يک روز با سفارت انگليس

ديروز يکی ديگر از تجمعات پی‌در‌پی دانشجويی جلوی سفارت انگليس برگزار شد ..... تعداد شرکت‌کنندگان در حدود ۵۰۰ نفر بود و کسبه محل از بيم درگيريهای احتمالی مغازه‌ها را بسته بودند ..... حضور خبرنگاران از دفعات قبل چشم‌گيرتر بود ..... نمايندگان تشکل‌ها سخنرانی کردند و  نماينده يکی از تشکل‌ها پيشنهاد کرد مراسم ۱۳ آبان امسال جلوی سفارت انگليس برگزار شود ...... برادران انصار مثل هميشه در حد ۵-۶ نفر آمده بودند اما از بچه‌های شريف‌نيوز کسی را حتی در حد کسب خبر هم نديدم که آمده باشد ..... شعارهای انصار که با همراهی دانشجويان هم روبرو شد اينها بود: ...... می‌کشم می‌کشم آنکه برادرم کشت ....... می‌جنگيم می‌ميريم ذلت نمی‌پذيريم ....... قسم به خون شهدا بوش ترا می‌کشيم ....... اواخر سخنراني کم‌کم مرکز ثقل جمعيت بسمت مقابل در ورودی سفارت و پشت بلوکهای بتنی منتقل شد ..... گوجه‌فرنگی توزيع شد و همه آماده بودند ..... وقتی فرمان حمله داده شد گوجه‌فرنگی‌ها پرتاب شد و دانشجويان با نيروی انتظامی درگير شدند و برخوردهای موردی رخ داد ..... ناگهان دو سه بمب صوتی و دودزا (احتمالا اشک‌آور) منفجر شد (از جمله يکی در ميان جمعيت) و صداهای مهيبی در فضا پيچيد ...... دانشجوها با سراسيمگی فرار ‌کردند ...... کسی برای يک درگيری خيلی شديد هنوز آماده نبود ....... فکر کردم نيروی انتظامی تير هوايی شليک کرده است ...... بعد از چند ثانيه وحشت از بين رفت و دوباره درگيری بشکل شديدتری در امتداد خط تماس مابين خط ويژه و خيابان که با بلوکهای بزرگ بتنی حفاظت ميشد شروع شد ..... من اصلا ماهيت اين درگيری را درک نمی‌کردم چون بنظر می‌رسيد رفتن آن جلو نتيجه‌ای جز باتوم خوردن ندارد اما به هر شکل درگيری شديد شد ...... اين وسط دو تا خانم خبرنگار هم خودشان را وارد نوار دو سه متری درگيری کرده بودند که ماجرا را از نزديک ببينند و اين کار بچه‌ها را سخت‌تر می‌کرد چون بايد مراقب آنها هم می‌بودند ...... فشار جمعيت روی خط تماس بشدت حفظ می‌شد که يکباره فريادهای الله اکبر جای شعارها را گرفت ..... باورم نمی‌شد ..... يکی از بلوکهای سيمانی با آن عظمت (۲۰/۱ متر ارتفاع و ۲ متر عرض و ۵۰/۰ متر ضخامت)‌ افتاد و حفاظ آهنی بالايش هم شکست و سيل دانشجويان با ورود به خط ويژه قدم‌به‌قدم نيروی انتظامی را به عقب می‌راندند .......

اين بلوکها بعد از حمله آمريکا و انگليس به عراق برای حفاظت جلوی سفارت انگليس گذاشته شده بود ...... آن وقت چند هفته بعد از اشغال جنبش دانشجويی اعلام تظاهرات کرد و انتظار می‌رفت بدليل اشغال يک کشور اسلامی جمعيت بشدت خشمگين باشند ...... برای من باور کردنی نبود که بتوانم وارد خط ويژه شوم با ترديد و خيلی دير وارد شدم ...... جمعيت فرياد ميزد:‌ تا ديوار سفارت .. يک يا حسين ديگر ....... نيروی انتظامی خيلی حرفه‌ای کار می‌کرد ...... بتدريج احساس کرديم از پشت داريم قيچی می‌شويم ...... دو دسته نيروی انتظامی بصورت ذوزنقه داشتند پشت‌سرمان را می‌بستند ...... اما چاره‌ای نبود اگر همانجا عقب می‌کشيديم پشت‌سر جلوييها خالی می‌شد و کتک مفصلی می‌خوردند ...... بی‌خيالی طی کرديم گفتيم اين نيرو انتظاميها بچه‌های بامرامی هستند قيچی نمی‌کنند! ....... آقا يکدفعه ديديم حمله‌ور شدند با باتوم و غيره ...... جمعيت بيرون آمد و بعد از چند ثانيه دوباره جمع شد و با خشم بطرف نيروی انتظامی يورش برد ...... نيروی انتظامی اندکی عقب کشيد و از درگير شدن اجتناب کرد وگرنه به احتمال زياد درگيری دوطرفه می‌شد ...... بعد ازينکه از خط ويژه تا حدودی عقب کشيديم ديديم از ناحيه پشت خيابان هم يک نيمدايره محاصره هست ....... در اين شرايط ديگر نميشد کاری کرد .......

بهرحال دانشجوها درگير شدند باتوم خوردند گاز اشک‌آور و فلفل خوردند تا به آمريکا و انگليس هشدار داده باشند که فکر نکنند در ايران همه چيز بر وفق مراد آنها خواهد بود ...... ما هرگز حرکت ذليلانه عراقيها را در نشستن درون خانه و مشاهده اشغال کشورشان تکرار نمی‌کنيم ...... ما از اولين گامی که بروی خاک اسلام بگذارند با آنها روبرو خواهيم شد و تا آخرين قطره خون دربرابرشان می‌ايستیم انشاءالله ....... آنجا ديگر بحث سفارت انگليس نخواهد بود ...... آنجا جايی است که کشته شدن برابر با سعادت ابدی است ......

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ،۱۳۸٤