مناظره

روز ديگر به حضور امام صادق (ع ) براى مناظره آمد, ديد گروهى در مجلس آن حضرت حاضرند, نزديك امام آمد و خاموش نشست . <گويا آمده اى تا به بررسى بعضى از مطالبى كه بين من و شما بود بپردازى >. آرى به همين منظور آمده ام اى پسر پيغمبر! از تو تعجب مى كنم كه خدا را انكار مى كنى , ولى گواهى مى دهى كه من پسر پيغمبر هستم و مى گويى اى پسر پيغمبر! عادت , مرا به گفتن اين كلام , وادار مى كند. پس چرا خاموش هستى ؟ شكوه و جلال شما باعث مى شود كه زبانم را ياراى سخن گفتن در برابر شما نيست , من دانشمندان و سخنوران زبردست را ديده ام و با آنها هم سخن شده ام , ولى آن شكوهى كه از شما مرا مرعوب مى كند, از هيچ دانشمندى مرا مرعوب نكرده است . اينك كه تو خاموش هستى , من در سخن را مى گشايم , آنگاه به او فرمود: <آيا تو مصنوع (ساخته شده ) هستى يا مصنوع نيستى ؟>. من ساخته شده نيستم . بگو بدانم , اگر ساخته شده بودى , چگونه بودى ؟ مدت طولانى سردرگريبان فرو برد و چوبى را كه در كنارش بود دست به دست مى كرد, و آنگاه (چگونگى اوصاف مصنوع را چنين بيان كرد) دراز, پهن , گود, كوتاه , با حركت , بى حركت , همهء اينها از ويژگيهاى چيز مخلوق و ساخته شده است . اگر براى مصنوع (ساخته شد) صفتى غير از اين صفات را ندانى , بنابراين خودت نيز مصنوع هستى و بايد خود را نيز مصنوع بدانى , زيرا اين صفات را در وجود خودت , حادث شده مى يابى .

از من سؤالى كردى كه تاكنون كسى چنين سؤالى از من نكرده است و در آينده نيز كسى اين سؤال را نمى كند. فرضاً بدانى كه قبلاً كسى چنين پرسشى از تو نكرده , ولى از كجا مى دانى كه در آينده كسى اين سؤال را از تو نپرسد؟, وانگهى تو با اين سخنت , گفتارت را نقض نمودى , زيرا تو اعتقاد دارى كه همه چيزاز گذشته و حال و آينده , مساوى و برابرند, بنابراين چگونه چيزى را مقدم و چيزى را مؤخر مى دانى و در گفتارت , گذشته و آينده را مى آورى . توضيح بيشترى بدهم , اگر تو يك هميان پر از سكهء طلا داشته باشى وكسى به تو بگويد در آن هميان سكه هاى طلا وجود دارد, و تو در جواب بگوئى نه , چيزى در آن نيست , او به تو بگويد: سكه طلا را تعريف كن , اگر تو اوصاف سكه طلا را ندانى , مى توانى ندانسته بگويى , سكه در ميان هميان نيست . نه , اگر ندانم , نمى توانم بگويم نيست . درازا و وسعت جهان هستى , از هميان , بيشتر است , اينك مى پرسم شايد در اين جهان پهناور هستى , مصنوعى باشد, زيرا تو ويژگيهاى مصنوع را از غير مصنوع نمى شناسى . وقتى كه سخن به اينجا رسيد, ابن ابى العوجاء, درمانده و خاموش شد, بعضى از هم مسلكانش مسلمان شدند و بعضى در كفر خود باقى ماندند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۳