نامه‌ای به دکتر باستانی

چند روز پيش بطور اتفاقی پوشه‌ای از يادداشت‌ها و بريده‌های روزنامه متعلق به ۳ سال پيش را يافتم. يکی ازين يادداشت‌ها نامه‌ای به دکتر باستانی بود. ماجرا ازين قرار بود که من مشغول صحبت با ايشان برای همکاری احتمالی در پروژه فوق ليسانس بودم و در اين اثنا ميان ما بحث‌هايی در زمينه مسايل سياسی پيش آمد. ايشان يک سياستمدار رده ميانی يا بالای اصلاح‌طلب هستند و من نيز منتقدی از منظر فلسفی و دينی:

با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزيز ... از آنجاييکه جنابعالی دارای گرايشات اصلاح‌طلبانه مفيدی در عرصه سياسی-اجتماعی و دارای تعهد عميق به اسلام هستيد اجازه می‌خواهم درددل‌هايی را از وضعيت حاکم بر کشور با شما مطرح کرده از تجربيات ارزنده شما استفاده کنم. ابتدا وظيفه خودم می‌دانم از نسل انقلابی که اين شرايط مبارک را برای ما به ارمغان آورده‌اند و مخصوصا شهدای اسلام قدردانی کنم.

بنده می‌توانم بپذيرم که با توجه به شواهد موجود در تعداد زيادی از ارگان‌های دولتی فساد عظيمی وجود دارد و اين فساد در جناح راست (دست‌کم) وجود دارد و اين‌که اين وضعيت در حال منتهی شدن به فساد سازمان‌يافته سياسی-اقتصادی آنچنان که مثلا در کشورهای سوپرسرمايه‌داری هست می‌باشد. اما از طرفی معتقدم موضوع مبارزه با فساد اگرچه بسيار مهم است اما چارچوب تحليلی کاملی برای ارزيابی حق و باطل در عالم سياست بدست نمی‌دهد. چارچوب تحليلی ما بايد ايجابی باشد نه سلبی زيرا معمولا همه متفقيم که فساد بد است اما سؤال اين است که بسوی چه هدفی بايد حرکت کرد؟

... بايد چارچوب تحليلی را از عالم سياست فراتر ببريم و در يک نگرش تاريخی نيروهای اجتماعی را بر اساس اهدافشان دسته‌بندی نماييم. تاريخ ايران متأثر از سير تاريخ غربی دچار دودستگی سنت-مدرنيته شده است. با اين تذکر که مقصود ما از سنت آن چيزی نيست که اکنون وجود دارد. نيروهای سنت‌گرا در مجموع دارای تفکری هستند که بازگشت به ريشه تمدنی را خواستارند و نيروهای مدرن خواستار دستيابی به ريشه‌های مدرنيسم می‌باشند.

بنابراين علی‌رغم بينش موجود من هيچ‌يک از دو جريان اصلی کشور را مرتجع نمی‌دانم زيرا در روزگار کنونی بطور عام درخششی وجود ندارد و اين بالندگی در بازگشت به ريشه يکی از دو تمدن شرق يا غرب محقق خواهد شد. مدرنيته را می‌توان جهان‌بينی‌ای دانست که در آن بشر خود-بنياد بر اساس منويات خويش به ساختن عالم و ايجاد يک پروژه تاريخی مبادرت می‌کند. هدف اين بشر جديد نجات انسان از سختيها و شدتها و رساندن وی به رفاه و قدرت بيشتر و اساس کار وی اعتماد بنفس چنان‌که در اخلاقيات مدرن (روانشناسی) مطرح است می‌باشد. ازين تعريف واضح است (وبرای اثبات از گفته‌های نيچه انديشمند منتقد مدرنيسم هم کمک می‌گيريم) که اساس مدرنيته عبارت است از نفی ماوراء در هر حوزه و پرداختن به عالم ناسوت.

نهال مدرنيته در جايی پا می‌گيرد که آمادگی برای فراموشی معنای عميق وجود در هر حوزه‌ای موجود باشد. مدرنيته و تمام عناصر نسبت يافته با آن به تقليد از طبيعت مکانيکی نقطه اتکاء خود را در پايين می‌جويد در حالی که دين به جای اعتماد به نفس توکل بر خدا را تکيه‌گاه انسان می‌داند. نتيجه اين که مدرنيته و تمام عوامل و انصار آنچون ارتباط ماهوی خود را با مبداء وجود قطع می‌کنند از ثبات و آرامش بهره‌ای نداشته به نسبت پايين بودن نقطه اتکای آنها در سلسله مراتب عالم وجود دارای اضطراب بيشتری هستند. بنابراين سرعت تغيير از ويژگی‌ها و صفات ذات مدرنيته است.

... می‌توان نشان داد که در کشور ما نيز نيروهای مدرن بسرعت و به نحو فزاينده‌ای <از اصل خويش دور می‌افتند>. در ابتدا مشخص کنيم که نيروهای مدرن بترتيب اهميت سازمان مجاهدين انقلاب جبهه مشارکت چپ نوظهور (همبستگی)‌ و کارگزاران سازندگی و نيروهای بنيادگرا شامل نيروهای سازمان نيافته مرتبط با روحانيت و ولی فقيه مانند بسيجيان می‌باشند.

... در انتخابات مجلس اولويت‌های مجلس شامل آزاد کردن استفاده از ماهواره ... مبارزه با نهادهايی که از حوزه قدرت اصلاح‌طلبان دور مانده‌اند ... تصويب بی‌سروصدای قوانين سرمايه‌داری بی‌حدومرز (مانند لغو ماليات تصاعدی) ... رفع و رجوع وظايف اصلی مجلس (مانند تصويب شتابزده و بطرز بی‌سابقه‌ای سرسری قانون بودجه ۱۳۸۱) و فعاليت‌های تبليغاتی بوده است.

اکنون نيز اصلاح‌طلبان قصد دارند با نهضت سخنرانی مردم را جهت خروج از حاکميت توجيه کنند. تبليغ نقش مهمی در بقدرت رساندن ايشان ايفا کرده است. تکنيک‌های شناخته شده اطلاعاتی شامل نشت اطلاعات و جنجال‌های تبليغاتی سلاح روزمره آنان است. غرض انتقاد ازين شيوه سياست‌ورزی نيست زيرا ازين پس سياستمداری نخواهيم ديد که مشی اسلامی داشته باشد. غرض بيان يک هشدار در خصوص شدت حاکميت روحيه مدرن است که نتايج وخيمی برای اصلاح‌طلبان خواهد داشت. مسأله اين مقاله بيان شگفتی از سرعت تغيير در جبهه اصلاح‌طلبان است. تعدادی از آنان به آغوش دشمن اسلام و ايران يعنی آمريکا پناه بردند (سروش کديور مهرانگيز کار و ...) و بقيه نيز با سرعت به همين سو در حال حرکتند. خداوند به حضرت رسول در قرآن می‌فرمايد: <نزديک بود دلت به کافران متمايل گردد و اگر چنين می‌شد جايگاهت دوزخ بود ...> حال چگونه است که يک روحانی مانند کديور که قطعا از آيات قرآن باخبر است چنين با لبخند به سراغ آمريکا می‌رود؟ چگونه است که اصلاح‌طلبان سعی دارند شعار <مرگ بر آمريکا> در جامعه خاموش شود؟ آيا اين آمريکا نيست که روزانه در سراسر جهان مظلومان بسياری را به قتل می‌رساند؟‌  آيا اين آمريکا فرعون جديد جهان نيست که فرياد <انا ربکم الاعلی>‌ سر می‌دهد؟ با فيلم‌های هاليوودی چشم‌ها را شيفته سرزمين پر از کاکتوس خود نکرده است؟‌ آيا نمايش مقابله سحر و معجزه ميان تکنولوژی آمريکا و ايمان خمينی کبير درنگرفت؟

آيا اين اصلاح‌طلبين بودند که خواستار نرمش در مقابل اسرائيل شدند؟ برادران عزيز ما که حقا کاری به اسرائيل نداريم! اگر اين نصيحت پدرانه را به چمران می‌گفتيد باز محل داشت! از رسول خدا شنيده‌ايم که هرکس ندای فريادرس‌خواهی مسلمانی را بشنود و لبيک نگويد مسلمان نيست. براستی مسلمانی ما کالای ارزانی شده است وگرنه در حفظ آن کوشش بيشتری می‌کرديم. در زمانه‌ای که جوانان مصری خود را به فلسطين می‌رسانند تا در عمليات شهادت‌طلبانه فرياد مظلوميت فلسطين را لبيک گويند ايران را سرمای وحشتناکی فراگرفته است ... 

 

لينک‌های خبری:

ميشل عون از تبعيد باز می‌گردد

نوجوانان مبارز فلسطينی

حضور ۶۳٪ المپيادی‌ها در داخل کشور

طرح نصب مجسمه عظيم کوروش در بندر حيفای اسرائيل

انتقاد روزنامه جمهوری اسلامی از بزرگداشت پاپ(سرمقاله)

ارسال سوخت هسته‌ای به ايران در پاييز آينده

وخامت اوضاع در مسجدالاقصی

ناتوانی اسرائيل از سرنگون کردن هواپيمای بدون سرنشين حزب‌‌الله

نمايندگان خواستار استعفای وزرای جهاد کشاورزی و بازرگانی شدند

احتمال پيوستن چين به خط لوله گاز ايران-پاکستان-هند

رژيم صهيونيستی پرواز هواپيمای حزب‌الله بر فراز فلسطين اشغالی را کم‌اهميت خواند 

جهانی شدن يا آمريکايی شدن

/ 0 نظر / 6 بازدید