شهادت

(آيت الله جوادی آملی) يكم‌: صَلابت و استواري و نفوذ ناپذيري از عناصر محوري هويت مردان مؤمن است‌. چنين رجالي با خداي خود پيمان سِتَبر و ناگسستني دارند‌ وَ أخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَليظاً  و در كيان داخلي و حفظ استقلال و استغناي همه‌جانبه، هويتي خود‌كفا داشته و به خود متّكي‌اند‌. كَزَرعٍ اَخرَجَ شَطأهُ ‌فَآزَرَه فَاستَغْلِظَ فَاستَوي عَلي سُوقِه و در قبال بيگانگان حيثيّتي سازش‌ناپذير و دست نيافتني دارند. وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلظَه و پيام آيه را كه تسليم نشدن در برابر دشمن است با تنش‌زائي ناروا اشتباه نمي‌كنند‌. در صحنه پيكار مدافعانه و نه مُهاجمانه، نستوه و شكست ناپذير‌اند‌. إنَّ اللهُ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفَّاً كَأنَّهُمْ بُنيانٌ مَرصُوص غيرت ممدوح را پشتوانه معنوي عفّت عمومي مي‌دانند و بي‌اعتنايي به دنيا و زرق عاطل و برق باطل او را معيار شجاعت تلقّي مي‌نمايند‌. قَدْرُ الرَّجُلِ عَلي قَدرِ هِمَّتِه و صِد‎قُهُ عَلي قَدرِ مُرُوءَ‌تِه وَ شَجاعَتُهُ عَلي قَدرِ اَنَفَتِه‌، وَ عِفَّتُهُ عَلي قَدرِ غيرَتِه. وسيله صَلاح و فَلاح آنها سدّ محكم در برابر يَأجوج استبداد و مأجوج استعمار است‌، زيرا تقوا كليد استواري است‌. فَإنَّ تَقويَ الله مِفتاح‏ُ سَدادٍ وَ ذَخِيرَهُ مَعاد و دِگر‌انديشان صلاحيّت مقاومت در برابر دشمنان را ندارند‌. فَلَيسَ بِأهلٍ أنْ يُسَدَّدَهُ بِهِ صَغَرٌ.
دوّم‌: حرمت مبارزه با هرگونه استبداد‌، اهميّت جهاد با هر‌گونه استعمار‌، جلالت پيكار با هرگونه استثمار‌ و شكوه قيام عليه هرگونه استحمار را مي توان با تحليل مقوّم‌هاي دروني و ارزيابي نتيجه‌هاي بيروني و سنجش نيروهاي اجرايي و مبادي فكري و اهداف قلبي متولّيان آن فهميد‌. ريشه قرآني چنين تعريف مخصوص از جهاد اين است‌: وَ لُولا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعْضُهُمْ بِبَعضْ لَهُدَّمَتْ صَوامِعَ وَ بِيَعْ وَ صَلَواتٌ وَ مِساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللهِ كَثِيراً شاهد تاريخي آن نيز شوروي قبل از فروپاشي است‌. اگر مجاهد نستوهي چون شهيد نواب صفوي ـ رحمه الله عليه ـ بين اقامه عمود دين و تأمين خيمه آن به روش معقول و مقبول جمع سالم نمود‌، نه چون مُفرَطان يا مُفَرِّطان ديگر كه يا در ‌صدد جمع بين حرب آهن و محراب نبودند و يا در محدوده جمع مُكسّر گرفتار آمده‌اند‌، نه جمع سالم‌، چنين مدافعي مي تواند نموداري از رجال مذهبي سياسي صحنه‌هاي به ياد ماندني اسلام باشد‌. در مقام وفا عاشق شهادت و در مقام صفا عبد خالص خدا بوده است‌.
سوّم‌: در هر عصر و مصر و نسلي ضايعاتي يافت مي‌شدند كه نه تنها خود ناعي از دين‌باوري بودند‌، بلكه ناهي ديگران هم مي‌شدند‌. يا حَسرَهً عَلَي العِباد مَا يَأتِيهِمْ مِنْ رَسُولْ إلا كانُوا بِهِ يَسْتَهزِءُ‌ون وَ هُم‎ يَنْهَونَ عَنْه وَ يَنْعَونَ عَنْه. مكذّبان وحي و مُستهزءان رسالت به تسامح و تساهل بسنده نمي‌كردند‌، بلكه به تهاجم و تطاول نظامي مبادرت مي‌نمودند‌. لذا انبياء به دفاع بر‌مي‌خواستند‌. وَ كَأيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِيّونَ كَثِير در اين پيكار پيامبران فراواني شربت شهادت نوشيدند‌، يَقْتُلُونَ النَبِيّينَ بِغِيْرِ الحَقّ وَ يَقتُلُونَ الأنبياءَ بِغِيْرِ حَقّ سالكان كوي وحي و راهيان راه رهبران الهي در جهاد و اجتهاد دريغ نكرده‌، در تَجَرُّء جام خوش‌گوار شهادت ناكام نمانده‌اند و به عنوان آمران به معروف چنان اسوه‌هاي خويش جامه شهادت در بر‌كرده‌اند‌. وَ يَقُتُلُونَ الَّذِينَ يَأمُرُونَ بِالقِسطِ مِنَ النّاس
جريان فدائيان اسلام را مي توان حلقه ارتباطي نهضت‌هاي قابل و قادم دانست و شهيد نواب صفوي ـ ره ـ را كه به منزله كرامت اِرحاصي امام راحل ـ ره ـ بود عامل پيوند قيام‌هاي سالف و آنف تلقّي كرد كه چنان مجموعه‌اي به مثابه تعقيبات نمازِ مبارزاتيِ متقدّمان، همچون شهيد آيت الله حاج شيخ فضل الله نوري و شهيد آيت الله حاج سيّد حسن مدرّس و به منزله اذان و اقامه نماز جهادي متأخّران، همچون بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران دانست‌. طُوبي لَهُمْ وَ حُسنُ مَآب‌.
چهارم‌: گرچه قلمرو طبيعت محكوم به فناست‌، ليكن آنچه صبغه وَجهُ اللّهي دارد از گزند زوال مصون است‌. مردان نام‌دار ديني كه انسان‌هاي كامل و معصوم قَدر اوّل سپهر جمال و جلال آنانند، سهم وافري از ماندگاري دارند‌؛ اَلعُلَماءُ باقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهر  آنكه كامل‌تر از ديگران است لقب «‌بقيّه الله‌» را در اُوج معناي خود به خويشتن اختصاص داده است و با قرائت بَقِيَّهُ اللهْ خِيرٌ لَكُمْ به انتظار مشتاقان تجلّي ولايت و ظهور ختمي امامت خاتمه مي‌دهد‌. حماسه‌سازاني كه از غيرت ديني طرفي بسته‌اند و از بصيرت مذهبي متنعّم شده‌اند و هدف‌مندانه مسئوليّت امر به معروف و نهي از منكر را پذيرفته‌اند و در صحنه نثار و عرصه ايثار حضور يافته‌اند و از بذل نفس و عطاي نفيس مضايقه نكرده‌اند واليان بقاء و صاحبان جاودانگي خواهند بود‌.
قرآن كريم از راد مردان جبهه امر به معروف و آزادي‌خواهان ميدان نهي از منكر كه محقّقانه معروف و منكر را مي‌‌شناسند و روش‌مندانه در ظلّ حجّت بالغ ديني آن را اجرا مي‌كنند به عنوان «‌اُولُوا بَقِيّه‌» ياد مي‌نمايد‌. فَلُولا كانَ مِنَ القُرُونْ مِنْ قَبْلِكُمْ اُولُوا بَقِيَّهٍ يَنْهَونَ عَنِ الفَسادِ فِي الأرض راز بقاي ناموران حماسه، هجرت از بقا به فناي خود اوّلاً، و سير در فناي خود و بقاي مسبوق به صبغه الهي است ثانيّاً .
خويش را اوّل ز خود بي خويش كُن       پس بُراقي از عَدم در پيش كن
هركه او رفت از ميان اينك فنا              چون فنا گشت از فنا‌، اينك بقا
گر سر موئي بماند از خودي ات           هفت دريا پُر برآيد از بَدي ات
چون جهاد به قسم اصغر و اُوسط و اكبر مُنقسم است‌، هجرت و ساير آداب و سُنن مجاهدان در راه خدا نيز به همين سه قسم تقسيم مي‌شود‌. شهادت نيز مراتبي دارد كه با مراحل فنا و درجات بقاي بعد از فنا مُنقسم خواهد بود‌. تصدّي كُرسي بقاء براي همه راهيان صحنه جهاد يكسان نيست‌. چنين كه مداد هر عالمي بر خون هر شهيدي رُجحان ندارد‌. گرچه رُجحانِ في الجمله معقول و مقبول است‌، چه اينكه منقول مي‌باشد‌. وگرنه مداد برخي از عالمان متوسط هرگز به خون بزرگ حماسه‌سازان نظام اسلامي مزيّت نخواهد داشت‌. بلكه آن خون‌هاي ممتاز هزينه تأسيس حوزه و دانشگاه و پرورش عالمان و انديشوران است‌. 
خلاصه آنكه‌: 1‌ـ ‌بقاء همان آب حيات است كه مطلوب همگان مي‌باشد‌. 2 ـ ‌نردبان قُلّه بقاء پيمودن مراتب فناست كه عَدم بوستان اِرم است‌. 3 ـ ‌رمز بقاي شهيد صعود الهي اوست‌، بَلْ اَحياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرزَقُون 4‌ـ ‌عالمان شهيد كه بين قلم و شمشير اُلفت ويژه‌اي ايجاد كرده‌اند‌، نه تنها صيد خوبي كرده‌اند و جزء مُخلِصان درآمده‌اند‌، بلكه صيد خوبي گشته و در رديف مُخلَصان به حساب آمده‌اند.

/ 0 نظر / 5 بازدید