نهضت ملی هسته‌ای

۱- شورای حکام در نهايت پرونده ايران را به شورای امنيت گزارش داد. دستاورد درازمدت تشديد مواضع غرب در برابر ايران وارد شدن مردم به اين حوزه و موضع‌گيری انتقام‌جويانه افکار عمومی ملی و بين‌المللی خواهد بود. بنابراين بهترين راهکار پيش‌روی غرب اين‌ است که مساله هسته‌ای ايران هر چه سريع‌تر حل شود در حالی که ايران خود را برای دوره مذاکراتی لااقل ۱۰ ساله آماده کرده است. اروپا برای آنکه موضع شديد ايران بر روند اجماع (اجبار) پيروان غرب در زمينه پرونده هسته‌ای ايران سايه نيفکند مجبور شد درباره تهديد ايران به ازسرگيری فعاليت‌های هسته‌ای در طول اجلاس سکوت کامل اختيار کند. آنها نمی‌خواستند اشتباه خود را در مورد راه‌اندازی مجتمع فرآوری اصفهان تکرار کنند. در آن مقطع ايران موفق شد با فضاسازی گسترده پيش از اقدام عملی غرب را در موضع ضعف مطلق قرار دهد. اکنون نيز همين روند دوباره آغاز شده است و خصوصا نشست امنيتی مونيخ بشدت در گيرودار تبليغ برای تهديد بزرگ ايران است. اما آنچه مهم است اينکه دانش هسته‌ای را ما بدست آورده‌ايم و هيچ کس انشاءالله نمی‌تواند آنرا از ما بگيرد. با سفيد پوستها همدلی می‌کنيم چرا که فرضاْ اصلا ايران بپذيرد که کاملا دانش هسته‌ای را از مغزش بيرون کند. فرضا آنها همه جا را هم هر روز بازرسی کنند. به هر سانتريفوژ‌ هم يک قلاده سگ نگهبان ببندند. بازهم از کجا مطمئن باشند در فلان روستای دورافتاده يک مرکز زيرزمينی هسته‌ای نباشد؟ اين است که بلحاظ منطقی توصيه ما به سفيدپوست‌ها اين است که کلاْ سنگين‌ترند يا بی‌خيال بشوند يا اينکه سريع‌تر به سيم آخر بزنند. راه ديگری حقيقتاْ ندارند.

۲- اما بعد ... بقول امام حسين ع در شب عاشوراء در ميان اصحابش ... کار ما به آنجا رسيده است که می‌بينيد ... ارجاع ما به شورای امنيت همگام شده است با قيام عاشوراء و روزهای خونين انقلاب .... نوای سرودهای انقلابی .. وضعيت جهانی .. سقوط‌ها .. ناوها .. .. آسمان نزديک شده است ..... کافی است دست دراز کنی .. تا لبه آنرا بگيری ... شايد وقتی دوباره بالا رفت تو را هم با خود ببرد ... اگر طالب منطقی .... قرآن سلطه کافر بر مسلمان را حرام کرده است .... يا بگوييم حفظ حکومت اسلامی بزرگترين وظيفه‌ای است که اکثر شهدای اسلام از بدر و احد تا جنگ‌های صليبی در راه آن به شهادت رسيدند .... ديگر اينکه حفظ خاک اسلامی واجب است ... ديگر اينکه جهاد با طاغوت زمان واجب است با جان و مال و زبان و دل .... پس مبادا ظهر عاشوراء کسی بگويد بنده استاد دانشگاه هستم و بنفع اسلام است که من زنده بمانم! .... مبادا کسی بگويد من دانشجوی دکترا يا فوق‌ليسانس هستم ... مبادا کسی بگويد کسب علم بالاتر از دفاع از امام زمان عج است .... مبادا کسی خائنانه در خدمت غرب باشد به هر طريق .... هر کس نمی‌داند که ندای هل من ناصر امامش را پاسخ می‌دهد يا نه از حسين بسرعت اجازه بگيرد و از اين دشت دور شود. چرا که هر کس در ظهر عاشوراء ندای هل من ناصر حسين را بشنود و اجابت نکند هلاک گشته است.

۳- خطاب به آنانی که با وجدان‌هايی آسوده رو بسوی قبله آمالشان غرب وحشی می‌روند و ترک ياری اسلام کرده با کفار پيمان می‌بندند ..... (چکيده‌ای از مقاله روزنامه کيهان يکشنبه ۱۸ ديماه ۸۴ صفحه ۶) ... تسخير پايگاه فرهنگی جامعه هر چند از مواضع و اهداف مهم امام باقر ع بود ولی امام هرگز در اين مسير از تحکيم بنيادهای تفکر شيعی غفلت نکرد. بلکه با برنامه‌ای دقيق و حساب شده به رهبری جريان تفکر اماميه و پيروان خط ولايت اهتمام می‌ورزيد. پنهانی بودن اين نوع برنامه‌ها عامل مهمی است که بسياری از آنها در متون تاريخی ثبت نشده ولی رواياتی در اختيار ماست که به روشنی پرده از وجود اين تلاشها برمی‌دارد. اين روايات هم در باب تقيه وارد شده است و هم در زمينه کتمان سر. ابوعبيده حذا می‌گويد: از امام باقر ع شنيدم که می‌فرمود: به خدا سوگند محبوب‌ترين ياران و اصحاب در نظر من کسانی هستند که پرهيزکارترين و فقيه‌ترين آنانند و بيش از همه احاديث و سخنان ما را (از قرار گرفتن در اختيار دشمنانمان) حفظ می‌کنند و پنهان می‌دارند. (بحار ۷۵/۷۶). مگر نه اين است که امام باقر ع در فضايی عام برای همه طبقات اجتماعی به تدريس و موعظه می‌پرداخته است پس کتمان حديث چه معنايی دارد؟! آيا اين گونه توصيه‌ها جز اين است که از وجود نوعی از درس‌ها و برنامه‌های خصوصی و پنهانی خبر می‌دهد که بدلايل امنيتی در اختيار نامحرمان قرار نمی‌گرفته است؟

امام باقر ع هر چند برای از ميان برداشتن حاکمان جائر به قيام علنی و جمع‌آوری نيروی رزمی رو نياورد زيرا اصولا شرايط را متناسب نمی‌ديد و ياران کافی در اطراف خويش سراغ نداشت اما روح ظلم‌ستيزی و انزجار از فرمانروايان ستمگر را در کالبد پيروان و اصحاب خويش می‌دميد. آن حضرت می‌فرمود: هرگاه به تعداد اهل بدر (۳۱۳ نفر) گرد امام جمع شوند بر امام واجب می‌شود که قيام کند و عليه حکومت اقدام نمايد (بحار ۱۰۰/۴۹). چه بسا اين سخن در پاسخ کسانی گفته شده باشد که از آن حضرت انتظار داشتند دست به انقلاب و نهضت مسلحانه بزند. اما امام از همگامی با ظالمان و همدلی با ايشان نهی می‌کردند. عقبه بن بشير اسدی گويد: بر امام باقر ع وارد شدم و عرض کردم: من در ميان قوم خود از حسبی عالی برخوردارم. قوم من در گذشته عريف (معاون و کارگزاری) داشتند که جان سپرد. مردم تصميم گرفتند که مرا بجای او به رياست و نظارت بگمارند. نظر شما در اين زمينه چيست؟ آيا اين پست را بپذيرم يا نه؟ امام فرمود: آيا حسبت را به رخ ما می‌کشی؟ خداوند مومنان را بوسيله ايمان رفعت بخشيده است هر چند در نظر مردم بی‌مقدار باشند و کافران را به خاطر کفرشان پست قرار داده است هر چند در ميان مردم شريف شناخته شوند. هيچ کس بر کسی برتری ندارد مگر بوسيله تقوای الهی. اما اينکه آن پست را بپذيری يا خير. اگر بهشت را دوست نداری آن پست حکومتی را قبول کن زيرا چه بسا سلطان ستمگر مومنی را به دام اندازد و خونش را بريزد و تو که گوشه‌ای از کار آن سلطان را بر عهده گرفته‌ای شريک در آن خون خواهی بود. در حالی که ممکن است از دنيای آنان بهره قابل توجه و يا حتی کمترين بهره‌ای به تو نرسد. (قابل توجه مستخدمين دولت آمريکا اول خون‌ريز عالم) 

بدبينی امام باقر ع نسبت به حاکمان نالايق عصر خويش چيزی نبود که بر اهل نظر مخفی مانده باشد. کسانی که با بينش ائمه و امام باقر کمترين آشنايی داشتند می‌دانستند که موضع آن حضرت در قبال واليان و حاکمان ناصالح عصر خويش موضعی سخت خصمانه بوده است. يکی از شخصيت‌های برجسته نخع با شناختی که از موضع سخت امام نسبت به حاکمان دارد به ايشان می‌گويد:‌ من از ديرزمان يعنی از زمان حجاج تاکنون والی بوده‌ام. آيا راهی برای من هست که از گذشته خود توبه کنم؟ امام در برابر اين سوال سکوت کرده پاسخ نمی‌دهد. مرد دوباره سوالش را تکرار می‌کند. امام می‌فرمايد:‌ خير! راهی برای توبه نيست مگر اينکه هر حقی از مردم ضايع کرده‌ای به آنان بازگردانی (بحار ۷۵/۳۲۹). در تاريخ شيعه چهره‌هايی چون علی‌ بن‌ يقطين ديده می‌شوند که به اشاره امامان و با اجازه ايشان در دستگاه حکام ناصالح وارد شده و مقرب آنان واقع گرديده‌اند. اما هدف ازين برنامه محدود و استثنايی نفوذ دادن عناصر مومن در نظام فاسد برای پيشگيری از برخی ستم‌ها نسبت به مومنان واقعی بوده است ولی افراد معمولی حتی از برقرار کردن روابط اقتصادی با سلاطين و حکام منع می‌شده‌اند. يکی از شيعيان به نام عبدالغفار بن قاسم می‌گويد: به امام باقر ع گفتم: ای آقای من! نظرتان در نزديک شدن من به سلطان و رفت و آمد به دربار چيست؟ .... امام: من اين کار را به صلاح تو نمی‌بينم و برای تو جايز نيست ... گفتم: من گاهی به شام می‌روم و بر ابراهيم بن وليد وارد می‌شوم! ... امام: ای عبدالغفار! رفت و آمد تو نزد سلطان سه پيامد منفی دارد:‌ محبت دنيا در دلت راه می‌يابد. مرگ را فراموش می‌کنی نسبت به آنچه خدا تو را قسمت کرده ناراضی می‌شوی! .... عرض کردم:‌ ای فرزند رسول خدا ص ! من عيالوارم و هدفم از رفتن به آنجا انجام تجارت و کسب منفعت است. آيا اين هم روا نيست؟‌ امام فرمود: ای بنده خدا! من درصدد نيستم که تو را به ترک دنيا دعوت کنم بلکه همين قدر می‌خواهم که گناهان را ترک کنی. ترک دنيا فضيلت است اما ترک گناه فريضه و واجب است. و تو در شرايطی هستی که به انجام واجبات نيازمندتری تا کسب فضايل. سخن که به اينجا رسيد آن مرد اظهار ارادت کرد و سپاس گزارد و گفت: ای فرزند رسول خدا ص ! پدر و مادرم به فدايت. دانش صحيح را جز از شما نمی‌توان دريافت. (بحار ۷۵/۳۷۷). ابوبصير می‌گويد:‌ از امام باقر ع درباره اشتغال به کار در امور حکومتی و استخدام در کارهای ايشان سوال کردم ... امام فرمود: هرگز به خدمت ايشان درنياييد. حتی باندازه يک مرتبه فرو بردن قلم در مرکب! زيرا هيچ کس به خدمت ايشان درنمی‌آيد و از مزايای مادی آنان بهره‌ای نمی‌گيرد مگر اينکه به همان اندازه به دين او لطمه ميزنند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٤