ربا و حجم نقدينگی

۱- فرض کنيد سه نوع ذخيره پول در جامعه وجود داشته باشد. نگهداری اسکناس نزد مردم و حسابهای قرض الحسنه و حساب‌های ربوی. فرض کنيد ۵۰٪ حجم نقدينگی جامعه در حسابهای ربوی نگهداری شود و به آن سود ساليانه ۲۰٪ تعلق بگيرد. يک سوال ساده: اين پول اضافه که به اين حسابها پرداخت می‌شود از کجا می‌آيد؟ برای يک لحظه فرض کنيد کل حجم اسکناس موجود در کشور ثابت باشد. ظاهرا اين پول بايد بطريقی از ديگران گرفته شود. از حسابهای قرض الحسنه که برداشت نمی‌شود آيا از پس اندازهای مردم عادی برداشت می‌شود؟ به چه شکل؟ يک راه اين است که وقتی پول در نظام بانکی متمرکز شد مردم برای دريافت وام به بانکها مراجعه می‌کنند و اين سود در واقع از پس‌انداز آنها برداشت شود. راه ديگر اين است که بانکهای دولتی اقدام به انتشار اسکناس کنند. بنابراين ربا دو راه پيش پا می‌گذارد: افزايش نابرابری اجتماعی يا افزايش کل نقدينگی جامعه. اما افزايش نقدينگی در جامعه معنايی جز کاهش ارزش پول ندارد. بنابراين حتی اگر برای بازپرداخت ربا اسکناس چاپ بشود هم معنايش کاستن از قدرت خريد مردمی است که در فرآيند ربا شريک نيستند. در واقع يک جور مال مردم خوری است.

۲- نتيجه وضعيت فوق اين است که افرادی که پولی را در خارج از گردش مالی ربا نگهداری می‌کنند احساس می‌کنند بايد وارد آن شوند تا قدرت خريدشان از دست نرود. نتيجه اين است که تمام سرمايه مملکت وارد شبکه رباخواری می‌شود. البته دقت کنيد که در اين صورت ديگر کاهش توليدی که در بخش قبل گفتيم وجود نخواهد داشت چون نقدينگی کل جامعه هم سالی ۲۰٪ افزايش ميابد پس بدون کاهش توليد می‌توان سالی ۲۰٪ افزايش قيمتها را داشت. بشرطی که تمام دستمزدها و حقوق‌ها هم ساليانه چنين افزايشی را تجربه کند.

۳- خاصيت همه گناهان در افزايشی و فيدبک مثبت دار بودن آنها است. ربا هم وقتی رسميت يافت کل جامعه را می‌بلعد. و آن وقت سلطه رباخواران بر جامعه به حد اعلای خود خواهد رسيد. وقتی تمام سرمايه يک جامعه اسير دست چند بانک که دستشان در دست هم است باشد سلطان واقعی همان بانکداران خواهند بود. آنها هستند که تعيين می‌کنند چه کاری انجام شود و چه کاری انجام نشود. اين همان سلطه‌ای است که کسانی چون ماکس وبر و عبدالله شهبازی به آن اشاره می‌کنند و علت تسلط يهوديان بر دنيا را رباخواری می‌دانند. بديهی است اينجا ديگر بحث از کاهش توليد و اين حرفها نيست. ديگر تنها آن چيزی که رباخوار صلاح بداند توليد می‌شود.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

ربا و تورم

۱- نظريه کلاسيک تورم به اين شرح است که قيمت هر کالا به ميزان عرضه و تقاضا و همچنين ميزان قدرت پرداخت متقاضيان وابسته است. بنابر اين در دو حالت قيمتها بالا می‌رود يکی اينکه عرضه کاهش يابد ديگری اينکه نقدينگی در جامعه افزايش يابد. طرفداران ربا يکطرفه به اين نظريه نگاه می‌کنند. می‌گويند با بالا بردن نرخ ربا در جامعه نقدينگی را جذب می‌کنيم و در نتيجه تورم کاهش ميابد.

۲- به سويه ديگر يعنی ميزان عرضه توجه نمی‌کنند. ابتدا کالاهای سرمايه‌ای را در نظر بگيريد: فرض کنيد شما در جامعه‌ای با نرخ ربای رسمی ۲۰٪ زندگی کنيد. اگر امسال خانه‌ای بخريد به مبلغ ۱۰۰ ميليون تومان. يک سال که بگذرد انتظار داريد قيمت آن شده باشد ۱۲۰ ميليون. اگر نرخ رشد قيمت مسکن کمتر از ۲۰٪ باشد شما (اگر مالک عمده باشيد يعنی سرمايه‌دار) ترجيح می‌دهيد خانه را بفروشيد و پول را در بانک بگذاريد يا وارد بازارهای ديگر که نرخ سود بالاتری دارند وارد کنيد. نتيجه اين است که سرمايه‌ها از بازار مسکن خارج می‌شود. در اين صورت توليد مسکن روزبروز کاهش ميابد. چند سال که می‌گذرد کاهش توليد خودش را نشان می‌دهد. تقاضا از عرضه پيشی می‌گيرد و رشد قيمت‌ها آغاز می‌شود. نقطه تعادل کجاست؟ بوضوح توليد در نقطه‌ای قرار می‌گيرد که نرخ رشد قيمت ۲۰ درصدی تامين شود.

۳- حال کسب و کار معمول توليدی را درنظر بگيريد. مثلا يک کشاورز با سرمايه‌ای زمينی می‌خرد و کشاورزی می‌کند. اگر با احتساب تمام هزينه‌ها سالی کمتر از ۲۰٪ سرمايه اوليه سود کند منطقی است کار را تعطيل کند. چرا سود کم است؟ چون قيمت سبزی مثلا پايين است. آيا مازاد عرضه وجود دارد که قيمت پايين است؟ نه ! ....... وقتی کثيری از سبزی کاران زمين‌ها را فروختند آن مقدار کمبود عرضه‌ای پديد می‌آيد که بتواند نرخ سود ۲۰ درصدی ربا را جبران کند با افزايش قيمت سبزی.

۴- جامعه‌ای که ربا در آن پذيرفته باشد بقول خدا برنمی‌خيزد مگر مانند فرد جن زده‌ای که دائم زمين می‌خورد. در اين جامعه توليد آنقدر کاهش می‌يابد که قيمت‌ها بالا باقی بماند. اين جامعه باندازه ۲۰٪ گرسنه‌ است.

۵- اقتصاددانان ليبرال هميشه تاکيد می‌کنند که دولت بايد نقدينگی بازار را جمع‌آوری کند تا تورم مهار شود. من از خودم می‌پرسم مگر وقتی دولت اوراق مشارکت منتشر می‌کند پول‌های آنرا چه می‌کند؟ آتش می‌زند؟ نابود می‌کند؟ مگر غير از اين است که دوباره بشکلی وارد جامعه می‌کند؟ مثلا در قالب دستمزد کارگران اضافی برای پروژه‌های عمرانی جديد. پس پول از جامعه خارج نمی‌ماند. ممکن است بگويند اگر پول دست مردم بماند صرف کالاهای غير سرمايه‌ای می‌شود. اما من شک ندارم که بزرگترين مصرف کننده کالاهای لوکس در ايران خود دولت و ديگر رباخواران هستند.

۶- با توضيحی که داده شد روشن می‌شود که نرخ تورم هرگز نمی‌تواند پاينتر از مينيموم نرخ ربا قرار بگيرد. شايد بتوان آنرا بزرگتر مساوی ميانگين وزنی نرخ‌های گوناگون بهره دانست. بزرگتر ممکن است بشود بدليل همان رشد نقدينگی و ديگر اثرات اما کمتر از آن هرگز نمی‌تواند باشد. بنابراين افرادی که نرخ بهره پايينتر از تورم را مجاز می‌شمارند در واقع نهايتا تنها خواستار يکسان‌سازی نرخ‌ها هستند نه بيشتر.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

شاخص ربا

موفقيتهای اقتصادی دولت در همين شش ماهه که بر سر کار آمده است اين روزها مرتبا موضوع بحث و گفتگوست. از جمله مهمترين آنها کاهش نرخ تورم به ۱۱ درصد علی‌رغم بالا رفتن قيمت نفت و اجتناب از آنچه بيماری هلندی ناميده ميشد بوده است. منتقدين دولت معتقد بودند که کاهش نرخ سود بانکی و کاهش قيمت موبايل باعث سرازير شدن نقدينگی به متن جامعه و افزايش نرخ تورم می‌شود اما نه تنها چنين اتفاقی نيفتاده بلکه تورم ماه به ماه کاهش ميابد.

مساله‌ای که در روزنامه‌ها نديدم اما فوق‌العاده مهم است تغييرات در بازار ربا است که متعاقب کاهش سود بانکی و برنامه دولت برای مبارزه با ربا پديد آمده است. البته اطلاعات تا حدودی مغشوش و گاه ممکن است نادرست باشد: در پی کاهش سود بانکی در روزهای گذشته صاحبخانه‌ها تصميم گرفته‌اند نرخ ربا را در معاملات اجاره و رهن کاهش دهند. اين مبلغ که در گذشته معادل سی هزار تومان کاهش اجاره ماهانه برای هر يک ميليون قرض (در ازای رهن خانه) يا بعبارتی سالانه ۳۶٪ بوده است اکنون به ۲۴٪ رسيده است. بعبارت ديگر بازای هر يک ميليون قرض ماهی بيست هزار تومان از اجاره کاسته می‌شود. از آنجاکه در اين زمينه بنگاه‌داران تنها نقش واسطه را ايفا می‌کنند بنظر می‌رسد اين کاهش ناشی از کاهش نرخ ربا در بازار باشد. چنانکه اين نرخ در گذشته در حوالی صدی سه (۳٪ در ماه) دور می‌زد و احتمالا الان صدی دو محاسبه می‌شود. بنابراين خانه‌ای که مثلا ۵۰ ميليون ارزش داشته است وبنابراين حدود ۷ ميليون رهن کامل آن بوده است را الان می‌توان با مبلغ کمتری بصورت اجاره کامل اجاره کرد. البته در چارچوب افزايش سالانه قيمت‌ها مالکين در حدود ماهی صد هزار تومان به اجاره کامل هر خانه افزوده‌اند و وضعيت هنوز بنظر ناپايدار می‌رسد.

اگر تحرکات دولت به همين صورت ادامه يابد انتظار می‌رود نرخ ربا به صدی يک کاهش يابد و در کنار آن نرخ ربای رسمی به حدود ۵ درصد (که برخی علما حاضر به تحمل آن با عنوان کارمزد هستند) برسد. در اين صورت ممکن است بازار رهن کاملا برچيده شود و اجاره کامل جايگزين آن شود. البته اين اصلا بمعنای افزايش اجاره بها نخواهد بود زيرا قدرت پرداخت آن نزد اجاره‌نشينان بشدت محدود است.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥

گفتگو

چكيده:

طرح نظريه «برخورد تمدن‌ها» توسط هانتينگتون در آغاز دهه نود با واكنش‌‌ها و نظريات مختلفي روبه‌رو شد. تقويت تمدن اسلامي، شكل‌گيري قدرتي فرامنطقه‌اي با نام چين، همراهي تمدن آمريكا و اروپا در مقابله با تمدن اسلام و آمريكاي لاتين و ... از جمله مواردي بود كه تنها با گذشت حدود پانزده سال از طرح اين نظريه بيش از پيش در حال تحقق يافتن است. نگاهي به تحولات سال‌هاي اخير و توجه به شواهد پيش‌رو، جملگي بيانگر آن است كه بشريت در اين عرصه با چالش‌ها و برخوردهاي بيشتري روبه‌رو خواهد شد و در چنين شرايطي است كه شايد طرح مسايلي چون گفت‌وگو تعامل بين تمدن‌ها، نظرياتي در حد شعار باقي بماند.



* جين كركپاتريك بدين مسأله اشاره مي‌كند كه قرن بيستم، قرني بوده است كه شاهد ظهور و بروز خشونت‌هايي همچون جنگ‌هاي جهاني اول و دوم، ظهور هيتلر و مائو بوده‌ايم. چرا شما معتقديد كه در قرن بيست و يكم شاهد برخورد تمدن‌ها خواهيم بود؟

زيرا جهان تحول يافته است و به طور خاص تمدن غربي با تحولاتي روبه‌رو بوده است. آن نمونه‌هايي از برخوردها و رويارويي‌ها هم كه بدان اشاره گرديد، جملگي در تمدن غرب اتفاق افتاده است. تمدن‌ها در گستره زمان تحول مي‌يابند و عمده محققين و صاحب نظران اين عرصه و از آن جمله افرادي چون كارول گيگلي استدلال مي‌نمايند كه اين‌گونه پديد‌ها براي دولت‌هاي ستيزه‌جو و در حال جنگ اتفاق مي‌افتد و نهايتاً هم به شكل‌گيري دولتي جهاني خواهد انجاميد. غرب تاكنون به مرحله تشكيل دولت جهاني نرسيده، اگرچه به اين مرحله نزديك شده است چرا كه از دوره دولت در حال جنگ يعني آن شرايطي كه قرن‌ها آن را تجربه كرده، خارج شده است .



* موضوع اصلي گفت‌وگوي ما غرب است، پس صريح‌تر در اين باره صحبت كنيم. شما مي‌گوييد كه تمدن غالب دنياي امروز تمدن آمريكا و اروپا‌ست. اما مرادتان كداميك از جوامع غربي و يا بلوك‌هاي بزرگ غرب است؟

بله، همان‌طور كه اشاره كرديد، اين تمدن غالب را مي‌توان در ايالات متحده، آمريكاي شمالي، اروپا و اروپاي غربي جستجو نمود. البته سؤال اساسي در مورد غرب و نيز اروپا آن است كه كشورهايي كه سابقاً بخشي از بلوك شرق محسوب مي‌شدند بايد در نهادها و نظام­هاي غربي مشاركت يابند يا خير؟

و از منظر چنين تمدني، پاسخ روشن است. آن‌ها كشورهايي هستند كه از لحاظ تاريخي، بخشي از مسيحيت غرب بوده‌اند كه در حال بازگشت به خاستگاه خود مي‌باشند.



* شما در اثر خود بدين نكته اشاره كرده‌ايد كه غرب براي مدت‌ها به عنوان قوي‌ترين تمدن باقي خواند ماند. اما آيا با توجه به وضعيت فعلي ديگر تمدن‌ها، تمدن غرب در حال زوال نيست؟

درست است. از آن جا كه ديگر تمدن‌ها در حال پديدار شدن يا بازيابي خود هستند، مي­توان به چنين نتيجه‌اي رسيد. قله قدرت تمدن غرب به آغاز قرن بيستم و يا به عبارت دقيق‌تر به دهه 1920 باز مي‌گردد .

در اين دوره بود كه غرب بر بخش گسترده­اي از جهان حاكم بود؛ دوره‌اي كه بيش از نيمي از مناطق زمين و نيمي از جمعيت جهان مستقيماً تحت حكمراني دولت‌هاي غربي بود، اما امروزه شرايط تفاوت پيدا كرده است. در حال حاضر تنها يك منطقه غير غربي وجود دارد كه هنوز تحت حاكميت دولتي غربي قرار دارد و آن هم هنگ‌كنگ است كه البته آن هم در حال تغيير و تحول است. اما جداي از كنترل منطقه‌اي شاهديم كه از لحاظ تفوق اقتصادي نيز سهم غرب از توليد ناخالص جهان در حال كاهش است و اين به واسطه آن است كه ديگر جوامع و به طور خاص جوامع آسيايي با پيشرفت اقتصادي همراه شده‌اند. بله، به طوركلي مي‌توان ادعا نمود كه قدرت غرب در قرن بيست و يكم تمدن غالب خواهد بود، اما روند تحليل و تضعيف آن ادامه خواهد يافت.



* اما آن شش يا هفت تمدني كه به عقيده شما تمد‌ن‌هاي برجسته عصر جديد مي‌باشند، كدامند؟

به عقيده من مهمترين آن‌ها را مي‌توان تمدن سنتي با مركزيت روسيه و تمدن اسلامي دانست؛ يعني تمدني كه گستره آن از مراكش تا اندونزي بود، و اگرچه محوريب واحدي براي آن قابل تصور نمي‌باشد، اما برخي كشو‌ها نقش فعالي در آن دارند. چين و تمدن مرتبط با آن، ژاپن كه در حال تبديل شدن به يك تمدن است و تمدن هندو كه خاستگاه آن هند است و از قدرتي برجسته برخوردار مي‌باشد، از ديگر اين تمدن‌ها هستند. اما ديگر تمدن مهم، تمدن آمريكاي لاتين است كه من آن را به عنوان تمدني مجزا برمي‌شمارم اگرچه برخي با اين عقيده موافق نيستند. و بالاخره هم تمدن آفريقا كه مجموعه‌اي غير متشكل از كشورهايي است كه در حال انسجام يافتن بوده و در دهه‌هاي آينده تحت رهبري آفريقاي جنوبي قرار خواهد گرفت.



* اما شما بر اين باوريد كه تمدن‌هايي كه غرب را به چالش خواهند كشيد نه تمدن سنتي كه تمدن‌هاي اسلام و چين خواهند بود؟

بله، دقيقاً.

* آيا اين‌ها در آينده بزرگترين تمدن‌هاي چالش‌گر براي ايلالات متحده و تمدن غرب خواهند بود؟

بله.



* علت اين چالش و نحوه آن به چه شكلي خواهد بود؟

در مورد چين، اين پويايي اقتصادي اين كشور است كه نوعي اعتماد به نفس در مسايل جهاني به آن بخشيده و آن را به كشوري جسور تبديل كرده است. به درستي كسي نمي‌تواند بگويد كه آيا رشد اقتصادي اين كشور هم‌چون سال‌هاي گذشته ادامه خواهد يافت يا نه، چرا كه اين احتمال وجود دارد كه چين هم با ركود اقتصادي مواجه شود. اما در صورتي كه اين رشد ادامه يابد بي‌شك چين بيش از پيش از خود جسارت نشان مي‌دهد و انتظار مي‌رود كه به عنواني يك قدرت جهاني بزرگ و البته نه بزرگترين قدرت جهاني ظهور نمايد. البته شكي نيست كه اين كشور به بزرگترين قدرت آسياي شرقي تبديل خواهد شد.

ايالات متحده به طور سنتي از مخالفين استيلاي يك قدرت واحد بر اروپاي غربي و نيز آسياي شرقي است و اساساً جنگ با ژاپن هم بيش از همه به اين واقعيت بازمي‌گشت، اما به راستي در حال حاضر برخورد غرب با تلاش­هاي چين براي حاكم شدن بر آسياي شرقي چه خواهد بود؟ اين سؤالي اساسي است.



* بله، حق باشماست.

اما موضوع بعدي به اسلام بازمي‌گردد؛ تمدني كه چالش آن تا حدودي متفاوت از ديگر چالش‌هاست. چرا كه اين تمدن اساساً ريشه در نوعي پويايي جمعيتي دارد. رشد بالاي زاد و ولد كه در اكثر كشور‌هاي اسلامي شاهد آن هستيم و نيز اين واقعيت كه امروزه با افزايش ناگهاني جمعيت گسترده جوانان در اكثر كشور‌‌هاي مسلمان روبروييم، اين چالش را متفاوت از ديگر چالش‌ها ساخته است. امروزه بيش از بيست درصد جمعيت جهان اسلام را جوانان پانزده تا بيست و پنج ساله به خود اختصاص داده است. بله، از همين روست كه به عقيده مورخين و جامعه شناسان، رويدادهاي پيش روي ما، رويدادهايي مشكل آفرين خواهند بود.



* هشدار صريحي كه از اين سخن شما برمي‌آيد آن است كه تمدن غرب بايد نگران برخوردهاي متعدد اما با شدت محدود با تمدن اسلامي و نيز نگران احتمال جنگ بزرگي با چين باشد؟

درست است.



* به نظر شما پيامدهاي اين‌گونه برخوردهاي بين تمدن­­ها چه خواهد بود و آثار آن بر سياست خارجي ايالات متحده چيست؟

در وهله نخست، ايالات متحده بايد بيش از پيش به شناخت دنياي پيرامونش بپردازد. به عقيده من، ما با نوعي حالت انكار به دنياي كنوني نگاه مي‌كنيم و از همين روست كه هنوز هم اسير پيامدهاي سقوط بلوك شرق و پديده‌اي با عنوان پايان تاريخ هستيم؛ پديده‌اي كه البته اتفاق نيفتاده است.

ما در تطبيق خود با اين دنياي به شدت پيچيده به قدر كافي موفق نبوده‌ايم؛ دنياي كه در آن شاهد رقابت‌هاي قومي در تمدن‌هاي مختلف بوده‌ اين كه نمونه‌هاي بارز آن در يوگسلاوي، آسياي مركزي، قفقاز، شبه قاره و مهم‌تر از همه در خاورميانه بوده است و در همه اين موارد، بيم تشديد شرايط حاضر وجود داشته است. هم‌چنين معتقدم كه سياست خارجي آمريكا صريحاً بايد به كشمكش‌ها و اختلاف‌هاي درون تمدني كه ما را به چالش خواهد كشانيد، توجه خاصي داشته باشد. به علاوه بايد بيش از پيش به فكر پاسداري از خود بوده و روابط خود را با متحدان اروپايي بيش از پيش تقويت كنيم؛ موضوعي كه به عقيده من مورد غفلت ما بوده است.



* يعني به اروپا نزديك‌تر شويم؟

بله، بدين وسيله اتحاد خود در تمدن غرب را تقويت كنيم.



* تقويت خود تمدن غرب؟

بله، اين به معناي تقويت صرف شرايط نظامي و اقتصادي اين تمدن نيست، بلكه بايد به مسايل اخلاقي و تقويت ارزش‌هاي غربي نيز بپردازيم.



* و احتمالاً هم بايد به تأييد اين موضوع بپردازيم كه ارزش‌هاي غرب، ارزش‌هايي جهاني است؟

دقيقاً همين طور است.



* و آن‌گاه مي‌توانيم ارزش‌هاي خود را در ديگر جوامع گسترش دهيم كه با مقاومت ديگران روبه‌رو خواهد شد؟

بله.



* و لابد بايد خود را همواره جامعه‌اي مبلغ معرفي كنيم؟

دقيقاً همين طور است كه مي‌گوييد.

و صاحب فرهنگي مبلغ كه به ارمغان آورنده دموكراسي است؟

درست است، بر اين باورم كه بايد اين‌گونه عمل كنيم و بايستي براي تحقق اين مهم تلاش كنيم. معتقدم كه ايالات متحده همانند ديگر جوامع غربي بايد به تعهدات خود در قبال حقوق بشر و دموكراسي پاي‌بند باشد و ديگر كشورها را هم به نحوي تحت تأثير خود قرار دهد تا به اين سمت كشيده شوند. البته بايد محدوديت‌هاي مرتبط با قدرت خود را شناخته و به اين واقعيت كه توان تغيير ما در قبال ديگر جوامع رو به كاهش است، توجه داشته باشيم. نكته ديگر توجه به اين مهم است كه جوامع آسيايي و كشورهاي مسلمان به نحوي فزاينده نسبت به تلاش ما در همراه نمودن آن‌ها با ارزش‌هايمان از خود نفرت نشان مي‌دهند.



* و اما سؤال آخر، آيا قبول داريد كه ما بر آن بوده‌ايم تا به نحوي چين را مهار كنيم اما نتوانسته‌ايم؟

بله.

بازيگر آسيايي كه نخواسته‌ايم در قرن‌هاي اخير آن را به عنوان يك قدرت در سياست خارجي خود بپذيريم و هم‌اكنون به بازيگري غالب تبديل شده است؟

بله، همين طور است.


* ظاهراً نظر شما بر آن است كه بايد چين را به عنوان يك قدرت برجسته نوظهور بپذيريم وگرنه احتمال جنگي بزرگ وجود دارد؟

بله، به عقيده من بدترين شرايط براي ما دست زدن به جنگي است كه ماهيت آن را درك نكرده و خود را مهياي آن ننموده‌ايم. بايد تلاش كنيم تا چين را كنترل كنيم و از گسترش تأثير و نفوذ آن بر ديگر جوامع آسيايي بكاهيم. مشكل اساسي آن است كه ما بايد با ديگر كشورهاي آسيايي همكاري داشته باشيم، اما آيا ژاپن و ديگر كشورهاي آسيايي تمايلي به محدود ساختن چين همپاي ما دارند؟ اين موضوعي است كه نسبت به آن ترديد دارم.

.........................................................................................................................
منبع: ماهنامه سياحت غرب، شماره 32

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

آثار جنگ

جهاد با کفار يکی از واجبات الهی است که مدتهاست بر زمين مانده. آيات فراوانی در قرآن درباره جهاد داريم ولی آنها را طوری می‌خوانيم گويی تنها مربوط به زمان گذشته بوده و امروز کاربردی ندارد. در حالی که ديدگاهمان درباره آيات ديگر اينطور نيست. در واقع آيات مربوط به جهاد را جزء آيات احکام نمی‌دانيم اضافی محسوب می‌کنيم. در صورتی که خداوند در آيات جهاد خواستار حمله به کفار و سخت‌گيری بر آنهاست و براستی اگر مسلمانان صدر اسلام نيز مانند ما قرآن را می‌خواندند الان چيزی از اسلام باقی مانده بود؟ بيشتر گسترش اسلام در عالم از طريق جهاد ابتدايی بدست آمده است. حتی آنگونه که هاشمی در خطبه‌های نماز جمعه می‌گفت شخص امام حسين (ع) در فتح آذربايجان حضور داشته است. البته ديدگاه‌هايی درباره عدم جواز جهاد ابتدايی در زمان غيبت وجود دارد که بيشتر بنظر يک نظريه احتياط آميز و متاثر از شرايط عدم حاکميت اسلامی می‌رسد. هيچ حديثی نداريم که صراحتا بگويد جهاد ابتدايی در زمان غيبت بر شيعيان حرام است. احاديثی که هست جملگی می‌گويند جهاد بايد در معيت امام عادل باشد. حال همانطور که ما در امام جماعت شرط عدالت داريم در امامت و زعامت جهاد هم شرط عدالت داريم و زير پرچم هر کسی نبايد رفت. دسته ديگر دلايل عدم شرکت ائمه در غزوات عباسيان و امويان است. البته در اينجا هم ائمه چنين کاری را نفی نمی‌کنند. مثلا يکی از ياران صديق امام صادق (ع) نزد وی می‌آيد. امام از وی سوال می‌کند که آيا تو در جهاد شرکت نمی‌کنی؟ پاسخ می‌دهد اگر شرکت در جهاد کار درستی بود مردم در آن بر شما سبقت نمی‌گرفتند. در اينجا امام می‌فرمايند راست گفتی. سپس امام می‌گويد ما به کسانی که جهاد می‌کنند نمی‌گوييم جهاد نکنيد بلکه می‌گوييم ..... سپس توصيه‌هايی مبنی بر تقوا و اصلاح نفس ارائه می‌کنند که مطابق آيه توصيف جهادگران است (آيه السائحون العابدون ...). در حقيقت بايد گفت اقامه جهاد مهمترين وظيفه نبوده بويژه اينکه می‌توان آنرا نوعی واجب کفايی ديد. خوب است بدانيم بسياری از فقها به جواز جهاد ابتدايی در زمان غيبت فتوا داده‌اند از جمله آقای خويی.

از بحث فقهی که بگذريم در جهان امروز که براحتی حقوق ضعفا زير پا گذاشته می‌شود ما چگونه می‌توانيم ساکت بنشينيم؟ چه راهی هست برای مقابله با اول ظالم عالم که آمريکاست بجز جنگ؟ آيا آسيب پذيری بی‌حد امروز جهان اسلام در برابر تجاوز نظامی ابرقدرت‌ها نتيجه نفی جنگ بطور کلی نيست؟ جهاد ابتدايی مانع از آن می‌شود که جهان اسلام دچار احساس حقارت فرهنگی شود. جهاد مانع از دنياطلبی و خو کردن به چرب و شيرين دنياست. اصولا اين همه تاکيد اسلام بر جهاد معنايش جهاد ابتدايی است وگرنه دفاع که يک چيز طبيعی است و نيازی به ايمان و اسلام ندارد. می‌توان گفت عقب‌ماندگی مسلمين بطور کلی ناشی از دوری آنها از عرصه تقابل با کفر است. اين مطلب شناخته شده‌ای است که مهمترين دوره پيشرفت علمی در جنگ جهانی دوم بوده است. همين حالا هم فکر می‌کنيد اگر ما در حالت جنگ سرد با آمريکا و غرب بسر نمی‌برديم با اين اراده بدنبال انرژی هسته‌ای می‌رفتيم؟ در واقع فناوری هسته‌ای را بايد ميوه تقابل نظامی ايران و آمريکا دانست. ما دانستيم دشمن آنقدر قوی است که بايد دست به يک جهاد علمی بزرگ بزنيم و همين کار را هم کرديم. اصولا مگر می‌شود کشوری مواضع بر حق خود را حفظ کند در حالی که متعهد به پرهيز از جنگ است؟ چنين چيزی امکان ناپذير است. تنها کسی می‌تواند بر حق باقی بماند که هر لحظه آمادگی وارد شدن به جنگ را داشته باشد. جمهوری اسلامی نيز تاکنون کم و بيش چنين بوده است. نيروهای انقلابی پيش از انقلاب درگير جنگ با رژيم شاه و گاهی اسرایيل بودند و پس از آن هم با صدام که زائده آمريکا محسوب ميشد درگير بودند. حتی پس از پايان جنگ هم در قالب نيروهای اعزامی به بوسنی درگيری ادامه داشته است. اما جا داشت اين درگيری در قالب پررنگتری دنبال ميشد. حقيقتا کسی چطور می‌تواند در عمق قلب خود مسلمان باقی بماند در حالی که در گوشه‌ای از جهان مسلمانان قتل عام می‌شوند و او ساکت است؟

ما منتظر هستيم که آمريکا صلحنامه را خود با دست خود پاره کند و آنگاه باب جهاد گشوده خواهد شد. آن وقت می‌توان انتقام مظلومين عالم را از فرعون زمان گرفت. می‌توان به مقابله نظامی با طاغوت دست زد و شايد امکان آن باشد که بعضی از ما از رهگذر جهاد که باب الجنه است به مقام شهادت نايل آييم انشاءالله. مسلما درگيری ايران با طاغوت بين‌المللی قدرت مسلمانان را تا همين جا هم افزايش داده است و به اسلام عزتی مثال زدنی داده است. ديگر نه تنها آنها نمی‌توانند مسلمانها را عقب مانده معرفی کنند بلکه مدام از ترس قدرت اتمی مسلمانان مثل بيد بر خود ميلرزند. اکنون زمان جهاد برای برافراشتن پرچم لا اله الا الله بر فراز جهان است.

جهاد ابتدايی در عصر غيبت

راز جام زهر

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

سياست خارجی جهان اسلام

۱- احمدی نژاد ضعيف‌ترين حلقه اتحاديه غرب را هدف قرار داده است. در کنفرانس خبری ديروز احمدی نژاد اعلام کرد که قدرتها بايد دست از تحقير ملت آلمان بخاطر مسايلی که ۶۰ سال پيش توسط ديگران انجام شده بردارند. در واقع جهان اسلام در مواجهه با غرب نياز به يک وحدت تبليغاتی داشت که با حملات پرحجم احمدی نژاد عليه بحث هولوکاست در ابتدای دوران رياست جمهوری اين وحدت شکل گرفت. درست مانند قضيه سلمان رشدی که کل عالم اسلامی و حتی دولتها به حمايت از موضع امام خمينی (ره) برخاستند اينجا نيز جهان اسلام بطور متحد بر عليه غرب وارد عمل شد. بيهوده نبود که غرب واکنش شديدی نشان داد آنها می‌دانستند که در حال از دست دادن سيطره تبليغاتی خود هستند. با اين موضع‌گيری پرسروصدای رييس جمهور غرب در يک موضع دوگانه قرار گرفت و مجبور به خودزنی شد. آنها چه اعلام می‌کردند که هولوکاست واقعيت داشته و چه آنرا نفی می‌کردند دچار شکست تبليغاتی می‌شدند. دور نيست که غرب در آينده‌ای نزديک مجبور به پذيرفتن ترديدها درباره هولوکاست شود زيرا مخصوصا از چند ماه پيش به اين طرف جريانات مربوط به محاکمه آزادانديشان منتقد هولوکاست در غرب حيثيت آنها را بر باد داده است. البته انفعال غرب خيلی بيشتر است حتی در قضيه حجاب هم واکنش آنها بشدت انفعالی است. در واقع الان ديگر يک غربی نمی‌تواند از آزادی حرف بزند مسخره‌اش می‌کنند.

 بايد دانست که مردم آلمان از اينکه بدليل جنگ جهانی دوم مدام تحقير می‌شوند در رنج و عذابند و بروز جريان‌های نژادپرستانه نيز ارتباط زيادی با اين خشم فروخورده دارد. بنابراين احمدی‌نژاد درست به وسط هدف زده است و قلب‌های آلمانی‌ها را تسخير خواهد کرد. حتی مخالفت‌های پرسروصدای مقامات آلمان با برنامه هسته‌ای ايران بيشتر برای اين است که در آينده به خود آنها هم مجوز توليد سلاح هسته‌ای داده شود. احمدی‌نژاد بدرستی از آنها سوال کرد چرا شما هنوز سالانه به اسراييل غرامت هولوکاست می‌دهيد در حالی که اصلا اين موضوع وجود خارجی نداشته است. بنظر می‌رسد در موضوع تعامل با غرب ايران رهبری جهان اسلام را بدست گرفته و نويسندگان در سراسر جهان اسلام مواضع احمدی نژاد را پشتيبانی و تکثير می‌کنند. و اين اولين بار شايد در طول تاريخ است که ايران و جهان اسلام در يک محور تهاجمی در مورد مسايل داخلی غرب قرار می‌گيرند و بنحو موفقيت آميزی آن را با مسايل اسلام (فلسطين) گره می‌زنند. اين را قرار دهيد در کنار پيوستن يک به يک کشورهای اسلامی به باشگاه هسته‌ای تا ابعاد چرخش تاريخی را بدست آوريد.

۲- مساله مذاکره با آمريکا همانطور که قبلا هم گفتم در رابطه با لوث کردن بحث هسته‌ای حتما مد نظر خواهد بود اما الان طرحش يک مقداری شتابزده و زود بنظر می‌رسيد (کما اينکه منتفی هم شد). مجال تحليلی در اين مورد ارائه داده که آنرا نوعی اشتباه از طرف اصولگرايان قلمداد کرده است. من فکر می‌کنم مقداری پيچيده‌تر باشد. مهمترين موضوعی که توجه همه را به خود جلب کرده تغيير مواضع هسته‌ای هاشمی پس از انتخاب احمدی نژاد است. تعجب من ازين بود که آيا واقعا رهبر چنين قدرتی کسب کرده که اينطور مواضع هاشمی را کنترل کند و حتی بدليل اظهارات ناهماهنگ در مشهد وی را به تهران احضار کند؟ بنظر می‌رسد نوعی ائتلاف داخلی در ايران شکل گرفته است. به اين معنی که هاشمی قول داده از سياست‌های احمدی‌نژاد در پرونده هسته‌ای حمايت کند و در مقابل اصولگرايان هم پذيرفته‌اند دست از مخالفت با مذاکره که آرزوی قلبی رفسنجانی است (و هر کس يکبار خطبه‌های هاشمی را گوش کرده باشد از عمق اين آرزو آگاهست!) دست بردارند. اگر چنين ائتلافی صورت گرفته باشد بنفع اصولگرايان است چون از مذاکره با آمريکا هم چيزی عايد کسی نخواهد شد.

۳- اين روزها شهرداری قانون وضع کرده که ساختمان‌های بالای ۴ طبقه بايد آسانسور داشته باشند. ای کاش آسانسورها دارای نوعی سامانه دربست بودند چون به دلايل مختلف ممکن است کسی بخواهد بتنهايی از آن استفاده کند. مثلا يک خانم معمولا از سوار شدن به آسانسور به تنهايی اضطراب دارد. همچنين اصولا اسلام تنها شدن زن و مرد نامحرم در مکان دربسته را بشدت نهی کرده. افراد ممکن است با خانواده سوار شده باشند و دوست نداشته باشند غريبه وارد شود. همچنين مردان ممکن است دوست نداشته باشند با يک خانم بدحجاب با انواع برهنگی‌ها در يک مکان قرار بگيرند. البته شنيده‌ام در عربستان آسانسورها به همين شکل هستند و يک دکمه دربست دارند. از نظر فنی کار بسيار آسانی است کافی است چند خط به برنامه کنترل آسانسور اضافه شود. اميدوارم طراحان مراعات رفاه حال مردم را بکنند. اين دغدغه‌ها فقط مال مذهبی‌ها نيست بلکه هر پدر و مادری برای فرزندانشان بخصوص دخترها نگرانی دارند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

ترافيک

حالا که مدتی از اجرای طرح عدم تغيير ساعت گذشته است و تا حدودی آثار آنرا ديده‌ايم شايد بتوان قضاوت بهتری راجع به آن داشت. مساله واضح اين است که با اين طرح خواندن نماز صبح تا حدودی سخت شده است اما در مورد آثار اجتماعی آن .. چند وقت پيش ديدم يک روزنامه اصلاح‌طلب تيتر زده بود که در اثر اجرای اين طرح ساعات ترافيک صبحگاهی يک ساعت افزايش يافته است. احتمالا اين را بمعنای بدتر شدن وضع ترافيک گرفته بود. اما بنظرم مساله خيلی ساده است. کسانی که شبکه می‌خوانند می‌دانند که ترافيک وقتی پيش می‌آيد که همه بخواهند با هم از مسير استفاده کنند. برای کاهش ترافيک مثلا در شبکه‌های بی‌سيم (استاندارد ۸۰۲.۱۱) به هر فرستنده‌ای که بخواهد اطلاعاتی را روی کانال ارسال کند می‌گويند يک زمان تصادفی صبر کن. در نتيجه احتمال ارسال همزمان کاهش ميابد. حالا هم وضع همين است. موضوع اين است که حجم کل ترافيک ثابت است. حالا اگر اين ترافيک را درزمان بيشتری پخش کنيم از ارتفاع قله آن کاسته می‌شود. در همين راستا دبير شورای عالی ترافيک هم از کاهش ۲۷٪ ترافيک در اثر اجرای اين طرح خبر داد. بعنوان مثال خانم‌ها هميشه برای خروج از خانه منتظر روشن شدن هوا می‌مانند. الان از صبح خيلی زود (۵.۳۰) هوا روشن است پس هر خانمی هر وقت بيدار شود خارج می‌شود و همزمانی از بين می‌رود. در مورد مردان هم با شدت کمتری همين قضيه صادق است. بعضی مردان تمايل دارند صبح‌ها بيشتر استراحت کنند و چون بعد از نماز هنوز وقت زيادی هست امکان اين کار فراهم است و خروج آنها هم همزمانی کمتری خواهد داشت.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥