سطل ها

۱- روزها هر چقدر هم که زودتر از خواب بيدار می‌شوم ... وقتی از سر پيچ عبور می‌کنم باز می‌بينم که آشغال‌جمع‌کن‌ها زودتر از من بيدار شده‌اند .. گونی بزرگشان را کول کرده‌اند .. فاصله طولانی از جنوب شهر تا اينجا را آمده‌اند و به سطل آشغال‌های ما رسيده‌اند .... يک مثل برزيلی هست که می‌گويد جنوب شهری‌ها گرسنه‌اند چون سطل‌های آشغال در شمال شهر هستند ...... خدا ما را نمی‌بخشد ..... وقتی هر کدام در خانه چند تا ماشين داريم چند تا تلويزيون داريم کامپيوتر يک ميليونی تلويزيون ۳ ميليونی ماشين ۱۰ ميليونی سهام چند ده ميليونی مبل استيل چند ميليونی پرده ۱ ميليونی ...... آن وقت يک زوج جوان بعد ازينکه ۵۰ هزار تومان برای اجاره‌خانه کم می‌آورند خودکشی می‌کنند ..... روی نفت نشسته‌ايم و ميليونها نفر در آفريقا (گيرم از ظلم تاريخی آمريکا) هنوز گرسنه‌اند ..... گرسنه ...... گرسنگی را و ناتوانی در خريد غذا را تجربه نکرده‌ايم .....

۲- بدبختی فقرا از غرور اغنياست ...... اسلام از ما می‌خواهد که از مال خود انفاق کنيم ...... اسلام از ما می‌خواهد که با برادر دينی‌مان مواسات کنيم (يعنی سطح زندگی‌مان را يکی کنيم مالمان را تقسيم کنيم) ...... اما انفاق .. چه لغت فراموش شده‌ای! ....... فرض کنيم شما خيلی دست و دلباز باشيد و هر روز صبح يک اسکناس ۱۰۰ تومانی در صندوق صدقات بيندازيد ...... می‌شود ماهی ۲۰۰۰ تومان ..... نه برادر اين راهش نيست ..... امام فرمود هر که ما را دوست می‌دارد خيمه فقر را برپا کند ...... خدا به پيامبر در شب معراج گفت به فقرا نزديک باش و از ثروتمندان دوری کن ......

۳- اگر فقط ۱۰٪ ساکنين محله قديمی شهرک غرب حاضر شوند در کنار فقرا زندگی کنند و خانه‌های خود را برای فروش بگذارند (نمی‌گويم انفاق کنند .. پولش را بگيرند) ..... قيمت زمين شهرک ۲۰٪ افت می‌کند ..... آن وقت طبقات پايينتر می‌آيند و جای آنها را می‌گيرند و از نابرابری کاسته خواهد شد ...... اما اغنيا اتفاقا مواظبند جايی بروند که فقرا نباشند ...... چون فقرا کثيفند ميدون شوشی هستند بی‌فرهنگ‌اند معتادند چشم‌چران‌اند ...... مگر زمين‌های شهرک موقعيت سوق‌الجيشی خاصی دارند که متری فلان ميليون هستند؟ ..... پس چرا اينقدر گران‌اند؟ ...... به اين خاطر که ثروتمندان حاضرند پول بيشتری بدهند تا در جمعشان غيرخودی نباشد ..... آنها آنقدر قيمت را بالا می‌برند تا پايينی‌ها حذف شوند ......

۴- هر گرم گاز هگزافلورايد اورانيوم که توليد می‌شود تيريست در قلب آمريکا ...... در گذشته کافی بود آمريکا يکی از دو تاسيسات اصفهان يا نطنز را بزند تا چرخه سوخت ايران از کار بيفتد ..... اما حالا ايران مقدار روزافزونی گاز اورانيوم دارد پس ديگر زدن اصفهان فايده زيادی ندارد .... پس کار آمريکا سختتر شده است ..... هند و پاکستان فکر می‌کنند پرونده هسته‌ای همين يکی‌دو روز است؟ آنها بايد قرنها در کنار ايران زندگی کنند ...... آمريکا ممکن است چند ده سال ديگر ابرقدرت نباشد ولی ما هميشه همسايه‌شان هستيم ....... ای کاش لاريجانی موضع محکمی در مورد قرارداد صادرات گاز می‌گرفت تا می‌ديديم چطور هند تغيير موضع می‌دهد ...... اما حالا هم دير نشده است ...... آنها واقعا به گاز احتياج دارند .....

۵- دولت احمدی‌نژاد ظاهرا به سياست انتخاباتی خود برای مبارزه با ربا پشت کرده است ..... باورم نمی‌شد کسی که اوراق مشارکت را (بحق) ربوی می‌داند در يکی از نخستين جلسات دولت انتشار اوراق مشارکت جديد را آن هم با نرخ ۱۷٪ تصويب کند ..... باز اگر نرخ آنرا زير ۱۶٪ می‌گرفت آدم دلش خوش بود که می‌خواهد کم‌کم بهره را از بين ببرد ...... بعدا مشخص شد که نه واقعا چرخشی روی داده ...... اعلام شد که بهره تنها پس از کاهش نرخ تورم کاهش خواهد يافت ....... اصلا چنين چيزی ميشه؟ ....... تورم ميانگينی از نرخ بهره‌های موجود در جامعه است که پايينترين آن مال سيستم بانکی است و يک قضيه رياضی می‌گويد که ميانگين يک کميت هرگز از مينيمم آن پايينتر نمی‌تواند باشد ...... پس رفتيد دنبال نخود سياه ......  

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٤