محفل عرفانی

به اتفاق دوستان به جلسه هفتگی حاج آقا رفتيم. اين حاج آقا همانی است که سال‌ها قبل رابط فرهنگی نهاد در دانشگاه علوم پزشکی ايران بود و آنجا گاهی می‌ديديمش. کم حرف است و حرف‌هايش هم معمولا عميق و عرفانی است. آخرين بار ايشان را در بيمارستان ديده‌ بودم. تير خورده بود و بستری بود. دامادشان با دختر حاج آقا اختلاف پيدا کرده بود اسلحه خريده بود و آمده بود دختره را کشته بود و به حاج آقا هم يک گلوله شليک کرده بود. با اين حال گلوله از ميان شکم طوری عبور کرده بود که به هيچ عضو حساسی برخورد نکرده بود. حاج آقا با اينکه دخترش را جلوی خودش کشته بودند خيلی صبور بود. ايشان شاگرد آيت الله امجد هستند. دیروز وقتی دوباره ديدمش فهميدم حتی ريز رفتار و حرکاتش هم شبيه امجد شده است. دست‌های گوشتی که تا حدودی کم حس بنظر می‌رسند بعلاوه طمانينه زياد و گاهی شوخ طبعی.

جلسه توسط بچه‌های مسجد محل اداره ميشد و ترتيبش به اين صورت بود که حضار هر کس سوالی داشت می‌پرسيد و حاج آقا جواب می‌داد. سوال اول بنحو تحريک‌آميزی درباره ادله شرعی لزوم ولايت فقيه بود. روشن بود که سوال کننده می‌خواست حاج آقا را وادار به تاکيد بر اهميت مساله ولايت فقيه بکند. اما حاج آقا آنرا خيلی ساده بصورت اصل حاکميت انسانی که صلاح جامعه را بهتر تشخيص دهد بيان کرد. خصوصا هيچ اشاره‌ای به لفظ فقيه نکرد. پيش‌زمينه ذهنی من اين بود که ايشان چندان سازگاری با نظام ندارند. البته بنده آدم‌های فوق‌العاده با تقوايی ديده‌ام که به من توصيه می‌کردند نبايد از حکومت حمايت کرد. مثلا يکيشان وصفش اين بود که در مسجد جمکران از شب تا صبح نماز می‌خواند. يکبار از شب تا صبح بی‌خيال نماز شد و آنقدر مخ ما رو زد که به اين نتيجه برسيم ولی نرسيديم. حتی به حجره ايشان در مدرسه باقرالعلوم قم رفتم. آنجا از من پرسيد آخرين کتابی که خوانده‌ای چی بوده؟‌ گفتم آخرالزمان مال رنه گنون. بلافاصله از قفسه‌هاش درش آورد! .... (آخوند و مکتب انتقادي؟!) ..... اسمش حاج آقا سپهری بود. از من پرسيد روند عمومی جامعه رو چطور ميبيني؟ گفتم بسمت حاکميت بيشتر مدرنيته (اين قضيه مال خيلی وقت پيشه) ..... گفت درسته ولی ازين هم بدتره ..... خلاصه حرفش اين بود که حکومت از نظر شرعی نامشروعه. تکنيک اينها در ضمن اينجوريه که سريع سعی می‌کنند يک سازماندهی ايجاد کنند مثلا دائم می‌گفت ما با همه دوستيم اما اغلب افراد در دوستی‌شان با ما ثابت‌قدم نيستند. شماره داد و انتظار داشت بعدا هم من بهشان سربزنم اما من ادامه ندادم. البته مصاحبت باهاش بی‌گمان مفيد بود. برگرديم سر اين يکی حاج آقا ....

سوال ديگری مطرح شد در زمينه ويژگی‌های مارقين و ناکثين و قاسطين در مقابل ياران حقيقی حضرت علی ..... حاج آقا در يک کلمه گفت : خشکه مقدسی .... يعنی وقتی چيزی را مجتهدی بما می‌گويد می‌گوييم نه به دلم ننشست .... سوالات زيادی شد يکی پرسيد: حاج آقا بنده در يک کتابی مطلبی در مورد جهان‌های موازی خواندم که نويسنده معتقد بود جهان‌های زيادی همزمان با هم وجود دارند. نظر شما چيه؟ بخصوص که بعضی آزمايش‌های علمی رو هم چاشنی کار کرده بود ...... حاج آقا مکث زيادی کرد بعد با لحن آرام و مطمئنی گفت: يه چيزايی فهميده .... البته اون آزمايشهاش بی‌خوده. اين مسايل رو با آزمايش نميشه فهميد. بعد هم حاج آقا چيزهای فلسفی‌ای گفت که در يادم نماند چون اساسا نفهميدمشان. البته تا جايی که من می‌دانم ايده جهان‌های موازی يک توجيه سردستی است برای اين سوال که چرا بنظر می‌رسد تمام کميت‌های بنيادی (مثل ثابت پلانک بار الکترون و غيره) در جهان ما دقيقا بگونه‌ای تنظيم شده‌اند که حيات را امکان‌پذير کنند؟ اين سوال حساسی برای فيزيکدانان بی‌خدا مثل استيون واينبرگ است. آنها تئوری‌های متنوعی برای رفع اين مشکل پيشنهاد کرده‌اند. مثل اينکه جهان‌های مختلفی از نوسانهای کوانتومی خلا خلق شده‌اند که در هر کدام از آنها اين ثابت‌ها چيزهای تصادفی‌ای هستند و ما تنها می‌توانستيم در دنيايی بوجود بياييم که ثابت‌ها مقادير مطلوبی داشته‌اند. از طرفی با نسبيت ثابت می‌کنند که سفر بين اين دنياها غيرممکن است پس هيچ مشکلی پيش نمی‌آيد و اينها را جهان‌های موازی می‌نامند. الان دست کم يک دوجين نظريه کيهان‌شناسی مختلف هست و بنابراين زياد مهم نيستند.

نکته جالب ديگری که حاج آقا گفت اين بود که اگر حکومت دست اهلش بود حتی سگ‌ها هم از آنها فرمان می‌بردند و نيازی به اين همه قوانين دست و پا گير و محدود کننده نبود. گفت: الان در کشورهای غربی مردم در زندانی از قوانين اسير هستند منتها يک اسارت مدرن! (اين هم يک امضای ديگر از مکتب انتقادی فرانکفورت) ......

آخرسر که ديگه کسی سوالی نداشت پرسيدم: حاج آقا من شنيده‌ام بيشتر علما با جبران تورم و سودهای بانکی موافق نيستند درسته؟ ...... حاج آقا: بيشتر آقای نوری همدانی مته به خشخاش هستش .... ايشان اخيرا کتابی نوشته‌اند که اکثر قريب با اتفاق قراردادهای بانکی فعلی را دارای اشکال دانسته‌اند ..... شما خودتان را گيج نکنيد. بگيد آقا شما مجتهدی؟ (يعنی يک مجتهد پيدا کنيد) بله. اين حلاله يا نه؟ حلاله. تمام. وگرنه اگر قرار باشد هی نظر اين را بپرسيد نظر اون رو بپرسيد دچار اضطرار می‌شويد ...... البته الان دارند يک کارايی می‌کنند اما همين که نمی‌توانند نظام بانکی رو دستش بزنند معلومه که اضطرار هستش و تمام. کار مملکت رو که نميشه تعطيل کرد آقا!

در پاسخ بايد بگوييم که اولا تناقضی در مواضع هست. از طرفی نظام به اندازه کافی مشروع و شرعی دانسته نمی‌شود. از طرف ديگر در مساله ربا می‌گويند چون نظام اين کار را ممنوع نکرده نشانگر اضطرار است. اگر فعل نظام حجت است چرا در موارد ديگر نيست؟ دوم اينکه مدارک معتبری هست که نشان می‌دهد اکثر علما و مراجع با جبران تورم مخالفند و امام خمينی (که تازه فقيه روشنفکری بود و خيلی چيزها را ساده می‌گرفت) می‌فرمايد اين عين ربا است. همچنين اعتراضات گاه‌وبی‌گاه مراجع به اسلامی نبودن بانک‌ها را همه شنيده‌ايم. ديگر اينکه چه کسی گفته راهی نيست؟ فرض کنيد ما قايل به ربوی بودن نظام بانکی فعلی باشيم. اگر حتی يک درصد افراد جامعه هم به اين عقيده ايمان داشته باشند و سرمايه‌شان را ازبانک بيرون بکشند اتفاقات مهمی می‌افتد. اولا ممکن است بانک‌های فعلی تا حدودی بترسند و لااقل برای جلوگيری از واکنش‌های بدتر نرخ سود را پايين بياورند. ثانيا حالا که به لطف انواع تجديدنظرها در قانون اساسی امکان تاسيس بانک خصوصی فراهم شده بالاخره سرمايه‌دارانی پيدا خواهند شد که تصميم بگيرند برای جذب اين نقدينگی يک بانک اسلامی واقعی تاسيس کنند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥

مکانيک کوانتومی

انقلاب انگاشتن پيشرفت‌های علمی و فنی بی‌معناست. در واقع برعکس است علم خيلی هم ضدانقلابی است! علم در پيشرفت‌های جديدش کاملا زير پای تفکر مدرن را خالی کرده است. تازگی کتاب فراسوی انيشتن: مروری بر تحول فيزيک نظری پس از انيشتن را خريده‌ام. چون کتاب جديدی است اطلاعات جالبی درباره آخرين پيشرفت‌های فيزيک دارد که قبلا نشنيده بودم. مخصوصا درباره نظريه ريسمان.

بحث من بيشتر همان مکانيک کوانتومی اوايل قرن بيستم است. مکانيک کوانتوم نظريه‌ای مبتنی بر احتمال است. معنای آن اين است که نتيجه هيچ آزمايشی را با قاطعيت پيش‌بينی نمی‌کند تنها ميانگين (و ديگر خواص آماری : سر جمع يعنی تابع توزيع) را معين می‌کند. به بيان ديگر عليت را ناديده می‌گيرد (البته نقض نمی‌کند). از ابتدای دوران مدرن (دوران نو) بشر با مکانيک نيوتنی فکر می‌کرد می‌تواند همه آينده را از گذشته بطور قاطع پيش‌بينی کند اما نظريه کوانتوم يکبار برای هميشه بر اين تصور خط بطلان کشيد. شما هرگز نمی‌توانید نتيجه يک تک آزمايش را پيش بينی کنيد. سوال اين است که پس چه می‌شود؟ وقتی الکترون از يک دستگاه دو شکافه می‌گذرد چه کسی يا چه تئوری‌ای تصميم می‌گيرد که از کدام يک عبور کند؟ در واقع هيچ کس نمی‌داند. برای اولين بار در علم راه برای اراده باز شده است. جبرگرايی نيوتنی شکست کاملی خورده است و تواضع کوانتومی حاصل از ندانستن (علم بر ناتوانی از دانستن) نشسته است. اوايل بحث‌هايی راه افتاد که آيا الکترون روح دارد؟ (يعنی آيا خودش تصميم‌می‌گيرد چه کند؟) بنظر می‌رسد تنها يک اراده کلی می‌تواند جواب اين مساله باشد. زيرا بعنوان مثال وقتی يک ميليون الکترون بصورت تک‌تک به دو شکاف شليک شوند در انتها با تقريب قانون اعداد بزرگ نيمی از آنها از يک شکاف و نيم ديگر از شکاف ديگر بايد بگذرند. اين در حالی است که اين الکترونها شخصا حتی از وجود يکديگر و تصميم همديگر کاملا بی‌اطلاعند! بنابراين تنها نظر قابل قبول اين است که اراده تصميم‌گير بايد کسی باشد که از همه آنها مطلع باشد و در واقع از همه چيز. انيشتن با اينکه از جمله خداشناس‌ترين دانشمندان بود در برابر نظريه کوانتوم موضع سختی گرفت و گفت من باور نمی‌کنم که خدا تاس بيندازد. البته واضح است که خدا نيازی به انداختن تاس ندارد چون از قبل نتيجه آنرا می‌داند. اما بهترست بگوييم چون ما از تصميم آن اراده مجهول بی‌اطلاعيم از قوانين احتمال استفاده می‌کنيم. البته واضح است که اين اراده جهان‌شمول بسيار دقيق و منظم (يا بگوييم آگاه) است وگرنه رفتار ميانگين آنرا هم نمی‌شد حدس زد يا اطلاعات جالبی نمی‌داد.

تمام اينها در حالی است که در قوانين نيوتن هيچ جايی برای خدا نبود. چون همه چيز بشکل جبری پيش می‌رفت و شرايط اوليه مساله شرايط نهايی را بطور يکتا تعيين می‌کرد. جايی برای تصميم و اراده نبود. ممکن است بگوييد اين اراده تنها در سطوح زيراتمی مصداق دارد و در عالم مقياس ما تنها ميانگين‌های کوانتومی که اتفاقا کاملا معين و غير تصادفی هستند حاکمند. اين ديدگاه غالب در قرن بيستم بود تا هرگونه خدا را حتی از پشت درهای سالن کنفرانس هم دور نگه دارند.

چيزی که در قالب نظريه آشوب در اواخر قرن سربرآورد همه چيز را تغيير داد. مثال معروف اين نظريه اين است که بال زدن يک پروانه در يک طرف زمين می‌تواند موجب بروز طوفان در سمت ديگر شود. مبنای اين نظريه بر فرآيندهای برگشت‌ناپذير استوار است. در مکانيک نيوتنی همه چيز برگشت پذير بود. دو توپ بيليارد به هم می‌خوردند و منحرف می‌شدند. حالا اگر فيلم را برعکس نمايش دهيد (جهت زمان را عوض کنيد) باز هم قوانين نيوتن نقض نمی‌شوند و هيچ چيز هم غيرعادی بنظر نمی‌رسد. اولين نقض معروف برگشت‌پذيری از ترموديناميک آمد. قانون سوم ترموديناميک می‌گويد آنتروپی تنها می‌تواند افزايش يابد و در هيچ فرآيند خودبخودی کاهش نمی‌يابد. مثلا وقتی چای را هم می‌زنيد شکر در آن حل می‌شود (نظم کاهش ميابد چون قبلا شکر در یک سمت و چای در سمت ديگر بود) اما اگر هم زدن را در جهت عکس انجام دهيد شکر از چای جدا نمی‌شود. اگر بخواهيد آنها را از هم جدا کنيد بايد انرژی صرف کنيد (مثل غنی‌سازی). اين اولين باری بود که جهت پيکان زمان بصورت قطع مشخص شد. مثال ديگر تغيير فازهاست. در حالت عادی در آب حباب‌های کوچکی هست. اما اينها در حال تعادل با فاز مايع هستند. وقتی دما به بيش ار صد درجه افزايش يابد. فرآيند تبخير برگشت‌ناپذير می‌شود. تحول بزرگ وقتی رخ داد که برخی فيزيکدان‌ها نشان دادند که فرآيندهای ماکروسکوپی مکانيکی نيز می توانند برگشت‌ناپذير باشند. بعنوان مثال ثابت شده است که مجموع سه توپ بيليارد در داخل ميز (بدون اصطکاک) برگشت‌ناپذير است. به اين معنی که تغييرات بسيار جزيی در آرايش اوليه به تغييرات کلی در وضعيت نهايی می‌انجامد (مثل يک ماتريس با دترمينان صفر که معکوس‌ناپذير است). مثال واضحش پانول ميله‌ای است. اگر پاندول در وضعيت پايين باشد دارای تعادل پايدار است و هر تغيير کوچکی در موقعيت را با برگشت به وضعيت اوليه جبران می‌کند. اما اگر در وضعيت بالا باشد با اينکه تعادل دارد اما کوچکترين تغييری برايش سرنوشت‌ساز خواهد بود. اگر يک الکترون بنا بر عدم قطعيت تصميم بگيرد کمی از جايش به راست بلغزد (ولو برای مدتی کوتاه) با اين حرکتش سرنوشت پاندول را تعيين خواهد کرد. پس تئوری احتمال بر فرآيندهای برگشت‌ناپذير ماکروسکوپی (تقريبا تمام فرآيندها) نيز حاکم است. بنابراين در دنيای ما نيز اراده حاکميت دارد ولو در چارچوب‌هايی.

نکته جالب ديگر در مورد ماده است. از قديم الايام اگر از پيامبران می‌پرسيدی که خدا چه نقشی در زمين دارد می‌گفتند اگر يک لحظه رابطه جهان با خدا قطع شود نيست و نابود خواهد شد. يک منکر ممکن بود مشتی خاک در دست بگيرد و بگويد اينکه در مشت من است به چيزی وابسته نيست و از بين نمی‌رود اگرچه شکل آن ممکن است عوض شود. اين شد قانون بقای ماده در قرن نوزدهم. بعدها که انيشتن آمد فهميدند که نه ممکن است به انرژی هم تبديل شود. اسمش را تعميم دادند به قانون بقای ماده و انرژی. بعدا فرآيند افت‌وخيز کوانتومی در خلا کشف شد کل قضيه بر باد رفت! موضوع ازين قرار است که اصل عدم قطعيت هايزنبرگ می‌گويد ميزان عدم قطعيت در انرژی با عدم قطعيت در زمان رابطه معکوس دارد. نتيجه آنکه انرژی می‌تواند در بازه‌های زمانی کوتاه افت و خيز داشته باشد. مثلا در هسته يک پروتون يک ذره مزون پی خلق می‌کند (با نقض موقتی بقای انرژی) و در پايان مهلت دوباره آنرا پس می‌گيرد. اين خيلی چيز معمولی‌ای است. اتفاقی که در خلا می‌افتد اين است که با اينکه انرژی صفر است در مدت زمان‌های به اندازه‌ کافی کوتاه می‌تواند بسته‌های انرژی خلق شود. بنابراين خلا پر از افت‌وخيز کوانتومی انرژی است. حالا اين انرژی ممکن است پشت يک سد انرژی به دام بيفتد بنحوی که نتواند به جای اصلی خود برگردد. آن وقت پايدار خواهد شد و انرژی خلا منفی می‌شود. البته  اين همان مکانيزمی است که با‌ آن سياهچاله‌ها تبخير می‌شوند. حالا بامزه اينجاست که اخيرا فيزيکدان‌ها نگران شده‌اند که نکند کل جهان هستی يک افت و خيز خلا در لحظه انفجار بزرگ بوده باشد! چون در اين صورت مطابق همان عدم قطعيت هايزنبرگ ذره می‌تواند سد انرژی را تونل بزند (با احتمال خيلی کم) و به جای اصلی خود برگردد. يعنی اگرچه عمر طولانی جهان ما نشان می‌دهد که اين اتفاق خيلی محتمل نيست اما هيچ نظريه‌ای نقض نمی‌شود اگر جهان ما با يک گذار کوانتومی که با سرعت نور منتشر می‌شود .... به جای اصلی خود بازگردد ...

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٥

آينده گرايی علمی

از جمله چيزهايی که در اين دنيا به آن وابسته هستيم و اميد و دلخوشی بعضی از ماست مساله پيشرفت است. نظريه پيشرفت يا بشکل قديمی‌اش نظريه ترقی اتوپيا و آرمان‌شهر بشر را در آينده هر چه دورتر با استعانت از علوم تجربی تاسيس می‌کند و به بشريت وعده خوشبختی و رفاه کامل در اين آرمان‌شهر را می‌دهد ..... پرانتز: چند تا جوان بودند که تازه از دنيای عقب‌مانده به دنيای پيشرفته مهاجرت کرده بودند. متاسفانه دقيقا برايشان مفهوم نبود. يعنی چند هفته‌ای دنبال اين پيشرفت می‌گشتند اما هنوز پيداش نکرده بودند. تا اينکه رفتند کلی پول دادند و اينترنت بی‌سيم برای خونه درست کردند. بعد نشستند و اولين سايت رو آوردند و وقتی ديدند سريع آمد فرياد کشيدند: آمريکا يعنی اين هی!! پيشرفت رو بالاخره پيدا کرده بودند بنظرم. اصلا می‌دانيد بحث فرار مغزها به اين چيزها (علاوه بر عامل اصلی يعنی پول) خيلی بستگی دارد. : پرانتز بسته ...... اين نظريه بر پايه اين پيش‌فرض شکل می‌گيرد که مشکل عمده بشر و مانع خوشبختی وی در اين دنيا سختی‌ها و موانع مادی و خلاصه عدم رفاه و قدرت است. بنابراين برای رسيدن بشر به خوشبختی بايد او را به قله قدرت رساند. بايد کاری کرد که به بهترين نحو بتواند بخورد بپوشد و ديگر نيازهايش را ارضا کند. بعلاوه بايد بتوان تمام نظام عالم را برای سرويس‌دهی به بشر مهندسی کرد. البته اشتباه نشود بنده با علم و فناوری مخالف نيستم بلکه اکثر اوقات بيداری‌ام در همين موارد صرف می‌شود ولی بحث آينده گرايی تبی است که در جان آدمهاست در اين دوره زمانه. انسان امروز متاسف است که چرا اينقدر زود بدنيا آمده است. دوست داشت هر چه ديرتر به دنيا می‌آمد تا شاهد پيشرفت‌های شگرف علمی می‌بود. انسان امروز اگر خيلی فريفته اين طرز فکر باشد هرگز دوست ندارد بميرد بخاطر اينکه از ديدن آينده .. آينده زيبا محروم خواهد شد. اما آيا واقعا علم سعادت بشر را تامين کرده است؟ امروز کم‌کم بنظر می‌رسد علم بيشتر يک پاسخ است برای نياز هيولايی بشر که روزبروز گسترش ميابد تا اينکه يک پيشنهاد باشد برای زندگی بهتر. می‌دانيد رشد سالی ۵ درصد مصرف جهانی برق در مقياس تاريخی يعنی چه؟ يعنی يک رشد انفجاری! مصرف انرژی بشر در طول تاريخ پس از اختراع آتش تقريبا ثابت بوده است. حالا اگر هم بشر انرژی هسته‌ای را بخدمت می‌گيرد تنها يک مسکنی است موقتی در برابر اين رشد غول‌آسا. آيا انسان‌های امروز خوشبخت‌تر هستند؟ البته تحولاتی در نظام اجتماعی بوجود آمده اما اين تغييرات لزوما به علم مربوط نمی‌شوند.

يکی از نظريه‌پردازان آينده‌گرايی علمی آلوين تافلر نويسنده آمريکايی است. تافلر با اينکه لقب ماترياليسم خشن را برای کمونيسم انتخاب می‌کند و آنرا بخاطر اينکه به ظرايف فرهنگ و تکنولوژی آگاهی ندارد مردود می‌شمارد اما خودش در ارائه يک ماترياليسم خشن‌تر گوی سبقت را از کمونيست‌ها می‌ربايد. ماترياليسم در واقع پايه بنای علم‌گرايی است. ماترياليسم شخصيت انسان و سرنوشت و سعادت او را به عوامل زيربنايی مثل اقتصاد و نظام اقتصادی در کمونيسم و نظام اطلاعاتی در گفتمان جامعه اطلاعاتی فعلی مربوط می‌داند. تافلر در ادعاهايی عجيب و غريب در کتاب موج سوم خود حتی مدعی می‌شود مفهوم زمان و مکان (يا همان درک ما از آنها) وابسته به سپهر تکنيکی (نظام فناوری) جامعه است. وی معتقد است همه معنويات و اخلاق و مسايل روحی بشر با انقلاب اطلاعاتی دگرگون خواهد شد (وی اين کتاب را در دهه هفتاد نوشت که تازه خبری هم از اينترنت نبود). وی حتی معتقد بود در آينده مفهوم عشق نيز متحول خواهد شد و مثلا اينکه دختری خيلی با مهارت تایپ کند يا برنامه بنويسد پسر مورد نظر را تحت تاثير قرار خواهد داد! از شوخی گذشته جان مايه کلام علم‌گراها اين است که آنچه انسان را و سرنوشتش را می‌سازد محيط مادی (ماترياليسم) و فنی (علم‌گرايی)‌ اوست. برای همين است که وقتی می‌خواهند با اسلام مقابله کنند فکر می‌کنند بايد وضعيت اقتصادی بهبود پيدا کند و جامعه پيشرفت کند تا اسلام از بين برود. يا مثلا عمليات شهادت‌طلبانه را ناشی از فقر می‌دانند.

نکته مهم اين است که بدانيم بخش عمده اين جريان علم‌گرايی توسط کسانی که از فروش محصولات فناوری سود بی‌ضابطه کسب می‌کنند. هر محصول جديدی بعنوان يک انقلاب معرفی می‌شود و قلم بدستان بسياری با هيجان راجع به آن سخن می‌گويند و اين مسايل روی فروش مسلما تاثير دارد. پس از مدتی که می‌گذرد هيجان فروکش می‌کند و مردم می‌بينند اين کالاهايی که خريده‌اند چندان هم بدردشان نمی‌خورد. مساله ديگر نمايش قدرت قدرت‌هاست. بعنوان مثال آمريکا در تبليغات نظامی خود بشدت خط علم‌گرايی را دنبال می‌کند. آمريکا بگونه‌ای تبليغ می‌کند که گويی پيروزی در يک جنگ به ميزان دقت و سرعت سلاح‌ها و هواپيماها و ديگر ادوات بستگی دارد. مثال نقض مشهور اين روزها حماس است که بر اسراييل دارای بمب هسته‌ای پيروز شد و بازهم ان‌شاءالله خواهد شد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥

پاسخ

خوانندگان ارجمندی که يادداشت انتقادی درباره آقای عبدالله شهبازی را مطالعه نموده‌اند لطفا برای خواندن پاسخ مستند و مستدل ايشان به اين نشانی مراجعه فرمايند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٥

قاچاقچی

مدت زيادی بود که می‌خواستم سری به دفتر رهبری بزنم اما هر بار می‌خواستم برم يه مشکلی پيش می‌آمد. اعصابم سر اين مساله خورد شده بود تا اينکه حکمتش رو فهميدم ....... تقريبا نزديکی تهران رسيده بوديم و ديگه کسی توی کوپه قطار حال صحبت کردن نداشت .... ياد يک مساله خاصی افتادم ... پرسيدم: حاج آقا بنظر شما اين معاملاتی که مثلا يک نفر يک چيزی را از يک دست می‌گيرد و از دست ديگر می‌دهد و يک دفعه مثلا ۱۰۰ ميليون سود می‌کند از لحاظ شرعی اشکالی نداره؟ ..... حاج آقا : نه اشکالی ندارد (منتظر چنين جوابی بودم به رغم نظر شهيد بهشتی که در سخنرانی سال ۵۲ شايد متاثر از جو چپگرايی دهه ۵۰ معتقد هستش که بايد دولت قيمت‌گذاری عادلانه داشته باشه تا فروشنده به خريدار در قيمت ستم نکنه. اما در کل امکان کنترل تمام معاملات توسط دولت وجود نداره و مکانيزم خاصی هم برای تصميم‌گيری خود مردم در اين زمينه نميشه ارائه داد. از طرف ديگه خود اين مساله دارای فيدبک منفی هستش و خودش خودش رو مهار می‌کنه ضمن اينکه باعث يکسان‌سازی قيمتها هم ميشه. به اين صورت که فرض کنيد در شهر الف کالايی ۱۰۰ تومان باشه و در شهر ب ۲۰۰ تومان. حال فردی می‌تواند با خريد آن کالا از شهر الف و فروش در ب سود آسان و کلانی کسب کند. اما اين سود آسان موجب می‌شود مردم برای خريد به شهر الف هجوم بياورند و در نتيجه ازدياد تقاضا قيمت بالا خواهد رفت. متقابلا در شهر ب عرضه افزايش ميابد و قيمت کاهش ميابد. بنابراين به تعادل خواهيم رسيد) ....... سپس حاج آقا مقداری توضيح واضحات داد و بعد گفت : بنابراين اشکالی ندارد .... فقط مواظب باشد قاچاق نباشد ...... من يکدفعه برق از کله‌ام پريد! ..... گفتم يه جای کار می‌لنگه ..... چرا به ذهن خودم نرسيده بود؟ ..... يعنی فلانی رفته تو کار قاچاق؟

چند وقت پيش فلانی رو باهاش تلفنی صحبت می‌کردم ..... می‌گفتش يه معامله‌ای به تورش خورده که اگه جور بشه ميتونه بارش رو ببنده و بقيه عمرش رو صرف خدمت به اسلام بکنه ..... البته من خيلی جدی نگرفته بودم .... از من پرسيد: فلانی بيا تو هم کمک کن اينا رو بفروشيم ...... گاهی حقوق من رو ازم می‌پرسيد و من جوری جواب می‌دادم که اگر مشکل مالی داشته باشه زياد سرخورده نشه. اما حالا فهميدم .... اينم از صنف خرپول‌خواران از آب دراومده ... يعنی اونايی که حتی حقوق ماهی ۲ ميليون هم راضی‌شون نمی‌کنه ..... البته واقعش اين يکی حيف بود بگذريم .... وقتی اين سوال رو پرسيد با سريع‌ترين روش‌های محاسباتی به اين نتيجه رسيدم که هر جايی که زيادی پول توش باشه حتما يه گيری داره و رد کردم .....

خب که حاج‌آقا می‌فرمايند قاچاق؟ باشه ته و توش رو در مياريم! ..... رفته بودم خونه فلانی مطابق سنوات گذشته .... سر صحبت باز شد .... نه هنوز فروش نرفته ..... سکوت کردم تا فضا جمع شود ..... نکنه اينا يوقت قاچاق باشن؟ ..... چرا بعضی‌شون ممکنه باشن! ..... سکوت سنگين و طولانی شد .... دنبال يه جمله مناسب می‌گشتم ...... می‌دونستی قاچاق حلاله؟ (!) ..... اتفاقا می‌خواستم بگم حرامه! .... من زنگ زدم از دفتر آيت الله گلپايگانی پرسيدم ..... بنظر من که حرامه .... می‌دونی توی اين چند وقتی که رفتم توی بحر حکومت جمهوری اسلامی فهميدم همشون دزدن و برای من هيچ مشروعيتی ندارن ..... فرقی نمی‌کنه اگر زمان طاغوت هم بود قاچاق حرام بود .... چرا؟ ..... چون به توليد کننده‌های داخلی ضربه ميزنه چند وقت پيش توی بورس بودم هيچ کس سهام شرکت‌های صنعتی رو نمی‌خره می‌دونی چرا؟‌ چون قاچاق کالاهای چينی همشون رو به ضرر دادن انداخته. تا چند سال پيش ۱۴ تا کارخانه تلويزيون‌سازی داشتيم اما ۱۱ تاشون ورشکست شدن و اون ۳ تا هم مشکل دارن. بخاطر قاچاق تلويزيون‌های کره‌ای ....... من معتقدم آدم ۳ سال کار کنه يه عمر بخوره. حاج آقا شيروی هم همينو ميگه ...... اون وقت يک نيروی فعال جامعه بی‌کار بمونه؟‌ ..... نه ميرم سراغ داستان‌نويسی. اون چيزی که واقعا توش می‌تونم مفيد باشم. ...... ديدم زيربار نميره گفتم بهر حال قاچاق صورت خوشی نداره .....

بالاخره رفتم دفتر رهبری و يک سری هم به استفتائات زدم ..... يک حاج آقای جوان با لهجه غليظ نمی‌دونم کجايی .... حاج آقا اگر کسی وارد فعاليت قاچاق بشه از نظر شرعی اشکالی داره؟‌ ...... ببينيد بعله قاچاق حرام است و اين هم فقط فتوای آقای خامنه‌ای نيست. همه علما می‌گويند که هر کاری که برخلاف مقررات جمهوری اسلامی باشد حرام است ولو اينکه مثلا خيابان يکطرفه باشد شما دوطرفه برويد ...... مساله قاچاق هم همين است که در مورد بعضی کالاها ورودشان از نظر شرعی کلا ممنوع است يا در مورد بعضی کالاها مثل کالاهای اسراييلی که اگر وارد بشود بعد با پولش اسراييل قوی می‌شود و بيشتر به قتل فلسطينيان می‌پردازد. يا در حالت کلی ورود قاچاق کالاهای خارجی باعث بی‌کار شدن توليدکننده‌های ايرانی می‌شود و موجب تضعيف اسلام است ..... حالا حاج آقا اگر چنين فردی بعدا بيايد و حق نظام را بدهد مالش حلال می‌شود؟ ...... ببينيد اينجا اصلا حقی مطرح نيست .... دولت که کاره‌ای نيست. دولت از اين دست می‌گيرد و از آن دست می‌دهد. دولت مصالح عمومی را تشخيص می‌دهد و ابلاغ می‌کند که مثلا ورود فلان کالاها ممنوع است ...... چه بسا بتوان گفت که اصلا جبران ممکن نباشد ..... مثلا شما در نظر بگيريد بعلت قاچاق اگر کارگران يک کارخانه از کار بی‌کار شوند شما چطور می‌توانيد جبران کنيد؟ ..... پس سودی که می‌برد حرام است ولو اينکه مالک آن می‌شود (در بعضی معاملات مثل خريد جنس دزدی خريدار اصلا مالک نمی‌شود. يعنی هر زمان صاحب آن پيدا شود می‌تواند کالا را تصاحب کند. اما اينجا حاج آقا می‌فرمايند از نظر شرعی مالک می‌شود اما حرام است).

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٥

عبدالله شهبازی

۱- در روزهای اخير عبدالله شهبازی مورخ برجسته کشور در وبنوشت شخصی خود با انتقاد از تخريب حسينيه دراويش گنابادی در قم اين کار را توطئه‌ای بر عليه دولت جديد دانست. در اين زمينه بايد نکاتی چند را متذکر شوم. عبدالله شهبازی از مورخين نسل انقلاب است که با انتشارات کتاب خاطرات فردوست (دست راست شاه) در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی که برای سال‌های متوالی پرفروش‌ترين کتاب در بازار ايران بود خود را در جامعه ايران معرفی کرد. وی سپس با انتشار دو جلد اول کتاب زرسالاران يهودی و پارسی استعمار بريتانيا و ايران به نقطه اوج خود رسيد. در اين دو کتاب وی به روشی جديد برای تحليل تاريخ دست يافت که نتايج کاملا درخشانی از آنها بدست می‌آمد. روش وی استفاده از همبستگيهای فاميلی و تاثير رفتار تاريخی موروثی می‌باشد. در اين زمينه خواندن مقدمه زرسالاران مفيد است. در حقيقت وی توانست بجای کلی‌گويی درباره تاريخ نقش شخصيت‌ها را در تاريخ مشخص کند. اين چيزی بود که مخالفانش را بر آن داشت که وی را به لقب تئوريسين تئوری توطئه ملقب کنند. اما وی در مقاله تئوری توطئه و فقر روش‌شناسی در تاريخنگاری معاصر با دفاع از وجود توطئه (برنامه‌ريزی در اتفاقات مهم تاريخی) از روش خود دفاع کرد. مساله مهمی که در دو جلد اول زرسالاران وجود داشت اعتقاد عميق نويسنده به اسلام بعنوان راه نجات بود. بعنوان مثال وی بخوبی از عهده تحليل عملکرد مالی و اطلاعاتی شبکه جهان‌گستر يهود برآمد و در اين راستا بخوبی نقش تاريخی ربا را در تسلط بی‌رحمانه يهود بر دنيا مشخص کرد. همچنين وی با نگارش مقاله بسيار زيبای زندگی و زمانه شيخ ابراهيم زنجانی بعنوان يک مانيفست اصولگرايانه موضع قبلی خود را در زرسالاران تحکيم کرد. شيخ ابراهيم زنجانی همان آخوندی است که حکم اعدام شيخ فضل الله نوری را صادر کرد و در بقدرت رسيدن رضاخان نقش عمده‌ای در قالب مجمع فراماسونری آدميت ايفا کرد.

شهبازی در آثار بعدی خود دچار نوعی دگرگونی شده است. ابتدا در جلد سوم زرسالاران که مختص بررسی فراماسونری است با وجود تحليل‌های بسيار درخشان بنظر خواننده می‌رسد که نويسنده بيش از حد در روش ابداعی خود و شخصيت نگاری غرق می‌شود بنحوی که در مقاطعی کتاب خسته کننده می‌شود. در جلد چهارم که به بررسی تاريخ اروپا اختصاص دارد شهبازی موضع تاريخی جديدی در پيش می‌گيرد. ازينجا ببعد وی معتقد است نيل به پيشرفت تاريخی و اقتدار تنها از طريق ادامه رشد طبيعی دولت‌ها مصون از مداخلات ويرانگر خارجی بدست می‌آيد. روشن است که اين گزاره با اسلام‌باوری پيشين که عمل به اسلام را تنها راه تعالی می‌داند تفاوت چشمگيری دارد. البته بايد توجه داشت که اين تغيير خيلی رقيق اتفاق می‌افتد بنحوی که جلد چهارم زرسالاران هم اثری بسيار درخشان است. در اينجا می‌توان قائل بود که شهبازی موضع اسلام‌گرايی را از اصولگرايی خود کسر کرده است و چيزی که باقی مانده است نوعی استقلال طلبی و رويه ضداستعماری است. اين تغيير رويه احتمالا در دوم خرداد اتفاق افتاده است (بنده از سال ۸۰ با ديدگاه‌های وی آشنا شدم و بنابراين راجع به قبل از آن تنها می‌توانم از روی مقالات و کتاب‌ها حدس بزنم). برای بنده که تازه ۴ جلد کتاب زرسالاران را خوانده بودم بسيار شگفت‌آور بود وقتی با يافتن وبگاه ايشان ديدم ايشان حمايت قاطعی از اصلاحات و خاتمی دارد. در هر صورت اين ايده اين اواخر وقتی جلد پنجم زرسالاران منتشر شد قوت گرفت. در اين کتاب که به بررسی تاريخ امپراطوری عثمانی تعلق دارد نويسنده کاملا در موضع ضد استعماری يا بگوييم ضدغربی قرار دارد و عثمانی را تنها به اين دليل می‌ستايد که نمونه يک جامعه متمدن است. حتی در فرازی از اين کتاب جايی که پس از بقدرت رسيدن نامدارترين صدراعظم عثمانی (در دو قرن قبل) شکست‌های پياپی عثمانی در مقابل اروپا تبديل به پيروزی می‌شود و سربازان عثمانی در قلب اروپا حتی تا دروازه وين می‌رسند نويسنده به درخواست گروهی از علمای عثمانی برای اجرای حدود الهی که مدت‌ها بود فراموش شده بود به ديده سوءظن نگريسته و با يک درجه تخفيف آنها را به تحجر يا ارتجاع متهم می‌کند و از سرکوب آنها بدست صدراعظم حمايت می‌کند.

در انتخابات اخير عبدالله شهبازی به حمايت از احمدی نژاد پرداخت. آنچه که وی را به حمايت از احمدی نژاد سوق می‌دهد شکسته شدن کادر بسته ساختار قدرت است و در اين موضع اسلام‌گرايی احمدی نژاد جايگاهی ندارد. حال برسيم به بحث اخير. شهبازی در مقاله‌ای که در شريف نيوز نيز بازتاب يافت حادثه تخريب حسينيه درويشان گنابادی را توطئه‌ای بر عليه دولت دانست. منقصد ندارم بطور کلی اين ديدگاه را رد کنم يا بگويم اين حسينيه حتما بايد تخريب می‌شد اما می‌خواهم برخی از فرازهای استدلال شهبازی را بنقد بکشم.

احتمالا چيزی که به شهبازی قدرت اين را داده که به اين صراحت عملياتی را که توسط وزارت اطلاعات انجام شده را يک توطئه بنامد گزارش کميته تحقيق است که در فرازی از آن آمده است :‌ اين حادثه ناشی از ارائه اطلاعات غلط به مسولان علما و مراجع تقليد بوده است ..... اين در واقع در درجه اول توهينی است بزرگتر از اصل قضيه ..... واقعا مگر علما نسبت به ماهيت فرقه‌های درويشی بی‌اطلاع هستند که کسی بخواهد با دادن چند خط گزارش غلط آنها را به چنين عمل سنگينی سوق دهد؟ ..... مساله فرقه‌های صوفی و درويشی مساله يک روز دو روز ما که نيست قرن‌هاست اين مساله در ايران بوده است و حتی در مواقعی قدرت سياسی را در دست داشته است. معتقدم گزارش کميته تحقيق صرفا تلاشی برای برداشتن بار ماجرا از دوش علما و مسولين بوده که تازه بنحو بدی انجام شده و باعث شده اتهام جديد بازی‌خوردن متوجه اين افراد بشود ..... اين که پس از ساخته شدن حسينيه وزارت اطلاعات آن را مصادره می‌کند و به هيئت فاطميون قم (دارای ارتباط نزديک با رييس جمهور) پيشنهاد می‌کند در آنجا استقرار پيدا کنند و سپس هيات از چنين کاری با توجيه شرعی (غصبی بودن ملک) استنکاف می‌کند. در اينجا بايد گفت اقدام هيات کاملا درست بوده و صلاح نبوده چنين عملی انجام شود با توجه به حفظ آبروی دولت. اما اظهار يک روحانی نسبت به غصبی بودن ملک نبايد عبدالله شهبازی را به اين سمت بکشاند که اقدام فوق از اساس غيرشرعی بوده است. چرا که اولا حکومت اسلامی مجوز شرعی چنين کاری را دارد ثانيا بيشتر علما در اين قضيه موضع مخالف گرفته بوده‌اند (آن طور که از گزارش هيات تحقيق برمی‌آيد) ...... از جمله شهبازی يافت شدن وسايل لهو و لعب را يک طنز مينامد .... در اين مورد فقط می‌توانم بگويم که از يکی از معلمين سال‌های دوره راهنمايی‌ام مکررا شنيدم که درباره اينگونه مفاسد دراويش هشدار می‌داد و اين موضوع چيز خيلی عجيب يا خنده‌داری بنظرم نيست و بايد وزارت اطلاعات را در اين ادعا صادق دانست ...... مطلب را خيلی طولانی نکنم ..... تنها بايد به اين موضوع اشاره کنم که تاسيس مرکز يک فرقه انحرافی در پايتخت تفکر اصيل شيعه آنقدر مهم بود که برای آن تصميمی جدی اتخاذ شود و البته اين کار می‌توانست بسادگی با جلوگيری از ساخت اين خانقاه صورت گيرد تا کار به تخريب آن نکشد ...... خوب است تجربه تاريخی خود را در اين زمينه فراموش نکنيم .... غرب يا گروه‌های عامل آن حتی اگر يک بيمارستان هم در جايی بسازند طوری می‌سازند که بعدا از آن بعنوان يک سنگر برای ايجاد آشوب يا حتی در طرح‌های نظامی بتوانند استفاده کنند خانقاه که جای خود دارد.

پاسخ عبدالله شهبازی به اين يادداشت

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٥

مباحثه‌ای در باب ربا

در مسير برگشت از اردوی جنوب با حاج آقا قاسمی همکوپه بوديم. فرصت را مغتنم شمردم و نظر ايشان را درباره مباحث مرتبط با ربا پرسيدم. قبل از هر چيز توصيفی از شخصيت اين حاج آقا: اوايل انقلاب دانشجوی کارشناسی رياضی در دانشگاه شريف بوده (يک معمای رياضی پيچيده رو آنلاين توی سفر حل کرد). بعد از گرفتن ليسانس به حوزه علميه شهرشان می‌رود و درس طلبگی می‌خواند. هم‌اکنون معاون نهاد در شريف است. بشدت در بين بچه‌ها محبوب است. اهل شمال. در مباحث فرهنگی بشدت اصلاح‌طلب بنظر می‌آيد. جبهه را ديده هم کردستان هم خوزستان. حقوقش کمی از نگهبان دانشگاه بيشتر است. در مورد تدفين شهدا نظرش اين بود که بهتر بود شهدا را برمی‌گرداندند. نمی‌گذاشت کسی از مخالفين بدگويی کند. پايه بحث ازدواج.

پرسيدم: حاج آقا من تا جايی که درباره ربا می‌دانم مفهوم آن اين است که قرضی بدهيم و شرط کنيم که منفعتی اضافه بدست آوريم. حالا در قرارداد رهن ما عملا همين کار را می‌کنيم. پول قرض می‌دهيم تا از خانه استفاده کنيم. (يادمان باشد مسوول دفتر استفتائات رهبری اين استدلال را تاييد کرده بود و رهن کامل را رد کرده بود). حاج آقا: درسته اگر ما به اين صورت مساله را ببينيم. اين اصلا رهن نيست (بمعنای اسلامی) چون از مورد رهن اصلا نمی‌شود استفاده کرد. (تا جايی که می‌دانم رهن در اسلام بمعنای وثيقه برای تضمين برگشت اصل قرض است و نمی‌توان از آن استفاده کرد وگرنه ربا می‌شود). پس اين رهن اصلا رهن نيست. اين را می‌توان در باب اجاره توجيه کرد. (تا اينجا ظاهرا حاج آقا هم رهن فعلی را ربوی می‌داند) در اجاره می‌توان شرط مطرح کرد. مثلا من می‌گويم اين خانه را به تو اجاره می‌دهم به ماهی فلان قدر بشرط اينکه ۵ ميليون به من قرض بدهی (احتمالا منظورشان اين است که مبلغ اجاره حتی می‌تواند خيلی کم باشد در حد هيچ ضمنا اين همان معکوس نوشتن قرارداد است احتمالا). مهم نيست که در بازار می‌گويند هر يک ميليون معادل ماهی ۳۰ هزار تومان و فلان. ما که نيتمان اين نبوده ما نيتمان ربا نبوده نيتمان اجاره بوده. پرسيدم:‌ يعنی خود علما به اين مساله عمل می‌کنند؟ حاج آقا: بله اگر مبتلا بشوند عمل می‌کنند.

بعنوان انتقاد به اين استدلال تنها می‌توانيم به اين مساله اشاره کنيم که اگر يک عمل واحد (مثل اجاره خانه به ۵ ميليون پول پيش و ماهی ۶۰ تومن) از يک راه استدلالی حلال و از راهی ديگر حرام جلوه کند بهر حال دست کم يکی از استدلال‌ها يا هر دو غلط است. مثلا فرض کنيد آيا ما می‌توانيم به بهانه اينکه شرط ضمن اجاره درست است يک شرط اساسا حرام قرار دهيم مثلا شرط کنيم طرف فعل حرامی را مرتکب شود؟ مسلما نمی‌توانيم. حال بطريق مشابه برای گذاشتن هر شرط ديگری هم بايد آنرا مستقلا و از زاويه خود آن شرط بررسی کنيم. راه ديگر از قول شهيد بهشتی اين است که واقعا به قلبمان مراجعه کنيم ببينيم چکار کرده‌ايم؟ آيا صرفا يک شرط ضمن اجاره گذاشته‌ايم يا به جيبمان نگاه کرده‌ايم ديديم مثلا می‌توانيم ۵ ميليون پول پيش بدهيم. بعد رفتيم به بنگاهی گفتيم جواب داد که رهن اين خانه ۷ ميليون است و ناچار بايد معادل دو ميليون آنرا اجاره بدهی يعنی ماهی ۶۰ تومان. يعنی به اندازه‌ای که پول بدهی با بهره ۳۶٪ از اجاره‌ات کم می‌شود.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٥

شهيد علم الهدی

.... من قبل ازينکه اينها به خط بزنند رفتم با شهيد حسين علم الهدی صحبت کردم. در مورد تجهيزاتشان سوال کردم. ديدم اينها چنان دلشان پر از ايمان الهی است که به اين مسايل توجهی ندارند (رهبر انقلاب). شهيد علم الهدی معتقد بود دشمن را در همان جايی که وارد شده است بايد زمينگير کرد. در مقابل بنی‌صدر معتقد بود ما نمی‌توانيم در دشت بجنگيم. بايد تا رشته کوه‌های زاگرس عقب نشينی کنيم و در ارتفاعات دفاع کنيم. به بنی‌صدر گفتند عراقی‌ها دارند اهواز را می‌گيرند گفت اشکالی ندارد ما زمين می‌دهيم زمان می‌گيريم. امام و امت حزب‌الله معتقد بودند نبايد از مقابل دشمن عقب‌نشينی کرد. حسين علم‌الهدی از دانشجويان پيرو خط امام از تسخيرکنندگان سفارت آمريکا بود. وقتی شنيد که جنگ آغاز شده است خود و دوستانش خودشان را به خوزستان رساندند. سلاح اندکی تحويل گرفتند (کلاش و آرپی‌جی و نارنجک احتمالا) و يک‌تنه به مقابل صف تانک‌های دشمن که با سرعت آن روزشان چند روزه به تهران هم می‌رسيدند زدند. کمين کردند شب را گذراندند. صبح بچه‌ها را بيدار کرد و به محل درگيری فرستاد. تانک‌ها هر لحظه نزديک می‌شدند. ايرانی‌ها را ديدند و آتش گشودند. اما بچه‌ها هيچ واکنشی نشان نمی‌دادند. دقايقی گذشت تا بچه‌ها ديدند علم الهدی از دور می‌آيد. جنگ شروع شد. در هويزه .... وسط صحرا ۲۰-۳۰ قبر منظم هست ..... بله تعدادشان کلا همين‌ قدر بود. آنها چند روز ارتش صدام را زمين‌گير کردند.

..... بعيد است آمريکا جناح اصلی حمله را از شلمچه انتخاب کند آخر آنجا پر از مين است. استحکامات زيادی هم در آنجا هست. احتمال بيشتر سواحل جنوبی خوزستان است. هر وقت جنگ شروع شود کسی منتظر سازماندهی نباشد. با هر وسيله‌ای بايد خود را به مهمترين مراکز درگيری برسانيم سلاح بگيريم و بپرسيم کجا هستند. نه خطی در کار است نه خاکريزی نه آموزشی نه ارتباطی و نه پشتيبانی. الان می‌گويم چرا. اگر تو خط تشکيل بدهی و سنگر بسازی تازه خودت را به هواپيماهای خودکار آمريکايی نشان داده‌ای و يک موشک يک ميليون دلاری خرج خودت و بچه‌هايت می‌کنند. پولدارند. اگر خاکريز بزنی تازه افسران آمريکايی را سرحال آورده‌ای. اگر منتظر سازماندهی باشی لابد بايد کسی به تو بگويد به فلان‌جا برو و فلان وقت آماده عمليات باش و لابد بی‌سيمی بايد دست تو باشد تا ارتباطی باشد. خب تمام. آمريکاييها شنود می‌کنند و درست می‌زنند وسط هدف. اطلاعات قلب جنگ است می‌خواهی عمليات لو نرود؟ می‌خواهی دشمن به اطلاعات بچه‌ها دست پيدا نکند؟ پس اصلا اطلاعاتی توليد نکن. هر کس خود را به صحنه رساند گروه کوچکی تشکيل دهد و به قلب دشمن بزند. با کمال تلخی يا شيرينی اولين مدافعين همانهايی هستند که حداکثر چند روز بيشتر مهمان ما نيستند. اما اگر مدافعين نامنظم نباشند هيچ دفاع منظمی شکل نمی‌گيرد چه برسد به اينکه پيروز شود. کسی که اولين گلوله را بسوی قوای اشغالگر شليک کند همه گلوله‌ها را به جان خريده پس به ديگران فرصت می‌دهد در فضای امن‌تری دفاع کنند. ان‌شاء‌الله استراتژی ما در مقابل حمله احتمالی آمريکا چيزی است که می‌توان نامش را استراتژی علم الهدی ناميد. آنها تمام هم و غمشان اين است که با موشکباران مراکز سياسی و نظامی ما اراده را از نظام بگيرند اما ما درست کاری را انجام می‌دهيم که فکرش را نمی‌کردند. ما مستقل از نظام وارد می‌شويم. ما به تکليفمان عمل می‌کنيم. آنها با نيروی هوايی حمله می‌کنند ما در مقابل نيروی زمينی‌شان می‌ايستيم. ما چنان در صحرا پخش می‌شويم که هواپيما کارايی در برابرمان نداشته باشد. ما هلی‌کوپترها را وادار می‌کنيم با تک‌تک‌مان بجنگند و بالاخره آنها را سرنگون می‌کنيم. آن وقت ديگر بيخيال می‌شوند و روی به تانک می‌آورند. با اين کار ما استراتژی خودمان را به جنگ تحميل کرده‌ايم يعنی جنگ را زمينی کرده‌ايم و کند. گروه‌های اول در گمنامی خواهند رفت اما بتدريج دشمن را در وضعيت دفاعی قرار می‌دهند و به ديگر نيروها فرصت می‌دهند تا به صحنه بپيوندند. نگوييد نمی‌شود مگر در ويتنام آمريکاييها فانتوم نداشتند؟

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥