امام

بچه که بودم ... زمان امام ... خيلی دوست داشتم سخنرانی‌های امام رو گوش بدم اما خب چه می‌شود کرد گاهی برنامه‌های ديگری در کانال‌های ديگر بود که ديگران بيشتر ترجیح می‌دادند ... بالاخره يک‌بار موفق شدم ... برنامه شروع شد ... همه منتظر سخنرانی امام بودند و امام هم آن بالا روی صندلی سفيدش نشسته بود ... طبق معمولی که به آن عادت داشتم مردم قبل ازين‌که امام شروع کند گريه می‌کردند ... اما اين دفعه نمی‌دانم چرا گريه مردم تمام نمی‌شد ... امام هم همان‌جا با آرامش نشسته بود و هيچ نمی‌گفت ... دقايقی گذشت ... پرسيدم: مامان چرا امام حرف نمی‌زنه ... برای اين‌که ناراحته پسرم ... اما من هنوز منتظر موندم ... چند دقيقه بعد امام از روی صندلی‌اش آهسته برخاست و رفت و برنامه قطع شد ... غم شديدی روی دلم نشست ... مثل اين‌که شکلاتی رو به بچه نشون بدی و بعد خودت بخوريش ... امام ديگه هيچ وقت حرف نزد و عطش من هيچ گاه سيراب نشد ... 

لينک‌های خبری:

چراغ سبز اتحاديه اروپا به ولفوويتز

نيويورک تايمز:‌ آمريکا راه ناآرامی‌های قرقيزستان را هموار کرد

ماهاتير محمد:‌ سقوط دلار آمريکا در آينده نزديک

نصب پنجاه هزار سانتريفوژ جديد در نيروگاه نطنز

جاسوسی اقتصادی سلاح پنهان قدرت‌های بزرگ

آمريکا با تدوين فهرست کشورهای بی‌ثبات برای دخالت در آنها آماده می‌شود

ناگفته‌های ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٤