پرونده هسته‌ای

آمريکا در آغاز زمامداری جورج بوش پسر در رابطه با ايران در وضع دشواری قرار داشت. از طرفی سلطه بر ايران برای سران کاخ سفيد ضرورتی حياتی برای اهداف بين‌المللی آنان در زمينه نفت و تضمين برتری منطقه‌ای و جهانی غرب بود و از سويی ديگر ديدگاه يکسانی درباره آينده ايران موجود نبود که بتواند با قاطعيت بحران بی‌تصميمی را در اين مورد مرتفع کند. در سال‌های گذشته کلينتون دست به يک مبارزه فرسايشی اقتصادی با ايران زده بود که با همراهی متحدان آمريکا نيز مواجه نشده بود و نتوانسته بود ايران را بنحو موثری زمينگير کند.

تصور غالب اين بود که خاتمی همان گورباچف ايران است و نظام اسلامی در سراشيبی سقوط جبری قرار دارد ازينرو هيچ کس نيازی به اقدام عاجل در برابر ايران احساس نمی‌کرد. آنها فکر می‌کردند با اختصاص ۲۳ ميليون دلار کمک به گروههای مخالف ايران (با ساليانه دهها ميليارد دلار درآمد ملی) تنها بايد اين روند فروپاشی را تسريع کنند. اما بحران از آنجايی آغاز شد که در انتخابات بظاهر کم‌اهميت شوراها نتيجه‌ای کاملاْ خلاف انتظار غرب پديد آمد و اصلاح‌طلبان شکست سنگينی را در يک انتخابات کاملاْ آزاد پذيرفتند. تصورات هيات حاکمه آمريکا بهم ريخت.

آنها از سالها قبل که برنامه هسته‌ای ايران را پايه‌گذاری کرده بودند بدقت آنرا زير نظر داشتند. از طرفی ايران روز بروز فاصله خود را با فناوری هسته‌ای کم می‌کرد و از طرف ديگر اطمينان سابق به فروپاشی نظام کمرنگ شده بود. آمريکا ترجيح می‌داد ابتدا با اهداف کوچک شروع کند و ايران وزنه سنگينی بود. آنها سکوت مطلق خود را در زمينه برنامه هسته‌ای ايران بسختی حفظ می‌کردند و اميدوار بودند اين سکوت از جانب ايران به ضعف اطلاعاتی تفسير شود. در آن صورت ايران می‌توانست بی‌سروصدا گامهايی بسوی سلاح هسته‌ای بردارد. البته آمريکا اشراف کامل اطلاعاتی هم نداشت که بداند واقعاْ در ارتفاع صدها متر زير زمين در مقر اتمی نطنز چه می‌گذرد. يک دموکرات ممکن بود پيشنهاد بدهد که صبر کردن بنفع آمريکاست. اما يک جمهوری‌خواه استدلال می‌کرد که صبر بيش از حد منجر به دستيابی ايران به سلاح هسته‌ای می‌شود. ايران نيز نشانه‌های وضعيت جديد در پرونده هسته‌ای خود را احساس کرد  .... و آنها تصميم سخت را گرفتند. ايرانيها پيش‌دستی کردند و برنامه هسته‌ای خود را لو دادند. سيد محمد خاتمی اعلام کرد که فرزندان ايران به پيشرفتهای مهمی در زمينه هسته‌ای دست يافته‌اند. ماشين تبليغاتی غرب بکار افتاد و ميلياردها کلمه راجع به برنامه هسته‌ای ايران افشا شد. آمريکا ريسک بزرگی کرد و در اين ريسک شکست خورد چون اتفاقاْ ايران هنوز فريب آمريکا را نخورده بود! نتيجه بازی انعکاس جهانی توانمندی هسته‌ای ايران و ارتقای قدرت دیپلماسی ايران بود. آمريکا وقتی فهميد که قافيه را باخته است جهت حرکت را عوض کرد و با انتشار يک گزارش محرمانه (!) اعلام کرد ايران تا دستيابی به سلاح هسته‌ای ۱۰ سال فاصله دارد. همچنين با ايجاد ترديد در خصوص آلودگی در چرخه سوخت ايران تلاش دارند آنرا غير مهم و ناقص تلقی کنند. مفهوم اين گزارش‌ها اين است که غرب چاره‌ای جز پذيرفتن فناوری هسته‌ای ايران ندارد.

طلبه نسل سومی در مقر اتمی نطنز

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٤