برنامه‌های فضايی

با توجه به سفر خانم انصاری به فضا خوب است مروری داشته باشیم بر رقابت بزرگ و استراتژیک قدرتها در قرن بیستم برای به اصطلاح تسخیر فضا. در درجه اول باید گفت که اصولا هیچ یک از کشورهای آمریکا و شوروی به عنوان ابرقدرتهای نیمه دوم قرن بیستم نقشی در بوجود آوردن فناوری فضایی در ابتدای کار نداشتند. در عوض آلمان که در نیمه اول قرن بیستم ابرقدرت علمی جهان محسوب می‌شد بطور کامل تلاشها را در این زمینه رهبری می‌کرد. رابرت گودارد اولین کسی بود که در چارچوب برنامه فضایی آلمان گروهی را برای ساخت موشکهای واقعی رهبری کرد. البته آلمان پیش از آن هم مهد فیزیک بود و طبعا تئوری فیزیکی موشک چند دهه قبل توسط دانشمندان آلمانی پایه‌گذاری شده بود. در طول جنگ جهانی دوم آلمانها سلاح‌های بسیار پیشرفته‌ای را آزمایش کردند. از جمله آنها اولین موشک بالستیک وی-۲ بود. در شرایطی که انگلیسی‌ها سعی می‌کردند با بالن در مورد ورود موشکهای وی-۲ به حریم هوایی‌شان هشدار بدهند و با تفنگ آنرا سرنگون کنند آلمانی‌ها سیستم پرتاب موشک از زیردریایی را آزمایش می‌کردند.

پس از پیروزی متفقین در جنگ فناوری موشکی آلمان (دانشمندان. نقشه‌ها. نمونه‌ها و قطعات) بین آمریکا و شوروی تقسیم شد و بدینسان برنامه موشکی «ابرقدرتها» آغاز شد (یا ادامه یافت). با اینکه آمریکا بیشتر غنائم فناوری را برده بود شوروی زودتر موفق شد و اولین ماهواره را بنام اسپوتنیک به فضا فرستاد. مقامات شوروی به مردم اعلام کردند که رادیوهایشان را روشن کنند و به صدای اسپوتنیک از فضا گوش بسپارند. این ماهواره از فضا در باند رادیویی سوت ملایمی می‌زد! آمریکا که سعی می‌کرد وارد یک رقابت نفسگیر با شوروی در تمام زمینه‌ها بشود تازه تلاشهایش را شروع کرد و یک سال بعد اولین ماهواره خود را به فضا فرستاد. البته باید دانست که رقابت فضایی در آن وقت بیشتر شبیه آرزو بود تا یک رقابت واقعی بر سر منافع واقعی. هدف بدست آوردن مشاغل یا سودهای نهفته در فضا لزوما نبود و بیشتر نمایش قدرت تکنیکی کشور مورد نظر مطرح بود. به همین دلیل پروژه فرستادن انسان به فضا در دستور کار قرار گرفت. این در واقع یک ژانر جدید علمی-تبلیغاتی بود (و هست البته). تصور می‌شد انسان وظیفه دارد همینطور به نقاط دورتر و دورتر سفر کند حتی اگر یقین داشته باشد آنجا خبر خاصی (لااقل خبری که حضور شخصی انسان را توجیه کند) نیست. مجددا این روسیه بود که علی‌رغم تلاش شدید آمریکا برای جبران عقب‌ماندگی فضایی‌اش بار دیگر گوی سبقت را ربود. یوری گاگارین روسی اولین فضانورد و فاتح فضا لقب گرفت و نام ادوین آلدرین بعنوان اولین فضانورد آمریکایی تنها در کتاب‌ها ماند.

پس از آن رقابت در عرصه‌های دیگر ادامه یافت. شوروی در طول تاریخ خود بیش از دو برابر آمریکا ماهواره به فضا فرستاد. بسیار عمیق‌تر از آمریکا سلاح‌های ماهواره‌ای را آزمایش کرد (گرچه بدون سر و صدا). سفرهایی کم‌هزینه‌تر و امن‌تر انجام داد. رکورد اقامت انسان را در فضا تا به امروز به نام خود ثبت کرد (حدود پانصد و هشتاد روز). ایستگاه‌های فضایی متعددی در مدار زمین قرار داد (از سالیوت‌ها تا میر در حالی که آمریکا هیچ ایستگاه فضایی نداشت و اروپا هم تنها توانست اسکای‌لب را برای ۸۰ روز به مدار بفرستد). تمام اینها در کنار هم یک باخت استراتژیک برای آمریکا بشمار می‌رفت و درست به همین دلیل آمریکا (علی‌رغم تلفات بسیار) پروژه نمایشی سفر انسان به ماه را کلید زد. البته پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد هیچ چیز مانع از آن نشد که آمریکا خود را قدرت اول فضایی دنیا بداند اما اکنون پس از اشکالات متعددی که شاتل با آن مواجه شد مساله کاملا روشن شده است و تقریبا بیشتر پرتاب‌های فضایی از بایکونور قزاقستان صورت می‌گیرد. شاید علت موفقیت روسها این بود که به برنامه‌های فضایی جنبه آرمانی ندادند و سعی نکردند آنرا یک پیشرفت فوق‌العاده تصویر کنند. آنها هنوز هم مثل روزهای اول سفینه‌هایشان را با موشک‌های یکبار مصرف سایوز به فضا می‌فرستند و موشکهای پروگرس را در بازگشت به زمین در جو می سوزانند. آنها هنوز هم با چتر فرود می‌آیند و سعی نمی‌کنند یک چیزی بسازند که اسم آنرا شاتل (تاکسی فضایی) بگذارند و همه پول‌هایشان را خرج کنند که همان را دوباره به فضا بفرستند. فناوری فضایی منافع بسیاری برای صاحبانش داشته و خواهد داشت و درست به همین دلیل و با توجه به استراتژیک بودن این فناوری باید منتظر باشیم درست یک چالش استراتژیک دیگر را با غرب در این مورد تجربه کنیم وقتی تصمیم بگیریم دستاوردهای‌مان در این زمینه را به اطلاع افکار عمومی جهان برسانیم.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥

صندلی‌ها عوض

پرونده هسته‌ای ایران هفته گذشته از پیچ تندی عبور کرد. در حالی که همه در ایران مشغول آماده شدن برای آغاز تحریم‌ها بودند در آخرین لحظات این اروپا بود که از یک برخورد سخت ترسید و تغییر موضع داد. اروپا اکنون احساس می‌کند بین دو قدرت ایران و روسیه گیر افتاده است و تقاضا دارد اوضاع بنحوی پیش نرود که مجبور شود یکی را انتخاب کند. با توجه به قیمت روزافزون انرژی انحصار بازار اروپا در دست روسیه برای این قاره کوچک بسیار گران تمام شده است و اروپا قصد دارد در کوتاهترین زمان ممکن با وارد کردن ایران به بازار گاز اروپا سیاست موازنه منفی را در پیش بگیرد. البته در این میان کار انگلیس راحتتر است چون تنها کشور اروپایی است که گاز مورد نیازش را عمدتا بشکل ال‌ان‌جی مایع وارد می‌کند. اروپاییها با آثار عملی دامی که آمریکا برایشان در برخورد با پرونده هسته‌ای ایران طراحی کرده بود کم‌کم روبرو می‌شوند. آمریکا مهمترین منبع آزاد انرژی را در این پرونده هدف گرفت و در این میان اروپاییها امیدوار بودند با قرار دادن خود در ذیل اراده آمریکا خیلی زود پس از تسلیم شدن ایران در لاشه باقی‌مانده سهیم شوند. اما چیزی که در عمل اتفاق افتاد این بود که آمریکا با ملتهب نگه داشتن فضا در شرایطی که توان برخورد نهایی با ایران را نداشت دست اروپا را برای بازسازی روابط بلندمدت با ایران بست. نتیجه این استراتژی را اکنون بخوبی می‌توان در تغییر موضع روسیه دید. روسیه وانمود می‌کند تحت فشار شدیدی از جانب آمریکا قرار دارد و مجبور است نهایتا با تحریم ایران موافقت کند. هفته گذشته روسیه برای اولین بار لحن خصمانه‌ای در برابر ایران اتخاذ کرد و تاکید کرد که عنی‌سازی در ایران مورد پذیرش نیست. در واقع روسیه اصلا ناراحت نمی‌شود اگر ایران تحریم شود یا به شکل کنونی روابطش با اروپا بحرانی باشد. این شرایط روسیه را به یک انحصار عظیم گازی در اروپا تبدیل می‌کند و می‌تواند تا جایی که دلش بخواهد اروپا را بدوشد. در این میان البته روسیه اندکی نگرانی در مورد وجهه مستقل و ضدآمریکایی خودش دارد. در این مورد پوتین توضیح داد که مورد ایران متفاوت است چون احمدی‌نژاد تنها رییس‌جمهوری است که خواستار محو یک کشور دیگر از نقشه شده است. اما ایران. ایران هم بازی را جالب یافته است و بدش نمی‌آید هر روز به آن دامن بزند. ایران یک اولتیماتوم دو هفته‌ای به ژاپن و یک مهلت دو ماهه هم به هند و پاکستان داد تا تصمیم خودشان را برای شروع پروژه‌های نفت و گاز بگیرند وگرنه ایران به گزینه‌های دیگری روی خواهد آورد. این گزینه‌های دیگر البته شامل اروپا هم می‌شود.

پرده جدید نمایش هسته‌ای کمر آمریکا را شکسته است. این روزها پس از شکست آمریکا در جنگ لبنان و پس از آن در پرونده هسته‌ای ایران هر کس که دستش به دهانش برسد یک فحش آبداری برای آمریکا می‌فرستد. عقده‌های چندین ساله سخنگوها پس از شکست آمریکا در تحریم ایران یکباره منفجر شد. از کوفی عنان تا آژانس اتمی تا رهبران اروپایی و طبیعتا روسیه و چین و دیگران. اعتماد بنفس چین در مقابل آمریکا پس از آزمایش موشک‌هایش در جنگ لبنان افزایش یافته و روسیه هم اساسا در پرونده هسته‌ای بیشتر به منافع خودش می‌اندیشد تا ترس از آمریکا. هفته پیش روسیه با پیشی گرفتن از عربستان مقام اول صادرات نفت جهان را بخود اختصاص داد بنابر این نیازی به نگرانی نیست. در این میان آمریکا که به گفته بولتون مشغول تنظیم قطعنامه تحریم ایران بود و فکر می‌کرد وقتی آنرا روی میز بگذارد همه امضا خواهند کرد مشمول بیشترین بدهی‌هاست. مذاکره کننده ارشد هسته‌ای آمریکا در پرونده هسته‌ای کره شمالی (کریستوفر هیل) در سخنان خنده‌داری اعلام کرد «ممکن است کره شمالی به امتیازاتی مشابه آنچه به ایران داده خواهد شد چشم داشته باشد اما این کشور باید بداند که این امتیازات تنها به کشورهایی که عضوی از جامعه بین‌المللی باشند تعلق می‌گیرد و کره شمالی عضوی از جامعه بین‌المللی نیست» و اینکه «ایران باید به نگرانی‌های جامعه بین‌المللی توجه کند». باید ازین آدم پرسید مگر جامعه بین‌المللی به نگرانی‌های ایران اهمیت می‌دهد که ایران بخواهد به نگرانی‌هایش توجه کند؟ وقتی خزر تقسیم می‌شد جامعه بین المللی کجا بود؟ مگر نه اینکه بر اساس حقوق دریاچه‌ها سهم کشورهای همسایه مساوی است؟ پس سهم ایران که مشترکا با شوروی سابق در این دریا ساحل داشتند ۵۰-۵۰ مساوی است. حالا سهم ۲۰ درصدی را هم به ایران نمی‌دهند. جامعه بین‌المللی کجا بود وقتی آمریکا هر روز تصمیم می‌گرفت به کشوری حمله کند و آنرا اشغال کند؟ حقیقت این است که ما حق خودمان را از جامعه بین‌المللی خواهیم گرفت و پرونده هسته‌ای بخشی از مانور احقاق حق ایران است. دیگر کسی به خودش چنین جراتی نخواهد داد که ایران را تحقیر کند یا تهدید به اشغال نظامی یا تعرض کند.

ایران با مانور هوشمندانه‌ای تبلیغات غرب را خنثی کرد. در شرایطی که دستاویز مهم غرب بر ضد ایران مساله غنی‌سازی اورانیوم بود ایران اعلام کرد که در صورتی که خواسته‌ّایش برآورده شود حاضر است غنی‌سازی را موقتا تعلیق کند. این موضع ایران کاملا دست غرب را از نظر تبلیغاتی خالی کرد. البته تعلیق در گرو بازگرداندن حقوق ایران خواهد بود و فعالیت‌های هسته‌ای متوقف نخواهد شد. اصولا غرب در مرز ناامیدی قرار دارد و کم‌کم اعتراف می‌کند که نمی‌توان جلوی کشوری که تصمیم استراتژیک برای دستیابی به فناوری هسته‌ای گرفته است را گرفت. آنها حتی جلوی کشور کوچک و فقیری مثل کره شمالی را هم نتوانستند بگیرند و در مقابل آن کاملا ذلیل شدند چه برسد به ایران قدرتمند آن هم در شرایطی که مسئولین عزتمندی در ایران بر سر کار هستند که هیچ وقت مقابل دشمنان کم نمی‌آورند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٥

ولايت

یکی از یاران همراه حضرت امیر (ع) در صحرا می‌رفتند که از ایشان سوال کرد ولایت یعنی چه؟ حضرت به جای پای خویش در خاک اشاره کرد و فرمود یعنی پایت را درست جای پای من بگذاری .....

در هفته‌های اخیر اتفاقات جالبی در عرصه سیاسی افتاده است. آغاز این مسایل در مراسم ۱۵ خرداد قم بود. در آنجا تعدادی از طلبه‌ها وسط سخنرانی آقای هاشمی بلند می‌شوند و بنا می‌گذارند به اینکه ما سوال داریم. البته این گروه توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به بیرون هدایت شدند. متعاقب آن رهبر انقلاب واکنش شدیدی به اینگونه اقدامات نشان دادند و خواستار تحقیق پیرامون این حادثه شدند. اتفاق جالبی که افتاد بی‌اعتنایی مطلق روزنامه پرتو به واکنش رهبری بود. آنها عمدتا روی این محور تبلیغاتی متمرکز بودند که تظاهرات ۱۵ خرداد قم در سالهای حاکمیت اصلاحات توسط خود آنها راه‌اندازی شده و آنها مخالف سخنرانی آقای هاشمی در این مراسم بوده‌اند و آنرا نوعی مصادره به مطلوب عنوان می‌کردند. عنوان میشد که سوال کردن نباید موجب کتک خوردن و دستگیری افراد سوال کننده بشود مخصوصا که در لباس روحانی نیز بوده‌اند.

باید گفت این جریان ظاهرا فاقد دو عامل ولایت پذیری و تحلیل عمیق هستند. آنها احتمالا تحت تاثیر شایعات موجود در جامعه در مورد ثروت بی‌حد هاشمی و همچنین اعتراضات گاه‌وبی‌گاه برخی مزدوران در نماز جمعه بر علیه هاشمی شده‌اند. البته من نمی‌گویم هاشمی از آنها به اسلام نزدیکتر است. موضع من همیشه ضدیت با هاشمی مخصوصا در انتخابات ریاست جمهوری بوده و هست. معتقدم اگر هاشمی در انتخابات پیروز می‌شد خطر بزرگی انقلاب را تهدید می‌کرد. اما حالا که هاشمی با مخالفت‌های انتخاباتی پیاپی مردمی اینقدر ضعیف شده دیگر لگد به مرده زدن شایسته نخواهد بود. موضع مردم نیز همین است. بعضی‌ها بعد ازینکه به بدترین وجهی هاشمی را در انتخابات شکست دادند حالا گاهی حتی دلشان برایش تنگ می‌شود و می‌خواهند که هاشمی برود چندتا طرح افتتاح کند. در نماز جمعه وقتی هاشمی بیاید به احترامش بلند می‌شوند ولی عمده جمعیت در هنگامی که شعار «هاشمی هاشمی حمایتت می‌کنیم» سر داده می‌شود سکوت بسیار معناداری می‌کنند. البته این باعث نمی‌شود مردم پشت سرش نماز نخوانند. تا زمانی که هاشمی در چارچوب رهبری باقی بماند از سکوت مردم برخوردار خواهد بود. دشمن با استفاده ازین شکاف از زمانی که من یادم می‌آید همیشه افرادی را اجیر می‌کند تا سر سخنرانی هاشمی در نماز جمعه بلند شوند و داد و بی‌داد راه بیندازند و دستگیر شوند (و البته می‌دانند که زود آزاد خواهند شد). این موضوع در ماه‌های اخیر بشکل جالبی رسیده بود. به این صورت که دقیقا وقتی هاشمی به اعلام موضع در مورد لبنان می‌رسید یک دلسوخته‌ای پا می‌شد و می‌گفت دروغ میگه!! مردم هم مخصوصا نماز جمعه‌ای‌ها آگاه هستند. آخرین باری که چنین اتفاقی افتاد مردم شروع کردند به هیس گفتن و طرف خودش ساکت شد.

موضوع زمانی روشنتر شد که پس از پاسخ کتبی هاشمی به رنجنامه طلاب که در آن اتهامات مالی را رد کرده بود آنها دوباره بر اتهاماتشان با وضوح و جزئیات بیشتری تاکید کردند. در اینجا رهبری دوباره واکنش نشان دادند و تخریب‌ها را محکوم کردند. پس از صحبت رهبری وقتی سراغ مصباح رفتند و از او درباره هاشمی پرسیدند گفت که ما بهر حال با ایشان اختلافات اصولی داریم و اگر چیزی می‌گوییم از روی تکلیف شرعی است. در اینجا خوب است جمله‌ای هم درباره خاتمی بگوییم. همه می‌دانیم که اخیرا رهبر انقلاب از پذیرفتن کوفی عنان بدلیل همراهی سازمان ملل با اسراییل خودداری کردند حال چگونه است که خاتمی درپی ملاقات با کارتر است؟ و اگر این اقدام با هماهنگی رهبری بوده است چرا با یک مقاله فاطمه رجبی لغو شد؟‌ چرا جرج بوش اینقدر برای خاتمی هیجان‌زده شده است؟ البته خاتمی عضو رسمی خط امام است و یادش هست که امام گفت هر وقت غربیها از شما خشنود شدند بدانید در خطا هستید .....

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٥

غنی سازی

۱- موضع گیری جدید آیت الله مکارم شیرازی بسیار برایم جالب بود: (بنقل از اخبار حوزه)

.... « اين مرجع تقليد بسياري از مسايل مذهبي را در ميان قشرهايي از مردم تنها داراي جنبه پوسته و ظاهري عنوان كرد و افزود: مغز در مسايل ديني فراموش شده است و در بسياري از موارد مانند حج يا استفاده فرهنگي نمي كنند يا اجازه اين استفاده داده نمي‌شود. مسايل مربوط به حضرت مهدي (عج) هم نبايد اين‌گونه شود.
وي ادامه داد: علامه مجلسي و فيض كاشاني حدود سيصد و پنجاه سال پيش به مسجد جمكران مي‌آمدند. اكنون هم مي‌بايست دولت به وسيله صدا و سيما و مطبوعات و كتاب‌هاي درسي از اول ابتدايي تا معارف اسلامي دانشگاه، در اين زمينه فرهنگ سازي كند. البته كارهاي انجام شده خوب است ولي اين فعاليت‌ها كم است.
استاد دروس خارج حوزه علميه قم از آفاتي جديد خبر داد و افزود: يک عده افراد از خدا بي‌خبر در لباس دفاع از حضرت ولي عصر (عج) دکان‌هاي خطرناکي باز کرده‌اند و سوء استفاده مي‌كنند. گروهي از آنها به وسيله دستگاه هاي اطلاعاتي و دادگاه ويژه تعقيب شدند؛ ولي متأسفانه هنوز در گوشه و کنار پيدا مي‌شوند.
وي افزود: اين‌ها يا به وسيله دشمنان و يا به وسيله افراد سودجو تربيت مي‌شوند. تعداد‌ آنها کم نيست كه از اين نام مقدس سوء استفاده مي کنند. تا امام زمان (عج) را به يك خرافه تبديل كنند. »

موضوع اول این است که برای اولین بار است اگر اشتباه نکنم که علما چنین موضعی می‌گیرند. موضع قبلی که توسط آیت الله جوادی آملی اعلام می‌شد این بود که وظیفه ما در برابر افرادی که ادعای دیدار حضرت را دارند این است که نه نفی کنیم نه تایید. اما حالا آیت الله مکارم شیرازی صراحتا این ادعاها را رد می‌کنند. دوم اینکه ایشان اشاره جالبی به تاریخچه مسجد جمکران کرده‌اند. در واقع فکر می‌کنم اگر مسجد جمکران بیش از ۴ قرن سابقه داشته باشد می‌توان اصالت آنرا پذیرفت. البته این جدای از بحث حدیثی است. اما اکنون که موضعی به این صراحت از طرف علماء اعلام گردیده است می‌توان با اطمینان بیشتر از موضع و تفسیر علماء در مورد این مسجد پیروی کرد.

۲- مسئولین هسته‌ای ایران شگردهای جدیدی را برای مقابله با آمریکا می‌آزمایند. فضای کنونی پرونده هسته‌ای ایران تحت تاثیر این واقعیت است که ایران فعالیت غنی سازی خود را گسترش نداده است. باین معنی که اصولا زنجیره‌های جدید نصب نشده‌اند و تلاشی هم برای راه‌اندازی آنها نمی‌شود. اروپا در خفی اینرا نشانه‌ای از حسن نیت ایران و امکان مذاکره بر سر رهاسازی غنی‌سازی اورانیوم تفسیر کرده است. آمریکاییها احساس پیروزمندانه‌ای دارند که گویا مهندسان ایرانی سرانجام فهمیدند که این کار آنقدرها هم که فکر می‌کردند ساده نیست. مردم و خبرنگاران هم در انتظار خبرهای خوش هسته‌ای با این پاسخ روبرو می‌شوند که ان‌شاءالله به برنامه‌ای که به آژانس اعلام کرده‌ایم می‌رسیم.

بنظر می‌رسد ایران در تمام زمینه‌ها در حال آماده‌سازی برای خروج از معاهده است. از جمله این آماده‌سازیها از بین بردن احتمال موفقیت هرگونه حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای است. در این راستا خیلی ساده‌اندیشی خواهد بود اگر ایران تمام سانتریفوژهای تولید شده را در مجتمع نطنز راه‌اندازی کند زیرا در آن صورت با حمله احتمالی دست ایران خالی خواهد ماند. ایران با متوقف کردن عملیات نصب سانتریفوژها مانع از آن شد که غرب و آژانس تخمینی از میزان توان مهندسی و سرعت ایران در نصب و تولید سانتریفوژ و یا میزان ذخایر سانتریفوژ ایران پیدا کنند. بنابراین برای آمریکا بسیار دشوار خواهد بود که ریسک عملیات نظامی بر علیه مقر بخوبی حفاظت شده اتمی نطنز را بپذیرد در حالی که هنوز چیز خاصی در آنجا نیست! از طرفی پس از خروج از پیمان ایران می‌تواند انواع عملیات فریب را در این مورد انجام دهد. از انتقال سانتریفوژهای بدلی به نطنز تا تاسیس یک مرکز مخفی دیگر برای غنی‌سازی که حتی می‌تواند در دل کوهها و در تونلها بنا شود هر چند مرکز فعلی نیز در مقابل حملات غیر هسته‌ای زیاد آسیب‌پذیر نیست. از طرف دیگر حمله آمریکا به دیگر مراکز اتمی هیچ چیزی عاید آن نخواهد کرد چرا که محصول این مراکز تولید و در مکانهای امن انباشته شده است. و حتی اگر این مراکز بطور کلی از کار بیفتند باز هم ایران قابلیت تئوری دستیابی به سلاح هسته‌ای را خواهد داشت.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٥