شهيد علم الهدی

.... من قبل ازينکه اينها به خط بزنند رفتم با شهيد حسين علم الهدی صحبت کردم. در مورد تجهيزاتشان سوال کردم. ديدم اينها چنان دلشان پر از ايمان الهی است که به اين مسايل توجهی ندارند (رهبر انقلاب). شهيد علم الهدی معتقد بود دشمن را در همان جايی که وارد شده است بايد زمينگير کرد. در مقابل بنی‌صدر معتقد بود ما نمی‌توانيم در دشت بجنگيم. بايد تا رشته کوه‌های زاگرس عقب نشينی کنيم و در ارتفاعات دفاع کنيم. به بنی‌صدر گفتند عراقی‌ها دارند اهواز را می‌گيرند گفت اشکالی ندارد ما زمين می‌دهيم زمان می‌گيريم. امام و امت حزب‌الله معتقد بودند نبايد از مقابل دشمن عقب‌نشينی کرد. حسين علم‌الهدی از دانشجويان پيرو خط امام از تسخيرکنندگان سفارت آمريکا بود. وقتی شنيد که جنگ آغاز شده است خود و دوستانش خودشان را به خوزستان رساندند. سلاح اندکی تحويل گرفتند (کلاش و آرپی‌جی و نارنجک احتمالا) و يک‌تنه به مقابل صف تانک‌های دشمن که با سرعت آن روزشان چند روزه به تهران هم می‌رسيدند زدند. کمين کردند شب را گذراندند. صبح بچه‌ها را بيدار کرد و به محل درگيری فرستاد. تانک‌ها هر لحظه نزديک می‌شدند. ايرانی‌ها را ديدند و آتش گشودند. اما بچه‌ها هيچ واکنشی نشان نمی‌دادند. دقايقی گذشت تا بچه‌ها ديدند علم الهدی از دور می‌آيد. جنگ شروع شد. در هويزه .... وسط صحرا ۲۰-۳۰ قبر منظم هست ..... بله تعدادشان کلا همين‌ قدر بود. آنها چند روز ارتش صدام را زمين‌گير کردند.

..... بعيد است آمريکا جناح اصلی حمله را از شلمچه انتخاب کند آخر آنجا پر از مين است. استحکامات زيادی هم در آنجا هست. احتمال بيشتر سواحل جنوبی خوزستان است. هر وقت جنگ شروع شود کسی منتظر سازماندهی نباشد. با هر وسيله‌ای بايد خود را به مهمترين مراکز درگيری برسانيم سلاح بگيريم و بپرسيم کجا هستند. نه خطی در کار است نه خاکريزی نه آموزشی نه ارتباطی و نه پشتيبانی. الان می‌گويم چرا. اگر تو خط تشکيل بدهی و سنگر بسازی تازه خودت را به هواپيماهای خودکار آمريکايی نشان داده‌ای و يک موشک يک ميليون دلاری خرج خودت و بچه‌هايت می‌کنند. پولدارند. اگر خاکريز بزنی تازه افسران آمريکايی را سرحال آورده‌ای. اگر منتظر سازماندهی باشی لابد بايد کسی به تو بگويد به فلان‌جا برو و فلان وقت آماده عمليات باش و لابد بی‌سيمی بايد دست تو باشد تا ارتباطی باشد. خب تمام. آمريکاييها شنود می‌کنند و درست می‌زنند وسط هدف. اطلاعات قلب جنگ است می‌خواهی عمليات لو نرود؟ می‌خواهی دشمن به اطلاعات بچه‌ها دست پيدا نکند؟ پس اصلا اطلاعاتی توليد نکن. هر کس خود را به صحنه رساند گروه کوچکی تشکيل دهد و به قلب دشمن بزند. با کمال تلخی يا شيرينی اولين مدافعين همانهايی هستند که حداکثر چند روز بيشتر مهمان ما نيستند. اما اگر مدافعين نامنظم نباشند هيچ دفاع منظمی شکل نمی‌گيرد چه برسد به اينکه پيروز شود. کسی که اولين گلوله را بسوی قوای اشغالگر شليک کند همه گلوله‌ها را به جان خريده پس به ديگران فرصت می‌دهد در فضای امن‌تری دفاع کنند. ان‌شاء‌الله استراتژی ما در مقابل حمله احتمالی آمريکا چيزی است که می‌توان نامش را استراتژی علم الهدی ناميد. آنها تمام هم و غمشان اين است که با موشکباران مراکز سياسی و نظامی ما اراده را از نظام بگيرند اما ما درست کاری را انجام می‌دهيم که فکرش را نمی‌کردند. ما مستقل از نظام وارد می‌شويم. ما به تکليفمان عمل می‌کنيم. آنها با نيروی هوايی حمله می‌کنند ما در مقابل نيروی زمينی‌شان می‌ايستيم. ما چنان در صحرا پخش می‌شويم که هواپيما کارايی در برابرمان نداشته باشد. ما هلی‌کوپترها را وادار می‌کنيم با تک‌تک‌مان بجنگند و بالاخره آنها را سرنگون می‌کنيم. آن وقت ديگر بيخيال می‌شوند و روی به تانک می‌آورند. با اين کار ما استراتژی خودمان را به جنگ تحميل کرده‌ايم يعنی جنگ را زمينی کرده‌ايم و کند. گروه‌های اول در گمنامی خواهند رفت اما بتدريج دشمن را در وضعيت دفاعی قرار می‌دهند و به ديگر نيروها فرصت می‌دهند تا به صحنه بپيوندند. نگوييد نمی‌شود مگر در ويتنام آمريکاييها فانتوم نداشتند؟

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥