انتقال به پارسیبلاگ
به اطلاع میرساند این وبلاگ به آدرس pyaderokhaterat.parsiblog.com در سرویسدهنده پارسی بلاگ انتقال یافت.
ویژگی مثبت پارسیبلاگ میزبانی آن روی سرور ایرانی سروش رسانه متعلق به صدا و سیما است که باعث میشود برای دانلود وبلاگ نیازی به استفاده از خطوط ارتباطی بینالمللی نباشد. به همین دلیل پارسی بلاگ بسیار سریعتر از بلاگرهای دیگر است و همچنین در مواردی که ارتباطات خارجی قطع میشود (برای مثال در شرایط بد آب و هوایی که ارتباطات ماهوارهای محدود و کند میشوند یا در پیک مصرف پهنای باند) این موضوع هیچ تاثیری بر پارسیبلاگ نخواهد داشت. پارسیبلاگ یک سرویسدهنده به تمام معنا متعهد است و در آنجا خبری از وبلاگهای مستهجن نیست. از این فرصت استفاده میکنیم و اعتراض خود را نسبت به سوءعملکرد مدیر پرشینبلاگ در ایجاد جنجال خبری و همدستی با دشمنان این مملکت در مورد فیلترینگ اشتباه و چند دقیقهای پرشینبلاگ اعلام میکنیم (در این زمینه به وبلاگ پاسداران مراجعه کنید). از دیگر وبلاگ نویسان متعهد هم میخواهم که با هجرت به پارسیبلاگ به کاهش وابستگی اینترنتی ایران به شیطان بزرگ آمریکا کمک کنند.
انتخابات آمريکا
دو هفته دیگر انتخابات کنگره و سنای آمریکا برگزار میشود. انتخاباتی که میتواند بر سرنوشت بسیاری از مسایل مهم جهانی تاثیرگذار باشد و دولتها در سراسر جهان منتظرند ببینند حجم انفجاری این تحول سیاسی چقدر خواهد بود؟ تمام پیشبینیها حاکی از پیروزی بزرگ یا کوچک دموکراتهاست ..... البته جهان اینقدر در سالهای اخیر با حاکمیت جمهوریخواهان و مخصوصا جناح نومحافظهکار آنان مواجه بوده که تقریبا بدشواری میتواند پیامدهای شکست آنها و سیاستهای جدید ایالات متحده را پیشبینی کند. در بسیاری موارد الگوهای روشنی وجود دارند که ظاهرا در میان مردم و نخبگان آمریکا در مورد آنها اجماع نسبی بوجود آمده است و تنها برای اجرایی شدن نیازمند یک تکان شدید در سیستم هستند. برخی آثار دیگر نیز ناخواسته و بازتابی از شرایط جهانی آمریکاست ....
۱- شرق آسیا: به قدرت رسیدن یک جناح تر و تمیز و اتو کشیده در آمریکا متحدین یا وابستگان این کشور را در منطقه نسبت به میزان جدیت واشنگتن در دفاع از آنها در مقابل تسلیحات هستهای کره شمالی در تردید قرار خواهد داد. در صورتی که موشک بالستیک جدید کره شمالی توان رسیدن به سواحل کالیفرنیا یا دستکم ایالت واشنگتن و آلاسکا را داشته باشد آیا واقعا هیچ سیاستمداری باور خواهد کرد که آمریکا هر گونه حمله اتمی کره شمالی به کره جنوبی یا ژاپن را با حمله هستهای پاسخ دهد؟ احتمال چنین کاری تقریبا زیر صفر باید باشد! بنابراین حتی اگر دولت دمکرات آینده آمریکا بلافاصله اقدام به قدرتنمایی شدید نظامی در شرق دور بکند هم توانایی نگه داشتن متحدین در مدار بازدارندگی اتمی خود را نخواهد داشت. بزودی همانطور که از آزمایش اخیر موشکی کره جنوبی پیداست این کشور از معاهده منع گسترش خارج خواهد شد و اولین سلاح هستهای خود را آزمایش خواهد کرد. در ژاپن نیز بحث جدی (و ظاهرسازانه) در این مورد شروع شده و پس از کره جنوبی ژاپن اولین کشوری خواهد بود که از معاهده خارج خواهد شد. البته این شرایط بمعنای یک جنگ قریبالوقوع هستهای نیست. شبه جزیره کره بلافاصله پس از دستیابی به توازن هستهای (که در بیست سال گذشته به هم خورده بود) با اعتماد بنفس و استقلال بیشتری بسوی مذاکرات گام برخواهد داشت و چه بسا وحدت دو کره در شرایط برابر دور از دسترس نباشد. در این صورت ترکیب قدرت فناوری کره جنوبی با ارتش و قدرت اتمی کره شمالی و بازارهای وسیعتر موجب ظهور یک قدرت بزرگ شبیه ژاپن خواهد شد که حالا پس از حل اختلافات درونی آماده یادآوری مشکلاتش با ژاپن خواهد بود. هستهای شدن شرق آسیا نیاز به حمایت آمریکا را کاهش خواهد داد و موجب کاهش نفوذ این کشور خواهد شد.
۲- دولت آینده آمریکا قبل ازین که روی کار بیاید شکست را در اروپا پذیرفته است. این روزها شاهد ریسک بزرگ اروپا در مساله انرژی هستیم. اتحادیه اروپا با گمان اینکه در آینده با گسترش انرژی هستهای میتواند مشکل وابستگی خود را به روسیه در زمینه انرژی حل کند در حال ایجاد وابستگی بیشتر است. تنها کشورهای وابسته به آمریکا مانند گرجستان هستند که با جدیت در حال کاهش نیاز خود به گاز روسیه از طریق واردات از ایران هستند. البته اروپاییها نباید فریب تجربه فرانسه در زمینه تولید انرژی هستهای را بخورند. زمانی در گذشته سوخت هستهای منبعی ایدهآل برای انرژی بود چرا که استفاده از آن در انحصار چند کشور پیشرفته بود. حالا همه به معادن اورانیوم هجوم آوردهاند و قیمت سوخت هستهای هم مثل نفت روزبروز در حال بالا رفتن است و مناقشات مشابهی برای خرید اورانیوم درگرفته است. وقتی آمریکا از افغانستان اورانیوم بدزدد معلوم میشود مساله جدی است. در مجموع برگ برنده در اروپا در آینده قابل پیشبینی در اختیار روسیه است نه آمریکا. این امر ممکن است موجب ایجاد محدودیت برای پایگاههای نظامی آمریکا در اروپای شرقی گردد و حتی بازگشت دوباره و ضمنی آنها را به بلوک شوروی سابق موجب شود.
۳- در خاورمیانه ماهیت مناقشه جاری بیشتر سیاسی است تا هستهای و بیشتر معطوف به مساله فلسطین است تا ایران. دولت آینده آمریکا برای جلوگیری از بروز مجدد افتضاحاتی مانند مساله مونیکا لوینسکی هیچ حمایتی را از اسراییل دریغ نخواهد کرد ولو این حمایتها سودی برای اسراییل دربر نداشته باشد. بنا به عادت دمکراتها مذاکرات پرطمطراق صلح جدیدی برگزار خواهد شد و ابومازن بدفعات با هر اسراییلی که لازم باشد دست خواهد داد. پس از تثبیت دستیابی ایران به دانش هستهای دو راه پیش روی خاورمیانه باقی خواهد ماند یا به راه شرق آسیا برود یا وضعیت موجود و برتری ایران را بپذیرد. آمریکا حداکثر تلاش خود را خواهد کرد که کشورهای اسلامی را از هستهای شدن بازدارد چه برای امنیت اسراییل و چه برای حفظ موقعیت خود و به این دلیل که اینجا برخلاف شرق آسیا رگ حیات آمریکاست ممکن است واقعا موفق شود.
۴- و بالاخره امیدواریم در مسایل سیارهای دمکراتها حماقت جمهوریخواهان را کنار بگذارند و به تلاشها برای کنترل گرم شدن زمین بپیوندند. در مسایل داخلی توجه به اقتصاد بیشتر خواهد شد اما بعید است رونق دوره کلینتون تکرار شود چرا که دیگر خبری از یک دستاورد بزرگ فنی مثل اینترنت نیست که هم بهرهوری اقتصاد داخلی را بهبود بخشد و هم سرمایههای سراسر جهان را به این کشور جلب کند. در زمینه کسری تراز بازرگانی احتمال دارد دمکراتها راهبرد فرود آرام را برای اقتصاد آمریکا با کاهش نرم ارزش دلار به اجرا بگذارند تا واردات کاهش یابد و صادرات افزایش. به هر حال دمکراتها آخرین افرادی خواهند بود که قادرند چنین انتخابی بکنند بعد از آنها دیگر شاید خیلی دیر باشد.
واقعه ميکونوس
«در 17 سپتامبر سال 1992 ساعت 11 شب دو مرد مسلح که ماسک بر چهره داشتند وارد یک رستوران یونانی به نام میکونوس در منطقه ویلمرسدورف برلین شدند و اتاق پشتی رستوران را با اسلحه اتوماتیک یوزی و لاما ـ اسپیشال رولور به رگبار بسته و 4 نفر از جمله صادق شرفکندی دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران را به قتل رساندند.»
با ضایعه فوت حضرت امام و روی کار آمدن اکبر هاشمی رفسنجانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی تغییرات شدیدی را تجربه کرد. رفسنجانی نیروهای تکنوکرات را در سطح وزیران بکار گرفت و کابینه خود را کابینه کار خواند. محور فعالیتهای دولت در این دوره بازگشت به آغوش نظام بینالملل با محوریت غرب و لیبرال-سرمایهداری بود. در عرصه سیاست خارجی رفسنجانی برای نخستین بار سیاست تنشزدایی را در پیش گرفت. بر همین مبنا بود که کشتار زائران ایرانی خانه خدا در عربستان سعودی بطور کامل نادیده گرفته شد و با سفر رفسنجانی به عربستان مناسبات دوستانه با جهان عرب احیا گردید. در پرتو همین سیاست بود که ایران نوعی گفتگوهای انتقادی را با اروپا آغاز کرد در حالی که اروپا چند سال پیش از آن در جریان جنگ تحمیلی با مسلح کردن عراق بر ضد ایران آشکارا به یک طرف متخاصم تبدیل شده بود. هاشمی بطور مرتب برای مقامات آمریکایی علامت میفرستاد که در صورت حل مساله اموال بلوکه شده ایران (که بطور طبیعی در دادگاه لاهه در حال حل و فصل بود) ایران حاضر است با آمریکا وارد مذاکره شود. در زمینه اوضاع داخلی کشور هم گفتنیها بارها گفته شده از مساله مانور تجمل و بحثهای فمینیستی و غیره.
رفسنجانی سیاست تبدیل مخالف به موافق را در پیش گرفت. بر این مبنا سیاسیون وزارت خارجه مدام در حال برگزاری جلساتی با سرمایهداران ایرانی بودند که پس از انقلاب اسلامی از کشور گریخته بودند. این جلسات بسیار ثمربخش بود چرا که با استراتژی مقامات غربی برای نفوذ دادن سرمایهداری به ایران منطبق بود و بالطبع از حمایت بینالمللی نیز برخوردار بود. این تلاشها تا جایی موفق بود که اصولگرایان سرمنشا تهاجم فرهنگی را (که سالهای پس از آن تا پیش از دوم خرداد ۷۶ آماج اصلی رهبری قرار داشت) موج بازگشت خارجنشینان ارزیابی میکنند. اما سیاست تنش زدایی دارای یک بال سیاست داخلی نیز بود. در این راستا مقامات ایرانی تلاش کردند با نیروهای اپوزیسیون برانداز وارد گفتگو شوند و آنها را وارد سیستم کنند. تا پیش از آن برخورد ایران با گروهکهای کرد برخورد نظامی در ادامه درگیریهای خونین اوایل انقلاب در کردستان بود. اما با آغاز سیاست تنشزدایی سیاست فوق تغییر کرد.
ایران پیشنهاد گفتگو داد و طبعا حاضر بود درجاتی از حل اختلاف را بپذیرد و به دشمنیها پایان دهد. شاید همانطور که نهضت آزادی مطرود امام خود را آماده ورود مجدد به عرصه سیاست میساخت برای کردها هم چنین فرصتی با درجهای محدودتر وجود داشت. سیاست جدید جمهوری اسلامی تنشهای زیادی در درون گروهکهای خارج نشین ایجاد کرد. گروهی سرسختانه مخالف هر گونه تماس با جمهوری اسلامی و خواهان مبارزه مسلحانه با نظام بودند و گروهی دیگر به این گفتگوها متمایل شدند. با وجود مخالفتهای شدید سرانجام دیپلماتهای ایرانی موفق شدند برای نخستین بار ترتیب یک قرار ملاقات میان نمایندگان ایران با سران برخی از گروهکها را در رستوران پاتوق ایرانیها بنام میکونوس بدهند. در صورت انجام این دیدار دیپلماسی تنش زدایی ایران (فارغ ازین که با آن موافق باشیم یا نه) به پیروزی بزرگی دست مییافت اما این چنین نشد .... میز مخصوص در اتاق پشتی رستوران رزرو شده بود و سران گروهک مورد نظر در آنجا منتظر نماینده ایران بودند که ناگهان .....
پیامد حادثه میکونوس سیاست تنش زدایی ایران که تا آن روز به موفقیتهای زیادی دست یافته بود یکباره بشدت شکست خورد. ایران در عرصه بینالمللی منزوی شد و اوضاع تا حدی پیش رفت که این بار خاتمی دستیار زمان جنگ و صلح رفسنجانی (رییس شورای تبلیغات جنگ و وزیر ارشاد بعدی) مجبور شد سیاست تنشزدایی را بار دیگر از موضعی بسیار پایینتر و با فروتنی بسیار بیشتر از سر بگیرد. گویی که این بار هم شکست خورد.
کلاهبرداری
(سوره طه آیه ۱۳۱) ..... «و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیاة الدنیا لنفتنهم فیه ورزق ربک خیر وابقی» ...... و چشمانت را ندوز به آنچه به زوجهایی از آنان دادیم از جلوه حیات دانی تا آنها را در آن بیازماییم و (بدان که) روزی پروردگارت بهتر و ماندگارتر است ....
امروز یک نفر ماجرای یک کلاهبرداری در شرف وقوع را برایم تعریف کرد. بنده هم به حکم وظیفه اینجا منعکس میکنم تا شاید فرد مسئولی پیگیری کند ..... ماجرا ازین قرار است که در نزدیکی مسجد قدس شهرک غرب در ضلع جنوبی خیابان شرقی-غربی (بنظرم اسمش بلوار دریاست) در کنار ساختمان وزارت دارایی و امور مالیاتی زمینی بایر بود که در چند ماه اخیر در حال ساخت و ساز است. ساختمان سوله مانندی را دارند در آنجا میسازند و من هر وقت از کنارش رد میشدم تصور میکردم میخواهند آنجا یک پارکینگی برای اداره بسازند. اما واقعیت ماجرا ..... آقایی با مراجعه به شهرداری منطقه این زمین را به بهانه اینکه میخواهد در آن پمپ بنزین بسازد به (این منطقه از تهران پمپ بنزین ندارد نزدیکترینش در انتهای اتوبان نیایش است) به ثمن بخس از شهرداری میخرد. یعنی به قیمت کلا ۶۰۰ هزار تومان (قضیه مال قدیم نیست همین الان!) در حالیکه این زمین بدلیل مجاورت با خیابان اصلی دستکم متری یک میلیون و چهارصد میارزد. وسعتش هم بنظرم در حد چند صد متر است (یعنی قیمت نیم مترش را میپردازد). پس از آن این فرد میرود سراغ مسجد قدس (متولی مسجد؟) و آنها را ترغیب میکند که بروند به شهرداری شکایت کنند که این پمپ بنزین اگر اینجا ساخته شود بلوار بند میآید و مردم میخواهند بیایند اینجا نماز بخوانند و نمیشود. آنها هم تحریک میشوند و میروند شکایت میکنند. بعد دوباره همین آدم میرود سراغ سازمان امور مالیاتی (که همسایه زمین است) و آنها را هم تحریک میکند که بروند شکایت کنند که اینجا اداره است و نمیشود پمپ بنزین کنار اداره باشد. آنها هم میروند شکایت میکنند. نهایتا طرف میخواهد کاری کند که شهرداری قادر نباشد وی را مجبور کند که پمپ بنزین احداث کند و جلوی او را بگیرد. الان طرف نمیتواند زمین را بفروشد یا بسازد چون شهرداری پایان کار نخواهد داد اما اگر پمپ بنزین شدن این محل ملغا شود این کار ممکن خواهد شد. در این صورت این فرد دست کم چند میلیارد سود حرام کسب خواهد کرد. اما ماجرای ساخت و ساز چیست؟ این آدم به شهرداری گفته که برای من پمپ بنزین بتنهایی صرف نمیکند و پول کارگر را هم در نمیآورد و کنارش باید اتوسرویس ماشین هم راه بیندازم (که همان سولههاست). احداث این مراکز مسلما موجب اعتراض شدیدتر سازمان مالیاتی و مسجد خواهد شد و وی را به هدفش نزدیکتر میکند. امیدواریم مسئولین ضمن خلع ید ازین فرد بجرم اهمال در احداث پمپ بنزین که نیاز ضروری مردم منطقه است و تلاش برای اغوای سازمانهای دولتی با وی برخورد کنند.
پايان بد
۱- آمریکا در افغانستان همانطور که شنیدید به طالبان پیشنهاد سازش داد. این موضوع یادآور طرح بلند مدت آمریکا برای تجزیه افغانستان است و از طرفی این عنصر مفید برای آمریکا را دوباره به صحنه سیاسی منطقه بازمیگرداند. ظاهر قضیه اینطور تبلیغ میشود که نیروهای آمریکایی و انگلیسی پس از تحمل تلفات فراوان در نبرد با نیروهای طالبان از موضع ضعف پیشنهاد سازش دادهاند. در حالی که بروشنی آمریکا از حدود یک سال قبل به تصمیم گرفت طالبان را دوباره احیا کند. در این راستا آنها را از پاکستان فراخواند و تجهیز کرد و ترتیب درگیریهای صوری را هم داده است. و اکنون شرایط برای اعلام استقلال ایالت پشتون افغانستان و ایجاد یک کانون جدید بحران در منطقه مهیاست. جالب اینجاست که طالبان در مذاکراتشان با آمریکا درخواست کردهاند که در قلمرو خود اجازه حمل سلاح هم داشته باشند و آمریکا هم موافقت کرده است. در این زمینه تحلیل پاسداران را هم ببینید.
۲- آزمایش اتمی کره شمالی پایان غمانگیزی برای جهانیسازی تحت فشار آمریکا بود. پس از پایان جنگ سرد آمریکا رویکردهای مختلفی را برای ادامه سلطه خود بر جهان بدون همکاری ابرقدرت شرق در پیش گرفت. ابتدا آمریکا رویکرد نظامی همراه با اقناع بینالمللی را در جنگ اول خلیج فارس و بالکان بکار گرفت. اما از آنجا که دستیابی به اجماع بینالمللی دشوار است و خیلی کم پیش میآید روند موازیای برای دوشیدن جهان تحت عنوان جهانی شدن اقتصادی شکل گرفت. مذاکراتی در چارچوب سازمان تجارت جهانی برای برداشتن موانع تعرفهای و غیر تعرفهای از سر راه تجارت بینالمللی انجام شد که ظرف یک دهه در دولت کلینتون باعث تقویت شدید اقتصاد آمریکا و مهاجرت انواع سرمایهها به این کشور شد. این روند در مذاکرات سیاتل آمریکا نشانههایی از شکست را بروز داد. وقتی بحث بر سر قطع یارانههای کشاورزی غرب درگرفت روشن شد که هدف آمریکا از جهانیسازی تنها نفع اقتصادی خودش است و حاضر نیست حتی حداقلی از این کیک را در اختیار دیگران قرار دهد. بنابراین در اواخر دولت کلینتون روند جهانیسازی بعلت ائتلاف کشورهای فقیر دچار مرگ تدریجی شد. پس از روی کار آمدن بوش کوچک الیگارشی حاکم بر آمریکا با ترتیب دادن حادثه ۱۱ سپتامبر روند جدیدی را برای تضمین برتری جهانی آمریکا با تکیه بر عملیات نظامی پیشگیرانه آغاز کرد. این طرح در گامهای اول پیروزی چشمگیری را برای آمریکا به ارمغان آورد اما درست بدلیل بزرگ بودن این پیروزیها باعث اتحاد دشمنان آمریکا در سراسر جهان شد. آنها خطر را جدی گرفته بودند. آزمایش هستهای کره شمالی نقطه پایانی بر سیاست عملیات پیشگیرانه آمریکا نهاد هر چند پیش از آن نیز ایران توانسته بود آمریکا متوقف کند و حتی آمریکا در یک جنگ کوچک ۳۳ روزه هم در لبنان نتوانسته بود پیروزیای بدست آورد. این آزمایش حوادث جهانی را بطور جدی ورق زد و ازین پس باید شاهد شکلگیری رویکرد جدیدی از سوی ابرقدرتها و کشورهای ضعیف باشیم.
واکنش برگشت پذير
(هود ۱۱۳) .... و لا ترکنوا علی الذین ظلموا منکم فتمسکم النار و ما لکم من دون الله من اولیاء ثم لا تنصرون.
۱- دیشب بطور اتفاقی سریال «صاحبدلان» را دیدم ..... میتوانم بگویم اولین سریالی است که بر مبنای بینش قرآنی ساخته شده و جای تشکر بسیار دارد و به دیگران هم توصیه میکنم ببینند. پس از عملکرد بسیار بد صداوسیما در ماه رمضان سال قبل و واکنشهای زیادی که در سطح جامعه پدید آمد اینبار شاهد کارهای بهتری هستیم.
۲- خوشبختانه عبدالله شهبازی دیروز وبلاگش را بروز کرد و متوجه شدیم که الحمدلله حال ایشان از بیماری قلبی که داشتند رو به بهبود است. برای ایشان از خداوند متعال شفای عاجل خواستاریم. بیصبرانه منتظر ادامه پژوهشهای ایشان هستیم. عبدالله شهبازی از معدود افراد جریانساز در زمینه تاریخ معاصر و کهن است که جامعه ما کم از چنین افرادی دیده است.
۳- ماجرای هواپیمای رایس که ادعا شد (بطور هوشمندانهای!) دچار نقص فنی شده است نمایانگر شدت شکست نشست لندن بود. اوضاع بقدری بالا گرفته بود که اصلا اعضا بر سر آمدن یا نیامدن هم با هم مشکل داشتند. وزیر خارجه چین که اصولا نیامد و لاوروف هم با آن طرز آمدنش بیشتر میخواست آب پاکی را روی دستان رایس بریزد. در واقع یک جای کار آمریکا اصولا میلنگد. چطور میتوان همزمان هم روسیه را مورد تهاجم سیاسی قرار داد (ماجرای گرجستان) هم انتظار داشت که همراهی کند (در پرونده هستهای ایران) هم اینکه این همکاری اصولا برای قطع همکاری هستهای و موشکی روسیه با ایران باشد (نسخه فعلی تحریم). واقعا درک این موضوع مشکل است که چرا آمریکا انتظار همراهی از روسیه دارد.
۴- بنظر میرسد آمریکا در حال جابجا کردن ارتش دیپلماتیک خود است. دفعه آخری که این هزیمت (یا تغییر اولویت) رخ داد واقعا باعث شگفتی شد. وقتی سال گذشته کره شمالی با یک مانور تبلیغاتی موفق ابتدا نتایج مذاکرات شش جانبه را پذیرفت و پس از چند روز چشمپوشی از برنامه هستهای را منوط به تحویل راکتورهای آمریکایی کرد دیپلماسی آمریکا که عجولانه اعلام پیروزی کرده بود مجبور شد دور کره شمالی را خط بکشد. پس از آن بود که رایس در پاسخ به «هل من مبارز» های کره شمالی بصورت رمانتیکی اعلام کرد که کره شمالی درپی جلب توجه دیگران است! پس ازین مرحله آمریکا بصورت تمام وقت روی خاورمیانه متمرکز بود و فکر میکرد اینجا جایی است که میتوان پیروزی و جنگ را با هم بدست آورد. دستگاه تبلیغاتی غرب شروع کرد به بزرگنمایی تبلیغاتی خطر ایران و چهره موحشی از احمدینژاد ترسیم کرد. هر چه باشد آمریکا نیاز به دشمن دارد تا بتواند امپراطوری نظامی خود (شامل ارتش بزرگ. پایگاههای نظامی در سراسر جهان. صنایع نظامی و تحقیقات دانشگاهی) را حفظ کند. ترجیحا بهتر است این دشمن طوری باشد که بتوان با او وارد جنگ شد و پیروز هم شد. اما روند وقایع در پرونده هستهای ایران روزبروز تنها به انزوای واشنگتن از گفتگوها انجامید بنحوی که کمکم آمریکا (بدلیل تمایلش به جنگهای پیاپی) تبدیل به مساله اصلی شد نه ایران. آمریکا البته توان حمله به ایران را هم نداشت بنابراین برای خروج از بنبست با دست زدن به جنگ لبنان در پی هموار کردن مسیر بود. شکست در این راه مهر خاتمهای بود بر اولویت خاورمیانه برای استراتژی آمریکا. البته خاورمیانه هنوز هم مهم است اما نه آنقدر که بلافاصله پس از ۱۱ سپتامبر مهم بود. آمریکا موفق نشد از ایران چهره یک دشمن مخوف را بسازد (عمدتا بدلیل زیرکی ایران در بحث غنیسازی) و نتوانست پیروزیای حتی کوچک به نام خود ثبت کند. بنابراین وقت رفتن فرا رسید.
۵- گویا مقصد بعدی جای خطرناکی باشد حوالی روسیه. آمریکا امروز به حقانیت تهدید گورباچف پی برد که در دوران گلاسنوست در شوروی سابق خطاب به آمریکا اعلام کرد «ما قصد داریم تهدید بزرگی را متوجه شما کنیم ..... ما قصد داریم شما را از داشتن دشمن محروم کنیم!». اکنون بار دیگر آمریکا به این نتیجه رسیده است که با داشتن یک دشمن بزرگ مثل روسیه و تقسیم ملتها بین این دو قدرت در یک نظام نمایشی دوقطبی بهتر میتوان امپراطوری را حفظ کرد. آمریکا تاب توان اداره یک نظامی تکقطبی جهانی را نیاورد پس اکنون به دنبال بازگشت به عصر جنگ سرد است. البته آمریکا چند سالی است که روی این موضوع اصرار دارد اما گویا روسیه (این خرس قطبی) هنوز در خواب زمستانی است و تمایلی به بیدار شدن نشان نمیدهد. چند سال قبل آمریکا تلاش کرد با انهدام یک زیردریایی اتمی روسیه (کورسک) در سواحل شمالی روسیه به مسکو پیغام دشمنی ارسال کند اما روسیه هنوز به اندازه کافی اعتماد بنفس نداشت که دریافت این پیام را اعلام کند. حالا پس از ماجرای لبنان صبر آمریکا لبریز شده و حاضر است آنقدر آتش جنگ را به مسکو نزدیک کند که بالاجبار از این خواب زمستانی برخیزد.
۶- نکته اینجاست که یک امپراطوری در حال اضمحلال به هر کاری دست میزند تا نجات یابد اما بدلیل اینکه فرصت تعقل کافی ندارد بدترین گزینهها را انتخاب میکند که نهایتا منجر به سقوطی مرگبار خواهد شد. آمریکا از کجا میداند که میتواند به شرایطی مشابه جنگ سرد بازگردد؟ اکنون دنیا تغییر کرده. اسلام سیاسی در خاورمیانه نبض جهان را کمکم بدست میگیرد. بحران انرژی جهان سرمایهداری را به دریوزگی کشورهایی همچون روسیه کشانده. پسفردا اگر قرار باشد اروپا انتخاب کند آمریکا را انتخاب نخواهد کرد. الله اعلم ....
۷- در مورد پرونده هستهای ایران نکتهای که باید متذکر شویم این است که از آخرین اعمال فشار ما به غرب (خروج از پروتکل الحاقی) ۶ ماه میگذرد و این زمان زیادی است. ایران در واکنش به اجلاس آژانس و ارجاع پروندهاش به شورای امنیت این واکنش را نشان داد. پس از آن بیانیه غیر الزامآور رییس شورای امنیت تنها با بیاعتنایی ایران روبرو شد. سپس قطعنامه الزامآور شورای امنیت با درخواست متقابل ایران برای مذاکره همراه شد و اکنون در آستانه شروع تحریمها هستیم. یک وقتی یک مقام آمریکایی گفته بود که استراتژی ایران این است که آنقدر آهسته حرکت کند که هیچ قانونی (از قوانین آژانس) نقض نشود (و نهایتا به هدفش برسد). اما حالا باید بگوییم استراتژی آمریکا این است که آنقدر آهسته و تدریجی با ایران برخورد کند که در هیچ مرحلهای ایران نیازی به مقابله به مثل احساس نکند. بنابراین مقامات ایرانی باید متوجه باشند که تن دادن به تحریمها خطوط قرمز امنیت ملی ما را یک گام بزرگ عقب میکشد و اینجا جایی است که باید ایستاد. اگر جامعه بینالمللی احساس کند که ایران آماده تحریم شدن است کار آمریکا در آینده راحتتر خواهد شد. ایران باید واکنش نمادین نشان دهد و تنها چیزی که الان در دسترس هست قطع دسترسی بازرسان آژانس است. خوبی این واکنش این است که کاملا برگشتپذیر است. ایران میتواند اعلام کند که هر وقت تحریمها برداشته شود بلافاصله با بازرسان همکاری خواهد کرد. این موضع حاوی این پیام خواهد بود که ایران علی رغم عدم بازرسیها منحرف نشده است. وضعیت توسعهنیافته غنی سازی در نطنز هم اتخاذ این موضع را راحتتر خواهد کرد چرا که الان همه خیالشان راحت است که ایران «ظاهرا» هنوز خیلی راه دارد.
مانور عقلا
وقتی دو هفته قبل در نماز جمعه هاشمی بحث مربوط به دفاع مقدس را آنقدر کش میداد فکر نمیکردم از این کار منظوری داشته باشد. معمولا هاشمی تلاش میکند خطبههایش بر خلاف دیگر ائمه جمعه به اندازه خطبههای رهبر طولانی باشد اما این بار فحوای کلام نسبتا جدیتر بود. هاشمی از خطبه اول گفت که قصد دارد در خطبه دوم بحث مفصلی درباره دفاع مقدس «که مساله روز ماست» داشته باشه و وقتی شروع کرد مطالبی را گفت که برای مردم تازگی داشت. البته نماز جمعهایها به گوشه کنایههای هاشمی به رزمندگان اسلام عادت دارند. مثلا یکبار در نماز جمعه روز قدس وقتی راجع به مساله پناهندگان و رزمندگان فلسطینی صحبت میکرد گفت که هیچ کشوری حاضر نیست اینها رو بپذیره بخاطر اینکه عقاید انقلابی و تند دارند (و لحنش لااقل بنظر من خیلی بد بود). مورد دیگر این بود که هر وقت قرار میشد پیکر شهدای کشف شده در تفحص از مقابل نماز جمعه تشییع شود با کنایه میگفت امیدواریم این بساط دیگر جمع شود (تفحص و تشییع شهدا). اصولا هاشمی معتقد است که باید جامعه شاد باشد و آثار جنگ را باید پاک کرد.
بله هاشمی در صحبتهای بیسابقه خود برای اولین بار راجع به اختلافات ارتش و سپاه صحبت کرد و مخصوصا با دقت گفت که آخر جنگ فرمانده سپاه نامهای به امام نوشت و درخواست امکانات عجیب و غریبی کرد که امام وقتی نامه را دید گفت که اینها را یک ابرقدرت هم نمیتواند فراهم کند. همچنین هاشمی با زیرکی ابراز امیدواری کرد که بزودی حقایقی از جنگ که قابلیت انتشار دارند برای اطلاع مردم منتشر شود.
زمانی که هاشمی بشدت مشغول باز کردن فکر مستمعین بود با خود میگفتم دلیل این پرداخت شدید به بحث دفاع مقدس چیست؟ هاشمی آنقدر مطمئن صحبت میکرد که آدم فکر میکرد جلسهای در سطح سران قوا + رفسنجانی تشکیل شده و استراتژی جدیدی برای بیان مسایل جنگ اتخاذ شده است. فردای آن روز توپخانهها هنوز مشغول بودند محسن رضایی یک بیت میگفت و قافیهاش با شمخانی. شاه بیت ماجرا البته هاشمی بود. پیش خودم فکر کردم حالا این موضوع واقعا اینقدر مهمه؟ کسانی که رفتند و جنگیدند که برای رضای خدا رفتند اما اینا برای چی به سر و کول هم میزنند؟ تا اینکه بمب اصلی ترکید و جناب هاشمی نامه محرمانه امام درباره پذیرش قطعنامه را منتشر کرد ......
بدون تردید اثر روانی انتشار چنین نامهای فراخواندن جامعه به تسلیم در پرونده هستهای با سوءاستفاده از وجهه امام بود. تو گویی صحنه جنگ صفین تکرار میشود که معترضین علی را به عمل به قرآن فرامیخوانند و علی میگوید ای گمراهان من خود قرآن ناطقم! اینها میخواهند به جانشین خمینی بگویند که مثل خمینی عمل کن در حالی که خود فرسنگها از خمینی کبیر دورند. ای کاش قضایا به همین جا ختم میشد. متن نامه امام و سخنان محسن رضایی (که در این ماجرا آبرویش بشدت رفت بدلیل درخواستهای آنچنانی از امام) چیز دیگری میگویند. محسن رضایی چند سالی است که میگوید در پی صحبتی که با هاشمی در زمان جنگ داشته امکاناتی را برای کسب پیروزی در جنگ درخواست کرده و هاشمی از او خواسته سخنانش را مکتوب کند. وی سپس بدون اطلاع رضایی این نامه را بهمراه نامههای دیگر (که شاید آنها هم به خواست هاشمی نوشته شده بودند) خدمت حضرت امام میبرند و در یک مانور زشت از امام میخواهند اگر پذیرش قطعنامه را برای آبروی خودشان مضر میبینند هاشمی حاضر است قطعنامه را بپذیرد و بعد هم امام وی را برکنار کند!!!!! واقعا این را جلوی بچه بذاری نمیفهمه؟ آیا غیر ازین است که هاشمی با این کار قصد داشته امام را تحت فشار بگذارد برای پذیرش قطعنامه؟ پس نیت پشت نامهها هم روشن است. حقیقت جنگ را باید از فرماندهان رده پایین جنگ شنید. آنها میگفتند که در شرایطی که ما اینجا میجنگیدیم و بچهها شهید میشدند عدهای از سیاسیون در تهران بفکر سیاستبازی بودند.
هاشمی واقعا دیگر شورش رو درآورده. مردم در پرونده هستهای رویه دولت سابق را نپسندیدند و واقعا یکی از دلایل روی کار آمدن احمدینژاد استحکام مواضع وی در برابر غرب بود. اما هاشمی دستبردار نیست و دائم در خطبهها به مسئولین آمریکایی پیغام میفرستد که شما حماقت نکنید تا عقلا در ایران خودشان مساله را حل کنند.
سوخت هستهای
تولید سوخت هستهای در داخل کشور اجتناب ناپذیر است چرا که اگر قرار باشد این سوخت را حتی از نزدیکترین متحدانمان هم دریافت کنیم باز هم باید برای هر گرم آن حساب پس بدهیم و با اندک بهانهای واهی تحویل آنرا قطع خواهند کرد و فشار و ارعاب تا ابد ادامه پیدا خواهد کرد. سوخت هستهای کاربردهای وسیعی دارد و فقط مساله نیروگاه اتمی مطرح نیست. بعنوان مثال در صورتی که ایران به فناوری ساخت راکتورهای کوچک دست یابد قادر خواهد بود ناو هواپیمابر بسازد که نیازمند مولد انرژی هستهای است. همینطور زیردریایی هستهای که میتواند ماهها زیر آب حرکت کند بدون اینکه امکان شناسایی آن وجود داشته باشد. حتما شنیدید که مقامات اسراییلی تهدید کردند که زیردریاییهای ما در آبهای اطراف بوشهر هستند و آماده شلیک هستند. چرا زیردریاییهای ما نزدیک حیفا نباشند یا حتی در حوالی بندر نیویورک؟ با صرف نظر از موشکهای بالستیک با برد ۱۰ هزار کیلومتر تنها تهدید متقابلی که ما میتوانیم متوجه آمریکا کنیم زیردریاییهای هستهای با موشکهای سطح به سطح هستند. سوخت هستهای میتواند بعنوان منبع انرژی در مناطق صعبالعبوری که نمیتوان آنها را به شبکه برق سراسری وصل کرد بکار رود. این کاربرد در شوروی سابق بسیار مهم بود بگونهای که فرستندههای رادیو تلویزیونی که در قلههای سردسیر قفقاز قرار داشتند با باطریهای اتمی کار میکردند. بسیاری از ماهوارههای شوروی سابق با باطری اتمی بجای صفحات ناکارآمد خورشیدی کار میکردند. سفینههای اکتشافی فضایی همینطور. آمریکا برنامه جدیدی برای طراحی موتور جت هستهآی را اعلام کرده است که در صورت عملی شدن یک هواپیمای شناسایی بدون سرنشین مجهز به سوخت هستهای میتواند تا یک ماه بطور دائم و بدون نیاز به سوختگیری مجدد بر فراز آسمان دشمن به گشتزنی بپردازد. علاوه بر اینها در آینده احتمالا شاهد گسترش موارد کاربرد سوخت هستهای خواهیم بود. آیا عاقلانه است که تعهد بدهیم دست از تولید سوخت هستهای برداریم؟ باید در نظر داشته باشیم این یک مساله استراتژیک است و مثل آن کسی نباشیم که برای چند هزار سکه امتیاز تاسیس بانک در ایران را یک خارجی داد و اصلا نفهمید با این کارش چند تن طلا از کشور خارج شد؟! علاوه بر اینها باید گفت مهمترین مزیت استراتژیک سوخت هستهای این است که دشمن را از امکان مسلح شدن ما به سلاح هستهای بترساند بنحوی که خیال درافتادن با این کشور را از ذهنش دور کند. آنها تبلیغ میکنند که جمهوری اسلامی با تولید سلاح هستهای قصد دارد مشکل مشروعیت خود را حل کند اما ما فراموش نمیکنیم روزهایی را که در دل خود یقین داشتیم که روزی با سبعیت تمام به ما حمله خواهند کرد و همه چیز را دوباره نابود خواهند کرد. فرق نمیکند خاتمی بر سر کار باشد یا احمدینژاد. ما هرگز روزگار گذشته را فراموش نمیکنیم و هرگز اجازه نمیدهیم آنها مانند گذشته بر ما مسلط باشند.
برنامههای فضايی
با توجه به سفر خانم انصاری به فضا خوب است مروری داشته باشیم بر رقابت بزرگ و استراتژیک قدرتها در قرن بیستم برای به اصطلاح تسخیر فضا. در درجه اول باید گفت که اصولا هیچ یک از کشورهای آمریکا و شوروی به عنوان ابرقدرتهای نیمه دوم قرن بیستم نقشی در بوجود آوردن فناوری فضایی در ابتدای کار نداشتند. در عوض آلمان که در نیمه اول قرن بیستم ابرقدرت علمی جهان محسوب میشد بطور کامل تلاشها را در این زمینه رهبری میکرد. رابرت گودارد اولین کسی بود که در چارچوب برنامه فضایی آلمان گروهی را برای ساخت موشکهای واقعی رهبری کرد. البته آلمان پیش از آن هم مهد فیزیک بود و طبعا تئوری فیزیکی موشک چند دهه قبل توسط دانشمندان آلمانی پایهگذاری شده بود. در طول جنگ جهانی دوم آلمانها سلاحهای بسیار پیشرفتهای را آزمایش کردند. از جمله آنها اولین موشک بالستیک وی-۲ بود. در شرایطی که انگلیسیها سعی میکردند با بالن در مورد ورود موشکهای وی-۲ به حریم هواییشان هشدار بدهند و با تفنگ آنرا سرنگون کنند آلمانیها سیستم پرتاب موشک از زیردریایی را آزمایش میکردند.
پس از پیروزی متفقین در جنگ فناوری موشکی آلمان (دانشمندان. نقشهها. نمونهها و قطعات) بین آمریکا و شوروی تقسیم شد و بدینسان برنامه موشکی «ابرقدرتها» آغاز شد (یا ادامه یافت). با اینکه آمریکا بیشتر غنائم فناوری را برده بود شوروی زودتر موفق شد و اولین ماهواره را بنام اسپوتنیک به فضا فرستاد. مقامات شوروی به مردم اعلام کردند که رادیوهایشان را روشن کنند و به صدای اسپوتنیک از فضا گوش بسپارند. این ماهواره از فضا در باند رادیویی سوت ملایمی میزد! آمریکا که سعی میکرد وارد یک رقابت نفسگیر با شوروی در تمام زمینهها بشود تازه تلاشهایش را شروع کرد و یک سال بعد اولین ماهواره خود را به فضا فرستاد. البته باید دانست که رقابت فضایی در آن وقت بیشتر شبیه آرزو بود تا یک رقابت واقعی بر سر منافع واقعی. هدف بدست آوردن مشاغل یا سودهای نهفته در فضا لزوما نبود و بیشتر نمایش قدرت تکنیکی کشور مورد نظر مطرح بود. به همین دلیل پروژه فرستادن انسان به فضا در دستور کار قرار گرفت. این در واقع یک ژانر جدید علمی-تبلیغاتی بود (و هست البته). تصور میشد انسان وظیفه دارد همینطور به نقاط دورتر و دورتر سفر کند حتی اگر یقین داشته باشد آنجا خبر خاصی (لااقل خبری که حضور شخصی انسان را توجیه کند) نیست. مجددا این روسیه بود که علیرغم تلاش شدید آمریکا برای جبران عقبماندگی فضاییاش بار دیگر گوی سبقت را ربود. یوری گاگارین روسی اولین فضانورد و فاتح فضا لقب گرفت و نام ادوین آلدرین بعنوان اولین فضانورد آمریکایی تنها در کتابها ماند.
پس از آن رقابت در عرصههای دیگر ادامه یافت. شوروی در طول تاریخ خود بیش از دو برابر آمریکا ماهواره به فضا فرستاد. بسیار عمیقتر از آمریکا سلاحهای ماهوارهای را آزمایش کرد (گرچه بدون سر و صدا). سفرهایی کمهزینهتر و امنتر انجام داد. رکورد اقامت انسان را در فضا تا به امروز به نام خود ثبت کرد (حدود پانصد و هشتاد روز). ایستگاههای فضایی متعددی در مدار زمین قرار داد (از سالیوتها تا میر در حالی که آمریکا هیچ ایستگاه فضایی نداشت و اروپا هم تنها توانست اسکایلب را برای ۸۰ روز به مدار بفرستد). تمام اینها در کنار هم یک باخت استراتژیک برای آمریکا بشمار میرفت و درست به همین دلیل آمریکا (علیرغم تلفات بسیار) پروژه نمایشی سفر انسان به ماه را کلید زد. البته پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد هیچ چیز مانع از آن نشد که آمریکا خود را قدرت اول فضایی دنیا بداند اما اکنون پس از اشکالات متعددی که شاتل با آن مواجه شد مساله کاملا روشن شده است و تقریبا بیشتر پرتابهای فضایی از بایکونور قزاقستان صورت میگیرد. شاید علت موفقیت روسها این بود که به برنامههای فضایی جنبه آرمانی ندادند و سعی نکردند آنرا یک پیشرفت فوقالعاده تصویر کنند. آنها هنوز هم مثل روزهای اول سفینههایشان را با موشکهای یکبار مصرف سایوز به فضا میفرستند و موشکهای پروگرس را در بازگشت به زمین در جو می سوزانند. آنها هنوز هم با چتر فرود میآیند و سعی نمیکنند یک چیزی بسازند که اسم آنرا شاتل (تاکسی فضایی) بگذارند و همه پولهایشان را خرج کنند که همان را دوباره به فضا بفرستند. فناوری فضایی منافع بسیاری برای صاحبانش داشته و خواهد داشت و درست به همین دلیل و با توجه به استراتژیک بودن این فناوری باید منتظر باشیم درست یک چالش استراتژیک دیگر را با غرب در این مورد تجربه کنیم وقتی تصمیم بگیریم دستاوردهایمان در این زمینه را به اطلاع افکار عمومی جهان برسانیم.
صندلیها عوض
پرونده هستهای ایران هفته گذشته از پیچ تندی عبور کرد. در حالی که همه در ایران مشغول آماده شدن برای آغاز تحریمها بودند در آخرین لحظات این اروپا بود که از یک برخورد سخت ترسید و تغییر موضع داد. اروپا اکنون احساس میکند بین دو قدرت ایران و روسیه گیر افتاده است و تقاضا دارد اوضاع بنحوی پیش نرود که مجبور شود یکی را انتخاب کند. با توجه به قیمت روزافزون انرژی انحصار بازار اروپا در دست روسیه برای این قاره کوچک بسیار گران تمام شده است و اروپا قصد دارد در کوتاهترین زمان ممکن با وارد کردن ایران به بازار گاز اروپا سیاست موازنه منفی را در پیش بگیرد. البته در این میان کار انگلیس راحتتر است چون تنها کشور اروپایی است که گاز مورد نیازش را عمدتا بشکل الانجی مایع وارد میکند. اروپاییها با آثار عملی دامی که آمریکا برایشان در برخورد با پرونده هستهای ایران طراحی کرده بود کمکم روبرو میشوند. آمریکا مهمترین منبع آزاد انرژی را در این پرونده هدف گرفت و در این میان اروپاییها امیدوار بودند با قرار دادن خود در ذیل اراده آمریکا خیلی زود پس از تسلیم شدن ایران در لاشه باقیمانده سهیم شوند. اما چیزی که در عمل اتفاق افتاد این بود که آمریکا با ملتهب نگه داشتن فضا در شرایطی که توان برخورد نهایی با ایران را نداشت دست اروپا را برای بازسازی روابط بلندمدت با ایران بست. نتیجه این استراتژی را اکنون بخوبی میتوان در تغییر موضع روسیه دید. روسیه وانمود میکند تحت فشار شدیدی از جانب آمریکا قرار دارد و مجبور است نهایتا با تحریم ایران موافقت کند. هفته گذشته روسیه برای اولین بار لحن خصمانهای در برابر ایران اتخاذ کرد و تاکید کرد که عنیسازی در ایران مورد پذیرش نیست. در واقع روسیه اصلا ناراحت نمیشود اگر ایران تحریم شود یا به شکل کنونی روابطش با اروپا بحرانی باشد. این شرایط روسیه را به یک انحصار عظیم گازی در اروپا تبدیل میکند و میتواند تا جایی که دلش بخواهد اروپا را بدوشد. در این میان البته روسیه اندکی نگرانی در مورد وجهه مستقل و ضدآمریکایی خودش دارد. در این مورد پوتین توضیح داد که مورد ایران متفاوت است چون احمدینژاد تنها رییسجمهوری است که خواستار محو یک کشور دیگر از نقشه شده است. اما ایران. ایران هم بازی را جالب یافته است و بدش نمیآید هر روز به آن دامن بزند. ایران یک اولتیماتوم دو هفتهای به ژاپن و یک مهلت دو ماهه هم به هند و پاکستان داد تا تصمیم خودشان را برای شروع پروژههای نفت و گاز بگیرند وگرنه ایران به گزینههای دیگری روی خواهد آورد. این گزینههای دیگر البته شامل اروپا هم میشود.
پرده جدید نمایش هستهای کمر آمریکا را شکسته است. این روزها پس از شکست آمریکا در جنگ لبنان و پس از آن در پرونده هستهای ایران هر کس که دستش به دهانش برسد یک فحش آبداری برای آمریکا میفرستد. عقدههای چندین ساله سخنگوها پس از شکست آمریکا در تحریم ایران یکباره منفجر شد. از کوفی عنان تا آژانس اتمی تا رهبران اروپایی و طبیعتا روسیه و چین و دیگران. اعتماد بنفس چین در مقابل آمریکا پس از آزمایش موشکهایش در جنگ لبنان افزایش یافته و روسیه هم اساسا در پرونده هستهای بیشتر به منافع خودش میاندیشد تا ترس از آمریکا. هفته پیش روسیه با پیشی گرفتن از عربستان مقام اول صادرات نفت جهان را بخود اختصاص داد بنابر این نیازی به نگرانی نیست. در این میان آمریکا که به گفته بولتون مشغول تنظیم قطعنامه تحریم ایران بود و فکر میکرد وقتی آنرا روی میز بگذارد همه امضا خواهند کرد مشمول بیشترین بدهیهاست. مذاکره کننده ارشد هستهای آمریکا در پرونده هستهای کره شمالی (کریستوفر هیل) در سخنان خندهداری اعلام کرد «ممکن است کره شمالی به امتیازاتی مشابه آنچه به ایران داده خواهد شد چشم داشته باشد اما این کشور باید بداند که این امتیازات تنها به کشورهایی که عضوی از جامعه بینالمللی باشند تعلق میگیرد و کره شمالی عضوی از جامعه بینالمللی نیست» و اینکه «ایران باید به نگرانیهای جامعه بینالمللی توجه کند». باید ازین آدم پرسید مگر جامعه بینالمللی به نگرانیهای ایران اهمیت میدهد که ایران بخواهد به نگرانیهایش توجه کند؟ وقتی خزر تقسیم میشد جامعه بین المللی کجا بود؟ مگر نه اینکه بر اساس حقوق دریاچهها سهم کشورهای همسایه مساوی است؟ پس سهم ایران که مشترکا با شوروی سابق در این دریا ساحل داشتند ۵۰-۵۰ مساوی است. حالا سهم ۲۰ درصدی را هم به ایران نمیدهند. جامعه بینالمللی کجا بود وقتی آمریکا هر روز تصمیم میگرفت به کشوری حمله کند و آنرا اشغال کند؟ حقیقت این است که ما حق خودمان را از جامعه بینالمللی خواهیم گرفت و پرونده هستهای بخشی از مانور احقاق حق ایران است. دیگر کسی به خودش چنین جراتی نخواهد داد که ایران را تحقیر کند یا تهدید به اشغال نظامی یا تعرض کند.
ایران با مانور هوشمندانهای تبلیغات غرب را خنثی کرد. در شرایطی که دستاویز مهم غرب بر ضد ایران مساله غنیسازی اورانیوم بود ایران اعلام کرد که در صورتی که خواستهّایش برآورده شود حاضر است غنیسازی را موقتا تعلیق کند. این موضع ایران کاملا دست غرب را از نظر تبلیغاتی خالی کرد. البته تعلیق در گرو بازگرداندن حقوق ایران خواهد بود و فعالیتهای هستهای متوقف نخواهد شد. اصولا غرب در مرز ناامیدی قرار دارد و کمکم اعتراف میکند که نمیتوان جلوی کشوری که تصمیم استراتژیک برای دستیابی به فناوری هستهای گرفته است را گرفت. آنها حتی جلوی کشور کوچک و فقیری مثل کره شمالی را هم نتوانستند بگیرند و در مقابل آن کاملا ذلیل شدند چه برسد به ایران قدرتمند آن هم در شرایطی که مسئولین عزتمندی در ایران بر سر کار هستند که هیچ وقت مقابل دشمنان کم نمیآورند.
ولايت
یکی از یاران همراه حضرت امیر (ع) در صحرا میرفتند که از ایشان سوال کرد ولایت یعنی چه؟ حضرت به جای پای خویش در خاک اشاره کرد و فرمود یعنی پایت را درست جای پای من بگذاری .....
در هفتههای اخیر اتفاقات جالبی در عرصه سیاسی افتاده است. آغاز این مسایل در مراسم ۱۵ خرداد قم بود. در آنجا تعدادی از طلبهها وسط سخنرانی آقای هاشمی بلند میشوند و بنا میگذارند به اینکه ما سوال داریم. البته این گروه توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به بیرون هدایت شدند. متعاقب آن رهبر انقلاب واکنش شدیدی به اینگونه اقدامات نشان دادند و خواستار تحقیق پیرامون این حادثه شدند. اتفاق جالبی که افتاد بیاعتنایی مطلق روزنامه پرتو به واکنش رهبری بود. آنها عمدتا روی این محور تبلیغاتی متمرکز بودند که تظاهرات ۱۵ خرداد قم در سالهای حاکمیت اصلاحات توسط خود آنها راهاندازی شده و آنها مخالف سخنرانی آقای هاشمی در این مراسم بودهاند و آنرا نوعی مصادره به مطلوب عنوان میکردند. عنوان میشد که سوال کردن نباید موجب کتک خوردن و دستگیری افراد سوال کننده بشود مخصوصا که در لباس روحانی نیز بودهاند.
باید گفت این جریان ظاهرا فاقد دو عامل ولایت پذیری و تحلیل عمیق هستند. آنها احتمالا تحت تاثیر شایعات موجود در جامعه در مورد ثروت بیحد هاشمی و همچنین اعتراضات گاهوبیگاه برخی مزدوران در نماز جمعه بر علیه هاشمی شدهاند. البته من نمیگویم هاشمی از آنها به اسلام نزدیکتر است. موضع من همیشه ضدیت با هاشمی مخصوصا در انتخابات ریاست جمهوری بوده و هست. معتقدم اگر هاشمی در انتخابات پیروز میشد خطر بزرگی انقلاب را تهدید میکرد. اما حالا که هاشمی با مخالفتهای انتخاباتی پیاپی مردمی اینقدر ضعیف شده دیگر لگد به مرده زدن شایسته نخواهد بود. موضع مردم نیز همین است. بعضیها بعد ازینکه به بدترین وجهی هاشمی را در انتخابات شکست دادند حالا گاهی حتی دلشان برایش تنگ میشود و میخواهند که هاشمی برود چندتا طرح افتتاح کند. در نماز جمعه وقتی هاشمی بیاید به احترامش بلند میشوند ولی عمده جمعیت در هنگامی که شعار «هاشمی هاشمی حمایتت میکنیم» سر داده میشود سکوت بسیار معناداری میکنند. البته این باعث نمیشود مردم پشت سرش نماز نخوانند. تا زمانی که هاشمی در چارچوب رهبری باقی بماند از سکوت مردم برخوردار خواهد بود. دشمن با استفاده ازین شکاف از زمانی که من یادم میآید همیشه افرادی را اجیر میکند تا سر سخنرانی هاشمی در نماز جمعه بلند شوند و داد و بیداد راه بیندازند و دستگیر شوند (و البته میدانند که زود آزاد خواهند شد). این موضوع در ماههای اخیر بشکل جالبی رسیده بود. به این صورت که دقیقا وقتی هاشمی به اعلام موضع در مورد لبنان میرسید یک دلسوختهای پا میشد و میگفت دروغ میگه!! مردم هم مخصوصا نماز جمعهایها آگاه هستند. آخرین باری که چنین اتفاقی افتاد مردم شروع کردند به هیس گفتن و طرف خودش ساکت شد.
موضوع زمانی روشنتر شد که پس از پاسخ کتبی هاشمی به رنجنامه طلاب که در آن اتهامات مالی را رد کرده بود آنها دوباره بر اتهاماتشان با وضوح و جزئیات بیشتری تاکید کردند. در اینجا رهبری دوباره واکنش نشان دادند و تخریبها را محکوم کردند. پس از صحبت رهبری وقتی سراغ مصباح رفتند و از او درباره هاشمی پرسیدند گفت که ما بهر حال با ایشان اختلافات اصولی داریم و اگر چیزی میگوییم از روی تکلیف شرعی است. در اینجا خوب است جملهای هم درباره خاتمی بگوییم. همه میدانیم که اخیرا رهبر انقلاب از پذیرفتن کوفی عنان بدلیل همراهی سازمان ملل با اسراییل خودداری کردند حال چگونه است که خاتمی درپی ملاقات با کارتر است؟ و اگر این اقدام با هماهنگی رهبری بوده است چرا با یک مقاله فاطمه رجبی لغو شد؟ چرا جرج بوش اینقدر برای خاتمی هیجانزده شده است؟ البته خاتمی عضو رسمی خط امام است و یادش هست که امام گفت هر وقت غربیها از شما خشنود شدند بدانید در خطا هستید .....
غنی سازی
۱- موضع گیری جدید آیت الله مکارم شیرازی بسیار برایم جالب بود: (بنقل از اخبار حوزه)
.... « اين مرجع تقليد بسياري از مسايل مذهبي را در ميان قشرهايي از مردم تنها داراي جنبه پوسته و ظاهري عنوان كرد و افزود: مغز در مسايل ديني فراموش شده است و در بسياري از موارد مانند حج يا استفاده فرهنگي نمي كنند يا اجازه اين استفاده داده نميشود. مسايل مربوط به حضرت مهدي (عج) هم نبايد اينگونه شود.
وي ادامه داد: علامه مجلسي و فيض كاشاني حدود سيصد و پنجاه سال پيش به مسجد جمكران ميآمدند. اكنون هم ميبايست دولت به وسيله صدا و سيما و مطبوعات و كتابهاي درسي از اول ابتدايي تا معارف اسلامي دانشگاه، در اين زمينه فرهنگ سازي كند. البته كارهاي انجام شده خوب است ولي اين فعاليتها كم است.
استاد دروس خارج حوزه علميه قم از آفاتي جديد خبر داد و افزود: يک عده افراد از خدا بيخبر در لباس دفاع از حضرت ولي عصر (عج) دکانهاي خطرناکي باز کردهاند و سوء استفاده ميكنند. گروهي از آنها به وسيله دستگاه هاي اطلاعاتي و دادگاه ويژه تعقيب شدند؛ ولي متأسفانه هنوز در گوشه و کنار پيدا ميشوند.
وي افزود: اينها يا به وسيله دشمنان و يا به وسيله افراد سودجو تربيت ميشوند. تعداد آنها کم نيست كه از اين نام مقدس سوء استفاده مي کنند. تا امام زمان (عج) را به يك خرافه تبديل كنند. »
موضوع اول این است که برای اولین بار است اگر اشتباه نکنم که علما چنین موضعی میگیرند. موضع قبلی که توسط آیت الله جوادی آملی اعلام میشد این بود که وظیفه ما در برابر افرادی که ادعای دیدار حضرت را دارند این است که نه نفی کنیم نه تایید. اما حالا آیت الله مکارم شیرازی صراحتا این ادعاها را رد میکنند. دوم اینکه ایشان اشاره جالبی به تاریخچه مسجد جمکران کردهاند. در واقع فکر میکنم اگر مسجد جمکران بیش از ۴ قرن سابقه داشته باشد میتوان اصالت آنرا پذیرفت. البته این جدای از بحث حدیثی است. اما اکنون که موضعی به این صراحت از طرف علماء اعلام گردیده است میتوان با اطمینان بیشتر از موضع و تفسیر علماء در مورد این مسجد پیروی کرد.
۲- مسئولین هستهای ایران شگردهای جدیدی را برای مقابله با آمریکا میآزمایند. فضای کنونی پرونده هستهای ایران تحت تاثیر این واقعیت است که ایران فعالیت غنی سازی خود را گسترش نداده است. باین معنی که اصولا زنجیرههای جدید نصب نشدهاند و تلاشی هم برای راهاندازی آنها نمیشود. اروپا در خفی اینرا نشانهای از حسن نیت ایران و امکان مذاکره بر سر رهاسازی غنیسازی اورانیوم تفسیر کرده است. آمریکاییها احساس پیروزمندانهای دارند که گویا مهندسان ایرانی سرانجام فهمیدند که این کار آنقدرها هم که فکر میکردند ساده نیست. مردم و خبرنگاران هم در انتظار خبرهای خوش هستهای با این پاسخ روبرو میشوند که انشاءالله به برنامهای که به آژانس اعلام کردهایم میرسیم.
بنظر میرسد ایران در تمام زمینهها در حال آمادهسازی برای خروج از معاهده است. از جمله این آمادهسازیها از بین بردن احتمال موفقیت هرگونه حمله نظامی به تاسیسات هستهای است. در این راستا خیلی سادهاندیشی خواهد بود اگر ایران تمام سانتریفوژهای تولید شده را در مجتمع نطنز راهاندازی کند زیرا در آن صورت با حمله احتمالی دست ایران خالی خواهد ماند. ایران با متوقف کردن عملیات نصب سانتریفوژها مانع از آن شد که غرب و آژانس تخمینی از میزان توان مهندسی و سرعت ایران در نصب و تولید سانتریفوژ و یا میزان ذخایر سانتریفوژ ایران پیدا کنند. بنابراین برای آمریکا بسیار دشوار خواهد بود که ریسک عملیات نظامی بر علیه مقر بخوبی حفاظت شده اتمی نطنز را بپذیرد در حالی که هنوز چیز خاصی در آنجا نیست! از طرفی پس از خروج از پیمان ایران میتواند انواع عملیات فریب را در این مورد انجام دهد. از انتقال سانتریفوژهای بدلی به نطنز تا تاسیس یک مرکز مخفی دیگر برای غنیسازی که حتی میتواند در دل کوهها و در تونلها بنا شود هر چند مرکز فعلی نیز در مقابل حملات غیر هستهای زیاد آسیبپذیر نیست. از طرف دیگر حمله آمریکا به دیگر مراکز اتمی هیچ چیزی عاید آن نخواهد کرد چرا که محصول این مراکز تولید و در مکانهای امن انباشته شده است. و حتی اگر این مراکز بطور کلی از کار بیفتند باز هم ایران قابلیت تئوری دستیابی به سلاح هستهای را خواهد داشت.
صاحب الاعماق
۰- او آدم را یاد خمینی میاندازد ..... یاد پیامبر میاندازد .... یاد امام زمان میاندازد ..... تازگی یک تصویر مبهم از امام عصر (عج) را میتوانم تصور کنم .... دیگر زیاد سخت نیست.
۱- از جمله کوچکترین پیامدهای جهاد در لبنان بازگشت منزلت روحانیت بود. درست از فردای حرکت سید حسن نصر الله هر جا که راهپیمایی صورت میگرفت مردم دسته دسته دور یک طلبهای جمع میشوند و هر شعاری را که او بگوید همان را تکرار میکنند. دیگر مدیریت تجمعات دست هر کسی که بلندتر شعار بدهد نیست. مردم در وجود هر طلبه جوانی سید حسن نصر الله را میبینند. گاهی میشنوی میگویند: انشاء الله سید حسن نصر الله همه دنیا را میگیرد .....
۲- در جایی تفسیر بسیار تازه و جالبی درباره آیات سوره بنی اسراییل خواندم. همان ماجرای دو بار فساد بنی اسراییل. خداوند میفرماید: «فاذا جاء وعد الاخره جئناکم لفیفا». سابقا اینطور میفهمیدیم: وقتی وعده آخرت فرا رسد شما بنی اسراییل را گروه گروه محشور میکنیم. در حالی که کلمه «وعد الاخره» در ابتدای سوره برای دومین طغیان بنی اسراییل مشخصا ذکر شده است. حالا میشود اینطور فهمید: وقتی وعده عذاب دوم فرارسد شما را گروه گروه به این سرزمین بازمیگردانیم. گویا تشکیل دولت اسراییل نه نشانه برتری قوم یهود که برای محقق شدن وعده عذاب الهی بوسیله بندگان بسیار خاص خدا «عبادا لنا» (عبارتی بیسابقه در قرآن) انجام میگیرد.
۳- پیش ازین تفسیرهای آخرالزمانی زیادی وجود داشت که هدفش اثبات نزدیک بودن ظهور بود. این تفسیرها مشخصا مبتنی بر چند فرض هستند: حدیثی که میگوید مردی از قم قیام میکند و ندا میدهد به فریاد اسلام برسید و همنام یکی از انبیا است (روح الله) .... حدیثی که در وصف سید خراسانی میگوید وی یک خال در دست راستش دارد. خال را به نشانه تعبیر میکنند و بر رهبر منطبق میکنند. البته اشکال این حدیث این است که سید خراسانی را از نسل امام حسن معرفی میکند در حالی که ایشان حسینی هستند. حدیثی که آخرین حاکم پایدار عربستان را عبدالله یاد میکند .... و احادیثی که بر فتح قدس در آستانه ظهور یا پس از آن دلالت دارد ..... البته دلایل مخالفی هم هست : بارزترین نشانه ظهور این است که مردم حضرت را فراموش میکنند و یا منکر زنده بودن ایشان میشوند و جز اندکی بر اعتقاد حق باقی نمیمانند. البته همه نشانههای ظهور الزامی نیستند اگر مردم بیدار شوند حضرت خواهد آمد.
سخت است سرودن از کسی شاعرتر
در خواب و خیال هم نرفتیم به جنگ
بی رنج و ملال هم نرفتیم به جنگ
ما نسل سپیدبخت سوم بودیم!
از راه شمال هم نرفتیم به جنگ
برگی شدم و به دست بادم دادند
تا فصل حضور امتدادم دادند
من جبهه نبودهام و لیکن «بودن»
درسی است که هشت سال یادم دادند (سوره)
يک تکه نان فقرا
۱- مردم لبنان واقعا حماسه میآفرینند. اوایل جنگ خبرنگاری به یک جوان لبنانی در بیروت که داشت تلفن همراهش را چک میکرد نزدیک شد. گفت صهیونیستها برای ما پیام میفرستند که مکان سید حسن نصرالله را اطلاع دهید تا ما آنجا را بمباران کنیم. من به آنها میگویم مکان سید حسن نصرالله در قلب ماست ....
۲- با غرق شدن یک ناو دیگر صهیونیستها ثابت شد که تبلیغات گسترده درباره فنآوریهای محیرالعقول غربی کاملا پوچ بوده است. غالبا در مورد اینکه ارتش آمریکا بزرگترین ارتش دنیاست و بودجه نظامی آن از مجموع بودجه نظامی قدرتهای دیگر بیشتر است تبلیغات گمراه کنندهای صورت میگیرد. در واقع بودجه ارتش آمریکا به این دلیل بالاست که دستمزدها در آمریکا گران است. موشکی که در آمریکا با ده میلیون دلار تولید میشود احتمالا در چین با صد هزار دلار تولید میشود. در واقع ارتش آمریکا بیشتر بر پایه پول بنا شده نه فناوری و نه جنگاوری واقعی. در جنگ افغانستان این موضوع بشدت خودنمایی میکرد وقتی که آمریکا موشکهای چند میلیون دلاری را صرف تخریب خانههای کاهگلی میکرد.
۳- خصوصی سازی شرکت واحد از زشتترین وجوه تفکر تعدیل ساختاری است که درست در زمانی انجام میشود که مردم با رای قاطعانه خود نماینده سیاست تعدیل را دچار شکستی فاحش نمودهاند. قالیباف و همکارانش دیروز مدعی شدند که نباید یارانه بلیط اتوبوس را به یکسان در اختیار تمام اقشار فقیر و غنی قرار داد در حالی که خودشان بخوبی میدانند آدم غنی اصلا با اتوبوس بیگانه است. در حالی که طرز فکر احمدی نژاد این بود که میارزد ما حتی اتوبوس را مجانی کنیم تا از ظرفیت آن استفاده حداکثری بشود و در نتیجه معضل ترافیک کاهش یابد. امری که بنفع اغنیا هم هست. با ده برابر شدن قیمت بلیط اتوبوس قالیباف باید منتظر خیلی چیزها باشد که البته برایش اهمیتی ندارد. نرخهای کرایه بر اساس بلیط اتوبوس قیمتگذاری میشوند و دور نیست زمانی که کرایه تاکسی به هزار تومان برسد. مسلم است که این خصوصی سازی هرگز بدون کسب موافقت مقامات بالا انجام نشده است و نمیشود. سال گذشته پس از اعتصاب رانندگان اتوبوس در تهران گویا مقامات احساس خطر کردهاند. در حالی که همه ما از شرایط نامساعد کاری این قشر آگاهیم. بلافاصله موافقت شد که سرپرستی شرکت واحد به شهرداری منتقل شود. رانندگان با تصور اینکه انتقام خود را از دولت گرفتهاند جشن گرفتند در حالی که اکنون با تقسیم کردن شرکت «واحد» به چندین شرکت کوچکتر خصوصی همبستگی آنها از بین خواهد رفت و پیامد آن افزایش فشار کاری رانندگان و افزایش قیمت بلیط و کاهش ناوگان در اثر کاهش استقبال مردم خواهد بود. رانندگان بخش خصوصی هیچ تضمین شغلی نخواهند داشت و دیگر طرف حساب آنها دولت مسئول نیست بلکه یک مدیر بخش خصوصی از هفت دولت آزاد خواهد بود. این در واقع دزدیدن همان یک تکه نان فقرا بیش نیست و قالیباف باید اینبار بجای اعتصاب رانندگان شرکت واحد منتظر خشم مردم باشد.
عهدنامه
۱- در جنگهای گذشته اسراییل با اعراب همواره پس از گذشت چند روز از آغاز درگیری اسراییل تهدید میکرد در صورت دست نیافتن به اهدافش از سلاح هستهای استفاده خواهد کرد. اما در جنگ جاری با حزبالله لبنان اسراییل جرات چنین ادعایی را ندارد زیرا دیگر این تنها اسراییل نیست که قادر است از توان هستهای استفاده کند. در صورت حتی یک تهدید نصفه و نیمه هستهای اسراییل در واقع به خروج آتی ایران از ان.پی.تی. مشروعیت کامل خواهد داد. همچنین چنین تهدیدی ممکن است منجر به این بشود که ۱۰ سال بعد اسراییل در مرزهای شمالیاش با یک قدرت بازدارنده هستهای طرف حساب شود که اصلا به صلاحش نخواهد بود. اگر امروز مهندسان مقاومت موشک میانبرد تولید میکنند ۱۰ سال بعد در صورت حمایت ایران سلاح هستهای هم تولید خواهند کرد انشاءالله.
۲- موضع ایران در مورد دیر جواب دادن به بسته اروپاییها اگرچه نوعی شجاعت بحساب میآید اما حاوی این پیام است که ایران از واکنشهایی که ازین مرحله ببعد ممکن است رخ دهد واهمه دارد و در پی خرید زمان است. البته این بیم کاملا طبیعی است چون ایران کار بزرگی در پیش دارد و آن خروج از معاهده (یا آنطور که این روزها معمول شده عهدنامه!) است در حالیکه هنوز واجد توان تسلیحاتی هستهای نسیت. تاکنون همه کشورهایی که از عهدنامه خارج شدهاند این کار را همزمان با اولین آزمایش سلاح هستهای خود انجام دادهاند یا لااقل آنرا داشتهاند. در این مورد تنها چیزی که میتوان گفت این است که گزینه ایران این بود که به توان صلحآمیز تولید سوخت دست یابد اما آمریکا تصمیم گرفت که برایش سلاح هستهای و غنیسازی تفاوتی ندارد بنابراین با پذیرش ریسک اینکه ایران به سمت سلاح برود ترتیب یک رویارویی همه جانبه را میدهد. بنابراین ایران راهی جز خروج از عهدنامه را ندارد و آمریکا آگاهانه ایران را بسمت جنگ سوق میدهد. حال در این شرایط اگر میتوانستیم زمانی مثلا در حد یک سال بگیریم ارزش داشت مساله را کش دهیم تا با تعداد بیشتری سانتریفوژ و احیانا مقدار قابل ملاحظهای پلوتونیوم در اراک از عهدنامه خارج شویم اما زمان یکی دو ماه ارزش آنرا ندارد که تصویر قاطع خود را از دست بدهیم.
البته مسئولان ایرانی حرکت خوبی انجام دادند. درست زمانی که اسراییل در برابر حزبالله به زانو درآمده است رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس پیش از حضور در تجمع میدان فلسطین اعلام کرد ایران آماده خروج از عهدنامه است. پس از چند ساعت وزیر خارجه روسیه که برای آمریکا نقش مسئول کنترل ایران را دارد اعلام کرد که در این صورت روسیه از تحریم ایران حمایت خواهد کرد. پس از آن بیانیه رسمی ایران مبنی بر خروج از عهدنامه در صورت الزامی شدن علیق منتشر شد. به فاصله کمی سفیر روسیه در سازمان ملل عقبنشینی کرد. اما پس از گفتگوی تلفنی بوش با پوتین دوباره موضع روسیه برگشت و بیانیه ایران را بیارزش خواند. در پی آن نمایندگان ایران مصاحبههایی انجام دادند و عنوان کردند که واکنش ایران به تصویب قطعنامه پاسخ ندادن به بسته خواهد بود و خروج از عهدنامه در مرحله بعدی قرار دارد. البته باید گفت که اگر ایران نهایتا باید از عهدنامه خارج شود حالا بلحاظ شرایط جهانی بهترین زمان است. اکنون زمانی است که آمریکا با نگاه به جنگ اسراییل با حزبالله از تقابل نظامی با ایران احساس ناامیدی میکند.
رشد جمعيت
۱- امروز رفته بودم به تجمع میدان فلسطین برای حمایت از لبنان و فلسطین. داشتم بین جمعیت گشت میزدم که به یکسری پسرهای دبیرستانی با کلاههای آبی و تی شرت یکشکل برخوردم. رفتم جلو و از یکیشون پرسیدم از کجا اومدید؟ گفت لبنان! تعجب کردم چون قیافههاشون عین ایرانیها بود. فقط یکمی لهجه عربی داشتند. پرسیدم من ای مدینه؟ از کدام شهرید؟ یکی یکی گفتند. اسمهای مختلفی گفتند یکی گفت از منطقه جنوب دیگری گفت از همه جای لبنان یکی گفت بعلبک! با شنیدن این کلمه از شدت خوشحالی چشمام سیاهی رفت ازینکه یک جوان بعلبکی رو دیدهام. چمران در کتاب لبنانش درباره بعلبک میگه که: هنوز لبنانیها وقتی به میدان جنگ (با اسراییل یا فالانژها) میآیند رجز میخوانند. از شجاعت خودشون میگن و غیره. اما جوان بعلبکی فقط کافیه بگه من اهل بعلبک هستم از بس که اینها شجاع هستند هیچ کس رو یارای ایستادگی در برابرشون نیست. بچههای لبنانی خیلی روحیه جالبی داشتند و گاهی خودشون شعارهای عربی حماسیای رو علیرغم جمعیت میدادند بنحوی که مجبور میشدند ساکتشون کنند. صفحه اول روزنامه را درآوردم و بهشون نشون دادم. تیترش این بود : اشک اسراییل درآمد. گفتم اسراییل یبکو .. نفهمید .. گفتم .. اسراییل یبکی! .. گرفت و بچهها دورم جمع شدند و با هیجان عکس اسراییلی گریان را بهم نشان میدادند و میگفتند اسراییل یبکی. خیلی از دیدن این تیتر خوشحال شده بودند. خواست روزنامه را پس بدهد گفتم .. کیپ ایت(!) ... بردند بین خودشون و به هم نشان میدادند.
۲- لستر تارو در کتاب برندگان و بازندگان جهانی شدن می گوید تردیدی نیست که بدون کنترل جمعیت توسعه اقتصادی محال است. این دیدگاه غالب اقتصاددانان است و استدلالشان هم این است که برای رشد یک انسان تا سنین بازدهی باید سرمایه کلانی برای آن صرف شود و این سرمایه محدود است. دیگر اینکه رشد اقتصادی را یک عدد ثابت فرض می کند و بعد میگوید هرچقدر نرخ رشد جمعیت دارید از نرخ رشد کم کنید تا نرخ افزایش رفاه را بیاید. پس بهتر است نرخ زادوولد تا حد ممکن کاهش یابد.
بعنوان ایجاد تردید در این نظر باید گفت که نرخ رشد اقتصادی را نمی توان یک پارامتر مستقل از ترکیب جمعیتی دانست. بعنوان مثال همانطور که تارو تذکر می دهد استوانهای شده هرم جمعیتی (پیر شده جمعیت) باعث میشود تا تعداد کسانی که حقوق بازنشستگی میگیرند به نسبت جمعیت فعال که با مالیات خود این حقوق را تامین می کنند افزایش یابد. در نتیجه میزان مالیات بالا می رود تا جایی که به حد غیر قابل تحملی میرسد. خوب آیا بهتر نبود هرم جمعیتی را همچنان مخروطی نگاه میداشتید؟ یعنی نرخ زاد و ولد بالا را حفظ میکردید؟ از طرفی پیر شدن جمعیت معنیاش این است که هر سال بخش کوچکتری از جامعه در فعالیت اقتصادی شرکت میکنند. آیا فکر نمیکنید پیر شدن جمعیت ناقض ملاحظات امنیت ملی باشد؟ قشر جوان سرمایه زاینده هر ملت برای خروج از بحرانهای بزرگ است. مثلا جنگ را در نظر بگیرید. اکثر مجاهدین همیشه از قشر جوان بودهاند. آموزش همینطور تنها برای قشر جوان میسر است و ...
اما در مورد سرمایه. همانطور که خود تارو میگوید اکنون بزرگترین سرمایه دانش و مهارت انسانی است. سرمایه فقط یک حجم ثابت نقدینگی نیست که با افزایش نانخور سرانه آ» کاهش یابد. سرمایه خود آدمها هستند. پس شاید بتوان اتفاقا یک راهبرد رشد را بر اساس نرخ رشد جمعیت بیشتر تعریف کرد.
داروينيسم
1- تازگیها رفته بودم شمال. بعد از دو سال که آنجا را میدیدم تغییر زیادی کرده بود. مخصوصا چیزی که قبلا درباره اش نشنیده بودم این بود که دریا را مختلط کرده بودند!!!! .... البته خانمها با لباس کامل وارد آب میشدند اما آقایان تنها از استفاده از مایوهای بدون پاچه منع می شدند. بهتر است مسئولین به آقایان هم توصیه کنند با پوشش بیشتر وارد آب شوند زیرا نظر زن بر بدن مرد نامحرم نیز حرام است. البته آقایان نیز بعضا با زیرپیراهنی و شلوار بلند می آمدند. مساله دیگر ایجاد اختلاط است. البته چون در شمال معمولا خانواده ها حضور دارند این مشکل کمتر حاد میشود مخصوصا بدلیل اینکه فضای دریا بزرگ است و هر خانواده ای به گوشه ای می روند. اینکه چرا اصولا چنین اقدامی انجام شده مسئولین می گویند بدلیل اشراف ساخت وسازهای جدید چندطبقه در ساحل به آنان چنین دستوری داده شده. البته شخصا فکر میکنم ایده خوبی باشد. پس از سوءاستفاده هایی که از استخرهای زنانه بوسیله موبایلهای دوربیندار یا شبیه آن بوجود آمد این شیوه راه مطمئنتری برای تفریح خانوادگی خواهد بود.
2- چند روز قبل به میدان انقلاب سر زدم تا کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی (مامور بانک جهانی) که پاورقی آن در روزنامه کیهان منتشر میشود را بخرم. قیمتش 4200 تومان بود. پشیمان شدم و بجایش یک کتاب چاپ 83 به قیمت 2000 تومان را خریدم. براحتی میشود دید که قیمت کتاب طی این دو سال دو برابر شده یعنی سالی پنجاه درصد رشد داشته... همینکه اسم نویسنده را دیدم در خرید کناب شک نکردم: لستر تارو : برندگان و بازندگان جهانی شدن. استاد اقتصاد دانشگاه ام آی تی. برای اینکه حق مطلب را ادا کرده باشم باید بگویم که بخشهای زیادی از طرز فکر اقتصادی خودم را از لستر تارو و بطور مشخص کتاب آینده سرمایه داری او گرفته ام. مخصوصا انتقاداتی که به نظام آمریکایی داشته ام. از او تا بحال سه کتاب خوانده ام. کتابی با نامی شبیه به برخورد بزرگ که در دهه 80 نوشته درباره ویژگیهای سه اقتصاد برتر جهان یعنی ژاپن آمریکا و اروپا. کتاب آینده سرمایه داری که در دهه 90 نوشته درباره کلیت نظام سرمایه داری در یک منظر تاریخی. و کتاب جهانی شدن که سال 2003 نوشته شده است. لستر تارو در کتاب برخورد بزرگ تلاش می کند تا نوری بر معجزه اقتصادی ژاپن بیفکند. وی با مقایسه ویژگیهای تمدنی سه اقتصاد بزرگ خوشبینی خود را به اروپا نشان میدهد. وی می گوید چون کسی در دنیا قوانینی با صبغه جهانی وضع نمی کند بناچار دنیا در آینده از قوانینی که اکنون اروپاییها برای همگرایی خود مینویسند پیروی خواهد کرد. در کتاب آینده سرمایه داری ایده های بسیار جالبی را مطرح می کند که این کتاب را به یکی از مشهورترین کتب دهه 90 تبدیل می کند. تارو پس از فروپاشی کمونیسم و طرح نظریه پایان تاریخ میپرسد: مگر نه این است که سرمایه داری معتقد است تنها از درون رقابت است که سیستم می تواند اصلاح شود و بقای خود را حفظ کند؟ پس چطور میتوان معتقد بود خود نظام سرمایه داری در شرایطی که هیچ رقیبی برای آن باقی نمانده میتواند خود را اصلاح کند و بقای خود را حفظ کند؟ وی کلا در این کتاب برخلاف جو حاکم در آن زمان نگرش بدبینانه ای به سرمایه داری دارد و معتقد است بزودی فرو خواهد پاشید. در این کتاب بطور مشخص روی مساله کسری تراز پرداختی آمریکا (که این روزها ارزش دلار را روزبروز کاهش میدهد) کاهش منظم متوسط دستمزدها بصورت سالیانه 1% در آمریکا از سال 1970 تاکنون و مساله ورشکستگی قریب الوقوع دولت رفاه و نظام تامین اجتماعی در سراسر دنیا بدلیل پیر شدن جمعیت می پردازد. همچنین نیم نگاهی دارد به نظام ورشکسته آموزش مدرسه ای آمریکا.
اما در کتاب جدیدش لستر تارو دیدگاه کاملا جدیدی اتخاذ میکند. بدون اینکه مطالب قبلی را نفی کند با سکوت و بی اعتنایی از کنار آنها میگذرد. بیان می کند که علیرغم پیش بینی وی در ده سال قبل هنوز هم کاهش سالیانه 1% دستمزدها در آمریکا ادامه دارد بدون اینکه فقرا دست به شورش بزنند پس هیچ مساله مهمی نیست. از کنار مساله آموزشی آمریکا می گذرد ئ تنها به تذکر این نکته بسنده میکند که ما بطور واضحی در آموزش علوم و مهندسی ضعیفیم. البته آنقدر برتری فناوری آمریکا جلوی چشمش را گرفته که احساس خطر نمی کند. باید توجه داشته باشیم که تارو این کتاب را که در واقع دفاعیه بر جهانی سازی آمریکایی است در سال 2002 می نویسد یعنی زمانی که آمریکا تازه افغانستان (!) را گشوده و عراق را هم تسخیر کرده و در اوج قدرت جهانی خود قرار دارد. البته اگر الان در 2006 میخواست کتابش را بنویسد مسلما اینقدر لاف نمیزد! در فرازهای ابتدایی کتاب بنظر میرسد با رییس جمهوری خواهان کنگره آمریکا طرفیم. می نویسد: جهانیان (ژاپن و اروپا) نمی خواهند هزینه ایجاد یک ارتش بین المللی را برعهده بگیرند پس نباید در مقابل آمریکا که یکتنه به حل مشکلات جهانی میپردازد اعتراضی داشته باشند. می گوید وقتی شما تنها قلدر محله تان باشید طبیعی است که همه فکر کنند شما آدم ظالمی هستید. البته این جملات نیازی به نقد ندارد و خودش گویاست. تز اصلی کتاب این است که راه ثروتمند شدن آمادگی برای تغییر و جهانی شدن است (مثل کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرده است!) ازینجا نتیجه میگیرد که هر کسی که فقیر است تقصیر خودش است چون آدم دگمی است و توانایی تغییر کردن را ندارد پس نیازی نیست کسی با جهانی شدن مخالفت کند بلکه باید به آن پیوست. وی مثالهای متعددی ازین معجزات اقتصادی جهانی شدن ارائه میدهد. البته از آنجاکه بسیاری ازین به اصطلاح معجزات اقتصادی قبل از سال 2000 در بحرانهای پی در پی آسیایی و آمریکای جنوبی به مرز افلاس رانده شدند تارو پس از گذشت چند ده صفحه تقریبا دچار تناقض گویی می شود تا جایی که در گوشه ای اعتراف می کند که تنها آنهایی موفق شدند که همپیمانان مهم آمریکا بشمار میرفتند (کره جنوبی). در واقع آمریکا از بلعیدن اینها صرف نظر کرد تنها به این دلیل که در مرز با کمونیسم بتوانند بعنوان الگو مطرح شوند. در این کتاب تارو پیش بینی می کند که بحران سقوط ارزش دلار به اولین آشفتگی بین المللی اقتصادی بینجامد. سقوط آمریکا بنظرش محرز است. هنوز به چین اعتقادی ندارد و اروپا را کاملا فراموش کرده است. معجزه اقتصادی ژاپن را بدلیل اتخاذ سیاست صادرات محوری میداند که دیگر امکان ادامه آن بدلیل اشباع بازار آمریکا وجود ندارد. تنها چیزی که به آن اعتقاد سرسختانه دارد داروینیسم اجتماعی و اقتصادی در قالب جهانی شدن است و اینکه بگذار از گرسنگی بمیرند. شاید هم با گلوله خودمان زودتر خلاصشان کنیم ....
اتحادیه
چند ماه قبل در گزارش خبری روزنامه خواندم که در اصفهان بطور ویژه ای کرایه تاکسی پایین است. علت آن هم این است که تاکسی های خطی در معرض رقابت دائمی با مسافرکش های گذری قرار دارند که نرخهای کمتری را ارائه میکنند. واضح است که چنین وضعیتی در تهران وجود ندارد. در تهران جایگاههای مناسب کنار میادین و خیابانهای اصلی بطور غیر رسمی و گاهی رسمی بین خطهای مختلف تاکسی پخش شده است درست مثل ایستگاههای اتوبوس. در حالی که مسافرکش ها تنها می توانند بطور عبوری مسافری را اگر بود سوار کنند. وضعیت فوق باعث می شود مسافرکش ها بیشتر در خطوط مستقیم و کوتاه و بصورت بین راهی فعالیت کنند. اما علت ضعف شدید مسافرکش ها در تهران چیست؟ چرا آنها قدرت رقابت با خطی ها را ندارند؟ علت در سازماندهی ویژه خطوط تاکسیرانی است. هر خط از اجتماع تعدادی راننده که در یک مسیر فعالیت می کنند تشکیل می شود. سپس این افراد یک نفر آدم قلدر را استخدام می کنند که در سر خط بایستد و باصطلاح رییس خط باشد. هر راننده هر روز صبح یک پانصد تومانی به رییس خط می دهد. وظیفه اصلی رییس خط جلوگیری از رقابت است. این فرد تیزبین تمام نواحی که مسافر در آنها رفت و آمد دارد را زیر نظر می گیرد و تمام تاکسی ها را هم در نظر دارد. اگر یک مسافر بطور تصادفی برای ماشینی دست بلند کرد و سوار شد کاری ندارد اما اگر ماشینی بخواهد کنار خیابان بایستد و مسافر جمع کند مشکل شروع می شود. اینبار که منتظر ماشین هستید خوب دقت کنید. یکدفعه می بینید رییس خط ازون دور سوت زد. میگه جمع کن برو! اگر راننده بایستد کار به دعوا هم می کشد و راننده های خطی هم هستند. نتیجه دعوا هم معلوم است. حتی چند روز پیش شاهد بودم این باصطلاح رییس خط با پاره آجر ماشین یک مسافرکش را تهدید کرد. مساله فقط این نیست که همه باید یک باج به این آدم بدهند. مساله کنترل نرخ کرایه تاکسی ها است. تا حالا دقت کرده اید تاکسی ها با چه هماهنگی دقیقی و با استدلالهای مشابه و بی ارزش مثل افزایش قیمت بنزین بناگاه قیمت را بطرز وحشتناکی بالا می برند؟ قدرتشان در سازماندهیشان است. قدرتشان آنجاست که یک راننده خاطی را کتک می زنند. فکر نمی کنم لازم باشد درباره نظر اسلام در این زمینه صحبت کنیم. این بطرز آشکاری حتی برخلاف قوانین عرفی است چه رسد به اینکه از دیدگاه اسلام از بین بردن رقابت و برخورد با افرادی که قصد انجام کار آزاد دارند کاملا مردود و حرام است. مخصوصا وقتی برای بالا نگه داشتن قیمت انجام شود. در یک بازار عادلانه کرایه تاکسی باید خیلی پایینتر از چیزی باشد که الان هست. همچنین باید فرصتها بین تعداد بیشتری مسافرکش توزیع شود. این مثالی از نقش اتحادیه های صنفی است. پس از قرون وسطا که اولین اتحادیه ها تشکیل میشدند کلیسا به مقابله جدی با آنها در کنار بزرگترین گناه اقتصادی یعنی رباخواری برخاست و اتحادیه ها را نماد سودجویی حرام معرفی کرد. برای اینکه تاثیر فعالیت این اتحادیه ها را لمس کنید به این مثال توجه کنید: تقریبا از سه چهار سال پیش کسب و کار مسافرکشی با موتور شروع شد. در آن موقع باید به یک موتوری دو هزار تومان می دادید تا به یک مقصد نوعی برسید. حالا به همان موتوری هزار تومان هم بدهید شما را می برد. تورم را هم حساب کنید. قیمت تقریبا یک چهارم شده علت آن هم زیاد شدن دست در این کار است. خاصیت غیرمتمرکز این کسب و کار مانع تشکیل هرگونه اتحادیه ای شد و قیمتها کاهش یافت در حالیکه کرایه تاکسی در همین مدت چند برابر شد.
درباره فوتبال
(سوره صافات آيه ۸۹) .... و بدرستيکه از شيعه او (نوح) ابراهيم بود .... هنگاميکه با قلبی سليم رو بسوی پروردگارش نهاد ..... هنگاميکه به پدرش و قومش گفت اینها چيست که میپرستيد؟ .... آيا معبودانی دروغين غير خدا میخواهيد؟ .... چه گمانی به خداوند میبريد؟ .... پس نگريست در ستارگان .... و گفت .. من بيمارم.
رسانهها میگويند اسراييل منتظر جام جهانی بود تا حمله به ملت فلسطين را آغاز کند. تا از توجه مردم به فوتبال برای خود فراغتی بسازد برای کشتار و قتل. گرچه وقتی تيم صربستان آمد وسط زمين از فرط نفرت نتوانستم بازی را نگاه کنم همينطور درباره آمريکا. اما واقعا چه میتوان گفت درباره آن دخترک فلسطينی که تمام خانوادهاش با شليک دقيق ناو صهيونيستی در ساحل دريا تکهتکه شدند؟ مگر نگفتهاند که مسلمان نيست کسی که به ياری مظلوم نشتابد؟ ديگر مسابقات جام جهانی را نگاه نخواهم کرد. احساس میکنم برای شرکت در اين جشن و سرور جهانی به اندازه کافی شاد نيستم. چطور ممکن است در حالی که مادران فلسطينی در حال غسل دادن بچههای شهيدشان هستند من در حال فوتبال نگاه کردن باشم؟ گزارشگر ميکروفن را جلوی دهان مرد فلسطينی میبرد. میگويد: ما دو ماه است که گرسنهايم. و تو چه ميدانی گرسنگی چيست؟ و تو چه ميدانی جنگ چيست؟ نزديکترين چيزی که بهت خورده موشکی بوده در دو کيلومتری ... که در عالم بچگی تمام تنت را همراه زمين و زمان لرزانده. اشکالی ندارد .... دم ساندويچی هم آدم را ول نمیکنند .... سلام !!! من فلانیام ريجکت شدهام ... خب ... فلانی الان رفته تو تگزاس اينسترومنتز ..... جدا اينقدر بد بود؟ ... بخدا. باور کن ... بنظرت اِل فلان کجاييه؟ .... چند لحظه بعد توی دانشکده .... سفارت انگليس بعدالظهر قبلش بايد بری .... ايتاليا که شيرتوشيره! ... بايد يه افغانی استخدام کنی بره تو نوبت! ... تبريک ... انشاءالله (تعالی. الرحمن. الرحيم.) .... توکل به خدا. ميگيری ... راستگويی رمز ويزا گرفتن است .... بايد نيتت رو صاف کنی ... خدا خودش کمک ميکنه .... بسم الله و بالله و لا قوة الا بالله .... تافل ميدهم قربتاً الی الله. الله اکبر ....
دولت تحصيلدار
خانم تدی اسکاچپل جامعه شناس انقلاب پس از انقلاب ايران در تلاش برای اصلاح نظرات خود که با وقوع انقلاب اسلامی به چالش کشيده شده بود نظريه دولت تحصيلدار (رانتی. رانتخوار) را ارائه داد. دولت تحصيلدار دولتی است مثل دولتهای کشورهای نفتخيز که درآمد کلانی را از خارج از کشور (مثلا از طريق صدور نفت) دريافت میکنند. اسکاچپل در تلاش برای ارائه دليلی برای وقوع انقلاب اسلامی ادعا کرد که دولت تحصيلدار از آنجاکه منبع درآمدش وابستگی چندانی به ماليات و منابع مردمی ندارد نسبت به مطالبات مردمی بیتوجه است و موجب وقوع انقلاب میشود. پس از ارئه اين نظريه در ده ۸۰ ميلادی اين نظريه وارد حوزه نظريات توسعه نيز شد. ادعا شد که مردم کشورهای نفتخيز از آنجاکه ثروت بزرگی بدون زحمت بدست آنها آمده است اصولا مردمی تنبل هستند و ازينرو تا زمانی که نفت در مملکت آنها هست پيشرفت نخواهند کرد.
آنچه در این مورد می توان گفت این است که اولا پیش فرض اسکاچ پل در مورد جدایی دولتهای سرزمین های نفت خیز از مردم ادامه انگاره استبداد شرقی است که در آن شرق شناسان تصور می کنند خاک مغرب زمین اصولا دمکراسی خیز است و دولتهای مشرقی از ابتدای تاریخ مظهر استبداد رای بوده اند. از سوی دیگر به همان سادگی می توان استدلال کرد که دولتهای متکی به نفت استعداد بیشتری برای برپایی عدالت در جامعه دارند. اشکال استدلال اسکاچ پل این است که بلافاصله دولت نفتی را در مقابل دولت متکی به مالیات قرار می دهد بگونه ای که این تصور ایجاد می شود که منبع درآمد چنین دولتی به عدالت از مردم اخذ می شود. در حالی که نه تنها این چنین نیست بلکه شقوق مختلفی برای یک دولت غیر نفتی متصور است. اولا مالیات از ثروتمندان بمراتب بیشتر اخذ می شود تا نیازمندان (در حالت ایده آل). بنابراین اگر بنابراین باشد که هر چقدر پول بدهی همانقدر هم آش می خوری ثروتمندان فریادشان در یک نظام مالیاتی اثربخشتر خواهد بود چنانکه هست. از سوی دیگر تجربه تاریخی نشان می دهد که دولتهای فقیر و محتاج منابع مالی بسادگی اسیر دست قدرت های مالی بین المللی می شوند و با یک امضا تمام استقلالشان را می فروشند. چنانکه دولتهای اروپایی بعد از قرون وسطا رهین رباخواران یهودی بودند.
در مورد توسعه و اثر نفت باید پرسید مگر همه کشورها باید انباشت سرمایه شان را با تجارت تریاک یا با جنگهای استعماری و غارت هند و آندلس یا از راه رباخواری بدست آورند؟ مثلا آمریکایی ها که با تجارت برده های آفریقایی و شکار انسان زنده ثروتمند شدند مورد اعتراض قرار گرفتند؟ حالا نمی توانند ببینند یکی با استخراج معادن کشور خودش سرمایه لازم برای توسعه صنعت را فراهم آورد؟ آن هم نفتی که به ثمن بخس می خرند و مالیات دولتهای مصرف کننده از واردات آن از درآمد صادرکنندگان بیشتر است!
هستهای
در ماه گذشته ايران دومين زنجيره سانتريفوژ خود را نيز راه اندازی کرد و اگر قرار باشد تا آخر پاييز به ۳۰۰۰ سانتريفوژ برسد بايد هر سه هفته يک زنجيره جديد راه اندازی کند. در حالی که گذشت زمان حتی از اين هم برای آمريکا بدتر است. شمارش معکوس برای عزل تونی بلر از نخست وزيری در شهريور آغاز شده و حتی خود بوش هم کم کم وارد فضای انتخاباتی میشود. بقيه متحدان هم که سقوط کردهاند غير از استراليا. واقعا تحولات شگفتیآوری رخ میدهد. اگر يهودیها جای ما بودند میتوانستند تحولات يکپارچه جهانی را نشانه ظهور مسيح بدانند. قبلا در يادداشت دولت ملی همبستگی تحولات سياسی بين المللی را در دهههای گذشته توضيح دادم. اين همبستگی حالا شدت بيشتری پيدا کرده و میتوان آنرا نوعی جهانی شدن سياست دانست. در اين شرايط زمانی احمدی نژاد با قدرت اعلام کرد که پاسخ آمريکا را تنها در آخر مرداد ماه خواهد داد!
تعرب بعد از هجرت
جامعه انسانی از قشرهای متفاوتی تشکيل میشود. يکی ازين اقشار مهم و تاثيرگذار رهبران اجتماعی هستند. منظور کسانی است که رهبری و هدايت جوامع کوچک را در دست دارند. بعنوان مثال در يک دوره دانشگاه بيشتر دانشجويان حول محور افراد بااستعداد و قوی در زمينه درسی گروههايی تشکيل میدهند. اين گروهها وظايف اجتماعی را بوجود میآورند که نهايتا رهبری آنها بعهده همين رهبران است. بعنوان مثال خود ما در دوره ليسانس افراد با استعدادی را داشتيم. اگر قرار بود از کسی جزوه بگيريم از آنها میگرفتيم. اگر قرار بود در تمرينها کمک بگيريم از آنها میگرفتيم. اگر قرار بود اشکالاتمان را سوال کنيم از آنها میپرسيديم. اگر قرار بود کسی برود با استاد صحبتی بکند آنها بودند. اگر قرار بود بچهها را برای حرکتی بسيج کنيم آنها بايد جلو میرفتند. در مجموع میتوان گفت جامعه افرادی را بعنوان نخبه انتخاب میکند و سپس بيشتر مسووليتهای اجتماعی را بگردن آنها میاندازد. اين افراد در طول زندگی خود تجارب گرانبهايی کسب میکنند. آنها ياد میگيرند که چطور بايد با استاد حرف زد. آنها تمرينها را حل میکنند در نتيجه از نظر درسی بيشتر پيشرفت میکنند. آنها ياد میگيرند چطور جمع را هدايت کنند مديريت کنند و غيره.
حال در نظر بگيريد دقيقا همين افراد هستند که در جريان مهاجرت از دست میروند. نتيجه چيست؟ آنها در طول حضورشان در جامعه مبدا موقعيتهايی را اشغال کرده بودند که نه تنها باعث آموزش خودشان شد بلکه امکان اين آموزش را از ديگران سلب کرد. بنابراين اينها وقتی میروند نه تنها کشور را از توانايیهای خود محروم میکنند بلکه امکان احيای مجدد را از سيستم سلب میکنند. آنها با رفتنشان در درجه اول اميد را میکشند و انگيزه را نابود میکنند. جوی میسازند که مرکز را به جايی ديگر منتقل میکند و ديگران در برهوتی که باقی میمانند احساس میکنند بايد بروند به جايی که حداقلی از ساختارهای اجتماعی در آنجا وجود داشته باشد. اما چه چيزی ساختارهای اجتماعی جامعه مبدا را تخريب کرد؟ بجز همان کسانی که رفتند؟ براستی چرا اسلام تعرب بعد از هجرت را در رديف ۱۷ گناه کبيره قرار داد؟ چرا پيامبر تمام مسلمانان را در صدر اسلام به مدينه فراخواند؟ آيا نيروی انسانی صرفا چيزی است در حد سرمايه که بصورت خطی کم و زياد شود؟ قبلا در يادداشت رشد علمی مدل کارآمدی شبکهای را برای اجتماعات انسانی بحث کردم. اما نه اينکه تنها کارايی متناسب با مربع تعداد باشد بلکه کسانی هستند که اگر آنها نباشند ساختار جامعه تا حدی فرومیپاشد.
ژلاتين حرام در بازار ايران
۱- (روزنامه کيهان يکشنبه ۳۱ ارديبهشت ۸۵ صفحه دانش ۷ : دکتر شادی سرهرودی) .... شايد شما بارها از پاستيلهای ژلاتينی اروپايی و آمريکايی يا کپسولهای نرم حاوی ويتامينهای مختلف که با تبليغات فراوانی از کشورهای غربی بسوی کشورمان سرازير شده استفاده کرده باشيد و شايد حتی برای درست کردن ژله بعنوان دسر غذا نيز از پودرهای ژله اروپايی استفاده کنيد تا محصول مرغوبتری را سر ميز غذا تدارک ببينيد.
محصولات مذکور از يک جهت آن هم داشتن مادهای بنام ژلاتين با هم مشترکند. ماده اصلی پاستيل و ژله خوراکی ژلاتين است و کپسولهای نرم و سخت نيز از ژلاتين ساخته میشوند. ژلاتين يک فرآورده طبيعی است که از هيدروليز کلاژن موجود در پوست يا استخوان حيوانات خاصی توليد میشود (البته امکان توليد آن از برخی منابع گياهی نيز مقدور است که فعلا زياد رايج نيست). کارخانجات ساخت ژلاتين برای توليد اين محصول از پوست و استخوان خوک گاو و به ندرت ماهی استفاده میکنند. ۸۰٪ ژلاتين تهيه شده در کشورهای غربی (غير اسلامی) از پوست خوک و ۱۵٪ از لايه ميان پوست خوک يا گاو و ۵٪ نيز از استخوان خوک گاو يا ماهی تهيه میشود.
نکته مهم در مصرف مواد حاوی اين نوع ژلاتين مسئله حرمت شرعی مصرف اجزای بدن حيوان حرام گوشت (خوک) و اجزای بدن حيوان ذبح شده به طريق غيرشرعی (گاو) است. بهمين علت در سال ۷۶ کارخانه کپسول ژلاتين در کشور تاسيس شد و همچنين بنا به تصميم مقامات کشور ژلاتين حيوانی بايد از کشورهای اسلامی خريداری شود .... انجمن اسلامی مواد غذايی و تغذيه آمريکا ابراز میکند که «هرگز نمیتوان مطمئن بود که ژلاتين حيوانی (خوک و گاو با ذبح غيرشرعی) از نظر اسلام يک فرآورده حلال باشد» و لذا اين ژلاتين را در طبقه بندی خود جزء مواد افزودنی حرام قرار داده است. علمای مذهب حنفيه نيز توصيه میکنند تا اطلاع کافی از توليدکننده بدست نياوردهايد از مصرف ژلاتين خودداری نماييد. فقها و مراجع شيعه نيز با استناد به نص صريح قرآن کريم ژلاتين تهيه شده از خوک يا گاو با ذبح غير شرعی را حرام اعلام کردهاند.
اما طبق اعلام رسمی کارخانجات ساخت ژلاتين يکی از بزرگترين بازارهای مصرف ژلاتين در جهان خاورميانه است و کشور ما نيز جزء همين منطقه محسوب میشود. بعبارت ديگر يکی از بزرگترين جوامع مصرف کننده اين ژلاتين را مسلمانان تشکيل میدهند که اغلب بصورت ناآگاهانه از آن استفاده میکنند. اغلب مصرف ژلاتين در کشور ما بصورت فرآوردههای دارويی خارجی (ويتامينهای تهيه شده بفرم کپسول نرم مثل ويتامين E و مواد معدنی تهيه شده در کپسولهای ژلاتينی مثل کپسولهای FEFOL که مصرف بسيار بالايی در کشورمان دارد و مواد معدنی مانند سولفات روی و مکملهايی نظير روغن ماهی و تنقلاتی نظير پاستيل تافی و لوازمی مانند فيلم و انواع ورقههای اشعه ايکس است. در پارهای موارد شخص چارهای جز مصرف دارو ندارد و مثلا مصرف نکردن آن موجب مرگ شخص خواهد شد پس در اين صورت حرمت شرعی آن برداشته خواهد شد. در غير اين موارد بنظر میرسد که مسئولان در واردات و مردم در مصرف میبايست دقت بيشتری انجام دهند.
۲- اخيرا وبنوشت جديدی را به ليست لينکها افزودهام. وبلاگ رواق زبرجد چندين نويسنده دارد که يکیشان در روز شهدا يکی از همرزمان بود و در سفر شهدا يکی از همسفران و ديگری هم سالی است که همکلاسیست و قرار بود همکار هم بشود که نشد. پيش از هر چيز توصيه میکنم مطلب طنز دانشکدهایاش را بخوانيد.
ربا و حجم نقدينگی
۱- فرض کنيد سه نوع ذخيره پول در جامعه وجود داشته باشد. نگهداری اسکناس نزد مردم و حسابهای قرض الحسنه و حسابهای ربوی. فرض کنيد ۵۰٪ حجم نقدينگی جامعه در حسابهای ربوی نگهداری شود و به آن سود ساليانه ۲۰٪ تعلق بگيرد. يک سوال ساده: اين پول اضافه که به اين حسابها پرداخت میشود از کجا میآيد؟ برای يک لحظه فرض کنيد کل حجم اسکناس موجود در کشور ثابت باشد. ظاهرا اين پول بايد بطريقی از ديگران گرفته شود. از حسابهای قرض الحسنه که برداشت نمیشود آيا از پس اندازهای مردم عادی برداشت میشود؟ به چه شکل؟ يک راه اين است که وقتی پول در نظام بانکی متمرکز شد مردم برای دريافت وام به بانکها مراجعه میکنند و اين سود در واقع از پسانداز آنها برداشت شود. راه ديگر اين است که بانکهای دولتی اقدام به انتشار اسکناس کنند. بنابراين ربا دو راه پيش پا میگذارد: افزايش نابرابری اجتماعی يا افزايش کل نقدينگی جامعه. اما افزايش نقدينگی در جامعه معنايی جز کاهش ارزش پول ندارد. بنابراين حتی اگر برای بازپرداخت ربا اسکناس چاپ بشود هم معنايش کاستن از قدرت خريد مردمی است که در فرآيند ربا شريک نيستند. در واقع يک جور مال مردم خوری است.
۲- نتيجه وضعيت فوق اين است که افرادی که پولی را در خارج از گردش مالی ربا نگهداری میکنند احساس میکنند بايد وارد آن شوند تا قدرت خريدشان از دست نرود. نتيجه اين است که تمام سرمايه مملکت وارد شبکه رباخواری میشود. البته دقت کنيد که در اين صورت ديگر کاهش توليدی که در بخش قبل گفتيم وجود نخواهد داشت چون نقدينگی کل جامعه هم سالی ۲۰٪ افزايش ميابد پس بدون کاهش توليد میتوان سالی ۲۰٪ افزايش قيمتها را داشت. بشرطی که تمام دستمزدها و حقوقها هم ساليانه چنين افزايشی را تجربه کند.
۳- خاصيت همه گناهان در افزايشی و فيدبک مثبت دار بودن آنها است. ربا هم وقتی رسميت يافت کل جامعه را میبلعد. و آن وقت سلطه رباخواران بر جامعه به حد اعلای خود خواهد رسيد. وقتی تمام سرمايه يک جامعه اسير دست چند بانک که دستشان در دست هم است باشد سلطان واقعی همان بانکداران خواهند بود. آنها هستند که تعيين میکنند چه کاری انجام شود و چه کاری انجام نشود. اين همان سلطهای است که کسانی چون ماکس وبر و عبدالله شهبازی به آن اشاره میکنند و علت تسلط يهوديان بر دنيا را رباخواری میدانند. بديهی است اينجا ديگر بحث از کاهش توليد و اين حرفها نيست. ديگر تنها آن چيزی که رباخوار صلاح بداند توليد میشود.
ربا و تورم
۱- نظريه کلاسيک تورم به اين شرح است که قيمت هر کالا به ميزان عرضه و تقاضا و همچنين ميزان قدرت پرداخت متقاضيان وابسته است. بنابر اين در دو حالت قيمتها بالا میرود يکی اينکه عرضه کاهش يابد ديگری اينکه نقدينگی در جامعه افزايش يابد. طرفداران ربا يکطرفه به اين نظريه نگاه میکنند. میگويند با بالا بردن نرخ ربا در جامعه نقدينگی را جذب میکنيم و در نتيجه تورم کاهش ميابد.
۲- به سويه ديگر يعنی ميزان عرضه توجه نمیکنند. ابتدا کالاهای سرمايهای را در نظر بگيريد: فرض کنيد شما در جامعهای با نرخ ربای رسمی ۲۰٪ زندگی کنيد. اگر امسال خانهای بخريد به مبلغ ۱۰۰ ميليون تومان. يک سال که بگذرد انتظار داريد قيمت آن شده باشد ۱۲۰ ميليون. اگر نرخ رشد قيمت مسکن کمتر از ۲۰٪ باشد شما (اگر مالک عمده باشيد يعنی سرمايهدار) ترجيح میدهيد خانه را بفروشيد و پول را در بانک بگذاريد يا وارد بازارهای ديگر که نرخ سود بالاتری دارند وارد کنيد. نتيجه اين است که سرمايهها از بازار مسکن خارج میشود. در اين صورت توليد مسکن روزبروز کاهش ميابد. چند سال که میگذرد کاهش توليد خودش را نشان میدهد. تقاضا از عرضه پيشی میگيرد و رشد قيمتها آغاز میشود. نقطه تعادل کجاست؟ بوضوح توليد در نقطهای قرار میگيرد که نرخ رشد قيمت ۲۰ درصدی تامين شود.
۳- حال کسب و کار معمول توليدی را درنظر بگيريد. مثلا يک کشاورز با سرمايهای زمينی میخرد و کشاورزی میکند. اگر با احتساب تمام هزينهها سالی کمتر از ۲۰٪ سرمايه اوليه سود کند منطقی است کار را تعطيل کند. چرا سود کم است؟ چون قيمت سبزی مثلا پايين است. آيا مازاد عرضه وجود دارد که قيمت پايين است؟ نه ! ....... وقتی کثيری از سبزی کاران زمينها را فروختند آن مقدار کمبود عرضهای پديد میآيد که بتواند نرخ سود ۲۰ درصدی ربا را جبران کند با افزايش قيمت سبزی.
۴- جامعهای که ربا در آن پذيرفته باشد بقول خدا برنمیخيزد مگر مانند فرد جن زدهای که دائم زمين میخورد. در اين جامعه توليد آنقدر کاهش میيابد که قيمتها بالا باقی بماند. اين جامعه باندازه ۲۰٪ گرسنه است.
۵- اقتصاددانان ليبرال هميشه تاکيد میکنند که دولت بايد نقدينگی بازار را جمعآوری کند تا تورم مهار شود. من از خودم میپرسم مگر وقتی دولت اوراق مشارکت منتشر میکند پولهای آنرا چه میکند؟ آتش میزند؟ نابود میکند؟ مگر غير از اين است که دوباره بشکلی وارد جامعه میکند؟ مثلا در قالب دستمزد کارگران اضافی برای پروژههای عمرانی جديد. پس پول از جامعه خارج نمیماند. ممکن است بگويند اگر پول دست مردم بماند صرف کالاهای غير سرمايهای میشود. اما من شک ندارم که بزرگترين مصرف کننده کالاهای لوکس در ايران خود دولت و ديگر رباخواران هستند.
۶- با توضيحی که داده شد روشن میشود که نرخ تورم هرگز نمیتواند پاينتر از مينيموم نرخ ربا قرار بگيرد. شايد بتوان آنرا بزرگتر مساوی ميانگين وزنی نرخهای گوناگون بهره دانست. بزرگتر ممکن است بشود بدليل همان رشد نقدينگی و ديگر اثرات اما کمتر از آن هرگز نمیتواند باشد. بنابراين افرادی که نرخ بهره پايينتر از تورم را مجاز میشمارند در واقع نهايتا تنها خواستار يکسانسازی نرخها هستند نه بيشتر.
شاخص ربا
موفقيتهای اقتصادی دولت در همين شش ماهه که بر سر کار آمده است اين روزها مرتبا موضوع بحث و گفتگوست. از جمله مهمترين آنها کاهش نرخ تورم به ۱۱ درصد علیرغم بالا رفتن قيمت نفت و اجتناب از آنچه بيماری هلندی ناميده ميشد بوده است. منتقدين دولت معتقد بودند که کاهش نرخ سود بانکی و کاهش قيمت موبايل باعث سرازير شدن نقدينگی به متن جامعه و افزايش نرخ تورم میشود اما نه تنها چنين اتفاقی نيفتاده بلکه تورم ماه به ماه کاهش ميابد.
مسالهای که در روزنامهها نديدم اما فوقالعاده مهم است تغييرات در بازار ربا است که متعاقب کاهش سود بانکی و برنامه دولت برای مبارزه با ربا پديد آمده است. البته اطلاعات تا حدودی مغشوش و گاه ممکن است نادرست باشد: در پی کاهش سود بانکی در روزهای گذشته صاحبخانهها تصميم گرفتهاند نرخ ربا را در معاملات اجاره و رهن کاهش دهند. اين مبلغ که در گذشته معادل سی هزار تومان کاهش اجاره ماهانه برای هر يک ميليون قرض (در ازای رهن خانه) يا بعبارتی سالانه ۳۶٪ بوده است اکنون به ۲۴٪ رسيده است. بعبارت ديگر بازای هر يک ميليون قرض ماهی بيست هزار تومان از اجاره کاسته میشود. از آنجاکه در اين زمينه بنگاهداران تنها نقش واسطه را ايفا میکنند بنظر میرسد اين کاهش ناشی از کاهش نرخ ربا در بازار باشد. چنانکه اين نرخ در گذشته در حوالی صدی سه (۳٪ در ماه) دور میزد و احتمالا الان صدی دو محاسبه میشود. بنابراين خانهای که مثلا ۵۰ ميليون ارزش داشته است وبنابراين حدود ۷ ميليون رهن کامل آن بوده است را الان میتوان با مبلغ کمتری بصورت اجاره کامل اجاره کرد. البته در چارچوب افزايش سالانه قيمتها مالکين در حدود ماهی صد هزار تومان به اجاره کامل هر خانه افزودهاند و وضعيت هنوز بنظر ناپايدار میرسد.
اگر تحرکات دولت به همين صورت ادامه يابد انتظار میرود نرخ ربا به صدی يک کاهش يابد و در کنار آن نرخ ربای رسمی به حدود ۵ درصد (که برخی علما حاضر به تحمل آن با عنوان کارمزد هستند) برسد. در اين صورت ممکن است بازار رهن کاملا برچيده شود و اجاره کامل جايگزين آن شود. البته اين اصلا بمعنای افزايش اجاره بها نخواهد بود زيرا قدرت پرداخت آن نزد اجارهنشينان بشدت محدود است.
گفتگو
چكيده:
طرح نظريه «برخورد تمدنها» توسط هانتينگتون در آغاز دهه نود با واكنشها و نظريات مختلفي روبهرو شد. تقويت تمدن اسلامي، شكلگيري قدرتي فرامنطقهاي با نام چين، همراهي تمدن آمريكا و اروپا در مقابله با تمدن اسلام و آمريكاي لاتين و ... از جمله مواردي بود كه تنها با گذشت حدود پانزده سال از طرح اين نظريه بيش از پيش در حال تحقق يافتن است. نگاهي به تحولات سالهاي اخير و توجه به شواهد پيشرو، جملگي بيانگر آن است كه بشريت در اين عرصه با چالشها و برخوردهاي بيشتري روبهرو خواهد شد و در چنين شرايطي است كه شايد طرح مسايلي چون گفتوگو تعامل بين تمدنها، نظرياتي در حد شعار باقي بماند.
* جين كركپاتريك بدين مسأله اشاره ميكند كه قرن بيستم، قرني بوده است كه شاهد ظهور و بروز خشونتهايي همچون جنگهاي جهاني اول و دوم، ظهور هيتلر و مائو بودهايم. چرا شما معتقديد كه در قرن بيست و يكم شاهد برخورد تمدنها خواهيم بود؟
زيرا جهان تحول يافته است و به طور خاص تمدن غربي با تحولاتي روبهرو بوده است. آن نمونههايي از برخوردها و روياروييها هم كه بدان اشاره گرديد، جملگي در تمدن غرب اتفاق افتاده است. تمدنها در گستره زمان تحول مييابند و عمده محققين و صاحب نظران اين عرصه و از آن جمله افرادي چون كارول گيگلي استدلال مينمايند كه اينگونه پديدها براي دولتهاي ستيزهجو و در حال جنگ اتفاق ميافتد و نهايتاً هم به شكلگيري دولتي جهاني خواهد انجاميد. غرب تاكنون به مرحله تشكيل دولت جهاني نرسيده، اگرچه به اين مرحله نزديك شده است چرا كه از دوره دولت در حال جنگ يعني آن شرايطي كه قرنها آن را تجربه كرده، خارج شده است .
* موضوع اصلي گفتوگوي ما غرب است، پس صريحتر در اين باره صحبت كنيم. شما ميگوييد كه تمدن غالب دنياي امروز تمدن آمريكا و اروپاست. اما مرادتان كداميك از جوامع غربي و يا بلوكهاي بزرگ غرب است؟
بله، همانطور كه اشاره كرديد، اين تمدن غالب را ميتوان در ايالات متحده، آمريكاي شمالي، اروپا و اروپاي غربي جستجو نمود. البته سؤال اساسي در مورد غرب و نيز اروپا آن است كه كشورهايي كه سابقاً بخشي از بلوك شرق محسوب ميشدند بايد در نهادها و نظامهاي غربي مشاركت يابند يا خير؟
و از منظر چنين تمدني، پاسخ روشن است. آنها كشورهايي هستند كه از لحاظ تاريخي، بخشي از مسيحيت غرب بودهاند كه در حال بازگشت به خاستگاه خود ميباشند.
* شما در اثر خود بدين نكته اشاره كردهايد كه غرب براي مدتها به عنوان قويترين تمدن باقي خواند ماند. اما آيا با توجه به وضعيت فعلي ديگر تمدنها، تمدن غرب در حال زوال نيست؟
درست است. از آن جا كه ديگر تمدنها در حال پديدار شدن يا بازيابي خود هستند، ميتوان به چنين نتيجهاي رسيد. قله قدرت تمدن غرب به آغاز قرن بيستم و يا به عبارت دقيقتر به دهه 1920 باز ميگردد .
در اين دوره بود كه غرب بر بخش گستردهاي از جهان حاكم بود؛ دورهاي كه بيش از نيمي از مناطق زمين و نيمي از جمعيت جهان مستقيماً تحت حكمراني دولتهاي غربي بود، اما امروزه شرايط تفاوت پيدا كرده است. در حال حاضر تنها يك منطقه غير غربي وجود دارد كه هنوز تحت حاكميت دولتي غربي قرار دارد و آن هم هنگكنگ است كه البته آن هم در حال تغيير و تحول است. اما جداي از كنترل منطقهاي شاهديم كه از لحاظ تفوق اقتصادي نيز سهم غرب از توليد ناخالص جهان در حال كاهش است و اين به واسطه آن است كه ديگر جوامع و به طور خاص جوامع آسيايي با پيشرفت اقتصادي همراه شدهاند. بله، به طوركلي ميتوان ادعا نمود كه قدرت غرب در قرن بيست و يكم تمدن غالب خواهد بود، اما روند تحليل و تضعيف آن ادامه خواهد يافت.
* اما آن شش يا هفت تمدني كه به عقيده شما تمدنهاي برجسته عصر جديد ميباشند، كدامند؟
به عقيده من مهمترين آنها را ميتوان تمدن سنتي با مركزيت روسيه و تمدن اسلامي دانست؛ يعني تمدني كه گستره آن از مراكش تا اندونزي بود، و اگرچه محوريب واحدي براي آن قابل تصور نميباشد، اما برخي كشوها نقش فعالي در آن دارند. چين و تمدن مرتبط با آن، ژاپن كه در حال تبديل شدن به يك تمدن است و تمدن هندو كه خاستگاه آن هند است و از قدرتي برجسته برخوردار ميباشد، از ديگر اين تمدنها هستند. اما ديگر تمدن مهم، تمدن آمريكاي لاتين است كه من آن را به عنوان تمدني مجزا برميشمارم اگرچه برخي با اين عقيده موافق نيستند. و بالاخره هم تمدن آفريقا كه مجموعهاي غير متشكل از كشورهايي است كه در حال انسجام يافتن بوده و در دهههاي آينده تحت رهبري آفريقاي جنوبي قرار خواهد گرفت.
* اما شما بر اين باوريد كه تمدنهايي كه غرب را به چالش خواهند كشيد نه تمدن سنتي كه تمدنهاي اسلام و چين خواهند بود؟
بله، دقيقاً.
* آيا اينها در آينده بزرگترين تمدنهاي چالشگر براي ايلالات متحده و تمدن غرب خواهند بود؟
بله.
* علت اين چالش و نحوه آن به چه شكلي خواهد بود؟
در مورد چين، اين پويايي اقتصادي اين كشور است كه نوعي اعتماد به نفس در مسايل جهاني به آن بخشيده و آن را به كشوري جسور تبديل كرده است. به درستي كسي نميتواند بگويد كه آيا رشد اقتصادي اين كشور همچون سالهاي گذشته ادامه خواهد يافت يا نه، چرا كه اين احتمال وجود دارد كه چين هم با ركود اقتصادي مواجه شود. اما در صورتي كه اين رشد ادامه يابد بيشك چين بيش از پيش از خود جسارت نشان ميدهد و انتظار ميرود كه به عنواني يك قدرت جهاني بزرگ و البته نه بزرگترين قدرت جهاني ظهور نمايد. البته شكي نيست كه اين كشور به بزرگترين قدرت آسياي شرقي تبديل خواهد شد.
ايالات متحده به طور سنتي از مخالفين استيلاي يك قدرت واحد بر اروپاي غربي و نيز آسياي شرقي است و اساساً جنگ با ژاپن هم بيش از همه به اين واقعيت بازميگشت، اما به راستي در حال حاضر برخورد غرب با تلاشهاي چين براي حاكم شدن بر آسياي شرقي چه خواهد بود؟ اين سؤالي اساسي است.
* بله، حق باشماست.
اما موضوع بعدي به اسلام بازميگردد؛ تمدني كه چالش آن تا حدودي متفاوت از ديگر چالشهاست. چرا كه اين تمدن اساساً ريشه در نوعي پويايي جمعيتي دارد. رشد بالاي زاد و ولد كه در اكثر كشورهاي اسلامي شاهد آن هستيم و نيز اين واقعيت كه امروزه با افزايش ناگهاني جمعيت گسترده جوانان در اكثر كشورهاي مسلمان روبروييم، اين چالش را متفاوت از ديگر چالشها ساخته است. امروزه بيش از بيست درصد جمعيت جهان اسلام را جوانان پانزده تا بيست و پنج ساله به خود اختصاص داده است. بله، از همين روست كه به عقيده مورخين و جامعه شناسان، رويدادهاي پيش روي ما، رويدادهايي مشكل آفرين خواهند بود.
* هشدار صريحي كه از اين سخن شما برميآيد آن است كه تمدن غرب بايد نگران برخوردهاي متعدد اما با شدت محدود با تمدن اسلامي و نيز نگران احتمال جنگ بزرگي با چين باشد؟
درست است.
* به نظر شما پيامدهاي اينگونه برخوردهاي بين تمدنها چه خواهد بود و آثار آن بر سياست خارجي ايالات متحده چيست؟
در وهله نخست، ايالات متحده بايد بيش از پيش به شناخت دنياي پيرامونش بپردازد. به عقيده من، ما با نوعي حالت انكار به دنياي كنوني نگاه ميكنيم و از همين روست كه هنوز هم اسير پيامدهاي سقوط بلوك شرق و پديدهاي با عنوان پايان تاريخ هستيم؛ پديدهاي كه البته اتفاق نيفتاده است.
ما در تطبيق خود با اين دنياي به شدت پيچيده به قدر كافي موفق نبودهايم؛ دنياي كه در آن شاهد رقابتهاي قومي در تمدنهاي مختلف بوده اين كه نمونههاي بارز آن در يوگسلاوي، آسياي مركزي، قفقاز، شبه قاره و مهمتر از همه در خاورميانه بوده است و در همه اين موارد، بيم تشديد شرايط حاضر وجود داشته است. همچنين معتقدم كه سياست خارجي آمريكا صريحاً بايد به كشمكشها و اختلافهاي درون تمدني كه ما را به چالش خواهد كشانيد، توجه خاصي داشته باشد. به علاوه بايد بيش از پيش به فكر پاسداري از خود بوده و روابط خود را با متحدان اروپايي بيش از پيش تقويت كنيم؛ موضوعي كه به عقيده من مورد غفلت ما بوده است.
* يعني به اروپا نزديكتر شويم؟
بله، بدين وسيله اتحاد خود در تمدن غرب را تقويت كنيم.
* تقويت خود تمدن غرب؟
بله، اين به معناي تقويت صرف شرايط نظامي و اقتصادي اين تمدن نيست، بلكه بايد به مسايل اخلاقي و تقويت ارزشهاي غربي نيز بپردازيم.
* و احتمالاً هم بايد به تأييد اين موضوع بپردازيم كه ارزشهاي غرب، ارزشهايي جهاني است؟
دقيقاً همين طور است.
* و آنگاه ميتوانيم ارزشهاي خود را در ديگر جوامع گسترش دهيم كه با مقاومت ديگران روبهرو خواهد شد؟
بله.
* و لابد بايد خود را همواره جامعهاي مبلغ معرفي كنيم؟
دقيقاً همين طور است كه ميگوييد.
و صاحب فرهنگي مبلغ كه به ارمغان آورنده دموكراسي است؟
درست است، بر اين باورم كه بايد اينگونه عمل كنيم و بايستي براي تحقق اين مهم تلاش كنيم. معتقدم كه ايالات متحده همانند ديگر جوامع غربي بايد به تعهدات خود در قبال حقوق بشر و دموكراسي پايبند باشد و ديگر كشورها را هم به نحوي تحت تأثير خود قرار دهد تا به اين سمت كشيده شوند. البته بايد محدوديتهاي مرتبط با قدرت خود را شناخته و به اين واقعيت كه توان تغيير ما در قبال ديگر جوامع رو به كاهش است، توجه داشته باشيم. نكته ديگر توجه به اين مهم است كه جوامع آسيايي و كشورهاي مسلمان به نحوي فزاينده نسبت به تلاش ما در همراه نمودن آنها با ارزشهايمان از خود نفرت نشان ميدهند.
* و اما سؤال آخر، آيا قبول داريد كه ما بر آن بودهايم تا به نحوي چين را مهار كنيم اما نتوانستهايم؟
بله.
بازيگر آسيايي كه نخواستهايم در قرنهاي اخير آن را به عنوان يك قدرت در سياست خارجي خود بپذيريم و هماكنون به بازيگري غالب تبديل شده است؟
بله، همين طور است.
* ظاهراً نظر شما بر آن است كه بايد چين را به عنوان يك قدرت برجسته نوظهور بپذيريم وگرنه احتمال جنگي بزرگ وجود دارد؟
بله، به عقيده من بدترين شرايط براي ما دست زدن به جنگي است كه ماهيت آن را درك نكرده و خود را مهياي آن ننمودهايم. بايد تلاش كنيم تا چين را كنترل كنيم و از گسترش تأثير و نفوذ آن بر ديگر جوامع آسيايي بكاهيم. مشكل اساسي آن است كه ما بايد با ديگر كشورهاي آسيايي همكاري داشته باشيم، اما آيا ژاپن و ديگر كشورهاي آسيايي تمايلي به محدود ساختن چين همپاي ما دارند؟ اين موضوعي است كه نسبت به آن ترديد دارم.
.........................................................................................................................
منبع: ماهنامه سياحت غرب، شماره 32
آثار جنگ
جهاد با کفار يکی از واجبات الهی است که مدتهاست بر زمين مانده. آيات فراوانی در قرآن درباره جهاد داريم ولی آنها را طوری میخوانيم گويی تنها مربوط به زمان گذشته بوده و امروز کاربردی ندارد. در حالی که ديدگاهمان درباره آيات ديگر اينطور نيست. در واقع آيات مربوط به جهاد را جزء آيات احکام نمیدانيم اضافی محسوب میکنيم. در صورتی که خداوند در آيات جهاد خواستار حمله به کفار و سختگيری بر آنهاست و براستی اگر مسلمانان صدر اسلام نيز مانند ما قرآن را میخواندند الان چيزی از اسلام باقی مانده بود؟ بيشتر گسترش اسلام در عالم از طريق جهاد ابتدايی بدست آمده است. حتی آنگونه که هاشمی در خطبههای نماز جمعه میگفت شخص امام حسين (ع) در فتح آذربايجان حضور داشته است. البته ديدگاههايی درباره عدم جواز جهاد ابتدايی در زمان غيبت وجود دارد که بيشتر بنظر يک نظريه احتياط آميز و متاثر از شرايط عدم حاکميت اسلامی میرسد. هيچ حديثی نداريم که صراحتا بگويد جهاد ابتدايی در زمان غيبت بر شيعيان حرام است. احاديثی که هست جملگی میگويند جهاد بايد در معيت امام عادل باشد. حال همانطور که ما در امام جماعت شرط عدالت داريم در امامت و زعامت جهاد هم شرط عدالت داريم و زير پرچم هر کسی نبايد رفت. دسته ديگر دلايل عدم شرکت ائمه در غزوات عباسيان و امويان است. البته در اينجا هم ائمه چنين کاری را نفی نمیکنند. مثلا يکی از ياران صديق امام صادق (ع) نزد وی میآيد. امام از وی سوال میکند که آيا تو در جهاد شرکت نمیکنی؟ پاسخ میدهد اگر شرکت در جهاد کار درستی بود مردم در آن بر شما سبقت نمیگرفتند. در اينجا امام میفرمايند راست گفتی. سپس امام میگويد ما به کسانی که جهاد میکنند نمیگوييم جهاد نکنيد بلکه میگوييم ..... سپس توصيههايی مبنی بر تقوا و اصلاح نفس ارائه میکنند که مطابق آيه توصيف جهادگران است (آيه السائحون العابدون ...). در حقيقت بايد گفت اقامه جهاد مهمترين وظيفه نبوده بويژه اينکه میتوان آنرا نوعی واجب کفايی ديد. خوب است بدانيم بسياری از فقها به جواز جهاد ابتدايی در زمان غيبت فتوا دادهاند از جمله آقای خويی.
از بحث فقهی که بگذريم در جهان امروز که براحتی حقوق ضعفا زير پا گذاشته میشود ما چگونه میتوانيم ساکت بنشينيم؟ چه راهی هست برای مقابله با اول ظالم عالم که آمريکاست بجز جنگ؟ آيا آسيب پذيری بیحد امروز جهان اسلام در برابر تجاوز نظامی ابرقدرتها نتيجه نفی جنگ بطور کلی نيست؟ جهاد ابتدايی مانع از آن میشود که جهان اسلام دچار احساس حقارت فرهنگی شود. جهاد مانع از دنياطلبی و خو کردن به چرب و شيرين دنياست. اصولا اين همه تاکيد اسلام بر جهاد معنايش جهاد ابتدايی است وگرنه دفاع که يک چيز طبيعی است و نيازی به ايمان و اسلام ندارد. میتوان گفت عقبماندگی مسلمين بطور کلی ناشی از دوری آنها از عرصه تقابل با کفر است. اين مطلب شناخته شدهای است که مهمترين دوره پيشرفت علمی در جنگ جهانی دوم بوده است. همين حالا هم فکر میکنيد اگر ما در حالت جنگ سرد با آمريکا و غرب بسر نمیبرديم با اين اراده بدنبال انرژی هستهای میرفتيم؟ در واقع فناوری هستهای را بايد ميوه تقابل نظامی ايران و آمريکا دانست. ما دانستيم دشمن آنقدر قوی است که بايد دست به يک جهاد علمی بزرگ بزنيم و همين کار را هم کرديم. اصولا مگر میشود کشوری مواضع بر حق خود را حفظ کند در حالی که متعهد به پرهيز از جنگ است؟ چنين چيزی امکان ناپذير است. تنها کسی میتواند بر حق باقی بماند که هر لحظه آمادگی وارد شدن به جنگ را داشته باشد. جمهوری اسلامی نيز تاکنون کم و بيش چنين بوده است. نيروهای انقلابی پيش از انقلاب درگير جنگ با رژيم شاه و گاهی اسرایيل بودند و پس از آن هم با صدام که زائده آمريکا محسوب ميشد درگير بودند. حتی پس از پايان جنگ هم در قالب نيروهای اعزامی به بوسنی درگيری ادامه داشته است. اما جا داشت اين درگيری در قالب پررنگتری دنبال ميشد. حقيقتا کسی چطور میتواند در عمق قلب خود مسلمان باقی بماند در حالی که در گوشهای از جهان مسلمانان قتل عام میشوند و او ساکت است؟
ما منتظر هستيم که آمريکا صلحنامه را خود با دست خود پاره کند و آنگاه باب جهاد گشوده خواهد شد. آن وقت میتوان انتقام مظلومين عالم را از فرعون زمان گرفت. میتوان به مقابله نظامی با طاغوت دست زد و شايد امکان آن باشد که بعضی از ما از رهگذر جهاد که باب الجنه است به مقام شهادت نايل آييم انشاءالله. مسلما درگيری ايران با طاغوت بينالمللی قدرت مسلمانان را تا همين جا هم افزايش داده است و به اسلام عزتی مثال زدنی داده است. ديگر نه تنها آنها نمیتوانند مسلمانها را عقب مانده معرفی کنند بلکه مدام از ترس قدرت اتمی مسلمانان مثل بيد بر خود ميلرزند. اکنون زمان جهاد برای برافراشتن پرچم لا اله الا الله بر فراز جهان است.
سياست خارجی جهان اسلام
۱- احمدی نژاد ضعيفترين حلقه اتحاديه غرب را هدف قرار داده است. در کنفرانس خبری ديروز احمدی نژاد اعلام کرد که قدرتها بايد دست از تحقير ملت آلمان بخاطر مسايلی که ۶۰ سال پيش توسط ديگران انجام شده بردارند. در واقع جهان اسلام در مواجهه با غرب نياز به يک وحدت تبليغاتی داشت که با حملات پرحجم احمدی نژاد عليه بحث هولوکاست در ابتدای دوران رياست جمهوری اين وحدت شکل گرفت. درست مانند قضيه سلمان رشدی که کل عالم اسلامی و حتی دولتها به حمايت از موضع امام خمينی (ره) برخاستند اينجا نيز جهان اسلام بطور متحد بر عليه غرب وارد عمل شد. بيهوده نبود که غرب واکنش شديدی نشان داد آنها میدانستند که در حال از دست دادن سيطره تبليغاتی خود هستند. با اين موضعگيری پرسروصدای رييس جمهور غرب در يک موضع دوگانه قرار گرفت و مجبور به خودزنی شد. آنها چه اعلام میکردند که هولوکاست واقعيت داشته و چه آنرا نفی میکردند دچار شکست تبليغاتی میشدند. دور نيست که غرب در آيندهای نزديک مجبور به پذيرفتن ترديدها درباره هولوکاست شود زيرا مخصوصا از چند ماه پيش به اين طرف جريانات مربوط به محاکمه آزادانديشان منتقد هولوکاست در غرب حيثيت آنها را بر باد داده است. البته انفعال غرب خيلی بيشتر است حتی در قضيه حجاب هم واکنش آنها بشدت انفعالی است. در واقع الان ديگر يک غربی نمیتواند از آزادی حرف بزند مسخرهاش میکنند.
بايد دانست که مردم آلمان از اينکه بدليل جنگ جهانی دوم مدام تحقير میشوند در رنج و عذابند و بروز جريانهای نژادپرستانه نيز ارتباط زيادی با اين خشم فروخورده دارد. بنابراين احمدینژاد درست به وسط هدف زده است و قلبهای آلمانیها را تسخير خواهد کرد. حتی مخالفتهای پرسروصدای مقامات آلمان با برنامه هستهای ايران بيشتر برای اين است که در آينده به خود آنها هم مجوز توليد سلاح هستهای داده شود. احمدینژاد بدرستی از آنها سوال کرد چرا شما هنوز سالانه به اسراييل غرامت هولوکاست میدهيد در حالی که اصلا اين موضوع وجود خارجی نداشته است. بنظر میرسد در موضوع تعامل با غرب ايران رهبری جهان اسلام را بدست گرفته و نويسندگان در سراسر جهان اسلام مواضع احمدی نژاد را پشتيبانی و تکثير میکنند. و اين اولين بار شايد در طول تاريخ است که ايران و جهان اسلام در يک محور تهاجمی در مورد مسايل داخلی غرب قرار میگيرند و بنحو موفقيت آميزی آن را با مسايل اسلام (فلسطين) گره میزنند. اين را قرار دهيد در کنار پيوستن يک به يک کشورهای اسلامی به باشگاه هستهای تا ابعاد چرخش تاريخی را بدست آوريد.
۲- مساله مذاکره با آمريکا همانطور که قبلا هم گفتم در رابطه با لوث کردن بحث هستهای حتما مد نظر خواهد بود اما الان طرحش يک مقداری شتابزده و زود بنظر میرسيد (کما اينکه منتفی هم شد). مجال تحليلی در اين مورد ارائه داده که آنرا نوعی اشتباه از طرف اصولگرايان قلمداد کرده است. من فکر میکنم مقداری پيچيدهتر باشد. مهمترين موضوعی که توجه همه را به خود جلب کرده تغيير مواضع هستهای هاشمی پس از انتخاب احمدی نژاد است. تعجب من ازين بود که آيا واقعا رهبر چنين قدرتی کسب کرده که اينطور مواضع هاشمی را کنترل کند و حتی بدليل اظهارات ناهماهنگ در مشهد وی را به تهران احضار کند؟ بنظر میرسد نوعی ائتلاف داخلی در ايران شکل گرفته است. به اين معنی که هاشمی قول داده از سياستهای احمدینژاد در پرونده هستهای حمايت کند و در مقابل اصولگرايان هم پذيرفتهاند دست از مخالفت با مذاکره که آرزوی قلبی رفسنجانی است (و هر کس يکبار خطبههای هاشمی را گوش کرده باشد از عمق اين آرزو آگاهست!) دست بردارند. اگر چنين ائتلافی صورت گرفته باشد بنفع اصولگرايان است چون از مذاکره با آمريکا هم چيزی عايد کسی نخواهد شد.
۳- اين روزها شهرداری قانون وضع کرده که ساختمانهای بالای ۴ طبقه بايد آسانسور داشته باشند. ای کاش آسانسورها دارای نوعی سامانه دربست بودند چون به دلايل مختلف ممکن است کسی بخواهد بتنهايی از آن استفاده کند. مثلا يک خانم معمولا از سوار شدن به آسانسور به تنهايی اضطراب دارد. همچنين اصولا اسلام تنها شدن زن و مرد نامحرم در مکان دربسته را بشدت نهی کرده. افراد ممکن است با خانواده سوار شده باشند و دوست نداشته باشند غريبه وارد شود. همچنين مردان ممکن است دوست نداشته باشند با يک خانم بدحجاب با انواع برهنگیها در يک مکان قرار بگيرند. البته شنيدهام در عربستان آسانسورها به همين شکل هستند و يک دکمه دربست دارند. از نظر فنی کار بسيار آسانی است کافی است چند خط به برنامه کنترل آسانسور اضافه شود. اميدوارم طراحان مراعات رفاه حال مردم را بکنند. اين دغدغهها فقط مال مذهبیها نيست بلکه هر پدر و مادری برای فرزندانشان بخصوص دخترها نگرانی دارند.
ترافيک
حالا که مدتی از اجرای طرح عدم تغيير ساعت گذشته است و تا حدودی آثار آنرا ديدهايم شايد بتوان قضاوت بهتری راجع به آن داشت. مساله واضح اين است که با اين طرح خواندن نماز صبح تا حدودی سخت شده است اما در مورد آثار اجتماعی آن .. چند وقت پيش ديدم يک روزنامه اصلاحطلب تيتر زده بود که در اثر اجرای اين طرح ساعات ترافيک صبحگاهی يک ساعت افزايش يافته است. احتمالا اين را بمعنای بدتر شدن وضع ترافيک گرفته بود. اما بنظرم مساله خيلی ساده است. کسانی که شبکه میخوانند میدانند که ترافيک وقتی پيش میآيد که همه بخواهند با هم از مسير استفاده کنند. برای کاهش ترافيک مثلا در شبکههای بیسيم (استاندارد ۸۰۲.۱۱) به هر فرستندهای که بخواهد اطلاعاتی را روی کانال ارسال کند میگويند يک زمان تصادفی صبر کن. در نتيجه احتمال ارسال همزمان کاهش ميابد. حالا هم وضع همين است. موضوع اين است که حجم کل ترافيک ثابت است. حالا اگر اين ترافيک را درزمان بيشتری پخش کنيم از ارتفاع قله آن کاسته میشود. در همين راستا دبير شورای عالی ترافيک هم از کاهش ۲۷٪ ترافيک در اثر اجرای اين طرح خبر داد. بعنوان مثال خانمها هميشه برای خروج از خانه منتظر روشن شدن هوا میمانند. الان از صبح خيلی زود (۵.۳۰) هوا روشن است پس هر خانمی هر وقت بيدار شود خارج میشود و همزمانی از بين میرود. در مورد مردان هم با شدت کمتری همين قضيه صادق است. بعضی مردان تمايل دارند صبحها بيشتر استراحت کنند و چون بعد از نماز هنوز وقت زيادی هست امکان اين کار فراهم است و خروج آنها هم همزمانی کمتری خواهد داشت.
محفل عرفانی
به اتفاق دوستان به جلسه هفتگی حاج آقا رفتيم. اين حاج آقا همانی است که سالها قبل رابط فرهنگی نهاد در دانشگاه علوم پزشکی ايران بود و آنجا گاهی میديديمش. کم حرف است و حرفهايش هم معمولا عميق و عرفانی است. آخرين بار ايشان را در بيمارستان ديده بودم. تير خورده بود و بستری بود. دامادشان با دختر حاج آقا اختلاف پيدا کرده بود اسلحه خريده بود و آمده بود دختره را کشته بود و به حاج آقا هم يک گلوله شليک کرده بود. با اين حال گلوله از ميان شکم طوری عبور کرده بود که به هيچ عضو حساسی برخورد نکرده بود. حاج آقا با اينکه دخترش را جلوی خودش کشته بودند خيلی صبور بود. ايشان شاگرد آيت الله امجد هستند. دیروز وقتی دوباره ديدمش فهميدم حتی ريز رفتار و حرکاتش هم شبيه امجد شده است. دستهای گوشتی که تا حدودی کم حس بنظر میرسند بعلاوه طمانينه زياد و گاهی شوخ طبعی.
جلسه توسط بچههای مسجد محل اداره ميشد و ترتيبش به اين صورت بود که حضار هر کس سوالی داشت میپرسيد و حاج آقا جواب میداد. سوال اول بنحو تحريکآميزی درباره ادله شرعی لزوم ولايت فقيه بود. روشن بود که سوال کننده میخواست حاج آقا را وادار به تاکيد بر اهميت مساله ولايت فقيه بکند. اما حاج آقا آنرا خيلی ساده بصورت اصل حاکميت انسانی که صلاح جامعه را بهتر تشخيص دهد بيان کرد. خصوصا هيچ اشارهای به لفظ فقيه نکرد. پيشزمينه ذهنی من اين بود که ايشان چندان سازگاری با نظام ندارند. البته بنده آدمهای فوقالعاده با تقوايی ديدهام که به من توصيه میکردند نبايد از حکومت حمايت کرد. مثلا يکيشان وصفش اين بود که در مسجد جمکران از شب تا صبح نماز میخواند. يکبار از شب تا صبح بیخيال نماز شد و آنقدر مخ ما رو زد که به اين نتيجه برسيم ولی نرسيديم. حتی به حجره ايشان در مدرسه باقرالعلوم قم رفتم. آنجا از من پرسيد آخرين کتابی که خواندهای چی بوده؟ گفتم آخرالزمان مال رنه گنون. بلافاصله از قفسههاش درش آورد! .... (آخوند و مکتب انتقادي؟!) ..... اسمش حاج آقا سپهری بود. از من پرسيد روند عمومی جامعه رو چطور ميبيني؟ گفتم بسمت حاکميت بيشتر مدرنيته (اين قضيه مال خيلی وقت پيشه) ..... گفت درسته ولی ازين هم بدتره ..... خلاصه حرفش اين بود که حکومت از نظر شرعی نامشروعه. تکنيک اينها در ضمن اينجوريه که سريع سعی میکنند يک سازماندهی ايجاد کنند مثلا دائم میگفت ما با همه دوستيم اما اغلب افراد در دوستیشان با ما ثابتقدم نيستند. شماره داد و انتظار داشت بعدا هم من بهشان سربزنم اما من ادامه ندادم. البته مصاحبت باهاش بیگمان مفيد بود. برگرديم سر اين يکی حاج آقا ....
سوال ديگری مطرح شد در زمينه ويژگیهای مارقين و ناکثين و قاسطين در مقابل ياران حقيقی حضرت علی ..... حاج آقا در يک کلمه گفت : خشکه مقدسی .... يعنی وقتی چيزی را مجتهدی بما میگويد میگوييم نه به دلم ننشست .... سوالات زيادی شد يکی پرسيد: حاج آقا بنده در يک کتابی مطلبی در مورد جهانهای موازی خواندم که نويسنده معتقد بود جهانهای زيادی همزمان با هم وجود دارند. نظر شما چيه؟ بخصوص که بعضی آزمايشهای علمی رو هم چاشنی کار کرده بود ...... حاج آقا مکث زيادی کرد بعد با لحن آرام و مطمئنی گفت: يه چيزايی فهميده .... البته اون آزمايشهاش بیخوده. اين مسايل رو با آزمايش نميشه فهميد. بعد هم حاج آقا چيزهای فلسفیای گفت که در يادم نماند چون اساسا نفهميدمشان. البته تا جايی که من میدانم ايده جهانهای موازی يک توجيه سردستی است برای اين سوال که چرا بنظر میرسد تمام کميتهای بنيادی (مثل ثابت پلانک بار الکترون و غيره) در جهان ما دقيقا بگونهای تنظيم شدهاند که حيات را امکانپذير کنند؟ اين سوال حساسی برای فيزيکدانان بیخدا مثل استيون واينبرگ است. آنها تئوریهای متنوعی برای رفع اين مشکل پيشنهاد کردهاند. مثل اينکه جهانهای مختلفی از نوسانهای کوانتومی خلا خلق شدهاند که در هر کدام از آنها اين ثابتها چيزهای تصادفیای هستند و ما تنها میتوانستيم در دنيايی بوجود بياييم که ثابتها مقادير مطلوبی داشتهاند. از طرفی با نسبيت ثابت میکنند که سفر بين اين دنياها غيرممکن است پس هيچ مشکلی پيش نمیآيد و اينها را جهانهای موازی مینامند. الان دست کم يک دوجين نظريه کيهانشناسی مختلف هست و بنابراين زياد مهم نيستند.
نکته جالب ديگری که حاج آقا گفت اين بود که اگر حکومت دست اهلش بود حتی سگها هم از آنها فرمان میبردند و نيازی به اين همه قوانين دست و پا گير و محدود کننده نبود. گفت: الان در کشورهای غربی مردم در زندانی از قوانين اسير هستند منتها يک اسارت مدرن! (اين هم يک امضای ديگر از مکتب انتقادی فرانکفورت) ......
آخرسر که ديگه کسی سوالی نداشت پرسيدم: حاج آقا من شنيدهام بيشتر علما با جبران تورم و سودهای بانکی موافق نيستند درسته؟ ...... حاج آقا: بيشتر آقای نوری همدانی مته به خشخاش هستش .... ايشان اخيرا کتابی نوشتهاند که اکثر قريب با اتفاق قراردادهای بانکی فعلی را دارای اشکال دانستهاند ..... شما خودتان را گيج نکنيد. بگيد آقا شما مجتهدی؟ (يعنی يک مجتهد پيدا کنيد) بله. اين حلاله يا نه؟ حلاله. تمام. وگرنه اگر قرار باشد هی نظر اين را بپرسيد نظر اون رو بپرسيد دچار اضطرار میشويد ...... البته الان دارند يک کارايی میکنند اما همين که نمیتوانند نظام بانکی رو دستش بزنند معلومه که اضطرار هستش و تمام. کار مملکت رو که نميشه تعطيل کرد آقا!
در پاسخ بايد بگوييم که اولا تناقضی در مواضع هست. از طرفی نظام به اندازه کافی مشروع و شرعی دانسته نمیشود. از طرف ديگر در مساله ربا میگويند چون نظام اين کار را ممنوع نکرده نشانگر اضطرار است. اگر فعل نظام حجت است چرا در موارد ديگر نيست؟ دوم اينکه مدارک معتبری هست که نشان میدهد اکثر علما و مراجع با جبران تورم مخالفند و امام خمينی (که تازه فقيه روشنفکری بود و خيلی چيزها را ساده میگرفت) میفرمايد اين عين ربا است. همچنين اعتراضات گاهوبیگاه مراجع به اسلامی نبودن بانکها را همه شنيدهايم. ديگر اينکه چه کسی گفته راهی نيست؟ فرض کنيد ما قايل به ربوی بودن نظام بانکی فعلی باشيم. اگر حتی يک درصد افراد جامعه هم به اين عقيده ايمان داشته باشند و سرمايهشان را ازبانک بيرون بکشند اتفاقات مهمی میافتد. اولا ممکن است بانکهای فعلی تا حدودی بترسند و لااقل برای جلوگيری از واکنشهای بدتر نرخ سود را پايين بياورند. ثانيا حالا که به لطف انواع تجديدنظرها در قانون اساسی امکان تاسيس بانک خصوصی فراهم شده بالاخره سرمايهدارانی پيدا خواهند شد که تصميم بگيرند برای جذب اين نقدينگی يک بانک اسلامی واقعی تاسيس کنند.
مکانيک کوانتومی
انقلاب انگاشتن پيشرفتهای علمی و فنی بیمعناست. در واقع برعکس است علم خيلی هم ضدانقلابی است! علم در پيشرفتهای جديدش کاملا زير پای تفکر مدرن را خالی کرده است. تازگی کتاب فراسوی انيشتن: مروری بر تحول فيزيک نظری پس از انيشتن را خريدهام. چون کتاب جديدی است اطلاعات جالبی درباره آخرين پيشرفتهای فيزيک دارد که قبلا نشنيده بودم. مخصوصا درباره نظريه ريسمان.
بحث من بيشتر همان مکانيک کوانتومی اوايل قرن بيستم است. مکانيک کوانتوم نظريهای مبتنی بر احتمال است. معنای آن اين است که نتيجه هيچ آزمايشی را با قاطعيت پيشبينی نمیکند تنها ميانگين (و ديگر خواص آماری : سر جمع يعنی تابع توزيع) را معين میکند. به بيان ديگر عليت را ناديده میگيرد (البته نقض نمیکند). از ابتدای دوران مدرن (دوران نو) بشر با مکانيک نيوتنی فکر میکرد میتواند همه آينده را از گذشته بطور قاطع پيشبينی کند اما نظريه کوانتوم يکبار برای هميشه بر اين تصور خط بطلان کشيد. شما هرگز نمیتوانید نتيجه يک تک آزمايش را پيش بينی کنيد. سوال اين است که پس چه میشود؟ وقتی الکترون از يک دستگاه دو شکافه میگذرد چه کسی يا چه تئوریای تصميم میگيرد که از کدام يک عبور کند؟ در واقع هيچ کس نمیداند. برای اولين بار در علم راه برای اراده باز شده است. جبرگرايی نيوتنی شکست کاملی خورده است و تواضع کوانتومی حاصل از ندانستن (علم بر ناتوانی از دانستن) نشسته است. اوايل بحثهايی راه افتاد که آيا الکترون روح دارد؟ (يعنی آيا خودش تصميممیگيرد چه کند؟) بنظر میرسد تنها يک اراده کلی میتواند جواب اين مساله باشد. زيرا بعنوان مثال وقتی يک ميليون الکترون بصورت تکتک به دو شکاف شليک شوند در انتها با تقريب قانون اعداد بزرگ نيمی از آنها از يک شکاف و نيم ديگر از شکاف ديگر بايد بگذرند. اين در حالی است که اين الکترونها شخصا حتی از وجود يکديگر و تصميم همديگر کاملا بیاطلاعند! بنابراين تنها نظر قابل قبول اين است که اراده تصميمگير بايد کسی باشد که از همه آنها مطلع باشد و در واقع از همه چيز. انيشتن با اينکه از جمله خداشناسترين دانشمندان بود در برابر نظريه کوانتوم موضع سختی گرفت و گفت من باور نمیکنم که خدا تاس بيندازد. البته واضح است که خدا نيازی به انداختن تاس ندارد چون از قبل نتيجه آنرا میداند. اما بهترست بگوييم چون ما از تصميم آن اراده مجهول بیاطلاعيم از قوانين احتمال استفاده میکنيم. البته واضح است که اين اراده جهانشمول بسيار دقيق و منظم (يا بگوييم آگاه) است وگرنه رفتار ميانگين آنرا هم نمیشد حدس زد يا اطلاعات جالبی نمیداد.
تمام اينها در حالی است که در قوانين نيوتن هيچ جايی برای خدا نبود. چون همه چيز بشکل جبری پيش میرفت و شرايط اوليه مساله شرايط نهايی را بطور يکتا تعيين میکرد. جايی برای تصميم و اراده نبود. ممکن است بگوييد اين اراده تنها در سطوح زيراتمی مصداق دارد و در عالم مقياس ما تنها ميانگينهای کوانتومی که اتفاقا کاملا معين و غير تصادفی هستند حاکمند. اين ديدگاه غالب در قرن بيستم بود تا هرگونه خدا را حتی از پشت درهای سالن کنفرانس هم دور نگه دارند.
چيزی که در قالب نظريه آشوب در اواخر قرن سربرآورد همه چيز را تغيير داد. مثال معروف اين نظريه اين است که بال زدن يک پروانه در يک طرف زمين میتواند موجب بروز طوفان در سمت ديگر شود. مبنای اين نظريه بر فرآيندهای برگشتناپذير استوار است. در مکانيک نيوتنی همه چيز برگشت پذير بود. دو توپ بيليارد به هم میخوردند و منحرف میشدند. حالا اگر فيلم را برعکس نمايش دهيد (جهت زمان را عوض کنيد) باز هم قوانين نيوتن نقض نمیشوند و هيچ چيز هم غيرعادی بنظر نمیرسد. اولين نقض معروف برگشتپذيری از ترموديناميک آمد. قانون سوم ترموديناميک میگويد آنتروپی تنها میتواند افزايش يابد و در هيچ فرآيند خودبخودی کاهش نمیيابد. مثلا وقتی چای را هم میزنيد شکر در آن حل میشود (نظم کاهش ميابد چون قبلا شکر در یک سمت و چای در سمت ديگر بود) اما اگر هم زدن را در جهت عکس انجام دهيد شکر از چای جدا نمیشود. اگر بخواهيد آنها را از هم جدا کنيد بايد انرژی صرف کنيد (مثل غنیسازی). اين اولين باری بود که جهت پيکان زمان بصورت قطع مشخص شد. مثال ديگر تغيير فازهاست. در حالت عادی در آب حبابهای کوچکی هست. اما اينها در حال تعادل با فاز مايع هستند. وقتی دما به بيش ار صد درجه افزايش يابد. فرآيند تبخير برگشتناپذير میشود. تحول بزرگ وقتی رخ داد که برخی فيزيکدانها نشان دادند که فرآيندهای ماکروسکوپی مکانيکی نيز می توانند برگشتناپذير باشند. بعنوان مثال ثابت شده است که مجموع سه توپ بيليارد در داخل ميز (بدون اصطکاک) برگشتناپذير است. به اين معنی که تغييرات بسيار جزيی در آرايش اوليه به تغييرات کلی در وضعيت نهايی میانجامد (مثل يک ماتريس با دترمينان صفر که معکوسناپذير است). مثال واضحش پانول ميلهای است. اگر پاندول در وضعيت پايين باشد دارای تعادل پايدار است و هر تغيير کوچکی در موقعيت را با برگشت به وضعيت اوليه جبران میکند. اما اگر در وضعيت بالا باشد با اينکه تعادل دارد اما کوچکترين تغييری برايش سرنوشتساز خواهد بود. اگر يک الکترون بنا بر عدم قطعيت تصميم بگيرد کمی از جايش به راست بلغزد (ولو برای مدتی کوتاه) با اين حرکتش سرنوشت پاندول را تعيين خواهد کرد. پس تئوری احتمال بر فرآيندهای برگشتناپذير ماکروسکوپی (تقريبا تمام فرآيندها) نيز حاکم است. بنابراين در دنيای ما نيز اراده حاکميت دارد ولو در چارچوبهايی.
نکته جالب ديگر در مورد ماده است. از قديم الايام اگر از پيامبران میپرسيدی که خدا چه نقشی در زمين دارد میگفتند اگر يک لحظه رابطه جهان با خدا قطع شود نيست و نابود خواهد شد. يک منکر ممکن بود مشتی خاک در دست بگيرد و بگويد اينکه در مشت من است به چيزی وابسته نيست و از بين نمیرود اگرچه شکل آن ممکن است عوض شود. اين شد قانون بقای ماده در قرن نوزدهم. بعدها که انيشتن آمد فهميدند که نه ممکن است به انرژی هم تبديل شود. اسمش را تعميم دادند به قانون بقای ماده و انرژی. بعدا فرآيند افتوخيز کوانتومی در خلا کشف شد کل قضيه بر باد رفت! موضوع ازين قرار است که اصل عدم قطعيت هايزنبرگ میگويد ميزان عدم قطعيت در انرژی با عدم قطعيت در زمان رابطه معکوس دارد. نتيجه آنکه انرژی میتواند در بازههای زمانی کوتاه افت و خيز داشته باشد. مثلا در هسته يک پروتون يک ذره مزون پی خلق میکند (با نقض موقتی بقای انرژی) و در پايان مهلت دوباره آنرا پس میگيرد. اين خيلی چيز معمولیای است. اتفاقی که در خلا میافتد اين است که با اينکه انرژی صفر است در مدت زمانهای به اندازه کافی کوتاه میتواند بستههای انرژی خلق شود. بنابراين خلا پر از افتوخيز کوانتومی انرژی است. حالا اين انرژی ممکن است پشت يک سد انرژی به دام بيفتد بنحوی که نتواند به جای اصلی خود برگردد. آن وقت پايدار خواهد شد و انرژی خلا منفی میشود. البته اين همان مکانيزمی است که با آن سياهچالهها تبخير میشوند. حالا بامزه اينجاست که اخيرا فيزيکدانها نگران شدهاند که نکند کل جهان هستی يک افت و خيز خلا در لحظه انفجار بزرگ بوده باشد! چون در اين صورت مطابق همان عدم قطعيت هايزنبرگ ذره میتواند سد انرژی را تونل بزند (با احتمال خيلی کم) و به جای اصلی خود برگردد. يعنی اگرچه عمر طولانی جهان ما نشان میدهد که اين اتفاق خيلی محتمل نيست اما هيچ نظريهای نقض نمیشود اگر جهان ما با يک گذار کوانتومی که با سرعت نور منتشر میشود .... به جای اصلی خود بازگردد ...
آينده گرايی علمی
از جمله چيزهايی که در اين دنيا به آن وابسته هستيم و اميد و دلخوشی بعضی از ماست مساله پيشرفت است. نظريه پيشرفت يا بشکل قديمیاش نظريه ترقی اتوپيا و آرمانشهر بشر را در آينده هر چه دورتر با استعانت از علوم تجربی تاسيس میکند و به بشريت وعده خوشبختی و رفاه کامل در اين آرمانشهر را میدهد ..... پرانتز: چند تا جوان بودند که تازه از دنيای عقبمانده به دنيای پيشرفته مهاجرت کرده بودند. متاسفانه دقيقا برايشان مفهوم نبود. يعنی چند هفتهای دنبال اين پيشرفت میگشتند اما هنوز پيداش نکرده بودند. تا اينکه رفتند کلی پول دادند و اينترنت بیسيم برای خونه درست کردند. بعد نشستند و اولين سايت رو آوردند و وقتی ديدند سريع آمد فرياد کشيدند: آمريکا يعنی اين هی!! پيشرفت رو بالاخره پيدا کرده بودند بنظرم. اصلا میدانيد بحث فرار مغزها به اين چيزها (علاوه بر عامل اصلی يعنی پول) خيلی بستگی دارد. : پرانتز بسته ...... اين نظريه بر پايه اين پيشفرض شکل میگيرد که مشکل عمده بشر و مانع خوشبختی وی در اين دنيا سختیها و موانع مادی و خلاصه عدم رفاه و قدرت است. بنابراين برای رسيدن بشر به خوشبختی بايد او را به قله قدرت رساند. بايد کاری کرد که به بهترين نحو بتواند بخورد بپوشد و ديگر نيازهايش را ارضا کند. بعلاوه بايد بتوان تمام نظام عالم را برای سرويسدهی به بشر مهندسی کرد. البته اشتباه نشود بنده با علم و فناوری مخالف نيستم بلکه اکثر اوقات بيداریام در همين موارد صرف میشود ولی بحث آينده گرايی تبی است که در جان آدمهاست در اين دوره زمانه. انسان امروز متاسف است که چرا اينقدر زود بدنيا آمده است. دوست داشت هر چه ديرتر به دنيا میآمد تا شاهد پيشرفتهای شگرف علمی میبود. انسان امروز اگر خيلی فريفته اين طرز فکر باشد هرگز دوست ندارد بميرد بخاطر اينکه از ديدن آينده .. آينده زيبا محروم خواهد شد. اما آيا واقعا علم سعادت بشر را تامين کرده است؟ امروز کمکم بنظر میرسد علم بيشتر يک پاسخ است برای نياز هيولايی بشر که روزبروز گسترش ميابد تا اينکه يک پيشنهاد باشد برای زندگی بهتر. میدانيد رشد سالی ۵ درصد مصرف جهانی برق در مقياس تاريخی يعنی چه؟ يعنی يک رشد انفجاری! مصرف انرژی بشر در طول تاريخ پس از اختراع آتش تقريبا ثابت بوده است. حالا اگر هم بشر انرژی هستهای را بخدمت میگيرد تنها يک مسکنی است موقتی در برابر اين رشد غولآسا. آيا انسانهای امروز خوشبختتر هستند؟ البته تحولاتی در نظام اجتماعی بوجود آمده اما اين تغييرات لزوما به علم مربوط نمیشوند.
يکی از نظريهپردازان آيندهگرايی علمی آلوين تافلر نويسنده آمريکايی است. تافلر با اينکه لقب ماترياليسم خشن را برای کمونيسم انتخاب میکند و آنرا بخاطر اينکه به ظرايف فرهنگ و تکنولوژی آگاهی ندارد مردود میشمارد اما خودش در ارائه يک ماترياليسم خشنتر گوی سبقت را از کمونيستها میربايد. ماترياليسم در واقع پايه بنای علمگرايی است. ماترياليسم شخصيت انسان و سرنوشت و سعادت او را به عوامل زيربنايی مثل اقتصاد و نظام اقتصادی در کمونيسم و نظام اطلاعاتی در گفتمان جامعه اطلاعاتی فعلی مربوط میداند. تافلر در ادعاهايی عجيب و غريب در کتاب موج سوم خود حتی مدعی میشود مفهوم زمان و مکان (يا همان درک ما از آنها) وابسته به سپهر تکنيکی (نظام فناوری) جامعه است. وی معتقد است همه معنويات و اخلاق و مسايل روحی بشر با انقلاب اطلاعاتی دگرگون خواهد شد (وی اين کتاب را در دهه هفتاد نوشت که تازه خبری هم از اينترنت نبود). وی حتی معتقد بود در آينده مفهوم عشق نيز متحول خواهد شد و مثلا اينکه دختری خيلی با مهارت تایپ کند يا برنامه بنويسد پسر مورد نظر را تحت تاثير قرار خواهد داد! از شوخی گذشته جان مايه کلام علمگراها اين است که آنچه انسان را و سرنوشتش را میسازد محيط مادی (ماترياليسم) و فنی (علمگرايی) اوست. برای همين است که وقتی میخواهند با اسلام مقابله کنند فکر میکنند بايد وضعيت اقتصادی بهبود پيدا کند و جامعه پيشرفت کند تا اسلام از بين برود. يا مثلا عمليات شهادتطلبانه را ناشی از فقر میدانند.
نکته مهم اين است که بدانيم بخش عمده اين جريان علمگرايی توسط کسانی که از فروش محصولات فناوری سود بیضابطه کسب میکنند. هر محصول جديدی بعنوان يک انقلاب معرفی میشود و قلم بدستان بسياری با هيجان راجع به آن سخن میگويند و اين مسايل روی فروش مسلما تاثير دارد. پس از مدتی که میگذرد هيجان فروکش میکند و مردم میبينند اين کالاهايی که خريدهاند چندان هم بدردشان نمیخورد. مساله ديگر نمايش قدرت قدرتهاست. بعنوان مثال آمريکا در تبليغات نظامی خود بشدت خط علمگرايی را دنبال میکند. آمريکا بگونهای تبليغ میکند که گويی پيروزی در يک جنگ به ميزان دقت و سرعت سلاحها و هواپيماها و ديگر ادوات بستگی دارد. مثال نقض مشهور اين روزها حماس است که بر اسراييل دارای بمب هستهای پيروز شد و بازهم انشاءالله خواهد شد.
پاسخ
خوانندگان ارجمندی که يادداشت انتقادی درباره آقای عبدالله شهبازی را مطالعه نمودهاند لطفا برای خواندن پاسخ مستند و مستدل ايشان به اين نشانی مراجعه فرمايند.
قاچاقچی
مدت زيادی بود که میخواستم سری به دفتر رهبری بزنم اما هر بار میخواستم برم يه مشکلی پيش میآمد. اعصابم سر اين مساله خورد شده بود تا اينکه حکمتش رو فهميدم ....... تقريبا نزديکی تهران رسيده بوديم و ديگه کسی توی کوپه قطار حال صحبت کردن نداشت .... ياد يک مساله خاصی افتادم ... پرسيدم: حاج آقا بنظر شما اين معاملاتی که مثلا يک نفر يک چيزی را از يک دست میگيرد و از دست ديگر میدهد و يک دفعه مثلا ۱۰۰ ميليون سود میکند از لحاظ شرعی اشکالی نداره؟ ..... حاج آقا : نه اشکالی ندارد (منتظر چنين جوابی بودم به رغم نظر شهيد بهشتی که در سخنرانی سال ۵۲ شايد متاثر از جو چپگرايی دهه ۵۰ معتقد هستش که بايد دولت قيمتگذاری عادلانه داشته باشه تا فروشنده به خريدار در قيمت ستم نکنه. اما در کل امکان کنترل تمام معاملات توسط دولت وجود نداره و مکانيزم خاصی هم برای تصميمگيری خود مردم در اين زمينه نميشه ارائه داد. از طرف ديگه خود اين مساله دارای فيدبک منفی هستش و خودش خودش رو مهار میکنه ضمن اينکه باعث يکسانسازی قيمتها هم ميشه. به اين صورت که فرض کنيد در شهر الف کالايی ۱۰۰ تومان باشه و در شهر ب ۲۰۰ تومان. حال فردی میتواند با خريد آن کالا از شهر الف و فروش در ب سود آسان و کلانی کسب کند. اما اين سود آسان موجب میشود مردم برای خريد به شهر الف هجوم بياورند و در نتيجه ازدياد تقاضا قيمت بالا خواهد رفت. متقابلا در شهر ب عرضه افزايش ميابد و قيمت کاهش ميابد. بنابراين به تعادل خواهيم رسيد) ....... سپس حاج آقا مقداری توضيح واضحات داد و بعد گفت : بنابراين اشکالی ندارد .... فقط مواظب باشد قاچاق نباشد ...... من يکدفعه برق از کلهام پريد! ..... گفتم يه جای کار میلنگه ..... چرا به ذهن خودم نرسيده بود؟ ..... يعنی فلانی رفته تو کار قاچاق؟
چند وقت پيش فلانی رو باهاش تلفنی صحبت میکردم ..... میگفتش يه معاملهای به تورش خورده که اگه جور بشه ميتونه بارش رو ببنده و بقيه عمرش رو صرف خدمت به اسلام بکنه ..... البته من خيلی جدی نگرفته بودم .... از من پرسيد: فلانی بيا تو هم کمک کن اينا رو بفروشيم ...... گاهی حقوق من رو ازم میپرسيد و من جوری جواب میدادم که اگر مشکل مالی داشته باشه زياد سرخورده نشه. اما حالا فهميدم .... اينم از صنف خرپولخواران از آب دراومده ... يعنی اونايی که حتی حقوق ماهی ۲ ميليون هم راضیشون نمیکنه ..... البته واقعش اين يکی حيف بود بگذريم .... وقتی اين سوال رو پرسيد با سريعترين روشهای محاسباتی به اين نتيجه رسيدم که هر جايی که زيادی پول توش باشه حتما يه گيری داره و رد کردم .....
خب که حاجآقا میفرمايند قاچاق؟ باشه ته و توش رو در مياريم! ..... رفته بودم خونه فلانی مطابق سنوات گذشته .... سر صحبت باز شد .... نه هنوز فروش نرفته ..... سکوت کردم تا فضا جمع شود ..... نکنه اينا يوقت قاچاق باشن؟ ..... چرا بعضیشون ممکنه باشن! ..... سکوت سنگين و طولانی شد .... دنبال يه جمله مناسب میگشتم ...... میدونستی قاچاق حلاله؟ (!) ..... اتفاقا میخواستم بگم حرامه! .... من زنگ زدم از دفتر آيت الله گلپايگانی پرسيدم ..... بنظر من که حرامه .... میدونی توی اين چند وقتی که رفتم توی بحر حکومت جمهوری اسلامی فهميدم همشون دزدن و برای من هيچ مشروعيتی ندارن ..... فرقی نمیکنه اگر زمان طاغوت هم بود قاچاق حرام بود .... چرا؟ ..... چون به توليد کنندههای داخلی ضربه ميزنه چند وقت پيش توی بورس بودم هيچ کس سهام شرکتهای صنعتی رو نمیخره میدونی چرا؟ چون قاچاق کالاهای چينی همشون رو به ضرر دادن انداخته. تا چند سال پيش ۱۴ تا کارخانه تلويزيونسازی داشتيم اما ۱۱ تاشون ورشکست شدن و اون ۳ تا هم مشکل دارن. بخاطر قاچاق تلويزيونهای کرهای ....... من معتقدم آدم ۳ سال کار کنه يه عمر بخوره. حاج آقا شيروی هم همينو ميگه ...... اون وقت يک نيروی فعال جامعه بیکار بمونه؟ ..... نه ميرم سراغ داستاننويسی. اون چيزی که واقعا توش میتونم مفيد باشم. ...... ديدم زيربار نميره گفتم بهر حال قاچاق صورت خوشی نداره .....
بالاخره رفتم دفتر رهبری و يک سری هم به استفتائات زدم ..... يک حاج آقای جوان با لهجه غليظ نمیدونم کجايی .... حاج آقا اگر کسی وارد فعاليت قاچاق بشه از نظر شرعی اشکالی داره؟ ...... ببينيد بعله قاچاق حرام است و اين هم فقط فتوای آقای خامنهای نيست. همه علما میگويند که هر کاری که برخلاف مقررات جمهوری اسلامی باشد حرام است ولو اينکه مثلا خيابان يکطرفه باشد شما دوطرفه برويد ...... مساله قاچاق هم همين است که در مورد بعضی کالاها ورودشان از نظر شرعی کلا ممنوع است يا در مورد بعضی کالاها مثل کالاهای اسراييلی که اگر وارد بشود بعد با پولش اسراييل قوی میشود و بيشتر به قتل فلسطينيان میپردازد. يا در حالت کلی ورود قاچاق کالاهای خارجی باعث بیکار شدن توليدکنندههای ايرانی میشود و موجب تضعيف اسلام است ..... حالا حاج آقا اگر چنين فردی بعدا بيايد و حق نظام را بدهد مالش حلال میشود؟ ...... ببينيد اينجا اصلا حقی مطرح نيست .... دولت که کارهای نيست. دولت از اين دست میگيرد و از آن دست میدهد. دولت مصالح عمومی را تشخيص میدهد و ابلاغ میکند که مثلا ورود فلان کالاها ممنوع است ...... چه بسا بتوان گفت که اصلا جبران ممکن نباشد ..... مثلا شما در نظر بگيريد بعلت قاچاق اگر کارگران يک کارخانه از کار بیکار شوند شما چطور میتوانيد جبران کنيد؟ ..... پس سودی که میبرد حرام است ولو اينکه مالک آن میشود (در بعضی معاملات مثل خريد جنس دزدی خريدار اصلا مالک نمیشود. يعنی هر زمان صاحب آن پيدا شود میتواند کالا را تصاحب کند. اما اينجا حاج آقا میفرمايند از نظر شرعی مالک میشود اما حرام است).
عبدالله شهبازی
۱- در روزهای اخير عبدالله شهبازی مورخ برجسته کشور در وبنوشت شخصی خود با انتقاد از تخريب حسينيه دراويش گنابادی در قم اين کار را توطئهای بر عليه دولت جديد دانست. در اين زمينه بايد نکاتی چند را متذکر شوم. عبدالله شهبازی از مورخين نسل انقلاب است که با انتشارات کتاب خاطرات فردوست (دست راست شاه) در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی که برای سالهای متوالی پرفروشترين کتاب در بازار ايران بود خود را در جامعه ايران معرفی کرد. وی سپس با انتشار دو جلد اول کتاب زرسالاران يهودی و پارسی استعمار بريتانيا و ايران به نقطه اوج خود رسيد. در اين دو کتاب وی به روشی جديد برای تحليل تاريخ دست يافت که نتايج کاملا درخشانی از آنها بدست میآمد. روش وی استفاده از همبستگيهای فاميلی و تاثير رفتار تاريخی موروثی میباشد. در اين زمينه خواندن مقدمه زرسالاران مفيد است. در حقيقت وی توانست بجای کلیگويی درباره تاريخ نقش شخصيتها را در تاريخ مشخص کند. اين چيزی بود که مخالفانش را بر آن داشت که وی را به لقب تئوريسين تئوری توطئه ملقب کنند. اما وی در مقاله تئوری توطئه و فقر روششناسی در تاريخنگاری معاصر با دفاع از وجود توطئه (برنامهريزی در اتفاقات مهم تاريخی) از روش خود دفاع کرد. مساله مهمی که در دو جلد اول زرسالاران وجود داشت اعتقاد عميق نويسنده به اسلام بعنوان راه نجات بود. بعنوان مثال وی بخوبی از عهده تحليل عملکرد مالی و اطلاعاتی شبکه جهانگستر يهود برآمد و در اين راستا بخوبی نقش تاريخی ربا را در تسلط بیرحمانه يهود بر دنيا مشخص کرد. همچنين وی با نگارش مقاله بسيار زيبای زندگی و زمانه شيخ ابراهيم زنجانی بعنوان يک مانيفست اصولگرايانه موضع قبلی خود را در زرسالاران تحکيم کرد. شيخ ابراهيم زنجانی همان آخوندی است که حکم اعدام شيخ فضل الله نوری را صادر کرد و در بقدرت رسيدن رضاخان نقش عمدهای در قالب مجمع فراماسونری آدميت ايفا کرد.
شهبازی در آثار بعدی خود دچار نوعی دگرگونی شده است. ابتدا در جلد سوم زرسالاران که مختص بررسی فراماسونری است با وجود تحليلهای بسيار درخشان بنظر خواننده میرسد که نويسنده بيش از حد در روش ابداعی خود و شخصيت نگاری غرق میشود بنحوی که در مقاطعی کتاب خسته کننده میشود. در جلد چهارم که به بررسی تاريخ اروپا اختصاص دارد شهبازی موضع تاريخی جديدی در پيش میگيرد. ازينجا ببعد وی معتقد است نيل به پيشرفت تاريخی و اقتدار تنها از طريق ادامه رشد طبيعی دولتها مصون از مداخلات ويرانگر خارجی بدست میآيد. روشن است که اين گزاره با اسلامباوری پيشين که عمل به اسلام را تنها راه تعالی میداند تفاوت چشمگيری دارد. البته بايد توجه داشت که اين تغيير خيلی رقيق اتفاق میافتد بنحوی که جلد چهارم زرسالاران هم اثری بسيار درخشان است. در اينجا میتوان قائل بود که شهبازی موضع اسلامگرايی را از اصولگرايی خود کسر کرده است و چيزی که باقی مانده است نوعی استقلال طلبی و رويه ضداستعماری است. اين تغيير رويه احتمالا در دوم خرداد اتفاق افتاده است (بنده از سال ۸۰ با ديدگاههای وی آشنا شدم و بنابراين راجع به قبل از آن تنها میتوانم از روی مقالات و کتابها حدس بزنم). برای بنده که تازه ۴ جلد کتاب زرسالاران را خوانده بودم بسيار شگفتآور بود وقتی با يافتن وبگاه ايشان ديدم ايشان حمايت قاطعی از اصلاحات و خاتمی دارد. در هر صورت اين ايده اين اواخر وقتی جلد پنجم زرسالاران منتشر شد قوت گرفت. در اين کتاب که به بررسی تاريخ امپراطوری عثمانی تعلق دارد نويسنده کاملا در موضع ضد استعماری يا بگوييم ضدغربی قرار دارد و عثمانی را تنها به اين دليل میستايد که نمونه يک جامعه متمدن است. حتی در فرازی از اين کتاب جايی که پس از بقدرت رسيدن نامدارترين صدراعظم عثمانی (در دو قرن قبل) شکستهای پياپی عثمانی در مقابل اروپا تبديل به پيروزی میشود و سربازان عثمانی در قلب اروپا حتی تا دروازه وين میرسند نويسنده به درخواست گروهی از علمای عثمانی برای اجرای حدود الهی که مدتها بود فراموش شده بود به ديده سوءظن نگريسته و با يک درجه تخفيف آنها را به تحجر يا ارتجاع متهم میکند و از سرکوب آنها بدست صدراعظم حمايت میکند.
در انتخابات اخير عبدالله شهبازی به حمايت از احمدی نژاد پرداخت. آنچه که وی را به حمايت از احمدی نژاد سوق میدهد شکسته شدن کادر بسته ساختار قدرت است و در اين موضع اسلامگرايی احمدی نژاد جايگاهی ندارد. حال برسيم به بحث اخير. شهبازی در مقالهای که در شريف نيوز نيز بازتاب يافت حادثه تخريب حسينيه درويشان گنابادی را توطئهای بر عليه دولت دانست. منقصد ندارم بطور کلی اين ديدگاه را رد کنم يا بگويم اين حسينيه حتما بايد تخريب میشد اما میخواهم برخی از فرازهای استدلال شهبازی را بنقد بکشم.
احتمالا چيزی که به شهبازی قدرت اين را داده که به اين صراحت عملياتی را که توسط وزارت اطلاعات انجام شده را يک توطئه بنامد گزارش کميته تحقيق است که در فرازی از آن آمده است : اين حادثه ناشی از ارائه اطلاعات غلط به مسولان علما و مراجع تقليد بوده است ..... اين در واقع در درجه اول توهينی است بزرگتر از اصل قضيه ..... واقعا مگر علما نسبت به ماهيت فرقههای درويشی بیاطلاع هستند که کسی بخواهد با دادن چند خط گزارش غلط آنها را به چنين عمل سنگينی سوق دهد؟ ..... مساله فرقههای صوفی و درويشی مساله يک روز دو روز ما که نيست قرنهاست اين مساله در ايران بوده است و حتی در مواقعی قدرت سياسی را در دست داشته است. معتقدم گزارش کميته تحقيق صرفا تلاشی برای برداشتن بار ماجرا از دوش علما و مسولين بوده که تازه بنحو بدی انجام شده و باعث شده اتهام جديد بازیخوردن متوجه اين افراد بشود ..... اين که پس از ساخته شدن حسينيه وزارت اطلاعات آن را مصادره میکند و به هيئت فاطميون قم (دارای ارتباط نزديک با رييس جمهور) پيشنهاد میکند در آنجا استقرار پيدا کنند و سپس هيات از چنين کاری با توجيه شرعی (غصبی بودن ملک) استنکاف میکند. در اينجا بايد گفت اقدام هيات کاملا درست بوده و صلاح نبوده چنين عملی انجام شود با توجه به حفظ آبروی دولت. اما اظهار يک روحانی نسبت به غصبی بودن ملک نبايد عبدالله شهبازی را به اين سمت بکشاند که اقدام فوق از اساس غيرشرعی بوده است. چرا که اولا حکومت اسلامی مجوز شرعی چنين کاری را دارد ثانيا بيشتر علما در اين قضيه موضع مخالف گرفته بودهاند (آن طور که از گزارش هيات تحقيق برمیآيد) ...... از جمله شهبازی يافت شدن وسايل لهو و لعب را يک طنز مينامد .... در اين مورد فقط میتوانم بگويم که از يکی از معلمين سالهای دوره راهنمايیام مکررا شنيدم که درباره اينگونه مفاسد دراويش هشدار میداد و اين موضوع چيز خيلی عجيب يا خندهداری بنظرم نيست و بايد وزارت اطلاعات را در اين ادعا صادق دانست ...... مطلب را خيلی طولانی نکنم ..... تنها بايد به اين موضوع اشاره کنم که تاسيس مرکز يک فرقه انحرافی در پايتخت تفکر اصيل شيعه آنقدر مهم بود که برای آن تصميمی جدی اتخاذ شود و البته اين کار میتوانست بسادگی با جلوگيری از ساخت اين خانقاه صورت گيرد تا کار به تخريب آن نکشد ...... خوب است تجربه تاريخی خود را در اين زمينه فراموش نکنيم .... غرب يا گروههای عامل آن حتی اگر يک بيمارستان هم در جايی بسازند طوری میسازند که بعدا از آن بعنوان يک سنگر برای ايجاد آشوب يا حتی در طرحهای نظامی بتوانند استفاده کنند خانقاه که جای خود دارد.
پاسخ عبدالله شهبازی به اين يادداشت
مباحثهای در باب ربا
در مسير برگشت از اردوی جنوب با حاج آقا قاسمی همکوپه بوديم. فرصت را مغتنم شمردم و نظر ايشان را درباره مباحث مرتبط با ربا پرسيدم. قبل از هر چيز توصيفی از شخصيت اين حاج آقا: اوايل انقلاب دانشجوی کارشناسی رياضی در دانشگاه شريف بوده (يک معمای رياضی پيچيده رو آنلاين توی سفر حل کرد). بعد از گرفتن ليسانس به حوزه علميه شهرشان میرود و درس طلبگی میخواند. هماکنون معاون نهاد در شريف است. بشدت در بين بچهها محبوب است. اهل شمال. در مباحث فرهنگی بشدت اصلاحطلب بنظر میآيد. جبهه را ديده هم کردستان هم خوزستان. حقوقش کمی از نگهبان دانشگاه بيشتر است. در مورد تدفين شهدا نظرش اين بود که بهتر بود شهدا را برمیگرداندند. نمیگذاشت کسی از مخالفين بدگويی کند. پايه بحث ازدواج.
پرسيدم: حاج آقا من تا جايی که درباره ربا میدانم مفهوم آن اين است که قرضی بدهيم و شرط کنيم که منفعتی اضافه بدست آوريم. حالا در قرارداد رهن ما عملا همين کار را میکنيم. پول قرض میدهيم تا از خانه استفاده کنيم. (يادمان باشد مسوول دفتر استفتائات رهبری اين استدلال را تاييد کرده بود و رهن کامل را رد کرده بود). حاج آقا: درسته اگر ما به اين صورت مساله را ببينيم. اين اصلا رهن نيست (بمعنای اسلامی) چون از مورد رهن اصلا نمیشود استفاده کرد. (تا جايی که میدانم رهن در اسلام بمعنای وثيقه برای تضمين برگشت اصل قرض است و نمیتوان از آن استفاده کرد وگرنه ربا میشود). پس اين رهن اصلا رهن نيست. اين را میتوان در باب اجاره توجيه کرد. (تا اينجا ظاهرا حاج آقا هم رهن فعلی را ربوی میداند) در اجاره میتوان شرط مطرح کرد. مثلا من میگويم اين خانه را به تو اجاره میدهم به ماهی فلان قدر بشرط اينکه ۵ ميليون به من قرض بدهی (احتمالا منظورشان اين است که مبلغ اجاره حتی میتواند خيلی کم باشد در حد هيچ ضمنا اين همان معکوس نوشتن قرارداد است احتمالا). مهم نيست که در بازار میگويند هر يک ميليون معادل ماهی ۳۰ هزار تومان و فلان. ما که نيتمان اين نبوده ما نيتمان ربا نبوده نيتمان اجاره بوده. پرسيدم: يعنی خود علما به اين مساله عمل میکنند؟ حاج آقا: بله اگر مبتلا بشوند عمل میکنند.
بعنوان انتقاد به اين استدلال تنها میتوانيم به اين مساله اشاره کنيم که اگر يک عمل واحد (مثل اجاره خانه به ۵ ميليون پول پيش و ماهی ۶۰ تومن) از يک راه استدلالی حلال و از راهی ديگر حرام جلوه کند بهر حال دست کم يکی از استدلالها يا هر دو غلط است. مثلا فرض کنيد آيا ما میتوانيم به بهانه اينکه شرط ضمن اجاره درست است يک شرط اساسا حرام قرار دهيم مثلا شرط کنيم طرف فعل حرامی را مرتکب شود؟ مسلما نمیتوانيم. حال بطريق مشابه برای گذاشتن هر شرط ديگری هم بايد آنرا مستقلا و از زاويه خود آن شرط بررسی کنيم. راه ديگر از قول شهيد بهشتی اين است که واقعا به قلبمان مراجعه کنيم ببينيم چکار کردهايم؟ آيا صرفا يک شرط ضمن اجاره گذاشتهايم يا به جيبمان نگاه کردهايم ديديم مثلا میتوانيم ۵ ميليون پول پيش بدهيم. بعد رفتيم به بنگاهی گفتيم جواب داد که رهن اين خانه ۷ ميليون است و ناچار بايد معادل دو ميليون آنرا اجاره بدهی يعنی ماهی ۶۰ تومان. يعنی به اندازهای که پول بدهی با بهره ۳۶٪ از اجارهات کم میشود.
شهيد علم الهدی
.... من قبل ازينکه اينها به خط بزنند رفتم با شهيد حسين علم الهدی صحبت کردم. در مورد تجهيزاتشان سوال کردم. ديدم اينها چنان دلشان پر از ايمان الهی است که به اين مسايل توجهی ندارند (رهبر انقلاب). شهيد علم الهدی معتقد بود دشمن را در همان جايی که وارد شده است بايد زمينگير کرد. در مقابل بنیصدر معتقد بود ما نمیتوانيم در دشت بجنگيم. بايد تا رشته کوههای زاگرس عقب نشينی کنيم و در ارتفاعات دفاع کنيم. به بنیصدر گفتند عراقیها دارند اهواز را میگيرند گفت اشکالی ندارد ما زمين میدهيم زمان میگيريم. امام و امت حزبالله معتقد بودند نبايد از مقابل دشمن عقبنشينی کرد. حسين علمالهدی از دانشجويان پيرو خط امام از تسخيرکنندگان سفارت آمريکا بود. وقتی شنيد که جنگ آغاز شده است خود و دوستانش خودشان را به خوزستان رساندند. سلاح اندکی تحويل گرفتند (کلاش و آرپیجی و نارنجک احتمالا) و يکتنه به مقابل صف تانکهای دشمن که با سرعت آن روزشان چند روزه به تهران هم میرسيدند زدند. کمين کردند شب را گذراندند. صبح بچهها را بيدار کرد و به محل درگيری فرستاد. تانکها هر لحظه نزديک میشدند. ايرانیها را ديدند و آتش گشودند. اما بچهها هيچ واکنشی نشان نمیدادند. دقايقی گذشت تا بچهها ديدند علم الهدی از دور میآيد. جنگ شروع شد. در هويزه .... وسط صحرا ۲۰-۳۰ قبر منظم هست ..... بله تعدادشان کلا همين قدر بود. آنها چند روز ارتش صدام را زمينگير کردند.
..... بعيد است آمريکا جناح اصلی حمله را از شلمچه انتخاب کند آخر آنجا پر از مين است. استحکامات زيادی هم در آنجا هست. احتمال بيشتر سواحل جنوبی خوزستان است. هر وقت جنگ شروع شود کسی منتظر سازماندهی نباشد. با هر وسيلهای بايد خود را به مهمترين مراکز درگيری برسانيم سلاح بگيريم و بپرسيم کجا هستند. نه خطی در کار است نه خاکريزی نه آموزشی نه ارتباطی و نه پشتيبانی. الان میگويم چرا. اگر تو خط تشکيل بدهی و سنگر بسازی تازه خودت را به هواپيماهای خودکار آمريکايی نشان دادهای و يک موشک يک ميليون دلاری خرج خودت و بچههايت میکنند. پولدارند. اگر خاکريز بزنی تازه افسران آمريکايی را سرحال آوردهای. اگر منتظر سازماندهی باشی لابد بايد کسی به تو بگويد به فلانجا برو و فلان وقت آماده عمليات باش و لابد بیسيمی بايد دست تو باشد تا ارتباطی باشد. خب تمام. آمريکاييها شنود میکنند و درست میزنند وسط هدف. اطلاعات قلب جنگ است میخواهی عمليات لو نرود؟ میخواهی دشمن به اطلاعات بچهها دست پيدا نکند؟ پس اصلا اطلاعاتی توليد نکن. هر کس خود را به صحنه رساند گروه کوچکی تشکيل دهد و به قلب دشمن بزند. با کمال تلخی يا شيرينی اولين مدافعين همانهايی هستند که حداکثر چند روز بيشتر مهمان ما نيستند. اما اگر مدافعين نامنظم نباشند هيچ دفاع منظمی شکل نمیگيرد چه برسد به اينکه پيروز شود. کسی که اولين گلوله را بسوی قوای اشغالگر شليک کند همه گلولهها را به جان خريده پس به ديگران فرصت میدهد در فضای امنتری دفاع کنند. انشاءالله استراتژی ما در مقابل حمله احتمالی آمريکا چيزی است که میتوان نامش را استراتژی علم الهدی ناميد. آنها تمام هم و غمشان اين است که با موشکباران مراکز سياسی و نظامی ما اراده را از نظام بگيرند اما ما درست کاری را انجام میدهيم که فکرش را نمیکردند. ما مستقل از نظام وارد میشويم. ما به تکليفمان عمل میکنيم. آنها با نيروی هوايی حمله میکنند ما در مقابل نيروی زمينیشان میايستيم. ما چنان در صحرا پخش میشويم که هواپيما کارايی در برابرمان نداشته باشد. ما هلیکوپترها را وادار میکنيم با تکتکمان بجنگند و بالاخره آنها را سرنگون میکنيم. آن وقت ديگر بيخيال میشوند و روی به تانک میآورند. با اين کار ما استراتژی خودمان را به جنگ تحميل کردهايم يعنی جنگ را زمينی کردهايم و کند. گروههای اول در گمنامی خواهند رفت اما بتدريج دشمن را در وضعيت دفاعی قرار میدهند و به ديگر نيروها فرصت میدهند تا به صحنه بپيوندند. نگوييد نمیشود مگر در ويتنام آمريکاييها فانتوم نداشتند؟
کربلای شريف
کل ارض کربلا و کل يوم عاشوراء ..... ديشب از طرف بسيج دانشجويی تماس گرفتند و گفتند که فردا ساعت ۱۱:۳۰ تجمع برای حمايت از تدفين شهدا در دانشگاه برگزار میشود. قول ندادم. تعجب کردم چطور با من تماس گرفتهاند من که عضو بسيج نيستم. يادم افتاد که در ثبت نام اردوی راهيان نور شمارهام را دادهام. صبح علیالطلوع که وارد دانشگاه شدم ديدم جنب و جوش غريبی هست. موافقين (با تدفين شهدا) همه جا گرم چسباندن پوستر و در تدارک تبليغات بودند. از روزهای قبل موضعگيریهای انجمن اسلامی (مخالفين) بر ضد اين موضوع در قالب تجمعها و بيانيهها و نشريات پرتيراژی که در چند روز اخير بنحو شگفتآوری در دانشگاه منتشر میشد آغاز شده بود. البته زياد جدی نگرفته بودم چون اين موضوع برای اولين بار تا جايی که خاطرم هست در زمان شهرداری احمینژاد مطرح شده بود و بدليل مخالفت دولت انجام نشده بود. حالا که احمدینژاد رييس جمهور شده بود فکر میکردم اين کار انجام خواهد شد طبيعتا. ساعت ۱۱:۳۰ بسمت محل برگزاری تجمع که ميرفتم حامد را ديدم از بچههای دفتر مطالعات سياسی. گفت تجمع بر ضد شهداست نه بر له آن. بشوخی گفتم پس لابد خبر دادهاند که بريم بهم بزنيم! گفت بهرحال چپ کردن چه از اين طرف چه از اون طرف. جلوی بوفه .... همانجا که پاتوق دختربازی در شريف است تجمع کرده بودند. يک لحظه از خودم پرسيدم آيا بايد بين اينها بمانم يا بروم؟ گفتم خبری کسب کنم. شايد مخالفتی هم کردم. تعدادشون در اين مرحله در حدود ۳۰۰ نفر بود. هر چه چشم گرداندم کسی از موافقان رو نديدم. شعار میدادند ..... دانشجو بيدار است ذلت نمیپذيرد .... گرچه خيلی بیآبرويی میخواست که کسی بر ضد دفن شهدا در دانشگاه تجمع کند همان شهدايی که رفتند تا ما در رفاه و نعمت و امنيت زندگی کنيم. اما در مجموع قابل تحمل بود. تا اينکه يکی از روسايشان اعلام کرد که عنقريب میخواهيم بسمت مسجد حرکت کنيم. با شنيدن اين مساله منقلب شدم. چون حرکت بسوی يک مکان نوعی اعتراض و حمله تفسير میشود و تا بحال سابقه نداشت چنين حرکتی بر ضد مسجد صورت بگيرد. طاقتم طاق شد و با عجله بسمت مسجد آمدم ديدم درها را با يک سيم نازک بستهاند و در داخل چند نفری مشغول آماده کردن مراسم هستند و به کسی هم جواب نمیدهند. يک آقايی که آن نزديکی بود پرسيدم مسئول مسجد کيه؟ گفت معمولا نهاد. چی شده؟ میخواستم بگم دانشجوها تجمع کردند و میخواهند بسمت مسجد بيايند. کيا؟ بسيجيا يا انجمنيا؟ انجمن. خب بيان هيچ طوری نميشه ..... لحنش بمن آرامش داد و برگشتم. ديدم از راهگذر کنار کارگاهها سيل جمعيت شايد در حدود ۱۰۰۰ نفر بسمت مسجد سرازير است. همراهشان تا در مسجد آمدم ديدم هنوز در بسته است و جمعيتی حدودا ۴۰۰ نفری آنجا نشستند و شروع به شعار دادن کردند. من تقريبا صف اول کنار صف ايستاده بودم و گفتگوی روسايشان را میشنيدم. سخنران اصلی اعلام کرد: دوستان هميشه در چنين اعتراضاتی مخالفين نفوذیهايی را میفرستند تا در صف اول بنشينند و مراسم را بهم بزنند الان هم همينطوريه. طبيعتا منظورش من بودم ولی به روی خودم نياوردم. سعی کردم با سرانشون صحبتهايی بفراخور حال بکنم تا منطقیتر ادامه بدن. قصد داشتند بزور وارد مسجد بشوند که بعضی از جمله يک خانم انذار دادند. يکیشان گفت داخل نرويد اينها اگر ببينند شما به شهدا نزديک شدهايد قاطی میکنند. حتی يکيشان دنبال ميله میگشت که سيمهای در را باز کنند که منصرفش کردند ...... يکی از سرانشون اعلام کرد اگر در را باز کرديد که میآييم تو وگرنه خود دانيد. من که آخرش رو درست نشنيده بودم از بقل دستی پرسيدم وگرنه چی؟ وگرنه خود دانيد. ! . بهتر نيست همينجا نماز (جماعت) بخوانيد؟ (همچنان که حزب اللهیها پشت هر در بستهای میخوانند) . نماز بخوانيم؟!!! يکدفعه ديديم انتظامات در را باز کرد. مخالفين وارد شدند و محوطه دور قبوری که در حال حفر بود اشغال کردند و نشستند. اذان شروع شد و مشغول وضو گرفتن از حوض زيبای مسجد شدم. از اينجا ببعد از آنها جدا شدم. يکباره صدای الله اکبر از در مقابل مسجد آمد. ديدم بسيجيها با فرياد اللهاکبر وارد شدند. در اينجا مخالفين کاملا برتری خود را از دست دادند و خاموش شدند تا بعد. اذان آغاز شد و صحنههای جالبی بود. (حوض تقريبا ۲۰ متر طول شرقی-غربی و ۶ متر عرض دارد) مخالفين در ضلع شمالی حوض و موافقين در ضلع جنوبی به هم برای مدتی چشم دوخته بودند. بسيجیها در انتهای شعارهايشان خواستار وحدت شدند و بعد مشغول وضو شدند. در اينجا رييس مخالفين اعلام کرد که هر کس میخواهد وضو بگيرد از همين حوض بگيرد (!! اصولا جای ديگری نمیتوانستند وضو بگيرند میخواست بگويد ما مخالف نماز نيستيم). تعداد کمی از آنها شروع کردند به وضو گرفتن. در اينجا موافق ظريفی گفت قسمت وضوی مخالفا خيلی جالبه (منظورش اين بود که با همراهی دوست دختراشون و يک دست جام باده و يک دست زلف يار وضو میگرفتند). حتی يکبار يکی از دخترای سانتیمانتال مخالف همچين نشون داد که گفتيم الان بصورت عمومی وضو میگيره!! که خوشبختانه بیخيال شد ..... در طول نماز مخالفا بيرون کف و سوت میزدند که حاج آقا از طريق بلندگو تذکر داد که ايام عزاداری اباعبدالله است و کف نزنند اما گوش ندادند ..... پس از نماز و يکی دو سخنرانی مخالفتها جدی شد و مسوولين موافقين اعلام کردند که به مخالفين نيز تريبون صحبت داده خواهد شد. تربون آزاد شروع شد يک مخالف يک موافق. رييس مخالفين ابتدا با لحنی منطقی صحبت کرد و به غير قانونی بودن تصميم شورای فرهنگی دانشگاه اشاره کرد (مثلا چون نماينده انجمن آنجا به در دستور نبودن اين مساله از قبل اعتراض کرده بود) و خواستار تعويق خاکسپاری تا پس از عيد و رفراندوم دانشجويی در اين زمينه شد. موافقان تاکيد کردند که تصميم شورا قانونی است و نمیتوان برای هر کاری يک رفراندوم برگزار کرد. من پيش خودم گفتم مگر دانشگاه از بقيه مملکت جداست؟ مملکت دولت داره و اگر هم قرار بر نظرسنجی باشه بايد از همه مردم ايران نظرسنجی بشه. کی گفته اختيار امور دانشگاه با دانشجويان است؟ وضعيت بنحوی پيش رفت که موافقين در آستانه شکست بودند و لحن صحبتها طوری بود که آنها در جلوگيری از دفن شهدا موفق شدهاند. در اينجا يک دختر بيشرم و بد حجاب مخالف آمد و گفت من ابتدا پشتم را به برادران بسيجی میکنم تا گناه نشود. از آن فمنيستهايی بود که نفرت از کلماتشان میبارد. گفت من دختر شهيد هستم و اجازه نمیدادم پدر مرا در دانشگاه دفن کنيد. با پررويی تمام گفت که ما نمیگذاريم نمیگذاريم نمیگذاريم شهدا رو اينجا دفن کنيد. سپس مداحی بر روی صندلی رفت و گفت من قرار بوده بيام بخونم ولی نمیخونم (مخالفا هلهله کردن چون لحن صحبت طوری بود که موافقين تسليم شدهاند). فقط گفت که دور ازجون شما (مخالفا) ۱۴۰۰ سال پيش هم امام حسن وقتی (با سم) به شهادت رسيد خواستند او را پيش پدر گرامیاش پيامبر دفن کنند که عايشه نگذاشت و امام حسين (ع) دستور بازگشت را داد. در اينجا جو موافقين سنگين شد چون کار را از دست رفته ديدند و بشدت محزون شدند. مخصوصا از اينکه اکثريت چنين آبروريزیای در مورد شهدا بوجود آوردهاند که در واقع يک فاجعه تمام عيار بود برای ما. بتدريج موافقين به گريه افتادند و از بلندگو نوای کجاييد ای شهيدان خدايی طنينانداز شد اين نوا که بوی خداحافظی با شهدايی که در پشت در مسجد بودند را میداد بشدت فضا را تحت تاثير قرار داد و سوز و گداز بالا گرفت بتدريج صورتها قرمز و اشکها شديد شد. وضعيت غير عادی شد من حدس زدم سوز شديد موافقين برای خداحافظی است که يکباره ديدم تابوتها روی دستها وارد شد ..... فريادهای يا حسين با شدت تمام .... جمعيت موافقين برای حمايت از شهدا بسمت تابوتها يورش برد ..... دور حوض چرخيد و بسمت جمعيت مخالفين هجوم برد. هرگز فکر نمیکردم کار به درگيری شديد بکشد .... کسانی که زير تابوت اول را گرفتند با تمام وجود مخالفين را از سر راه قبرها عقب میراندند. وقتی زير تابوت شهيد قرار گرفتم و به جمعيت مخالفين نزديک میشديم در دل ترسيدم .... من به جهنم .. آيا میتوانيم شهدا را از اهانت مخالفين محافظت کنيم آيا به قبرها میرسيم؟ هر کس را بشدت کنار میزديم و نزديک میشديم ..... اگر موفق نمیشديم آنها شهدا را عقب میراندند و چنان فاجعهای شکل میگرفت که تا دهها سال از يادها نمیرفت. وقتی به نزديک قبرها رسيديم چنان فشار بالا رفت که من و کناريم دستمان جلوی گردنمون گير کرده بود و مخالفين از جلو بشدت فشار میدادند. يکی دو نفر داد زدند دارم خفه ميشم ... اولين کاری که کردم ديگر فرياد نزدم نفسم را ذخيره کردم و کمکم دستم را آزاد کردم نفسم که بالا آمد اميدوار شدم. اما فشار بقدری بالا بود که امکان شکستن قفسه سينه میرفت . در اين اثنا شهدا را به قبرها رسانده بودند بدور شهدا حلقههای تودرتو تشکيل داديم و ديگر اجازه نداديم اغيار پای به آن مکان مقدس بگذارند.
شهدا حسينی زيستند حسينی به شهادت رسيدند و حتی خاکسپاریشان هم حسينوار بود. حزبالله در برابر منافقين با دست خالی قيام کرد و کم من فئه قليله غلبت فئه کثيره باذن الله ..... دور ما حلقه زدند پرستندگان دمکراسی .. مخالفين دين خدا .. و فحش میدادند: وحشی و هر چی فکرشو بکنين. و اما شنيدههای بعد از مراسم: شهدا را چند وقت قبل هم برای تدفين آورده بودند اما قدرت مخالفين چربيده بوده و برگردانده بودند. جالب بود مخالفين پس از شکستی که خوردند در محافلشان همه تقريبا يک چيز را میگفتند: اگر باباتون هم بود همين جوری دفنشون میکرديد؟ (يعنی شما به شهدا بیاحترامی کرديد اينو بصورت فحش میگفتند) يا : نه صلواتی نه يک احترامی همين جوری آوردند دفن کردند. کلا بنظرم منطق حزبالله هم علاوه بر نيروی فيزيکی پيروز شد چون از يک مخالف نشنيدم بگويد نبايد شهدا را دفن میکردند. همهشان يکباره ۱۸۰ درجه تغيير جهت دادند و میگفتند بايد دفن شهدا با احترام صورت میگرفت. در حاليکه اگر نيروی حزبالله نبود آنها ابايی نداشتند که تابوتها را از سر دستها برگردانند. آنها محوطه را اشغال کرده بودند و میگفتند ما اجازه دفن شهدا را نخواهيم داد.
استراتژی دفاعی
تبصره تحريمی: حالا که بحث تحريم کالاهای کشورهای اروپايی بخصوص دانمارک اينقدر داغ شده بد نيست به يک حکم فقهی اشارهای کنيم. به اجماع علما حيوانی که بدون ذکر نام خدا ذبح شود نه تنها گوشتش حرام و نجس است بلکه ساير اجزای بدنش نيز نجس بالعين است. مانند چرمهای توليدی در کشورهای غير اسلامی و همچنين مواد اوليه ژله که از مغز استخوان حيوانات (معمولا خوک در کشورهای غربی) ساخته میشود. بنابراين منسوجات چرمی خارجی و کفش و کيف شامل اين تحريم هستند.
سياست در صحنه: ظرف يکی دو روز گذشته خبرنگاران خارجی به تهران هجوم آوردهاند. ديروز بعد از نماز جمعه تعدادشون بقدری زياد بود که مناسب ديديم يک راهپيمايی برايشان برگزار کنيم در حمايت از انرژی هستهای و راهپيمايی خوبی هم شد اگرچه يمقدار عجلهای بود. مخصوصا حضور خبرنگارانی از شرق آسيا و اروپای شمالی مشهود بود. در تهران علائم و قرائنی هست که نشان از خروج قريب الوقوع ايران از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای دارد. تهران تنها چيزی که در اين راستا نياز دارد يک موضع نسبتا خشن از جانب شورای امنيت است. افکار عمومی داخلی برای چنين کاری (و حتی ساخت سلاح هستهای) آمادگی دارد. البته خروج ايران از معاهده بمعنای توليد سلاح هستهای نخواهد بود.
استراتژی دفاعی: واقعا جای تاسف است که جامعه جهانی و بسياری از کشورهايی که ادعای ابرقدرتی دارند در مقابل آمريکا اينقدر ضعيف هستند و با يک آب نبات يا عروسک راضی میشوند. وظيفه ما در چنين شرايطی تدارک برای اتکا به خود در دفاع از کشور و اسلام است. از آنجا که دورنمايی از برخورد شديدتر ايران و آمريکا در عرصه بينالمللی پديدار شده است لازم است ايران استراتژی دفاعیای که در چند سال اخير در پيش گرفته علنی سازد و گسترش دهد. در وهله اول در مقابل هرگونه تهديد آمريکا و انگليس میبايست از کمهزينهترين راهکار يعنی بازدارندگی هستهای استفاده کنيم. روند هستهای ايران بگونهای است که آمريکا را در يک حلقه تنگ شونده قرار داده بنحوی که اگر آمريکا هرچه سريعتر خودش را ازين مخمصه خلاص نکند بتدريج راه تنفسش مسدود خواهد شد. اين روند افزايشی همان رفع تعليق از تحقيق و توسعه هستهای در همه ابعاد است. بنابراين مهمترين مولفه سياست امنيتی ايران بايد حفظ فعاليتهای هستهای در تمام ابعاد و عدم بازگشت به تعليق باشد.
پس ازين مرحله ايران بايد تاکيد کند که هرگونه برخورد تحريمی با ايران (حتی در حد ممنوعيت سفر مقامات ايرانی يا تحريم فروش سلاح) منجر به خروج ايران از معاهده منع گسترش خواهد شد. البته اين خروج با رفع تحريمها میتواند به حالت عادی برگردد. يعنی ايران هنوز قصد توليد سلاح هستهای را ندارد. خروج ايران از پيمان انپیتی تنها يک ژست حاکی از نارضايتی نخواهد بود. اخراج بازرسان آژانس قدرت دفاعی ايران را با ايجاد ابهام نسبت به فعاليتهای هستهايش افزايش خواهد داد و ريسک هر نوع اقدام فراتحريمی را به حالت خطرناکی بالا خواهد برد. در اين مرحله ايران دست به جابجايیهای مکرر سانتريفوژ و گاز اورانيوم (بصورت ساختگی يا واقعی) در سطح کشور خواهد کرد و تعدادی مراکز هستهای سوری يا واقعی ايجاد میکند تا ماهوارههای آمريکايی را گمراه کند و آنها را از هر نوع تصميمگيری بازدارد. در مرحله بعد ايران بايد روشن سازد که هرگونه حمله به مراکز هستهای مساوی با آغاز علنی مسير توليد سلاح هستهای خواهد بود. زيرا چنين تلاشی توازن اتمی بوجود آمده توسط سياست ابهام هستهای ايران را تهديد به نابودی میکند و ايران چارهای جز برقراری توازن بصورت علنی نخواهد داشت. پس ازين مرحله دو حالت میتواند رخ دهد يا آمريکا سعی میکند از فرصت کوتاه چند ماههای که تا دستيابی ايران به سلاح هستهای باقيست استفاده کند و خاک اين کشور را اشغال کند يا مذاکرات را آغاز خواهد کرد. هرگونه حمله هوايی در اين مرحله کارايی خود را کاملا از دست خواهد داد زيرا کشوقوسهای يک حمله هوايی صرف به ايران زمان لازم برای رسيدن به سلاح هستهای را خواهد داد. اقدام آمريکا برای اشغال ايران نيز بسيار احمقانه خواهد بود چرا که مردم از نظام حمايت میکنند. در اين شرايط تنها مطلبی که مهم است اين است که اسير دست تبليغات آمريکايیها نشويم که بهترين استراتژی را دفاع در درون شهرها تبليغ میکنند. ما بايد در مرزها بجنگيم. در حالت دوم مذاکره همراه با ارعاب آغاز میشود و در اين مرحله پس از گذشت مدتی از مذاکرات ايران میبايست آخرين گام بسوی يک بازدارندگی هستهای را بردارد و اعلام کند هر کشوری که به تاسيسات هستهای ايران حمله کند با پاسخ هستهای روبرو خواهد شد. در اينجا احتمالا رايس مانند مورد کره شمالی خواهد گفت ايران در پی جلب توجه است! و مذاکرات هم کاملا لوث میشود. در اينجا بايد يک نکته رانيز روشن کنيم. نقش روسيه در پرونده هستهای ايران به اين صورت است که نقش حامی اصلی ايران را بازی کند تا در مواقع لزوم با خالی کردن پشت ايران تعادل اين کشور بر هم بخورد. در واقع مهمترين محور تبليغات نشريات غربی القای حمايت موثر روسيه از ايران است تا اولا روسيه بتواند باج سنگين اقتصادی از ايران بگيرد ثانيا قدرت بازدارندگی خود ايران کاملا کم اهميت جلوه کند. بايد دقت کنيم همصدا با رسانههای غربی روسيه را حامی ايران ندانيم. البته وضعيت چين ممکن است کمی متفاوت باشد. احتمالا چين به آمريکا میگويد ما نياز به نفت داريم شما چرا میخواهی ايران را تحريم کنی؟ آمريکا : اين تحريم زياد طول نميکشه صبر داشته باش . چين : بعدش چی؟ آمريکا : به شما هم سهمی از نفت ايران میدهيم. بنابراين چين اگر نفت بخواهد بيشتر خواهان حل و فصل سريع مناقشه (چه از راه اشغال کامل ايران چه دست برداشتن آمريکا) میباشد و فینفسه ايران برايش مهم نيست. اما اگر ايران بتواند امکان اشغال را از بين ببرد آن وقت چين مدافع ايران خواهد بود.
سينمای دفاع مقدس از نوع آمريکايی
..... اگرچه در چند دهه اول، اين فيلمها اشاراتي غيرمستقيم داشت، اما به عقيده كارشناسان اشارات غيرمستقيم تاثير بيشتري بر مخاطب ميگذارد؛ چرا كه اين نوع اشارات در ذهن ناآگاه مخاطب جاي ميگيرد و سالها بعد، در يك اتفاق خاص مخاطب براساس دريافت خود از ذهن ناخودآگاه تصميمگيري ميكند.
شاه حسيني با بيان اينكه سالهاي 1999و 2000 زمان تغييرات شگفتآور در سينماي آمريكاست، خاطرنشان كرد: از 1999 به اين سمت، چند گروه فيلم در ژانرهاي تاريخي، اسطورهاي، جادوگري و جنگي ساخته شد. در اين ميان فيلمهاي جنگي آمريكا از سال 99 تغيير عمدهاي پيدا كرد. در اين فيلمها تصوير جديدي از يك سرباز آمريكايي نشان داده شد.
وي با اشاره به شخصيت سرباز آمريكايي در فيلمهاي كلاسيك جنگي آمريكا يادآور شد:داستان اغلب اين فيلمها بر اين اساس بود كه تعداد كمي از سربازان آمريكايي به جمع كثيري از دشمنان حمله ميكنند و همه آنها را نابود ميكند.اين نوع فيلمها با هدف تقويت غرور ملي ساخته ميشد. اما با شكست آمريكا در ويتنام، رويكرد سياه به جنگ شكل گرفت. در اين فيلمها سرباز آمريكايي موجودي بيپناه بود كه بايد مصائب جنگ را به تنهايي تحمل كند و براي تنازع بقا بكشد تا كشته نشود. در اين فيلمها سرباز آمريكايي موجودي به شدت نااميد، بددهن، هتاك و بعضاً مخالف حقوق زن و كودك است.
مدير گروه فرهنگ و معارف شبكه اول سيما ادامه داد: از دهه 80 به بعد موج ديگري از سينماي جنگي ايجاد شد كه اولين و مهمترين آن «اولين خون» تتكاچف بود. مهمترين كاري كه اين جنس فيلمهاي دهه 80 انجام ميداد، اين بود كه سعي ميكرد خاطره تلخ ويتنام را به فراموشي بسپارد.«جان رمبو» به عنوان سمبل اينگونه فيلمها به نمايش در آمد. در اين فيلم رمبو به عنوان يك غول نجيب و سربازي بيپناه و بازگشته از جنگ ويتنام است كه مورد بيمهري مردم آمريكا قرار ميگيرد. كليديترين جمله فيلم زماني است كه رمبو ميگويد: «من جنگ را آغاز نكردم، آنها "اولين خون" را ريختند» از اين به بعد اين جمله تبديل به يك جمله كليدي در آمريكا ميشود و اين پيشزمينه در اذهان مردم آمريكا نقش ميبندد كه ويتنام، جنگ را شروع كرد.
وي اضافه كرد: فيلمهاي دهه 90 سعي ميكنند دوباره به طريقي روح سلحشوري را به آمريكا بازگردانند، اما تغيير اصلي از سال 1999 به بعد اتفاق ميافتد. در اينسالها اتفاق عجيبي در سينماي آمريكا ميافتد. در اين فيلمها، يك روح ارزشمحور با تكيه بر اصول ديني و سينماي دفاع مقدس از نوع آمريكايي در جسم سينماهاي آمريكا رسوخ ميكند.
آمريكا با اين موج چه چيزي را دنبال ميكند؟ اين موج از فيلم «نجات سرباز رايان» به كارگرداني اسپيلبرگ شروع شد. داستان اين فيلم از اين قرار است كه يك مادر آمريكايي 3فرزند خود را در جنگ از دست داده و آخرين فرزند او در شرايط بدي در جبهه بسر ميبرد. فيلم به نحوي احساسات بيننده را تحريك ميكند كه ميخواهد در صورت توان اقدامي براي نجات آخرين فرزند انجام دهد. اسپيلبرگ در اين فيلم به مدت 45دقيقه، قتل عام سربازان آمريكايي را به بدترين نحو به تصوير ميكشد و از اين به بعد به تدريج فيلمهاي ديگري ساخته ميشود كه دشمن آغازگر جنگ است و آمريكاييها براي دفاع تا آخرين نفر كشته ميشوند. اين سوال به ذهن همه متبادر شد كه آمريكاييها چه اصراري دارند كه در فيلمهايشان جمع كثيري از سربازان خود را قتل عام كنند. با تكثير اين فيلمها زنجيره هدف آمريكا در اين قضيه نمايانتر شد. ايالات متحده سعي دارد در آستانه قرن بيست و يكم سربازاني ايثارگر را در سينماي خود به تصوير بكشد. جواناني را كه وقتي يونيفرم پوشيدند، تا آخرين قطره خون آماده ايثار باشند؛ بنابراين جوان نمونه آمريكايي در فيلمهاي نسل جديد آمريكا جواني سادهزيست، مودب، ديندار، شجاع و ايثارگر است. اين تصوير در جامعه آمريكا بسيار بديع است. در اين راستا به تدريج چهرههايي در سينماي آمريكا مشاهده شدند كه در فيلمهاي قبلي بازي نكرده بودند و يا در صحنههاي مبتذل فيلمهاي هاليوودي ايفاي نقش نكرده بودند. در حال حاضر شركت Easy Company يك شهرك سينمايي با هزينه هنگفتي ساخته و تعدادي از اين جوانان را به مدت يكسال در اين شهرك قرنطينه كرده است.اين شركت به اين جوانان آموزش نظامي داده و آنها را براي بازي در فيلمهاي جنگي به شركتهاي هاليوودي اجاره ميدهد.
شاهحسيني با اشاره به بكارگيري مفاهيم «شهيد و شهادت» از نوع آمريكايي در فيلمهاي آمريكايي 99 به بعد تصريح كرد:مفهومي چون «مادر شهيد» در فيلم نجات سرباز رايان به خوبي نمايش داده شده است. در فيلم «زماني سرباز بوديم» مفهوم همسر شهيد و وظيفه وي در قبال ميهن به خوبي نشان داده ميشود. تعدادي زنان كه شوهرانشان سرباز هستند، با همدلي به زندگي با يكديگر پرداختهاند. در همين فيلم «مل گيبسون» يك كشيش و در عين حال يك افسر نظامي است و با نيروهاي خود شرط ميكند اولين فردي باشد كه در زمين دشمن پا ميگذارد و آخرين فردي باشد كه از سرزمين خارج ميشود. اين فرد زماني كه عضوي از گروهش ميميرد، با گرفتن سر سرباز در دامانش، با خدا حرف ميزند و ميگويد من چگونه ميتوانم خبر مرگ اين فرزند تو را به خانوادهاش بدهم.
وي افزود: توجه به فيلمهاي آمريكا نكته عجيبي را براي ما كالبدشكافي ميكند و آن استفاده از مفاهيمي است كه ما شبيه آن را در كربلا و عاشورا ميبينيم. صحنههايي مثل تشنگي، قطع شدن دست، كور شدن چشم و صحنههايي مثل تنها ماندن در مقابل هجوم عظيم دشمنان در جايي شبيه گودال قتلگاه كه هركدام به يك نحو به سرباز آمريكايي ضربه ميزنند، مفاهيمي است كه براي فرهنگ ما واقعاً آشناست. انگار غرب سعي دارد جاي خالي كربلا را در فرهنگ خود پر كند. اين تعداد فيلمها الان از نظر فراواني به حدي رسيده كه نگاه كلان به آنها، يك سناريوي معنیدار به ما ميدهد.
وي با اشاره به مستند تاثيرگذار «Band Of Brothers» كه به تازگي در آمريكا در حال پخش است، اظهار داشت: اصل نامگذاري اين فيلم نيز يك معناي عميق دارد. مفهوم «برادر» براي يك سرباز آمركايي بسيار بيمعني است. نحوه سلام و احوالپرسي دو سرباز آمريكايي با يكديگر، فحش و دشنام ركيك است. يقيناً هيچ سرباز آمريكايي به ديگري برادر نگفته است و وضعيت به گونهاي وخيم است كه سربازان آمريكايي به خاطر رقابت شخصي يكديگر را ميكشند، اما چرخش رويكرد سينماي آمريكا با ساختن اين مستند به كارگرداني «تام هنكس» ميخواهد اين مفهوم را جا بيندازد كه سربازان آمريكايي با هم برادرند. در اين مستند سربازان جنگ جهاني دوم كه تا پيش از اين به فراموشي سپرده شده بودند، دوباره به صحنه ميآيند و خاطرات خود را تعريف ميكنند و تعدادي از جوانان كه تا پيش از اين در فيلمهاي هاليوودي شركت نكرده بودند و در منظر عمومي از ابتذال در سينما دور بودهاند، به بازسازي اين خاطرهها ميپردازند. اين فيلم مستند كه با هزينه گزافي ساخته شده، شباهت زيادي به مستند روايت فتح دارد. دوربين سردست، فيلمبرداري با دستپاچگي، تصوير رنگ پريده و فضاي كاملاً مستندنما مواردي است كه از روايت فتح برگرفته شده است.
مدير گروه فرهنگ و معارف شبكه اول سيما با اشاره به محدود نماندن فعاليت آمريكا در سينماي جنگ تصريح كرد: يكي از نمونههاي فيلم تاريخي، «اسكندر» است. در اين فيلم، اسكندر به عنوان امپراطور يونان و نماد فرهنگ غرب، ايران را فتح ميكند و در واقع آمريكا در اين فيلم به آرزوي خود مبني بر فتح و اشغال ايران در پرده سينما جامه عمل ميپوشاند. نحوه انتخاب كارگردان براي اين فيلم نيز بسيار معنيدار است. «اوليور استون» به عنوان كارگرداني شناخته ميشود كه مخالف سياستهاي آمريكاست و هيچ فيلم تاريخي در كارنامه خود ندارد و با فيلمهاي خود بيشتر در راستاي انتقاد از دولت آمريكاست. همين قضيه كه او به عنوان كارگردان اين فيلم انتخاب ميشود، به اين معني است كه حتي منتقدان آمريكا نيز با دولت در زمينه حمله به دشمنان همنظر شدهاند.
اسكندر به عنوان نماد غرب به كشوري كه قدرت اول دنياست و مردم آن دين الهي دارند، حمله ميكند و ارتش چند هزار نفري او ميتواند بر ارتش چند صد هزار نفري ايران غلبه كند. هنگام ورود او به ايران مردم براي او هلهله ميكنند، انگار نه انگار كه كشورشان را فتح كرده است و زنان حرمسرا نيز نسبت به او تمايل نشان ميدهند. يك عقاب به عنوان پرنده بخت هميشه همراه اوست و كيست كه نداند عقاب نماينده چه كشوري است.
وي با اشاره به صحنههايي از فيلم كه تلاش دارد به تحقير تمدن ايران بپردازد، تاكيد كرد: در عين حال پيشزمينه فيلم، يك ايران قدرتمند را نشان ميدهد كه بر جهان مسلط است و اين يك معنا براي ما دارد. اگر بعضي از ما چنين رويكردي را نسبت به كشورمان نداريم كه يك هيمنه را در اذهان آمريكايي درست كرده، آنها ايران را يك قدرت قابل ملاحظه ميدانند و سعي ميكنند ابتدا اين هيمنه را در سينماهاي خود بشكنند.
شاه حسيني با اشاره به سناريوي نجات جسيكا لينچ توسط نيروهاي آمريكايي در عراق اظهار داشت: زني به نام جسيكا لينچ كه در ارتش آمريكا در عراق ميجنگيد، در حالي كه زخمي شده بود توسط نيروهاي عراقي اسير شد. رسانههاي آمريكايي با پرداختن به اين مسئله كه اين سرباز دختر هماكنون دچار چه شكنجههايي ميشود، به مدت 2هفته فضا را درون كشورشان ملتهب كردند. بعد از 2هفته اين سرباز به صورت معجزهآسايي توسط نيروهاي آمريكايي آزاد شد. ابتدا با بيان اينكه شرايط وي نامساعد است، از مصاحبه خبرنگاران با او ممانعت شد، ولي بعد مشخص شد كه همه اينها يك سناريو بوده است.
اين كارشناس مسائل سينما در ادامه اظهار داشت: واقعيت جسيكا لينچ از اين قرار بوده كه وي در حالي كه زخمي بوده توسط عراقيها پيدا ميشود و تحت مداوا در بيمارستان قرار ميگيرد و حتي داروهايي در اختيار او قرار داده ميشود كه به شهروندان خود هم چنين داروهايي را نميدادهاند. در اين بين عراقيها با نيروهاي آمريكايي تماس ميگيرند و اعلام ميكنند كه ميخواهند اين سرباز را در اختيارشان قرار دهند، ولي جوابي از طرف مقابل نميشوند. بنابراين تصميم ميگيرند با آمبولانس وي را به سمت نيروهاي آمريكا منتقل كنند اما هليكوپتر آمريكايي آمبولانس را به گلوله ميبندد و آمبولانس مجبور به بازگشت ميشود.
شاه حسيني ادامه داد: جسيكا دوباره در بيمارستان بستري ميشود و نيروهاي آمريكايي بعد از 2هفته آخرين فاز خود را عملياتي ميكنند. آنها به بيمارستان بدون محافظ حمله ميكنند و وي را نجات ميدهند و از اين عمليات نجات به گونهاي با دوربين ديد در شب فيلم ميگيرند كه انگار او را از دل پادگانهاي عراق بيرون آوردهاند.
هولوکاست
اوايل نيمسال تحصيلی قبل از ترميم در کلاس امنيت شبکه شرکت میکردم. استاد باحالی داشت که بيشتر وقتش رو به بحث درباره مشکلات امنيتی سامانه کارت هوشمند سوخت و قضايايی مثل اين میگذراند. تقريبا همان وقتها که بحث هولوکاست داغ شده بود استاد سر کلاس ماجرايی را تعريف کرد که بیربط نبود البته خود استاد حواسش نبود. استاد: ..... کسی با نام انيگما (معما) آشنايی دارد؟ انيگما نام سامانه رمز امنيتی آلمانها در جنگ جهانی دوم و يک در واقع پروتکل رمزنگاری بود. میدانيد که بريتانيا يک جزيره است و بنابراين تمام مايحتاج غذايی و چيزهای ديگر بايد با کشتی به اين جزيره حمل شود. آلمانها زيردريايیهای زيادی داشتند و اينها را در اطراف بريتانيا مستقر کرده بودند و هر کشتیای که قصد رفتن به انگليس داشت را غرق میکردند. به اين ترتيب بحرانی در جبهه انگليس پديد آمده بود. شيوه عمل به اين صورت بود که اين زيردريايیها در اطراف جزيره پخش بودند و هر چند روز يک بار به سطح آب میآمدند و در همين اثنا مخابرات آلمان مختصات حرکتی کشتیها را به زيردريايیها ارسال میکرد تا خود را در مسير اين کشتیها قرار دهند. در اين تبادل اطلاعات از سيستم انيگما استفاده میشد. البته انگليسیها هم يک گروه رمز قوی و بزرگ تشکيل داده بودند که همگی در يک قلعه متروکه قديمی در نقطهای دورافتاده تلاش داشتند قفل انيگما را باز کنند. بعد استاد نام يکی از رياضيدانان بزرگ را هم گفت که مغز متفکر اين گروه بوده است و الان اسمش يادم نمياد. اينها تا حدودی سيستم را باز کرده بودند اما نياز به نمونههايی از پيام رمز شده بهمراه اصل پيام داشتند تا قدم نهايی را بردارند. پس از مدتی يکی از زيردريايیهای آلمان بدست قوای متفقين افتاد و فرمانده زيردريايی بجای اينکه مطابق دستورالعمل مواقع اضطراری اول دستور منهدم کردن دفترچه رمز را صادر کند دستور تخليه زيردريايی را داد و در نتيجه دفترچه رمز بدست انگليسیها میافتد ..... اما انگليس بگونهای رفتار میکند گويا که دفترچه نابود شده و رمز را نمیداند. حتی شايد تعمدا تلفات زيادی را داد تا آلمانها مطمئن شوند که رمز لو نرفته است. پس از مدتی انگليسيها با رمزگشايی اين ارتباطات به کشتیها اطلاع میدادند که مسيرشان را عوض کنند. در اينجا استاد گفت: حتی تا آخر جنگ هم انگليس اعلام نکرد که رمز را بدست آورده است ..... فقط در يکی دو مورد چرچيل در سخنرانی عمومی اعلام کرد که اخباری بدست آورده است که نيروهای آلمانی دست به کشتار وسيع اقليتها (يهوديان) در مناطق اشغالی روسيه و در خود آلمان زدهاند. ظاهرا پس ازين افشاگری دولت مرکزی آلمان به نيروهای عمل کننده اختيارات تام داده و گفته اينجور مسايل را بدون مخابره به مرکز انجام دهند. استاد در انتها گفت که ظاهرا محل گروه رمز بريتانيا الان موزه شده و يک سايت هم بنام انيگما درست کردهاند برای يادبود.
خب رسيديم به يکی ديگر از اسناد ادعايی هولوکاست ...... اما چند نکته درباره فرمايشات استاد ..... اولا کاملا منطقی است که کسی که رمزی را بدست آورده اعلام نکند که رمز را دارد ..... شايد منظور استاد اين بوده که هيچگاه چرچيل اطلاعات بدست آمده ازين طريق را علنی نکرد بجز مورد مربوط به هولوکاست ..... در اينجا بايد به اين نکته توجه داشت که دولت بريتانيا در نيمه اول قرن بيستم بشدت درگير تاسيس دولت صهيونيست در اراضی فلسطين در عثمانی بود تا بتواند آينده مستعمرات خود را در آنجا تضمين کند. شخص چرچيل نقطه اوج نفوذ تصميمگيران صهيونيست در راس امور بريتانيا محسوب میشود ..... بنابراين خيلی سادهانديشانه است که رئيس کشوری که درگير نبرد مرگ و زندگی است آنهم در شرايطی که آلمان در آستانه اشغال کامل روسيه است بخاطر حمايت از قربانيان مفروض هولوکاست دست به افشای در اختيار داشتن رمز نيروهای دشمن بزند ..... آيا چرچيل در بريتانيا برای ادامه مبارزه با آلمان دچار کمبود مشروعيت بود که بخواهد با افشای مظالم حقوق بشری آلمان افکار عمومی را بر عليه هيتلر برانگيزد؟ ..... آيا فرضيه خيلی گوياتر اين نيست که: ۱- در اثر استفاده متواتر از اطلاعات بدست آمده از رمزگشايی انيگما آلمان شک کرده بود که آيا سيستم رمز لو رفته است؟ با توجه به اينکه بدليل در دسترس نبودن زيردريايیها و دشواری توزيع دوباره کليد امکان تعويض رمز دشوار بوده است ۲- ماجرای کشتارها کاملا ساختگی بوده است و چرچيل با به اصطلاح افشاگری آتشين در اين مورد اتفاقا قصد داشته است به آلمانها بفهماند که ما نه تنها رمز را نداريم بلکه داريم اطلاعات بشدت غلطی را در سطحی بسيار بالا دريافت میکنيم ۳- نهايتا پس از کوچهای دسته جمعی بزرگ به فلسطين در نيمه اول قرن بيستم اوضاع برای تشکيل دولت صهيونيست آماده بود و تنها نياز به حمايت روانی جهانی داشت. ۴- با انتشار چنين شايعهای يهوديان وحشت کرده و مخصوصا از روسيه که مامن بخش بزرگی از آنان بود بسمت فلسطين هجوم میبردند. دستاويز مناسب برای بروز خشونتبار اين غده سرطانی و قتل و غارت و نسلکشی که در پيش بود آماده میشد.
سامراء
ديروز اندکی دير رسيده بودم. سيل جمعيت شايد در حدود ۳ برابر مواقع عادی بسمت دانشگاه تهران سرازير بود. تصميم گرفته بودم بيرون جايگاه بنشينم جايی که آفتاب میتابد و گرمتر هم هست. بنابراين سجاده صفر کيلومترم را هم با خودم آورده بودم. وقتی وارد دانشگاه شدم ديدم توفيق اجباری شده اينقدر شلوغ بود که خيابانهای اطراف زمين چمن (سابق) دانشگاه تهران کمکم پر ميشد. مثل وقتهايی شده بود که رهبر برای نماز میآيد. جايی پيدا کرديم و نشستيم. سخنران امامی کاشانی بود و الحق خوب از عهده مطلب برمیآمد. مردم اغلب وقتی صحبت از تخريب مرقد امام هادی (ع) ميشد اشک میريختند. امامی کاشانی بحث مفصلی در باب صبر بر توطئههای کفار ارائه داد و گريزی هم به حوادث اخير زد. از توهين به پيامبر و انرژی هستهای و تخريب حرم امام هادی (ع). امامی کاشانی گفت : ای جوان سنگ نزن شيشه را نشکن فکر کن نقشه دشمن را بشناس. ما هم گفتيم چشم. البته خدا وکيلی اگر يک سرباز آمريکايی اونجا بود ما سنگ نمیزديم ولی ممکن بود منفجرش کنيم. بعد از نماز وقتی جمعيت بلند شد با اينکه از بلندگو چيزی اعلام نشد راهپيمايی بصورت کاملا جدی شروع شد. در هر چند متر مربع از جمعيتی که بدليل ازدحام شديد بهم فشرده شده بودند يک نفر دست میگرفت و يک نوحهای يا شعاری میداد و بقيه همراهی میکردند. ازدحام بشکلی بود که دم در ممکن بود يک پيرمرد يا بچه له يا خفه شود. چيزی بود که تا بحال نظيرش را نديده بودم. حال و هوايی از عاشورا در مردم بود. کم نبودند کسانی که گريه میکردند و در عين حال شعار میدادند. فرقش اين بود که در عاشورا مردم در دستجات خيلی منظمی عزاداری میکنند و سينه میزدند اما اينجا جمعيت فشرده بسختی از خيابان تنگ انقلاب عبور میکرد. وقتی مردم در يک راهپيمايی سينه بزنند يعنی قضيه حسينی شده و اين همان چيزی بود که ديروز ديده ميشد. سر راه از صندوقهای کميته امداد که برای بازسازی حرم امام هادی (ع) گذاشته شده بود دوباره عبور کرديم. تقريبا داشت میترکيد از بس مردم هزاری و پانصدی ريخته بودند. ديگه پول را بايد با چکش جا میدادی توش. آخر بوش گفته که من پول بازسازی حرم رو میدم. اينجا امام رو لازم داشت که بگه اسرائيل آنقدر نجس است که اگر پوزهاش را به دريا هم بزند دريا نجس میشود. راهپيمايی اينجوری شايد تا حالا نديده بودم. حتی راهپيمايی که پس از اشغال افغانستان انجام شد هرگز در اين حد نبود. پيش خودم تصور کردم وقتی کاروان اسرای دشت کربلا به مدينه بازگشت چه اتفاقی افتاد. چه شد که مدينه مرزها را بست و خندق کند و آماده مبارزه با لشکر يزيد شد.
احزاب
(سوره احزاب آيه ۱) .... ای رسول از خدا بترس و مطيع کافران و منافقان نباش .... بدرستيکه خداوند دانای حکيم بوده است ..... (۲) و از آنچه از جانب پروردگارت بر تو وحی شده پيروی کن .... که خدا بر آنچه میکنيد آگاه است .... (۳) و بر خدا توکل کن .... و خدا برای توکل کردن کافی است ..... (۷) و هنگامی که از رسولان پيمان گرفتيم و از تو و از نوح و ابراهيم و موسی و عيسی پسر مريم ..... و از آنها پيمانی سخت گرفتيم ...... (۸) که خداوند صدق صادقين را بيازمايد و برای کافرين عذاب دردناکی فراهم کرده است ..... (۹) ای کسانی که ايمان آوردهايد ..... نعمت خدا بر خود را بياد آوريد .... آنگاه که لشکرها بسوی شما آمدند ...... پس بر آنها بادی فرستاديم و سپاهيانی که نديديد ...... و خدا بر آنچه میکنيد بينا بوده است ..... (۱۰) آنگاه که بر شما وارد شدند از بالا و از پايين .... و آنگاه که چشمها خيره شد و جانها به گلو آمد .... و به خدا گمانها برديد ...... (۱۱) در اينجا مومنين آزموده شدند و تکان سختی خوردند ..... (۱۲) و آنگاه که منافقين و آنها که در قلوبشان بيماری است گفتند ..... وعده خدا و رسول به ما فريبی بيش نبود ...... (۱۳) و آنگاه که گروهی از آنها گفتند .... ای اهل يثرب ...... اينجا جای ماندن شما نيست پس بازگرديد ....... و گروهی از آنان از پيامبر اجازه میخواستند ..... و میگفتند که خانههای ما بیحفاظ مانده ...... در حاليکه بیحفاظ نبود و تنها میخواستند فرار کنند ....... (۱۴) و اگر از اقطار مدينه وارد میشدند ..... و از اينان بازگشت (به کفر) خواسته میشد ..... جز مدت کمی تامل نمیکردند ...... (۱۵) در حاليکه با خدا عهد کرده بودند که روی برنگردانند ..... و عهد خدا مورد سوال قرار خواهد گرفت ..... (۲۲) و هنگامی که مومنان احزاب را ديدند ..... گفتند که اين است آنچه خدا و رسولش به ما وعده دادند ..... و خدا و رسولش راست گفتند ..... و چيزی جز ايمان و تسليم بر آنها افزوده نمی شود ..... (۲۳) از مومنين مردانی هستند که وفا کردند بر عهدی که با خدا داشتند ..... پس از آنها کسی است که پيمان خود را به آخر رساندند ..... و از آنها کسی است که هنوز منتظر است و عهد خدا را تغيير نداده است.
کابوس هستهای ابرقدرتها ابعاد تازهای بخود گرفته است. راستی اگر روزی بيشتر کشورها مسلح به سلاح هستهای باشند يا لااقل توانايی ساخت آنرا داشته باشند آيا ديگر آمريکا میتواند بطور متوسط هر يک و نيم سال (پس از جنگ جهانی دوم) به يک کشور مستقل حمله کند و مردم آزاديخواه گوشهای از جهان را به خاک و خون کشد؟ اگر روزی يک مهندس ايرانی يک کپی از نقشههای سانتريفوژ را با خودش به هاوانا و کاراکاس ببرد آيا بالاخره آمريکاييهای خو کرده به ناز و نعمت ناشی از خونريزی ارتششان .. عرق سرد ترس مرگ را بر پيشانی خود حس خواهند کرد؟ اگر قرار باشد آمريکا نتواند به کشورهايی مثل کره شمالی که سلاح هستهای دارند حمله کند و نتواند کشورهايی مثل ايران را که نفت دارند تحريم کند ديگر ابرقدرتیاش به چه درد میخورد؟ خوب است يادآوری کنيم که سامانههای دفاع موشکی تنها بدرد اين میخورد که با يک احتمالی موشکهای بالستيک (که مسير سهمی خيلی تر و تميزی را در فضا با سرعت کم میپيمايند) را ساقط کند. نه قادرند موشکهای سطحی کروز هستهای را متوقف کنند (که برای آنها بايد در آينده سامانههای فضاپايه استفاده شود) و نه در مقابل زيردريايیهای اتمی محافظتی میکنند. حملات تروريستی که جای خود دارد. بنابراين بايد گفت هزينه عمليات نظامی در آينده روزبروز افزايش خواهد يافت. امروز وضعيت طوری است که وقتی کشوری مثل ايران مورد تهديد قرار میگيرد ظرف چند سال يک برنامه هستهای را راه میاندازد. فردا وضعيت اين خواهد بود که هر اقدام يکجانبه ابرقدرتها با پاسخ هستهای بازماندگان روبرو خواهد شد. اگر با عبدالله شهبازی همداستان باشيم که مهمترين علت پيدايش دوران مدرن در غرب انقلاب نظامی و اطلاعاتی در غرب بوده است. آنگاه ممکن است سوال کنيم آيا انقلاب نظامی غرب به پايان خود رسيده است؟ البته غرب برتری زيادی در عرصه سلاحهای متعارف دارد اما همه میدانيم که تنها ضامن واقعی تسليم ملتها به آمريکا تهديد نهايی استفاده از سلاح هستهای است. نکته آخر اينکه آمريکا بودجهای برای مبارزه با ايران اختصاص داد و قرار است مبلغی از آنرا به دانشجويان ايرانی بدهند. آيا اين دانشجويان هنوز معتقدند که تحصيل آنها در آمريکا کمک به آمريکا نيست؟ مخالفت با اسلام نيست؟ گيرم عقل ماها درست نمیفهمد بوش هم اشتباه میفهمد؟ اينطرفیها و اونطرفیها ظاهرا در مورد نقش شما توافق دارند. من جای شما بودم خجالت سختی میکشيدم وقتی دايم خبرنگاران آمريکايی به رخ رييسجمهور ما میکشند که اين به اصطلاح نخبگان کشور شما را ترک میکنند و به آمريکا میآيند. و رييس جمهور مجبور است دايم بگويد بهر حال درهای کشور باز است و هر کسی میتواند برود. وقتی رايس همين را دستمايه تحقير ايران قرار میدهد و وقتی بوش به شما اعانه میدهد. دوستان ظاهر را کنار بگذاريم حقيقت اگر موافق باشيد اين است که هر جا که پول بيشتری بدهند شما هم همانجا هستيد. فرقی نميکند چين باشد يا آمريکا يا اسلام. پول میخواهيد؟ خدا بهتان خواهد داد اينقدر که فکرش را هم نمیکرديد!
ارزيابی
۱- خبر بسيار مسرت بخشی شنيدم .... يکی از دوستان که در بانک جهانی کار میکرد عنقريب بیکار خواهد شد! دقيقاْ از تاريخ يک فروردين ۸۵. علتش هم رای مردم است در سوم تير ۸۴. بانک جهانی به بهانه اجرای برخی پروژههای عامالمنفعه مثل فاضلاب تهران در برخی مراکز حساس استانی دفتر تاسيس کرده بود و سرمايهگذاری و ارتباطاتی ايجاد کرده بود (مثلا اين دوست ما در شهر مرزی بيرجند و مورد مشهورترش محله شيلنگ آباد اهواز که بلافاصله به کانون ناآرامیها بر ضد حکومت مرکزی تبديل شد). اما از زمان روی کار آمدن دولت جديد به دفاتر استانی گفته شده که از ابتدای ۸۵ بساطشان را جمع کنند. مهمترين مساله اين است که ديگر ايران بيش ازين زير بار ربا از کفار حربی آنهم از موسسهای با رياست پل ولفوويتز نخواهد رفت. الحمدلله. بقول معروف احمدی نژاد دارد به وعدههايش عمل میکند.
۲- طی يکی دو روز گذشته همانطور که وبگاه عدالتخانه اعلام کرد رسماْ جنگ به اصطلاح الکترونيک بين حزبالله و حزب شيطان بزرگ آمريکا آغاز شد. همزمان با آغاز عمليات غنیسازی اورانيوم در مقر اتمی نطنز آمريکا بتندی واکنش نشان داد. در کمتر از چند ساعت گذشته فهرست حملات اينهاست: هک شدن دامنه اينترنتی آرآی ويگاه ايران تونز مجری مسابقه کاريکاتور هولوکاست .. شدت يافتن احتمال مسدود شدن دامنه اصلی ايران تونز .. مسدود شدن خبرگزاری فارس و وبگاه خدمت .. تهاجم همهجانبه عوامل سپاه رسانهای آمريکا به وبنوشت پاسخگويی بدليل انتشار گزارشی درباره تسخير سفارت منحله دانمارک .. البته بنده هم با اينکه حزباللهی نيستم اما چون حزب اللهیها را دوست دارم بینصيب نماندهام .. اين بنده خدايی که اخيرا مامور به اينجا شده است و بخاطر يک لقمه نون حروم دهانش را به هر آشغالی میآرايد متاسفانه تازهکار است و از ماجرای فتوايی که بنده برای خودم صادر کردم و طی آن به خودم جواز دادم که بیخيال انواع حملات غيراخلاقی بشوم خبر ندارد وگرنه خودش را خسته نمیکرد.
۳- سياست خارجی احمدینژاد بمفهوم واقعی کلمه غرب را بزانو درآورده است. در خاورميانه کشورها خيلی برادرانه با هم رفتار میکنند. زمانی که پاکستان سلاح اتمی خود را در نزديکی مرزهای ايران آزمايش کرد کلی عصبانی شدم که چرا اخباری ها با لبخند میگويند که اولين بمب اتمی اسلامی (اگر اشتباه نکرده باشم) .... حالا هم که اعراب دشمنان خونی ديروز ما شدهاند وکيل مدافع برنامه اتمی ايران. در واقع احمدینژاد با حملات سنگين خود به اسراييل وضعيت منطقهای را تغيير داد و خاورميانه اسلامی را بر ضد اسراييل متحد کرد. اشتباهات پياپی غرب در بحث اهانتها به پيامبر اکرم (ص) و پرونده هستهای هم اين اتحاد را منسجمتر کرده است. و بقول عبدالله شهبازی هيچگاه در طول تاريخ معاصر ايران در چنين پايهای از قدرت منطقهای قرار نداشته است.
بعدالتحرير: وبگاه عدالتخانه نيز مسدود شد.
نهضت ملی هستهای
۱- شورای حکام در نهايت پرونده ايران را به شورای امنيت گزارش داد. دستاورد درازمدت تشديد مواضع غرب در برابر ايران وارد شدن مردم به اين حوزه و موضعگيری انتقامجويانه افکار عمومی ملی و بينالمللی خواهد بود. بنابراين بهترين راهکار پيشروی غرب اين است که مساله هستهای ايران هر چه سريعتر حل شود در حالی که ايران خود را برای دوره مذاکراتی لااقل ۱۰ ساله آماده کرده است. اروپا برای آنکه موضع شديد ايران بر روند اجماع (اجبار) پيروان غرب در زمينه پرونده هستهای ايران سايه نيفکند مجبور شد درباره تهديد ايران به ازسرگيری فعاليتهای هستهای در طول اجلاس سکوت کامل اختيار کند. آنها نمیخواستند اشتباه خود را در مورد راهاندازی مجتمع فرآوری اصفهان تکرار کنند. در آن مقطع ايران موفق شد با فضاسازی گسترده پيش از اقدام عملی غرب را در موضع ضعف مطلق قرار دهد. اکنون نيز همين روند دوباره آغاز شده است و خصوصا نشست امنيتی مونيخ بشدت در گيرودار تبليغ برای تهديد بزرگ ايران است. اما آنچه مهم است اينکه دانش هستهای را ما بدست آوردهايم و هيچ کس انشاءالله نمیتواند آنرا از ما بگيرد. با سفيد پوستها همدلی میکنيم چرا که فرضاْ اصلا ايران بپذيرد که کاملا دانش هستهای را از مغزش بيرون کند. فرضا آنها همه جا را هم هر روز بازرسی کنند. به هر سانتريفوژ هم يک قلاده سگ نگهبان ببندند. بازهم از کجا مطمئن باشند در فلان روستای دورافتاده يک مرکز زيرزمينی هستهای نباشد؟ اين است که بلحاظ منطقی توصيه ما به سفيدپوستها اين است که کلاْ سنگينترند يا بیخيال بشوند يا اينکه سريعتر به سيم آخر بزنند. راه ديگری حقيقتاْ ندارند.
۲- اما بعد ... بقول امام حسين ع در شب عاشوراء در ميان اصحابش ... کار ما به آنجا رسيده است که میبينيد ... ارجاع ما به شورای امنيت همگام شده است با قيام عاشوراء و روزهای خونين انقلاب .... نوای سرودهای انقلابی .. وضعيت جهانی .. سقوطها .. ناوها .. .. آسمان نزديک شده است ..... کافی است دست دراز کنی .. تا لبه آنرا بگيری ... شايد وقتی دوباره بالا رفت تو را هم با خود ببرد ... اگر طالب منطقی .... قرآن سلطه کافر بر مسلمان را حرام کرده است .... يا بگوييم حفظ حکومت اسلامی بزرگترين وظيفهای است که اکثر شهدای اسلام از بدر و احد تا جنگهای صليبی در راه آن به شهادت رسيدند .... ديگر اينکه حفظ خاک اسلامی واجب است ... ديگر اينکه جهاد با طاغوت زمان واجب است با جان و مال و زبان و دل .... پس مبادا ظهر عاشوراء کسی بگويد بنده استاد دانشگاه هستم و بنفع اسلام است که من زنده بمانم! .... مبادا کسی بگويد من دانشجوی دکترا يا فوقليسانس هستم ... مبادا کسی بگويد کسب علم بالاتر از دفاع از امام زمان عج است .... مبادا کسی خائنانه در خدمت غرب باشد به هر طريق .... هر کس نمیداند که ندای هل من ناصر امامش را پاسخ میدهد يا نه از حسين بسرعت اجازه بگيرد و از اين دشت دور شود. چرا که هر کس در ظهر عاشوراء ندای هل من ناصر حسين را بشنود و اجابت نکند هلاک گشته است.
۳- خطاب به آنانی که با وجدانهايی آسوده رو بسوی قبله آمالشان غرب وحشی میروند و ترک ياری اسلام کرده با کفار پيمان میبندند ..... (چکيدهای از مقاله روزنامه کيهان يکشنبه ۱۸ ديماه ۸۴ صفحه ۶) ... تسخير پايگاه فرهنگی جامعه هر چند از مواضع و اهداف مهم امام باقر ع بود ولی امام هرگز در اين مسير از تحکيم بنيادهای تفکر شيعی غفلت نکرد. بلکه با برنامهای دقيق و حساب شده به رهبری جريان تفکر اماميه و پيروان خط ولايت اهتمام میورزيد. پنهانی بودن اين نوع برنامهها عامل مهمی است که بسياری از آنها در متون تاريخی ثبت نشده ولی رواياتی در اختيار ماست که به روشنی پرده از وجود اين تلاشها برمیدارد. اين روايات هم در باب تقيه وارد شده است و هم در زمينه کتمان سر. ابوعبيده حذا میگويد: از امام باقر ع شنيدم که میفرمود: به خدا سوگند محبوبترين ياران و اصحاب در نظر من کسانی هستند که پرهيزکارترين و فقيهترين آنانند و بيش از همه احاديث و سخنان ما را (از قرار گرفتن در اختيار دشمنانمان) حفظ میکنند و پنهان میدارند. (بحار ۷۵/۷۶). مگر نه اين است که امام باقر ع در فضايی عام برای همه طبقات اجتماعی به تدريس و موعظه میپرداخته است پس کتمان حديث چه معنايی دارد؟! آيا اين گونه توصيهها جز اين است که از وجود نوعی از درسها و برنامههای خصوصی و پنهانی خبر میدهد که بدلايل امنيتی در اختيار نامحرمان قرار نمیگرفته است؟
امام باقر ع هر چند برای از ميان برداشتن حاکمان جائر به قيام علنی و جمعآوری نيروی رزمی رو نياورد زيرا اصولا شرايط را متناسب نمیديد و ياران کافی در اطراف خويش سراغ نداشت اما روح ظلمستيزی و انزجار از فرمانروايان ستمگر را در کالبد پيروان و اصحاب خويش میدميد. آن حضرت میفرمود: هرگاه به تعداد اهل بدر (۳۱۳ نفر) گرد امام جمع شوند بر امام واجب میشود که قيام کند و عليه حکومت اقدام نمايد (بحار ۱۰۰/۴۹). چه بسا اين سخن در پاسخ کسانی گفته شده باشد که از آن حضرت انتظار داشتند دست به انقلاب و نهضت مسلحانه بزند. اما امام از همگامی با ظالمان و همدلی با ايشان نهی میکردند. عقبه بن بشير اسدی گويد: بر امام باقر ع وارد شدم و عرض کردم: من در ميان قوم خود از حسبی عالی برخوردارم. قوم من در گذشته عريف (معاون و کارگزاری) داشتند که جان سپرد. مردم تصميم گرفتند که مرا بجای او به رياست و نظارت بگمارند. نظر شما در اين زمينه چيست؟ آيا اين پست را بپذيرم يا نه؟ امام فرمود: آيا حسبت را به رخ ما میکشی؟ خداوند مومنان را بوسيله ايمان رفعت بخشيده است هر چند در نظر مردم بیمقدار باشند و کافران را به خاطر کفرشان پست قرار داده است هر چند در ميان مردم شريف شناخته شوند. هيچ کس بر کسی برتری ندارد مگر بوسيله تقوای الهی. اما اينکه آن پست را بپذيری يا خير. اگر بهشت را دوست نداری آن پست حکومتی را قبول کن زيرا چه بسا سلطان ستمگر مومنی را به دام اندازد و خونش را بريزد و تو که گوشهای از کار آن سلطان را بر عهده گرفتهای شريک در آن خون خواهی بود. در حالی که ممکن است از دنيای آنان بهره قابل توجه و يا حتی کمترين بهرهای به تو نرسد. (قابل توجه مستخدمين دولت آمريکا اول خونريز عالم)
بدبينی امام باقر ع نسبت به حاکمان نالايق عصر خويش چيزی نبود که بر اهل نظر مخفی مانده باشد. کسانی که با بينش ائمه و امام باقر کمترين آشنايی داشتند میدانستند که موضع آن حضرت در قبال واليان و حاکمان ناصالح عصر خويش موضعی سخت خصمانه بوده است. يکی از شخصيتهای برجسته نخع با شناختی که از موضع سخت امام نسبت به حاکمان دارد به ايشان میگويد: من از ديرزمان يعنی از زمان حجاج تاکنون والی بودهام. آيا راهی برای من هست که از گذشته خود توبه کنم؟ امام در برابر اين سوال سکوت کرده پاسخ نمیدهد. مرد دوباره سوالش را تکرار میکند. امام میفرمايد: خير! راهی برای توبه نيست مگر اينکه هر حقی از مردم ضايع کردهای به آنان بازگردانی (بحار ۷۵/۳۲۹). در تاريخ شيعه چهرههايی چون علی بن يقطين ديده میشوند که به اشاره امامان و با اجازه ايشان در دستگاه حکام ناصالح وارد شده و مقرب آنان واقع گرديدهاند. اما هدف ازين برنامه محدود و استثنايی نفوذ دادن عناصر مومن در نظام فاسد برای پيشگيری از برخی ستمها نسبت به مومنان واقعی بوده است ولی افراد معمولی حتی از برقرار کردن روابط اقتصادی با سلاطين و حکام منع میشدهاند. يکی از شيعيان به نام عبدالغفار بن قاسم میگويد: به امام باقر ع گفتم: ای آقای من! نظرتان در نزديک شدن من به سلطان و رفت و آمد به دربار چيست؟ .... امام: من اين کار را به صلاح تو نمیبينم و برای تو جايز نيست ... گفتم: من گاهی به شام میروم و بر ابراهيم بن وليد وارد میشوم! ... امام: ای عبدالغفار! رفت و آمد تو نزد سلطان سه پيامد منفی دارد: محبت دنيا در دلت راه میيابد. مرگ را فراموش میکنی نسبت به آنچه خدا تو را قسمت کرده ناراضی میشوی! .... عرض کردم: ای فرزند رسول خدا ص ! من عيالوارم و هدفم از رفتن به آنجا انجام تجارت و کسب منفعت است. آيا اين هم روا نيست؟ امام فرمود: ای بنده خدا! من درصدد نيستم که تو را به ترک دنيا دعوت کنم بلکه همين قدر میخواهم که گناهان را ترک کنی. ترک دنيا فضيلت است اما ترک گناه فريضه و واجب است. و تو در شرايطی هستی که به انجام واجبات نيازمندتری تا کسب فضايل. سخن که به اينجا رسيد آن مرد اظهار ارادت کرد و سپاس گزارد و گفت: ای فرزند رسول خدا ص ! پدر و مادرم به فدايت. دانش صحيح را جز از شما نمیتوان دريافت. (بحار ۷۵/۳۷۷). ابوبصير میگويد: از امام باقر ع درباره اشتغال به کار در امور حکومتی و استخدام در کارهای ايشان سوال کردم ... امام فرمود: هرگز به خدمت ايشان درنياييد. حتی باندازه يک مرتبه فرو بردن قلم در مرکب! زيرا هيچ کس به خدمت ايشان درنمیآيد و از مزايای مادی آنان بهرهای نمیگيرد مگر اينکه به همان اندازه به دين او لطمه ميزنند.
آمريکای خاک بر سر
يکم. امروز که برای کاری به دفتر وجوهات رهبری رفته بودم فرصت را غنيمت شمردم و به بخش استفتائات هم مراجعه کردم. روحانی جوانی نشسته بود: حاج آقا بنده ازين طرف و آنطرف میشنوم که قراردادهای رهن خانه اشکال دارد حتی اينکه بعضیها قرارداد را برعکس مینويسند ...... عرض کنم که قراردادهايی که محضرها مینويسند که اشکالی ندارد ... مثلا ۵ ميليون قرضالحسنه و ۵۰ هزار تومان اجاره .... اما دقت کنيد ... اگر در قرارداد گفته شود بنده خانهام را به شما اجاره میدهم بشرط اينکه ۱۰ ميليون به من قرض بدهيد .... اين خالی از اشکال نيست .... (وقت خروج در دل اين روحانی جوان با محاسن انبوه سياه را ستايش کردم نه تنها بدليل حسن برخوردش بلکه چون اينقدر شجاعت داشت که در جايگاه دفتر رهبری يکی از معاملات شايع ربوی را بصراحت رد کند واضح است معامله نيم رهن نيم اجاره هم مشمول همين حرمت خواهد شد چراکه اگر اينطور نبود کافی بود شما مثلا ماهی ۱ تومان اجاره هم بدهيد تا رهنتان شرعی شود! اين خود پيروزی بزرگی است اگر اين حکم بصورت رسمی اعلام شود).
دوم. آمريکا واقعا اين روزها شاهکار میکند. توی هر شهر و کشوری که انتخابات برگزار میشود مخالفين آمريکا بقدرت میرسند. پيروزی غرورآفرين حماس را در فلسطين اشغالی تبريک عرض میکنيم. اين پيروزی حقيقتا يک زلزله بزرگ سياسی است که برای هميشه معادلات سياسی منطقه را دگرگون خواهد کرد و اهميتش به هيچ وجه از پيروزی اصولگرايان در ايران و مصر و عراق کمتر نيست. چرا که فلسطين بدليل تحت اشغال بودنش توسط غربیها جبهه اصلی مبارزه با کفر است. از همين حالا زمزمههای خروج تشکيلات اسراييل از کرانه باختری رود اردن هم در پوشش نظرسنجی بگوش میرسد.
سوم. در هفته گذشته شاهد لغو سفر رييس جمهور به خوزستان بدلايل امنيتی و بدنبال آن وقوع چند انفجار ميان مردم عادی بوديم. فقط يک کلمه حرف با تونی بلر داريم که در خانه اگر کس است يک حرف بس است .... اگر چنانچه احمدینژاد تصادفاْ در يکی ازين انفجارها به مقام رفيع شهادت برسد ... امت اسلامی هر يک لشکری استشهادی خواهد شد که تنها هدفش به خاک انداختن يکی از نخست وزيران انگليس (ترجيحا خود بلر) خواهد بود .... حتی اگر اين کار يک قرن طول بکشد ... ياسر عرفات را به شهادت رسانديد هيچ نگفتيم شيخ احمد ياسين را با آن فضاحت بالاخره شهيد کرديد هيچ نگفتيم اما اين بار مانند قضيه سلمان رشدی کل عالم اسلام حرکت خواهد کرد ... فاعتبروا ... پس از سقوط هواپيمای سی ۱۳۰ و فالکون اوضاع کشور يک جوری است که مردم گويی با شهادت خو گرفتهاند و دور نيست اگر هواپيمای خرابی باشد که رهسپار خدمت به اسلام باشد مردم برای گرفتن بليط شهادت صف بکشند يا همراه رييس جمهور اينطرف و آنطرف بروند بلکه بمبی هم نصيب آنها شود ..... بنابراين خودتان را بيخود با اين بازیها خسته نکنيد.
درخواست دولت بوش ازگوگل
خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری آسوشيتد: با اين که شرکت گوگل به کاربران وعده داده است که اطلاعات خصوصی مربوط به آنها تابع سياست محرمانه اين شرکت است ولی مقامات گوگل اخيرا اعلام کردند که در صورت دريافت درخواست رسمی از مقامات قانونی يا دولت آمريکا از آن تبعيت خواهند کرد. شرکت گوگل تاکنون افشا نکرده است که اطلاعات کاربران را تا چه مدت حفظ میکند ولی برخی از کارشناسان معتقدند که اين مدت احتمالا هميشگی است زيرا هزينه ذخيره سازی اطلاعات بسيار پايين است. مقامات دولتی اخيرا از شرکت گوگل خواستهاند جزييات اطلاعات مربوط به جستجوی کاربران را از طريق موتور جستجوی اين شرکت در اختيار آنها قرار دهد.
..... بنابراين هرگاه که خواستيد عکسهای خانوادگی خود را در صندوق پستی گوگل و ياهو ذخيره کنيد ..... يا خواستيد با همسرتان چت کنيد .... يا با يک دوست حرفهای مهمی ردوبدل کنيد .... يا برای نسخه پشتيبان حاصل کارهايتان را به آدرستان ميل بزنيد .... حساب کار را بکنيد .... شايد برايتان عجيب باشد اما گذر ايام به من آموخته است که مهمترين چيز در دنيای شبکه اين نيست که شما چقدر بازديد کننده داريد يا چقدر قالبتان قشنگ است يا چيزهای خارقالعادهای مینويسيد ..... مهم اين است که حصارهای امنيتیتان چقدر محکماند و برای مقابله با چه نوع حملاتی طراحی شدهاند. سياست امنيتی شما چيست و از کی اين سياست اعمال شده. چند بار و توسط چه کسانی نقض شده. البته اين هشداری است برای آينده. در دنيای شبکه اطلاعات حرف اول را میزند و آزادی شبکهای فريبی بيش نيست. حقيقت اين است که دنيای شبکه دنيايی کاملا مخوف است و اگر اين را حس نمیکنيد احتمالا هنوز بشکل جدی شبکه را تجربه نکردهايد. يادتان نرود ضبط پيامهای شما در تمام عمر توسط ياهو يا گوگل بهمراه آدرس آیپی و محل شما باعث میشود آنها شما را از خودتان بهتر بشناسند. مخصوصا اگر آدمی هستيد که بنوعی با دولتهای غير وطنی سر و کار داريد يا ممکن است يک وقتی تهديدی برای امنيت ملی آمريکا محسوب شويد بهتر است هر چند ماه يکبار آدرس ايميل خود را تغيير دهيد ... از ايميلهای خارج از کنترل دولت آمريکا استفاده کنيد ... بزبان فارسی بنويسيد چون بيشتر کارشناسان آنها طبيعتا به فارسی مسلط نيستند ... هر پيامی را پس از خواندن حذف کنيد تا از دسترس هکرهای احتمالی آينده در امان باشيد ... مشخصات خود را استتار کنيد ... ارتباط بين فعاليتهای شبکهایتان را قطع کنيد ... در وبلاگتان به صفحهخانه شخصی لينک ندهيد و آدرس ايميل ندهيد ... درباره زندگی شخصیتان چيزی را نگوييد مگر اينکه همراه با ترديدافکنی باشد ... حتیالمقدور در اورکات عضو نباشيد يا با اسم و مشخصات مستعار عضو باشيد ... هيچ چيز مهمی را حتی روی کامپيوتر شخصیتان نگهداری نکنيد ... مهمترين نرمافزارهای جاسوسی آنهايی هستند که وارد کامپيوتر شما میشوند و برای يافتن مدارک شخصی شما جستجو میکنند و آنها را دور از چشم شما به مقاصد مورد نظر ارسال میکنند ... تا جايی که میتوانيد از وبگاههای ايرانی استفاده کنيد ..
خبری که نقل کردم بيش از آنکه جدی باشد جنگ روانی دولت بوش برای تحت تاثير قرار دادن استيضاح کنندگان احتمالی بدليل شنودهای غيرقانونی است. واقعيت قطعا فراتر ازين حرفهاست ... سالها قبل بريدهای از روزنامه را به پوشه مخصوص اضافه کردم که خبر میداد هزينه خدمات رايگان اينترنتی توسط سيا پرداخت میشود. در عصر اطلاعات جاسوسی شايد فراگيرتر از هروقت در تاريخ خواهد بود.
ربا
به استدلال زير توجه کنيد: ............. مشكل اوّل را مىتوان از اين طريق حل كرد كه سرمايه گذار، دو وكالت به بانك مىدهد، نخست اين كه به بانك وكالت مطلقهاى دهد اين پول را در هر نوع كارى كه مايل باشد سرمايه گذارى كند و با آن كار كند، و هر مقدار سهم معقول و منطقى كه خواست براى او در نظر بگيرد. دوّم اين كه به بانك وكالت مىدهد كه سهم او را از سود، به مبلغ معينّى مصالحه كند و آنچه به او ماهيانه يا هر سه ماه مىپردازد، على الحساب است و بعد از بهرهورى محاسبه مىشود و با اين دو وكالت مشكل اوّل، يعنى تعيين سود در مقدار معيّن حل مىشود.
و امّا در مورد مشكل دوّم درست است كه سرمايه گذار بايد در زيان هم با بانك شريك باشد، ولى اين در جايى است كه ضررى وجود داشته باشد، در حالى كه بانك مىگويد: من معمولاً ضرر نمىكنم؛ چون اوّلاً: فعاليت بانك منحصر به يك مورد و دو مورد نيست، بلكه فعاليتهاى متعددى دارد كه به فرض در يك مورد ضرر كند در موارد ديگر سود مىبرد و در مجموع زيانى نمىكند. ثانياً: بانك مىتواند اخلاقاً (نه به صورت الزام شرعى) بپذيرد كه ضرر را جبران نمايد و به اين ترتيب موضوع شركت در ضرر منتفى خواهد شد . يعنى بانك مىگويد: در سود و زيان با من شريك باش ولى مطمئن باش كه عملاً زيانى در كار نيست.
كوتاه سخن اين كه اگر بانكها به عقود شرعيه عمل كنند هم سرمايههاى مردم به طور صحيح بكار گرفته مىشود و آنها از سرمايههاى خود استفاده مىكنند و هم بانك از ربا نجات پيدا مىكند و منافع مشروعى را به دست مىآورد، و هم سطح توليد صنعتى و كشاورزى و دامى بالا مىرود و هم جنبه اشتغال زايى و توليد مشاغل جديد دارد...............
از آنجاييکه اين استدلال توسط يک خبره انجام شده است شايد مجاز نباشيم ايراد علمی جدی بلحاظ فقهی به اين استدلال وارد کنيم اما از موضع کاملاْ بروندينی يک سوال مطرح میکنيم. اگر چنين استدلالی صحيح باشد آيا اصولا مسالهای بنام ربا در جامعه باقی است؟ آيا میتوان در فقه بگونهای استدلال کرد که اصولا صورت مساله پاک شود؟ آيا تنها آن کس که در گوشهای از بازار قديمی تهران نشسته باشد و با شما سر صدی سه يا سه و نيم چانه بزند و يک قوطی کبريت هم رويش بگذارد (برای حل مشکل اسلامی) نزولخوار است و آنکه در روز روشن شعبه تاسيس میکند و نرخ تعيين میکند و از دولت مصوبه میگيرد رباخوار نيست؟ اصولا آيا پيشرفت علم باعث شده است چنين شيوههای بديع اقتصادی کشف شوند و اگرنه چرا دستکم يک حديث مشابه چنين استدلالی نقل نشده است؟ چرا اگر چنين راه دلچسبی برای فرار از ربا علیالاصول موجود بوده است يک حديث در تاييد آن نداريم؟ برعکس کتابها پر از احاديثی است که بسادگی هرگونه شرط اضافه در قرض را ربای محض مینامند؟ آيا يهوديان مدينه با حجم ثروت عظيمشان تمام سرمايههاشان را در يک کار میگذاشتند و در نتيجه با نوسانات اقتصادی مواجه میشدند؟ آيا کسی از بانکداران غيرمحترم نمیپرسد طی چه فرآيند بديع اقتصادی میتوانند معمولا ضرر نکنند؟ اگر چنانچه ادعا میشود از راه سرمايهگذاری است که بازار بورس اين مملکت سالی است که ضرر میدهد. واقعا اگر در خيابان جلوی يک نفر را بگيريد و بپرسيد چرا بانکها سودآورند نمیگويد چون سود بمراتب بيشتری از وامها میگيرند؟ اصولا هر کس به شما گفت من حتما ضرر نمیکنم مطمئن باشيد خلاف میکند. کدام آدمی است که نشنيده باشد بسياری از صنايع بدليل بهرههای کمرشکن بانکها ورشکسته شدهاند؟ يعنی سودی که ادعا میشود از مشارکت در سرمايهگذاری بدست میآيد در واقع از ربا بدست میآيد. واقعا تفاوت ره از کجاست تا به کجا ..... از پيامبری که به اتکای قرآن رباخواران را به واکنش نظامی تهديد کرد و تنها بشرطی حق سکونت مسيحيان نجران را در شبه جزيره برسميت شناخت که از رباخواری دست بردارند و از عمر ملعون که آنها را بخاطر زيرپا گذاشتن اين شرط از نجد راند و برخی از علمای فعلی (اعم از مسيحی و يهودی و سنی و شيعه) که همواره در کار مدارا با رباخوارانی هستند که به جنگ خدا و رسول برخاستهاند. خداوند اجر بدهد آيتالله مصباح يزدی را که برای اولين بار سالها قبل در سخنرانی پيش از خطبههای نماز جمعه تهران در هر فرازی بانکها را افشا کرد و اين موج مبارزه با رباخواری را پشتيبانی کرد.
بيداری اسلامی
(روزنامه جمهوری اسلامی) اساس سياست خارجي آمريكا در دهه 1950 با تز معروف « پايان ايدئولوژي » , دانيل بل آغاز شد , صاحب نظران از اين دوره به عنوان دوره خيزش براي جهاني شدن دموكراسي ليبرالي ياد مي كنند. اين دوره در گفتمان جهاني غرب پس از فروپاشي بلوك شرق برجستگي خاص يافت . تا حدي كه فوكوياما , از دانيل بل نيز پا فراتر گذاشت و از پايان تاريخ دم زد. در اين دوره ليبرال دموكراسي با تمام چالش و محدوديتهاي دروني , خود را در اوج نظريه ها و مكاتب ديگر تصوركرد. ليبرال دموكراسي غرب به محوريت آمريكا در فرايند جهاني شدن خود را در سايه راهبرد و نظم نوين جهاني آمريكا در حالي كه سير به اصطلاح تكاملي خود ادامه مي داد , ناگهان خود را در مواجهه با چالش بزرگي به نام ايدئولوژي اسلامي ديد.
در اين مقطع كساني مثل هانتينگتون تز « برخورد تمدن ها » را مطرح كردند. ترسيم آشكار راهبرد غرب بر مبناي برخورد با تمدن هاي ديگر بويژه دين اسلام كه پس از ظهور انقلاب اسلامي نيز وارد دوره جديدي از احياي هويت شده بود , كنش و واكنش هاي جهان اسلام و غرب را تشديد كرد. منازعات از حوزه ارائه نظريات و تئوريهاي فكري و سياسي وارد رفتار دولتمردان اسلام و عموم مسلمانان شد. با شكل بخشي نوعي اجماع در فكر و رفتار مسلمانان , مبناي تشكلها و اجتماعات بسياري شد. اضطراب و نگراني جهان غرب از تحركات اسلامگرايي پس از حوادث 20 شهريور به اوج خود رسيد و خود را در چهره راهبرد شتابزده . آمريكا مبني بر جنگ عليه تروريسم نمايان كرد. جهان غرب بدون مطالعه و شناخت جنبش هاي اجتماعي اسلامي و به بهانه مبارزه با تروريسم , اين جنگ , را جنگ عليه دموكراسي و غرب اعلام كرد.
آمريكايي ها براي تثبيت هژموني سياسي و اقتصادي و امنيتي خود در چارچوب طرح خاور ميانه بزرگ ; با سه هدف مشخص , اقدامات خود را در جغرافياي اسلام آغاز كرده اند :
.1 تسلط بر مراكز نفتي و دولت هاي منطقه براي تامين فرايند ارزان , مطمئن و مستمر انرژي
.2 تامين امنيت و سلطه ي رژيم صهيونيستي بر خاورميانه
.3 مهار و يا انحراف جنبش هاي اسلامي براي جلوگيري از نفوذ اين جريان به خارج از منطقه خاورميانه .
اكنون به رغم همه شرايط تحميلي و گسستگي امت اسلامي , روح واحدي به نام جنبش بيداري اسلامي در حال نضج گرفتن است , به گونه اي كه حتي غربي ها اعتراف دارند كه در هر كشور اسلامي انتخابات حقيقي برگزار شود , عناصر معتقد و پايبند به اسلام به عنوان منتخبان ملت ها زمام امور را در دست خواهند گرفت . بدين ترتيب غربي ها با وجود ادعاي طرفداري از دموكراسي از برگزاري انتخابات حقيقي در كشورهاي اسلامي هراسانند. مراكز راهبردي غرب بويژه آمريكااين مسئله را در چارچوب تعابيري مثل خاورميانه « هارتلند » , « هلال خونين » و « هلال شيعه » مورد توجه قرار داده اند. عبارت هايي مثل « كابوس در راه است » , « شكست استراتژيك اصلاحات در خاورميانه » , « فردا ديراست » , « بايد چاره اي انديشيد » در اين روزها از كلام بسياري از تئوريسين هاي غربي شنيده مي شود.
پيروزي شگفت انگيز جنبش هاي اصيل اسلامي از جمله كسب اكثريت 132 كرسي پارلمان عراق از سوي شيعيان , پيروزي بي سابقه حماس در انتخابات شوراهاي محلي فلسطين و كسب 88 كرسي پارلمان مصر از سوي اخوان المسلمين . براي طرح هاي راهبردي آمريكا در حوزه سياسي و امنيتي چالش آفرين شده است . اين روند افزايش اقتدار و جايگاه سياسي و امنيتي جريانهاي اسلامگرا در منطقه و غرب را بدنبال داشته و حاشيه امنيتي مقاومي را براي جمهوري اسلامي ايران ايجاد كرده است . به طوري كه هر نوع حمله نظامي به ايران مي تواند واكنش هاي خشونت آميز مردم در مناطق شيعه خاورميانه را به دنبال داشته باشد. ملاحظه اين واقعيات , در چرخش راهبرد غربي ها از فاز تهديدات نظامي و سخت , به راه كارهاي مسالمت آميز و نرم قابل مشاهده است . غرب به تدريج ناگزير به پذيرش واقعيات جهان اسلام و اسلام به عنوان يك ايدئولوژي انقلابي شكست ناپذير شده و ضرورت انجام تحقيقات وسيع درباره اين موضوع را احساس كرده است .
بنيادگرايان نسبت به غرب , و مخصوصا ايالات متحده آمريكا متخاصم بوده و به درجات مختلف مشتاق و مصمم به ضربه زدن و نابودي مدرنيته و دموكراسي , مي باشند. لذا حمايت از آنها , به جز به طور موقت و ملاحظات تاكتيكي گزينه اصلي ما نمي باشد. سنت گرايان ديدگاههاي نسبتا ملايم تري دارند. اما تفاوتهاي قابل ملاحظه اي بين گروه هاي مختلف سنت گرايان وجود دارد. برخي به بنيادگرايان نزديك هستند. اما بايد اعتراف كرد كه هيچ كدام از آنها به صورت همه جانبه و از صميم قلب دموكراسي مدرن و فرهنگ و ارزش هاي مدرنيته (مد نظر غرب ) را پذيرا نيستند و در بهترين حالت مي توانند با اين پديده سازش ناآرامي بر قرار نمايند.
به اعتراف اين مركز راهبردي , مدرنيست ها و سكولارها نزديكترين گروه به غرب و ارزش ها و سياست هاي آن باشند. اما اين گروهها در وضعيت ضعيف تري نسبت به ديگر گروهها قرار دارند و از نظر پشتوانه قدرتمند و منابع , تشكيلات سازماني موثر و پايگاه مردمي رنج مي برند. سكولارها , نيز در مرتبه اي بالاتر , علاوه بر غير قابل قبول بودن به خاطر وابستگي هاي ايدئولوژي در ارتباط برقرار كردن با بخش هاي سنتي جوامع اسلامي دچار مشكل مي باشند و مخاطبين كمي دارند. چريل بنارد در ادامه به جنبش هاي اسلامگرايي به محوريت شيعه اشاره مي كند و مي افزايد : « نخستين گزينه مقامهاي عراقي درباره ايران بهبود رابطه با ايران است . با وجود اين كه نمي خواهند مانند ايران حكومت كنند , اما قصد از سرگيري جنگ با آنها را نيز ندارند. اين در حالي است كه آمريكا تاكنون تلاش خود را كرده است تا ايران را درانزوا نگه دارد » .
« مايكل لدين » نظريه پرداز آمريكايي در تكميل اين مطلب مي گويد : خطر ديگر ناشي از اين وضعيت كه احتمال دارد , اتفاق خواهد بيفتد , مشكل حكومت شيعي مدار كم و بيش دموكراتيك عراق است كه موجب برانگيختگي احساسات مناطق شيعه نشين عربستان سعودي (ديگر كشورهاي شيعه نشين ) مي شود. همان جايي كه همه نفت دنيا در آن وجود دارد. بنابراين شما بايد چيزي را بيابيد كه در واشنگتن بايد « آخرين كابوس » فرض شود. منطقه اي شيعي به وجود آيد كه كنترل بخش اعظم نفت جهان را در دست گرفته و مستقل عمل مي كند. به گفته لدين , اگر مي توانستيد نگاهي به مجلات نظامي شصت سال بعد بيندازيد , مي ديديد كه در اين مورد نوشته اند كه چگونه ما ارتش خود را از اين جا (عراق ) خارج كرديم وچگونه ارتش در حال اضمحلال بود , درست مطابق حرفي كه چندي پيش رئيس محافظان نظامي گفته است كه ارتش در حال تبديل شدن به يك نيروي از هم گسيخته است » .
مركز تحقيقات راهبردي آمريكايي كارنگي نيز در تاييد آغاز جنبش اسلامي و در انزوا قرار گرفتن طرح اصلاحات آمريكايي در منطقه خاورميانه , تاكيد كرده است :
مسئله توسعه سياسي شيعيان تنها پس از انقلاب ايران مورد علاقه ناظران سياستهاي خاورميانه اي قرار گرفته است . مقطع كنوني , آبستن انقلابي بزرگ است كه از آمريكا صادر نمي شود. لحظه اي غم انگيز تر از اين زمان وجود نداشته است . خاورميانه در حال جوشيدن است و حال آن كه حاكمان مستبد و شكست خورده آن به بررسي مسايل سونامي سياسي مهار نشده عراق و افغانستان مشغولند. قدرت رخدادهاي انقلابي دموكراتيك در هر كدام از كشورهاي منطقه وجود دارد. تا حدي كه موج جزر و مد حتي به تاريك ترين گوشه هاي اين سياره نيز رسيده است . به گونه اي كه پايه ها و اركان حكومت گوشه گيري مثل كره شمالي را نيز تكان داده است . ما به اين نتيجه رسيده ايم كه انتخابات آزاد همه مسايل را حل نمي كند و به تعبيري كمر آمريكا را خواهد شكست .
نوام چامسكي ديگر متفكر آمريكايي نيز در تحليل مشابهي از اوضاع حاكم بر جريانهاي اسلامي در منطقه پيروزي قاطع شيعيان و تشكيل حكومت مستقل در عراق رامتذ كر شده و درباره تشكيل قريب الوقوع يك مثلث شيعي ضد آمريكايي در منطقه خاورميانه هشدار مي دهد. او درباره وضعيت جديد عراق و بهبود روابط تهران و بغداد مي گويد :
موفقيت نامزدهاي شيعيان در انتخابات اخير عراق , نقش محوري حزب الله لبنان در بسيج تظاهرات حمايت آميز از سوريه و موفقيت نامزدهاي شيعه در انتخابات شهرداري هاي استانهاي شرق عربستان سعودي بيانگر اين واقعيت است كه هويت سياسي جديد شيعه در حال شكل گيري در منطقه است . با تلاش هاي آمريكا براي دموكراتيزه كردن منطقه , ممكن است شرايط براي تغيير جايگاه تاريخي اقتصادي و اجتماعي نازل شيعيان از طريق اقدامات سياسي مهيا شده باشد. لذا بايد چاره اي انديشيد تا پيش از اينكه كليه راه هاي سياسي شيعيان به تهران ختم شود , شرايطي را كه شيعيان در هر دو كشور دارند به دقت بررسي كنند. اما بايد بگويم كه نبايد انكار كرد كه شيعيان ساختاري ايدئولوژيك با ماهيتي فراكشوري دارند و تهران بر احزاب سياسي شيعه فعالانه تاثير گذار است . در عين حال ايده ولايت فقيه آيت الله خميني فقيد , پلي ايدئولوژيك فراهم مي كند كه رهبران ايران را به ساير شيعيان منطقه پيوند مي دهند و اين جهت گيري شيعيان را تعيين مي كند. قدرت گرفتن شيعيان براي انديشمندان آمريكايي به يك كابوس تبديل شده است . هلال شيعي در حال گسترش از لبنان تا خراسان , بين النهرين , خليج فارس و فلات ايران است . شيعيان سرانجام توانسته اند رهبري سياسي را در عراق به دست بگيرند و در لبنان (حزب الله ) به پيروزي سياسي دست يابند و در بحرين فعالانه فعاليت كنند. در اين سه كشور شيعيان اكثريت جمعيت را تشكيل مي دهند و مذهب شيعه عامل مشترك پيوستگي آنهاست . اين روند صعودي در شرايطي است كه 75 درصد جمعيت خليج فارس در مرزهاي شرقي عربستان سعودي و امارات متمركزند . در بحرين 65 درصد جمعيت را شيعيان كه از مبارزه براي مشاركت سياسي فروگذار نمي كنند تشكيل مي دهند و آيت الله خامنه اي , آيت الله سيستاني و رهبران شيعيان عراق نزد مردم بحرين بسيار محبوب هستند . از طرفي 75 درصد جمهوري آذربايجان نيز شيعه هستند و جزو هلال شيعه محسوب مي شوند. اين وضعيت بيانگر وجود پتانسيل موجود براي پيوستن به هلال شيعه مي باشد.
روزنامه آمريكايي لس آنجلس نيز مينويسد :
پيروزي گروههاي اسلامگرا در قريب به اتفاق كشورهاي خاورميانه , موجب شگفتي تحليلگران غربي و آمريكايي شده است . چرا كه در عراق , لبنان , مصر , به تازگي در فلسطين , هرانتخاباتي مستقيما پيروزي احزاب اسلامگرا را در پي داشته است . اين در حالي است كه قدرت رو به افزايش مذهب , كه محور فعاليت اسلام گرايان است , تنها فاكتوري بود كه در ديدگاه گسترده جايگزيني حاكميت مطلق با دموكراسي , از سوي دولت بوش , مدنظر قرار نگرفته بود. اين روزنامه مي افزايد :
اين گروه هاي پيروز چه شيعيان عراق باشند , چه حزب الله لبنان و چه حماس فلسطين و چه اخوان المسلمين مصربه هر حال از دموكراسي در دنياي عرب , سود بسيار بردند. آنان قدرت زيادي از مخالفت گسترده با سياستهاي آمريكا به دست آوردند. به گونه اي كه عده اي از مسلمانان را متقاعد كردند كه دين آنان (از ناحيه طرح خاورميانه آمريكا) در خطر است .
وضعيت معادلات منطقه درحركت روبه پيش خود همسو با منافع و مصالح اسلام و جنبش هاي اسلامي و به ضرر مصالح غرب , در حال حركت است . اين موج فزاينده نهضتي , در صدد شكستن موانع تصنعي غرب براي رسيدن به يك جامعه دين محور است و اين خود باعث تغيير موازنه قدرت در ميان جنبش هاي اسلامگرا به نفع جنبش هاي شيعه با پشتوانه فرهنگي انقلاب اسلامي شده است . آنچه در ايران اتفاق افتاد الگو شد , نه تنها براي شيعه كه براي اهل سنت هم نوعي مبارزه و شكلي از انقلاب , شايد در كل جهان آثار متفاوتي در جاهاي گوناگون داشت .
اگر چه جنبش شيعي براي رسيدن به اهداف خود با چالش ها و موانع بسياري مواجه است , اما اين جريان در حال سير صعودي و رشد به سوي جايگاه بالاي قدرت سياست است . درچارچوب راهبردهايي به اهداف مبارزاتي خود نزديك مي شود. هم اكنون مراكز مطالعاتي و دانشگاهي آمريكا به دليل محوريت شيعه در فعال سازي جنبش اسلامي , بيشترين توجه و تمركز خود را روي تبيين ماهيت و عوامل رشد اين جنبش قرار داده اند.
جنبش شيعيان
به نوشته خبرگزاري آمريكايي يونايتدپرس , همواره يكي از كابوس سران آمريكايي تولد و اضافه شدن هر مكزيكي به جمعيت جهان بود , اما در قرن 21 , پيروزي اسلامگرايان تبديل به يك كابوس براي آمريكا شده است . در شرايط جديد حاكم بر كشورهاي اسلامي موقعيت آمريكا هم از نظر حضورمستقيم , حضور فكري (ترويج ليبراليسم ) و هم پل هاي ارتباطي انها اعم از جريانهاي سكولار و دولتهاي وابسته با چالش هاي جدي مواجه شده است و با رويگرداني عمومي روبرو گرديده است .
پروژه دولت سازي درعراق با غلبه اكثريت شيعه (138 كرسي پارلمان ) بر جريانهاي حاشيه اي وابسته به آمريكا , به نفع راهبردهاي آمريكا نشد و پيروزي جنبش اخوان المسلمين در كنار پيروزيهاي سياسي و انتخاباتي حزب الله و جنبش حماس , نتيجه معكوس براي آمريكا به ارمغان آورد. اين نتيجه اي نبود كه آمريكايي ها درچارچوب راهبردهايي مثل طرح خاورميانه بزرگ و طرح دموكراتيزاسيون منطقه به دنبال آن بودند و به نوبه خود پيامدهاي غير قابل پيش بيني براي غرب به دنبال خواهد داشت .
نكته قابل ذكر در اين بخش اين است كه انتخاب افكار عمومي جهان اسلام از ميان دو جريان اسلامگرا وسكولار از روي تساهل و ترجيح بلا مرجح نبوده , بلكه گزينش هاي انجام شده توام با شناخت و فهم در تاييد اين جريان و رد جريان مقابل بوده است . برآورد مطالعات غرب نيز مويد اين در خاورميانه , از هر پنج نفر عرب Zogby نتيجه است . طبق گزارش مسلمان , چهار نفر معتقدند كه حمله آمريكا به عراق , باعث افزايش تروريسم در منطقه , 76 درصد با انگيزه تسلط بر منابع نفتي و 59 درصد به قصد تضعيف مسلمانان بوده است . به نوشته يك روزنامه تونسي تصوير آمريكا در دنياي عرب , به نقطه اوج بي اعتمادي رسيده است و بيش از 86 درصد آنان معتقدند كه جنگ عراق باعث ناامني منطقه , تقويت تروريسم , تضعيف روند دموكراسي و تشديد بي ثباتي خاورميانه شده است .
خودآگاهي مسلمانان , اسباب شكل گيري بيداري اسلامي به منظور بازيابي هويت عقيدتي خود از يك طرف و شناخت نيات و مقاصد دولتمردان غربي از سوي ديگر شده است . اين امر همچنين چالش جدي در عرصه معادلات منطقه اي بويژه در محدوده ي جغرافياي كشورهاي مسلمان براي غربي ها و بويژه آمريكايي ها ايجاد كرد كه بعد از 20 شهريور با اهدافي همچون تثبيت هژموني سياسي و نظامي , تامين امنيت رژيم صهيونيستي و تحريف ماهوي جريان جوان اسلام سياسي و جنبش هاي پيشرو آن به منطقه هجوم آورده بودند.
نتيجه پيامدهاي ظهور بيداري اسلام براي راهبردهاي غرب :
1 ـ آمريكا با شعار حقوق بشر و دموكراسي سازي , طرح هاي خود را
براي منطقه خاورميانه معرفي كرد و در تحقق آن به دنبال تقويت جايگاه كاخ سفيد در ميان اذهان عمومي مسلمانان بود. اما در دست يابي به اين هدف ناكام ماند.
2 ـ آمريكا درچارچوب سياست تثبيت هژموني منطقه اي خود به دنبال سركوب هسته هاي مقاومت و جريانهاي اصيل بيداري اسلامي بود. اما نتايج انتخابات در عراق , مصر , فلسطين , لبنان و حتي ايران شكست اين ايده را اعلام كرد. امروز جريانهاي اصيل اسلامي در تمام كشورهاي عربي به مهمترين نيروي سياسي و اجتماعي جهان عرب مبدل شده اند. كاخ سفيد و عالم ليبراليسم كه با تكيه بر سياست تفرقه بينداز و حكومت كن در صدد حفظ و تشديد شكاف ميان فرق اسلامي بويژه شيعه و سني در نوع نگاه به سياست و مواجهه با غرب بود , دراين نقطه نيز شاهد قيام مسلمانان اعم از شيعه و سني عليه حضور فيزيكي و سياسي خود بود. در تاكتيك ها و شيوه هاي مبارزه نوعي اقتباس جهان اهل سنت از روش هاي عقلايي و كارساز جهان تشيع در مبارزات قابل مشاهده است . نكته مهم ديگر گسترش تدريجي اين باور است كه شيعه يكي از فرق اسلام است و دشمن اهل تسنن نيست , بلكه دشمن آمريكا و صهيونيست هاست .
3 ـ پيامد ديگر , بيداري اسلامي بحران مشروعيت سياسي در پايگاه هاي قدرت آمريكا در منطقه است . حاكمان وابسته به غرب امروز خود را با موج بازيابي هويت اسلامي مواجه مي بينند و با تمامي تلاش ناقص خود براي كنترل آنها ناچار به عقب نشيني و تغيير در شيوه حكومتداري خود هستند كه خود از آن به عنوان اصلاحات ياد مي كنند دولت مزدور نيز به ناچار مناسبات سياسي و امنيتي خود با رژيم صهيونيستي و آمريكا را از حالت آشكار خارج كرده و به ديپلماسي پنهان , پناه برده .
4 ـ اثر ديگر بيداري اسلامي بر هم خوردن ثبات و دوام راهبردغرب در سطح روابط بين المللي است . آمريكا و غربي ها همواره راهبردهايي با شاخص ها و تاكتيك هاي اصلي ثابت براي بلند مدت تعريف مي كردند. اما اكنون آزمايش راهبردهاي متنوعي را شاهديم كه از روي ناچاري و سردرگمي اتخاذ مي شود.
5 ـ عقب نشيني رژيم صهيونيستي از نوار غزه , پس از 38 سال اشغال ظهور علايم و نشانه هاي انفعال در ايده هاي تهاجمي صهيونيست ها و غربي ها , از تغييرات اساسي در معادلات قدرت در جهان بويژه در منطقه خاورميانه حكايت دارد. تحولات چند ساله اخير گوياي آغاز دوران انفعال و تدافعي در جهان ليبراليسم و در مقابل , شروع حالت خيزش و انقلابي در جبهه جريان هاي اسلامي است . به تعبيري جهان ليبرال در ابعاد مختلف به اوج رشد رسيده و سير نزولي آن در منحني سياست و قدرت آغاز گرديده است و در مقابل بيداري اسلام حركت صعودي رو به رشد در منحني سياست و قدرت را آغاز كرده و فرايند ترقي خود را در قالب يك سياست تهاجمي به پايه ليبرال دموكراسي در چشم انداز آينده خود قرار داده است . اين همان چيزي است كه غربي ها از آن به عنوان « كابوس جهان ليبرال » يادكنند.
شبکه جهانی
و بدرستيکه در هر امتی فرستادهای برانگيختيم .... که خدا را بپرستيد و از طاغوت دوری کنيد. (قرآن مجيد)
... و کدام بت از شيطان بزرگ آمريکای جهانخوار و شوروی ملحد متجاوز بزرگتر و کدام طاغوت از طاغوتها و طاغوتچههای زمان ما بالاترند؟ .... و به موازات عشق به حق از بتهای بزرگ و کوچک و طاغوتها و وابستگانشان برائت جوييد که خدای تعالی و دوستانش از آنها برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان بری هستند. (امام ره)
تغييراتی در قالب وبنوشت ايجاد شده است. از جمله اينکه عرض صفحه را به ۷۰۰ کاهش دادهام تا دوستانی که عموماً از ايران با نمايشگرهای ۱۵ وصل میشوند صفحه را کامل ببينند. در مورد آمارگير وبگذر هم بايد گفت که برتری زيادی نسبت به پشتيبانان دارد و مهمتر از همه اينکه چون آمار کلی را همينجا نشان میدهد کار را راحت میکند.
جستجوگر پارسيک را بعد ازينکه از تهديدات موتورهای جستجوی گوگل و ياهو نسبت به قطع احتمالی خدمات برای کاربران ايرانی آگاه شدم پیدا کردم (در پايگاه اعتراض میتوانيد شاهد عکسالعمل کاربران ايرانی به اين تهديدات باشيد) و از آن وقت هميشه از آن استفاده میکنم. خيلی کم پيش میآيد که نياز پيدا کنم از گوگل استفاده کنم. مزيت ديگر اين موتور جستجو اين است که خلاصه اخبار را هم نشان میدهد.
پارسی ميل و نوآور دو سرويس ايميل رايگان فارسی هستند. در اين وبگاه میتوانيد بدون هيچ مشکلی ايميل بزبان فارسی بفرستيد و هر نوع ايميلی دريافت کنيد. پارسی ميل از نظر گرافيکی برتری زيادی نسبت به نوآور دارد. از دوستانی که ممکن است گاهی به من ايميل بزنند خواهش میکنم به همان شناسه کاربری در پارسی ميل ايميل بزنند چون من تقريباً از ياهو ديگر استفاده نمیکنم و بعد از مدتی باطل خواهد شد. يک مزيت ديگر پارسی ميل اين است که چون تازه است هيچ ايميل تبليغاتی وارد آن نمیشود. از سيستم نوآور هم برای ايجاد يک ايميل باصطلاح تقلبی استفاده کردهام که جاهايی که مجبورم آدرس ايميل بدهم مجبور نباشم مشخصاتم را هم بدهم.
در مورد وبگاه اعتراض مساله عمده اين است که تعداد بازديدکنندگان روزانه آن بسيار کم است. در صورتی که اين پايگاه میتواند محلی برای شکلگيری افکار عمومی ايرانيان و مطرح کردن مواضع مختلف و رایگيری درباره آنها باشد. پيشنهاد میکنم از هر طيف سياسی که هستيد حضور در اين پايگاه را جدی بگيريد. وبگاه عدالتخانه هم جاييست برای ابراز نظرات مختلف در مورد جنبش عدالتخواهی. مزيت آن ظاهرا اين است که هر کس عضو بشود میتواند اخبار و مقالات مورد نظر خود را روی خروجی آن قرار دهد. همچنين دو مقاله جديد عيسی در قرآن و حج در آيين يهود هم مقالات جالبی هستند که در پايگاه باشگاه انديشه آنها را خواندهام.
رشد جمعيت
چند روز پيش خبری در روزنامه خواندم که بر اساس آن هماکنون در برخی شهرهای آلمان ۴۰٪ بچهها از والدين مهاجر متولد میشوند. اين روند حتی در حال کند شدن هم نيست و بنظر میرسد اين وضعيت روزبروز وخيمتر نيز بشود. تصور کنيد اين موضوع باعث میشود تا ۳۰ سال ديگر جمعيت آلمانیهای اصيل به يکسری پيرمرد و پيرزن تبديل شوند که محتاج مستمری بازنشستگیای هستند که اتفاقاْ از محل دستمزد شاغلين جوان غير آلمانی تامين میشود. چنين تحولی فرهنگ آنها را در عرض يک نسل به يک فرهنگ ترک-اسلاو تغيير خواهد داد و تازه اين اول ماجراست. بدليل استاندارد زندگی در کشورهای غربی و به تبع آن هزينه بالای بزرگ کردن بچهها در کل نرخ رشد جمعيت آنها هر روز پايينتر میآيد و بيشتر به سمت منفی خواهد رفت. مگر میتوان انسان راهم مثل مواد اوليه وارد کرد؟ اگر قرار باشد کسری جمعيت يک کشور با مهاجرپذيری جبران شود تضادها جامعه را فروخواهد پاشيد. مادران آلمانی ترجيح میدهند زندگی بیدردسری داشته باشند و خدمات تربيت انسان را هم به فقرای آنسوی مرزها بسپارند غافل ازينکه اگر نيروی انسانی از جای ديگری بيايد قدرت هم مال همان جاست نه مال شما. در آينده بسيار نزديک قدرت ازآن کشورهای دارای نيروی انسانی وسيع مثل هند و چين خواهد بود.
پيامبر اکرم (ص) فرمود: اولاد بياوريد که من در روز قيامت به زيادی نفوس امتم مباهات میکنم. همچنين فرمود: زن زيبای نازا را واگذاريد و زن سيهچرده بارور را بگيريد. متاسفانه ايران هم به دام کنترل جمعيت افتاده است. تا حدودی علت اين مساله انتظار مردم برای زندگی مرفهتر است. اما اين مساله موجب میشود نهاد خانواده بدليل کوچکی روزافزون به تعطيلی بگرايد و نقش پدری و مادری و غيره مرتبط با خانواده گستردگی خود را از دست بدهند. بر ماست که با پذيرفتن فقر بيشتر به انسانهای بيشتری حيات بخشيم. درست است که اگر ما ۳-۴ بچه داشته باشيم نمیتوانيم برای هر يک اتاق اختصاصی و مدرسه غيرانتفاعی فراهم کنيم اما در عوض در راه رضای پيامبر و خداوند و عزت اسلام حرکت کردهايم.
مسئوليت جهانی
آفريقا در قرن گذشته بشدت غارت شد. در درجه اول آمريکا و بعد اروپا در يک مقياس تاريخی شيره جان ملل آفريقا را کشيدند. گروههای شکارچی برده در سواحل غربی آفريقا که به بازار مصرف (آمريکا) نزديک بود جولان میدادند و هر سياهپوست درشت هيکلی را که سر راهشان قرار میگرفت اسير میکردند يا میکشتند. در ساحل زندانهای شناور عمدتاْ با سرمايه يهودی حاضر بود تا آنها را به کلونیهای آمريکای شمالی ببرد. در طول تاريخ چيزی در حدود چند صد ميليون (رقم دقيقش در کتاب عبدالله شهبازی نوشته شده يادم نيست) آفريقايی به بردگی گرفته شدند. يک سوم آنها در طول مسير دريايی جان باختند و ديگران نيز برای هميشه از کشور و خانواده خود جدا شدند. آفريقا به اين زوديها درست نمیشود...
آفريقاييها راجع به ما زياد فکر میکنند. راجع به کشورهای نفتی. از نظر آنها ما در رده کشورهای ثروتمند قرار داريم. اما ما متاسفانه حتی اگر در سياست خارجی اسلام-وطنی فکر کنيم دايره آنرا حداکثر میتوانيم به کشورهای عربی گسترش دهيم. در صورتی که قرآن به ما خطاب میکند که فقرا را دريابيد. واقعاْ کجا بوديم ما وقتی قحطی آفريقاييها را در اريتره پوست و استخوان کرده بود؟ آيا ما وظيفه نداشتيم اندکی کمک کنيم؟ چرا بايد آمريکا ازين فرصت برای گسترش حضور نظامی خودش استفاده کند؟ يک کمک ۱۰۰ ميليون دلاری ايران میتوانست حداقل غذا را برای مردم اين کشور فراهم آورد. آنها از گرسنگی مردند اما پول حرام از گلوی صاحبش هم پايين نرفت ميره توی جيب يه عده دزد و اختلاس کننده. ما کجا بوديم وقتی آرژانتين در تب بحران پولی میسوخت؟ فقط دلمان به اين خوش بود که عکس بحران را در کيهان چاپ کنيم و بگوييم که ديديد آخر سرمايهداری همين است. چرا ما سهم هرچند کوچکی از قرض اين کشور را به استعمارگران (صندوق بين المللی پول و بانک جهانی) پرداخت نکرديم يا لااقل به تاخير نينداختيم؟ ايستاديم و نگاه کرديم تا جلوی چشم ما آرژانتين هم در دامن آمريکا بيفتد. هوگو چاوز با خريد بخشی از بدهیهای اين کشور نشان داد که میتوان چنين کرد. پرداختن قرض مقروض از بزرگترين ثوابهاست. اما ما به عرصه جهانی که میرسيم اسلام را کاملا میبوسيم و میگذاريم کنار. به اين بهانه که اينا کفار هستن. هيچ وقت يادمون نميياد که پيامبر در يک دههای که ميان کفار زندگی کرد به فقرايشان کمک کرد و بندگانشان را آزاد کرد.
متاسفانه بلای ملیگرايی بجان ما هم افتاده است. تحمل هيچ مهاجر خارجیای را نداريم. در حاليکه پيامبر بمحض ورود به مدينه همه مسلمانان را از اطراف و اکناف و مخصوصاْ بياباننشينان را به مدينه فراخواند. و اصولا رمز پيروزی اسلام هم در همين جامعيتش بود. اما ما تحمل کارگران افغانی را هم نداريم. حساب نمیکنيم که اين قدرت تبليغاتی بزرگی برای ماست در افغانستان. همان قدرتی که الان در عراق برايمان کار میکند. برعکس ايران بايد ضوابطی برای پذيرش پناهندگان مخصوصا از کشورهای غربی ابداع کند. مثل کسانی که اخيرا بدليل انکار هولوکاست به زندانهای طولانی مدت محکوم شدهاند (پيشنهاد يک پژوهشگر). ما میبايست بودجه آشکار ساليانه برای کمک به کشورهای فقير داشته باشيم و مطمئن باشيم هم از نظر آخرتی بنفع ماست و هم در اين دنيا بازگشت دارد. لااقل میتوان اين کار را در سطح مردمی انجام داد. مثلا از طريق کميته امداد. ما نبايد ساکت بنشينيم وقتی میبينيم شروط سياسی برای صادرات گندم به برخی کشورها گذاشته میشود (سخنرانی انتخاباتی احمدینژاد) . صادرات هر نوع کالا و فناوری (مثلا هستهای) خودش گامی در جهت زدودن انحصار غرب بر تجارت جهانی است و ثواب دارد.
ضد تحريم
اخيراْ طومار اعتراضی بشرح زير در وبگاه اعتراض (پرشين پتيشن) به ثبت رسيده است. لطفاْ پس از مطالعه متن آن در صورت موافقت امضاء و در صورت امکان لينک بدهيد. لينک مربوط به صفحه اصلی در انتهای مطلب آمده است:
اعتراض به تحریم فروش قطعات یدکی هواپیماهای غیرنظامی به ایران
ما امضاء کنندگان این بیانیه اعتراض خود را به تحریم های غیرانسانی ایالات متحده آمریکا در زمینه فروش قطعات یدکی هواپیماهای غیر نظامی به ایران اعلام می کنیم و خواستار لغو فوری تمام تحریمها در این زمینه هستیم. این تحریم ها تنها منجر به قربانی شدن انسان های بیگناهی می شود که از جمله بهترین فرزندان این ملت هستند. عملکرد دولت آمریکا در این زمینه نشاندهنده این است که این دولت برای رسیدن به اهداف سیاسی خود از هیچ چیزی حتی کشته شدن انسانهای بی گناه نیز ابا ندارد وادعاهای حقوق بشری دولت های غربی تنها بهانه ای برای اعمال فشار بر علیه دولتهاست. ازین رو مصراً از مسوولین دستگاه دیپلماسی ایران می خواهیم برای ادای دین خود به شهدای سانحه سقوط هواپیمای سی 130 و سوانح مشابه صدای اعتراض ملت ایران را بگوش مردم جهان رسانده و کشور آمریکا را برای لغو این تحریم ها تحت فشار قرار دهند. همچنین ملت ایران حق خود را برای در پیش گرفتن اقدامات مدنی مقتضی درباره سایر کالاهای کشورهای تحریم کننده ایران در صورت بی نتیجه بودن تلاش های دیپلماتیک محفوظ می داند.
آمارگير
من نمیدانم اين چه منطقی است که بچه حزباللهیها به يک وبگاه (لغت از عبدالله شهبازی) که اصلاً هم آن را قبول ندارند لينک میدهند و بالايش هم مینويسند: لينک دادن به اين پايگاهها بمعنای تاييد محتوای آنها نيست! من تا حالا فکر میکردم ما در مقابل هر عملی که انجام میدهيم يا حتی انجام نمیدهيم در مقابل خداوند مسئوليم. خداوند در قرآن میفرمايد: هر کس شفاعت خيری بکند (باعث انجام کار خيری بشود) از آن نصيبی خواهد برد و هر کس شفاعت سوئی بکند نيز همچنين.
میخواهم درباره وبافزار آمارگير صحبت کنم. اين وبافزار توانايیهای مهمی دارد و بالفعل و بیتعارف يک ابزار جاسوسی شبکهای باز است که هم مدير وبگاه و هم کاربران با استفاده از آن میتوانند وضعيت ساير کاربران و مدير پايگاه را کنترل کنند. البته کاربران میتوانند در صورت تمايل به ناشناخته ماندن از پايگاه انونيمايزر استفاده کنند. مساله اصلی اين جاست که صاحب اصلی پايگاه آمارگير میتواند خيلی ساده و بصورت خودکار تماسهای يک صفحه وب را کنترل نموده و آمار دقيقی از تمامی افرادی که با يک وبگاه تماس برقرار میکنند بدست آورد. در حقيقت نصب آمارگير روی يک صفحه مساوی با لو دادن اطلاعاتی شايد در حد عضويت در شبکه اورکات است. حال صحبت از آمارگير وباستات است که در اکثر صفحات ايرانی میبينيم. همانطوری که در گوشه بالای صفحه ملاحظه میکنيد بنده هم چند روزی است که اين آمارگير را کنار گذاشتهام و از يک آمارگير ايرانی که متعلق به شرکت پشتيبانان شبکه است استفاده میکنم. مزايای اين آمارگير اينهاست:
۱- تصاوير غير اخلاقی و آگهیهای جورواجور نشان نمیدهد. ۲- ايرانی است و بالتبع اطلاعات حساس ما لااقل مورد استفاده حکومت اسلامی قرار میگيرد نه غرب. ۳- زبان آن فارسی است و آشنا. مبارزه با شيوع زبان انگليسی را پشتيبانی میکند. ۴- نشان میدهد که افراد از طريق چه صفحهای شما را پيدا کردهاند يا با جستجوی چه عبارتی به شما رسيدهاند ۵- نوع ويندوز مورد استفاده و ابعاد صفحه نمايش آنها را نشان میدهد. ۶- با استفاده ازين وبافزار به توسعه اين شرکت ايرانی ياری میکنيم. اين شرکت هماکنون طرف قرارداد انحصاری پژوهشگاه دانشهای بنيادی است.
آموزش زبان
موسسات خصوصی آموزش زبان يکی از عوامل مهم ترويج فرهنگ غرب هستند. بارها در پشت کتابهای زبان دبيرستان خواندهايم که يک زبان جديد بمفهوم يک فرهنگ جديد است و میبينيم که واقعاْ همينطور هم هست. موسسات آموزش زبان محل تجمع عاشقان غرب است. بيشتر آنها بدنبال مهاجرت به غرب هستند و اصولاْ کمتر کسی را مخصوصاْ در بزرگسالی پيدا میکنيد که در اين کلاسها شرکت کند بدون اينکه قصد مهاجرت داشته باشد. اين کلاسها جاييست که فرهنگ غرب بدور از هرگونه نظارتی عرضه میشود. کتابهای آموزشی در واقع نوعی آگهی مهاجرت است که در آن زندگی در انگليس يا آمريکا بشدت آرمانی و زيبا جلوه داده میشود. در ميان تصاوير کارتونی اين کتابها اثری از مشکلات نيست هرچه هست قانون است و پيشرفت و زيبايی. توصيه غالب برای يادگيری زبان اين است که فيلم زبان اصلی نگاه کنيد. در واقع واضح است که هدف آموزش زبان صرف نيست بلکه آموزش فرهنگ و آمادهسازی و ترغيب مخاطب برای زندگی در ممالک غربی است. روشن است که هدف ما از يادگيری زبان میبايست يادگيری مهارت خواندن باشد در حاليکه موسات آموزش زبان عمدتاْ بر يادگيری مکالمه متمرکز هستند. هدف ما بايد اين باشد که حين فرآيند آموزش هرچه کمتر تحت تاثير فرهنگ غرب قرار بگيريم در حاليکه در کلاسها شما بايد همراه ديگران آواز بخوانيد دست بزنيد و انواع گفتگوهای دوستانه ترتيب دهيد. بايد کتابها را رنگ کنيد شعرها را حفظ کنيد گرامر و لهجه اصيل انگليسی يا غير اصيل آمريکایی ياد بگيريد ..... راستی اين که همان برنامه آموزشی ملی هر کشوری است! ..... بله در واقع کلاسهای زبان ما را در حد زمان در دسترسشان آمريکايی بار میآورند.
آلودگی هوا در تهران به حد بحرانی رسيده است. دولت احمدینژاد برای اولين بار جسارت آنرا داشت که بدليل آلودگی تعطيلی رسمی اعلام کند. اگرچه تنها فايده اين اقدام اين باشد که مشخص شود اين راهکار اثربخش نيست. لااقل ازين ببعد ديگر میفهميم که هيچ راه سادهای نمیتواند ما را در امان بدارد. بنابراين حاصل اين اقدام باز شدن راه برای برخوردهای فعالانهتر در آينده خواهد بود. دولت هنوز هم از پای ننشسته و بلافاصله راهکارهای جدیتر خود را اعلام کرده است. از جمله اينکه مهلت قانونی برای اجرای طرح کارت هوشمند سوخت را سه ماه جلو انداخته است. بعبارت ديگر از اسفند امسال بنزين ارزان سهميه بندی میشود. اگرچه بنظر نمیرسد مشکل آلودگی هوا چالش پايداری را برای آينده کشور دربرداشته باشد چون در هر حال ما مجبور هستيم بدليل قيمت بالای بنزين در بازارهای صادراتی به سوخت گاز طبيعی روی بياوريم و اين خودبخود مشکل آلودگی هوا را ظرف ۳-۴ سال آينده حل خواهد کرد. اما مهمترين معضل شهری که در دراز مدت با آن دست بگريبان هستيم مشکل ترافيک خواهد بود. از آنجاکه الگوی حملونقل درون شهری با شيب تندی بسمت هر نفر يک وسيله نقليه ميل میکند هيچ گونه اميدی به افزايش سطح راهها بمقدار لازم برای کنترل ترافيک نبايد داشت. از طرفی نمیتوان ايده هر نفر يک وسيله نقليه را محکوم کرد اگرچه میتوان شبکه اتوبوسرانی و مترو را تا حد زيادی گسترش داد اما اينها فقط میتوانند شاهراهها را پوشش دهند و نقاط بسياری از دسترسی آسان به حمل و نقل عمومی محروم خواهند ماند. مشکل اساسی اين نيست که تعداد اتوبوسها کم است. بلکه مسيرهايی که ما میرويم در صورت استفاده از اتوبوس بشدت چند تکه میشوند و مساله عوض کردن اتوبوس خودش تبديل به مشکل میشود. البته مسوولان میتوانند به روزهای گذشته برگردند. وقتی که خطوط اتوبوسرانی بلند بودند و تنها به مسيرهای مستقيم محدود نبودند. در مقطعی شهرداریها بدليل آنکه مسيرهای طولانی با يک بليت فرضاْ ۱۰ تومانی برايشان صرفه نداشت خطوط کوتاه را جايگزين کردند که اين مساله مزيت نسبی اتوبوس را تا حدی کاهش داد. بنابراين مجموعهای از راهحلها میتواند باعث شود همچنان بخشهای زيادی از مردم از وسايل حمل و نقل عمومی استفاده کنند اما در کنار آن بايد توجه کرد که عامل عمده ترافيک تکسرنشين بودن خودروهاست. به اين معنی که يک نفر برای جابجايیاش مساحت بزرگی از جاده را اشغال میکند. يک راهکار برای حل اين موضوع شايد سفارش توليد خودروهای کوچک (مثل خودروهای قديمی ژاپنی) باشد. راه ديگر گسترش استفاده از موتور است. موتور مزيت نسبی بالايی در حملونقل دارد زيرا قادر است از هرگونه ترافيک عبور کند و هر مسير ناهمواری را بپيمايد. در واقع ورود موتور به عرصه حملونقل عمومی بسيار موفق بوده است. بعنوان مثال کرايه موتور برای يک مسير مشخص شايد حدود ۵ تا ۱۰ برابر کرايه تاکسی باشد. يکی از نمونههای چنين مزيتی استفاده قاليباف شهردار جديد تهران از موتور برای رسيدن به محل سانحه هوايی است که در محاصره ترافيک شديد بوده است (وبلاگ مجال).
افکار عمومی: مردم حرکت مجلس در دادن رای عدم اعتماد به برخی وزرای احمدینژاد را نپسنديدهاند و آنرا نوعی تقابل و سهمخواهی تفسير کردهاند ...... تا ۲ هفته قبل کار مثبتی در سطح شهر زياد بچشم نمیخورد اما حالا فعاليتهای عمرانی شروع شده است ....... استفاده نيروی انتظامی از خودروهای بنز مورد انتقاد مردم است. مردم میگويند نيازی به چنين خودروهای لوکسی نبود ..... افکار عمومی موضع صميمانه خود را در قبال احمدینژاد حفظ کرده است (وزن سايتها و روزنامهها قبلاْ هم در انتخابات معلوم شده بود) ..... مردم پيشاپيش پيروزی در پرونده هستهای را جشن گرفتهاند ....... مهمترين وعده احمدینژاد که مردم چشمانتظار تحقق آن هستند کاهش نرخ سود بانکی است. هر پيشرفت کوچکی دراين مورد مردم را بوجد میآورد ........
هواپيماهای آمريکايی را به دريا بريزيد...
مردم ايران با کمال شگفتی و تاسف اخبار مربوط به سقوط هواپيمای سی۱۳۰ در تهران سه راه آذری را پيگيری میکنند ..... صاحبنظران بشدت به اين موضوع مشکوک هستند ..... آگاهان مسايل هوايی معتقدند اين هواپيمای چهار موتوره بگونهای طراحی شده است که قادر است با يک يا دو موتور هم پرواز کند و هرگز از کار افتادن يکی از موتورها آنرا زمين نمیزند ..... اين يک هواپيمای باربری نظامی است که توان حمل دو تانک (اگر اشتباه نکرده باشم) را دارد و هرگز سوار شدن ۱۰۰ انسان آنرا بنحوی سنگين نمیکند که بزمين بخورد ..... سوانح هوايی ايران دارای همبستگی زیادی با تحرکات سياسی نظامی ايران است ..... از سقوط هواپيمای سی۱۳۰ حامل فرماندهان بلندپايه ارتش (شهيد فکوری و ديگران) در زمان جنگ (که بعدها مشخص شد عمدی بوده است) تا سقوط هواپيمای ايلوشين حامل سپاهيانی که برای حفاظت سفر رهبری به سيستان رفته بودند تا اين هواپيما که حامل خبرنگاران رسانهها که برای پوشش خبری بزرگترين مانور دريايی ايران در منطقه به چابهار میرفتند ...... از سقوط هواپيمای تشريفات حامل امرای نيروی هوايی (ستاری و ديگران) در اصفهان چيزی نمیگوييم .... از خبری که چندی پيش منتشر شد چيزی نمیگوييم که میگفت سيا عامل سقوط هواپيمای ژنرال ضياء الحق رييس جمهور سابق پاکستان بوده است ....... از اخباری مبنی بر خودزنی انگليس در ماجرای لاکربی برای متهم ساختن ليبی چيزی نمیگويم ...... زبانم را يارای آن نيست که از جنايات آشکار فرعون زمان چشم پوشم و از چيزهای احتمالی سخن بگويم ..... از استفاده خونخواران آمريکايی از بمب سوزان فسفری در فلوجه چيزی نمیگويم .....
آمريکا ديگر طاقت نداشت ..... به احمدینژاد پيام میدهند که مقاومت برايت گران تمام میشود اما او گوشش بدهکار نيست ...... اسراييل و آمريکا بالاخره سامانه دفاع موشکی خود را بطور موفقيتآميز آزمايش میکنند ..... بلافاصله ايران ضدحمله شديدی انجام میدهد ...... اعلام میشود که ايران سامانه دفاع موشکی از روسيه خريداری کرده است ...... آمريکا بشدت برمیآشوبد ...... از بيانيههای سياسی کاری برنمیآيد ..... آمريکا هيچ وقت خشم خود را فرونمیخورد ...... ايران روی ميز مذاکره میکوبد و اعلام میکند که قصد دارد بزرگترين مانور دريايی خود را برگزار کند ....
برگهای برنده غرب در قبال ايران يکبهيک از بين میرود ..... آمريکا بفاصله کمتر از يک سال ابتدا مجبور میشود قصد خود برای حمله نظامی مستقيم به ايران را پس بگيرد. سپس مجبور میشود اعلام کند که مالکيت نيروگاه هستهای توسط ايران را میپذيرد. آنگاه واحد فرآوری اصفهان را هم میپذيرد. در شورای حکام شکست میخورد و همين چند روز پيش عملاْ از ارجاع ايران به شورای امنيت هم ابراز نااميدی کرد ....... آمريکا و اروپا سعی دارند از معدود برگهای برنده خود حفاظت کنند ..... هر هواپيمايی که در ايران بهر دليل سقوط کند علت آن درست يا غلط به تحريم هوايی ايران مربوط میشود ...... شما فکر میکنيد انگليسیهايی که در اهواز بمبگذاری میکنند آنقدر باشرف باشند که به هواپيمای ما رحم کنند؟
مسوولين با ملت شفاف باشند .... اگر اين حوادث هزينه ايستادگی در بحث هستهای است بصراحت کسانی را که مخفيانه پيغام میدهند تهديد کنند ...... ما میتوانيم آنها را سرجايشان بنشانيم ..... اگر هزينه تحريمهای آمريکاست تمام هواپيماهای آمريکايی که به قطعاتش دسترسی نداريم بريزند توی دريا و جايش نو بخرند و رشته وابستگی به آمريکا و اروپای متجاوز را از گردن ملت باز کنند ..... تحريم کنندگان مسوول مستقيم کشته شدگان هستند و ما خون شهدا را از آنها طلب خواهيم کرد انشاءالله ....
امنيت شبکهای
وابستگی کشور به ويندوز عامل نگرانی برای سالهای آينده خواهد بود. وقتی ايران بخواهد به کنوانسيون جهانی مالکيت معنوی بپيوندد آن وقت معلوم نيست چقدر پول بايد برای اين نسخههای غيرقانونی ويندوز پرداخت شود. اصولاْ وقتی سيستمهای عامل متن-باز وجود دارند که صاحبان و نويسندگان آنها از استفاده مجانی از آنها رضايت دارند آيا اسلام به ما اجازه میدهد از ويندوز استفاده کنيم؟ از همه مهمتر اينکه ويندوز يک نرمافزار غيرقابل دستکاری است و ما نمیدانيم آن پايين روی درگاههای رايانه چه میکند؟ تصور کنيد در جايگاه مايکروسافت باشيد آيا کار مشکلی است اگر دولت آمريکا از شما بخواهد که وسيلهای درون ويندوز تعبيه کنيد تا در موقع لزوم بتوان به محتويات اطلاعات ردوبدل شده دسترسی داشت؟ برخی معتقدند پست الکترونيکی مجانی (آمريکايی) کاربرانی را که از ايران وصل میشوند زير نظر دارد. اورکات را که دربارهاش لازم نيست چيزی بگوييم! پيشنهاد مفيد اين است که خوب است کار با لينوکس (ردهت) را همگی شروع کنيم و لااقل يکی از درايوهای رايانهمان را به لينوکس اختصاص دهيم تا وقتی لينوکس ملی بيرون آمد با آن آشنا باشيم و قدرت استفاده از آنرا داشته باشيم. (با استفاده از مصاحبه نمايندگان مجلس با سيما)
پرونده هستهای
آمريکا در آغاز زمامداری جورج بوش پسر در رابطه با ايران در وضع دشواری قرار داشت. از طرفی سلطه بر ايران برای سران کاخ سفيد ضرورتی حياتی برای اهداف بينالمللی آنان در زمينه نفت و تضمين برتری منطقهای و جهانی غرب بود و از سويی ديگر ديدگاه يکسانی درباره آينده ايران موجود نبود که بتواند با قاطعيت بحران بیتصميمی را در اين مورد مرتفع کند. در سالهای گذشته کلينتون دست به يک مبارزه فرسايشی اقتصادی با ايران زده بود که با همراهی متحدان آمريکا نيز مواجه نشده بود و نتوانسته بود ايران را بنحو موثری زمينگير کند.
تصور غالب اين بود که خاتمی همان گورباچف ايران است و نظام اسلامی در سراشيبی سقوط جبری قرار دارد ازينرو هيچ کس نيازی به اقدام عاجل در برابر ايران احساس نمیکرد. آنها فکر میکردند با اختصاص ۲۳ ميليون دلار کمک به گروههای مخالف ايران (با ساليانه دهها ميليارد دلار درآمد ملی) تنها بايد اين روند فروپاشی را تسريع کنند. اما بحران از آنجايی آغاز شد که در انتخابات بظاهر کماهميت شوراها نتيجهای کاملاْ خلاف انتظار غرب پديد آمد و اصلاحطلبان شکست سنگينی را در يک انتخابات کاملاْ آزاد پذيرفتند. تصورات هيات حاکمه آمريکا بهم ريخت.
آنها از سالها قبل که برنامه هستهای ايران را پايهگذاری کرده بودند بدقت آنرا زير نظر داشتند. از طرفی ايران روز بروز فاصله خود را با فناوری هستهای کم میکرد و از طرف ديگر اطمينان سابق به فروپاشی نظام کمرنگ شده بود. آمريکا ترجيح میداد ابتدا با اهداف کوچک شروع کند و ايران وزنه سنگينی بود. آنها سکوت مطلق خود را در زمينه برنامه هستهای ايران بسختی حفظ میکردند و اميدوار بودند اين سکوت از جانب ايران به ضعف اطلاعاتی تفسير شود. در آن صورت ايران میتوانست بیسروصدا گامهايی بسوی سلاح هستهای بردارد. البته آمريکا اشراف کامل اطلاعاتی هم نداشت که بداند واقعاْ در ارتفاع صدها متر زير زمين در مقر اتمی نطنز چه میگذرد. يک دموکرات ممکن بود پيشنهاد بدهد که صبر کردن بنفع آمريکاست. اما يک جمهوریخواه استدلال میکرد که صبر بيش از حد منجر به دستيابی ايران به سلاح هستهای میشود. ايران نيز نشانههای وضعيت جديد در پرونده هستهای خود را احساس کرد .... و آنها تصميم سخت را گرفتند. ايرانيها پيشدستی کردند و برنامه هستهای خود را لو دادند. سيد محمد خاتمی اعلام کرد که فرزندان ايران به پيشرفتهای مهمی در زمينه هستهای دست يافتهاند. ماشين تبليغاتی غرب بکار افتاد و ميلياردها کلمه راجع به برنامه هستهای ايران افشا شد. آمريکا ريسک بزرگی کرد و در اين ريسک شکست خورد چون اتفاقاْ ايران هنوز فريب آمريکا را نخورده بود! نتيجه بازی انعکاس جهانی توانمندی هستهای ايران و ارتقای قدرت دیپلماسی ايران بود. آمريکا وقتی فهميد که قافيه را باخته است جهت حرکت را عوض کرد و با انتشار يک گزارش محرمانه (!) اعلام کرد ايران تا دستيابی به سلاح هستهای ۱۰ سال فاصله دارد. همچنين با ايجاد ترديد در خصوص آلودگی در چرخه سوخت ايران تلاش دارند آنرا غير مهم و ناقص تلقی کنند. مفهوم اين گزارشها اين است که غرب چارهای جز پذيرفتن فناوری هستهای ايران ندارد.
طلبه نسل سومی در مقر اتمی نطنز
آشپزی هستهای
مبارزه با ربا نمیتواند تنها در قالب نخبگان انجام شود. چرا که نخبگانی که حاکميت سياسی را در دست دارند يا فاقد اراده لازم برای چنين کار بزرگی هستند يا قدرتشان در مقايسه با قدرت مالی رباخواران (عملاْ بيشتر سرمايه داران) وزن چندانی ندارد. اين مبارزه تنها با استفاده از نقطه ضعف حريف ممکن است. اگر انتظار داريم که تنها با رای مردم ربا از جامعه رخت بربندد خود را از خدا (نعوذ بالله) باهوشتر دانسته ايم. اگر به اسلام و دستورات آن بیتفاوت باشيم نظر مهر و توجه خداوند هم از ما برمیگردد. بعيد میدانم کسی از ديدگاه اسلامی با اين گزاره مخالف باشد که وديعه گذاشتن پول نزد کسی که از آن برای ربا دادن استفاده میکند مجاز نيست. منظورم بانکها و انواع موسسات سرمايهگذاری و وامدهی (ليزينگ) است. تنها عاملی که میتواند بانکها را بزانو درآورد تحريم مالی مردمی است. اگر تنها ۵٪ مردم عقيده داشته باشند که بدليل ربوی بودن عمليات بانکی بايد آنها را تحريم نمود بانکها تسليم میشوند. البته بايد دقت کرد که اين تحريم نبايد بنحوی گسترده باشد که موجب اخلال در نظام اقتصادی کشور گردد. شايد سر سکوت برخی مراجع نيز همين باشد. مقصود اين نيست که پساندازها را در خانه نگهداری کنيم بلکه برای رونق اقتصاد مملکت میتوان آنها را در بورس سرمايهگذاری کرد. اگر چنين فشار عظيم مردمی موجود نباشد مسئول مخالف ربا راه بجايی نمیبرد و ممکن است مثل مظاهری (وزير اقتصاد خاتمی که با بانکها درگيری جدی بر سر مساله ربا پيدا کرده بود) پس از مدتی به بهانه ايجاد هماهنگی بيشتر در تيم اقتصادی کابينه (بنفع امثال نوربخش لابد) برکنار شود.
کار آمريکا در پرونده هستهای به جاهای خندهداری کشيده شده است. بگمانم ازين آژانسبازی خسته شده باشد. جديدترين ادعايشان عليه ايران اين است که ايران کتاب معروف به آشپزی هستهای (Nuke Cook) راهنمای ساخت سلاح هستهای را به آژانس تحويل داده است. اين کتاب دهها سال است که در بازار سياه بوفور بفروش میرسد و میتوان ادعا کرد همه يک نسخه از آن را دارند (کسانی که در اين زمينه کار میکنند کشورها). مثلا میتوانيد به کتاب جنگ و ضد جنگ اثر آلوين تافلر آمريکايی (۱۹۹۵) مراجعه کنيد که مثلاْ دلش برای گسترش هستهای شور میزند و گله دارد که چرا اين کتاب حتی به دست امثال او هم رسيده!؟ و اکنون دارد آنرا ورق میزند. لابد فردا میآيند تاريخچه کامپيوترمان را هم چک میکنند ببينند کلمه سلاح هستهای را جستجو کردهايم يا نه!
انتظار ما از برادر جورج بيش ازين حرفها بود. آخر ما زندگيمان شده اين پرونده هستهای و انتظار داريم مسوولان امر حرکات هيجانانگيزتری اجرا کنند. البته تقصيری هم ندارند کافی است ايران غنیسازی را آغاز کند و آنها هم هيچ کاری از دستشان ساخته نيست. نمونهاش کره شمالی که قريب ۱۵ سال است آمريکا را در زمينه هستهای سرمیدواند و مذاکره میدهد. اصولاْ آمريکاييها بايد حق را به ما بدهند چون وقتی آنها سلاح هستهای دارند واقعاْ انصاف نيست که ما نداشته باشيم.
تاريکتر
(سوره بقره آيه ۱۲۰) .... و هرگز يهود و نه نصارا از تو راضی نمیشوند تا اينکه پيرو آيين آنان شوی .... بگو بدرستی که هدايت خداوند ... آن هدايت است ... و اگر از هوسهای آنها پيروی کنی .... بعد از آنچه از علم بر تو آمد .... هيچ يار و ياوری در برابر خدا نخواهی داشت .... (آيه ۱۲۱) .... کسانی که کتاب به آنها عطا کرديم ... آنرا تلاوت میکنند آنگونه که شايسته آن است .... آنها به آن ايمان دارند .... و هر کس به آن کافر شود .... پس آنها همان زيانکارانند ....
... «پريسا فلاح» كه روزنامه نگار است، يك خاطره جالب از چنين اتفاقي دارد كه اين طور تعريف مي كند: «يك روز در واگن مخصوص بانوان مترو، پيرزني را ديدم كه گدايي مي كرد و مدعي بود براي پرداخت صورتحساب مربوط به بستري شدن پسرش در بيمارستان «سينا»ي تهران به پول احتياج دارد. هرچه پيرزن بيشتر ضجه مي زد، تعداد كمتري دست به جيب يا كيف خود مي بردند. بالاخره هم توانست چند اسكناس دويست توماني، صد توماني و كمي پول خرد جمع كند. يك حس غريب مرا به دنبال او مي كشيد تا دريابم راست مي گويد يا نه. بيرون از واگن يك پسر جوان هم به او پيوست كه چند برگ اسكناس در دست هايش بود. آنها روي صندلي نشستند و پول ها را شمردند. من كه رفتارشان را زير نظر داشتم، جلو رفتم و گفتم كه آيا توانستيد پول لازم را جور كنيد يا نه. پيرزن گفت كه هشتصد تومان كم داريم. بعد هم با اين اميد كه شايد به او و پسرش كمك كنم، پرونده پزشكي او را نشان داد و قبل از هر واكنشي از سوي من بلوز او را بالا زد. خط كج و كوله بخيه هاي درشت و قرمزي گوشت اضافه جمع شده زير بخيه ها حكايت از تازگي زخم داشت. مرد جوان گفت كه در يك دعواي ناموسي چاقو خورده و ضارب را مي شناسد اما او از صحنه درگيري فرار كرده است. بيمارستان او را به دليل عدم توانايي در پرداخت همه مبلغ صورتحساب زودتر مرخص كرده ولي حاضر نيست گواهي طول درمان براي دادگستري بنويسد. حالا اگر پول را به بيمارستان بدهيم، تازه بايد دوهزار و هشتصد تومان ديگر هم پول جور كنيم تا بتوانيم براي تشكيل پرونده در دادگستري تمبر باطل كنيم.»
مرد كمرشكسته
وي با بيان اين كه معتقد بوده است نبايد با كمك مالي به اين افراد روحيه تكدي گري را در آنها تقويت كند، اين مادر و پسر را به خبرنگار حوزه اجتماعي روزنامه كيهان معرفي مي كند.
بقيه ماجرا را اين خبرنگار شرح مي دهد: «در ابتدا آنها را به كميته امداد معرفي كردم اما براي پي گيري كمك هاي مردمي و افراد خير خودم به همراه دو نماينده از فرد خيري به منزل پيرزن و پسرش رفتيم. وضعيت شان اسف بار بود. يك خانه 35متري داشتند كه دو اتاق روي هم داشت. طبقه بالا در قرق داماد خانواده بود كه قاچاقچي موادمخدر بود و پيرزن و پسرش جرأت نداشتند به او اعتراض كنند. طبقه پايين هم در اختيار پيرزن و پسر ديگرش بود كه 34ساله بود و به دليل سقوط از ساختمان ستون فقراتش شكسته بود و او را زمين گير كرده بود. پسر جوان كه مجروح شده بود نيز همراه با همسر باردار و فرزند 5/2 ساله اش در خرپشتك ساختمان زندگي مي كردند كه با آهن و ايرانیت ساخته شده بود.» اين روزنامه نگار كه با به يادآوردن خاطره زندگي آن خانواده بغض كرده است پس از مكث كوتاهي، مي افزايد: «وضعيت شان اسف بار بود. در سرماي زمستان هيچ وسيله گرم كننده اي در آن ساختمان نبود و از همه بدتر اين كه آنها توقع كمي از زندگي داشتند. پيرزن فقط از ما پتو، تشك و لحاف مي خواست. مرد جوان مجروح يك تلويزيون 14اينج حتي اگر سياه و سفيد باشد براي فرزند كوچكش و مرد كمرشكسته خانواده امكان خريد داروي مسكن براي آرام كردن دردهايي كه به قول خودش هر روز از غروب تا سپيده صبح به جانش چنگ مي زد. عروس باردار خانواده هم به يك گاز پيك نيك يدكي احتياج داشت تا وقتي گاز پيك نيك او خالي مي شود، فرزندش بي غذا نماند.» (کيهان)
کی به تو اجازه داده موتور سوار بشی؟ ..... خب لازم دارم ...... خب چرا اين ماشين رو برنمیداری؟ اين که اينجا بيکار افتاده ..... موتور راحتتره تازه مال خودم هم هست نگرانش نيستم که تصادف بکنم يا نکنم يا بدزدنش يا نه ...... تو از فردا همين ماشين رو بردار اگه تصادف کردی با من ..... موتور رو هم ببر بفروش ديگه هم ازين کارا نکن .... لازم ندارم همون موتور بهتره .... بابا تو چرا نمیفهمی موتور خطر داره! ميزنن بهت میکشنت ..... يواش ميرم تصادف نمیکنم .... اگه يوقت تصادف کنی ما چکار کنيم؟ ..... اين همه مردم موتور سوار ميشن .... اونا نمیفهمن .... برای جونشون اهميت قايل نيستند ..... مگه ميشه آدم برای جونش اهميت قايل نباشه؟ ...... ما نگرانتيم .... شما همونقدر که برای بقيه مردم نگرانيد برای من هم نگران باشيد .....
لبه تاريکی
(سوره مزمّل): .... ای جامه بخود پيچيده! ..... شب را جز اندکی بيدار باش ..... نيمی را يا اندکی کمتر از آن ..... يا بر آن بيفزای و قرآن را شمرده قرائت کن ..... ما بزودی سخنی سنگين بر تو خواهيم فرستاد .....
سالها قبل سريالی انگليسی از سيما پخش میشد با نام لبه تاريکی. قهرمان داستان (يک کارآگاه پليس) در حالی که با دخترش (اِما) در حال بازگشت به خانه بودند مورد حمله قرار میگيرند و مهاجم بسوی پدر تيراندازی میکند. امّا دختر خود را سپر بلای پدر میکند و بقتل میرسد. اين افسر پليس برای يافتن قاتل دخترش وارد يک رشته تحقيقات میشود که نهايتاْ وی را به يک گروه ضد-هستهای میرساند. اِما بهمراه يارانش وجود يک مرکز انباشت زبالههای هستهای (پلوتونيوم) را کشف کرده بودند و قصد داشتند با حمله و نفوذ به اين سلول داغ اين مساله غيرقانونی را برای مردم و دولت آشکار کنند. در نهايت قهرمان داستان با ياری چند پليس دوست داشتنی در يک عمليات متهورانه وارد اين مرکز که در عمق يک غار زيرزمينی قرار داشت میشود و پلوتونيوم را میدزدند و در يک سمينار مربوط به آيندهنگری هستهای با نزديک کردن دو شمش پلوتونيوم يک انفجار کوچک هستهای ايجاد میکند که در نهايت باعث مرگ اعضای گروه میشود ....... بله آنها در سريالهای پر سوز و گداز خود به ما يادآوری میکنند که انرژی هستهای چيز بدی است که انگليسیهای شريف (و خانواده دوست) جان خود را برای مبارزه با آن فدا میکنند. امّا همزمان نبايد از شنيدن اين خبر تعجب کرد که دولت انگليس برنامهای ۳۰ ميليارد دلاری برای توليد نسل جديد سلاحهای هستهای (با همان پلوتونيومهای انبار شده) تصويب کرده است.
چند روز قبل فيلمی بنام سقوط فالکون از شبکه ۳ پخش شد. داستان فيلم اين است که سلاح مرگباری در آمريکا ساخته شده است که با اشعه مايکروويو میتواند هواپيماها را از کار انداخته و ساقط کند. در حقيقت بايد گفت بخش زيادی از محصولات هاليوود نوعی تبليغات برای قدرت تهاجمی ارتش آمريکا يا سازمان اطلاعاتی آمريکاست. بعنوان مثال در اين فيلم که سعی ميشد مستند جلوه داده شود ادعاهای مسخرهای مطرح میشد که تنها برای تاثيرگذاری بر ذهن افراد ناآگاه طراحی شده است. مثلاْ ادعا میشد ارتش آمريکا هواپيمايی بنام فالکون ساخته است که ۴ ماخ سرعت دارد و بنابراين موشکها به آن نمیرسند! حقيقت اين است که دوران هواپيماهای سريع خيلی وقت است که پس از پروژه نمايشی و ناکام SR-71 سپری شده است. در نبردهای هوايی هواپيمايی موفقتر است که اتفاقاْ بتواند در سرعتهای هرچه کمتری پرواز کند.
سريال برای آخرين بار روی هرچه فيلمفارسی بود سفيد کرد ..... داستان مادر و پسری بود که به تهران میآيند و مادر با يک کارخانهدار و پسر با دخترش ازدواج میکند ...... البته اين پولدارها از اون پولدارهای بد نيستند و بتازگی توبه کرده و خيلی زيادی هم آدمهای خوبی هستند ..... پسره که از قرار سالی يکبار عاشق میشود اينقدر آدم خفنی است که هرجا میرود همه بصورت نوچههای او درمیآيند (ناخودآگاه) ..... مادره چک دو ميليونی را پاره میکند چون معلوم است که آقای قندی (کارخانهدار) بيش ازين حرفها پول دارد ..... پسره سکانسهای گنج قارون را دوباره بازی میکند ..... پياز را با مشت نصف میکند و آبگوشت میخورد و همان آهنگ را میخواند ...... اسم رفيقش هم تصادفاْ صمد است ....... البته پسره چنان کارهای قهرمانانهای در پيش چشم معشوق انجام میدهد که دل هرچی عاشقه جداْ کباب میشه ..... همه مديون اين پسره هستند و شخصيت بد داستان هم آخرش ميميره و مشکلات حل ميشه .... البته مهتاب خانم قصه ما هم کم نگذاشت و يه هديه تهرانی که حجابش يکمی بهتر باشه به جامعه اسلامی معرفی کرد ....... در واقع حالا ديگه میتونيم از مسعود کيميايی و فريبرز پورعرب بخواهيم کفشها را آويزون کنند ...... چون سلطان اونا هم به اين خوبی درنيومده بود ...... صحنههای عاشقانه با ترنمهای زنانه تکميل میشود و همه هم به مرادشون میرسند غير از دکتر بدبخت که اون هم از خدا میخواد زودتر دستش رو بند کنه ...... حبيب در يکی از صحنههای آخر چنان مهتاب جونم ی به نامزد آيندهاش ميگه که هر کی حواسش نباشه فکر میکنه الان ديگه اينا بايد همديگه رو بقل کنن .... ناراحت نباشن به اونجا هم میرسيم ..... مشکل شرعيش هم حل ميشه انشاءالله ..... يکی از کارگردانای مظلوم چند وقت پيش گفته بود مشکل سينمای ايران اينه که نميتونه به مسايل اتاق خواب بپردازه ...... ناراحت نباشن به اونجا هم ميرسيم ....
سريال متهم گريخت بنظرم يکی از ماندگارترينهاست ..... نه بخاطر اينکه خوب مردم را خنداند ..... بيشتر به اين خاطر که کارگردان موفق آن توانست از جايگاه طبقاتی خود فاصله بگيرد و سلوک آدمهايی را تصوير کند که در زندگی روزمره میبينيم ..... روی اين حساب فشار طاقتفرسايی را از روی دوش اقشار متوسط مردم برداشت .... چون آنها دائماْ در معرض بمباران سبکهای زندگیای هستند که بشدت با زندگی و تربيت مردم و توان مالی آنها فاصله دارد .......
سريال او يک فرشته بود هم تجربه تازهای بود از ارائه جهانبينی عرفانی اسلامی در قالب يک داستان هدفدار ونشان داد میتوان با تکيه بر منابع خودی در وادیهای معنوی وارد شد و موفق هم بود ...... مخصوصاْ پرداخت شخصيت محوری داستان بهزاد بسيار با منطق قویای صورت گرفته بود و شخصيت وی اگرچه گرفتار بسياری از مشکلات انسانی بود امّا از منطق روشن و قابل فهم برخوردار بود ..... بگونهای که بنظرم بهزاد بسيار بيشتر از تمامی نقشهای ديگر قدرت همذاتپنداری داشت.
موازنه
۱- احمدی نژاد پس از سالها اولين رئيس جمهوری است که شجاعانه از حق ملت فلسطين و امت اسلام برای نابودی دولت اسرائيل دفاع کرد ... اين کار با برنامهريزی دقيقی صورت گرفت ... دو روز پيش از راهپيمايی روز جهانی قدس احمدینژاد سخنرانی کرد فردايش رسانهها و سياستمداران غربی موضعگيری کردند و پسفردايش ملت ايران در يک راهپيمايی ميليونی کمنظير از رييس جمهور حمايت کردند .... در حال حاضر موازنه تهديد ميان ايران و آمريکا بيشتر برقرار شده است زيرا همانطور که غرب بطور روزمره ايران را به حمله نظامی بمبگذاری و تحريم اقتصادی تهديد میکند ايران نيز بطور کاملاْ جدی موجوديت کلونی استعماری غرب در خاورميانه (اسراييل) را تهديد کرده است .... اکنون ديگر کسی ترديدی ندارد که ايران از جوسازيها هراسی بخود راه نخواهد داد و در صورت لزوم (مثلاْ در صورت حمله به منافع ايران) آماده است ضرب شست مفصلی به اسراييل نشان دهد ..... بايد از کره شمالی درس گرفت ... کره تهديد کرد در صورتی که مورد تحريم بينالمللی (با فشار غرب) قرار گيرد با سلاح هستهای پاسخ خواهد داد .... آيا اين زيادهروی است؟ ... عراق يک دهه تحت تحريم بينالمللی بود که کمترين نتيجهاش کشته شدن بيش از نيم ميليون زن و کودک عراقی در اثر سوء تغذيه بود ..... اين خسارات معادل يک حمله هستهای است ... کشوری که تحت محاصره قرار بگيرد حق دارد از خود دفاع کند و محاصره را بشکند ...
۲- ماهواره سينا ۱ ايران با موفقيت در مدار قرار گرفت و ورود ايران به عرصه استراتژيک فضايی را اعلام کرد ... هدف اين ماهواره تصويربرداری از زمين در حوادث غيرمترقبه است اما در حالت عادی هم میتوان ازين ماهواره جهت تصويربرداری از تحرکات نظامی دشمن استفاده کرد .... حتی در خاک آمريکا .... ايران با گامهای خاموش بدنبال عملياتی کردن فناوری موشکی-فضايی خود در کنار فناوری هستهای است ..... ايران اولين پرتابهايش را با احتياط توسط روسيه انجام میدهد تا کمتر جلبنظر کند اما بگفته منابع غربی ايران در حال حاضر موشکهايی با برد ۴۰۰۰ کيلومتر در اختيار دارد .... معنايش اين است که توانايی پرتاب ماهواره به فضا را دارد .... و در آينده نزديک با گسترش سازمان فضايی ايران اين کار عملی خواهد شد ..... اگرچه ايران چند سال قبل بیسروصدا پيمانی را تحت فشار اروپا امضاء کرد که آزمايش موشکهای دوربرد را متوقف کند (گفتگو با دکتر باستانی) اما برنامه فضايی ايران در عين اينکه بقدر کافی فینفسه استراتژيک هست پوششی برای سرعت بخشيدن به برنامه موشکی بومی ايران نيز خواهد بود و طولی نخواهد کشيد که لندن و حتی نيويورک در تيررس موشکهای ايران قرار گيرد ....
۳- اروپا شکست بدی در پرونده هستهای پذيرفته است چرا که قبول کرد مذاکرات با ايران را دوباره آغاز کند بدون اينکه در ايران فرآوری اورانيوم متوقف شده باشد .... در واقع مذاکرات مخفيانه جريان دارد .... موضع اروپا آنقدر ضعيف شده است که روسيه احساس خطر کرده و اندکی بجانب اروپا غلطيده است (با اعلام پيشنهاد غنیسازی در روسيه) .... ايران تا حدودی به هند هشدار داده است و کره جنوبی هم از پيامد عملکرد خود سخت هراسان شده است ..... از طرفی رييس جمهور در جمع دانشجويان اعلام کرد غنیسازی را هم آغاز خواهيم کرد .... در واقع پرونده هستهای ايران با تحولات اخير تا حدودی در حاشيه قرار گرفته است .... چرا که برای غرب بسيار دشوار است با تغيير ترکيب شورای حکام و اضافه شدن برخی حاميان سنتی ايران به آن تهديد خود برای فرستادن پرونده به شورای امنيت را عملی کند .....
انحصارطلبی اغنياء
۱- جدايیطلبی اغنياء يک پروژه ناکام است ..... چرا که آنها بتنهايی قادر به برپا کردن يک جامعه خودگردان نيستند ...... اغنياء يک طبقه عقيم هستند .... آنها به محلات جديد بالاشهر کوچ میکنند اما بلافاصله افزايش جمعيت اين محلات باعث میشود نياز به انواع خدمات گسترش يابد و شکافها توسط فقراء پر میشود .... از مامور شهرداری گرفته تا افغانیهای کارگر ساختمانی تا رانندههای تاکسی و نگهبانها ..... بنابراين آنها تحت تاثير اين دافعه مدام بيشتر بسوی حومه خوش آب و هوای شهرها میروند و کمبود خدمات محلی را با اتومبيل جبران میکنند ...... کمکم وجود برخی مراکز دولتی يا خصوصی پای بقيه مردم را هم به اين محلات میکشد بعد خط اتوبوسرانی راه میافتد و آنگاه وقت کوچ دوباره اغنياء فرامیرسد ... قيمتها (بطور نسبی) کاهش ميابد .....
۲- جدايی طلبی يک حرکت اجتماعی غير سازنده است ..... زيرا نيازمندان به خدمات (اغنياء) را از داوطلبان انجام خدمات (فقراء) جدا میکند .... آنها را بلحاظ فرهنگی با هم بيگانه میکند و بر تنفر طبقاتی در جامعه میافزايد ..... منابعی که میتوانست صرف ايجاد اشتغال شود راکد میماند يا صرفا در ميان خود طبقه غنی دستبهدست میشود ......
۳- جدايی طلبی يک حرکت افزايش يابنده است ..... چرا که اغنياء هيچ گاه کاملاً از نتيجه کار راضی نيستند و همواره درپی مهاجرت و جابجايی هستند ...... از روستا به شهر .. از شهر به مرکز استان .. از استان به پايتخت .. از ايران به اروپا و از آنجا به آمريکا .....
۴- جدايیطلبی يک حرکت مخرب است ..... زيرا باعث فرار همه انواع سرمايهها از تمامی مناطق بسمت مناطق مرکزی و از آنجا به خارج میشود (احمدینژاد در نطق انتخاباتی) ..... اقيانوسهای انسانی را از مراکز تامين کننده اعتبار ( و انواع ديگر سرمايه) تهی میسازد .... و آنها را تبديل به اقيانوس فقر میکند ...... حضور اغنياء در ميان فقراء لازم است .... تا فقر را از نزديک حس کنند .... تا به نيازمندان انفاق کنند ..... از فرهنگ پشتيبانی کنند و مانع از فروپاشی جامعه شوند .....
سيما در ماه مبارک
از سالها قبل سيما در ماه رمضان ويژه برنامههايی را تدارک میديد که مورد توجه بسيار زياد مردم بوده است ..... در گذشته اين سريالها که به شيوه هرشب پخش میشوند اختصاص به موضوعات مذهبی داشت که حالا بيشتر به طنز گرايش يافته است (وبلاگ مجال) ..... در حقيقت شايد خيلی بیراه نباشد اگر بگوييم تنها در ماه رمضان است که میتوانيم شخصيتهايی مذهبی مشابه آنچه در بخشهايی از جامعه وجود دارد را در سيما مشاهده کنيم ...... امسال حجم سريالها بشدت افزايش پيدا کرده بنحوی که تا يکی تمام نشده بايد کانال را عوض کنی که بعدی را از دست ندهی و برای خواندن نماز لااقل از يکی از آنها بايد بگذری ..... و چند نکته درباره سيما:
۱- موسيقی در سيما (پس از راديو) کلا خطوط قرمزش پاک شده و مشکلش حل شده است ..... خواندن زنان کاملا عادی است و کلاه شرعیاش هم اين است که مثلا دو تا زن با هم میخوانند تا جمعی محسوب بشه در حالیکه در عمل هيچ تاثيری ندارد ...... البته هنوز جرات نکردهاند موسيقی کلامی بخوانند و به الحان و اصوات و ترجيع محدود هستند ...... ياد خاطره جالبی افتادم: يک وقتی بمناسبت نيمه شعبان رفته بوديم مسجد جمکران ..... سوله حسينيه پر از جمعيت (چند ده هزار نفری) بود و بعد از قرائت قرآن قرار بود مراسم آغاز شود ...... يکدفعه ديديم مثلا ابتکار بخرج دادهاند ..... چند تا دختر با لباس مثلا فرشتهها دارند يک گهواره (مثلا گهواره حضرت مهدی عج) را از وسط جمعيت خيلی با معنويت شديد میآورند (با نور نورافکن در سالن تاريک) ...... و بلندگو هم شروع کرد به خواندن از همين نوع آوازهای زنانه! ....... ما که بريده بوديم ولی بالاخره يک مرد شهرستانی باغيرتی بلند شد گفت: بر جمال محمد صلوات! ...... همه يکصدا چنان صلواتی فرستادند که صدای بلندگو گم شد و اينقدر اين کار را ادامه دادند تا برنامه تمام شد! ....... راستی برای آنها که به شرع و اينجور مسايل هم گاهی اهميت ميدن بگم که اکثريت قريب به اتفاق ترانهها با صدای کودکانه (بنابر اطلاعات موثق) حاصل کار زنان است .....
۲- رقص که تازگی اسم حرکات موزون رو پيدا کرده هم به لطف مهران مديری و ديگران حالا ديگه حتی به عنوان برنامهها هم رسيده ...... برای مثال به عنوان سريال او يک فرشته بود توجه کنيد که در پسزمينه يک خانم چادری را با حرکات سريع عرضی دوربين در حال موج خوردن چادرش و حرکات سريع نشان میدهد ...... البته اين مسائل حساسيت حوزه قم را هم برانگيخته تا حدی که به حرکات اضافه بانوان در برخی مراسم (مثل بازيهای بانوان کشورهای اسلامی) در حضور نامحرمان اعتراض کردهاند .....
۳- عشق سوژه اصلی تمام يا اکثر سريالهای سرگرم کننده سيما است ...... حتی اگر يک سريال مثل برای آخرين بار موقتا به يک موضوع دستکم تازه مثل مساله فقر و غنا منحرف شود بزودی بعد از چند قسمت موضوع اصلی را بازمیيابد ....... البته اين بيشتر از فقر موضوعی ناشی میشود اما نتيجهاش اولا اين است که باعث دلزدگی مردم میشود و ثانياْ برای افرادی که در سن متناسب با اين قضايا نيستند خيلی مضر است که دائما در معرض داستانهای عاشقانه قرار گيرند ( چه بزرگترها چه بچهها) ...... خيلی معقولتر خواهد بود اگر مانند برخی سريالهای موفق هر کسی شخصيت و مساله محوری خاص خودش را داشته باشد نه اينکه همه از پيرمرد تا بچه دنبال پيدا کردن همدمی برای خود باشند! .....
۴- بحث آرايش ديگر از حد بحران هم رسما گذشت ..... نه تنها در سريالهای موفق مثل صد و يک راه برای ذله کردن پدر و مادرها از آرايش غليظ زنانه برای کودکان پسر استفاده شد (جالب است بدانيد که اين سريال طرفداران زيادی بين دختربچهها داشت) ....... بلکه تندترين رنگ قرمز هم ازين پس برای رژ لب (با عرض پوزش) مجریها (بازيگران جوان که سهل است) مثل خانم پوريامين استفاده میشود ....... اين موضوع را وقتی فهميدم که در يکی از برنامهها با اجرای اين خانم از خانم فاطمه آليا نماينده آبادگرانی مجلس دعوت شده بود (در رابطه با بحث ساماندهی لباس) و حاضرم شرط ببندم که اين خانم محترم زير بار گريم صحنه نرفته بود ...... چون اولين باری بود که چنين تضاد شديدی را میديدم ...... از آنجاکه به لطف روی کار آمدن اصولگرايان محدوديت زوم کردن روی صورت زنان در سيما (چند سال پس از سينما) برداشته شده است در لحظاتی بطور واضح میشد ديد که تفاوت چقدر است ...... در حقيقت اين يک سياست کلی در سيما است زيرا همزمان در تمام بخشهای خبری و ديگر برنامهها هم از رنگهای پرشدت قرمز در کنار مجریها استفاده شد ......
۵- فرهنگسازی از نقاط قوت سيما در سالهای اخير و مخصوصا اين ماه رمضان است .... پيشرفت ملموس از يکی دو سال قبل با شروع کارتونهای راهنمايیرانندگی بوجود آمد که با استقبال شديد مردم هم مواجه شد ...... در اين روش يک رفتار مطلوب توسط شخصيتهای محبوب (سيا ساکتی) يا تمام شخصيتهای مثبت و منفی فيلم (برای آخرين بار) بدفعات تکرار و در تمام موقعيتهای مختلف بازيابی میشود ...... بعنوان مثال کاملا پيداست که بتازگی تقويت رفتار غيرت (البته تنها از نوع مردانهاش) در دستور کار سيما قرار گرفته است ..... شخصيتهای سريال برای آخرين بار حتی آن پولدارهای بدبخت(!) هم مدام غيرتی میشوند ...... موازی با آن مهران مديری هم برای اولين بار مجبور شده است اندکی غيرت در کارهايش تزريق کند ...... اين کار نهتنها سريالها را مصنوعی نکرده بلکه آنها را بشدت جذابتر و واقعیتر کرده است ...... بجای اينکه دايم مجبور باشيم جهانبينی کارگردانان سيما را در برنامهها تحمل کنيم شاهديم که طرز فکر مردم عادی به تصوير کشيده میشود .......
دو مطلب جالب وبلاگ مجال درباره سريالهای ماه رمضان
ربا در اقتصاد ايران
مجلس با لايحه انتشار اوراق قرضه از سوی بانک مرکزی مخالفت کرد ..... دکتر احمد توکلی نماينده مردم تهران: اين لايحه قصد دارد به بانک مرکزی اجازه دهد که به مردم ربا دهد ما نبايد طرح يا لايحه مغاير با قانون اساسی را بررسی کنيم ..... دکتر حسن سبحانی نماينده مردم دامغان: چگونه دولت به سهام احداث نيروگاهی که قرار است ساليان آتی به ثمر برسد هر سه ماه يکبار سود پرداخت میکند؟ اصولا آنچه که بثمر نرسيده چه مفهومی دارد که سودآور باشد؟ ...... اولين بار با بحث ربا از طريق کتاب زرسالاران يهودی و پارسی عبدالله شهبازی آشنا شدم. وی عامل اصلی تسلط يهوديان بر جهان را رباخواری میداند ...... پس از آن بطور اتفاقی به کتاب ربا در اسلام شامل سخنرانیهای شهيد آيتالله بهشتی در سال ۱۳۵۲ در دانشگاه راجع به ربا برخورد کردم ....... ربا بطور ساده عبارت از شرط کردن زياده در قرض است. مثلا شما ۱۰۰ تومان به کسی قرض بدهيد (با ضمانت اينکه بعدا پس بگيريد) و در عوض ازو بخواهيد يک صلوات برای شما بفرستد يا در فلان معامله برای شما تخفيفی قايل شود يا بطور روشن به شما اضافه پرداخت کند ...... با اين ديد برخی از سازوکارهای اقتصادی ايران را از نظر شبهه ربوی بودن بررسی میکنيم:
۱- اجاره و رهن: اجاره مسکن در ايران معمولا از دو بخش تشکيل میشود: پول پيش و اجاره ماهانه ..... در ازای پول پيش فرع محاسبه میشود و از مبلغ اجاره کم میشود ...... بنابراين مستاجر مبلغی مثلا ۵ ميليون تومان برای مدت اجاره به موجر قرض میدهد تا در عوض اجاره کمتری پرداخت کند و اين مصداق ربا است ...... راهحل سالم شدن اين معامله اين است که پول پيش از بين برود يا در حد بسيار کمی برای جبران خسارت احتمالی دريافت شود و اثری روی مبلغ اجاره نداشته باشد ..... جالب است بدانيد که آخرين نرخ فرع مورد محاسبه در بنگاهها معادل ماهی ۳۰ هزار تومان بازای هر يک ميليون پول پيش است يعنی ساليانه ۳۶٪ ! ...... در حقيقت در اين معامله مستاجر نقش رباخوار را دارد و موجر ربادهنده است ..... اين مطلب را برای اولين بار از استاد رحيمپور در تلويزيون شنيدم که ما نمیتوانيم در کشور اسلامی اينقدر راحت فرع حساب کنيم ...... در رهن مساله به اين صورت است که مستاجر مبلغی مثلا ۱۰ ميليون تومان به صاحبخانه قرض میدهد و در ازای آن مدت زمان مشخصی از خانه او استفاده میکند که اين استفاده مصداق زياده و ربا است ...... سيستم رهن کلاْ ربوی است و بايد برچيده شود ..... البته آگاهی کلی از اشکالدار بودن قرارداد رهن در ميان متدينين وجود دارد و اغلب سعی میکنند قرارداد را برعکس بنويسند: مثلا بجای اينکه بگويند اين مقدار پول به فلانی قرض داده شد بشرط در اختيار گرفتن خانه ... مینويسند فلان خانه را به ايشان قرض دادم بشرط دريافت فلان مبلغ ..... البته اين چيزی را حل نمیکند ....
۲- بانکها: بانکها عملاْ قراردادهای ربوی تنظيم میکنند .... بجای اينکه حقيقتا در يک سرمايهگذاری وارد شوند و با حساب سود يا زيان سهم خود را بگيرند پول را با نرخ بهره ثابت در قالب حسابهای کوتاهمدت و بلندمدت میگيرند و با نرخ بيشتری به نيازمندان وام میدهند ..... البته کلاه شرعیاش هم اين است که میگويند سود علیالحساب مثلا ۱۲٪ بعدا آخر سال مثلا حساب میکنند و (در کمال تعجب) میبينند از وامهايی که دادهاند بيشتر سود بردهاند بعد مثلا ۱۴٪ سود میدهند ...... به اين وسيله از اينکه نرخ سود ثابتی را تعيين کرده باشند فرار میکنند ...... و خيلی هم روی اجر معنوی سپردهگذاری روی مغز ملت راه میروند ....... آنها حتی پولهای حسابهای قرضالحسنه را هم در راه ربا بکار میگيرند که اين امر اعتراض شديد اصولگرايان را در پی داشته است ..... انتشار اوراق مشارکت نيز از همين دست است ولی با نرخ سود بالاتر .....
۳- بورس: اما در بورس اوضاع بگونه ديگری است ..... اگرچه هر شرکتی که قصد ورود به بورس را دارد بايد ثابت کند که سودآور است اما بمحض وارد شدن ديگر هيچ اجباری برای پرداخت سود وجود ندارد ...... و اگرچه شرکتها در ابتدای سال مالی سود احتمالی سال آينده را اعلام میکنند اما اصلا عجيب نيست که اين ارقام بالا يا پايين برود ...... و اگرچه هيچ شرکتی وقتی ضرر میکند چيزی از سهامدارانش نمیگيرد (برای شراکت در ضرر) اما با اعلام زيان شرکت قيمت سهام آن افت میکند و عملا ضرر به سرمايهگذار هم منتقل میشود ....... بنابراين هيچ چيز ربوی در بورس وجود ندارد ...... در ضمن بورس دارای ساختار جالبی است ....... سازوکار تغيير قيمتها به اين صورت است که اگر يک سهم از حد معينی بيشتر خريد و فروش شود (در يک روز) قيمت آن يک واحد افزايش ميابد و اگر کمتر از يک حدی خريداری شود قيمت آن بصورت اتوماتيک کاهش داده میشود ....... با اين مکانيزم در حقيقت دائماْ سعی میشود انحصار سهامداران فعلی شکسته شود چرا که آنها اگر بخواهند سهام را در دست خود نگه دارند و نفروشند با کاهش قيمت و ضرر مواجه میشوند .......
رمضان آمده است
اي مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوي شما رو كرده است. ماهي كه نزد خدا، بهترين ماه هاست و روزهايش بهترين روزها و شب هايش بهترين شب ها و ساعت هايش بهترين ساعت هاست. ماهي كه در آن شما را به مهماني خدا دعوت كرده اند و شما در آن از اهل كرامت خدا شده ايد. نفس هاي شما در آن ثواب تسبيح و ذكر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت. اعمال شما در آن پذيرفته است و دعاهاي شما مستجاب، پس، از پروردگار خويش با نيت هاي راستين و دل هاي پاك، بخواهيد كه توفيق روزه اين ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنايت فرمايد. شقي و بدبخت، آن كسي است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش خدا بي بهره شود. در اين ماه با گرسنگي و تشنگيتان، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. به فقيران و درماندگان كمك و تصديق كنيد. به پيران و كهنسالان احترام و ارج بنهيد. به كودكانتان ملاطفت و مهرباني كنيد.با خويشاوندان رفت و آمد داشته باشيد. زبان خود را از گفتار ناشايست نگاه داريد. ديدگان خود را از ديدن ناروا و حرام بپوشانيد و گوش هاي خود را از شنيدن آنچه نادرست است، باز داريد. با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا بعد از شما با يتيمان شما مهرباني كنند. از گناهان خود به سوي خدا توبه و بازگشت كنيد. در اوقات نماز، دست هاي خود را به دعا برداريد، زيرا كه وقت نماز بهترين ساعت هاست و در اين اوقات، حق تعالي با رحمت، به بندگانش مي نگرد و اگر با او مناجات كنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا كنند لبيكشان گويد و اگر از او بخواهند عطا كند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.
اي مردم! جان هايتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج كنيد. پشت شما از بار گناهان سنگين است، پس با طول دادن سجده ها، آنها را سبك گردانيد و بدانيد كه حق تعالي به عزت خود سوگند ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در اين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش دوزخ درامان دارد.
اي مردم! هر كه از شما روزه دار مومني را در اين ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته اش را خواهد داشت. برخي ازاصحاب گفتند: يا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نيستيم، حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهيزيد اگرچه به نصف دانه خرما و يا به يك جرعه آب باشد.
اي مردم! هر كه اخلاق خود را در اين ماه نيكو كند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز كه قدم ها، بر آن بلغزد. هر كه در اين ماه كارهاي غلامان و مستخدمان خود را سبك گرداند، خدا در قيامت حساب او را آسان كند. هر كه در اين ماه از آزار رساندن به مردم خودداري كند، حق تعالي، روز قيامت، خشم خود را از او باز دارد. هر كه در اين ماه يتيم بي پدري را گرامي دارد، خدا او را در قيامت عزيز گرداند. هر كه در اين ماه صله رحم كند و با خويشان بپيوندد، خدا او را در قيامت به رحمت خود واصل گرداند و هر كه در اين ماه رابطه اش را باخويشان خود قطع كند، خداوند در قيامت رحمت خود را از او دريغ نمايد. هر كه در اين ماه نماز مستحبي بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و كسي كه نماز واجبي بجا آورد، خداوند ثواب هفتاد نماز واجب در ماه هاي ديگر را به اوعطا كند. هر كه در اين ماه بسيار بر من صلوات فرستد، خداوند كفه سبك اعمال او را سنگين گرداند. كسي كه در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسي را دارد كه در ماه هاي ديگر قرآن را ختم كرده باشد.
اي مردم! درهاي بهشت در اين ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهيد كه آنها را بر روي شما نبندد و درهاي جهنم در اين ماه بسته است از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما نگشايد. شياطين در اين ماه در غل و زنجيرند، از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند. علي «ع» فرمود: در اين حال از جا برخاسته و عرض كردم: اي پيامبر خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟حضرت فرمود: اي اباالحسن! برترين اعمال در اين ماه پرهيز از محرمات است.
سطل ها
۱- روزها هر چقدر هم که زودتر از خواب بيدار میشوم ... وقتی از سر پيچ عبور میکنم باز میبينم که آشغالجمعکنها زودتر از من بيدار شدهاند .. گونی بزرگشان را کول کردهاند .. فاصله طولانی از جنوب شهر تا اينجا را آمدهاند و به سطل آشغالهای ما رسيدهاند .... يک مثل برزيلی هست که میگويد جنوب شهریها گرسنهاند چون سطلهای آشغال در شمال شهر هستند ...... خدا ما را نمیبخشد ..... وقتی هر کدام در خانه چند تا ماشين داريم چند تا تلويزيون داريم کامپيوتر يک ميليونی تلويزيون ۳ ميليونی ماشين ۱۰ ميليونی سهام چند ده ميليونی مبل استيل چند ميليونی پرده ۱ ميليونی ...... آن وقت يک زوج جوان بعد ازينکه ۵۰ هزار تومان برای اجارهخانه کم میآورند خودکشی میکنند ..... روی نفت نشستهايم و ميليونها نفر در آفريقا (گيرم از ظلم تاريخی آمريکا) هنوز گرسنهاند ..... گرسنه ...... گرسنگی را و ناتوانی در خريد غذا را تجربه نکردهايم .....
۲- بدبختی فقرا از غرور اغنياست ...... اسلام از ما میخواهد که از مال خود انفاق کنيم ...... اسلام از ما میخواهد که با برادر دينیمان مواسات کنيم (يعنی سطح زندگیمان را يکی کنيم مالمان را تقسيم کنيم) ...... اما انفاق .. چه لغت فراموش شدهای! ....... فرض کنيم شما خيلی دست و دلباز باشيد و هر روز صبح يک اسکناس ۱۰۰ تومانی در صندوق صدقات بيندازيد ...... میشود ماهی ۲۰۰۰ تومان ..... نه برادر اين راهش نيست ..... امام فرمود هر که ما را دوست میدارد خيمه فقر را برپا کند ...... خدا به پيامبر در شب معراج گفت به فقرا نزديک باش و از ثروتمندان دوری کن ......
۳- اگر فقط ۱۰٪ ساکنين محله قديمی شهرک غرب حاضر شوند در کنار فقرا زندگی کنند و خانههای خود را برای فروش بگذارند (نمیگويم انفاق کنند .. پولش را بگيرند) ..... قيمت زمين شهرک ۲۰٪ افت میکند ..... آن وقت طبقات پايينتر میآيند و جای آنها را میگيرند و از نابرابری کاسته خواهد شد ...... اما اغنيا اتفاقا مواظبند جايی بروند که فقرا نباشند ...... چون فقرا کثيفند ميدون شوشی هستند بیفرهنگاند معتادند چشمچراناند ...... مگر زمينهای شهرک موقعيت سوقالجيشی خاصی دارند که متری فلان ميليون هستند؟ ..... پس چرا اينقدر گراناند؟ ...... به اين خاطر که ثروتمندان حاضرند پول بيشتری بدهند تا در جمعشان غيرخودی نباشد ..... آنها آنقدر قيمت را بالا میبرند تا پايينیها حذف شوند ......
۴- هر گرم گاز هگزافلورايد اورانيوم که توليد میشود تيريست در قلب آمريکا ...... در گذشته کافی بود آمريکا يکی از دو تاسيسات اصفهان يا نطنز را بزند تا چرخه سوخت ايران از کار بيفتد ..... اما حالا ايران مقدار روزافزونی گاز اورانيوم دارد پس ديگر زدن اصفهان فايده زيادی ندارد .... پس کار آمريکا سختتر شده است ..... هند و پاکستان فکر میکنند پرونده هستهای همين يکیدو روز است؟ آنها بايد قرنها در کنار ايران زندگی کنند ...... آمريکا ممکن است چند ده سال ديگر ابرقدرت نباشد ولی ما هميشه همسايهشان هستيم ....... ای کاش لاريجانی موضع محکمی در مورد قرارداد صادرات گاز میگرفت تا میديديم چطور هند تغيير موضع میدهد ...... اما حالا هم دير نشده است ...... آنها واقعا به گاز احتياج دارند .....
۵- دولت احمدینژاد ظاهرا به سياست انتخاباتی خود برای مبارزه با ربا پشت کرده است ..... باورم نمیشد کسی که اوراق مشارکت را (بحق) ربوی میداند در يکی از نخستين جلسات دولت انتشار اوراق مشارکت جديد را آن هم با نرخ ۱۷٪ تصويب کند ..... باز اگر نرخ آنرا زير ۱۶٪ میگرفت آدم دلش خوش بود که میخواهد کمکم بهره را از بين ببرد ...... بعدا مشخص شد که نه واقعا چرخشی روی داده ...... اعلام شد که بهره تنها پس از کاهش نرخ تورم کاهش خواهد يافت ....... اصلا چنين چيزی ميشه؟ ....... تورم ميانگينی از نرخ بهرههای موجود در جامعه است که پايينترين آن مال سيستم بانکی است و يک قضيه رياضی میگويد که ميانگين يک کميت هرگز از مينيمم آن پايينتر نمیتواند باشد ...... پس رفتيد دنبال نخود سياه ......
يک روز با سفارت انگليس
ديروز يکی ديگر از تجمعات پیدرپی دانشجويی جلوی سفارت انگليس برگزار شد ..... تعداد شرکتکنندگان در حدود ۵۰۰ نفر بود و کسبه محل از بيم درگيريهای احتمالی مغازهها را بسته بودند ..... حضور خبرنگاران از دفعات قبل چشمگيرتر بود ..... نمايندگان تشکلها سخنرانی کردند و نماينده يکی از تشکلها پيشنهاد کرد مراسم ۱۳ آبان امسال جلوی سفارت انگليس برگزار شود ...... برادران انصار مثل هميشه در حد ۵-۶ نفر آمده بودند اما از بچههای شريفنيوز کسی را حتی در حد کسب خبر هم نديدم که آمده باشد ..... شعارهای انصار که با همراهی دانشجويان هم روبرو شد اينها بود: ...... میکشم میکشم آنکه برادرم کشت ....... میجنگيم میميريم ذلت نمیپذيريم ....... قسم به خون شهدا بوش ترا میکشيم ....... اواخر سخنراني کمکم مرکز ثقل جمعيت بسمت مقابل در ورودی سفارت و پشت بلوکهای بتنی منتقل شد ..... گوجهفرنگی توزيع شد و همه آماده بودند ..... وقتی فرمان حمله داده شد گوجهفرنگیها پرتاب شد و دانشجويان با نيروی انتظامی درگير شدند و برخوردهای موردی رخ داد ..... ناگهان دو سه بمب صوتی و دودزا (احتمالا اشکآور) منفجر شد (از جمله يکی در ميان جمعيت) و صداهای مهيبی در فضا پيچيد ...... دانشجوها با سراسيمگی فرار کردند ...... کسی برای يک درگيری خيلی شديد هنوز آماده نبود ....... فکر کردم نيروی انتظامی تير هوايی شليک کرده است ...... بعد از چند ثانيه وحشت از بين رفت و دوباره درگيری بشکل شديدتری در امتداد خط تماس مابين خط ويژه و خيابان که با بلوکهای بزرگ بتنی حفاظت ميشد شروع شد ..... من اصلا ماهيت اين درگيری را درک نمیکردم چون بنظر میرسيد رفتن آن جلو نتيجهای جز باتوم خوردن ندارد اما به هر شکل درگيری شديد شد ...... اين وسط دو تا خانم خبرنگار هم خودشان را وارد نوار دو سه متری درگيری کرده بودند که ماجرا را از نزديک ببينند و اين کار بچهها را سختتر میکرد چون بايد مراقب آنها هم میبودند ...... فشار جمعيت روی خط تماس بشدت حفظ میشد که يکباره فريادهای الله اکبر جای شعارها را گرفت ..... باورم نمیشد ..... يکی از بلوکهای سيمانی با آن عظمت (۲۰/۱ متر ارتفاع و ۲ متر عرض و ۵۰/۰ متر ضخامت) افتاد و حفاظ آهنی بالايش هم شکست و سيل دانشجويان با ورود به خط ويژه قدمبهقدم نيروی انتظامی را به عقب میراندند .......
اين بلوکها بعد از حمله آمريکا و انگليس به عراق برای حفاظت جلوی سفارت انگليس گذاشته شده بود ...... آن وقت چند هفته بعد از اشغال جنبش دانشجويی اعلام تظاهرات کرد و انتظار میرفت بدليل اشغال يک کشور اسلامی جمعيت بشدت خشمگين باشند ...... برای من باور کردنی نبود که بتوانم وارد خط ويژه شوم با ترديد و خيلی دير وارد شدم ...... جمعيت فرياد ميزد: تا ديوار سفارت .. يک يا حسين ديگر ....... نيروی انتظامی خيلی حرفهای کار میکرد ...... بتدريج احساس کرديم از پشت داريم قيچی میشويم ...... دو دسته نيروی انتظامی بصورت ذوزنقه داشتند پشتسرمان را میبستند ...... اما چارهای نبود اگر همانجا عقب میکشيديم پشتسر جلوييها خالی میشد و کتک مفصلی میخوردند ...... بیخيالی طی کرديم گفتيم اين نيرو انتظاميها بچههای بامرامی هستند قيچی نمیکنند! ....... آقا يکدفعه ديديم حملهور شدند با باتوم و غيره ...... جمعيت بيرون آمد و بعد از چند ثانيه دوباره جمع شد و با خشم بطرف نيروی انتظامی يورش برد ...... نيروی انتظامی اندکی عقب کشيد و از درگير شدن اجتناب کرد وگرنه به احتمال زياد درگيری دوطرفه میشد ...... بعد ازينکه از خط ويژه تا حدودی عقب کشيديم ديديم از ناحيه پشت خيابان هم يک نيمدايره محاصره هست ....... در اين شرايط ديگر نميشد کاری کرد .......
بهرحال دانشجوها درگير شدند باتوم خوردند گاز اشکآور و فلفل خوردند تا به آمريکا و انگليس هشدار داده باشند که فکر نکنند در ايران همه چيز بر وفق مراد آنها خواهد بود ...... ما هرگز حرکت ذليلانه عراقيها را در نشستن درون خانه و مشاهده اشغال کشورشان تکرار نمیکنيم ...... ما از اولين گامی که بروی خاک اسلام بگذارند با آنها روبرو خواهيم شد و تا آخرين قطره خون دربرابرشان میايستیم انشاءالله ....... آنجا ديگر بحث سفارت انگليس نخواهد بود ...... آنجا جايی است که کشته شدن برابر با سعادت ابدی است ......
پيروزی
مسوولين سابق هستهای با مردم خيلی روشن برخورد نمیکردند ..... شايد به اين خاطر که نمیتوانستند يا نمیخواستند جلوی زيادهخواهیهای غرب بايستند ...... میگفتند که سياستهای هستهای در عاليترين سطح (رهبری) اتخاذ میشود و ما فقط مجری هستيم ...... گذر زمان نشان داد که تا چه حد راست میگويند چرا که تا دولت عوض شد سياستهای هستهای هم تغيير کرد ...... اما دولت اصولگرا خرقه را بکناری نهاده و پای در ميدان گذاشته تا حقوق ازدسترفته ملت را بازپس گيرد و در اين راه از مخالفت شرق و غرب هم باک ندارد ...... امروز روز پيروزی ملت است حتی اگر پرونده ما به شورای امنيت ارجاع شود .. حتی اگر آمريکا به ما حمله کند ..... امروز روزی است که ما بصراحت آمادهايم تا سياست مقابلهبهمثل را موبهمو درباره غرب به اجرا درآوريم ..... و اين معنايی جز خودباوری و ايمان به حق و ايستادگی در راه آن ندارد ...... ديگر غرب مدينه فاضله رئيس جمهور ما نيست تا هر کرشمهاش را به هزار راه خريدار باشد ...... موقعيت جديد غرب در برابر ايران يک شريک برابرحقوق است ..... و اين اصلا ربطی به اين ندارد که ما حالا فناوری هستهای بدست آوردهايم ...... بحث فراتر ازينهاست ....... در اين سالهای پس از امام هر کس که در آرزوی نظام انقلابی پنجاه و هفتی بود با زبان بیزبانی همين را میخواست و آرزو میکرد ..... جوشش انقلابی نوين ايران بثمر نشسته است و بايد در راه آن پايمردی کرد و ايستادگی ..... نبايد خيلی زود در انتظار نتايج بود .... چنانکه نتيجه ۸ سال دفاع مقدس را در قدرت فعلی ايران میتوان ديد ..... برای مقاومت فعلی هم بايد نتايجی درازمدت را در انتظار بود ...
نامه
(دانشکده) به استحضار میرساند آقای ... در آزمون ورودی دکترای مهندسی برق سال ۸۴ پذيرفته شدهاند و هماکنون دانشجوی شاغل به تحصيل در دوره دکترای دانشگاه ايالتی پنسيلوانيا میباشند. ايشان در حال حاضر از معافيت تحصيلی استفاده میکنند و بنابراين از نظر نظام وظيفه نمیتوانند ازين دوره انصراف داده مجددا در همين دوره پذيرفته شوند. لذا تنها راهکار قانونی انتقال نامبرده میباشد. البته چنانچه ايشان بخواهند از طريق اداره دانشجويان خارجی دانشگاه اقدام نمايند مشمول پرداخت هزينه تحصيل خواهند شد. لذا خواهشمند است در صورت امکان با انتقال ايشان بدون پرداخت هزينه به اين دانشگاه موافقت فرماييد ......
(تحصيلات تکميلی) روال انتقال تنها از طريق همان دفتر است ......
(دفتر دانشجويان خارجی) نظر به اينکه ايشان دانشجوی مستعدی میباشند و در ضمن در کنکور ورودی دانشکده نيز قبول شدهاند به اعتقاد اينجانب دانشگاه بايد نسبت به جذب ايشان اقدام نمايد. و اگر مساله کوچکی همچون سربازی مشکل است اين دفتر حاضر است از طريق انتقال ايشان به شريف بدون دريافت شهريه اقدام نمايد. البته عدم پرداخت شهريه حتما بايد به تصويب شورای مديران برسد. فعلا تا تشکيل شورای مديران دفتر میتواند نسبت به مراحل انتقال ايشان اقدام نمايد .....
ضرورت هوشياری
(سوره اعراف آيه ۱۶۳) ..... و از آنها بپرس ..... از روستايی که در کنار دريا بود ..... هنگامی که در حکم روز شنبه تعدی میکردند ...... هنگامی که ماهيانشان در روز شنبه آشکار میشدند ...... و روزهای ديگر بسراغ آنها نمیآمدند ...... اينچنين آنها را بچيزی آزمايش کرديم که نافرمانی میکردند ...... (آيه ۱۶۴) و هنگامی که گروهی از آنها گفتند ...... چرا قومی را که خدا هلاک خواهد کرد ...... يا بشدت معذب خواهد ساخت ...... موعظه میکنيد؟ ...... گفتند تا نزد پروردگارتان عذر داشته باشيم ...... و اينکه شايد تقوا پيشه کنند ...... (آيه ۱۶۵) پس هنگامی که آنچه را به آن يادآور شده بود به فراموشی سپردند ....... نهی کنندگان از بدی را نجات داديم ...... و کسانی را که ستم کردند ... بخاطر نافرمانيشان ... به عذاب شديدی گرفتار کرديم ...... (آيه ۱۶۶) هنگامی که در برابر آنچه از آن نهی شده بودند سرکشی کردند به آنها گفتيم بوزينههايی طرد شده باشيد.
دستگاه تبليغاتی غرب با تمام توان برای تضعيف جمهوری اسلامی بکار افتاده است ... مهمترين هدف آنها ناکارآمد نشان دادن نظام و تحقير دولت و ملت ايران است ... يک دیپلمات اماراتی همزمان با طرح انتقادات داخلی در زمينه عدم پيگيری برای آزادی چهار دیپلمات ايرانی در بند رژيم صهيونيستی با لحن تحقيرآميزی ابراز شگفتی میکند که چگونه مسؤولين ايران با وجود اينکه ابزارهای مختلفی که در اختيار دارند برای آزادی دیپلماتهايش کاری انجام نمیدهد ....... همزمان با پيروزی احمدینژاد و اوجگيری بحث مسکن بانک جهانی ازينکه دولت ايران نسبت به ناتوانی مردم در خريد مسکن بیتفاوت است ابراز تعجب میکند ........ همزمان با افتتاح برخی پروژهّای روانسازی ترافيک تهران بانک جهانی میگويد وضعيت ترافيک در تهران را بسيار وخيم جلوه میدهد ....... همزمان بانک جهانی وامهای کوچکی با بهرههای بالا به برخی پروژهها مثل بازيافت زبالهها اختصاص میدهد ...... اما در پشت پرده وقتی ايران میخواهد غنیسازی را آغاز کند به مسؤولين فشار میآورند که در اين صورت وامهای بانک جهانی لغو خواهد شد ......
در مذاکرات هستهای نيز مهمترين چيزی که مد نظر آنهاست تحقير ايران و به ضعف و ذلت کشاندن مردم و نظام است ...... آنها سعی میکنند نگذارند ملت غرور هستهای داشته باشد ..... سعی میکنند با سختگيری کاری کنند که جان ايران به لبش برسد و تصميم بگيرد تعليق را بشکند آنوقت با سادهگيری و تهديد کاری میکنند که مجبور شود با تغيير تصميمش سبک شود و اين دور را ادامه میدهند ...... البته بسيار بد راهی را برگزيدهاند ...... انتخاب احمینژاد در واقع واکنش ملت به فشارهای خارجی بود ...... و هرچه آنها بيشتر بد کنند ما راهمان را بهتر پيدا خواهيم کرد ...... ما از مسؤولين انتظار ايستادگی بيشتر را داريم و همچنان پشتيبان آنها خواهيم بود .....
روز مادر
هنوز چند سالی به دوم خرداد مانده بود ..... برای اولين بار کلاسهای زنگ آخر را تعطيل کردند تا مراسم سالگرد تولد فاطمه زهرا (س) برگزار شود ..... از صبح در مدرسه جنبوجوشی ديده ميشد چون گروهی از بچهها مسوول برگزاری جشن بودند و دائم در حال رفتوآمد بودند ..... يادم هست که گويی مجری برنامه اشعاری را میخواند و يکی از بچهها پيانو زد ..... اما برنامه اصلی يک جور نمايش بود ...... در کمال ناباوری ..... يک نفر رفت روی سن ..... در اين سالها هر وقت میبينمش آرزوی آمريکا را دارد ..... و آهنگ جازگونهای نواخته میشد و طرف شروع کرد مثل خوانندههای غربی يک چيزی را میخواند ...... يک نفر هم در اتاق بالای مشرف به سن بود و شروع کرد به رقص نور دادن ..... او هم الان آن طرف آب است ...... بچهها هم شروع کردند به دست زدن و سوت کشيدن ..... يکی از بچهها را هم مامور کرده بودند که از ميان جمعيت بلند شود و به پای سن بيايد و بيهوش شود مثلا ..... مثل کنسرتهای غربی .....
بچههای رديف اول دست راست ...... سرشان را پايين انداخته بودند ...... گاهی به هم نگاهی میانداختند ...... مجلس چنان بیشرمانه و ناباورانه بود ..... که يکيشان گفت ..... موافقيد به نشانه اعتراض برويم بيرون؟ ...... پاسخ آمد که نه ..... صبر کنيد چراکه الان قرار است آقای فریپور سخنرانی کند ...... آقای فریپور اصالتا خوزستانی و معلم درجه يک فيزيک مدرسه از آنهايی که مظهر خلاقيت علمی مدرسه بشمار میآمد با ريشی مناسب عرب بودنش بلند و سخنران ثابت هيات مدرسه بود ..... نگاهها روی رديف اول سمت راست سنگينی میکرد ...... مجری برنامه با صدايی مضطرب از آقای فریپور خواست تشريف بياورند ....... پس از اندکی مقدمهچينی آقای فریپور شروع کرد ...... فاين تذهبون؟ ......
بچههای رديف اول سمت راست بشدت منقلب بودند ...... تابحال هيچ وقت اسلام اينجور بمسخره گرفته نشده بود ...... آنها در گوشهترين نقطه نمازخانه مدرسه که چسبيده به آمفیتئاتر بود نزديک هم نشستند و اشک ريختند سجده کردند توبه کردند به پيشگاه خدا که چرا چنين اتفاقی افتاده است و بايست بيفتد؟ نماز خواندند و قرآن خواندند و به گفتگو نشستند ...... تا عصر در مدرسه ماندند و با يکی دو نفر از فارغالتحصيلها بصورت جمعی صحبت کردند ...... از فردای آن روز جو خصمانهای در مدرسه بوجود آمد ..... بچههای رديف اول سمت راست را کارد میزدی خونشان درنمیآمد با کسی گرم نمیگرفتند دايم دور هم جمع میشدند و با يکی از فارغالتحصيلهايی که دلش برای اسلام میسوخت صحبت میکردند و اگر بچههای مسئول جشن را میديدند رويشان را برمیگرداندند يا با نگاههای معنیداری به آنها نگاه میکردند ...... آن طرف جبهه هم انگار خبری بود .... چند روزی بود که واژه فاشيست در مدرسه رايج شده بود اما چند روزی گذشت تا يکی از بچههای رديف اول سمت راست بفهمد که منظور از فاشيست آنها هستند ...... درآنجا وی دستپاچه شد و سعی کرد ببيند چه شباهتی بين هيتلر و او وجود دارد؟ ...... آخر هنوز آن وقتها اصلاحطلبان فرصت نکرده بودند معنای بديع واژه فاشيست را برای مردم (البته مردم عامی) توضيح دهند ...... بله اصلاحات کمکم داشت در جبهه خودی هم طرفدار پيدا میکرد .... يکی از فارغالتحصيلها که گاهگداری به مدرسه میآمد پيشنهاد کرد با آنها گفتگو کنيد ...... جلسه مذاکره در جو بسيار پرتنشی برگزار شد و میدانيد چه کسی به گمان من شکست خورد؟ بچههای رديف اول سمت راست! ....... آنها فکر کردند چون طبيعتا ضعيفتر بودهاند در گفتگو شکست خوردهاند ...... بعضیهايشان نمیگفتند که ما شکست خورديم حتی ....... شکست در نفس عمل بود ...... آنها متهم به انحصارطلبی شدند ....... تا حالا ديدهايد گروه کمشمار مخالف جو عمومی متهم به انحصار شود؟ ....... دستآخر مدير مدرسه بچههای رديف اول سمت راست را به يک جلسه دعوت کرد و آنها را وادار کرد برای هزارمين بار حرفهای خود را تکرار کنند و قول داد که در آينده هم از نظرات آنها استفاده کند ....... حالا که فکرش را میکنم میبينم مدير خودش برنامه را بدست آن طيف از بچهها داده بود و تیپ آن آدمها جوری بود که دقيقا ميشد حدس زد برنامه چطور از آب درمیآيد و حتما مدير اجراها را قبل از مراسم ديده بود و اينها ديگر فقط خيمه شببازی بود ....... همان مديری که برادر شهيد بود ...... همان که دوره فيزيک نظری را ..... تصادفا در تريست ايتاليا ديده بود ......
مسجد
مسجد محل مسجد پررونقی است .... وقتی به اين محل آمديم مسجد ساختمان خيلی قديمیای داشت .... با وجود جای کم رونق نسبتا خوبی داشت .... بسيج مسجد هم خيلی فعال بود .... کلاسهای خوشنويسی و انواع کارهای ورزشی و هنری را داشت ..... کتابخانه در حدود هزار جلدی هم داشت .... يکبار سعی کرديم کتابهايش را مرتب کنيم .... اما حالا ساختمان مسجد نوسازی شده است .... و جمعيت هم شايد دو - سه برابر شده باشد ..... آقای مسجد تقريبا سی سال است که امام جماعت اينجاست .... البته آقا از نظر سياسی عجيب غريب است ..... ظاهرا در انتخابات دوم خرداد برعليه خاتمی صحبت کرده بود ..... گفته بود به اينها رای ندهيد .... در اين انتخابات در دور اول با خنده زيرکانهای صحبت میکرد .... معلوم بود که الان میخواهد از کسی حمايت کند .... بالاخره يه نقل قول از هاشمی کرد .... در اينجا بود که يکی از صفهای آخر صدايش بلند شد .... نظر آقا (رهبر) را هم بفرماييد .... ايشان وارد تعيين مصداق نشدهاند .... معيارها را که بيان کردند مثل جوان بودن ..... نه ايشان نگفتند جوان باشد گفتند پرنشاط باشد .... خلاصه بطرز نادری کنترل اوضاع از دست آقا در رفته بود ..... اين شد که ديگر در مرحله دوم آقا از کسی حمايت نکرد ... طبقه دوم مسجد شورای حل اختلاف تشکيل میشود که مخصوص حلوفصل دعاوی مالی يا خانوادگی بوسيله ريش سفيدان محل است .... بسيج محل هنوز هم خيلی فعال است .... در مراسم رحلت امام سرويس رفت و برگشت داشت و اردوهای مختلفی هم دارند ..... در مسجد ردههای مختلف سنی از ۳ ساله تا ۹۰ ساله حضور دارند و هر قشری هم وظايف مخصوص به خودشان را دارند .... بچههای زير دبستانی مسئول شلوغ کردن موقع نماز هستند! .... دبستانیها به نوبت مسئول مکبری هستند .... همچنين برای تلاوت قرآن قرآنها را پخش میکنند ..... اوستا ابوالفضل (۳۰ ساله) مسوول سازماندهی اين بچههاست .... تقسيم کار بسيار دقيقی در مسجد وجود دارد .... در واقع میتوان گفت پستهای سازمانی خاصی در مسجد برای افراد مختلف وجود دارد .... مثل مسوول بلند خواندن نماز غفيله ..... اذانگوی مسجد هم واقعا حرفهای است .... فاصله زيادی با اذانهای تلويزيونی ندارد .... کفشداری جديد هم چند روز قبل افتتاح شد ..... متشکل از کمدهای کليددار کوچک در اتاقی جداگانه .... نظم نماز را خيلی بيشتر کرده است ....
نقد کتاب
دوازده قرن سکوت (ناصر پورپيرار جلد۲) : درباره اشکانيان است ... میخواهد ثابت کند اشکانيان يک امپراطوری نبودهاند بلکه کلنیهای يونانینشين پراکندهای بودهاند که از نخبگان مهاجرت کرده از يونان پس از استيلای اسکندر بر يونان تشکيل میشدهاند .... اما کل ايده کتاب را میتوان در ۲۰ صفحه خلاصه کرد و باقیاش تقريبا بايد بگويم نقل ديدگاههای ديگران و مسخره کردن آنهاست و خواننده را خسته میکند .... در مجموع بنظر من زياد باارزش نيست و اگر کسی بخواهد از افکار وی مطلع گردد مطالعه آرشيو وبلاگش کافی است.
نشت نشا (رضا اميرخانی) : درباره پديده فرار مغزها ... نگارنده همزمان با سفر خاتمی به نيويورک برای ارائه ايده گفتگوی تمدنها در سازمان ملل به آمريکا سفر کرد و با کرايه ماشين سراسر آمريکا را گشته است ... ليسانس هوافضا اگر اشتباه نکنم از شريف و دیپلم از استعدادهای درخشان .... کتاب در بيان علل و فضای حاکم بر فرار مغزها بسيار موفق است و گفتمانهايی که دراين مورد در ميان اين موسسات آموزشی وجود دارد را بخوبی انتقال داده است .... همچنين مسايل تازهای را نيز مطرح کرده است.
زرسالاران يهودی و پارسی استعمار بريتانيا و ايران (عبدالله شهبازی جلد ۵) : اين جلد اختصاص به بررسی تاريخ امپراطوری عثمانی دارد .... نکته بيادماندنی آن نحوه بقدرت رسيدن و سلوک محمد کوپرولو صدراعظم نامدار عثمانی است که فرزند يک روستايی بود و با بقدرت رسيدنش دست به پالايش بزرگ در امپراطوری زد ... حقوق و امتيازات ويژه اشراف و حتی پادشاه و ملکه را کاهش داد ... کسری بودجه را کاهش داد و اقتدار معنوی عثمانی را بازگرداند ... نوع خاصی از اصلاحات بنام اصلاحات کوپرولويی را در تاريخ عثمانی رايج کرد که بعدها توسط جنبش عثمانيان جوان پيگيری شد .... وی در شرايطی بقدرت رسيد که عثمانی در حال فروپاشی بود اما با آمدن او فروپاشی عثمانی يک قرن به تاخير افتاد. شهبازی در اين کتاب همچنين نشان میدهد که بقدرت رسيدن نادر در ايران معلول توطئه و همدستی روسيه و انگليس بود تا اولا سلسله قدرتمند و مردمی صفويه را پايان بخشند .... ثانيا نادر در اولين اقداماتش به مرزهای شرقی عثمانی هجوم برد (عراق) و باعث شد گسترش اسلام در اروپا بدست عثمانی متوقف شود .... ثالثا نادر با حمله و غارت هند از پشت به پادشاهان مسلمان ضدانگليسی آن ديار خنجر زد و نيروی آنها را برای مقاومت در برابر استعمار انگليس به تحليل برد.
دنيا
به خدا سوگند، آن قدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم. يكي به من گفت: آيا آن را دور نمي افكني؟ گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش مي شوند (آينده از آن استقامت كنندگان است).
...... چرا پيراهن وصله دار مي پوشي؟ ....... دل با آن، متواضع و نفس اماره با آن، رام مي شود و مؤمنين از آن پيروي مي كنند. همانا دنيا و آخرت، دو دشمن متفاوت و دو راه جدا از يكديگرند؛ پس كسي كه دنيا را دوست داشت و دنياپرست شد و به آن دل بست و عشق ورزيد، آخرت را دشمن داشته و با آن دشمني نموده است و آن دو همانند شرق و غرب اند كه رونده بين آن دو، هر چه به يكي نزديك شود از ديگري دور مي گردد و آن دو همواره به يكديگر زيان مي رسانند.
سرمشق بودن پيامبر خدا براي تو كافي است و راهنما و دليلي است براي تو در شناخت بدي ها و عيب هاي دنيا و فراواني رسوايي ها و زشتي هاي آن، چه اين كه دنيا از هر سو بر پيامبر، بازداشته شده و براي غير او گسترانده و فراهم گرديده است به پيامبر پاك و پاكيزه اقتدا كن؛ زيرا آن حضرت براي كسي كه بخواهد به كسي تأسي جويد سرمشق است و مايه فخر و بزرگي است براي كسي كه خواهان بزرگواري باشد؛ و محبوب ترين بندگان نزد خداي متعال كسي است كه به پيامبر او تأسي جويد و از او پيروي نمايد.
پيامبر اكرم (ص) لقمه دنيا را با اطراف دندان مي خورد. (به اندازه ضرورت از دنيا بر مي گرفت) و گوشه چشمي هم به دنيا نداشت، پهلوهايش از همه لاغرتر و شكمش از همه گرسنه تر بود، دنيا به او پيشنهاد و عرضه شد اما از پذيرفتن آن سرباز زد و چون دانست خداي سبحان چيزي (علاقه به دنيا) را دشمن مي دارد. او هم آن را دشمن گرفت وچيزي را كه خدا خوار شمرد او نيز خوار انگاشت و چيزي را كه خدا خرد و كوچك شمرد، او هم خرد و ناچيز شمرد. اگر در ما نباشد جز دوستي آنچه خدا و پيامبرش دشمن مي دارند و با ارزش شمردن آنچه خدا و پيامبرش كوچك مي شمارند، همين خود براي مخالفت ما با خدا و سرپيچي از فرمانش كافي است.
رسول خدا (ص) روي زمين غذا مي خورد و همچون بردگان مي نشست و با دست خود كفشش را مي دوخت و جامه اش را وصله مي زد و بر الاغ برهنه سوار مي شد. پرده اي با نقش و نگار در خانه اش آويخته ديد؛ به يكي از همسرانش گفت: اين پرده را از جلوي چشم من بردار و دور كن؛ زيرا هرگاه به آن مي نگرم، به ياد دنيا و زرق و برق آن مي افتم.
پيامبر گرامي اسلام از ته دل از دنيا روي برتافت و نام و ياد آن را در جانش ريشه كن كرد و ميراند و دوست داشت زينت و زيور دنيا از برابر چشمانش دور باشد تا از آن لباس فاخري تهيه نكند و آن را جاي آرامش نداند، تا اميد ماندن هميشگي در آن نداشته باشد؛ پس دنيا را از جان خود بيرون راند و از دلش دور كرد و دل از دنيا بركند و چشم از دنيا پوشاند و چنين است كسي كه چيزي را دشمن دارد؛ از نگاه كردن به آن و از اين كه ياد ونام آن در حضورش برده شود نفرت دارد. او و نزديكانش در دنيا هميشه گرسنه بودند و با آن كه مقام و منزلت بزرگي داشت، زينت هاي دنيا از ديده او دور نگاه داشته شده بود؛ پس هر بيننده اي با ديده عقل خود بنگرد كه آيا خدا حضرت محمد(ص) را به داشتن اين صفت ها اكرام فرموده يا او را خوار و كوچك شمرده است؟ اگر كسي بگويد او را خوار و بي-مقدار كرده، سوگند به خداي بزرگ كه دروغ گفته و بهتان بزرگي زده است و اگر بگويد او را گرامي داشته است پس بداند خدا كسي را خوار شمرده كه دنيا را براي او گسترانده و از نزديكترين مردم به خودش دور نگه داشته است. پس آن كه خواهان پيروي است، به پيامبر خود تأسي جويد و قدم در جاي گام هاي او گذارد، وگرنه از تباه شدن و هلاكت ايمن نباشد؛ زيرا خداوند، حضرت محمد(ص) را نشانه قيامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد. با شكمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت به آخرت قدم گذاشت. سنگي روي سنگ نگذاشت (كاخ هاي مجلل نساخت) تا جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت.
اطلاعيه
و ما لکم لا تقاتلون فی سبيل الله
قرارگاه عاشقان شهادت (ثار الله)
بايد روحيه شهادتطلبی را در جامعه دميد. مقام معظم رهبری مد ظله العالی
اطلاعيه ثبتنام نيروهای شهادتطلب
قرارگاه عاشقان شهادت به منظور آمادگی همهجانبه عليه دشمنان اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی و نيز حراست از کيان اسلام در نظر دارد در هر استان کشور يک لشکر شهادت طلب را از بين نيروهای شهادتطلب و شجاع مردمی تشکيل داده و آنان را تحت آموزشهای تخصصی و ويژه قرار دهد. لذا از کليه برادران و خواهران مومن علاقمند و معتقد به دفاع از اسلام درخواست میگردد در صورت تمايل با ارسال دو قطعه عکس ۳X۴ کپی شناسنامه و تکميل فرم درخواست عضويت به آدرس:
تهران صندوق پستی ۶۶۴- ۱۶۵۳۵
ثبتنام بعمل آورده تا مقدمات سازماندهی و آموزش آنها فراهم گردد. قابل ذکر است لشکر استشهادی هر استان در همان استان تجهيز و آماده عمليات استشهادی خواهند شد.
فرم درخواست عضويت:
اينجانب : فرزند تحصيلات شماره شناسنامه صادره شغل سن آدرس تلفن با تخصص متقاضی عضويت در لشکر استشهادی برای دفاع از اسلام و مسلمين هستم.
امضاء
(برگرفته از هفتهنامه يالثارات ۱ تير و هفتهنامه پرتو ۸ تيرماه)
واکنش
جرج بوش: باید در مورد سوابق احمدی نژاد تحقیقاتی صورت گیرد ..... پیاده رو خاطرات: از جمله سوابق رییس جمهور شجاع ایران شرکت در عملیات برون مرزی کرکوک در پشت خط دشمن در جریان دفاع مقدس در قالب نیروهای ویژه بوده است ...... از سوابق جرج بوش هم میتوان به فرار از خدمت سربازی اجباری اشاره کرد ...... باز جان کری یه تک چرخ توی ویتنام زده بود! ......
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا: در صورت صحت ادعاها در مورد حضور احمدی نژاد در جریان تسخیر لانه جاسوسی (!) این موضوع با توجه به ماهیت حکومت ایران عجیب نیست ....... پیاده رو خاطرات: فکر کرده اید در ایران هم ما مینشینیم تا سفارت آمریکا و انگلیس برایمان حکومت و دولت تعیین کنند؟ ...... با توجه به راهپیماییهای وسیع مردمی در حمایت از تسخیر لانه جاسوسی باید گفت تمام مردم در این حرکت سهیم بودند و البته رییس جمهور از همان موقع جزء پیشتازان حرکت مردم بوده است .......
روزنامه ها: لغو سفر رییس مجلس به ایتالیا و برخورد نامناسب با وی در بلژیک نشانگر فصل جدید روابط بین المللی است ........ پیاده رو خاطرات: این که چیزی نیست مگه آن زمان که تمام سفرایشان را از تهران فراخواندند چه اتفاقی افتاد ....... اتفاقا ما از چنین اقدام اعتماد سازی که موجب ایجاد آرامش روحی در مردم میشود استقبال می کنیم! (بشیوه حمیدرضا آصفی) ....... تازه آخرش با ذلت برگشتند ..... (بری که دیگه برنگردی!) ........
تحلیل: یکی از قطعات مهم پازل سیاستهای استعماری جهان غرب تلاش برای تحقیر ملل دیگر مخصوصا ملل بپاخاسته است ....... مثلا با بدرفتاری با کسانی که برای گرفتن ویزا به سفارتخانه هایشان مراجعه می کنند ..... یا در انواع اظهارات مسوولین سیاسی شان ....... استراتژی فعلی آنها هم ادامه راه رفسنجانی برای تخریب منتخب ملت است تا روحیه و امید ملت که بشدت در پی این انتخابات افزایش یافته است از بین برود ........ آنها سعی می کنند راجع به او با تمسخر وتحقیر سخن بگویند و شرایط را بشدت بحرانی جلوه دهند ......... غافل ازینکه قافیه را برای هشت سال آینده بشدت باخته اند .......
دولت ملی
فضای سیاسی دنیا یک کل بهم پیوسته است ..... زمانی مهندس موسوی الگوهای اقتصاد چپ گرایانه را با اقتدار در ایران پیاده می کرد که کمونیسم در سطح جهان حامی ملل مظلوم شناخته میشد و متعادل کننده قدرت سرمایه داری ...... هاشمی زمانی با مشت آهنین سیاست تعدیل اقتصادی بانک جهانی را اجرا میکرد که کمونیسم فروپاشیده بود و آمریکا (رییس بانک جهانی) نیروهایی از اقصا نقاط دنیا را در حمله به عراق در جنگ اول خلیج فارس رهبری میکرد ....... خاتمی زمانی توسط ملت برگزیده شد که در سراسر اروپا جنبش های چپ (سوسیال دموکراتها) در پی تجربه شکست خورده انحلال کمونیسم یکی یکی به قدرت بازمیگشتند ....... و اکنون زمانه زمانه ملی گرایی است ....... نه به مفهوم پوسیده جبهه ملی ایران ......... بلکه به مفهوم مصدقی آن یعنی مبارزه در راه منافع واقعی ملت ........ یعنی زیر بار استعمارگران و سیاستهای دیکته شده آنها نرفتن ..... یعنی مبارزه با فساد طبقه حاکم و توزیع عادلانه ثروت ......
نشانه های موج ملی گرایی در جهان سالهاست که آشکار شده است ....... البته این به معنای یک جبر تاریخی نیست ..... انتخاب ملت است .... اما همانطور که وقتی آوازه احمدی نژاد در تهران میپیچد در شهرستانها هم به او رای میدهند در سطح جهانی هم چنین همدلیهایی وجود دارد ....... نظام سرمایه داری آنچنان وجهه خود را از دست داده است که در سراسر جهان با چیزهای دیگری جایگزین میشود ...... مهمترین شکست سرمایه داری این است که برای ادامه حیات خود مجبور به دروغ گویی و فریب افکار عمومی شده است ........ اشغال افغانستان به بهانه 11 سپتامبر .... اشغال عراق به بهانه سلاحهای اتمی ..... رفتار تبعیض آمیز با ایران .... راه انداختن کودتا در ونزوئلا .... بخاک سیاه نشاندن اقتصادهای شرق آسیا توسط میلیاردرهای غربی و ... نشانه های این ملی گرایی جهانی اینهاست: .... سقوط اقتصادی مکزیک پس از پیوستن به نفتا و کاهش درآمد مردم این کشور به نصف ..... فاجعه اقتصادی در آرژانتین و شورش مردم بر علیه دولت ..... پیروزی لولا داسیلوا رییس جمهور محبوب مردم فقیر در برزیل ..... پیروزی های پیاپی هوگو چاوز (رییس جمهور علوی مسلک ونزوئلا) ...... شکست کودتای آمریکایی در ونزوئلا با ریختن مردم به خیابانها (و کمک ایران) ...... رای منفی برخی کشورهای اروپایی به اروپای واحد ..... مقابله موفق موگابه رییس جمهور مردمی زیمبابوه با زمینداران اشغالگر سفیدپوست (وی چند ماه پیش دوباره در انتخابات پیروز شد) ....... همچنین دستیابی ایران و کره شمالی به فناوری هسته ای که باعث دلگرمی مردم مظلوم جهان است ...... شکست مذاکرات کنکون مکزیک و ....
سیاست تعدیل اقتصادی میگوید: ... 1- ارزش پول ملی را کاهش دهید (کاهش قدرت خرید مردم بدون اینکه دستمزد اسمی آنها کاهش یافته باشد) 2-حمایتها از اقشار محروم را متوقف کنید 3- بجای خودکفایی به صادرات بیندیشید (وابستگی به قدرتهای جهانی که اتفاقا خودشان خودکفا هستند مثلا آمریکا یکی از بزرگترین صادرکنندگان محصولات کشاورزی است) 4- چهار اسبه به سمت زندگی مصرفی غربی بتازید (بازار مصرف برای محصولات غربی) 5- خصوصی سازی (فروش دارایی های دولت به سرمایه داران وطنی که دارای پیوند وثیقی با الیگارشی زرسالار جهانی هستند –بقول عبدالله شهبازی!- یا گاهی حتی مستقیما فروش به خارجیها که با تبلیغات سنگین بر علیه مدیریت دولتی همراه است) 6- باز کردن درها (دست برداشتن از حفظ هویت فرهنگی ملتها به نفع فرهنگ و محصولات فرهنگی غربی) و چیزهایی ازین دست که امروزه تحت عنوان کلی جهانی شدن جامیگیرد .......
حوزه عمومی
یکی از مهمترین عوامل مشکلات جامعه ما اختصاصی سازی سرمایه هایی است که در اصل متعلق به کل جامعه است ...... در حقیقت ما با محبوس کردن سرمایه هایمان در حصارهای تنگ باعث می شویم استفاده کاملی از آنها بعمل نیاید و راندمان و بازدهی آنها کاهش یابد ....... البته در این مورد بیشتر منظورم زندگی شخصی خودمان است نه سطوح بالاتر ...... سه مثال میزنم و اولی درباره نحوه استفاده از کتاب است ....... هر کسی معمولا بسته به اینکه اهل مطالعه باشد یا نه تعدادی کتاب در طول زمان خریداری میکند و پس از مطالعه آنها را در کتابخانه شخصی انبار میکند ...... با اینکه بندرت پیش میاید که کتابی را که قبلا خوانده ایم دوباره بخوانیم باز هم آنها در قفسه ها بطور مرتب می چینیم و به هر کس که گذارش به خانه ما بیفتد پز میدهیم که بعله بنده این کتابها را خوانده ام! ...... چقدر برای ترمیم بیماری غرورمان خوب است که کتابها را پس از مطالعه به کتابخانه عمومی هدیه کنیم تا همه مردم از آن بهره مند شوند ...... یکی از مهمترین مشکلات کتابخانه های عمومی این است که بدلیل بودجه کم و گران بودن کتابها نمی توانند کتابهای روز و بعضا گران را جمع آوری کنند ...... بسیاری از مردم هم به همین دلیل از مطالعه فاصله گرفته اند ...... بنابراین اگر اکثریت مردم کتابخانه های شخصی شان را در کتابخانه ها به اشتراک بگذارند هم کتابخانه ها غنی می شوند هم خود ما بیشتر می توانیم از آنها استفاده کنیم ......
اکثر ما دوست داریم کوچه و خیابان شهرمان زیر سایه سار درختان کهنسال باشد اما تعداد کمی از ما حاضریم در پیاده روی کنار خانه مان یک نهال بکاریم و در طول سالیان از آن محافظت کنیم و آبیاری کنیم تا عابرین و خودمان از طراوت آن استفاده کنیم ...... شهرداری ها هم به غلط هر جا می خواهند درختی بکارند از درختان همیشه سبز کاج و سرو استفاده می کنند ...... در حالی که این درختان با محیط زیست کشورمان سازگار نیست و زندگی در اطراف آنها به جریان نمی افتد ...... نه سایه ای درست میکند که رهگذران استفاده کنند نه رنگ باطراوتی دارد ..... میوه ای هم ندارد که جانوران ریز و درشت با آن گذران حیات کنند ...... در حالی که در طول تاریخ در تهران درختهای چنار و بید تبریزی و توت سفید اکثریت را داشته اند ....... و با آب و هوای اینجا هم سازگارند ......
مورد دیگر اینکه بچه ها وقتی به مرز نوجوانی میرسند معمولا دست به اختصاصی کردن بعضی اموال خانواده میزنند ...... مثلا رادیو و ضبط یا رایانه را به اتاق شخصی شان منتقل می کنند ...... این کار باعث میشود رغبت سایر اعضای خانواده برای استفاده ازین امکانات کاهش یابد و خود فرد هم بدلیل جداافتادگی از دیگران استفاده کمتری از مثلا رایانه خواهد کرد ....... در حالیکه انتقال این ابزارها به فضاهای عمومی خانه باعث میشود دیگران هم در استفاده از آنها سهیم شوند و بتدریج نحوه استفاده از آنها را بیاموزند و این آموزش یک سرمایه گزاری بلند مدت خداپسندانه هم هست ...... همچنین در این صورت خانواده میتواند کنترل موثری درباره نحوه استفاده ازین ابزارها توسط اعضای خانواده داشته باشد.
منطقه ممنوعه
اول خرداد 1376 ... پشت کنکوری بودیم و برای یک کنکور آزمایشی به مدرسه میرفتیم ... از اتوبوس که پیاده شدیم بحث بچه ها بر سر انتخابات بود ... بعضی از ناطق طرفداری می کردند و برخی از خاتمی ... از پیچ کوچه که گذشتیم بحثها دیگر تمام شده بود ... رو به یکی از بچه ها که شور و شوق زیادی در دفاع از خاتمی داشت کردم: ... از اینها گذشته نظرسنجی دیروز روزنامه سلام رو دیدی؟ (سلام سخنگوی خاتمی محسوب میشد و در آخرین نظرسنجی ناطق نوری 54% و خاتمی 30% رای داشتند) ..... آره میدونم که آخرش ناطق رییس جمهور میشه ولی هر وقت به این موضوع فکر میکنم میخوام دیوانه بشم! .....
سوم خرداد 1376 ..... خاتمی به منطقه ممنوعه پا گذاشته بود .... رای عظیم و قاطع او برتری اش را بطور قاطع اعلام کرده بود .... مردم نگران بودند ..... هر لحظه آماده شنیدن خبر یک انفجار یا شلیک یک گلوله بودند ...... تا اینکه شب اخبار سراسری اعلام کرد تدابیر لازم برای حفاظت از رییس جمهور منتخب مردم اتخاذ شده است ......
28 خرداد 1384 ...... وزارت کشور نتایج عجیبی را اعلام میکند ....... سر ظهر دیگر به آمارها تسلیم شدیم و پذیرفتیم که یکی از این دو رییس جمهور خواهد بود ...... با خودم فکر میکردم : ....... من به کروبی رای میدهم که دست مردم رو بگیره ...... نه اون مشارکتی ها رو دوباره سرکار میاره ...... ساعتی بعد یادم اومد که در این مورد رفسنجانی و کروبی تفاوتی ندارند ..... بعدالظهر آمار جدیدی اعلام شد ..... احمدی نژاد بسرعت فاصله اش را با کروبی کم میکرد!! ...... فهمیدم! .... اینا آمار شهرهای بزرگ رو اعلام نکردند ..... پدرم میگفت مگه ممکنه؟! ..... وزارت کشور هیچ وقت کاری نمیکنه که ترتیبها بهم بخوره ...... گفتم که من توی تهران از یک نفر هم نشنیدم که بخواد به کروبی رای بده ...... مطمئنم لحظه آخر میزنه بالا ...... پیروزی نهایی قاطع و شکننده بود ...... مخصوصا آراء احمدی نژاد در تهران ....... مخصوصا برای هاشمی ......
29 و 30 خرداد ...... پای تلویزیون تا پاسی از شب نشسته بودیم ...... با صورتهایی بهت زده و چشمهای ناباور صحنه ای که جلوی چشممان قرار داشت را نگاه می کردیم ........ نمایندگان هاشمی نمایش کثیفی از تخریب رودررو بر علیه احمدی نژاد براه انداخته بودند ....... نمایندگان احمدی نژاد در موضع انفعالی محض قرار گرفته بودند ...... دکتر خوش چهره از شدت تنفر رویش را از نوبخت برگردانده بود و جز پاسخهایی بریده و کوتاه چیزی نمی گفت ....... باران هرزه بود که سرازیر میشد ..... قتل .... طالبان .... کوتاه .... قیافه .... فاجعه ای در جامعه رخ داده است ...... مثل اینکه در بم دوباره زلزله آمده باشد ....... چشمها را فرو انداختیم و اجازه دادیم که این نمایش کثیف پایان یابد .......
بی تردید احمدی نژاد وارد منطقه ممنوعه شده است ..... پس از پایان برنامه همه بی اختیار یک کلمه بر زبان می آوردیم .... نکند یک وقت گلوله ای ...... بازار انفجار هم که این روزها داغ است! ....... افکار عمومی پیامد این دو برنامه گفتگوی خبری در اضطراب عمیقی فرو رفت ....... مردم بهت زده شده اند ...... به منتخب و امید مشترکشان نه تنها توهین کرده اند بلکه شخصیت او را ترور کرده اند ....... مردم امید خود را از دست داده اند ....... بالاتر از آن ترسیده اند ...... هواداران احمدی نژاد در سکوت فرو رفته اند ...... من یادم هست که همیشه در تاکسی ها به رفسنجانی فحش می دادند و در اتوبوسها ازش انتقاد علمی میکردند ...... اما این روزها هرچه گوش تیز میکنی چیزی نمیشنوی ...... اگر هم دو نفر با هم راجع به انتخابات صحبت می کنند درگوشی صحبت می کنند ...... اگر شما جلوی یک جمعی بایستی و توی گوش یک نفر سیلی محکمی بزنی همه حساب کارشان را خواهند کرد ........ شاید هیچ کس نگفته باشد اما من معتقدم مردم در اعماق قلبشان از هاشمی ترسیده اند ....... اکثرا با ناامیدی مطلق می گویند که هاشمی رییس جمهور خواهد شد ....... کلید رمز این وضعیت روانی جامعه در صحبت های بزرگان این است : ...... تلخ کردن شیرینی انتخابات در کام مردم ........ هر وقت شنیدید که رییس مجلس به کسانی که شیرینی کام مردم پس از انتخابات را تلخ می کنند اعتراض کرد منظورش همین است ...... مردم سکوت کرده اند .... شاید تا هاشمی و اعوان و انصارش فکر کنند آن جوشش همگانی خاموش شده است ....... تا یک وقت خدای نکرده واکنش تندی بروز ندهند ...... خوب فهمیده اند ..... اگر هم قرار باشد آراء احمدی نژاد یکباره اوج بگیرد وقتش الان نیست ...... وقتش آخرین ساعات شب پنجشنبه است ........ تا مردم از حملات زهرآگین ستاد هاشمی مصون باشند .......
البته باید گفت که هیچ نشانه ای ازین خیزش همگانی مشاهده نمی شود ....... آنچه مشاهده می شود وزن برابر کاندیداها در گفتگوهای روزمره است ........ آنچه خیلی قوی مشاهده میشود ناامیدی همگانی است ....... همه غیر از یک نفر ...... احمدی نژاد دیشب در برنامه گفتگوی خبری حاضر شد ..... تا می توانست خندید و لطیفه تعریف کرد ....... کسانی را که درباره اش شایعاتی را نقل کرده اند بخشید و مردم را به آرامش دعوت کرد ...... گفت که هیچ اتفاقی نیفتاده است ...... چند روز دیگر همه چیز تمام میشود ...... اما آیا او می تواند امید را بازگرداند؟ .......
تسونامی احمدی نژاد؟!
فرآیند اجماع در میان اصولگرایان بسرعت در حال شکل گیری است ... یک هفته پیش در اتوبوس چند جوان که ظاهرشان نشان می داد از حاشیه های تهران هستند با همدیگر بلند صحبت می کردند ... یکیشان که اطلاعات سیاسی بیشتری داشت برای بقیه توضیح می داد: ... رقابت بین هاشمی و احمدی نژاد و قالیباف است ... معین چی؟ ... به معین فقط یه سری دانشجو رای میدن ... حرفاش رو نشنیده گرفتم ... باورم نمیشد مردم روی کاندیدای اصلح اجماع کنن ... رفته بودم نماز جمعه ... یکی از رفقای شرکتی قدیم رو دیدم ... گفتم به کی رای میدی؟ ... هاشمی ... شما چطور؟ ... با ترس و لرز گفتم احمدی نژاد ... نه مطمئن باش اون رای نمیاره ... حالا تو به هاشمی رای نده به هر کی خواستی رای بده! ... تقریبا تسلیم شده بودم ... وقتی بعد از نماز از در دانشگاه خارج می شدیم ... جایی که فشار جمعیت به اوج میرسه ... و فریادهای مرگ بر آمریکا بلند میشه ... برای اولین بار اتفاق متفاوتی افتاد ... اول یه پیرمرد با صدای لرزانی شروع کرد ... محمود احمدی نژاد!!!! ... جمعیت سکوت کرد ... چند ثانیه بعد یک جوان ... محمود احمدی نژاد (بصورت شعارگونه) ... چند ثانیه بعد دوستانش هم همراهیش کردن ... به دم در که رسیدیم یکدفعه جمعیت بشدت خروشید ... فقر و فساد و تبعیض ... احمدی نژاد بپا خیز!!! ... با دوستم به هم نگاه کردیم ... گفتم : آقای مویدی متاسفانه مثل اینکه هاشمی اینجا زیاد طرفدار نداره!! ... چند روز پیش سوار مترو بودم و از کتابخانه برمی گشتم ... شلوغ بود و چند تا از جوانها روی زمین نشسته بودند ... از صحبتهاشون معلوم بود که همکارند در یک شغل پیمانکاری ... بحث سیاسی شد ... میاندارشون می گفت بیشتر مردم به احمدی نژاد رای میدن ... یکی دیگه گفت ... هاشمی هم هست ... توی شهرستانا رای زیاد داره ... قبلی با ناراحتی گفت ... این روستاها خیلی بیخوده!! یکی میاد چهارتا ساندیس پخش میکنه بعد همه میگن رفسنجانی خوبه!! .... نگاه کردم طرف نه ریش داشت نه پیرهنش رو روی شلوارش انداخته بود ... تعجب کردم ... دیروز مادرم بمحض اینکه فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد رو دید تصمیمش رو گرفت و گفت که به اون رای میده ... همکلاسیهای کلاس زبان خواهرم هم همه می خواهند به او رای بدهند !! ... خداییش خیلیه که دخترا هم به اون رای بدهند! ... توی مسجد که نشستم از بقل دستیم پرسیدم: حاج آقا شما به کی رای میدید؟ .... والا راستش من تا امروز ساعت هشت نمی خواستم رای بدم اما حالا نیت کردم به احمدی نژاد رای بدم ...
مسلم شده است که اقشار اصولگرا بروی احمدی نژاد به اجماع رسیده اند ....... اما بسیاری از مردم معمولی هم همین کار را خواهند کرد ....... طرفداران قالیباف روحیه بالایی ندارند .... اغلب در دفاع از وی می گویند که دفع افسد به فاسد می کنیم! ...... طرفداران هاشمی از همه توسری می خورند ....... طرفداران معین سعی می کنند روحیه خود را حفظ کنند اما اکثر آنها از روحیه لازم برای شرکت در انتخابات برخوردار نیستند ...... و فکر می کنند که هاشمی انتخاب خواهد شد ........
انتخابات
انتخابات به روزهای سرنوشت ساز خود نزدیک می شود ... در چنین روزهایی کم کم ائتلاف های ضمنی میان لایه های مختلف جامعه بوجود می اید تا با ایجاد موجی از آرا بسوی یک نامزد خاص وی را در رده بندیها بالا ببرند ... اگرچه روزنامه کیهان نظرسنجی اخیر ایرنا را مقبول ندانست اما در گزارشهای بعدی خود تلویحا آن را تایید می کند ... بنظر من هم این نظر سنجی درست می رسد ... مطابق این نظر سنجی توزیع آرا به شکل زیر است: ... هاشمی ۲۷٪ معین ۱۵٪ لاریجانی ۸٪ قالیباف ۱۹٪ کروبی ۹٪ احمدی نژاد۱۱٪ ...
دلایل من برای راست دانستن این نظرسنجی اینهاست : ... آرا هاشمی بدلیل اینکه تبلیغاتش تاحدودی بی رمق و دور از نشاط جوانی است با شیب بسیار کمی رو به کاهش است .... آرا معین بدلیل مجاب شدن بسیاری از حامیانش که قبلا تصمیم به رای دادن نداشتند افزایش کاملا محسوسی دارد ..... قالیباف بنظر می رسد چیزی برای ارائه بجز حرفهای کلی ندارد و کم کم خسته کننده شده است بنابراین منطقی است که اندکی از آرایش کاسته شده باشد .... احمدی نژاد هم همین وضعیت را دارد ....چیزی که برای من جالب است این است که روزنامه کیهان در این گیرودار که شکست پیش چشم اصولگرایان آمده است هنوز خونسردی خود را حفظ کرده است ... و راه حل می دهد ... راه حل خوبی هم داده است ... از انصراف رضایی و احمدی نژاد چشم پوشی کرده است و تنها از قالیباف و لاریجانی می خواهد که ائتلاف کنند ... البته این هم بنظر بعید می رسد ... راه آخر هم این است که رای دهندگان رای خود را بسوی نامزد دارای بیشترین اقبال عمومی سرازیر کنند ... امیدوارم هر کدام که بالاتر می روند برتری قاطعی بر دیگری پیدا کنند که مردم بتوانند تصمیم گیری کنند و هر روز رتبه ها عوض نشود ... من شخصا حاضرم به هر یک از چهار نامزد اصولگرا رای بدهم ... به طرفداران معین هم هشدار می دهم که می دانم شما بیش از همه با هاشمی مخالفید اما در نظر بگیرید که اگر معین و هاشمی به دور دوم راه پیدا کنند آرا جریان اصولگرا یکسره بنفع هاشمی به صندوق ریخته خواهد شد و در جمع با 30 درصد رای فعلی وی معین را دچار دردسر جدی خواهد کرد ... بنابراین بهتر است شما هم با ما بر سر قالیباف یا لاریجانی تنازل کنید تا هاشمی کنار برود ...
در ضمن نظرسنجیها خيلی متغير هستند مثلا نظرسنجی بشری با ۳۷۰۰۰ نفر چنين نتايجی دارد : هاشمی ۲۴٪ لاريجانی ۱۹٪ قاليباف ۱۷٪ معين ۱۵٪ و احمدینژاد ۱۳٪ ... البته اين سه روز متاخرتر از قبلی است ... در دوم خرداد هم اگر خاطرتان باشد آخرين نظرسنجی که توسط روزنامه سلام حامی خاتمی منتشر شد آرای او را تنها ۳۰٪ نشان میداد ... خيلی محتمل است که گروه انبوهی از مردم در آخرين رايزنيها رايشان را بسوی کانديدايی که احتمال موفقيتش را میدهند تغيير دهند ...
گزارش پایتخت
شهر وسیعی که هواپیما دقایقی روی حاشیه هایش را می پیماید تا به مرکز آن برسد ... شهری زیبا با هوایی اندکی گرم ... جالب بود که دو تا از بچه های قدیمی هر دو روی تشخیص خودکار حروف کار می کنند ... می گویند سازمان سنجش حالا ازین سیستمها برای خواندن فرمهای ثبت نام کنکور استفاده می کند ... ثبت احوال هم بزودی این کار را آغاز می کند ... بازار خوبی برای این سیستمها بوجود آمده است ... وقتی یک روز برای رسیدن به قرارم در شهرک غرب با عجله می رفتم تا سوار اتوبوس شوم با تعجب دیدم که بموقع رسیدم ... پارسال در این مسیر در هر دو لاین اتوبان شیخ فضل الله ترافیک 2-3 کیلومتری بود که حالا ازش خبری نیست ... نمی دانم چه شده! ... در تهران وضع حجاب خرابتر شده است ... توقعات مردم مقداری بالاتر رفته است ... در مورد سیاست ... مردم هنوز جدا وارد فضای انتخابات نشده اند ... برای قالیباف هیجان زده شده اند ... معین بازتابی ندارد ... و اما هاشمی ... امیدوارم اینقدر باهوش نباشد که قیافه مظلومیت به خودش بگیرد ... برعکس دارد القاء قدرت می کند ... دیگران را به نفع خود وادار به استعفاء می کند ... تبلیغات پرحجم را ساماندهی می کند ... در مجموع حرکاتش به نظر من منجر به کاهش همین مقدار از آراءش نیز خواهد شد ... مردم کم کم دارند نسبت به اکبرشاه حساس می شوند ... هاشمی اگر صرفا حاشیه امن و تداوم حاکمیت کارگزارانی را میخواست با ولایتی بهتر به منظورش میرسید ... اما او برنامه هایی فراتر ازین دارد ... راستی در اینجا با ماهی 250 هزار تومان و بدون پول پیش می توان یک خانه خوب اجاره کرد ... و با 1600 تومان می توان یک پرس چلوکباب خورد (سعادت آباد 2000 تومان) ... وضع اتوبوسها خیلی بهبود پیدا کرده ... من اتوبوس خیلی شلوغ به چشمم نخورده است ... قطارهای جدیدی برای مترو خریداری شده است که بسیار بهتر از قبلیهاست ...
لينکهای خبری:
شرکت هواپيمايی امارات در صورت قطع پروازهای دوبی به ايران ورشکست میشود
کردهای عراقی زبان انگليسی را به عربی ترجيح میدهند
ترديد اصولگرايان در چهارراه انتخابات رياست جمهوری
هجرت
(سوره نساء آيه ۱۰۰) ... و آن کس که در راه خدا هجرت کند ... در زمين سرپناه بسيار و گشايش (در کار) میيابد ... و آن کس که از خانهاش خارج شود ... در حالیکه هجرت کننده بسوی خدا و رسولش است ... آنگاه مرگ او را دريابد ... حقا که پاداش او با خداوند است ... و خدا آمرزنده و مهربان است ... (سوره قصص آيه ۸۶) ... و اميد نداشتی که کتاب آسمانی بر تو فرود آيد ... (اين نبود) مگر رحمتی از جانب پروردگارت ... پس هرگز (ياور و) پشتيبان کافران مباش ...
رويكرد حوزويان به فرهنگ غرب
روزنامه جمهوری اسلامی
ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي , عكس العمل هاي متفاوتي را در ميان حوزويان پديد آورد. در گام نخست عده اي از « نوطلاب » را در گرداب اضطراب و چرخش قرار داد و بخشي از مبتديان ناآشنا با عمق معارف اسلامي را به خود جذب كرد. اينان كه « قربانيان » طوفان غرب زدگي گشتند از همه چيز خود در برابر اين تهاجم , صرف نظر كردند.
گروه ديگر , كه چاره را در اقتباس و انتخاب مي دانستند , به گزينش و تلفيق روي آوردند تا با « جمع » برخي عناصر سازگار بر دو فرهنگ , راه ميانه اي را برگزينند , در اين قسمت مقاله به نقد اين گرايش پرداخته , و بالاخره روي كرد سوم متفكران مسلمان را توضيح مي دهيم .
با ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي , عده اي از متفكرين مسلمان به فكر « اقتباس » افتادند. آنان معتقد بودند كه فرهنگ جديد داراي مايه هايي است كه مي تواند با مباني اسلامي سازگاري يافته و در يك مجموعه , با احكام اسلامي , هماهنگ شود. از نظر آنان اين اقتباس , هرگز به معناي عدول از مباني اسلامي و دس و تحريف در آنها نبود بلكه به اين وسيله , اسلام به شكل مورد قبول دنياي متجدد , ظهور مي كرد و با متقضيات زمان همراه مي گرديد.
علامه محمدحسين نائيني , برجسته ترين عالم شيعي است كه با چنين روي كردي به سراغ مشروطه رفت و مجدانه تلاش كرد تا به پديده اي وارداتي , هويتي بومي ببخشد. آيت الله خراساني در تفريط خود بر تنبيه الامه تصريح مي كند كه اين رساله « ماخوذ بودن اصول مشروطيت را از شريعت محقه » نشان داده است .
با اينهمه , اينك كه پس از يك قرن , به بحث ها و استدلالهاي نائيني برمي گرديم , به خوبي احساس مي كنيم كه اين « تلفيق و تركيب » بر پايه هاي استواري بنا نشده است و چه بسا همين ضعف ها سبب آن شد كه اين گونه مباحث , از سوي متفكران بعد , جدي گرفته نشود و حتي هيچ يك از شاگردان نائيني هم , رغبتي به ادامه آن نشان ندهند. مثلا وقتي ميرزاي نائيني مي خواهد به اثبات « اعتبار راي اكثريت » بپردازد و جواب دندان شكني به مخالفان دموكراسي بدهد , ماجراي حكميت را مطرح مي كند كه اميرالمومنين تسليم « راي اكثريت » شد پس راي اكثريت , لازم الاتباع است !
« موافقت حضرت سيد اوصيا در قضيه تحكيم با آرا سو اكثر كه فريب رفع مصاحف شاميان را خورده بر آن متفق شدند , و فرمايش حضرتش كه فرمود « نصب حكمين ضلالت نبود , بلكه سو راي بود و چون اكثر بر آن متفق شدند موافقت كردم » , لاغيرذلك براي ابطال دعواي مذكوره كافي و سنگ دندان شكن مغرضين است »
ولي ميرزا در اين استدلال , بسياري از سئوالات را ناديده مي گيرد و براي طرح و بحث پيرامون آنها , روي خوشي نشان نمي دهد , اولا چرا امام ابتدا مراجعه به آرا نكرد و با آن مخالفت نمود ثانيا : چرا پس از اعلام مخالفت ها , باز هم بر نظر خود اصرار مي كرد و از تسليم در برابر راي اكثريت خودداري مي نمود ثالثا : از موافقت امام با راي اكثريت , در شرايطي كه مساله جنبه بحراني به خود گرفته بود و حتي عده اي قصد جان امام را داشتند , چگونه مي توان اعتبار راي اكثريت را استفاده كرد اين قضيه راي اكثريت را « اعتبار » مي بخشد يا « نفي » مي كند اين ماجرا شاهد آن است كه مردم بايد در برابر امام از راي خود صرف نظر كنند و وظيفه تبعيت دارند و يا دليل آن است كه امام بايد از مردم تبعيت كند اساسا جمله اي را كه ميرزا به امام عليه السلام نسبت داده است و از آن حضرت نقل كرده است , در كدام مصدر تاريخي يا حديثي يافت مي شود سخن صريح امام كه در نهج البلاغه آمده است اين است كه فرمود : « منم شما را از قبول حكميت نهي كردم ولي در برابر من ايستاديد تا به خواست شما تن دادم , شما در حق من جفا كرديد و گناهكاريد :
وقدكنت نهيتكم عن هذه الحكومه فابيتم علي ابا المنابذين حتي صرفت رايي الي هواكم (خطبه 36 ) تدكنت امرتكم في هذه الحكومه امري ... فابيتم علي ابا المخالفين الجفاه والمنابذين العصاه (خطبه 35 ) حتي امام يك بار از آنان اقرار گرفت « كه شما مرا مجبور به قبول حكميت كرديد » و آنها تاييد كردند : « افعلمتم انكم اكرهتموني حتي قبلتها قالوا : اللهم نعم » (الكامل 177,2 )
روشن است كه وقتي عالم متبحري مانند نائيني دچار چنين لغزش هاي فاحشي مي شود و از تثبيت منطقي نظريه مورد قبول خود باز مي ماند , طرفداران ديگر نظريه تلفيق دچار چه مشكلاتي مي شوند. مثلا آقاي سيد محمد خاتمي در سالهاي اخير موضوع « جامعه مدني » را مطرح نمود ايشان تصريح كرد كه « جامعه مدني » هم مثل « مشروطيت » و « جمهوري » , « مفهومي غربي » است و در غرب بوجود آمده است . (مردم سالاري ص 80 ) ولي از سوي ديگر مي گفت جامعه مدني اي كه ما خواستار آن هستيم , با آنچه در دنياي متجدد تحقق يافته است , « اختلاف ماهوي » دارد , جامعه مدني مورد نظر ما از حيث تاريخي و مباني نظري ريشه در مدينه النبي دارد (نسبت دين و جامعه مدني , ص 179 ) تلاش آقاي خاتمي اين بود كه به « اقتباس » از فرهنگ غرب بپردازد وي خود را در زمره كساني مي دانست كه معتقدند در عين « بازگشت به خويشتن » تا « مرحله اقتباس » بايد پيش برويم . و حتي امام خميني را به دليل طرح « جمهوري بودن » نظام , از جمله اين افراد مي داند (مردم سالاري ص 62 ) در همين جا توضيح مي دهد كه « غرب اگر ولنگاري دارد ـ كه دارد ـ مشروطيت هم دارد يعني قدرت محدود به اراده مردم است . و به اين وسيله نشان مي دهد كه مي توان « اخلاق غرب » و « فلسفه سياسي » غرب را از ديگر تفكيك كرد و با كنار گذاشتن اولي , دومي را پذيرفت . ولي اين « اقتباس و تركيب » براي هيچ يك از دو گروه معتقدان به فرهنگ غرب و معتقدان به فرهنگ اسلامي , قانع كننده نبود. غرب گرايان مي گفتند : جامعه مدني ديني , يك « مفهوم متناقض » است اما جامعه مدني نمي تواند صفت عقيدتي داشته باشد زيرا در جامعه مدني همه چيز تغييرپذير است و قوانين و نهادها منشا زميني و انساني دارند و به همين سبب نيز تغييرپذيرند , و اين مساله با قوانين آسماني و تغييرناپذير ديني هماهنگي ندارد و اين دو وجه با هم آشتي ناپذيرند (جامعه مدني و جوانان ـ محمدجعفر پوينده ص 224 , شيرين عبادي ص 225 ) متقابلا دين باوران هم نمي توانستند به تفسيري كه از پسوند « ديني » در كنار مردم سالاري و جامعه مدني ارائه مي شد , اقبال و پذيرش نشان دهند زيرا در اين تفسير « مشروعيت الهي » حكومت حتي در عصر حضور « امام معصوم » , با ابهام مطرح مي شد تا دخالت راي مردم در مشروعيت حكومت , جا داشته باشد :
« شيعه و سني , خواست و اراده مردم در استقرار حكومت اسلامي را معتبر مي دانند , امام اميرالمومنين فرمود اگر حضور حاضر نبود اگر راي مردم نبود , من اين كار را قبول نمي كردم , همه ائمه ما همين سيره و سنت را داشتند و حتي در مواقعي كه براي برانداختن حكومت فاسد امكان بهره گيري از نيروي نظامي داشتند , هيچ گاه حركت قهرآميز نمي كردند و مردم را مبناي حكومت مي دانستند »
(مردم سالاري ص 160 )
در اين جا « اقتباس » با چنين شواهدي از سيره ائمه موجه قلمداد مي شود و در اين توجيه , از سر ناچاري , « نبود قدرت » به « نبود راي مردم » تاويل مي گردد , و از نصوص فراوان حديثي و تاريخي كه از « عدم قدرت » و يا « وجود مصلحت برتر براي حفظ اسلام » به عنوان علت عدم اقدام اميرالمومنين نام برده شده است , صرف نظر مي گردد و در يك ادعا شگفت آور از « امكان » بهره گيري ائمه از نيروي نظامي براي براندازي حكومت فاسد , سخن گفته مي شود. ادعايي كه تاكنون از سوي هيچ مورخي مطرح نشده است ولي در برابر آن نصوص فراواني وجود دارد و مثل اينكه اميرالمومنين فرمود اگر 40 نفر ياور با اراده داشتم , ساكت نمي نشستم (ابن ابي الحديد 22,2 ) و امام صادق در برابر اعتراض سدير فرمود : اگر به تعداد اين گوسفندان ياور داشتم , قيام مي كردم (كافي 242,2 )
بهر حال وقتي اعتقاد « شيعه » و « سني » در موضوع ولايت و خلافت « يكسان » جلوه داده مي شود و از مباني اعتقادي شيعه با تعبيراتي دو پهلو و متشابه ياد مي شود , و براي توجيه « اقتباس از غرب » به مستندات ضعيفي تمسك مي شود , قهرا روي كرد اقتباس و تلفيق , خود به خود اعتبار خويش را از دست مي دهد و مورد بي اعتنائي اهل نظر قرار مي گيرد.
در برابر روي كرد فوق , متفكراني قرار دارند كه با صراحت و شفافيت به طرح مسائل اسلامي پرداخته اند و از اين كه احكام اسلامي , در تعارض آشكار با دنياي متجدد معرفي شود , واهمه اي نداشته اند , آنان « اقتباس و تلفيق » را نه تنها نمي پذيرفتند بلكه آن را براي سرنوشت دين خطرناك مي دانستند و معتقد بودند كه اگر در هر عصري به اقتضاي فرهنگ زمانه , دست كاري در دين , مجاز باشد , در يك زمان كوتاه , همه مباني و احكام اسلامي , دستخوش تغيير و دگرگوني مي شود. علامه طباطبائي , نمونه اي از اين طرز فكر است كه در سراسر تفسير الميزان , با حساسيت فراوان اين خط را تعقيب مي كند و در هر مناسبت , نقدهاي صريح خود را درباره فرهنگ غرب مطرح مي سازد. مثلا در جلد اول , وقتي درباره « ارزش هاي اخلاقي » بحث مي كند. مكتبي كه اخلاق را مبتني بر هنجارهاي اجتماعي مي داند و برخاسته از خواست مردم مي شمارد , برخلاف قرآن , معرفي مي كند (ص 355 ) و در جاي ديگر مساله « هويت تاريخي » و « سنت گرائي » را به عنوان يك پديده منفور دنياي جديد مطرح مي سازد و از اينكه به نام « قانون » يا « وطن » و يا « مكتب » انسان غربي به فداكاري و تحمل مشكلات دعوت مي شود , به عنوان يك « خرافه » در عصر تمدن ياد مي كند كه انسانها را فريب داده اند (ص 422 ) . در جلد دوم هم وقتي از جهاد بحث مي كند و آن را مطابق عقل و شرع , قابل دفاع مي داند , به صراحت مي گويد اسلام معتقد است , زمين را بايد از لوث شرك پاك كرد و اگر بحث و استدلال قائده اي نداشته باشد , « جهاد ابتدائي » مشروع بوده و « اجبار و اكراه » براي احياي توحيد , جايز است (66,2 ـ69 )
از ديگر مباحث زنده علامه , مقايسه اي است كه بين « جامعه اسلامي » و « جامعه مدني » صورت مي دهد و مي گويد : جامعه اسلامي , تنها شعارش « پيروي از حق » است , ولي جامعه مدني شعارش « پيروي از اكثريت » است . جامعه اسلامي , به سوي سعادت حقيقي حركت مي كند كه مبناي آن اعتدال در بهره برداري از قواي طبيعي و در محدوده عبوديت و بندگي خداست و البته بسياري از مردم چنين رويه اي را نمي پسندند و به خصوص بر هوس رانان و مترفين گران است كه آزادي هاي خود را براي تلذذ بيشتر از دست دهند. ولي در جامعه مدني كنوني , صرفا بهره گيري از مواهب طبيعي , مورد نظر است و در نتيجه اين گرايش , ارزش هايي حاكميت پيدا مي كند كه از نظر اسلام , محكوم است هر چند كه به عنوان « آزادي مشروع » در نزد آنان محترم شمرده مي شود و گاه فسق و فجور هم « حسن خلق » به حساب مي آيد آنگونه كه امروز در اروپا مي بينيم . و بالاخره در پايان همين بحث علامه مي نويسد :
« اگر به درستي دقت و تامل كني , درك مي كني كه اين , قرن جديد , چيزي جز همان سنت هاي پليد دوران جاهليت نيست و تنها آن سنت ها , قالب هاي نويي پيدا كرده و جنبه هاي اجتماعي به خود گرفته است » ( ج 4 ص 100 )
علامه , به نقد « اكثريت » به عنوان معيار حقانيت مي پردازد و بهترين بيان را در اين زمينه از قرآن مي داند كه خداوند فرموده است « بل جاهم بالحق و اكثرهم للحق كارهون » و نتيجه مي گيرد كه : اگر هر آنچه را اكثريت قبول دارد , حق است , پس اساسا ناخشنودي از حق و معارضه با آن , مفهومي ندارد!! (104,4 )
در تفسير الميزان , وقتي سخن از « آزادي » به ميان مي آيد , تفسير متفاوت اسلام از آزادي , در برابر تفسير غرب , به خوبي مطرح مي گردد و پس از تبيين مباني متفاوت اسلام و غرب در اين باره , مي گويد : از نظر اسلام , آزادي در مفهوم غربي آن معني ندارد , آزادي , آزادي از قيد بندگي غير خداست , و شگفت آور است كه برخي خواسته اند با « لا اكراه في الدين » آزادي مطلق عقيده را به اسلام نسبت دهند , مگر ممكن است اسلام كه همه ارزش هاي خود را برپايه توحيد داده « لجام گسيختگي عقيده » را به رسميت بشناسد ! (ج 116,4 ) بحث هاي انتقادي علامه فراتر از آن است كه در اين جا حتي بتوان فهرستي از آن ارائه كرد , ولي نمونه هاي فوق , براي كساني كه در حدود آشنائي با طرز فكر اين متفكر بزرگ اسلامي هستند , كاملا گوياست .
لينکهای خبری:
جوابيه رياست جمهوری درباره سفر عارف و توضيحات بازتاب
سينمای هاليوود ابزار فرهنگی نظام سلطه
احمد توکلی از نامزدی انتخابات رياستجمهوری انصراف داد
مردم سالاري ديني يا دين سالاري مردمي؟
آيت الله مهدوی کنی (به نقل از پاسخگويی)
قبل از ورود به بحث مردم سالاري ديني و دين سالاري مردمي ، بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که موضوع اين بحث مربوط به چه اجتماعي است و در خصوص مردم سالاري ديني و دين سالاري مردمي کدام مردم بحث مي کنيم؟ طبيعي است سوژه موردنظر ما جامعه اي است که همه افراد آن يا لااقل اکثريت قاطع آن متدين باشند والا بحث از دين سالاري يا مردم سالاري ديني ، در اجتماعي که افراد آن متدين نيستند، معنا ندارد. ديگر اين که در اين بحث ، نوع آن دين هم بايد مورد توجه قرار گيرد؛ زيرا مردم سالاري ديني يا دين سالاري مردمي با تکيه بر مفهوم کلي کلمه دين و تعريف هاي متفاوت که از آن در انديشه هاي گوناگون شده ، عنواني مبهم و غيرمشخص است که از عيني شدن و ملموس شدن بحث پيشگيري مي کند. پس در صورتي که مورد بحث ما جامعه متدين ايران است ، دين اين جامعه اسلام و مفهوم مورد وفاق دين در جامعه ما مبتني بر همان تعريفي است که اسلام از دين دارد.
بنابراين جاي يک تذکر در اين بخش از سخن باز مي شود و آن اين که اصطلاحات وارده از بيرون فرهنگ مکتبي ما از قبيل دمکراسي ، تئوکراسي ، تئودمکراسي ، دموتئوکراسي که در بسترهاي خاص فرهنگي تولد يافته است و در طول تاريخ در مجراي انديشه هاي متفاوت دچار تحولات شديد مفهومي و تعريفي بوده است ، ضمن اين که در جايگاه خود قابل تحليل و بررسي است ، نمي تواند با يک تجزيه لغوي ، مفهوم مورد وفاق جمعي در جامعه ما پيدا کند که فرض اين است که اکثريت قاطع آن وابستگي فرهنگي به مکتب خاصي (اسلام) دارد.
پس ما در تعريف و شناخت مفهوم دين بايد به اين مکتب مراجعه کنيم و بدون اين که بخواهيم نظر يا انديشه خاصي از فردي بخصوص در خيل انديشمندان اسلامي را در مفهوم دين مورد توجه قرار دهيم که در نتيجه با قرائت هاي متفاوت روبه رو شويم ، ميگوئيم آنچه همه مسلمانان جهان قبول دارند، قرآن است . قرآن با صراحت و به گونه اي شفاف حقيقت دين را که بيان واقعيت مفهومي آن است ، مشخص فرموده است : «ان الدين عند الله الاسلام» و در جايي ديگر مي فرمايد: «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه». هر کس غير از اسلام ديني را جويا شود، از او پذيرفته نيست و اسلام هم مجموعه اي از باورها، عقايد، مقررات و احکامي است که از طرف خدا بر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم نازل شده است.
مفهوم مردم ، مفهومي بديهي و روشن است که در انديشه هاي متفاوت در خصوص آن هيچ اختلاف نظري وجود ندارد. مردم داراي دو واقعيت هستند: يک واقعيت فردي که بر يکايک اشخاص تطبيق مي شود و يک واقعيت جمعي که موجوديت اجتماعي و گروهي مردم است. تمام سخن ، کلمه سالار است. واژه دين سالاري يا مردم سالاري يک مفهوم اضافي است و نخست در شناخت اين مفهوم اضافي ، اين پرسش مطرح مي شود که دين يا مردم با وصف سالار بودن ، بر کجا و چه کساني سالار است؟ سالار بودن دين مفهومي قابل درک است؛ يعني دين بر مردم حاکم باشد و اين ، حاکميت يک قشر به نام روحاني فقيه عالم نيست؛ زيرا دين ، اسلام است ، و اسلام ، مجموعه مقررات و اصول مباني است و مقررات دين ، در جامعه حکومت مي کند. اين که مقررات چگونه و با چه عواملي اجرا شود خود دين آن را مشخص کرده است و با وجود فرض تکثر قرائت ها در دين ، همان قرائتي متبع است که با تشريفات خاص اراده مردمي به صورت قانون درآمده است.اما مردم سالاري قدري ابهام دارد که مردم ، سالار بر چه کسي هستند؟ آيا همه مردم (يعني فردفرد) سالار و حاکم بر همه مردم (يعني فردفرد جامعه)اند؟ که چنين حکومتي قابل تصور نيست ، يا اکثريت بر اقليت سالارند؟ به اين معنا که مباشران حکومتي را اکثريت مردم تشکيل مي دهند و اقليت ، رعيت و تحت حکومت اين اکثريت هستند که ژان ژاک روسو در کتاب قرارداد اجتماعي خود دمکراسي واقعي را اين گونه تفسير مي کند و در آخر هم اظهار مي کند، چنين حکومتي در يک روستاي کوچک يا در يک جزيره بسيار کم جمعيت ممکن است قابل اجرا باشد؛ اما در کشورهاي امروز دنيا قابل اجرا نيست . پس مقصود از مردم سالاري حکومت ، نهادهاي مردمي است که اين نهادها مردم نيستند؛ بلکه منصوب يا منتخب مردم اند و تازه مقررات حاکم بر آنها ساخته و پرداخته گروه خاصي است و توده مردم بر حسب اعتقاد برخي از انديشمندان ، درک عميق و دقيق از آن ندارند؛ حداکثر بر حسب اعتماد به منتخبان خود آن را پذيرفته اند که اين خود نوعي تعبد است که در دين بهتر از آن وجود دارد. در دين ، انسان ها متعبد به حکم و دستور خدا مي شوند و در اينجا مردم متعبد به دستور و فکر انسان ديگري مي گردند.مفهوم دين سالاري که باز در آيه قرآن مشخص شده است و خدا مي فرمايد : «ان الحکم الالله»، خداسالاري و خدامحوري است.
البته خداسالاري در اسلام با خداسالاري در کليسا متفاوت است . در کليسا، خدا مظهري جز قديسان حاضر ندارد، که سالاري خدا در سالاري همان قديسان قابل اجرا است اما در اسلام ، خدا براي زندگي فردي و اجتماعي بشر قانون و دستورات خاصي دارد که سالاري و حاکميت خدا، حاکميت و سالاري آن مقررات و دستورات و برنامه هاي اساسي و ريشه اي وحي است. ما در الگوي دين سالاري در جامعه اسلامي نبايد از الگوهاي قرون وسطايي حکومت کليسا آن هم در قالب نکبت بار انگيزاسيون (دادگاه تفتيش عقايد) - يا قدرت طلبي هاي مستبدانه کاهنان بوديست و کنفوسوئيست مثال بزنيم.دين سالاري اسلام که همان خداسالاري و نفي هر گونه سالاري غيرخدايي است ، با توجه به حفظ عنصر اراده و اختيار مردم در سرنوشتشان اجرا مي شود؛ بنابراين دين سالاري در عين حاکميت خدا، مردمي نيز هست و برخلاف آنچه برخي معتقدند در دين سالاري مردمي ، مردم را رعيت يعني توده مکلف بي اراده و بي اختيار معرفي کرده است، صرف نظر از اين که مردم پس از تشکيل يک حکومت دموکراسي و مردم سالاري لائيک هم عناصري بي تکليف نيستند و در برابر حکومت مکلف به يک سلسله تکاليف اند مکلف بودن مردم در نظام دين سالار به معناي مطلقا بي اراده بودن مردم نيست ؛ بلکه اگر در يک نظام دين سالار براساس تعاليم و مباني اسلامي تصوير کاملي داشته باشيم ، خواهيم ديد مردمي بودن حکومت دين سالار از يک حکومت مردم سالار با الگوي دمکراسي غربي اگر بيشتر نباشد - که هست - کمتر نيست.
بنده لازم مي دانم براي روشن شدن اين بحث مفهومي ، يک بحث کوتاه محتوايي در خصوص مردمي بودن نظام دين سالار با تکيه بر مستندات اسلامي ارائه بدهم.در اين خصوص سه اصل مورد بحث قرار مي گيرد :
الف ) نقش مردم در حکومت اين است که مشارکت سياسي در اسلام يک تکليف و مسووليت است
ب ) در اجراي اين مسووليت و تکليف ، عناصر اراده ، اختيار و انتخاب از ناحيه مردم دخالت دارد
ج ) موانع و دست اندازهاي رابطه مردم با حکومت و به تعبير ديگر عوامل بازدارنده اجراي مؤثر مشارکت سياسي مردم در آموزه هاي اخلاقي متوليان حکومت ، در اسلام برطرف شده است.
مشارکت سياسي در اسلام تنها يک حق نيست ؛ بلکه يک تکليف و مسؤوليت است. تفاوت بين حق بودن و يا تکليف بودن مشارکت سياسي اين است که اگر مشارکت سياسي در جامعه ، حق مردم باشد، اين مردم هستند که اگر بخواهند از حق خود استفاده مي کنند و اگر نخواهند از اين حق استفاده نخواهند کرد؛ پس اين گونه نيست که مشارکت سياسي مردم در اجتماع در هر حال اجرا شود. همچنان که روسو در انتقاد خود از کيفيت اجراي دمکراسي در جامعه غربي در کتاب قرارداد اجتماعي ميگويد : مردم چنين پنداشته اند که براي لباس شستن و غذاپختن و نظافت منزل از کلفت و نوکر استفاده مي کنند. براي اداره سرنوشت خود نيز از کارمند و مزدور استفاده مي کنند و سرنوشت خود را به آنها مي سپرند و خود به دنبال زندگي روزمره هستند، اما اگر مشارکت سياسي تکليف و مسووليت باشد، مردم مؤظفند در همه شرايط براي مشارکت سياسي در صحنه باشند و با هيچ عذري نمي شود از اجراي وظيفه مشارکت سياسي تخلف کرد.
از جمله ادله اي که دلالت دارد مشارکت سياسي در اسلام يک تکليف است ، روايت معروف پيغمبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم است که مرحوم کليني به طور مستند از امام صادق عليه السلام نقل کرده است که پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : «من اصبح ولايهتم بامور المسلمين فليس بمسلم». کسي که هر صبحگاهي بر وي بگذرد و به امور مسلمين اهتمام نورزد، مسلمان نيست. فقه الحديث اين روايت دلالت مي کند که مقصود از امور مسلمين در اينجا مسائل اجتماعي مسلمانان است ؛ زيرا اگر مقصود از روايت اين بود که هر مسلماني به فکر مسلمان ديگر نباشد، مسلمان نيست، هم چنان که برداشت افراد بسياري است، ميفرمود: من اصبح و لم يهتم بامر مسلم يا بامور مسلم فليس بمسلم کلمه امر و امور هر گاه به لفظ جمع اضافه شود، مقصود مسائلي است که به جمع آن افراد مربوط مي شود، نه مسائلي که به فرد فرد آنها ارتباط دارد. هم چنان که بسياري از علما و مفسران اسلامي در آيه شريفه شوري در قرآن کريم چون کلمه امر به ضمير جمع اضافه شده و فرموده است «وامرهم شوري بينهم» چنين استفاده کرده اند که: مقصود، مسائل اجتماعي مسلمانان است که بايد به صورت مشورتي در بين آنها مطرح شود.
پس با اين کيفيت ، روايت شريفه پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم دلالت دارد که مشارکت سياسي براي مردم يک تکليف واجب الهي است و در اين صورت حکومت اسلامي مؤظف است ، ساختار تشکيلات نظام حکومتي را به شکلي تنظيم کند که زمينه اجراي اين تکليف براي عموم مسلمانان فراهم آيد.
پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در حديث ديگري فرمودند : «الدين النصيحة». نصيحت و خيرانديشي لازم است. اصحاب عرض کردند : لمن؟ اين نصيحت بايد نسبت به چه کسي صورت گيرد؟ حضرت فرمودند : «لله ولکتابه ولرسوله ولائمه المسلمين و عامتهم». نسبت به خدا و قرآن و پيغمبر و رهبران مسلمين و عموم مسلمان ها بايد صورت گيرد، نصح نسبت به هر يک از اين موارد معناي خاصي دارد. نصح نسبت خدا براي خدا و قصد قربت به وي است. نصح نسبت به قرآن بايد مبتني بر قرآن و کتاب خدا باشد. نصيحت به پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و امام عليه السلام و عموم مسلمانها، اعلام نظر و راي صحيح و ارائه رهنمودها به آنهاست.
به موضوع تکليف مشارکت سياسي مردم در اسلام تا آنجا اهميت داده شده است که اگر مردم در برابر جريان حاکم بي تفاوت بودند و حکومت به انحراف کشيده شد، افراد امت در درگاه خدا مسؤول و معاقب خواهند شد.
ان سيدالشهدا عليه السلام خطب اصحابه و صحاب الحر فحمدالله و اثني عليه ثم قال : «ايها الناس ان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قال : من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناکثا لعهدالله مخالفا لسنه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يعمل في عبادالله بالاثم والعدوان فلم يغير عليه بفعل و لاقول کان حقا علي الله ان يدخله مدخله». سيدالشهدا عليه السلام هنگام رويارويي با لشکر حر پس از حمد و ستايش حق فرمود: اي مردم ! پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: هر کس سلطان جائري را مشاهده کند که حرام خدا را حلال مي داند و از پيمان خدا تخلف مي ورزد و با سنت فرستاده خدا مخالفت مي ورزد و در جامعه با بندگان خدا به گناه و عداوت مي پردازد، و در برابر او به مبارزه برنخيزد و يا اعتراض نکند، سزاوار است خدا او را به جزاي آن سلطان برساند.
عن خالد قال انا سمعنا النبي صلي الله عليه و آله و سلم يقول «اذا راوا الظالم فلم ياخذوا علي يديه او شک ان يعمهم الله بعقاب» خالد که شايد خالدبن وليد باشد، گفت : از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيديم که مي فرمود: هر گاه مردم ستمگري را ببينند و دست او را از ستم قطع نکنند، عقاب و عذاب الهي همه آنها را فراخواهد گرفت. مشارکت سياسي تا آنجا تکليف است که انسان در راه اجراي آن تکليف جان بدهد.
پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : «ان رحي الاسلام ستدور فحيث ما دارالقرآن فدوروا به يوشک السلطان والقرآن ان يقتتلا و يتفرقا انه سيکون عليکم ملوک تحکمون لکم يحکم ولغيرکم بغيره فان اطعتموهم اضلوکم و ان عصيتموهم فتنوکم» قالوا يارسول الله فکيف بنا ان ادرکنا ذلک ؟ فقال «تکونوا کاصحاب عيسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) نشروا بالمناشير و رفعوا علي الخشب موت في طاعه الله عزوجل خير في حيات في معصيه الله رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم». فرمود: آسياب اسلام همچنان در چرخش است ؛ پس همواره بر محور قرآن بچرخيد. بزودي در جامعه اسلامي جريان حاکم و قرآن با هم درگير مي شوند و از هم جدا مي گردند بزودي پادشاهاني بر شما مسلط مي شوند که بر شما به گونه اي حکم مي کنند و بر غير شما حکم ديگري مي رانند؛ اگر از آنها پيروي کنيد، گمراه مي شويد و اگر در برابر آنها عصيان کنيد، شما را مي کشند. عرض کردند: يا رسول الله ! اگر ما آن زمان را درک کرديم ، بايد چه کنيم ؟ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود همچون اصحاب مسيح باشيد که با اره آنها را دو نيمه کردند و بر سر دارها بر افراشته شدند مرگ را در راه فرمانبرداري خدا بهتر است از زندگي در معصيت پروردگار.قيل لرسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اي الجهاد احب الي الله عزوجل قال کلمه حق تقال لامام جائر.از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم سوال شد کدام جهاد در درگاه خدا محبوبتر است ؟ حضرت فرمود: کلمه حقي که در برابر زمامدار ستمگر گفته شود.شما ملاحظه فرموديد که اين تکليف براي جامعه اسلامي از نوع تکليفي که نظامهاي ديني کليسايي قرون وسطايي براي مردم قائل بودند، نيست آنها مردم را در برابر حکومت مکلف مي دانستند که فقط از اوامر و فرمان هاي حکومت ، بدون چون و چرا اطاعت کنند و اين تکليف در برابر حکومت ، تکليف در برابر خدا بود، اما تکليف مشارکت سياسي براي مردم در جامعه اسلامي ، تکليف در برابر حکومت نيست ؛ بلکه تکليف در برابر خداست و اداي يک وظيفه شرعي است که به اين وسيله مردم در حکومت صاحب نقش مي شوند، نه مطيع محض و بي قيد و شرط به تعبير ديگر، اين تکليف براي مردم در حکومت حق زاست و مردمي که به طور کامل به اين تکليف عمل مي کنند، صاحب حقي مي شوند که جريان حاکم در برابر آنها مسؤول خواهد بود.
امام بزرگوار قدس سره الشريف در جريان پيروزي انقلاب مقدس اسلامي بر همين اساس ، شکل اجرايي حکومت اسلامي را جمهوري اسلامي پيشنهاد فرمودند، زيرا ساختار حکومتي که در آن مشارکت سياسي مردم قابل اجرا باشد، شکل جمهوري است؛ البته پس از آن که اسلاميت نظام در حوزه حاکميت ولايت و امامت مشخص شده باشد.
لينکهای خبری:
قيمت بالای مسکن افراد را بسوی درآمدهای ناسالم سوق داده است
مديريت کارگزارانی درد طبقه متوسط و محروم را ندارد
روسيه ۸۰ تن سوخت هستهای به ايران صادر میکند
اخراج عطاءالله مهاجرانی از حزب کارگزاران سازندگی
دختر معاون وزير نفت خبرنگار رويترز در تهران شد
سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی
ابرهاي فتنه از هر سو دنياي اسلام را به محاصره در آورده اند. دوستان نادان و دشمنان شروري كه حتي براي لحظه اي هم از فكر مقابله و روياروئي با دنياي اسلام غافل نشده و نمي شوند , هر دو تقريبا به يك اندازه به حيثيت جهاني اسلام و اقتدار مسلمين لطمه وارد مي سازند.
آمريكا و صهيونيست ها با سازماندهي گروههائي همچون طالبان , « القاعده » و دهها گروهك ريز و درشتي كه گاه تعداد نفرات آنها از عدد انگشتان دست هم تجاوز نمي كند , سعي داشته و دارند كه چهره مخدوشي از اسلام را به دنياي معاصر معرفي كنند.
براستي آيا تاكنون فكر كرده ايم كه آمريكا با علوم اسلامي و تربيت طلاب علوم ديني چه سنخيتي دارد كه با بودجه سعوديها , با فكر و طرح آمريكائي ها , براي شكل دادن به گروهك « طالبان » همت گماشت و از آنجا آغاز كرد كه بكمك ارتش پاكستان , گروهي طلبه علوم اسلامي تربيت كند و گروهك « طالبان » را به وجود آورد يا آنكه آمريكا با « جهاد عليه كفار » , چه تناسبي دارد كه با شكل دادن به گروهك « القاعده » , فرصت پيدا كند كه از گوشه و كنار جهان , عضوگيري كند و اين بازي چندش آور را در برابر چشمان حيرت زده دنياي معاصر بنمايش بگذارد
براي لحظه اي تصور كنيم كه چرا آمريكا و صهيونيست ها كه مرتبا دم از آزادي انتقال اطلاعات مي زنند , وقتي مي خواهند كه در افغانستان , عراق و فلسطين اشغالي دست به جنايت بزنند , ابتدا دوربين هاي فيلمبرداري و عكاسي را از صحنه خارج مي كنند ولي براي فيلمبرداري از صحنه سر بريدن قربانيان جنايات كسانيكه هنوز هم بند نافشان به سازمان جاسوسي « سيا » وصل است , دوربين ها آماده اند و بلافاصله حاصل جنايات آنها از طريق اينترنت و شبكه هاي تلويزيوني وابسته به استكبار , در مقياس وسيعي در سطح جهاني منعكس مي شود
تلخ است ولي واقعيت داردكه آمريكا , صهيونيست ها و ساير دشمنان قسم خورده اسلام و قرآن از فرصتهاي طلائي موجود براي رخنه در تاروپود دنياي اسلام , بيشترين استفاده ممكن را برده اند. نكته ظريف تر كه از صحنه هاي عبرت آموز تاريخ معاصر است اينكه امروزه عليه همان كساني وارد عمل شده اند كه تا ديروز براي فراهم كردن همين فرصتهاي طلائي , بيشترين خوش خدمتي را در حق آمريكا و صهيونيست ها كرده اند و همه استعدادهاي خودشان را در اين زمينه بروز داده اند.
چرا دنياي اسلام دچار چنين سرنوشت حيرت انگيزي شده است كه آمريكا درون اين مجموعه نفوذ كند گروههاي باصطلاح زيرزميني تاسيس كند آنها را بعنوان چهره اسلام , در دنيا معرفي كند و دست آخر توسط همانها به جنايت و كشتار و خيانت عليه ديگران بپردازد ولي در عين حال هيچ مسئوليتي هم بخاطر اين جنايات مستقيم و غيرمستقيم آمريكا , متوجه واشنگتن نشود
امروزه دنياي استكبار مستقيما دنياي اسلام را هدف حملات وحشيانه سياسي ـ تبليغاتي قرار داده و جنگ رواني عظيمي را عليه همه مسلمانان جهان به راه انداخته است . اين ديگر حمله تبليغاتي عليه ايران اسلامي و ساير نهضت هاي الهام گرفته از انقلاب اسلامي ايران نيست بلكه آنها با استناد به جنايات گروههاي دست پرورده « سيا » براي توجيه عمليات عليه مسلمانان جهان , دقيقا يك برنامه عظيم ضد اسلامي را سازماندهي كرده اند كه مشخصا دستيابي به چند هدف را به طور همزمان مورد توجه قرار داده است .
1 ـ تخريب مسجدالاقصي و به راه انداختن يك تبليغات همه جانبه براي بازنويسي و تحريف تاريخ منطقه و معرفي صهيونيست ها بعنوان طرف مظلوم حوادث فلسطين كه مشخصا يكي از نقاط اصلي وحدت مسلمين را هدف تهاجم خود قرار داده است .
2 ـ كشاندن ارتش هاي « ناتو » به درون مرزهاي جغرافيائي دنياي اسلام , به بهانه حفظ نظم و امنيت و صلح جهاني و حتي با انگيزه براندازي حكومتها در دنياي اسلام بصورت تدريجي و زمان بندي شده .
3 ـ تبديل مسلمانان به متهمين اصلي و هميشگي پرونده هاي تروريستي و زيرپا گذاشتن حقوق بشر درحاليكه مسلمانان , قربانيان اصلي حملات تروريستي سازمان يافته غرب و صهيونيست ها بوده و هستند.
4 ـ معرفي دنياي اسلام بعنوان كشورهائي كه به رشد و توسعه غرب حسادت مي ورزند و گويا درصدد نابودي غرب هستند و با سلاحهاي كشتار جمعي و مشخصا با سلاحهاي اتمي در فكر انهدام تمدن غرب هستند. حال آنكه اين غرب مسيحي است كه براي بيش از دويست سال , ضمن تهاجم نظامي ـ سياسي ـ فرهنگي و اقتصادي عليه دنياي اسلام , از يكطرف كشورهاي اسلامي را مستعمره خود ساخته و ثروتهاي آنها را غارت كرده و از طرف ديگر با روي كار آوردن چند نسل از حكومت هاي دست نشانده و مزدور بيگانه در گوشه و كنار دنياي اسلام , بيشترين ضربه هاي جدي و عملي بر پيكره مسلمين را وارد ساخته است . اين تهاجم غيرانساني عليه دنياي اسلام هنوز هم در صدر اهداف و برنامه هاي غرب مسيحي قرار دارد و آنها اخيرا حتي پنهانكاري در قبال اهداف خود را هم ضروري نمي دانند و بي هيچ پروائي , از تصرف و تصاحب كامل منابع زيرزميني و سرزمين هاي استراتژيك دنياي اسلام و غارت ثروتهاي دنياي اسلام , سخن بميان مي آورند.
دقيقا به همين دليل است كه دنياي اسلام با درك حساسيت ها و پيچيدگيهاي وضعيت بغرنج موجود بايستي براي ايفاي مسئوليت هاي تعطيل ناپذيري وارد عمل شود كه اگر امروز هم غفلت ورزد , فردا هيچكس قادر به حل مشكل نخواهد بود. دنياي اسلام لازمست اين نكته را در ذهن ها مجسم كند كه درصورت تخريب مسجدالاقصي و تثبيت سلطه جهنمي دشمنان اسلام بر سرزمين هاي استراتژيك و منابع ثروتهاي دنياي اسلام , آيا باز هم چشم اندازي براي احياي مجد و عظمت از دست رفته دنياي اسلام وجود خواهد داشت
امروز , وحدت مسلمانان جهان , يك نياز استراتژيك دنياي اسلام تلقي مي شود و مسلمانان بايستي اين نكته را در نظر بگيرند كه فرصت زيادي براي ورود به ميدان عمل باقي نمانده است .
لينکهای خبری:
نقش پرويز مشرف در تدارک جنگ با ايران
چهقدر دلم براي خميني تنگ ميشود!
رضا اميرخاني
همين فاطميه رفته بودم مسجد. سخنران جديد بود و نميشناختمش. كاملمردي بود، اما با ريشي يكدست سفيد مثلِ عمامهاش. شروع كرد به صحبت و رسيد به آيهي “وآت ذاالقربي حقه و المسكين و ابن السبيل و لا تبذر تبذيرا” (سورهي مباركهي اسرا-28). از حقِ ذاالقربي مطابقِ بسياري از تفاسير مسالهي فدك را مثال گرفت و رسيد به لاتبذر و يكهو پروپاگاندايش گل كرد! رفت سراغِ تبليغِ يكي از شخصيتهاي مذهبي.
“از علماي حاضر در مجلس عذر ميخواهم به سببِ تصديع. از اين فرازِ آيه كه حكيم در كتابِ محكم فرمود (و لاتبذر) به يادِ يكي از فتاوي حضرتِ آقا افتادم. حضرتِ آقا اخيراً كتابشان به زيورِ طبع آراسته شده است. الفقه للمغتربين! دقتِ نظر را ببينيد! وسعتِ نگاه را ببينيد! فقه براي غربنشينان! در اين كتاب از مسلمانانِ ساكن در خارج سوالاتي آمده است. نه خيال کنيد از خارج يعني از ترکيه نه... نه از آلمان... نه از اروپا كه از خودِ امريكا، سوال كردهاند گاهي اوقات اين ريزههاي برنج كه در بشقاب ميماند، موقعِ شستشو ميرود داخلِ ظرفشويي و فاضلاب. حضرتِ آقا جواب دادهاند، اين نه مصداقِ اسراف، كه مصداقِ تبذير است! خواهراني كه آن بالا نشستهايد! بچهها را ساكت كنيد! اين به دردِ شما ميخورد. در ادامهي آيهي مربوط به حضرتِ صديقهي كبرا آمده است و لاتبذر و خطابش آن چنان كه حضرتِ آقا در كتاب فرمودهاند به شما بر ميگردد...”
همانجا وسطِ صحبت بلند شدم و بيرون آمدم. چهرهام چنان برافروخته بود كه امامِ جماعتِ مسجد كه مجتهدي است كامل، صدايم كرد و پرسيد كه چرا بلند شدم. گفتمش كه حضرتِ آيهالله! بيخِ گوشِ اين شخصيت ارجمند، مسلمان و نامسلمان را سر ميبرند، بزرگترين اشغالِ قرن بعد از جنگِ جهاني اتفاق افتاده است، آنوقت حضرتِ آقا نگرانِ دانهي برنجي هستند كه توي ظرفشويي ميافتد!!!
***
دينِ صامت همين دين است. ديني كه با يك مقاله مثلِ قبض و بسطِ تئوريكِ شريعت چارستونش شروع ميكند به لرزيدن همين دين است. دينِ آموزشي پژوهشي همين دين است. و من مومنانه اقرار ميكنم كه به اين دين كافرم. خوشحالتر ميشوم كه لادستِ آتهايستهايي محشور شوم كه اقلاً دنيا را درست ميبينند.
همان مغتربي كه در امريكا ميزيد، ميرود به سم‘ز كلاب و يك بستهي بيست پاوندي، بسمتي رايس ميخرد و ميبرد خانه! از هفت-هشت دلاري كه خرجِ برنجش ميشود، چهار تا شش درصدش را تكس ميدهد. و از جمعِ اين مالياتها حقوق ميدهند به سربازِ امريكايي براي توسعهي دموكراسي! ديني كه نسبت به يك دانهي برنج فتواي بينالمللي بدهد، اما راجع به اين شش درصد حرفي نزند، صامت است! و دين صامت به كارِ...
چهقدر دلم براي خميني تنگ ميشود... تو را به خدا برويد سراغِ فتاويِ او بينِ سالهاي 42 تا 57. يك فتواي آموزشي-پژوهشي مثلِ فتواي آن شخصيتِ مذهبي پيدا نميكنيد. از همين پژوهشيهاي حجتيهاي از او ميپرسند، تكليفِ قسمي كه درجهداران به كتاب محكمِ الهي در حينِ گرفتنِ سردوشي گرفتهاند چه ميشود؟ و جواب ميدهد قسم براي حفظِ نظامِ طاغوت صحيح نيست و مخالفتِ با آن واجب است!!! ميگويد جوانان سرهاشان را بتراشند تا براي سربازانِ فراري مشكل ايجاد نشود. ميگويد مردم از ساعتِ چهار بعد از ظهر به بعد بريزند توي خيابانها. ميگويد صندوقِ اعانه درست كنيد براي فلسطينيان در جنگِ اعراب و اسرائيل (جلد3ص5 صحيفه) اولش هم آيهي واقتلوهم حيث ثقفتموهم ميآورد. ميگويد حمايت كنيد از اعتصابِ شركتِ نفت، اما كارمندان براي مصرفِ داخلي نفت و گاز را فراهم كنند. ميگويد كشاورزان در اين فصل كشتِ ديمِ گندم را فراموش نكنند كه فردا گرفتارِ قحطيِ مصنوعي نشويم (ج5ص477-25دي57) ميگويد... و بعد جماعت گرفتارِ دانهي برنجي هستند كه در فاضلابِ كفار ميرود! چهقدر دلم براي خميني تنگ ميشود!!
لينکهای خبری:
آسوشيتدپرس: ايران از مونتاژ پيکان به توليد هواپيما و موشک رسيده است
رويتر: اروپا با افزايش فشار ايران در موضع تدافعی قرار گرفته است
بلايای طبيعی سلاح جنگهای آينده
حمايت احتمالی بلر از حمله به ايران
عبدالله شهبازی
(سوره نور آيه ۲۷) ... ای مؤمنان به خانههايی جز خانههای خودتان وارد نشويد ... مگر آنکه آشنايی دهيد ... و اجازه گيريد ... و بر اهل آن سلام کنيد ... اين به خير شماست ... باشد که پند گيريد ... (آيه ۲۸) ... پس اگر کسی را در آنها نيافتيد ... وارد آنها نشويد ... تا به شما اجازه داده شود ... و اگر به شما گفته شد برگرديد برگرديد که آن برای شما پاکيزهتر است ... و خداوند به آنچه میکنيد داناست ... (آيه ۶۱) ... و چون وارد هر خانهای شديد ... بر خودتان سلام دهيد ... که تحيت الهیست ... و مبارک و پسنديده است ... بدينسان خدا آياتش را بر شما روشن میگرداند ... باشد که انديشه کنيد.

عبدالله شهبازی تاريخنگار معاصر در سالهای گذشته انقلابی در تاريخنگاری ايران ايجاد کرده است. میتوان او را نظريهپرداز اصلی جريان اصولگرايی دانست. زيرا اولين کسی بود که نشان داد بلحاظ تاريخی پايبندی به اصول اسلامی میتوانست منجی ملتها باشد. وی نوه حبيب الله شهبازی از سران عشاير فارس است که در سال ۱۳۴۲ در حمايت از فراخوان امام خمينی بر عليه طاغوت قيام کرد و عاقبت دستگير و اعدام شد:
اينجانب حبيب الله شهبازي با جمله طوايف کوهمره سُرخي، که دو هزار نفرشان فعلاً مسلح و آماده ايستاده اند، براي ياري روحانيون و مراجع تقليد مخصوصاً حضرت آيت الله خميني دامت برکاتهم از هيچگونه خدمت و پشتيباني و جانبازي دريغ نخواهم داشت و تا آخرين قطره خون خود را براي آبياري درخت اسلام و احکام قرآن خواهم ريخت.
جان چه باشد که فداي قدم دوست کنم
اين متاعي است که هر بي سروپايي دارد
فدوي اسلام و روحانيين و آيت الله خميني
حبيب الله شهبازي
شهبازی کار خود را با تدوين خاطرات فردوست آغاز کرد. حاصل اين کار کتاب <ظهور و سقوط سلطنت پهلوی> است که تقريبا اولين منبع موثق تاريخی در باب تاريخ سلسله پهلوی است. اين کتاب برای سالها پرفروشترين کتاب ايران بود و تيراژ آن به بالاتر از يکصد هزار نسخه رسيده است. پس از آن دست به کاری عظيم زد. در يک تحقيق هفت ساله ... : در ابتدا، هدفم شناخت جايگاه اردشير ريپورتر، مأمور برجسته اطلاعاتي بريتانيا، در تحولات دوران قاجار و نقش او در صعود سلطنت پهلوي بود. با اردشيرجي در سال 1369 آشنا شدم. اين زماني است که در کوران نگارش جلد دوّم ظهور و سقوط سلطنت پهلوي وصيتنامه اردشير را يافتم و در تفحص بيشتر به شناختي اجمالي از روچيلدها و برخي چهره هاي برجسته اليگارشي پارسي رسيدم ... کاوش بعدي اين تصوير را دگرگون کرد و به آن عمق تاريخي بيشتر بخشيد. با امپراتوري ماوراء بحار اسپانيا و پرتغال آشنا شدم و نقش درجه اوّل يهوديان را در آن شناختم. سپس پيشينه اين پيوند را دورتر يافتم و به جنگهاي صليبي و به ويژه جنگهاي صليبي شبه جزيره ايبري عليه دولتهاي اسلامي اين سرزمين به عنوان مبداء تکوين اين اتحاد تاريخي رسيدم.
معتقدم ديدگاههای شهبازی زيرپوست هر اصولگرايی رفته است ... حتی دکتر ولايتی وقتی در تلويزيون راجع به تاريخ بيداری اسلامی در ايران و نقش کريم خان رشتی (مامور اطلاعاتی انگليس در دوره مشروطه) سخن میگفت ردپای جملات شهبازی را ميشد در کلامش ديد. برخلاف پورپيرار عقايد شهبازی را به اين سادگيها و خلاصه نمیتوان بيان کرد ... او در کتابهايش نشان میدهد که چگونه همپيمانی زرسالاران يهودی با دولتهای مسيحی قرون وسطا به رنسانس و عصر جديد انجاميد ... از حکومتهای مسلمان در هند سخن میگويد ... از نحوه سقوط حکومت مردمی زنديه و دخالتهای کانونهای خارجی و ... خواندن کتابهای شهبازی را به هر کس که میخواهد بينش عميقتری درباره سياست روز بدست آورد توصيه میکنم.
لينکهای خبری:
ملاحظاتی بر مدرنيزاسيون تفکيکی
آمادهسازی افکار عمومی در آمريکا برای حمله به ايران
طراحی سکوی مراقبت و شناسايی هوايی در ايران
<پيامبر اسلام> تعبيری شرقشناسانه و مارکسيستی است
قرآن
(سوره فرقان آيه ۲۷) ... و روزی که ستمکار دست حسرت به دندان میگزد ... گويد ای کاش راه پيامبر را در پيش گرفته بودم ... (آيه ۲۸) ... وای بر من ... کاش فلانی را دوست نمیگرفتم ... (آيه ۲۹) ... او مرا از پند (قرآن) پس از آن که بر من آمد دور و گمراه کرد ... و شيطان رها کننده انسان است ... (آيه ۳۰) ... و پيامبر گويد ... پروردگارا ... قوم من قرآن را به کناری نهادند ...
لينکهای خبری:
چرا پس از فتح خرمشهر جنگ ادامه يافت؟
رئیس جمهور زیمبابوه: آمریکا و انگلیس دیکتاتوری فاشیستی در پیش گرفته اند
بررسی سناريوهای حمله به ايران در شبکه خبری فاکس
کشمکش بر سر حمله به ايران در انتخابات انگليس
گزارش جلسه سخنرانی ناصر پورپيرار در دانشگاه کرج
خبرگزاری فارس
در روزهای اخير خبرگزاری فارس (تحت نفوذ اصولگرايان) خط مشی خبری خود را در رابطه با حمله احتمالی آمريکا به ايران تغيير داد. پيش ازين اين خبرگزاری در بخشهای مختلف اخبار و مقالات در پی القای اين مطلب بود که ادعای حمله به ايران تنها برای امتياز گرفتن از ايران مطرح میشود و تهديد جدی نيست. اما از روز گذشته اخبار و تحليلهای اين خبرگزاری در پی القای اين گزاره به مخاطب خويش است که حمله آمريکا به ايران کاملا محتمل است. همچنين يکی دو هفته پيش آقای خاتمی در مصاحبه با يک روزنامه فرانسوی تهديد آمريکا برای حمله به ايران را جدی خواند و افزود ايران آماده دفاع از تماميت ارضی خود است. البته اين اخبار اکثرا به نقل از روزنامه همشهری منتشر میشود ولی در نظر خواننده بصورت يک رويه جديد جلوهگر میشود.
همچنين نحوه چيدمان نيروهای معتقد به انقلاب در انتخابات نيز برای ايجاد نمايش همبستگی ملی در کشور بهينهسازی شده است. در حقيقت در اين دوره انتخابات خطر اصلاحطلبين آنقدر مهم نيست که خطر آمريکا و بنابراين روندهای مختلفی را میتوان مشاهده کرد که نشان میدهد هدف از انتخابات تنها پيروزی نيست بيشتر حفظ کشور است. بنابراين برخی نيروهای اصولگرا بايد شکيبايی بيشتری بخرج دهند و وضعيت کنونی را نشانه فروپاشی آرمانهای اصولگرايانه ندانند.
لينکهای خبری:
سرمايهگذاری گسترده بانک جهانی در مناطق آشوبزده خوزستان
ايران پانزدهمين نرخ بالای رشد اقتصادی دنيا را کسب کرد
اعضای گروهک منافقين برای ارتش آمريکا کار میکنند
تحليلی درباره حوادث اخير در فلسطين اشغالی
قطار سريعالسير تهران-اصفهان با سرعت ۲۵۰ کيلومتر راهاندازی میشود
آغاز صدور کارت منزلت برای سالمندان تهرانی
توافق آمريکا و اسرائيل در زمينه حمله به تاسيسات هستهای ايران
اشغال عراق
(سوره طه آيه ۱۰۲) ... روزی که در شیپور قيامت دميده شود ... و مجرمين را آنگاه (با چشم و صورت) کبود برانگيزيم ... (آيه ۱۰۳) از ترس با يکديگر آهسته گويند ... که ده روز بيش (در دنيا) درنگ نکرديد ... (آيه ۱۰۴) ما به آنچه میگويند آگاهتريم ... آنگاه که درستکارترينشان گويد ... جز روزی درنگ نکرديد.
علما و رهبران جنبش ضد اشغال با نگراني از اوضاع سياسي , از پا ننشستند. با ايجاد تشكل هاي مخفي به مبارزه ادامه دادند و در كربلا دو تشكل ملي اسلامي همنام به رياست آيت الله محمدتقي شيرازي با هدف گسترش جنبش ضد استعماري تاسيس شد.
جو حاكم بر كاظمين نيز به شدت ضد انگليسي بود. در مذاكراتي كه بين نماينده و عوامل انگليس با مراجع اعلاي شيعه و آيت الله سيد محمد كاظم يزدي صورت گرفت , آيت الله يزدي ابتدا اظهار داشت كه « موضوع قيمومت امر مهمي است و بايد در نشستي مطرح شود كه از همه طبقات جامعه در آن باشند و اظهار نظر كنند » ; اما چند روز بعد ايشان از اين موضع خود عقب نشيني كردند. در اين زمان , رئيس تشكل اشراف كه طرفدار انگليس بود در مورد آيت الله سيدمحمد كاظم يزدي گفت : « او فردي روحاني است و غير از حلال و حرام چيزي نمي داند و مطلقا با سياست كاري ندارد » !
علما و مردم از عقب نشيني آيت الله يزدي به شدت نگران شده بودند , زيرا انگليسي ها از آن به نفع خود سواستفاده كردند. بنا بر اين , طبيعي بود كه توجه افكار عمومي و قشرهاي اجتماعي متوجه آيت الله محمدتقي شيرازي گردد. تعدادي از علما و رهبران عشاير نظر ايشان را در خصوص صورت شرعي انتخاب فردي غير مسلمان بر راس حكومت عراق جويا شدند كه ايشان با اين فتوا به آنها پاسخ داد : « هيچ مسلماني حق ندارد غير مسلماني را به فرمانروايي وحاكميت بر مسلمين انتخاب كند » . اين فتوا به سرعت در سراسر عراق منتشر شد. بسياري از علما تحت تاثير اين فتوا , تشكيل حكومت غير اسلامي در عراق را بر مسلمين حرام دانستند و اظهار داشتند : « هر كس كه به اشغال عراق توسط انگليسي راي دهد از دين خارج شده است » . در آوريل 1919 آيت الله سيد محمد كاظم يزدي فوت كرد ومرجعيت به آيت الله محمدتقي شيرازي منتقل شد. از اين پس , مبارزه و مقاومت در برابر انگليس به رهبري آيت الله شيرازي وارد مرحله جديدي شد و صورت جدي تري به خود گرفت .
موضع گيري علماي مبارز , رسوايي پي در پي انگليس به سبب فريبكاري ها و عدم اجراي وعده هايي كه در سال 1917 مبني بر اعطاي آزادي و حق تعيين سرنوشت به ملت عراق داده بود , خشم مردم در نتيجه اقدامات سركوبگرانه نيروهاي انگليسي , نحوه تمشيت امور اجرايي و اقتصادي اداره قيمومت (اداره و سازمان هايي كه انگليسي ها ايجادكردند) از عوامل مهم گسترش قيام در عراق بودند. اولين گام آيت الله شيرازي براي توسعه دامنه مبارزات , صدور فتوايي در مارس 1920 بود كه بر اساس آن , استخدام يا كار كردن در اداره قيمومت را بر مسلمانان حرام مي كرد. در نتيجه اين فتوا , نشست بزرگي در منزل آيت الله شيرازي تشكيل شد ودر آن بر وحدت شيعه و سني تاكيد گرديد و تظاهرات عليه انگليس ها شكل گرفت .انگليسي ها به خواسته معارضين كه خواهان تحقق وعده هاي قبلي بودند , جواب مثبت ندادند. مردم در حضور آيت الله شيرازي به قرآن سوگند ياد كردند كه آماده پاسخگوئي به نداي دين و ميهن و نيز رهنمودهاي رهبر خود هستند .
لينکهای خبری:
دست خدا در کار بود (مهندسی هستهای در ايران ۱)
تعليق را بزودی میشکنيم (مهندسی هستهای در ايران ۲)
آيت الله مکارم شيرازی: گلدکوئست حرام است
المنار از فعاليتهای غيرعادی در مرزهای ايران خبر داد
مهمترين خودروساز انگليسی نابود شد
نقش کمپانی نفتی شل در حوادث خوزستان بررسی خواهد شد
سيمور هرش: حمله آمريکا يا اسرائيل به ايران باعث تجديد قوای تهران میشود
آخرين اثر رضا امير خانی: نشت نشاء
تا خبرش رو شنيدم، سه سوت آماده شدم. رفتم انقلاب. روبروی دانشگاه تهران. صرير ... آقا نشت نشاء داريد؟ ... نه تموم شده. صد تا آورديم، دوروزه تموم شد ... کجا گيرم مياد؟ ... کتابفروشی نيک. چند تا اونور تره. شايد داشته باشه ... يادم نيست خداحافظی کردم يا نه. سريع رفتم. تا وارد شدم، روبروم بود. جلوی ديد گذاشته بود. خريدم و اومدم. سريع خوندم و نگاهی از اون رو هم اينجا آوردم.
کتاب نشت نشاء جديدترين اثر رضا امير خانی است. وی در اين کتاب سعی کرده تا بتواند پديده فرار مغزها را کاملا روشن کند. و در بخش آخر راه حل هايی را برای حل اين مشکل ارائه دهد. و البته اين کتاب نيز مانند ساير آثار اميرخانی رسم الخط مخصوص به خود راداشته و ناشر تصريح دارد که در رسم الخط نويسنده تغييری نداده است.
امير خانی خود در فضايی رشد يافته که هماره شاهد هجرت گروهی از دوستان و همکلاسی هايش به غرب بوده است و تقريبا اين مطالب حاصل تجربيات شخصی اوست. اين را از آن جهت می گويم که تقريبا به جز يک خبر که آن را عينا آورده در جای ديگری نيست که به جايی يا نظری استناد کند. (رضا اميرخانی در دبيرستان علامه حلی و دانشگاه شريف تحصيل کرده است.)
در ابتدا و در مقدمه نويسنده کوشيده است تا برای جعل عنوان نشت نشاء توضيحی را ارائه کند. وی در باب ناکارآمدی دو عبارت مهاجرت نخبگان و فرار مغز ها توضيحاتی را ارائه کرده است. و در انتها باز سعی در نشان دادن درستی همان عبارت مجعول خودش را دارد:
امروز پسامد ترين عبارتی که لغت نخبه گان را در بر دارد، همانا عبارت مهاجرت نخبه گان است. دقيقا ماننده ی مغز در فرار مغزها. و انگار اصلا مغزی که فرار نکند و نخبه ای که مهاجرت نکند، نه مغز است و نه نخبه!
والبته عبارت نشت نشاء دقيقا به همين دليل جعل می شود.
وی کاربردی نبودن علوم (يا به عبارت ديگر بومی نبودن) را مشکل اصلی نظام اموزشی می داند. توليد علم يا عبارت ديگر جنبش نرم افزاری دقيقا و تنها راه حل اين مساله از ديد اوست. غرب دقيقا برای خود علم می سازد و آنچه که آن را مفيد می داند. و اگر ما نتوانيم ان چه را که برای جامعه خودمان مفيد است را توليد کنيم، نشت نشاء تا ابد ادامه می يابد. (شايد هم تا زمانی که جوانی در ايران يا ساير کشور های مشابه باقی مانده باشد) توليد علم بومی راه حل بلند مدت برای حل مشکل است. راه حل دومی که در اين کتاب آمده است، راه حل کوتاه مدت است. نويسنده پيش از بيان راه حل مطلب جالبی را آورده است:
ضحاک روزی دو مغز می خورد، مغز جوان. خودش که نه، دو مار روی شانه هايش. به اين ساده گی ها که فريدون و کاوه نتوانستند ضحاک را از تخت فرو بياورند. اول کار، در يک طرح کوتاه ارمايل پاک دين و گرمايل پيش بين به خواليگری رفتند به مطبخ سلطانی. هر روز يک مغز گوسپند را با يک مغز يک جوان می آميختند و مخلوط می کردند و به خندق بلای دو اژدها می ريختند. بدين ترتيب در کوتاه مدت توانستند روزی يک جوان برای طرح بلند مدت فريدون و کاوه ذخيره کنند. ما نيز چون پيشينيان مان دو راه برد داريم. يکی ميان مدت و ديگری دراز مدت. در دراز مدت راهی نداريم مگر دسترسی به علم بومی ..... اما در کوتاه مدت. هيچ اميدی نيست که روند مهاجرت نيروهای علمی به يک باره متوقف شود. بها دادن به مغزها اولين راه برد معقول کوتاه مدت است. شايسته سالاری و جوان گرايی بايستی از ساحت شعار به در آيد.
در انتها هم امير خانی سخنی دارد با نخبه هايی که فرار کرده اند يا می خواهند در آينده ای نه چندان دور فراری شوند. و به کوتاه سخن چنين می گويد که اين مغالطه ای بزرگ است که بگوئيم غربی و اسلامی ندارد. علم غربی برآمده از تفکر سرمايه داری غربی است. و ملاک ارزش گذاری ها حتی برعلم سود مادی است. و همراهی با اين تفکر هرچند کوچک گناهی بزرگ است.و اگر نباشد اين مهاجرت ها غرب در هم می شکند. و داستان صفوان جمال را برای فراريان حکايت می کند:
و البته بايد نوشت -حتا برای آن ها که می روند تا برگردند-خبر صفوان جمال را. صفوان که جمال موالی بود و از شتر داريش پرسيد و اينکه شترانش را نه برای لهو و لعب وفسق که برای سفر مکه به هارون الرشيد کرايه داده بود. و امام موسی بن جعفر که پاسخش فرمود:
- همه چيز تو خوب است الا اين مطلب که شترانت را به هارون الرشيد کرايه می دهی. تو آيا نمی خواهی که او زنده باشد تا زمانی که کرايه شتران تو را بدهد؟ پس هر که زنده بودن ايشان را خواهد. از ايشان است و هر که از ايشان باشد.... (به نقل از وبلاگ پاسخگويی)
لينکهای خبری:
جنگ تن به تن ميان سربازان آمريکايی و ساکنين شهر قائم عراق
نرخ تعرفه ارتباطات اینترنت 50 درصد کاهش یافت
آمريکا جمهوری آذربايجان را به انقلاب رنگين تهديد میکند
اعتراض به فعاليتهای نفتی تيم مذاکرهکننده هستهای
نقش احسان نراقی در تاريخ معاصر ايران
اتهامات دبير کل سازمان ملل به آمريکا و انگليس
الوطن: مزدوران سابق آمريکا در عراق ترور میشوند
رايس: اروپا برای حل مسأله هستهای ايران تنها تا تابستان فرصت دارد
نامهای به دکتر باستانی
چند روز پيش بطور اتفاقی پوشهای از يادداشتها و بريدههای روزنامه متعلق به ۳ سال پيش را يافتم. يکی ازين يادداشتها نامهای به دکتر باستانی بود. ماجرا ازين قرار بود که من مشغول صحبت با ايشان برای همکاری احتمالی در پروژه فوق ليسانس بودم و در اين اثنا ميان ما بحثهايی در زمينه مسايل سياسی پيش آمد. ايشان يک سياستمدار رده ميانی يا بالای اصلاحطلب هستند و من نيز منتقدی از منظر فلسفی و دينی:
با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزيز ... از آنجاييکه جنابعالی دارای گرايشات اصلاحطلبانه مفيدی در عرصه سياسی-اجتماعی و دارای تعهد عميق به اسلام هستيد اجازه میخواهم درددلهايی را از وضعيت حاکم بر کشور با شما مطرح کرده از تجربيات ارزنده شما استفاده کنم. ابتدا وظيفه خودم میدانم از نسل انقلابی که اين شرايط مبارک را برای ما به ارمغان آوردهاند و مخصوصا شهدای اسلام قدردانی کنم.
بنده میتوانم بپذيرم که با توجه به شواهد موجود در تعداد زيادی از ارگانهای دولتی فساد عظيمی وجود دارد و اين فساد در جناح راست (دستکم) وجود دارد و اينکه اين وضعيت در حال منتهی شدن به فساد سازمانيافته سياسی-اقتصادی آنچنان که مثلا در کشورهای سوپرسرمايهداری هست میباشد. اما از طرفی معتقدم موضوع مبارزه با فساد اگرچه بسيار مهم است اما چارچوب تحليلی کاملی برای ارزيابی حق و باطل در عالم سياست بدست نمیدهد. چارچوب تحليلی ما بايد ايجابی باشد نه سلبی زيرا معمولا همه متفقيم که فساد بد است اما سؤال اين است که بسوی چه هدفی بايد حرکت کرد؟
... بايد چارچوب تحليلی را از عالم سياست فراتر ببريم و در يک نگرش تاريخی نيروهای اجتماعی را بر اساس اهدافشان دستهبندی نماييم. تاريخ ايران متأثر از سير تاريخ غربی دچار دودستگی سنت-مدرنيته شده است. با اين تذکر که مقصود ما از سنت آن چيزی نيست که اکنون وجود دارد. نيروهای سنتگرا در مجموع دارای تفکری هستند که بازگشت به ريشه تمدنی را خواستارند و نيروهای مدرن خواستار دستيابی به ريشههای مدرنيسم میباشند.
بنابراين علیرغم بينش موجود من هيچيک از دو جريان اصلی کشور را مرتجع نمیدانم زيرا در روزگار کنونی بطور عام درخششی وجود ندارد و اين بالندگی در بازگشت به ريشه يکی از دو تمدن شرق يا غرب محقق خواهد شد. مدرنيته را میتوان جهانبينیای دانست که در آن بشر خود-بنياد بر اساس منويات خويش به ساختن عالم و ايجاد يک پروژه تاريخی مبادرت میکند. هدف اين بشر جديد نجات انسان از سختيها و شدتها و رساندن وی به رفاه و قدرت بيشتر و اساس کار وی اعتماد بنفس چنانکه در اخلاقيات مدرن (روانشناسی) مطرح است میباشد. ازين تعريف واضح است (وبرای اثبات از گفتههای نيچه انديشمند منتقد مدرنيسم هم کمک میگيريم) که اساس مدرنيته عبارت است از نفی ماوراء در هر حوزه و پرداختن به عالم ناسوت.
نهال مدرنيته در جايی پا میگيرد که آمادگی برای فراموشی معنای عميق وجود در هر حوزهای موجود باشد. مدرنيته و تمام عناصر نسبت يافته با آن به تقليد از طبيعت مکانيکی نقطه اتکاء خود را در پايين میجويد در حالی که دين به جای اعتماد به نفس توکل بر خدا را تکيهگاه انسان میداند. نتيجه اين که مدرنيته و تمام عوامل و انصار آنچون ارتباط ماهوی خود را با مبداء وجود قطع میکنند از ثبات و آرامش بهرهای نداشته به نسبت پايين بودن نقطه اتکای آنها در سلسله مراتب عالم وجود دارای اضطراب بيشتری هستند. بنابراين سرعت تغيير از ويژگیها و صفات ذات مدرنيته است.
... میتوان نشان داد که در کشور ما نيز نيروهای مدرن بسرعت و به نحو فزايندهای <از اصل خويش دور میافتند>. در ابتدا مشخص کنيم که نيروهای مدرن بترتيب اهميت سازمان مجاهدين انقلاب جبهه مشارکت چپ نوظهور (همبستگی) و کارگزاران سازندگی و نيروهای بنيادگرا شامل نيروهای سازمان نيافته مرتبط با روحانيت و ولی فقيه مانند بسيجيان میباشند.
... در انتخابات مجلس اولويتهای مجلس شامل آزاد کردن استفاده از ماهواره ... مبارزه با نهادهايی که از حوزه قدرت اصلاحطلبان دور ماندهاند ... تصويب بیسروصدای قوانين سرمايهداری بیحدومرز (مانند لغو ماليات تصاعدی) ... رفع و رجوع وظايف اصلی مجلس (مانند تصويب شتابزده و بطرز بیسابقهای سرسری قانون بودجه ۱۳۸۱) و فعاليتهای تبليغاتی بوده است.
اکنون نيز اصلاحطلبان قصد دارند با نهضت سخنرانی مردم را جهت خروج از حاکميت توجيه کنند. تبليغ نقش مهمی در بقدرت رساندن ايشان ايفا کرده است. تکنيکهای شناخته شده اطلاعاتی شامل نشت اطلاعات و جنجالهای تبليغاتی سلاح روزمره آنان است. غرض انتقاد ازين شيوه سياستورزی نيست زيرا ازين پس سياستمداری نخواهيم ديد که مشی اسلامی داشته باشد. غرض بيان يک هشدار در خصوص شدت حاکميت روحيه مدرن است که نتايج وخيمی برای اصلاحطلبان خواهد داشت. مسأله اين مقاله بيان شگفتی از سرعت تغيير در جبهه اصلاحطلبان است. تعدادی از آنان به آغوش دشمن اسلام و ايران يعنی آمريکا پناه بردند (سروش کديور مهرانگيز کار و ...) و بقيه نيز با سرعت به همين سو در حال حرکتند. خداوند به حضرت رسول در قرآن میفرمايد: <نزديک بود دلت به کافران متمايل گردد و اگر چنين میشد جايگاهت دوزخ بود ...> حال چگونه است که يک روحانی مانند کديور که قطعا از آيات قرآن باخبر است چنين با لبخند به سراغ آمريکا میرود؟ چگونه است که اصلاحطلبان سعی دارند شعار <مرگ بر آمريکا> در جامعه خاموش شود؟ آيا اين آمريکا نيست که روزانه در سراسر جهان مظلومان بسياری را به قتل میرساند؟ آيا اين آمريکا فرعون جديد جهان نيست که فرياد <انا ربکم الاعلی> سر میدهد؟ با فيلمهای هاليوودی چشمها را شيفته سرزمين پر از کاکتوس خود نکرده است؟ آيا نمايش مقابله سحر و معجزه ميان تکنولوژی آمريکا و ايمان خمينی کبير درنگرفت؟
آيا اين اصلاحطلبين بودند که خواستار نرمش در مقابل اسرائيل شدند؟ برادران عزيز ما که حقا کاری به اسرائيل نداريم! اگر اين نصيحت پدرانه را به چمران میگفتيد باز محل داشت! از رسول خدا شنيدهايم که هرکس ندای فريادرسخواهی مسلمانی را بشنود و لبيک نگويد مسلمان نيست. براستی مسلمانی ما کالای ارزانی شده است وگرنه در حفظ آن کوشش بيشتری میکرديم. در زمانهای که جوانان مصری خود را به فلسطين میرسانند تا در عمليات شهادتطلبانه فرياد مظلوميت فلسطين را لبيک گويند ايران را سرمای وحشتناکی فراگرفته است ...
لينکهای خبری:
حضور ۶۳٪ المپيادیها در داخل کشور
طرح نصب مجسمه عظيم کوروش در بندر حيفای اسرائيل
انتقاد روزنامه جمهوری اسلامی از بزرگداشت پاپ(سرمقاله)
ارسال سوخت هستهای به ايران در پاييز آينده
ناتوانی اسرائيل از سرنگون کردن هواپيمای بدون سرنشين حزبالله
نمايندگان خواستار استعفای وزرای جهاد کشاورزی و بازرگانی شدند
احتمال پيوستن چين به خط لوله گاز ايران-پاکستان-هند
رژيم صهيونيستی پرواز هواپيمای حزبالله بر فراز فلسطين اشغالی را کماهميت خواند
انتخاب اجتماعی
(سوره توبه آيه ۹۰) ... نيست بر ضعيفان و نه بر مريض و نه بر کسانی که چيزی برای انفاق (در راه جهاد) نمیيابند گناهی ... آنگاه که برای خدا و رسول نصيحت کنند ... بر نيکوکاران ايرادی نيست ... و خداوند آمرزنده مهربان است ... (آيه ۹۱) و نيز بر کسانی که چون به نزد تو آمدند ... که سوار و رهسپارشان کنی ... گفتی چيزی ندارم که شما را بر آن سوار کنم ... روی گرداندند ... در حالی که چشمهايشان لبريز از اشک بود ... از غم آنکه ... چرا چيزی ندارند ... که خرج راه کنند ... (آيه ۹۲) ايراد بر آنان است ... که از تو اجازه میخواهند ... در حالی که توانگرند ... راضی شدند با خانهنشينان باشند ... و خدا بر قلبهايشان مهر نهاد ... پس درنمیيابند ...
نظريه انتخاب اجتماعی میگويد اخلاق در اثر آزمون و خطا بشيوه تکاملی بوجود آمده است. به اين معنی که در طول تاريخ جوامع مختلف با اخلاقيات مختلف بوجود آمدهاند ولی تنها آنهايی شانس بقا يافتهاند که اخلاق و عمل اجتماعيشان برای بقا مساعدتر بوده است. اين نظريه منشاء الهی اخلاق را رد میکند و اعتقاد به آن موجب میشود هرآنچه را که برای بقا مناسبتر باشد بعنوان اخلاق حقيقی بپذيريم. در حقيقت در صورت پذيرش اين نظر ديگر اخلاقی برجای نمیماند چون طبيعتا انسان در هر شرايطی تمايل دارد آن کاری را انجام دهد که برايش زيان کمتری داشته باشد و نفع بيشتر. بنابراين باطن اين نظريه اين است که اخلاقی وجود ندارد و بايد هرآنچه به نفع جامعه و بقای آن باشد انجام داد. و در عمل به اين صورت از آن برداشت میشود که هرچه به نفع يک فرد انسان باشد اخلاقی است.
برای رد اين نظريه میتوان گفت که آنچه بعنوان اخلاق میشناسيم اتفاقا در اکثر موارد بر ضد و ضرر خود ماست. بعنوان مثال اخلاق میگويد دزدی نکن دروغ نگو و ... و اين قوانين در واقع محدود کننده اعمال انسان است. انسان با عمل به توصيههای اخلاقی (هر چند به صورت محدود) فرصتها و منافع مادی را از دست میدهد آرامش روحی را از دست میدهد و ممکن است حتی آبروی خود را ببرد و گاهی جان خود را نيز از دست بدهد. بعنوان مثال اگر شما ببينيد که مظلومی را وسط خيابان کتک میزنند اخلاق به شما حکم میکند که وارد معرکه شويد و از او دفاع کنيد. اما اين کار ممکن است به بهای آسيب ديدن خودتان تمام شود. ممکن است گفته شود اين کار در مجموع جامعه را سالم میکند. البته در اين شکی نيست که رعايت دستورات اخلاقی در نهايت به نفع (حتی گاهی مادی) فرد و جامعه است اما اين هميشگی نيست. بعنوان مثال ملت ايران با دفاع (کم رمق) از ملت فلسطين لزوما به رفاه خودش نيفزوده است. در مقابل ابرقدرتهای دنيا با غارت ثروت فقرا هر روز ثروتمندتر میشوند و عدم رعايت اصول اخلاقی باعث تسريع نابودی آنها نمیشود بعکس تقويتشان میکند.
در مقابل میتوان گفت که اصول اخلاقی از آنجايی که واقعا درست هستند و حق هستند بعنوان يک گزينه برتر همواره در ذهن انسان حضور دارد و انسان بخاطر شرافتی که در درون خويش احساس میکند (گاهی) به آنها عمل میکند. اخلاق جلوهای از حق است و حق نيز يگانه است و تناقضی نيست که منشاء اصلی اخلاق را خدا (دين يا کتاب) بدانيم و يا فطرت انسان. و حکمت خداوند اقتضا میکند که پايبندی به حق در دنيا يا آخرت به منفعت انسان و جامعه باشد.
لينکهای خبری:
سيد حسن نصرالله: حمله به مسجدالاقصی بیپاسخ نخواهد ماند
خاتمی ملاقات با رئيس جمهور اسرائيل را بشدت تکذيب کرد
مسجدالاقصی يکشنبه در معرض هجوم صهيونيستها
احتمال استقرار نيروهای واکنش سريع آمريکا در جمهوری آذربايجان
فراماسونر لژ پهلوی يا قطب فرقه ذهبيه احمديه؟
مسافرت جهادی ۸۴ - دلوار
نوروزهای زيادی را بوشهر بوديم. تا جايی که من يادمه مدرسه که بوديم مسافرت سال ۷۶ بندر ريگ بود. ۷۷ خورموج. ۷۸ کاکی. ۷۹ جم. ۸۱ مدرسه شبانکاره بود و ما رفتيم باغان. امسال هم بعد از دو سال دوری از بوشهر رفتيم دلوار و سری زديم به روستاهای محمد عامري، باشی، بربو، بوجيکدان، گرگور، زيراهک و بريکان.
جای همه ی دوستانی که نبودند حسابی خالی بود.
امسال نهمين سالی بود که سالمون تو مناطق محروم کشور تحويل شد؛ و هر سالی که با کميته امداد کار می کنيم مسافرت برای من يه مزهی ديگهای داره. بيشتر خوش ميگذره. حس بهتری دارم. مخصوصا وقتی که پشت وانتهای نيسان خشک و سرسخت کميته امداد تو جاده و بيابون میريم تا به روستايی با چند خانوار جمعيت برسيم، يا وقتی مسوولين کميته امداد رو میبينم که وسط تعطيلات نوروز به جای اينکه با خانواده برن مسافرت، ميان و همپای ما و بيشتر از ما کار میکنن حس میکنم تنها نيستيم.
کميته امداد تنها اداره ایه که اتاق رييس کميته امداد طبقه آخر نيست! رييس کميته امداد بوشهر هم تنها مديريه که تصويرش تو ذهن من يه مرديه که سر ديگ وايساده داره برامون غذا میکشه. گفتنی زياده. اما کميته امداد يه چيز ديگهاس.
مردم اونجا زندگیشون خيلی سادهتر از ماست. راحتتر زندگی میکنن. شايد ظاهرش مجلل نباشه، اما راضی هستن از زندگیشون. بعضیها هم وضع خوبی ندارن و به اميد کمکهای کميته امداد هستن. هر چند که اين کمکها خيلی زياد نيست. البته يک سال هست که مجلس تصويب کرده که اين کمکها بيشتر بشه اما هنوز که خبری نشده. بگذريم.

اين پسر تو منطقهی خودشون يه آقازاده اس. پسر رييس کميته امداد. اما نه اين پسر از اون آقازاده هاس نه پدرش آقايی میکنه. کارکنان کميته امداد رو همهی روستايیها میشناسن. از بس که اين مردها به فکر مردم هستن و هميشه به خانوادههای نيازمند سر میزنن. کارشون البته اين نيست. کارشون اينه که ماه به ماه يه مبلغی حدود بيست يا سی هزار تومان بريزن به حسابشون. اما همين سر زدنها هم کلی دلگرميه برای مردم. اين آقا سعيد ويسی هم يکی از همين مردمه. شغل پدرش باعث نشده از مردم جدا بشه. آقا سعيد با ما ميومد روستا ها و زبون محلی بچهها رو به شهری ترجمه میکرد تا ما بهتر بفهميم. امسال اولين سالی بود که با خودمون مترجم داشتيم!
چيزی که خيلی تو اين مسافرت جالب بود اين بود که تمام روستاهايی که می رفتيم راه اسفالت داشت و آب لولهکشی و برق و تلفن. مدرسههای ابتدايی هم توی روستاها بود و مقاطع بعدی هم توی شهرها. خب خود مردم خيلی دنبال درس نيستن. يه نکتهی ديگه هم اينکه تو دورافتاده ترين روستا هم دانشآموزان شير پاکتی شَما میخوردن. اين هم عکس آقا امرالله که کلی راجع به ماهيگيری برامون توضيح داد. بچههای ساحل خليج هميشه فارس هم دنيای قشنگی دارن

رهروان زين باده مستیها کنند خودپرستان حقپرستیها کنند
صياد با صد بهانه ما را نگرفت با اين همه دام و دانه ما را نگرفت
اين دور فلک چگونه دوریست که هيچ حتی به غلط نشان ما را نگرفت
لينکهای خبری:
آمريکا در قرقيزستان رودست خورده است
آمريکا و روشنفکری در جهان اسلام
اسکات ريتر: حمله نظامی آمريکا به ايران برای ماه خرداد برنامهريزی شده است
آرمين: شهرام اعظم را در ميان پزشکان زهرا کاظمی نديدم
طراحی نيروگاه هستهای در ايران
شرح ديدار فرستاده پاپ ژان پل دوم با امام خمينی(سرمقاله)
گفتمان اسلامگرايان در برابر پست مدرنيته
احتمال سناريوی پيچيده سرويس امنيتی ايران در ماجرای زهرا کاظمی
درگيری نيکآهنگ کوثر و محسن سازگارا
منابع اطلاعاتی ترکيه از فعاليت سه هزار جاسوس در ترکيه خبر دادند
واقعيت برخورد آمريکا با تهران (متن مقاله اسکات ريتر)
۱۰۰ هزار عراقی به علت جنگ عراق کشته شدهاند
اعزام فضانوردان چينی به کره ماه
آراء ناصر پورپيرار در زمينه تاريخ ايران
ناصر پورپيرار مورخی است که بتازگی کتابهايش سر و صدای زيادی در ايران ايجاد کرده است. حتی چاپ مجلدات بعدی کتابش با عنوان ۱۲ قرن سکوت از طرف وزارت ارشاد ممنوع اعلام شده است. نام پورپيرار با ضديت با صهيونيسم و استبداد قومی فارسها در ايران گره خورده است. بنابراين مخاطبين وی عموما دو دستهاند: ۱- اسلامگرايان ۲- قومگرايان. اسلامگرايان به اين دليل طرفدار وی هستند که تمايل دارند گزارههای توليدی شرقشناسان درباره تاريخ خود را رد کنند و قومگرايان نيز به دنبال دور ريختن بقايای فارسگرايی رضاخانی هستند. ازينرو بجد میتوان وی را وارث آلاحمد در کتاب غربزدگیاش دانست. وی ديدگاهی کاملا انقلابی درباره تاريخ دارد و بسياری از تاريخ را جعل شده برای اهداف سياسی معاصر میداند. به اين قسمت از گفتگوی وی توجه کنيد:
ماجرای کشتيرانی ايرانيان و حمله به يونان مطلقا جعل و دروغ است.۱۲۰۰ کشتی هخامنشيان که حتی قادر نبودند سکه ضرب کنند،چه جوری به يونان رفته است؟از کجا؟از خليج فارس که آن موقع کشتی نمی توانسته است به يونان برود؟چون بايد آفريقا را دور می زده است که چنين لشکرکشی امکان پذير نبوده است.به من بگوييد اين ۱۲۰۰ کشتی از کجا به يونان رفته است؟اين بندر باستانی که ۱۲۰۰ کشتی را در خود جای داده بود،کجاست؟ از کارخانه کشتی سازی چنين با عظمتی ،چه نشانه هايی در دست داريم؟اصلا اسم اين بندر چه بوده است؟چنين بندر بزرگی حتما اسم تاريخی دارد.اين بندرکجاست؟
تا قبل از هشتاد سال قبل ،اين مسائل نبود قاجارها و صفويان ترک بودند ولی کاری نداشتند که کی با چه زبانی صحبت می کند.نمی گفتند که بايد همه ترکی ياد بگيرند و ترکی بنويسند يا ترکی عروسی بگيرند و ساز بزنند.اين مهملات از زمان رضاشاه آغاز شده است که فارس پيدا شده است.هرگز حکومتی ادعای فارس بودن نکرده است.و کسی به نام فارس در اين مملکت حکومت نکرده است.منظور اينکه فارس بايد بر اقوام ديگر مسلط شود يعنی چه؟
اصلا لفظ امپراتوری برای هخامنشيان غلط است.هخامنشيان يک گنگ است.يک دارودسته نظامی و وحشی که در اختيار قوم يهود بودند که به فرمان يهود هرجا را می گفتند می سوزاندند و کشتار می کردند.پانزده ملت را فقط در ايران قتل عام کردند.من اينها را ثابت می کنم. (استقرارشان کجا بوده است؟) اول شوش و بعدش تخت جمشيد.اينها شهر نداشته اند.آيا می توانيد شهری هخامنشی را به من نشان بدهيد؟ بی شک هرگز نفرتی که تاريخ و خاطره ملی متوجه آنها کرده است،متوجه هيچکس ديگر نکرده است.حتی مردم اسم فرزندانشان را چنگيز و تيمور و غيره می گذارند ولی يک نفر را پيدا کنيد که تا قبل از زمان رضاشاه اسم فرزندش را کوروش يا داريوش يا خشايارشاه گذاشته باشد. البته من هزارتا دليل می آورم که تاريخ در ايران چنان اتفاق افتاده است که تورات نوشته است . چون تنها سند باستانی که کوروش را می شناسد تورات است.تورات حتی پيش از استيلای کوروش،کوروش را می شناسد.
اين تحريف نيست . اين تاريخ جديد التاسيس است . يعنی شما آنچه را که به عنوان اطلاعات کنونی درباره هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان و تاريخ پيش از اسلام داريد در داده های تا ۱۰۰ سال پيش اصلا وجود ندارد.اينها اطلاعات جديد است.جالب اينجاست که سازنده اين اطلاعات يهوديان هستند به طور اعم و شايد بشود گفت به طور کامل.اشپولر ، دارمستتر ، گيرشمن همه و همه شان يهودی هستند.
اينها ايران پيش از اسلام را به دروغ و با جعل، از امپراتوريهای قدرتمند،توانا،ثروتمند و پراز کتاب و دانش و دانشکده و زبانهای مختلف و غيره مملو کردند.همه هم دروغ،طی يک افسانه های دلخوش کننده.آنگاه بلافاصله به اين نتيجه ميرسند که تمام اين دوران خوش باستان با ورود عرب جاهل و اسلام مرتجع به عقب ماندگی و توحش کنونی انجاميده است.
لينکهای خبری:
پيروزی رئيس جمهور ضد انگليسی در انتخابات زيمبابوه
بيمارستان بقيةالله پزشکی بنام شهرام اعظم ندارد
انگليس برای استفاده از پايگاه اينجرليک از ترکيه مجوز گرفت
اظهارات يک مقام دادستانی درباره ادعاهای شهرام اعظم
ارتقاء رتبه ايران در ارتباطات جهانی
پاپ رهبر کاتوليکهای جهان درگذشت
جنجال انگليس برای مقابله با موگابه
امام
بچه که بودم ... زمان امام ... خيلی دوست داشتم سخنرانیهای امام رو گوش بدم اما خب چه میشود کرد گاهی برنامههای ديگری در کانالهای ديگر بود که ديگران بيشتر ترجیح میدادند ... بالاخره يکبار موفق شدم ... برنامه شروع شد ... همه منتظر سخنرانی امام بودند و امام هم آن بالا روی صندلی سفيدش نشسته بود ... طبق معمولی که به آن عادت داشتم مردم قبل ازينکه امام شروع کند گريه میکردند ... اما اين دفعه نمیدانم چرا گريه مردم تمام نمیشد ... امام هم همانجا با آرامش نشسته بود و هيچ نمیگفت ... دقايقی گذشت ... پرسيدم: مامان چرا امام حرف نمیزنه ... برای اينکه ناراحته پسرم ... اما من هنوز منتظر موندم ... چند دقيقه بعد امام از روی صندلیاش آهسته برخاست و رفت و برنامه قطع شد ... غم شديدی روی دلم نشست ... مثل اينکه شکلاتی رو به بچه نشون بدی و بعد خودت بخوريش ... امام ديگه هيچ وقت حرف نزد و عطش من هيچ گاه سيراب نشد ...
لينکهای خبری:
چراغ سبز اتحاديه اروپا به ولفوويتز
نيويورک تايمز: آمريکا راه ناآرامیهای قرقيزستان را هموار کرد
ماهاتير محمد: سقوط دلار آمريکا در آينده نزديک
نصب پنجاه هزار سانتريفوژ جديد در نيروگاه نطنز
جاسوسی اقتصادی سلاح پنهان قدرتهای بزرگ
آمريکا با تدوين فهرست کشورهای بیثبات برای دخالت در آنها آماده میشود
ناگفتههای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر
نظرات ()


