دنيا

به خدا سوگند، آن قدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم. يكي به من گفت: آيا آن را دور نمي افكني؟ گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش مي شوند (آينده از آن استقامت كنندگان است).
...... چرا پيراهن وصله دار مي پوشي؟ ....... دل با آن، متواضع و نفس اماره با آن، رام مي شود و مؤمنين از آن پيروي مي كنند. همانا دنيا و آخرت، دو دشمن متفاوت و دو راه جدا از يكديگرند؛ پس كسي كه دنيا را دوست داشت و دنياپرست شد و به آن دل بست و عشق ورزيد، آخرت را دشمن داشته و با آن دشمني نموده است و آن دو همانند شرق و غرب اند كه رونده بين آن دو، هر چه به يكي نزديك شود از ديگري دور مي گردد و آن دو همواره به يكديگر زيان مي رسانند.

سرمشق بودن پيامبر خدا براي تو كافي است و راهنما و دليلي است براي تو در شناخت بدي ها و عيب هاي دنيا و فراواني رسوايي ها و زشتي هاي آن، چه اين كه دنيا از هر سو بر پيامبر، بازداشته شده و براي غير او گسترانده و فراهم گرديده است به پيامبر پاك و پاكيزه اقتدا كن؛ زيرا آن حضرت براي كسي كه بخواهد به كسي تأسي جويد سرمشق است و مايه فخر و بزرگي است براي كسي كه خواهان بزرگواري باشد؛ و محبوب ترين بندگان نزد خداي متعال كسي است كه به پيامبر او تأسي جويد و از او پيروي نمايد.

پيامبر اكرم (ص) لقمه دنيا را با اطراف دندان مي خورد. (به اندازه ضرورت از دنيا بر مي گرفت) و گوشه چشمي هم به دنيا نداشت، پهلوهايش از همه لاغرتر و شكمش از همه گرسنه تر بود، دنيا به او پيشنهاد و عرضه شد اما از پذيرفتن آن سرباز زد و چون دانست خداي سبحان چيزي (علاقه به دنيا) را دشمن مي دارد. او هم آن را دشمن گرفت وچيزي را كه خدا خوار شمرد او نيز خوار انگاشت و چيزي را كه خدا خرد و كوچك شمرد، او هم خرد و ناچيز شمرد. اگر در ما نباشد جز دوستي آنچه خدا و پيامبرش دشمن مي دارند و با ارزش شمردن آنچه خدا و پيامبرش كوچك مي شمارند، همين خود براي مخالفت ما با خدا و سرپيچي از فرمانش كافي است.
رسول خدا (ص) روي زمين غذا مي خورد و همچون بردگان مي نشست و با دست خود كفشش را مي دوخت و جامه اش را وصله مي زد و بر الاغ برهنه سوار مي شد. پرده اي با نقش و نگار در خانه اش آويخته ديد؛ به يكي از همسرانش گفت: اين پرده را از جلوي چشم من بردار و دور كن؛ زيرا هرگاه به آن مي نگرم، به ياد دنيا و زرق و برق آن مي افتم.

پيامبر گرامي اسلام از ته دل از دنيا روي برتافت و نام و ياد آن را در جانش ريشه كن كرد و ميراند و دوست داشت زينت و زيور دنيا از برابر چشمانش دور باشد تا از آن لباس فاخري تهيه نكند و آن را جاي آرامش نداند، تا اميد ماندن هميشگي در آن نداشته باشد؛ پس دنيا را از جان خود بيرون راند و از دلش دور كرد و دل از دنيا بركند و چشم از دنيا پوشاند و چنين است كسي كه چيزي را دشمن دارد؛ از نگاه كردن به آن و از اين كه ياد ونام آن در حضورش برده شود نفرت دارد. او و نزديكانش در دنيا هميشه گرسنه بودند و با آن كه مقام و منزلت بزرگي داشت، زينت هاي دنيا از ديده او دور نگاه داشته شده بود؛ پس هر بيننده اي با ديده عقل خود بنگرد كه آيا خدا حضرت محمد(ص) را به داشتن اين صفت ها اكرام فرموده يا او را خوار و كوچك شمرده است؟ اگر كسي بگويد او را خوار و بي-مقدار كرده، سوگند به خداي بزرگ كه دروغ گفته و بهتان بزرگي زده است و اگر بگويد او را گرامي داشته است پس بداند خدا كسي را خوار شمرده كه دنيا را براي او گسترانده و از نزديكترين مردم به خودش دور نگه داشته است. پس آن كه خواهان پيروي است، به پيامبر خود تأسي جويد و قدم در جاي گام هاي او گذارد، وگرنه از تباه شدن و هلاكت ايمن نباشد؛ زيرا خداوند، حضرت محمد(ص) را نشانه قيامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد. با شكمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت به آخرت قدم گذاشت. سنگي روي سنگ نگذاشت (كاخ هاي مجلل نساخت) تا جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤