منطقه ممنوعه

اول خرداد 1376 ... پشت کنکوری بودیم و برای یک کنکور آزمایشی به مدرسه میرفتیم ... از اتوبوس که پیاده شدیم بحث بچه ها بر سر انتخابات بود ... بعضی از ناطق طرفداری می کردند و برخی از خاتمی ... از پیچ کوچه که گذشتیم بحثها دیگر تمام شده بود ... رو به یکی از بچه ها که شور و شوق زیادی در دفاع از خاتمی داشت کردم: ... از اینها گذشته نظرسنجی دیروز روزنامه سلام رو دیدی؟ (سلام سخنگوی خاتمی محسوب میشد و در آخرین نظرسنجی ناطق نوری 54% و خاتمی 30% رای داشتند) ..... آره میدونم که آخرش ناطق رییس جمهور میشه ولی هر وقت به این موضوع فکر میکنم میخوام دیوانه بشم! .....

سوم خرداد 1376 ..... خاتمی به منطقه ممنوعه پا گذاشته بود .... رای عظیم و قاطع او برتری اش را بطور قاطع اعلام کرده بود .... مردم نگران بودند ..... هر لحظه آماده شنیدن خبر یک انفجار یا شلیک یک گلوله بودند ...... تا اینکه شب اخبار سراسری اعلام کرد تدابیر لازم برای حفاظت از رییس جمهور منتخب مردم اتخاذ شده است ......

28 خرداد 1384 ...... وزارت کشور نتایج عجیبی را اعلام میکند ....... سر ظهر دیگر به آمارها تسلیم شدیم و پذیرفتیم که یکی از این دو رییس جمهور خواهد بود ...... با خودم فکر میکردم : ....... من به کروبی رای میدهم که دست مردم رو بگیره ...... نه اون مشارکتی ها رو دوباره سرکار میاره ...... ساعتی بعد یادم اومد که در این مورد رفسنجانی و کروبی تفاوتی ندارند ..... بعدالظهر آمار جدیدی اعلام شد ..... احمدی نژاد بسرعت فاصله اش را با کروبی کم میکرد!! ...... فهمیدم! .... اینا آمار شهرهای بزرگ رو اعلام نکردند ..... پدرم میگفت مگه ممکنه؟! ..... وزارت کشور هیچ وقت کاری نمیکنه که ترتیبها بهم بخوره ...... گفتم که من توی تهران از یک نفر هم نشنیدم که بخواد به کروبی رای بده ...... مطمئنم لحظه آخر میزنه بالا ...... پیروزی نهایی قاطع و شکننده بود ...... مخصوصا آراء احمدی نژاد در تهران ....... مخصوصا برای هاشمی ......

29 و 30 خرداد ...... پای تلویزیون تا پاسی از شب نشسته بودیم ...... با صورتهایی بهت زده و چشمهای ناباور صحنه ای که جلوی چشممان قرار داشت را نگاه می کردیم ........ نمایندگان هاشمی نمایش کثیفی از تخریب رودررو بر علیه احمدی نژاد براه انداخته بودند ....... نمایندگان احمدی نژاد در موضع انفعالی محض قرار گرفته بودند ...... دکتر خوش چهره از شدت تنفر رویش را از نوبخت برگردانده بود و جز پاسخهایی بریده و کوتاه چیزی نمی گفت ....... باران هرزه بود که سرازیر میشد ..... قتل .... طالبان .... کوتاه .... قیافه .... فاجعه ای در جامعه رخ داده است ...... مثل اینکه در بم دوباره زلزله آمده باشد ....... چشمها را فرو انداختیم و اجازه دادیم که این نمایش کثیف پایان یابد .......

بی تردید احمدی نژاد وارد منطقه ممنوعه شده است ..... پس از پایان برنامه همه بی اختیار یک کلمه بر زبان می آوردیم .... نکند یک وقت گلوله ای ...... بازار انفجار هم که این روزها داغ است! ....... افکار عمومی پیامد این دو برنامه گفتگوی خبری در اضطراب عمیقی فرو رفت ....... مردم بهت زده شده اند ...... به منتخب و امید مشترکشان نه تنها توهین کرده اند بلکه شخصیت او را ترور کرده اند ....... مردم امید خود را از دست داده اند ....... بالاتر از آن ترسیده اند ...... هواداران احمدی نژاد در سکوت فرو رفته اند ...... من یادم هست که همیشه در تاکسی ها به رفسنجانی فحش می دادند و در اتوبوسها ازش انتقاد علمی میکردند ...... اما این روزها هرچه گوش تیز میکنی چیزی نمیشنوی ...... اگر هم دو نفر با هم راجع به انتخابات صحبت می کنند درگوشی صحبت می کنند ...... اگر شما جلوی یک جمعی بایستی و توی گوش یک نفر سیلی محکمی بزنی همه حساب کارشان را خواهند کرد ........ شاید هیچ کس نگفته باشد اما من معتقدم مردم در اعماق قلبشان از هاشمی ترسیده اند ....... اکثرا با ناامیدی مطلق می گویند که هاشمی رییس جمهور خواهد شد ....... کلید رمز این وضعیت روانی جامعه در صحبت های بزرگان این است : ...... تلخ کردن شیرینی انتخابات در کام مردم ........ هر وقت شنیدید که رییس مجلس به کسانی که شیرینی کام مردم پس از انتخابات را تلخ می کنند اعتراض کرد منظورش همین است ...... مردم سکوت کرده اند .... شاید تا هاشمی و اعوان و انصارش فکر کنند آن جوشش همگانی خاموش شده است ....... تا یک وقت خدای نکرده واکنش تندی بروز ندهند ...... خوب فهمیده اند ..... اگر هم قرار باشد آراء احمدی نژاد یکباره اوج بگیرد وقتش الان نیست ...... وقتش آخرین ساعات شب پنجشنبه است ........ تا مردم از حملات زهرآگین ستاد هاشمی مصون باشند .......

البته باید گفت که هیچ نشانه ای ازین خیزش همگانی مشاهده نمی شود ....... آنچه مشاهده می شود وزن برابر کاندیداها در گفتگوهای روزمره است ........ آنچه خیلی قوی مشاهده میشود ناامیدی همگانی است ....... همه غیر از یک نفر ...... احمدی نژاد دیشب در برنامه گفتگوی خبری حاضر شد ..... تا می توانست خندید و لطیفه تعریف کرد ....... کسانی را که درباره اش شایعاتی را نقل کرده اند بخشید و مردم را به آرامش دعوت کرد ...... گفت که هیچ اتفاقی نیفتاده است ...... چند روز دیگر همه چیز تمام میشود ...... اما آیا او می تواند امید را بازگرداند؟ .......

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٤