عهدنامه

۱- در جنگهای گذشته اسراییل با اعراب همواره پس از گذشت چند روز از آغاز درگیری اسراییل تهدید می‌کرد در صورت دست نیافتن به اهدافش از سلاح هسته‌ای استفاده خواهد کرد. اما در جنگ جاری با حزب‌الله لبنان اسراییل جرات چنین ادعایی را ندارد زیرا دیگر این تنها اسراییل نیست که قادر است از توان هسته‌ای استفاده کند. در صورت حتی یک تهدید نصفه و نیمه هسته‌ای اسراییل در واقع به خروج آتی ایران از ان.پی.تی. مشروعیت کامل خواهد داد. همچنین چنین تهدیدی ممکن است منجر به این بشود که ۱۰ سال بعد اسراییل در مرزهای شمالی‌اش با یک قدرت بازدارنده هسته‌ای طرف حساب شود که اصلا به صلاحش نخواهد بود. اگر امروز مهندسان مقاومت موشک میانبرد تولید می‌کنند ۱۰ سال بعد در صورت حمایت ایران سلاح هسته‌ای هم تولید خواهند کرد انشاءالله.

۲- موضع ایران در مورد دیر جواب دادن به بسته اروپاییها اگرچه نوعی شجاعت بحساب می‌آید اما حاوی این پیام است که ایران از واکنشهایی که ازین مرحله ببعد ممکن است رخ دهد واهمه دارد و در پی خرید زمان است. البته این بیم کاملا طبیعی است چون ایران کار بزرگی در پیش دارد و آن خروج از معاهده (یا آنطور که این روزها معمول شده عهدنامه!) است در حالیکه هنوز واجد توان تسلیحاتی هسته‌ای نسیت. تاکنون همه کشورهایی که از عهدنامه خارج شده‌اند این کار را همزمان با اولین آزمایش سلاح هسته‌ای خود انجام داده‌اند یا لااقل آنرا داشته‌اند. در این مورد تنها چیزی که می‌توان گفت این است که گزینه ایران این بود که به توان صلح‌آمیز تولید سوخت دست یابد اما آمریکا تصمیم گرفت که برایش سلاح هسته‌ای و غنی‌سازی تفاوتی ندارد بنابراین با پذیرش ریسک اینکه ایران به سمت سلاح برود ترتیب یک رویارویی همه جانبه را می‌دهد. بنابراین ایران راهی جز خروج از عهدنامه را ندارد و آمریکا آگاهانه ایران را بسمت جنگ سوق می‌دهد. حال در این شرایط اگر می‌توانستیم زمانی مثلا در حد یک سال بگیریم ارزش داشت مساله را کش دهیم تا با تعداد بیشتری سانتریفوژ‌ و احیانا مقدار قابل ملاحظه‌ای پلوتونیوم در اراک از عهدنامه خارج شویم اما زمان یکی دو ماه ارزش آنرا ندارد که تصویر قاطع خود را از دست بدهیم.

البته مسئولان ایرانی حرکت خوبی انجام دادند. درست زمانی که اسراییل در برابر حزب‌الله به زانو درآمده است رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس پیش از حضور در تجمع میدان فلسطین اعلام کرد ایران آماده خروج از عهدنامه است. پس از چند ساعت وزیر خارجه روسیه که برای آمریکا نقش مسئول کنترل ایران را دارد اعلام کرد که در این صورت روسیه از تحریم ایران حمایت خواهد کرد. پس از آن بیانیه رسمی ایران مبنی بر خروج از عهدنامه در صورت الزامی شدن علیق منتشر شد. به فاصله کمی سفیر روسیه در سازمان ملل عقب‌نشینی کرد. اما پس از گفتگوی تلفنی بوش با پوتین دوباره موضع روسیه برگشت و بیانیه ایران را بی‌ارزش خواند. در پی آن نمایندگان ایران مصاحبه‌هایی انجام دادند و عنوان کردند که واکنش ایران به تصویب قطعنامه پاسخ ندادن به بسته خواهد بود و خروج از عهدنامه در مرحله بعدی قرار دارد. البته باید گفت که اگر ایران نهایتا باید از عهدنامه خارج شود حالا بلحاظ شرایط جهانی بهترین زمان است. اکنون زمانی است که آمریکا با نگاه به جنگ اسراییل با حزب‌الله از تقابل نظامی با ایران احساس ناامیدی می‌کند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٥

رشد جمعيت

۱- امروز رفته بودم به تجمع میدان فلسطین برای حمایت از لبنان و فلسطین. داشتم بین جمعیت گشت میزدم که به یکسری پسرهای دبیرستانی با کلاههای آبی و تی شرت یک‌شکل برخوردم. رفتم جلو و از یکیشون پرسیدم از کجا اومدید؟ گفت لبنان! تعجب کردم چون قیافه‌هاشون عین ایرانیها بود. فقط یکمی لهجه عربی داشتند. پرسیدم من ای مدینه؟ از کدام شهرید؟ یکی یکی گفتند. اسمهای مختلفی گفتند یکی گفت از منطقه جنوب دیگری گفت از همه جای لبنان یکی گفت بعلبک! با شنیدن این کلمه از شدت خوشحالی چشمام سیاهی رفت ازینکه یک جوان بعلبکی رو دیده‌ام. چمران در کتاب لبنانش درباره بعلبک میگه که: هنوز لبنانیها وقتی به میدان جنگ (با اسراییل یا فالانژها) می‌آیند رجز می‌خوانند. از شجاعت خودشون میگن و غیره. اما جوان بعلبکی فقط کافیه بگه من اهل بعلبک هستم از بس که اینها شجاع هستند هیچ کس رو یارای ایستادگی در برابرشون نیست. بچه‌های لبنانی خیلی روحیه جالبی داشتند و گاهی خودشون شعارهای عربی حماسی‌ای رو علی‌رغم جمعیت می‌دادند بنحوی که مجبور میشدند ساکتشون کنند. صفحه اول روزنامه را درآوردم و بهشون نشون دادم. تیترش این بود : اشک اسراییل درآمد. گفتم اسراییل یبکو .. نفهمید .. گفتم .. اسراییل یبکی! .. گرفت و بچه‌ها دورم جمع شدند و با هیجان عکس اسراییلی گریان را بهم نشان میدادند و می‌گفتند اسراییل یبکی. خیلی از دیدن این تیتر خوشحال شده بودند. خواست روزنامه را پس بدهد گفتم .. کیپ ایت(!) ... بردند بین خودشون و به هم نشان میدادند.

۲- لستر تارو در کتاب برندگان و بازندگان جهانی شدن می گوید تردیدی نیست که بدون کنترل جمعیت توسعه اقتصادی محال است. این دیدگاه غالب اقتصاددانان است و استدلالشان هم این است که برای رشد یک انسان تا سنین بازدهی باید سرمایه کلانی برای آن صرف شود و این سرمایه محدود است. دیگر اینکه رشد اقتصادی را یک عدد ثابت فرض می کند و بعد می‌گوید هرچقدر نرخ رشد جمعیت دارید از نرخ رشد کم کنید تا نرخ افزایش رفاه را بیاید. پس بهتر است نرخ زادوولد تا حد ممکن کاهش یابد.

بعنوان ایجاد تردید در این نظر باید گفت که نرخ رشد اقتصادی را نمی توان یک پارامتر مستقل از ترکیب جمعیتی دانست. بعنوان مثال همانطور که تارو تذکر می دهد استوانه‌ای شده هرم جمعیتی (پیر شده جمعیت) باعث می‌شود تا تعداد کسانی که حقوق بازنشستگی می‌گیرند به نسبت جمعیت فعال که با مالیات خود این حقوق را تامین می کنند افزایش یابد. در نتیجه میزان مالیات بالا می رود تا جایی که به حد غیر قابل تحملی میرسد. خوب آیا بهتر نبود هرم جمعیتی را همچنان مخروطی نگاه می‌داشتید؟‌ یعنی نرخ زاد و ولد بالا را حفظ می‌کردید؟ از طرفی پیر شدن جمعیت معنی‌اش این است که هر سال بخش کوچکتری از جامعه در فعالیت اقتصادی شرکت می‌کنند. آیا فکر نمی‌کنید پیر شدن جمعیت ناقض ملاحظات امنیت ملی باشد؟ قشر جوان سرمایه زاینده هر ملت برای خروج از بحرانهای بزرگ است. مثلا جنگ را در نظر بگیرید. اکثر مجاهدین همیشه از قشر جوان بوده‌اند. آموزش همینطور تنها برای قشر جوان میسر است و ...

اما در مورد سرمایه. همانطور که خود تارو میگوید اکنون بزرگترین سرمایه دانش و مهارت انسانی است. سرمایه فقط یک حجم ثابت نقدینگی نیست که با افزایش نانخور سرانه آ» کاهش یابد. سرمایه خود آدمها هستند. پس شاید بتوان اتفاقا یک راهبرد رشد را بر اساس نرخ رشد جمعیت بیشتر تعریف کرد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٥

داروينيسم

1- تازگیها رفته بودم شمال. بعد از دو سال که آنجا را میدیدم تغییر زیادی کرده بود. مخصوصا چیزی که قبلا درباره اش نشنیده بودم این بود که دریا را مختلط کرده بودند!!!! .... البته خانمها با لباس کامل وارد آب میشدند اما آقایان تنها از استفاده از مایوهای بدون پاچه منع می شدند. بهتر است مسئولین به آقایان هم توصیه کنند با پوشش بیشتر وارد آب شوند زیرا نظر زن بر بدن مرد نامحرم نیز حرام است. البته آقایان نیز بعضا با زیرپیراهنی و شلوار بلند می آمدند. مساله دیگر ایجاد اختلاط است. البته چون در شمال معمولا خانواده ها حضور دارند این مشکل کمتر حاد میشود مخصوصا بدلیل اینکه فضای دریا بزرگ است و هر خانواده ای به گوشه ای می روند. اینکه چرا اصولا چنین اقدامی انجام شده مسئولین می گویند بدلیل اشراف ساخت وسازهای جدید چندطبقه در ساحل به آنان چنین دستوری داده شده. البته شخصا فکر میکنم ایده خوبی باشد. پس از سوءاستفاده هایی که از استخرهای زنانه بوسیله موبایلهای دوربیندار یا شبیه آن بوجود آمد این شیوه راه مطمئنتری برای تفریح خانوادگی خواهد بود.

2- چند روز قبل به میدان انقلاب سر زدم تا کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی (مامور بانک جهانی) که پاورقی آن در روزنامه کیهان منتشر میشود را بخرم. قیمتش 4200 تومان بود. پشیمان شدم و بجایش یک کتاب چاپ 83 به قیمت 2000 تومان را خریدم. براحتی میشود دید که قیمت کتاب طی این دو سال دو برابر شده یعنی سالی پنجاه درصد رشد داشته... همینکه اسم نویسنده را دیدم در خرید کناب شک نکردم: لستر تارو : برندگان و بازندگان جهانی شدن. استاد اقتصاد دانشگاه ام آی تی. برای اینکه حق مطلب را ادا کرده باشم باید بگویم که بخشهای زیادی از طرز فکر اقتصادی خودم را از لستر تارو و بطور مشخص کتاب آینده سرمایه داری او گرفته ام. مخصوصا انتقاداتی که به نظام آمریکایی داشته ام. از او تا بحال سه کتاب خوانده ام. کتابی با نامی شبیه به برخورد بزرگ که در دهه 80 نوشته درباره ویژگیهای سه اقتصاد برتر جهان یعنی ژاپن آمریکا و اروپا. کتاب آینده سرمایه داری که در دهه 90 نوشته درباره کلیت نظام سرمایه داری در یک منظر تاریخی. و کتاب جهانی شدن که سال 2003 نوشته شده است. لستر تارو در کتاب برخورد بزرگ تلاش می کند تا نوری بر معجزه اقتصادی ژاپن بیفکند. وی با مقایسه ویژگیهای تمدنی سه اقتصاد بزرگ خوشبینی خود را به اروپا نشان میدهد. وی می گوید چون کسی در دنیا قوانینی با صبغه جهانی وضع نمی کند بناچار دنیا در آینده از قوانینی که اکنون اروپاییها برای همگرایی خود مینویسند پیروی خواهد کرد. در کتاب آینده سرمایه داری ایده های بسیار جالبی را مطرح می کند که این کتاب را به یکی از مشهورترین کتب دهه 90 تبدیل می کند. تارو پس از فروپاشی کمونیسم و طرح نظریه پایان تاریخ میپرسد: مگر نه این است که سرمایه داری معتقد است تنها از درون رقابت است که سیستم می تواند اصلاح شود و بقای خود را حفظ کند؟ پس چطور میتوان معتقد بود خود نظام سرمایه داری در شرایطی که هیچ رقیبی برای آن باقی نمانده میتواند خود را اصلاح کند و بقای خود را حفظ کند؟ وی کلا در این کتاب برخلاف جو حاکم در آن زمان نگرش بدبینانه ای به سرمایه داری دارد و معتقد است بزودی فرو خواهد پاشید. در این کتاب بطور مشخص روی مساله کسری تراز پرداختی آمریکا (که این روزها ارزش دلار را روزبروز کاهش میدهد) کاهش منظم متوسط دستمزدها بصورت سالیانه 1% در آمریکا از سال 1970 تاکنون و مساله ورشکستگی قریب الوقوع دولت رفاه و نظام تامین اجتماعی در سراسر دنیا بدلیل پیر شدن جمعیت می پردازد. همچنین نیم نگاهی دارد به نظام ورشکسته آموزش مدرسه ای آمریکا.

اما در کتاب جدیدش لستر تارو دیدگاه کاملا جدیدی اتخاذ میکند. بدون اینکه مطالب قبلی را نفی کند با سکوت و بی اعتنایی از کنار آنها میگذرد. بیان می کند که علیرغم پیش بینی وی در ده سال قبل هنوز هم کاهش سالیانه 1% دستمزدها در آمریکا ادامه دارد بدون اینکه فقرا دست به شورش بزنند پس هیچ مساله مهمی نیست. از کنار مساله آموزشی آمریکا می گذرد ئ تنها به تذکر این نکته بسنده میکند که ما بطور واضحی در آموزش علوم و مهندسی ضعیفیم. البته آنقدر برتری فناوری آمریکا جلوی چشمش را گرفته که احساس خطر نمی کند. باید توجه داشته باشیم که تارو این کتاب را که در واقع دفاعیه بر جهانی سازی آمریکایی است در سال 2002 می نویسد یعنی زمانی که آمریکا تازه افغانستان (!) را گشوده و عراق را هم تسخیر کرده و در اوج قدرت جهانی خود قرار دارد. البته اگر الان در 2006 میخواست کتابش را بنویسد مسلما اینقدر لاف نمیزد! در فرازهای ابتدایی کتاب بنظر میرسد با رییس جمهوری خواهان کنگره آمریکا طرفیم. می نویسد: جهانیان (ژاپن و اروپا) نمی خواهند هزینه ایجاد یک ارتش بین المللی را برعهده بگیرند پس نباید در مقابل آمریکا که یکتنه به حل مشکلات جهانی میپردازد اعتراضی داشته باشند. می گوید وقتی شما تنها قلدر محله تان باشید طبیعی است که همه فکر کنند شما آدم ظالمی هستید. البته این جملات نیازی به نقد ندارد و خودش گویاست. تز اصلی کتاب این است که راه ثروتمند شدن آمادگی برای تغییر و جهانی شدن است (مثل کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرده است!) ازینجا نتیجه میگیرد که هر کسی که فقیر است تقصیر خودش است چون آدم دگمی است و توانایی تغییر کردن را ندارد پس نیازی نیست کسی با جهانی شدن مخالفت کند بلکه باید به آن پیوست. وی مثالهای متعددی ازین معجزات اقتصادی جهانی شدن ارائه میدهد. البته از آنجاکه بسیاری ازین به اصطلاح معجزات اقتصادی قبل از سال 2000 در بحرانهای پی در پی آسیایی و آمریکای جنوبی به مرز افلاس رانده شدند تارو پس از گذشت چند ده صفحه تقریبا دچار تناقض گویی می شود تا جایی که در گوشه ای اعتراف می کند که تنها آنهایی موفق شدند که همپیمانان مهم آمریکا بشمار میرفتند (کره جنوبی). در واقع آمریکا از بلعیدن اینها صرف نظر کرد تنها به این دلیل که در مرز با کمونیسم بتوانند بعنوان الگو مطرح شوند. در این کتاب تارو پیش بینی می کند که بحران سقوط ارزش دلار به اولین آشفتگی بین المللی اقتصادی بینجامد. سقوط آمریکا بنظرش محرز است. هنوز به چین اعتقادی ندارد و اروپا را کاملا فراموش کرده است. معجزه اقتصادی ژاپن را بدلیل اتخاذ سیاست صادرات محوری میداند که دیگر امکان ادامه آن بدلیل اشباع بازار آمریکا وجود ندارد. تنها چیزی که به آن اعتقاد سرسختانه دارد داروینیسم اجتماعی و اقتصادی در قالب جهانی شدن است و اینکه بگذار از گرسنگی بمیرند. شاید هم با گلوله خودمان زودتر خلاصشان کنیم ....

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥

اتحادیه

چند ماه قبل در گزارش خبری روزنامه خواندم که در اصفهان بطور ویژه ای کرایه تاکسی پایین است. علت آن هم این است که تاکسی های خطی در معرض رقابت دائمی با مسافرکش های گذری قرار دارند که نرخهای کمتری را ارائه میکنند. واضح است که چنین وضعیتی در تهران وجود ندارد. در تهران جایگاههای مناسب کنار میادین و خیابانهای اصلی بطور غیر رسمی و گاهی رسمی بین خطهای مختلف تاکسی پخش شده است درست مثل ایستگاههای اتوبوس. در حالی که مسافرکش ها تنها می توانند بطور عبوری مسافری را اگر بود سوار کنند. وضعیت فوق باعث می شود مسافرکش ها بیشتر در خطوط مستقیم و کوتاه و بصورت بین راهی فعالیت کنند. اما علت ضعف شدید مسافرکش ها در تهران چیست؟ چرا آنها قدرت رقابت با خطی ها را ندارند؟ علت در سازماندهی ویژه خطوط تاکسیرانی است. هر خط از اجتماع تعدادی راننده که در یک مسیر فعالیت می کنند تشکیل می شود. سپس این افراد یک نفر آدم قلدر را استخدام می کنند که در سر خط بایستد و باصطلاح رییس خط باشد. هر راننده هر روز صبح یک پانصد تومانی به رییس خط می دهد. وظیفه اصلی رییس خط جلوگیری از رقابت است. این فرد تیزبین تمام نواحی که مسافر در آنها رفت و آمد دارد را زیر نظر می گیرد و تمام تاکسی ها را هم در نظر دارد. اگر یک مسافر بطور تصادفی برای ماشینی دست بلند کرد و سوار شد کاری ندارد اما اگر ماشینی بخواهد کنار خیابان بایستد و مسافر جمع کند مشکل شروع می شود. اینبار که منتظر ماشین هستید خوب دقت کنید. یکدفعه می بینید رییس خط ازون دور سوت زد. میگه جمع کن برو! اگر راننده بایستد کار به دعوا هم می کشد و راننده های خطی هم هستند. نتیجه دعوا هم معلوم است. حتی چند روز پیش شاهد بودم این باصطلاح رییس خط با پاره آجر ماشین یک مسافرکش را تهدید کرد.  مساله فقط این نیست که همه باید یک باج به این آدم بدهند. مساله کنترل نرخ کرایه تاکسی ها است. تا حالا دقت کرده اید تاکسی ها با چه هماهنگی دقیقی و با استدلالهای مشابه و بی ارزش مثل افزایش قیمت بنزین بناگاه قیمت را بطرز وحشتناکی بالا می برند؟ قدرتشان در سازماندهیشان است. قدرتشان آنجاست که یک راننده خاطی را کتک می زنند. فکر نمی کنم لازم باشد درباره نظر اسلام در این زمینه صحبت کنیم. این بطرز آشکاری حتی برخلاف قوانین عرفی است چه رسد به اینکه از دیدگاه اسلام از بین بردن رقابت و برخورد با افرادی که قصد انجام کار آزاد دارند کاملا مردود و حرام است. مخصوصا وقتی برای بالا نگه داشتن قیمت انجام شود. در یک بازار عادلانه کرایه تاکسی باید خیلی پایینتر از چیزی باشد که الان هست. همچنین باید فرصتها بین تعداد بیشتری مسافرکش توزیع شود. این مثالی از نقش اتحادیه های صنفی است. پس از قرون وسطا که اولین اتحادیه ها تشکیل میشدند کلیسا به مقابله جدی با آنها در کنار بزرگترین گناه اقتصادی یعنی رباخواری برخاست و اتحادیه ها را نماد سودجویی حرام معرفی کرد. برای اینکه تاثیر فعالیت این اتحادیه ها را لمس کنید به این مثال توجه کنید: تقریبا از سه چهار سال پیش کسب و کار مسافرکشی با موتور شروع شد. در آن موقع باید به یک موتوری دو هزار تومان می دادید تا به یک مقصد نوعی برسید. حالا به همان موتوری هزار تومان هم بدهید شما را می برد. تورم را هم حساب کنید. قیمت تقریبا یک چهارم شده علت آن هم زیاد شدن دست در این کار است. خاصیت غیرمتمرکز این کسب و کار مانع تشکیل هرگونه اتحادیه ای شد و قیمتها کاهش یافت در حالیکه کرایه تاکسی در همین مدت چند برابر شد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ،۱۳۸٥

درباره فوتبال

(سوره صافات آيه ۸۹) .... و بدرستيکه از شيعه او (نوح) ابراهيم بود .... هنگاميکه با قلبی سليم رو بسوی پروردگارش نهاد ..... هنگاميکه به پدرش و قومش گفت اینها چيست که می‌پرستيد؟ .... آيا معبودانی دروغين غير خدا می‌خواهيد؟ .... چه گمانی به خداوند می‌بريد؟ .... پس نگريست در ستارگان .... و گفت .. من بيمارم.

رسانه‌ها می‌گويند اسراييل منتظر جام جهانی بود تا حمله به ملت فلسطين را آغاز کند. تا از توجه مردم به فوتبال برای خود فراغتی بسازد برای کشتار و قتل. گرچه وقتی تيم صربستان آمد وسط زمين از فرط نفرت نتوانستم بازی را نگاه کنم همينطور درباره آمريکا. اما واقعا چه می‌توان گفت درباره آن دخترک فلسطينی که تمام خانواده‌اش با شليک دقيق ناو صهيونيستی در ساحل دريا تکه‌تکه شدند؟ مگر نگفته‌اند که مسلمان نيست کسی که به ياری مظلوم نشتابد؟ ديگر مسابقات جام جهانی را نگاه نخواهم کرد. احساس می‌کنم برای شرکت در اين جشن و سرور جهانی به اندازه کافی شاد نيستم. چطور ممکن است در حالی که مادران فلسطينی در حال غسل دادن بچه‌های شهيدشان هستند من در حال فوتبال نگاه کردن باشم؟ گزارشگر ميکروفن را جلوی دهان مرد فلسطينی می‌برد. می‌گويد: ما دو ماه است که گرسنه‌ايم. و تو چه ميدانی گرسنگی چيست؟ و تو چه ميدانی جنگ چيست؟ نزديکترين چيزی که بهت خورده موشکی بوده در دو کيلومتری ... که در عالم بچگی تمام تنت را همراه زمين و زمان لرزانده. اشکالی ندارد .... دم ساندويچی هم آدم را ول نمی‌کنند .... سلام !!!‌ من فلانی‌ام ريجکت شده‌ام ... خب ... فلانی الان رفته تو تگزاس اينسترومنتز ..... جدا اينقدر بد بود؟‌ ... بخدا. باور کن ... بنظرت اِل فلان کجاييه؟ .... چند لحظه بعد توی دانشکده .... سفارت انگليس بعدالظهر قبلش بايد بری .... ايتاليا که شيرتوشيره! ... بايد يه افغانی استخدام کنی بره تو نوبت! ... تبريک ... انشاءالله (تعالی. الرحمن. الرحيم.) .... توکل به خدا. ميگيری ... راستگويی رمز ويزا گرفتن است .... بايد نيتت رو صاف کنی ... خدا خودش کمک ميکنه .... بسم الله و بالله و لا قوة الا بالله .... تافل ميدهم قربتاً الی الله. الله اکبر ....

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٥

دولت تحصيل‌دار

خانم تدی اسکاچ‌پل جامعه شناس انقلاب پس از انقلاب ايران در تلاش برای اصلاح نظرات خود که با وقوع انقلاب اسلامی به چالش کشيده شده بود نظريه دولت تحصيل‌دار (رانتی. رانت‌خوار) را ارائه داد. دولت تحصيل‌دار دولتی است مثل دولتهای کشورهای نفتخيز که درآمد کلانی را از خارج از کشور (مثلا از طريق صدور نفت) دريافت می‌کنند. اسکاچ‌پل در تلاش برای ارائه دليلی برای وقوع انقلاب اسلامی ادعا کرد که دولت تحصيل‌دار از آنجاکه منبع درآمدش وابستگی چندانی به ماليات و منابع مردمی ندارد نسبت به مطالبات مردمی بی‌توجه است و موجب وقوع انقلاب می‌شود. پس از ارئه اين نظريه در ده ۸۰ ميلادی اين نظريه وارد حوزه نظريات توسعه نيز شد. ادعا شد که مردم کشورهای نفتخيز از آنجاکه ثروت بزرگی بدون زحمت بدست آنها آمده است اصولا مردمی تنبل هستند و ازينرو تا زمانی که نفت در مملکت آنها هست پيشرفت نخواهند کرد.

آنچه در این مورد می توان گفت این است که اولا پیش فرض اسکاچ پل در مورد جدایی دولتهای سرزمین های نفت خیز از مردم ادامه انگاره استبداد شرقی است که در آن شرق شناسان تصور می کنند خاک مغرب زمین اصولا دمکراسی خیز است و دولتهای مشرقی از ابتدای تاریخ مظهر استبداد رای بوده اند. از سوی دیگر به همان سادگی می توان استدلال کرد که دولتهای متکی به نفت استعداد بیشتری برای برپایی عدالت در جامعه دارند. اشکال استدلال اسکاچ پل این است که بلافاصله دولت نفتی را در مقابل دولت متکی به مالیات قرار می دهد بگونه ای که این تصور ایجاد می شود که منبع درآمد چنین دولتی به عدالت از مردم اخذ می شود. در حالی که نه تنها این چنین نیست بلکه شقوق مختلفی برای یک دولت غیر نفتی متصور است. اولا مالیات از ثروتمندان بمراتب بیشتر اخذ می شود تا نیازمندان (در حالت ایده آل). بنابراین اگر بنابراین باشد که هر چقدر پول بدهی همانقدر هم آش می خوری ثروتمندان فریادشان در یک نظام مالیاتی اثربخشتر خواهد بود چنانکه هست. از سوی دیگر تجربه تاریخی نشان می دهد که دولتهای فقیر و محتاج منابع مالی بسادگی اسیر دست قدرت های مالی بین المللی می شوند و با یک امضا تمام استقلالشان را می فروشند. چنانکه دولتهای اروپایی بعد از قرون وسطا رهین رباخواران یهودی بودند.

در مورد توسعه و اثر نفت باید پرسید مگر همه کشورها باید انباشت سرمایه شان را با تجارت تریاک یا با جنگهای استعماری و غارت هند و آندلس یا از راه رباخواری بدست آورند؟ مثلا آمریکایی ها که با تجارت برده های آفریقایی و شکار انسان زنده  ثروتمند شدند مورد اعتراض قرار گرفتند؟ حالا نمی توانند ببینند یکی با استخراج معادن کشور خودش سرمایه لازم برای توسعه صنعت را فراهم آورد؟ آن هم نفتی که به ثمن بخس می خرند و مالیات دولتهای مصرف کننده از واردات آن از درآمد صادرکنندگان بیشتر است!

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳۸٥

هسته‌ای

در ماه گذشته ايران دومين زنجيره سانتريفوژ خود را نيز راه اندازی کرد و اگر قرار باشد تا آخر پاييز به ۳۰۰۰ سانتريفوژ برسد بايد هر سه هفته يک زنجيره جديد راه اندازی کند. در حالی که گذشت زمان حتی از اين هم برای آمريکا بدتر است. شمارش معکوس برای عزل تونی بلر از نخست وزيری در شهريور آغاز شده و حتی خود بوش هم کم کم وارد فضای انتخاباتی می‌شود. بقيه متحدان هم که سقوط کرده‌اند غير از استراليا. واقعا تحولات شگفتی‌آوری رخ می‌دهد. اگر يهودی‌ها جای ما بودند می‌توانستند تحولات يکپارچه جهانی را نشانه ظهور مسيح بدانند. قبلا در يادداشت دولت ملی همبستگی تحولات سياسی بين المللی را در دهه‌های گذشته توضيح دادم. اين همبستگی حالا شدت بيشتری پيدا کرده و می‌توان آنرا نوعی جهانی شدن سياست دانست. در اين شرايط زمانی احمدی نژاد با قدرت اعلام کرد که پاسخ آمريکا را تنها در آخر مرداد ماه خواهد داد!

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٥