سينمای دفاع مقدس از نوع آمريکايی

..... اگرچه در چند دهه اول، اين فيلم‌ها اشاراتي غيرمستقيم داشت، اما به عقيده كارشناسان اشارات غيرمستقيم تاثير بيشتري بر مخاطب مي‌گذارد؛ چرا كه اين نوع اشارات در ذهن ناآگاه مخاطب جاي مي‌گيرد و سال‌ها بعد، در يك اتفاق خاص مخاطب براساس دريافت خود از ذهن ناخودآگاه تصميم‌گيري مي‌كند.
شاه حسيني با بيان اين‌كه سال‌هاي 1999و 2000 زمان تغييرات شگفت‌آور در سينماي آمريكاست، خاطرنشان كرد: از 1999 به اين سمت، چند گروه فيلم در ژانرهاي تاريخي، اسطوره‌اي، جادوگري و جنگي ساخته شد. در اين ميان فيلم‌هاي جنگي آمريكا از سال 99 تغيير عمده‌اي پيدا كرد. در اين فيلم‌ها تصوير جديدي از يك سرباز آمريكايي نشان داده شد.
وي با اشاره به شخصيت سرباز آمريكايي در فيلم‌هاي كلاسيك جنگي آمريكا يادآور شد:داستان اغلب اين فيلم‌ها بر اين اساس بود كه تعداد كمي از سربازان آمريكايي به جمع كثيري از دشمنان حمله مي‌كنند و همه آن‌ها را نابود مي‌كند.اين نوع فيلم‌ها با هدف تقويت غرور ملي ساخته مي‌شد. اما با شكست آمريكا در ويتنام، رويكرد سياه به جنگ شكل گرفت. در اين فيلم‌ها سرباز آمريكايي موجودي بي‌پناه بود كه بايد مصائب جنگ را به تنهايي تحمل كند و براي تنازع بقا بكشد تا كشته نشود. در اين فيلم‌ها سرباز آمريكايي موجودي به شدت نااميد، بددهن، هتاك و بعضاً مخالف حقوق زن و كودك است.
مدير گروه فرهنگ و معارف شبكه اول سيما ادامه داد: از دهه 80 به بعد موج ديگري از سينماي جنگي ايجاد شد كه اولين و مهم‌ترين آن «اولين خون» تتكاچف بود. مهم‌ترين كاري كه اين جنس فيلم‌هاي دهه 80 انجام مي‌داد، اين بود كه سعي مي‌كرد خاطره تلخ ويتنام را به فراموشي بسپارد.«جان رمبو» به عنوان سمبل اين‌گونه فيلم‌ها به نمايش در آمد. در اين فيلم رمبو به عنوان يك غول نجيب و سربازي بي‌پناه و بازگشته از جنگ ويتنام است كه مورد بي‌مهري مردم آمريكا قرار مي‌گيرد. كليدي‌ترين جمله فيلم زماني است كه رمبو مي‌گويد: «من جنگ را آغاز نكردم، آن‌ها "اولين خون" را ريختند» از اين به بعد اين جمله تبديل به يك جمله كليدي در آمريكا مي‌شود و اين پيش‌زمينه در اذهان مردم آمريكا نقش مي‌بندد كه ويتنام، جنگ را شروع كرد.
وي اضافه كرد: فيلم‌هاي دهه 90 سعي مي‌كنند دوباره به طريقي روح سلحشوري را به آمريكا بازگردانند، اما تغيير اصلي از سال 1999 به بعد اتفاق مي‌افتد. در اين‌سال‌ها اتفاق عجيبي در سينماي آمريكا مي‌افتد. در اين فيلم‌ها، يك روح ارزش‌محور با تكيه بر اصول ديني و سينماي دفاع مقدس از نوع آمريكايي در جسم سينماهاي آمريكا رسوخ مي‌كند.
آمريكا با اين موج چه چيزي را دنبال مي‌كند؟ اين موج از فيلم «نجات سرباز رايان» به كارگرداني اسپيلبرگ شروع شد. داستان اين فيلم از اين قرار است كه يك مادر آمريكايي 3فرزند خود را در جنگ از دست داده و آخرين فرزند او در شرايط بدي در جبهه بسر مي‌برد. فيلم به نحوي احساسات بيننده را تحريك مي‌كند كه مي‌خواهد در صورت توان اقدامي براي نجات آخرين فرزند انجام دهد. اسپيلبرگ در اين فيلم به مدت 45دقيقه، قتل‌ عام سربازان آمريكايي را به بدترين نحو به تصوير مي‌كشد و از اين به بعد به تدريج فيلم‌هاي ديگري ساخته مي‌شود كه دشمن آغازگر جنگ است و آمريكايي‌ها براي دفاع تا آخرين نفر كشته مي‌شوند. اين سوال به ذهن همه متبادر شد كه آمريكايي‌ها چه اصراري دارند كه در فيلم‌هايشان جمع كثيري از سربازان خود را قتل عام كنند. با تكثير اين فيلم‌ها زنجيره هدف آمريكا در اين قضيه نمايان‌تر شد. ايالات متحده سعي دارد در آستانه قرن بيست و يكم سربازاني ايثارگر را در سينماي خود به تصوير بكشد. جواناني را كه وقتي يونيفرم پوشيدند، تا آخرين قطره خون آماده ايثار باشند؛ بنابراين جوان نمونه آمريكايي در فيلم‌هاي نسل جديد آمريكا جواني ساده‌زيست، مودب، ديندار، شجاع و ايثارگر است. اين تصوير در جامعه آمريكا بسيار بديع است. در اين راستا به تدريج چهره‌هايي در سينماي آمريكا مشاهده شدند كه در فيلم‌هاي قبلي بازي نكرده بودند و يا در صحنه‌هاي مبتذل فيلم‌هاي هاليوودي ايفاي نقش نكرده بودند. در حال حاضر شركت Easy Company يك شهرك سينمايي با هزينه هنگفتي ساخته و تعدادي از اين جوانان را به مدت يك‌سال در اين شهرك قرنطينه كرده است.اين شركت به اين جوانان آموزش نظامي داده و آن‌ها را براي بازي در فيلم‌هاي جنگي به شركت‌هاي هاليوودي اجاره مي‌دهد.
شاه‌حسيني با اشاره به بكارگيري مفاهيم «شهيد و شهادت» از نوع آمريكايي در فيلم‌هاي آمريكايي 99 به بعد تصريح كرد:مفهومي چون «مادر شهيد» در فيلم نجات سرباز رايان به خوبي نمايش داده شده است. در فيلم «زماني سرباز بوديم» مفهوم همسر شهيد و وظيفه وي در قبال ميهن به خوبي نشان داده مي‌شود. تعدادي زنان كه شوهرانشان سرباز هستند، با همدلي به زندگي با يكديگر پرداخته‌اند. در همين فيلم «مل گيبسون» يك كشيش و در عين حال يك افسر نظامي است و با نيروهاي خود شرط مي‌كند اولين فردي باشد كه در زمين دشمن پا مي‌گذارد و آخرين فردي باشد كه از سرزمين خارج مي‌شود. اين فرد زماني كه عضوي از گروهش مي‌ميرد، با گرفتن سر سرباز در دامانش، با خدا حرف مي‌زند و مي‌گويد من چگونه مي‌توانم خبر مرگ اين فرزند تو را به خانواده‌اش بدهم.
وي افزود: توجه به فيلم‌هاي آمريكا نكته عجيبي را براي ما كالبدشكافي مي‌كند و آن استفاده از مفاهيمي است كه ما شبيه آن را در كربلا و عاشورا مي‌بينيم. صحنه‌هايي مثل تشنگي، قطع شدن دست، كور شدن چشم و صحنه‌هايي مثل تنها ماندن در مقابل هجوم عظيم دشمنان در جايي شبيه گودال قتلگاه كه هركدام به يك نحو به سرباز آمريكايي ضربه مي‌زنند، مفاهيمي است كه براي فرهنگ ما واقعاً آشناست. انگار غرب سعي دارد جاي خالي كربلا را در فرهنگ خود پر كند. اين تعداد فيلم‌ها الان از نظر فراواني به حدي رسيده كه نگاه كلان به آن‌ها، يك سناريوي معنی‌دار به ما مي‌دهد.
وي با اشاره به مستند تاثيرگذار «Band Of Brothers» كه به تازگي در آمريكا در حال پخش است،‌ اظهار داشت: اصل نامگذاري اين فيلم نيز يك معناي عميق دارد. مفهوم «برادر» براي يك سرباز آمركايي بسيار بي‌معني است. نحوه سلام و احوال‌پرسي دو سرباز آمريكايي با يكديگر، فحش و دشنام ركيك است. يقيناً هيچ سرباز آمريكايي به ديگري برادر نگفته است و وضعيت به گونه‌اي وخيم است كه سربازان آمريكايي به خاطر رقابت شخصي يكديگر را مي‌كشند، اما چرخش رويكرد سينماي آمريكا با ساختن اين مستند به كارگرداني «تام هنكس» مي‌خواهد اين مفهوم را جا بيندازد كه سربازان آمريكايي با هم برادرند. در اين مستند سربازان جنگ جهاني دوم كه تا پيش از اين به فراموشي سپرده شده بودند، دوباره به صحنه مي‌آيند و خاطرات خود را تعريف مي‌كنند و تعدادي از جوانان كه تا پيش از اين در فيلم‌هاي هاليوودي شركت نكرده بودند و در منظر عمومي از ابتذال در سينما دور بوده‌اند، به بازسازي اين خاطره‌ها مي‌پردازند. اين فيلم مستند كه با هزينه گزافي ساخته شده، شباهت زيادي به مستند روايت فتح دارد. دوربين سردست، فيلمبرداري با دستپاچگي، تصوير رنگ پريده و فضاي كاملاً مستندنما مواردي است كه از روايت فتح برگرفته شده است.
مدير گروه فرهنگ و معارف شبكه اول سيما با اشاره به محدود نماندن فعاليت آمريكا در سينماي جنگ تصريح كرد: يكي از نمونه‌هاي فيلم تاريخي، «اسكندر» است. در اين فيلم، اسكندر به عنوان امپراطور يونان و نماد فرهنگ غرب، ايران را فتح مي‌كند و در واقع آمريكا در اين فيلم به آرزوي خود مبني بر فتح و اشغال ايران در پرده سينما جامه عمل مي‌پوشاند. نحوه انتخاب كارگردان براي اين فيلم نيز بسيار معني‌دار است. «اوليور استون» به عنوان كارگرداني شناخته مي‌شود كه مخالف سياست‌هاي آمريكاست و هيچ فيلم تاريخي در كارنامه خود ندارد و‌ با فيلم‌هاي خود بيشتر در راستاي انتقاد از دولت آمريكاست. همين قضيه كه او به عنوان كارگردان اين فيلم انتخاب مي‌شود، به اين معني است كه حتي منتقدان آمريكا نيز با دولت در زمينه حمله به دشمنان هم‌نظر شده‌اند.
اسكندر به عنوان نماد غرب به كشوري كه قدرت اول دنياست و مردم آن دين الهي دارند، حمله مي‌كند و ارتش چند هزار نفري او مي‌تواند بر ارتش چند صد هزار نفري ايران غلبه كند. هنگام ورود او به ايران مردم براي او هلهله مي‌كنند، انگار نه انگار كه كشورشان را فتح كرده است و زنان حرمسرا نيز نسبت به او تمايل نشان مي‌دهند. يك عقاب به عنوان پرنده بخت هميشه همراه اوست و كيست كه نداند عقاب نماينده چه كشوري است.
وي با اشاره به صحنه‌هايي از فيلم كه تلاش دارد به تحقير تمدن ايران بپردازد، تاكيد كرد: در عين حال پيش‌زمينه فيلم، يك ايران قدرتمند را نشان مي‌دهد كه بر جهان مسلط است و اين يك معنا براي ما دارد. اگر بعضي از ما چنين رويكردي را نسبت به كشورمان نداريم كه يك هيمنه را در اذهان آمريكايي درست كرده، آن‌ها ايران را يك قدرت قابل ملاحظه مي‌دانند و سعي مي‌كنند ابتدا اين هيمنه را در سينماهاي خود بشكنند.
شاه حسيني با اشاره به سناريوي نجات جسيكا لينچ توسط نيروهاي آمريكايي در عراق اظهار داشت: زني به نام جسيكا لينچ كه در ارتش آمريكا در عراق مي‌جنگيد، در حالي كه زخمي شده بود توسط نيروهاي عراقي اسير شد. رسانه‌هاي آمريكايي با پرداختن به اين مسئله كه اين سرباز دختر هم‌اكنون دچار چه شكنجه‌هايي مي‌شود، به مدت 2هفته فضا را درون كشورشان ملتهب كردند. بعد از 2هفته اين سرباز به صورت معجزه‌آسايي توسط نيروهاي آمريكايي آزاد شد. ابتدا با بيان اين‌كه شرايط وي نامساعد است، از مصاحبه خبرنگاران با او ممانعت شد، ولي بعد مشخص شد كه همه اين‌ها يك سناريو بوده است.
اين كارشناس مسائل سينما در ادامه اظهار داشت: واقعيت جسيكا لينچ از اين قرار بوده كه وي در حالي كه زخمي بوده توسط عراقي‌ها پيدا مي‌شود و تحت مداوا در بيمارستان قرار مي‌گيرد و حتي داروهايي در اختيار او قرار داده مي‌شود كه به شهروندان خود هم چنين داروهايي را نمي‌داده‌اند. در اين بين عراقي‌ها با نيروهاي آمريكايي تماس مي‌گيرند و اعلام مي‌كنند كه مي‌خواهند اين سرباز را در اختيارشان قرار دهند، ولي جوابي از طرف مقابل نمي‌شوند. بنابراين تصميم مي‌گيرند با آمبولانس وي را به سمت نيروهاي آمريكا منتقل كنند اما هليكوپتر آمريكايي آمبولانس را به گلوله مي‌بندد و آمبولانس مجبور به بازگشت مي‌شود.
شاه حسيني ادامه داد: جسيكا دوباره در بيمارستان بستري مي‌شود و نيروهاي آمريكايي بعد از 2هفته آخرين فاز خود را عملياتي مي‌كنند. آن‌ها به بيمارستان بدون محافظ حمله مي‌كنند و وي را نجات مي‌دهند و از اين عمليات نجات به گونه‌اي با دوربين ديد در شب فيلم مي‌گيرند كه انگار او را از دل پادگان‌هاي عراق بيرون آورده‌اند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤