واکنش برگشت پذير

(هود ۱۱۳) .... و لا ترکنوا علی الذین ظلموا منکم فتمسکم النار و ما لکم من دون الله من اولیاء ثم لا تنصرون.

۱- دیشب بطور اتفاقی سریال «صاحبدلان» را دیدم ..... می‌توانم بگویم اولین سریالی است که بر مبنای بینش قرآنی ساخته شده و جای تشکر بسیار دارد و به دیگران هم توصیه می‌کنم ببینند. پس از عملکرد بسیار بد صداوسیما در ماه رمضان سال قبل و واکنش‌های زیادی که در سطح جامعه پدید آمد اینبار شاهد کارهای بهتری هستیم.

۲- خوشبختانه عبدالله شهبازی دیروز وبلاگش را بروز کرد و متوجه شدیم که الحمدلله حال ایشان از بیماری قلبی که داشتند رو به بهبود است. برای ایشان از خداوند متعال شفای عاجل خواستاریم. بی‌صبرانه منتظر ادامه پژوهشهای ایشان هستیم. عبدالله شهبازی از معدود افراد جریان‌ساز در زمینه تاریخ معاصر و کهن است که جامعه ما کم از چنین افرادی دیده است.

۳- ماجرای هواپیمای رایس که ادعا شد (بطور هوشمندانه‌ای!) دچار نقص فنی شده است نمایانگر شدت شکست نشست لندن بود. اوضاع بقدری بالا گرفته بود که اصلا اعضا بر سر آمدن یا نیامدن هم با هم مشکل داشتند. وزیر خارجه چین که اصولا نیامد و لاوروف هم با آن طرز آمدنش بیشتر می‌خواست آب پاکی را روی دستان رایس بریزد. در واقع یک جای کار آمریکا اصولا می‌لنگد. چطور می‌توان همزمان هم روسیه را مورد تهاجم سیاسی قرار داد (ماجرای گرجستان) هم انتظار داشت که همراهی کند (در پرونده هسته‌ای ایران) هم اینکه این همکاری اصولا برای قطع همکاری هسته‌ای و موشکی روسیه با ایران باشد (نسخه فعلی تحریم). واقعا درک این موضوع مشکل است که چرا آمریکا انتظار همراهی از روسیه دارد.

۴- بنظر می‌رسد آمریکا در حال جابجا کردن ارتش دیپلماتیک خود است. دفعه آخری که این هزیمت (یا تغییر اولویت) رخ داد واقعا باعث شگفتی شد. وقتی سال گذشته کره شمالی با یک مانور تبلیغاتی موفق ابتدا نتایج مذاکرات شش جانبه را پذیرفت و پس از چند روز چشمپوشی از برنامه هسته‌ای را منوط به تحویل راکتورهای آمریکایی کرد دیپلماسی آمریکا که عجولانه اعلام پیروزی کرده بود مجبور شد دور کره شمالی را خط بکشد. پس از آن بود که رایس در پاسخ به «هل من مبارز» های کره شمالی بصورت رمانتیکی اعلام کرد که کره شمالی درپی جلب توجه دیگران است! پس ازین مرحله آمریکا بصورت تمام وقت روی خاورمیانه متمرکز بود و فکر می‌کرد اینجا جایی است که می‌توان پیروزی و جنگ را با هم بدست آورد. دستگاه تبلیغاتی غرب شروع کرد به بزرگنمایی تبلیغاتی خطر ایران و چهره موحشی از احمدی‌نژاد ترسیم کرد. هر چه باشد آمریکا نیاز به دشمن دارد تا بتواند امپراطوری نظامی خود (شامل ارتش بزرگ. پایگاه‌های نظامی در سراسر جهان. صنایع نظامی و تحقیقات دانشگاهی) را حفظ کند. ترجیحا بهتر است این دشمن طوری باشد که بتوان با او وارد جنگ شد و پیروز هم شد. اما روند وقایع در پرونده هسته‌ای ایران روزبروز تنها به انزوای واشنگتن از گفتگوها انجامید بنحوی که کم‌کم آمریکا (بدلیل تمایلش به جنگ‌های پیاپی) تبدیل به مساله اصلی شد نه ایران. آمریکا البته توان حمله به ایران را هم نداشت بنابراین برای خروج از بن‌بست با دست زدن به جنگ لبنان در پی هموار کردن مسیر بود. شکست در این راه مهر خاتمه‌ای بود بر اولویت خاورمیانه برای استراتژی آمریکا. البته خاورمیانه هنوز هم مهم است اما نه آنقدر که بلافاصله پس از ۱۱ سپتامبر مهم بود. آمریکا موفق نشد از ایران چهره یک دشمن مخوف را بسازد (عمدتا بدلیل زیرکی ایران در بحث غنی‌سازی) و نتوانست پیروزی‌ای حتی کوچک به نام خود ثبت کند. بنابراین وقت رفتن فرا رسید.

 ۵- گویا مقصد بعدی جای خطرناکی باشد حوالی روسیه. آمریکا امروز به حقانیت تهدید گورباچف پی برد که در دوران گلاسنوست در شوروی سابق خطاب به آمریکا اعلام کرد «ما قصد داریم تهدید بزرگی را متوجه شما کنیم ..... ما قصد داریم شما را از داشتن دشمن محروم کنیم!»‌. اکنون بار دیگر آمریکا به این نتیجه رسیده است که با داشتن یک دشمن بزرگ مثل روسیه و تقسیم ملتها بین این دو قدرت در یک نظام نمایشی دوقطبی بهتر می‌توان امپراطوری را حفظ کرد. آمریکا تاب توان اداره یک نظامی تک‌قطبی جهانی را نیاورد پس اکنون به دنبال بازگشت به عصر جنگ سرد است. البته آمریکا چند سالی است که روی این موضوع اصرار دارد اما گویا روسیه (این خرس قطبی) هنوز در خواب زمستانی است و تمایلی به بیدار شدن نشان نمی‌دهد. چند سال قبل آمریکا تلاش کرد با انهدام یک زیردریایی اتمی روسیه (کورسک) در سواحل شمالی روسیه به مسکو پیغام دشمنی ارسال کند اما روسیه هنوز به اندازه کافی اعتماد بنفس نداشت که دریافت این پیام را اعلام کند. حالا پس از ماجرای لبنان صبر آمریکا لبریز شده و حاضر است آنقدر آتش جنگ را به مسکو نزدیک کند که بالاجبار از این خواب زمستانی برخیزد.

۶- نکته اینجاست که یک امپراطوری در حال اضمحلال به هر کاری دست میزند تا نجات یابد اما بدلیل اینکه فرصت تعقل کافی ندارد بدترین گزینه‌ها را انتخاب می‌کند که نهایتا منجر به سقوطی مرگبار خواهد شد. آمریکا از کجا می‌داند که می‌تواند به شرایطی مشابه جنگ سرد بازگردد؟ اکنون دنیا تغییر کرده. اسلام سیاسی در خاورمیانه نبض جهان را کم‌کم بدست می‌گیرد. بحران انرژی جهان سرمایه‌داری را به دریوزگی کشورهایی همچون روسیه کشانده. پس‌فردا اگر قرار باشد اروپا انتخاب کند آمریکا را انتخاب نخواهد کرد. الله اعلم ....

۷- در مورد پرونده هسته‌ای ایران نکته‌ای که باید متذکر شویم این است که از آخرین اعمال فشار ما به غرب (خروج از پروتکل الحاقی)‌ ۶ ماه می‌گذرد و این زمان زیادی است. ایران در واکنش به اجلاس آژانس و ارجاع پرونده‌اش به شورای امنیت این واکنش را نشان داد. پس از آن بیانیه غیر الزام‌آور رییس شورای امنیت تنها با بی‌اعتنایی ایران روبرو شد. سپس قطعنامه الزام‌آور شورای امنیت با درخواست متقابل ایران برای مذاکره همراه شد و اکنون در آستانه شروع تحریم‌ها هستیم. یک وقتی یک مقام آمریکایی گفته بود که استراتژی ایران این است که آنقدر آهسته حرکت کند که هیچ قانونی (از قوانین آژانس) نقض نشود (و نهایتا به هدفش برسد). اما حالا باید بگوییم استراتژی آمریکا این است که آنقدر آهسته و تدریجی با ایران برخورد کند که در هیچ مرحله‌ای ایران نیازی به مقابله به مثل احساس نکند. بنابراین مقامات ایرانی باید متوجه باشند که تن دادن به تحریمها خطوط قرمز امنیت ملی ما را یک گام بزرگ عقب می‌کشد و اینجا جایی است که باید ایستاد. اگر جامعه بین‌المللی احساس کند که ایران آماده تحریم شدن است کار آمریکا در آینده راحتتر خواهد شد. ایران باید واکنش نمادین نشان دهد و تنها چیزی که الان در دسترس هست قطع دسترسی بازرسان آژانس است. خوبی این واکنش این است که کاملا برگشت‌پذیر است. ایران می‌تواند اعلام کند که هر وقت تحریم‌ها برداشته شود بلافاصله با بازرسان همکاری خواهد کرد. این موضع حاوی این پیام خواهد بود که ایران علی رغم عدم بازرسی‌ها منحرف نشده است. وضعیت توسعه‌نیافته غنی سازی در نطنز هم اتخاذ این موضع را راحتتر خواهد کرد چرا که الان همه خیالشان راحت است که ایران «ظاهرا»‌ هنوز خیلی راه دارد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥