رويكرد حوزويان به فرهنگ غرب

روزنامه جمهوری اسلامی

ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي , عكس العمل هاي متفاوتي را در ميان حوزويان پديد آورد. در گام نخست عده اي از « نوطلاب » را در گرداب اضطراب و چرخش قرار داد و بخشي از مبتديان ناآشنا با عمق معارف اسلامي را به خود جذب كرد. اينان كه « قربانيان » طوفان غرب زدگي گشتند از همه چيز خود در برابر اين تهاجم , صرف نظر كردند.
گروه ديگر , كه چاره را در اقتباس و انتخاب مي دانستند , به گزينش و تلفيق روي آوردند تا با « جمع » برخي عناصر سازگار بر دو فرهنگ , راه ميانه اي را برگزينند , در اين قسمت مقاله به نقد اين گرايش پرداخته , و بالاخره روي كرد سوم متفكران مسلمان را توضيح مي دهيم .

با ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي , عده اي از متفكرين مسلمان به فكر « اقتباس » افتادند. آنان معتقد بودند كه فرهنگ جديد داراي مايه هايي است كه مي تواند با مباني اسلامي سازگاري يافته و در يك مجموعه , با احكام اسلامي , هماهنگ شود. از نظر آنان اين اقتباس , هرگز به معناي عدول از مباني اسلامي و دس و تحريف در آنها نبود بلكه به اين وسيله , اسلام به شكل مورد قبول دنياي متجدد , ظهور مي كرد و با متقضيات زمان همراه مي گرديد.
علامه محمدحسين نائيني , برجسته ترين عالم شيعي است كه با چنين روي كردي به سراغ مشروطه رفت و مجدانه تلاش كرد تا به پديده اي وارداتي , هويتي بومي ببخشد. آيت الله خراساني در تفريط خود بر تنبيه الامه تصريح مي كند كه اين رساله « ماخوذ بودن اصول مشروطيت را از شريعت محقه » نشان داده است .
با اينهمه , اينك كه پس از يك قرن , به بحث ها و استدلالهاي نائيني برمي گرديم , به خوبي احساس مي كنيم كه اين « تلفيق و تركيب » بر پايه هاي استواري بنا نشده است و چه بسا همين ضعف ها سبب آن شد كه اين گونه مباحث , از سوي متفكران بعد , جدي گرفته نشود و حتي هيچ يك از شاگردان نائيني هم , رغبتي به ادامه آن نشان ندهند. مثلا وقتي ميرزاي نائيني مي خواهد به اثبات « اعتبار راي اكثريت » بپردازد و جواب دندان شكني به مخالفان دموكراسي بدهد , ماجراي حكميت را مطرح مي كند كه اميرالمومنين تسليم « راي اكثريت » شد پس راي اكثريت , لازم الاتباع است !
« موافقت حضرت سيد اوصيا در قضيه تحكيم با آرا سو اكثر كه فريب رفع مصاحف شاميان را خورده بر آن متفق شدند , و فرمايش حضرتش كه فرمود « نصب حكمين ضلالت نبود , بلكه سو راي بود و چون اكثر بر آن متفق شدند موافقت كردم » , لاغيرذلك براي ابطال دعواي مذكوره كافي و سنگ دندان شكن مغرضين است » 
ولي ميرزا در اين استدلال , بسياري از سئوالات را ناديده مي گيرد و براي طرح و بحث پيرامون آنها , روي خوشي نشان نمي دهد , اولا چرا امام ابتدا مراجعه به آرا نكرد و با آن مخالفت نمود ثانيا : چرا پس از اعلام مخالفت ها , باز هم بر نظر خود اصرار مي كرد و از تسليم در برابر راي اكثريت خودداري مي نمود ثالثا : از موافقت امام با راي اكثريت , در شرايطي كه مساله جنبه بحراني به خود گرفته بود و حتي عده اي قصد جان امام را داشتند , چگونه مي توان اعتبار راي اكثريت را استفاده كرد اين قضيه راي اكثريت را « اعتبار » مي بخشد يا « نفي » مي كند اين ماجرا شاهد آن است كه مردم بايد در برابر امام از راي خود صرف نظر كنند و وظيفه تبعيت دارند و يا دليل آن است كه امام بايد از مردم تبعيت كند اساسا جمله اي را كه ميرزا به امام عليه السلام نسبت داده است و از آن حضرت نقل كرده است , در كدام مصدر تاريخي يا حديثي يافت مي شود سخن صريح امام كه در نهج البلاغه آمده است اين است كه فرمود : « منم شما را از قبول حكميت نهي كردم ولي در برابر من ايستاديد تا به خواست شما تن دادم , شما در حق من جفا كرديد و گناهكاريد :
وقدكنت نهيتكم عن هذه الحكومه فابيتم علي ابا المنابذين حتي صرفت رايي الي هواكم (خطبه 36 ) تدكنت امرتكم في هذه الحكومه امري ... فابيتم علي ابا المخالفين الجفاه والمنابذين العصاه (خطبه 35 ) حتي امام يك بار از آنان اقرار گرفت « كه شما مرا مجبور به قبول حكميت كرديد » و آنها تاييد كردند : « افعلمتم انكم اكرهتموني حتي قبلتها قالوا : اللهم نعم » (الكامل 177,2 )

118-khatami.jpg

روشن است كه وقتي عالم متبحري مانند نائيني دچار چنين لغزش هاي فاحشي مي شود و از تثبيت منطقي نظريه مورد قبول خود باز مي ماند , طرفداران ديگر نظريه تلفيق دچار چه مشكلاتي مي شوند. مثلا آقاي سيد محمد خاتمي در سالهاي اخير موضوع « جامعه مدني » را مطرح نمود ايشان تصريح كرد كه « جامعه مدني » هم مثل « مشروطيت » و « جمهوري » , « مفهومي غربي » است و در غرب بوجود آمده است . (مردم سالاري ص 80 ) ولي از سوي ديگر مي گفت جامعه مدني اي كه ما خواستار آن هستيم , با آنچه در دنياي متجدد تحقق يافته است , « اختلاف ماهوي » دارد , جامعه مدني مورد نظر ما از حيث تاريخي و مباني نظري ريشه در مدينه النبي دارد (نسبت دين و جامعه مدني , ص 179 ) تلاش آقاي خاتمي اين بود كه به « اقتباس » از فرهنگ غرب بپردازد وي خود را در زمره كساني مي دانست كه معتقدند در عين « بازگشت به خويشتن » تا « مرحله اقتباس » بايد پيش برويم . و حتي امام خميني را به دليل طرح « جمهوري بودن » نظام , از جمله اين افراد مي داند (مردم سالاري ص 62 ) در همين جا توضيح مي دهد كه « غرب اگر ولنگاري دارد ـ كه دارد ـ مشروطيت هم دارد يعني قدرت محدود به اراده مردم است . و به اين وسيله نشان مي دهد كه مي توان « اخلاق غرب » و « فلسفه سياسي » غرب را از ديگر تفكيك كرد و با كنار گذاشتن اولي , دومي را پذيرفت . ولي اين « اقتباس و تركيب » براي هيچ يك از دو گروه معتقدان به فرهنگ غرب و معتقدان به فرهنگ اسلامي , قانع كننده نبود. غرب گرايان مي گفتند : جامعه مدني ديني , يك « مفهوم متناقض » است اما جامعه مدني نمي تواند صفت عقيدتي داشته باشد زيرا در جامعه مدني همه چيز تغييرپذير است و قوانين و نهادها منشا زميني و انساني دارند و به همين سبب نيز تغييرپذيرند , و اين مساله با قوانين آسماني و تغييرناپذير ديني هماهنگي ندارد و اين دو وجه با هم آشتي ناپذيرند (جامعه مدني و جوانان ـ محمدجعفر پوينده ص 224 , شيرين عبادي ص 225 ) متقابلا دين باوران هم نمي توانستند به تفسيري كه از پسوند « ديني » در كنار مردم سالاري و جامعه مدني ارائه مي شد , اقبال و پذيرش نشان دهند زيرا در اين تفسير « مشروعيت الهي » حكومت حتي در عصر حضور « امام معصوم » , با ابهام مطرح مي شد تا دخالت راي مردم در مشروعيت حكومت , جا داشته باشد :
« شيعه و سني , خواست و اراده مردم در استقرار حكومت اسلامي را معتبر مي دانند , امام اميرالمومنين فرمود اگر حضور حاضر نبود اگر راي مردم نبود , من اين كار را قبول نمي كردم , همه ائمه ما همين سيره و سنت را داشتند و حتي در مواقعي كه براي برانداختن حكومت فاسد امكان بهره گيري از نيروي نظامي داشتند , هيچ گاه حركت قهرآميز نمي كردند و مردم را مبناي حكومت مي دانستند »
(مردم سالاري ص 160 )
در اين جا « اقتباس » با چنين شواهدي از سيره ائمه موجه قلمداد مي شود و در اين توجيه , از سر ناچاري , « نبود قدرت » به « نبود راي مردم » تاويل مي گردد , و از نصوص فراوان حديثي و تاريخي كه از « عدم قدرت » و يا « وجود مصلحت برتر براي حفظ اسلام » به عنوان علت عدم اقدام اميرالمومنين نام برده شده است , صرف نظر مي گردد و در يك ادعا شگفت آور از « امكان » بهره گيري ائمه از نيروي نظامي براي براندازي حكومت فاسد , سخن گفته مي شود. ادعايي كه تاكنون از سوي هيچ مورخي مطرح نشده است ولي در برابر آن نصوص فراواني وجود دارد و مثل اينكه اميرالمومنين فرمود اگر 40 نفر ياور با اراده داشتم , ساكت نمي نشستم (ابن ابي الحديد 22,2 ) و امام صادق در برابر اعتراض سدير فرمود : اگر به تعداد اين گوسفندان ياور داشتم , قيام مي كردم (كافي 242,2 )
بهر حال وقتي اعتقاد « شيعه » و « سني » در موضوع ولايت و خلافت « يكسان » جلوه داده مي شود و از مباني اعتقادي شيعه با تعبيراتي دو پهلو و متشابه ياد مي شود , و براي توجيه « اقتباس از غرب » به مستندات ضعيفي تمسك مي شود , قهرا روي كرد اقتباس و تلفيق , خود به خود اعتبار خويش را از دست مي دهد و مورد بي اعتنائي اهل نظر قرار مي گيرد.
در برابر روي كرد فوق , متفكراني قرار دارند كه با صراحت و شفافيت به طرح مسائل اسلامي پرداخته اند و از اين كه احكام اسلامي , در تعارض آشكار با دنياي متجدد معرفي شود , واهمه اي نداشته اند , آنان « اقتباس و تلفيق » را نه تنها نمي پذيرفتند بلكه آن را براي سرنوشت دين خطرناك مي دانستند و معتقد بودند كه اگر در هر عصري به اقتضاي فرهنگ زمانه , دست كاري در دين , مجاز باشد , در يك زمان كوتاه , همه مباني و احكام اسلامي , دستخوش تغيير و دگرگوني مي شود. علامه طباطبائي , نمونه اي از اين طرز فكر است كه در سراسر تفسير الميزان , با حساسيت فراوان اين خط را تعقيب مي كند و در هر مناسبت , نقدهاي صريح خود را درباره فرهنگ غرب مطرح مي سازد. مثلا در جلد اول , وقتي درباره « ارزش هاي اخلاقي » بحث مي كند. مكتبي كه اخلاق را مبتني بر هنجارهاي اجتماعي مي داند و برخاسته از خواست مردم مي شمارد , برخلاف قرآن , معرفي مي كند (ص 355 ) و در جاي ديگر مساله « هويت تاريخي » و « سنت گرائي » را به عنوان يك پديده منفور دنياي جديد مطرح مي سازد و از اينكه به نام « قانون » يا « وطن » و يا « مكتب » انسان غربي به فداكاري و تحمل مشكلات دعوت مي شود , به عنوان يك « خرافه » در عصر تمدن ياد مي كند كه انسانها را فريب داده اند (ص 422 ) . در جلد دوم هم وقتي از جهاد بحث مي كند و آن را مطابق عقل و شرع , قابل دفاع مي داند , به صراحت مي گويد اسلام معتقد است , زمين را بايد از لوث شرك پاك كرد و اگر بحث و استدلال قائده اي نداشته باشد , « جهاد ابتدائي » مشروع بوده و « اجبار و اكراه » براي احياي توحيد , جايز است (66,2 ـ69 )
از ديگر مباحث زنده علامه , مقايسه اي است كه بين « جامعه اسلامي » و « جامعه مدني » صورت مي دهد و مي گويد : جامعه اسلامي , تنها شعارش « پيروي از حق » است , ولي جامعه مدني شعارش « پيروي از اكثريت » است . جامعه اسلامي , به سوي سعادت حقيقي حركت مي كند كه مبناي آن اعتدال در بهره برداري از قواي طبيعي و در محدوده عبوديت و بندگي خداست و البته بسياري از مردم چنين رويه اي را نمي پسندند و به خصوص بر هوس رانان و مترفين گران است كه آزادي هاي خود را براي تلذذ بيشتر از دست دهند. ولي در جامعه مدني كنوني , صرفا بهره گيري از مواهب طبيعي , مورد نظر است و در نتيجه اين گرايش , ارزش هايي حاكميت پيدا مي كند كه از نظر اسلام , محكوم است هر چند كه به عنوان « آزادي مشروع » در نزد آنان محترم شمرده مي شود و گاه فسق و فجور هم « حسن خلق » به حساب مي آيد آنگونه كه امروز در اروپا مي بينيم . و بالاخره در پايان همين بحث علامه مي نويسد :
« اگر به درستي دقت و تامل كني , درك مي كني كه اين , قرن جديد , چيزي جز همان سنت هاي پليد دوران جاهليت نيست و تنها آن سنت ها , قالب هاي نويي پيدا كرده و جنبه هاي اجتماعي به خود گرفته است » ( ج 4 ص 100 )
علامه , به نقد « اكثريت » به عنوان معيار حقانيت مي پردازد و بهترين بيان را در اين زمينه از قرآن مي داند كه خداوند فرموده است « بل جاهم بالحق و اكثرهم للحق كارهون » و نتيجه مي گيرد كه : اگر هر آنچه را اكثريت قبول دارد , حق است , پس اساسا ناخشنودي از حق و معارضه با آن , مفهومي ندارد!! (104,4 )
در تفسير الميزان , وقتي سخن از « آزادي » به ميان مي آيد , تفسير متفاوت اسلام از آزادي , در برابر تفسير غرب , به خوبي مطرح مي گردد و پس از تبيين مباني متفاوت اسلام و غرب در اين باره , مي گويد : از نظر اسلام , آزادي در مفهوم غربي آن معني ندارد , آزادي , آزادي از قيد بندگي غير خداست , و شگفت آور است كه برخي خواسته اند با « لا اكراه في الدين » آزادي مطلق عقيده را به اسلام نسبت دهند , مگر ممكن است اسلام كه همه ارزش هاي خود را برپايه توحيد داده « لجام گسيختگي عقيده » را به رسميت بشناسد ! (ج 116,4 ) بحث هاي انتقادي علامه فراتر از آن است كه در اين جا حتي بتوان فهرستي از آن ارائه كرد , ولي نمونه هاي فوق , براي كساني كه در حدود آشنائي با طرز فكر اين متفكر بزرگ اسلامي هستند , كاملا گوياست .

لينک‌های خبری:

سفر يک ميلياردی عارف

جوابيه رياست جمهوری درباره سفر عارف و توضيحات بازتاب

جنايات شهردار تهران فاش شد!!

سينمای هاليوود ابزار فرهنگی نظام سلطه

احمد توکلی از نامزدی انتخابات رياست‌جمهوری انصراف داد

پويايی فقه قرآنی

نشت نشاء (قسمت چهارم)

/ 0 نظر / 6 بازدید