جهاد ابتدايی

سيد قطب مى افزايد:

لازم ديدم مقدارى از اصل موضوع منحرف شده و پرانتزى بگشايم، زيرا ابهامات و شبهاتى مطرح شده كه ناشى از خودباختگى و كم خردى اى است كه بسيارى به آن مبتلا هستند؛ يعنى آنانى كه درباره جهاد در اسلام مطالبى را مطرح مى كنند، چرا كه واقعيت و وضع موجود دنياى امروز فشار سنگين و طاقت فرسايى را بر روح و انديشه آنان وارد مى كند. درنتيجه، اين نگاه كه روش تغييرناپذير اسلام را در رويارويى با بشريت از راه هاى پذيرش اسلام، جزيه دادن و يا جنگ باشد نگاهى تند روانه و افراط مى پندارند و دينشان را - كه حقيقتش را درك نمى كنند - به افراط گرايى و زياده روى متهم مى كنند، در حالى كه مى بينند از يك سو جاهليت نوين با تمام قوا به جنگ با اسلام برخاسته و در برابر آن ايستادگى مى كند و ازسوى ديگر مسلمانان - كسانى كه به اسلام مى پيوندند، ولى ماهيت و حقيقت آن را درك نمى كنند و در نتيجه نسبت به آن درك عميقى ندارند - در برابر نيروهاى پيرو اديان و مذاهب ديگر ناتوانند. چنان كه مى بينند و مشاهده مى نمايند پيشگامان وطلايه داران تعصب مشروع و حميت پذيرفته شده، كم مى باشند، بلكه نادرند و نقطه اتكايى در گستره زمين ندارند تا برآن تكيه زنند و به حول و قوه آن اعتماد ورزند؛ با اين پندارها اين نويسندگان به متون دينى روى آورده و ظواهر و مفاهيم آن را به گونه اى برمى گردانند تا تفسيرى كه مى كنند سازگار با فشارها و سنگينى واقعيت هاى موجود در دنياى كنونى شود.

در نتيجه ديگر برداشت ها از دين را تندروانه و افراط مى دانند! بى شك اينان به گزاره هايى متوسل مى شوند كه مقطعى است، ولى آنها را احكام نهايى مى شمرند و يا متوجه گزاره هايى مى شوند كه منوط به وضعيت خاصى است، ولى آنها را براى هر وضعيتى قرار مى دهند؛ حتى زمانى كه به گزاره ها و متون نهايى و مطلق مى رسند، به گونه اى آنها را تفسير مى كنند كه با گزاره ها ومتن هاى مقيد و مقطعى، كه تحت شرايط خاص نازل شده اند، سازگار شوند! تمامى تغيير و تحولاتى كه در متون و گزاره هاى دينى انجام مى دهند، براى آن است كه بگويند: جهاد در اسلام به طورانحصارى راهكارى براى دفاع از كيان مسلمانان و سرزمين هايشان به هنگام تهاجم ديگران است، اما اسلام با روى آوردن به جهاد، نابودى خود را امضا كرده است! مفهوم دفاع از نظر اسلام به طور صرف بازدارى از تهاجم به سرزمين هاى اسلامى است. در واقع اسلام از ديد اينان، درمحدوده خود منحصر است يا مى بايست براى هميشه در محدوده مرزهايش منحصر باشد. نيز اسلام حق ندارد ديگران رابراى پذيرش اسلام فرا بخواند و حق ندارد از ديگران بخواهد تسليم فرامين و راه هاى الهى شوند، مگر با ابزارهايى چون گفتار،انتشار و بيان مطالب يا با ابزارهاى مادى كه ابزار سلطه جاهليت نوين بر مردم است. پس اسلام نبايد به جاهليت مدرن هجوم برد، مگر اين كه به اسلام هجوم برند. در اين صورت اسلام مى تواند براى دفاع از خود اقدام نمايد. چنين افرادى سخنگوى سلطه طلبان و بلندگوى قدرتمداران هستند كه كوس رسوايى آنان به صدا درآمده است و در برابرآگاهى و بيدارى رشد يابنده مردم مسلمان مقهور و مغلوب خواهند شد.

آنچنان كه خداوند وعده داده است:
خداوند كسانى را كه يارى او كنند [و از آيينش دفاع نمايند] يارى مى كند. خداوند قوى و شكست ناپذير است.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۳