محفل عرفانی

به اتفاق دوستان به جلسه هفتگی حاج آقا رفتيم. اين حاج آقا همانی است که سال‌ها قبل رابط فرهنگی نهاد در دانشگاه علوم پزشکی ايران بود و آنجا گاهی می‌ديديمش. کم حرف است و حرف‌هايش هم معمولا عميق و عرفانی است. آخرين بار ايشان را در بيمارستان ديده‌ بودم. تير خورده بود و بستری بود. دامادشان با دختر حاج آقا اختلاف پيدا کرده بود اسلحه خريده بود و آمده بود دختره را کشته بود و به حاج آقا هم يک گلوله شليک کرده بود. با اين حال گلوله از ميان شکم طوری عبور کرده بود که به هيچ عضو حساسی برخورد نکرده بود. حاج آقا با اينکه دخترش را جلوی خودش کشته بودند خيلی صبور بود. ايشان شاگرد آيت الله امجد هستند. دیروز وقتی دوباره ديدمش فهميدم حتی ريز رفتار و حرکاتش هم شبيه امجد شده است. دست‌های گوشتی که تا حدودی کم حس بنظر می‌رسند بعلاوه طمانينه زياد و گاهی شوخ طبعی.

جلسه توسط بچه‌های مسجد محل اداره ميشد و ترتيبش به اين صورت بود که حضار هر کس سوالی داشت می‌پرسيد و حاج آقا جواب می‌داد. سوال اول بنحو تحريک‌آميزی درباره ادله شرعی لزوم ولايت فقيه بود. روشن بود که سوال کننده می‌خواست حاج آقا را وادار به تاکيد بر اهميت مساله ولايت فقيه بکند. اما حاج آقا آنرا خيلی ساده بصورت اصل حاکميت انسانی که صلاح جامعه را بهتر تشخيص دهد بيان کرد. خصوصا هيچ اشاره‌ای به لفظ فقيه نکرد. پيش‌زمينه ذهنی من اين بود که ايشان چندان سازگاری با نظام ندارند. البته بنده آدم‌های فوق‌العاده با تقوايی ديده‌ام که به من توصيه می‌کردند نبايد از حکومت حمايت کرد. مثلا يکيشان وصفش اين بود که در مسجد جمکران از شب تا صبح نماز می‌خواند. يکبار از شب تا صبح بی‌خيال نماز شد و آنقدر مخ ما رو زد که به اين نتيجه برسيم ولی نرسيديم. حتی به حجره ايشان در مدرسه باقرالعلوم قم رفتم. آنجا از من پرسيد آخرين کتابی که خوانده‌ای چی بوده؟‌ گفتم آخرالزمان مال رنه گنون. بلافاصله از قفسه‌هاش درش آورد! .... (آخوند و مکتب انتقادي؟!) ..... اسمش حاج آقا سپهری بود. از من پرسيد روند عمومی جامعه رو چطور ميبيني؟ گفتم بسمت حاکميت بيشتر مدرنيته (اين قضيه مال خيلی وقت پيشه) ..... گفت درسته ولی ازين هم بدتره ..... خلاصه حرفش اين بود که حکومت از نظر شرعی نامشروعه. تکنيک اينها در ضمن اينجوريه که سريع سعی می‌کنند يک سازماندهی ايجاد کنند مثلا دائم می‌گفت ما با همه دوستيم اما اغلب افراد در دوستی‌شان با ما ثابت‌قدم نيستند. شماره داد و انتظار داشت بعدا هم من بهشان سربزنم اما من ادامه ندادم. البته مصاحبت باهاش بی‌گمان مفيد بود. برگرديم سر اين يکی حاج آقا ....

سوال ديگری مطرح شد در زمينه ويژگی‌های مارقين و ناکثين و قاسطين در مقابل ياران حقيقی حضرت علی ..... حاج آقا در يک کلمه گفت : خشکه مقدسی .... يعنی وقتی چيزی را مجتهدی بما می‌گويد می‌گوييم نه به دلم ننشست .... سوالات زيادی شد يکی پرسيد: حاج آقا بنده در يک کتابی مطلبی در مورد جهان‌های موازی خواندم که نويسنده معتقد بود جهان‌های زيادی همزمان با هم وجود دارند. نظر شما چيه؟ بخصوص که بعضی آزمايش‌های علمی رو هم چاشنی کار کرده بود ...... حاج آقا مکث زيادی کرد بعد با لحن آرام و مطمئنی گفت: يه چيزايی فهميده .... البته اون آزمايشهاش بی‌خوده. اين مسايل رو با آزمايش نميشه فهميد. بعد هم حاج آقا چيزهای فلسفی‌ای گفت که در يادم نماند چون اساسا نفهميدمشان. البته تا جايی که من می‌دانم ايده جهان‌های موازی يک توجيه سردستی است برای اين سوال که چرا بنظر می‌رسد تمام کميت‌های بنيادی (مثل ثابت پلانک بار الکترون و غيره) در جهان ما دقيقا بگونه‌ای تنظيم شده‌اند که حيات را امکان‌پذير کنند؟ اين سوال حساسی برای فيزيکدانان بی‌خدا مثل استيون واينبرگ است. آنها تئوری‌های متنوعی برای رفع اين مشکل پيشنهاد کرده‌اند. مثل اينکه جهان‌های مختلفی از نوسانهای کوانتومی خلا خلق شده‌اند که در هر کدام از آنها اين ثابت‌ها چيزهای تصادفی‌ای هستند و ما تنها می‌توانستيم در دنيايی بوجود بياييم که ثابت‌ها مقادير مطلوبی داشته‌اند. از طرفی با نسبيت ثابت می‌کنند که سفر بين اين دنياها غيرممکن است پس هيچ مشکلی پيش نمی‌آيد و اينها را جهان‌های موازی می‌نامند. الان دست کم يک دوجين نظريه کيهان‌شناسی مختلف هست و بنابراين زياد مهم نيستند.

نکته جالب ديگری که حاج آقا گفت اين بود که اگر حکومت دست اهلش بود حتی سگ‌ها هم از آنها فرمان می‌بردند و نيازی به اين همه قوانين دست و پا گير و محدود کننده نبود. گفت: الان در کشورهای غربی مردم در زندانی از قوانين اسير هستند منتها يک اسارت مدرن! (اين هم يک امضای ديگر از مکتب انتقادی فرانکفورت) ......

آخرسر که ديگه کسی سوالی نداشت پرسيدم: حاج آقا من شنيده‌ام بيشتر علما با جبران تورم و سودهای بانکی موافق نيستند درسته؟ ...... حاج آقا: بيشتر آقای نوری همدانی مته به خشخاش هستش .... ايشان اخيرا کتابی نوشته‌اند که اکثر قريب با اتفاق قراردادهای بانکی فعلی را دارای اشکال دانسته‌اند ..... شما خودتان را گيج نکنيد. بگيد آقا شما مجتهدی؟ (يعنی يک مجتهد پيدا کنيد) بله. اين حلاله يا نه؟ حلاله. تمام. وگرنه اگر قرار باشد هی نظر اين را بپرسيد نظر اون رو بپرسيد دچار اضطرار می‌شويد ...... البته الان دارند يک کارايی می‌کنند اما همين که نمی‌توانند نظام بانکی رو دستش بزنند معلومه که اضطرار هستش و تمام. کار مملکت رو که نميشه تعطيل کرد آقا!

در پاسخ بايد بگوييم که اولا تناقضی در مواضع هست. از طرفی نظام به اندازه کافی مشروع و شرعی دانسته نمی‌شود. از طرف ديگر در مساله ربا می‌گويند چون نظام اين کار را ممنوع نکرده نشانگر اضطرار است. اگر فعل نظام حجت است چرا در موارد ديگر نيست؟ دوم اينکه مدارک معتبری هست که نشان می‌دهد اکثر علما و مراجع با جبران تورم مخالفند و امام خمينی (که تازه فقيه روشنفکری بود و خيلی چيزها را ساده می‌گرفت) می‌فرمايد اين عين ربا است. همچنين اعتراضات گاه‌وبی‌گاه مراجع به اسلامی نبودن بانک‌ها را همه شنيده‌ايم. ديگر اينکه چه کسی گفته راهی نيست؟ فرض کنيد ما قايل به ربوی بودن نظام بانکی فعلی باشيم. اگر حتی يک درصد افراد جامعه هم به اين عقيده ايمان داشته باشند و سرمايه‌شان را ازبانک بيرون بکشند اتفاقات مهمی می‌افتد. اولا ممکن است بانک‌های فعلی تا حدودی بترسند و لااقل برای جلوگيری از واکنش‌های بدتر نرخ سود را پايين بياورند. ثانيا حالا که به لطف انواع تجديدنظرها در قانون اساسی امکان تاسيس بانک خصوصی فراهم شده بالاخره سرمايه‌دارانی پيدا خواهند شد که تصميم بگيرند برای جذب اين نقدينگی يک بانک اسلامی واقعی تاسيس کنند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥