گفتگو

چكيده:

طرح نظريه «برخورد تمدن‌ها» توسط هانتينگتون در آغاز دهه نود با واكنش‌‌ها و نظريات مختلفي روبه‌رو شد. تقويت تمدن اسلامي، شكل‌گيري قدرتي فرامنطقه‌اي با نام چين، همراهي تمدن آمريكا و اروپا در مقابله با تمدن اسلام و آمريكاي لاتين و ... از جمله مواردي بود كه تنها با گذشت حدود پانزده سال از طرح اين نظريه بيش از پيش در حال تحقق يافتن است. نگاهي به تحولات سال‌هاي اخير و توجه به شواهد پيش‌رو، جملگي بيانگر آن است كه بشريت در اين عرصه با چالش‌ها و برخوردهاي بيشتري روبه‌رو خواهد شد و در چنين شرايطي است كه شايد طرح مسايلي چون گفت‌وگو تعامل بين تمدن‌ها، نظرياتي در حد شعار باقي بماند.



* جين كركپاتريك بدين مسأله اشاره مي‌كند كه قرن بيستم، قرني بوده است كه شاهد ظهور و بروز خشونت‌هايي همچون جنگ‌هاي جهاني اول و دوم، ظهور هيتلر و مائو بوده‌ايم. چرا شما معتقديد كه در قرن بيست و يكم شاهد برخورد تمدن‌ها خواهيم بود؟

زيرا جهان تحول يافته است و به طور خاص تمدن غربي با تحولاتي روبه‌رو بوده است. آن نمونه‌هايي از برخوردها و رويارويي‌ها هم كه بدان اشاره گرديد، جملگي در تمدن غرب اتفاق افتاده است. تمدن‌ها در گستره زمان تحول مي‌يابند و عمده محققين و صاحب نظران اين عرصه و از آن جمله افرادي چون كارول گيگلي استدلال مي‌نمايند كه اين‌گونه پديد‌ها براي دولت‌هاي ستيزه‌جو و در حال جنگ اتفاق مي‌افتد و نهايتاً هم به شكل‌گيري دولتي جهاني خواهد انجاميد. غرب تاكنون به مرحله تشكيل دولت جهاني نرسيده، اگرچه به اين مرحله نزديك شده است چرا كه از دوره دولت در حال جنگ يعني آن شرايطي كه قرن‌ها آن را تجربه كرده، خارج شده است .



* موضوع اصلي گفت‌وگوي ما غرب است، پس صريح‌تر در اين باره صحبت كنيم. شما مي‌گوييد كه تمدن غالب دنياي امروز تمدن آمريكا و اروپا‌ست. اما مرادتان كداميك از جوامع غربي و يا بلوك‌هاي بزرگ غرب است؟

بله، همان‌طور كه اشاره كرديد، اين تمدن غالب را مي‌توان در ايالات متحده، آمريكاي شمالي، اروپا و اروپاي غربي جستجو نمود. البته سؤال اساسي در مورد غرب و نيز اروپا آن است كه كشورهايي كه سابقاً بخشي از بلوك شرق محسوب مي‌شدند بايد در نهادها و نظام­هاي غربي مشاركت يابند يا خير؟

و از منظر چنين تمدني، پاسخ روشن است. آن‌ها كشورهايي هستند كه از لحاظ تاريخي، بخشي از مسيحيت غرب بوده‌اند كه در حال بازگشت به خاستگاه خود مي‌باشند.



* شما در اثر خود بدين نكته اشاره كرده‌ايد كه غرب براي مدت‌ها به عنوان قوي‌ترين تمدن باقي خواند ماند. اما آيا با توجه به وضعيت فعلي ديگر تمدن‌ها، تمدن غرب در حال زوال نيست؟

درست است. از آن جا كه ديگر تمدن‌ها در حال پديدار شدن يا بازيابي خود هستند، مي­توان به چنين نتيجه‌اي رسيد. قله قدرت تمدن غرب به آغاز قرن بيستم و يا به عبارت دقيق‌تر به دهه 1920 باز مي‌گردد .

در اين دوره بود كه غرب بر بخش گسترده­اي از جهان حاكم بود؛ دوره‌اي كه بيش از نيمي از مناطق زمين و نيمي از جمعيت جهان مستقيماً تحت حكمراني دولت‌هاي غربي بود، اما امروزه شرايط تفاوت پيدا كرده است. در حال حاضر تنها يك منطقه غير غربي وجود دارد كه هنوز تحت حاكميت دولتي غربي قرار دارد و آن هم هنگ‌كنگ است كه البته آن هم در حال تغيير و تحول است. اما جداي از كنترل منطقه‌اي شاهديم كه از لحاظ تفوق اقتصادي نيز سهم غرب از توليد ناخالص جهان در حال كاهش است و اين به واسطه آن است كه ديگر جوامع و به طور خاص جوامع آسيايي با پيشرفت اقتصادي همراه شده‌اند. بله، به طوركلي مي‌توان ادعا نمود كه قدرت غرب در قرن بيست و يكم تمدن غالب خواهد بود، اما روند تحليل و تضعيف آن ادامه خواهد يافت.



* اما آن شش يا هفت تمدني كه به عقيده شما تمد‌ن‌هاي برجسته عصر جديد مي‌باشند، كدامند؟

به عقيده من مهمترين آن‌ها را مي‌توان تمدن سنتي با مركزيت روسيه و تمدن اسلامي دانست؛ يعني تمدني كه گستره آن از مراكش تا اندونزي بود، و اگرچه محوريب واحدي براي آن قابل تصور نمي‌باشد، اما برخي كشو‌ها نقش فعالي در آن دارند. چين و تمدن مرتبط با آن، ژاپن كه در حال تبديل شدن به يك تمدن است و تمدن هندو كه خاستگاه آن هند است و از قدرتي برجسته برخوردار مي‌باشد، از ديگر اين تمدن‌ها هستند. اما ديگر تمدن مهم، تمدن آمريكاي لاتين است كه من آن را به عنوان تمدني مجزا برمي‌شمارم اگرچه برخي با اين عقيده موافق نيستند. و بالاخره هم تمدن آفريقا كه مجموعه‌اي غير متشكل از كشورهايي است كه در حال انسجام يافتن بوده و در دهه‌هاي آينده تحت رهبري آفريقاي جنوبي قرار خواهد گرفت.



* اما شما بر اين باوريد كه تمدن‌هايي كه غرب را به چالش خواهند كشيد نه تمدن سنتي كه تمدن‌هاي اسلام و چين خواهند بود؟

بله، دقيقاً.

* آيا اين‌ها در آينده بزرگترين تمدن‌هاي چالش‌گر براي ايلالات متحده و تمدن غرب خواهند بود؟

بله.



* علت اين چالش و نحوه آن به چه شكلي خواهد بود؟

در مورد چين، اين پويايي اقتصادي اين كشور است كه نوعي اعتماد به نفس در مسايل جهاني به آن بخشيده و آن را به كشوري جسور تبديل كرده است. به درستي كسي نمي‌تواند بگويد كه آيا رشد اقتصادي اين كشور هم‌چون سال‌هاي گذشته ادامه خواهد يافت يا نه، چرا كه اين احتمال وجود دارد كه چين هم با ركود اقتصادي مواجه شود. اما در صورتي كه اين رشد ادامه يابد بي‌شك چين بيش از پيش از خود جسارت نشان مي‌دهد و انتظار مي‌رود كه به عنواني يك قدرت جهاني بزرگ و البته نه بزرگترين قدرت جهاني ظهور نمايد. البته شكي نيست كه اين كشور به بزرگترين قدرت آسياي شرقي تبديل خواهد شد.

ايالات متحده به طور سنتي از مخالفين استيلاي يك قدرت واحد بر اروپاي غربي و نيز آسياي شرقي است و اساساً جنگ با ژاپن هم بيش از همه به اين واقعيت بازمي‌گشت، اما به راستي در حال حاضر برخورد غرب با تلاش­هاي چين براي حاكم شدن بر آسياي شرقي چه خواهد بود؟ اين سؤالي اساسي است.



* بله، حق باشماست.

اما موضوع بعدي به اسلام بازمي‌گردد؛ تمدني كه چالش آن تا حدودي متفاوت از ديگر چالش‌هاست. چرا كه اين تمدن اساساً ريشه در نوعي پويايي جمعيتي دارد. رشد بالاي زاد و ولد كه در اكثر كشور‌هاي اسلامي شاهد آن هستيم و نيز اين واقعيت كه امروزه با افزايش ناگهاني جمعيت گسترده جوانان در اكثر كشور‌‌هاي مسلمان روبروييم، اين چالش را متفاوت از ديگر چالش‌ها ساخته است. امروزه بيش از بيست درصد جمعيت جهان اسلام را جوانان پانزده تا بيست و پنج ساله به خود اختصاص داده است. بله، از همين روست كه به عقيده مورخين و جامعه شناسان، رويدادهاي پيش روي ما، رويدادهايي مشكل آفرين خواهند بود.



* هشدار صريحي كه از اين سخن شما برمي‌آيد آن است كه تمدن غرب بايد نگران برخوردهاي متعدد اما با شدت محدود با تمدن اسلامي و نيز نگران احتمال جنگ بزرگي با چين باشد؟

درست است.



* به نظر شما پيامدهاي اين‌گونه برخوردهاي بين تمدن­­ها چه خواهد بود و آثار آن بر سياست خارجي ايالات متحده چيست؟

در وهله نخست، ايالات متحده بايد بيش از پيش به شناخت دنياي پيرامونش بپردازد. به عقيده من، ما با نوعي حالت انكار به دنياي كنوني نگاه مي‌كنيم و از همين روست كه هنوز هم اسير پيامدهاي سقوط بلوك شرق و پديده‌اي با عنوان پايان تاريخ هستيم؛ پديده‌اي كه البته اتفاق نيفتاده است.

ما در تطبيق خود با اين دنياي به شدت پيچيده به قدر كافي موفق نبوده‌ايم؛ دنياي كه در آن شاهد رقابت‌هاي قومي در تمدن‌هاي مختلف بوده‌ اين كه نمونه‌هاي بارز آن در يوگسلاوي، آسياي مركزي، قفقاز، شبه قاره و مهم‌تر از همه در خاورميانه بوده است و در همه اين موارد، بيم تشديد شرايط حاضر وجود داشته است. هم‌چنين معتقدم كه سياست خارجي آمريكا صريحاً بايد به كشمكش‌ها و اختلاف‌هاي درون تمدني كه ما را به چالش خواهد كشانيد، توجه خاصي داشته باشد. به علاوه بايد بيش از پيش به فكر پاسداري از خود بوده و روابط خود را با متحدان اروپايي بيش از پيش تقويت كنيم؛ موضوعي كه به عقيده من مورد غفلت ما بوده است.



* يعني به اروپا نزديك‌تر شويم؟

بله، بدين وسيله اتحاد خود در تمدن غرب را تقويت كنيم.



* تقويت خود تمدن غرب؟

بله، اين به معناي تقويت صرف شرايط نظامي و اقتصادي اين تمدن نيست، بلكه بايد به مسايل اخلاقي و تقويت ارزش‌هاي غربي نيز بپردازيم.



* و احتمالاً هم بايد به تأييد اين موضوع بپردازيم كه ارزش‌هاي غرب، ارزش‌هايي جهاني است؟

دقيقاً همين طور است.



* و آن‌گاه مي‌توانيم ارزش‌هاي خود را در ديگر جوامع گسترش دهيم كه با مقاومت ديگران روبه‌رو خواهد شد؟

بله.



* و لابد بايد خود را همواره جامعه‌اي مبلغ معرفي كنيم؟

دقيقاً همين طور است كه مي‌گوييد.

و صاحب فرهنگي مبلغ كه به ارمغان آورنده دموكراسي است؟

درست است، بر اين باورم كه بايد اين‌گونه عمل كنيم و بايستي براي تحقق اين مهم تلاش كنيم. معتقدم كه ايالات متحده همانند ديگر جوامع غربي بايد به تعهدات خود در قبال حقوق بشر و دموكراسي پاي‌بند باشد و ديگر كشورها را هم به نحوي تحت تأثير خود قرار دهد تا به اين سمت كشيده شوند. البته بايد محدوديت‌هاي مرتبط با قدرت خود را شناخته و به اين واقعيت كه توان تغيير ما در قبال ديگر جوامع رو به كاهش است، توجه داشته باشيم. نكته ديگر توجه به اين مهم است كه جوامع آسيايي و كشورهاي مسلمان به نحوي فزاينده نسبت به تلاش ما در همراه نمودن آن‌ها با ارزش‌هايمان از خود نفرت نشان مي‌دهند.



* و اما سؤال آخر، آيا قبول داريد كه ما بر آن بوده‌ايم تا به نحوي چين را مهار كنيم اما نتوانسته‌ايم؟

بله.

بازيگر آسيايي كه نخواسته‌ايم در قرن‌هاي اخير آن را به عنوان يك قدرت در سياست خارجي خود بپذيريم و هم‌اكنون به بازيگري غالب تبديل شده است؟

بله، همين طور است.


* ظاهراً نظر شما بر آن است كه بايد چين را به عنوان يك قدرت برجسته نوظهور بپذيريم وگرنه احتمال جنگي بزرگ وجود دارد؟

بله، به عقيده من بدترين شرايط براي ما دست زدن به جنگي است كه ماهيت آن را درك نكرده و خود را مهياي آن ننموده‌ايم. بايد تلاش كنيم تا چين را كنترل كنيم و از گسترش تأثير و نفوذ آن بر ديگر جوامع آسيايي بكاهيم. مشكل اساسي آن است كه ما بايد با ديگر كشورهاي آسيايي همكاري داشته باشيم، اما آيا ژاپن و ديگر كشورهاي آسيايي تمايلي به محدود ساختن چين همپاي ما دارند؟ اين موضوعي است كه نسبت به آن ترديد دارم.

.........................................................................................................................
منبع: ماهنامه سياحت غرب، شماره 32

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥