مانور عقلا

وقتی دو هفته قبل در نماز جمعه هاشمی بحث مربوط به دفاع مقدس را آنقدر کش می‌داد فکر نمی‌کردم از این کار منظوری داشته باشد. معمولا هاشمی تلاش می‌کند خطبه‌هایش بر خلاف دیگر ائمه جمعه به اندازه خطبه‌های رهبر طولانی باشد اما این بار فحوای کلام نسبتا جدی‌تر بود. هاشمی از خطبه اول گفت که قصد دارد در خطبه دوم بحث مفصلی درباره دفاع مقدس «که مساله روز ماست»‌ داشته باشه و وقتی شروع کرد مطالبی را گفت که برای مردم تازگی داشت. البته نماز جمعه‌ای‌ها به گوشه کنایه‌های هاشمی به رزمندگان اسلام عادت دارند. مثلا یکبار در نماز جمعه روز قدس وقتی راجع به مساله پناهندگان و رزمندگان فلسطینی صحبت می‌کرد گفت که هیچ کشوری حاضر نیست اینها رو بپذیره بخاطر اینکه عقاید انقلابی و تند دارند (و لحنش لااقل بنظر من خیلی بد بود). مورد دیگر این بود که هر وقت قرار می‌شد پیکر شهدای کشف شده در تفحص از مقابل نماز جمعه تشییع شود با کنایه می‌گفت امیدواریم این بساط دیگر جمع شود (تفحص و تشییع شهدا). اصولا هاشمی معتقد است که باید جامعه شاد باشد و آثار جنگ را باید پاک کرد.

بله هاشمی در صحبت‌های بی‌سابقه خود برای اولین بار راجع به اختلافات ارتش و سپاه صحبت کرد و مخصوصا با دقت گفت که آخر جنگ فرمانده سپاه نامه‌ای به امام نوشت و درخواست امکانات عجیب و غریبی کرد که امام وقتی نامه را دید گفت که اینها را یک ابرقدرت هم نمی‌تواند فراهم کند. همچنین هاشمی با زیرکی ابراز امیدواری کرد که بزودی حقایقی از جنگ که قابلیت انتشار دارند برای اطلاع مردم منتشر شود.

زمانی که هاشمی بشدت مشغول باز کردن فکر مستمعین بود با خود می‌گفتم دلیل این پرداخت شدید به بحث دفاع مقدس چیست؟ هاشمی آنقدر مطمئن صحبت می‌کرد که آدم فکر می‌کرد جلسه‌ای در سطح سران قوا + رفسنجانی تشکیل شده و استراتژی جدیدی برای بیان مسایل جنگ اتخاذ شده است. فردای آن روز توپخانه‌ها هنوز مشغول بودند محسن رضایی یک بیت می‌گفت و قافیه‌اش با شمخانی. شاه بیت ماجرا البته هاشمی بود. پیش خودم فکر کردم حالا این موضوع واقعا اینقدر مهمه؟ کسانی که رفتند و جنگیدند که برای رضای خدا رفتند اما اینا برای چی به سر و کول هم می‌زنند؟ تا اینکه بمب اصلی ترکید و جناب هاشمی نامه محرمانه امام درباره پذیرش قطعنامه را منتشر کرد ......

بدون تردید اثر روانی انتشار چنین نامه‌ای فراخواندن جامعه به تسلیم در پرونده هسته‌ای با سوءاستفاده از وجهه امام بود. تو گویی صحنه جنگ صفین تکرار می‌شود که معترضین علی را به عمل به قرآن فرامی‌خوانند و علی می‌گوید ای گمراهان من خود قرآن ناطقم! اینها می‌خواهند به جانشین خمینی بگویند که مثل خمینی عمل کن در حالی که خود فرسنگها از خمینی کبیر دورند. ای کاش قضایا به همین جا ختم می‌شد. متن نامه امام و سخنان محسن رضایی (که در این ماجرا آبرویش بشدت رفت بدلیل درخواست‌های آنچنانی از امام) چیز دیگری می‌گویند. محسن رضایی چند سالی است که می‌گوید در پی صحبتی که با هاشمی در زمان جنگ داشته امکاناتی را برای کسب پیروزی در جنگ درخواست کرده و هاشمی از او خواسته سخنانش را مکتوب کند. وی سپس بدون اطلاع رضایی این نامه را بهمراه نامه‌های دیگر (که شاید آنها هم به خواست هاشمی نوشته شده بودند) خدمت حضرت امام می‌برند و در یک مانور زشت از امام می‌خواهند اگر پذیرش قطعنامه را برای آبروی خودشان مضر می‌بینند هاشمی حاضر است قطعنامه را بپذیرد و بعد هم امام وی را برکنار کند!!!!!‌ واقعا این را جلوی بچه بذاری نمیفهمه؟ آیا غیر ازین است که هاشمی با این کار قصد داشته امام را تحت فشار بگذارد برای پذیرش قطعنامه؟‌ پس نیت پشت نامه‌ها هم روشن است. حقیقت جنگ را باید از فرماندهان رده پایین جنگ شنید. آنها می‌گفتند که در شرایطی که ما اینجا می‌جنگیدیم و بچه‌ها شهید می‌شدند عده‌ای از سیاسیون در تهران بفکر سیاست‌بازی بودند.

هاشمی واقعا دیگر شورش رو درآورده. مردم در پرونده هسته‌ای رویه دولت سابق را نپسندیدند و واقعا یکی از دلایل روی کار آمدن احمدی‌نژاد استحکام مواضع وی در برابر غرب بود. اما هاشمی دست‌بردار نیست و دائم در خطبه‌ها به مسئولین آمریکایی پیغام می‌فرستد که شما حماقت نکنید تا عقلا در ایران خودشان مساله را حل کنند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٥