آشپزی هسته‌ای

مبارزه با ربا نمی‌تواند تنها در قالب نخبگان انجام شود. چرا که نخبگانی که حاکميت سياسی را در دست دارند يا فاقد اراده لازم برای چنين کار بزرگی هستند يا قدرتشان در مقايسه با قدرت مالی رباخواران (عملاْ بيشتر سرمايه داران) وزن چندانی ندارد. اين مبارزه تنها با استفاده از نقطه ضعف حريف ممکن است. اگر انتظار داريم که تنها با رای مردم ربا از جامعه رخت بربندد خود را از خدا (نعوذ بالله) باهوشتر دانسته ايم. اگر به اسلام و دستورات آن بی‌تفاوت باشيم نظر مهر و توجه خداوند هم از ما برمی‌گردد. بعيد می‌دانم کسی از ديدگاه اسلامی با اين گزاره مخالف باشد که وديعه گذاشتن پول نزد کسی که از آن برای ربا دادن استفاده می‌کند مجاز نيست. منظورم بانک‌ها و انواع موسسات سرمايه‌گذاری و وام‌دهی (ليزينگ) است. تنها عاملی که می‌تواند بانک‌ها را بزانو درآورد تحريم مالی مردمی است. اگر تنها ۵٪ مردم عقيده داشته باشند که بدليل ربوی بودن عمليات بانکی بايد آنها را تحريم نمود بانکها تسليم می‌شوند. البته بايد دقت کرد که اين تحريم نبايد بنحوی گسترده باشد که موجب اخلال در نظام اقتصادی کشور گردد. شايد سر سکوت برخی مراجع نيز همين باشد. مقصود اين نيست که پس‌اندازها را در خانه نگهداری کنيم بلکه برای رونق اقتصاد مملکت می‌توان آنها را در بورس سرمايه‌گذاری کرد. اگر چنين فشار عظيم مردمی موجود نباشد مسئول مخالف ربا راه بجايی نمی‌برد و ممکن است مثل مظاهری (وزير اقتصاد خاتمی که با بانکها درگيری جدی بر سر مساله ربا پيدا کرده بود) پس از مدتی به بهانه ايجاد هماهنگی بيشتر در تيم اقتصادی کابينه (بنفع امثال نوربخش لابد) برکنار شود.

کار آمريکا در پرونده هسته‌ای به جاهای خنده‌داری کشيده شده است. بگمانم ازين آژانس‌بازی خسته شده باشد. جديدترين ادعايشان عليه ايران اين است که ايران کتاب معروف به آشپزی هسته‌ای  (Nuke Cook) راهنمای ساخت سلاح هسته‌ای را به آژانس تحويل داده است. اين کتاب دهها سال است که در بازار سياه بوفور بفروش می‌رسد و می‌توان ادعا کرد همه يک نسخه از آن را دارند (کسانی که در اين زمينه کار می‌کنند کشورها). مثلا می‌توانيد به کتاب جنگ و ضد جنگ اثر آلوين تافلر آمريکايی (۱۹۹۵) مراجعه کنيد که مثلاْ دلش برای گسترش هسته‌ای شور می‌زند و گله دارد که چرا اين کتاب حتی به دست امثال او هم رسيده!؟ و اکنون دارد آنرا ورق می‌زند. لابد فردا می‌آيند تاريخچه کامپيوترمان را هم چک می‌کنند ببينند کلمه سلاح هسته‌ای را جستجو کرده‌ايم يا نه!

انتظار ما از برادر جورج بيش ازين حرف‌ها بود. آخر ما زندگيمان شده اين پرونده هسته‌ای و انتظار داريم مسوولان امر حرکات هيجان‌انگيزتری اجرا کنند. البته تقصيری هم ندارند کافی است ايران غنی‌سازی را آغاز کند و آنها هم هيچ کاری از دستشان ساخته نيست. نمونه‌اش کره شمالی که قريب ۱۵ سال است آمريکا را در زمينه هسته‌ای سرمی‌دواند و مذاکره می‌دهد. اصولاْ آمريکاييها بايد حق را به ما بدهند چون وقتی آنها سلاح هسته‌ای دارند واقعاْ انصاف نيست که ما نداشته باشيم.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤

تاريکتر

(سوره بقره آيه ۱۲۰) .... و هرگز يهود و نه نصارا از تو راضی نمی‌شوند تا اينکه پيرو آيين آنان شوی .... بگو بدرستی که هدايت خداوند ... آن هدايت است ... و اگر از هوس‌های آنها پيروی کنی .... بعد از آنچه از علم بر تو آمد .... هيچ يار و ياوری در برابر خدا نخواهی داشت .... (آيه ۱۲۱) .... کسانی که کتاب به آنها عطا کرديم ... آنرا تلاوت می‌کنند آنگونه که شايسته آن است .... آنها به آن ايمان دارند .... و هر کس به آن کافر شود .... پس آنها همان زيانکارانند ....

... «پريسا فلاح» كه روزنامه نگار است، يك خاطره جالب از چنين اتفاقي دارد كه اين طور تعريف مي كند: «يك روز در واگن مخصوص بانوان مترو، پيرزني را ديدم كه گدايي مي كرد و مدعي بود براي پرداخت صورتحساب مربوط به بستري شدن پسرش در بيمارستان «سينا»ي تهران به پول احتياج دارد. هرچه پيرزن بيشتر ضجه مي زد، تعداد كمتري دست به جيب يا كيف خود مي بردند. بالاخره هم توانست چند اسكناس دويست توماني، صد توماني و كمي پول خرد جمع كند. يك حس غريب مرا به دنبال او مي كشيد تا دريابم راست مي گويد يا نه. بيرون از واگن يك پسر جوان هم به او پيوست كه چند برگ اسكناس در دست هايش بود. آنها روي صندلي نشستند و پول ها را شمردند. من كه رفتارشان را زير نظر داشتم، جلو رفتم و گفتم كه آيا توانستيد پول لازم را جور كنيد يا نه. پيرزن گفت كه هشتصد تومان كم داريم. بعد هم با اين اميد كه شايد به او و پسرش كمك كنم، پرونده پزشكي او را نشان داد و قبل از هر واكنشي از سوي من بلوز او را بالا زد. خط كج و كوله بخيه هاي درشت و قرمزي گوشت اضافه جمع شده زير بخيه ها حكايت از تازگي زخم داشت. مرد جوان گفت كه در يك دعواي ناموسي چاقو خورده و ضارب را مي شناسد اما او از صحنه درگيري فرار كرده است. بيمارستان او را به دليل عدم توانايي در پرداخت همه مبلغ صورتحساب زودتر مرخص كرده ولي حاضر نيست گواهي طول درمان براي دادگستري بنويسد. حالا اگر پول را به بيمارستان بدهيم، تازه بايد دوهزار و هشتصد تومان ديگر هم پول جور كنيم تا بتوانيم براي تشكيل پرونده در دادگستري تمبر باطل كنيم.»
مرد كمرشكسته
وي با بيان اين كه معتقد بوده است نبايد با كمك مالي به اين افراد روحيه تكدي گري را در آنها تقويت كند، اين مادر و پسر را به خبرنگار حوزه اجتماعي روزنامه كيهان معرفي مي كند.
بقيه ماجرا را اين خبرنگار شرح مي دهد: «در ابتدا آنها را به كميته امداد معرفي كردم اما براي پي گيري كمك هاي مردمي و افراد خير خودم به همراه دو نماينده از فرد خيري به منزل پيرزن و پسرش رفتيم. وضعيت شان اسف بار بود. يك خانه 35متري داشتند كه دو اتاق روي هم داشت. طبقه بالا در قرق داماد خانواده بود كه قاچاقچي موادمخدر بود و پيرزن و پسرش جرأت نداشتند به او اعتراض كنند. طبقه پايين هم در اختيار پيرزن و پسر ديگرش بود كه 34ساله بود و به دليل سقوط از ساختمان ستون فقراتش شكسته بود و او را زمين گير كرده بود. پسر جوان كه مجروح شده بود نيز همراه با همسر باردار و فرزند 5/2 ساله اش در خرپشتك ساختمان زندگي مي كردند كه با آهن و ايرانیت ساخته شده بود.» اين روزنامه نگار كه با به يادآوردن خاطره زندگي آن خانواده بغض كرده است پس از مكث كوتاهي، مي افزايد: «وضعيت شان اسف بار بود. در سرماي زمستان هيچ وسيله گرم كننده اي در آن ساختمان نبود و از همه بدتر اين كه آنها توقع كمي از زندگي داشتند. پيرزن فقط از ما پتو، تشك و لحاف مي خواست. مرد جوان مجروح يك تلويزيون 14اينج حتي اگر سياه و سفيد باشد براي فرزند كوچكش و مرد كمرشكسته خانواده امكان خريد داروي مسكن براي آرام كردن دردهايي كه به قول خودش هر روز از غروب تا سپيده صبح به جانش چنگ مي زد. عروس باردار خانواده هم به يك گاز پيك نيك يدكي احتياج داشت تا وقتي گاز پيك نيك او خالي مي شود، فرزندش بي غذا نماند.» (کيهان)

کی به تو اجازه داده موتور سوار بشی؟‌ ..... خب لازم دارم ...... خب چرا اين ماشين رو برنمی‌داری؟ اين که اينجا بيکار افتاده ..... موتور راحتتره تازه مال خودم هم هست نگرانش نيستم که تصادف بکنم يا نکنم يا بدزدنش يا نه ...... تو از فردا همين ماشين رو بردار اگه تصادف کردی با من ..... موتور رو هم ببر بفروش ديگه هم ازين کارا نکن .... لازم ندارم همون موتور بهتره .... بابا تو چرا نمی‌فهمی موتور خطر داره! ميزنن بهت می‌کشنت ..... يواش ميرم تصادف نمی‌کنم .... اگه يوقت تصادف کنی ما چکار کنيم؟ ..... اين همه مردم موتور سوار ميشن .... اونا نمی‌فهمن .... برای جونشون اهميت قايل نيستند ..... مگه ميشه آدم برای جونش اهميت قايل نباشه؟ ...... ما نگرانتيم .... شما همونقدر که برای بقيه مردم نگرانيد برای من هم نگران باشيد .....

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤

لبه تاريکی

(سوره مزمّل): .... ای جامه بخود پيچيده! ..... شب را جز اندکی بيدار باش ..... نيمی را يا اندکی کمتر از آن ..... يا بر آن بيفزای و قرآن را شمرده قرائت کن ..... ما بزودی سخنی سنگين بر تو خواهيم فرستاد ..... 

سال‌ها قبل سريالی انگليسی از سيما پخش می‌شد با نام لبه تاريکی. قهرمان داستان (يک کارآگاه پليس) در حالی که با دخترش (اِما) در حال بازگشت به خانه بودند مورد حمله قرار می‌گيرند و مهاجم بسوی پدر تيراندازی می‌کند. امّا دختر خود را سپر بلای پدر می‌کند و بقتل می‌رسد. اين افسر پليس برای يافتن قاتل دخترش وارد يک رشته تحقيقات می‌شود که نهايتاْ وی را به يک گروه ضد-هسته‌ای می‌رساند. اِما بهمراه يارانش وجود يک مرکز انباشت زباله‌های هسته‌ای (پلوتونيوم) را کشف کرده بودند و قصد داشتند با حمله و نفوذ به اين سلول داغ اين مساله غيرقانونی را برای مردم و دولت آشکار کنند. در نهايت قهرمان داستان با ياری چند پليس دوست داشتنی در يک عمليات متهورانه وارد اين مرکز که در عمق يک غار زيرزمينی قرار داشت می‌شود و پلوتونيوم را می‌دزدند و در يک سمينار مربوط به آينده‌نگری هسته‌ای با نزديک کردن دو شمش پلوتونيوم يک انفجار کوچک هسته‌ای ايجاد می‌کند که در نهايت باعث مرگ اعضای گروه می‌شود ....... بله آنها در سريالهای پر سوز و گداز خود به ما يادآوری می‌کنند که انرژی هسته‌ای چيز بدی است که انگليسی‌های شريف (و خانواده دوست) جان خود را برای مبارزه با‌ آن فدا می‌کنند. امّا همزمان نبايد از شنيدن اين خبر تعجب کرد که دولت انگليس برنامه‌ای ۳۰ ميليارد دلاری برای توليد نسل جديد سلاح‌های هسته‌ای (با همان پلوتونيوم‌های انبار شده) تصويب کرده است.

چند روز قبل فيلمی بنام سقوط فالکون از شبکه ۳ پخش شد. داستان فيلم اين است که سلاح مرگباری در آمريکا ساخته شده است که با اشعه مايکروويو می‌تواند هواپيماها را از کار انداخته و ساقط کند. در حقيقت بايد گفت بخش زيادی از محصولات هاليوود نوعی تبليغات برای قدرت تهاجمی ارتش آمريکا يا سازمان اطلاعاتی آمريکاست. بعنوان مثال در اين فيلم که سعی ميشد مستند جلوه داده شود ادعاهای مسخره‌ای مطرح می‌شد که تنها برای تاثيرگذاری بر ذهن افراد ناآگاه طراحی شده است. مثلاْ ادعا می‌شد ارتش آمريکا هواپيمايی بنام فالکون ساخته است که ۴ ماخ سرعت دارد و بنابراين موشک‌ها به آن نمی‌رسند! حقيقت اين است که دوران هواپيماهای سريع خيلی وقت است که پس از پروژه نمايشی و ناکام SR-71 سپری شده است. در نبردهای هوايی هواپيمايی موفقتر است که اتفاقاْ بتواند در سرعتهای هرچه کمتری پرواز کند.

سريال برای آخرين بار روی هرچه فيلمفارسی بود سفيد کرد ..... داستان مادر و پسری بود که به تهران می‌آيند و مادر با يک کارخانه‌دار و پسر با دخترش ازدواج می‌کند ...... البته اين پولدارها از اون پولدارهای بد نيستند و بتازگی توبه کرده و خيلی زيادی هم آدم‌های خوبی هستند ..... پسره که از قرار سالی يکبار عاشق می‌شود اينقدر آدم خفنی است که هرجا می‌رود همه بصورت نوچه‌های او درمی‌آيند (ناخودآگاه) ..... مادره چک دو ميليونی را پاره می‌کند چون معلوم است که آقای قندی (کارخانه‌دار)‌ بيش ازين حرفها پول دارد ..... پسره سکانس‌های گنج قارون را دوباره بازی می‌کند ..... پياز را با مشت نصف می‌کند و آبگوشت می‌خورد و همان آهنگ را می‌خواند ...... اسم رفيقش هم تصادفاْ صمد است ....... البته پسره چنان کارهای قهرمانانه‌ای در پيش چشم معشوق انجام می‌دهد که دل هرچی عاشقه جداْ کباب می‌شه ..... همه مديون اين پسره هستند و شخصيت بد داستان هم آخرش ميميره و مشکلات حل ميشه .... البته مهتاب خانم قصه ما هم کم نگذاشت و يه هديه تهرانی که حجابش يکمی بهتر باشه به جامعه اسلامی معرفی کرد ....... در واقع حالا ديگه می‌تونيم از مسعود کيميايی و فريبرز پورعرب بخواهيم کفشها را آويزون کنند ...... چون سلطان اونا هم به اين خوبی درنيومده بود ...... صحنه‌های عاشقانه با ترنم‌های زنانه تکميل می‌شود و همه هم به مرادشون می‌رسند غير از دکتر بدبخت که اون هم از خدا می‌خواد زودتر دستش رو بند کنه ...... حبيب در يکی از صحنه‌های آخر چنان مهتاب جونم ی به نامزد آينده‌اش ميگه که هر کی حواسش نباشه فکر می‌کنه الان ديگه اينا بايد همديگه رو بقل کنن .... ناراحت نباشن به اونجا هم می‌رسيم ..... مشکل شرعيش هم حل ميشه ان‌شاءالله ..... يکی از کارگردانای مظلوم چند وقت پيش گفته بود مشکل سينمای ايران اينه که نميتونه به مسايل اتاق خواب بپردازه ...... ناراحت نباشن به اونجا هم ميرسيم ....

سريال متهم گريخت بنظرم يکی از ماندگارترين‌هاست ..... نه بخاطر اينکه خوب مردم را خنداند ..... بيشتر به اين خاطر که کارگردان موفق آن توانست از جايگاه طبقاتی خود فاصله بگيرد و سلوک آدمهايی را تصوير کند که در زندگی روزمره می‌بينيم ..... روی اين حساب فشار طاقت‌فرسايی را از روی دوش اقشار متوسط مردم برداشت .... چون آنها دائماْ در معرض بمباران سبک‌های زندگی‌ای هستند که بشدت با زندگی و تربيت مردم و توان مالی آنها فاصله دارد .......

سريال او يک فرشته بود هم تجربه تازه‌ای بود از ارائه جهان‌بينی عرفانی اسلامی در قالب يک داستان هدف‌دار ونشان داد می‌توان با تکيه بر منابع خودی در وادی‌های  معنوی وارد شد و موفق هم بود ...... مخصوصاْ پرداخت شخصيت محوری داستان بهزاد بسيار با منطق قوی‌ای صورت گرفته بود و شخصيت وی اگرچه گرفتار بسياری از مشکلات انسانی بود امّا از منطق روشن و قابل فهم برخوردار بود ..... بگونه‌ای که بنظرم بهزاد بسيار بيشتر از تمامی نقش‌های ديگر قدرت همذات‌پنداری داشت.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٤

موازنه

۱- احمدی نژاد پس از سال‌ها اولين رئيس جمهوری است که شجاعانه از حق ملت فلسطين و امت اسلام برای نابودی دولت اسرائيل دفاع کرد ... اين کار با برنامه‌ريزی دقيقی صورت گرفت ... دو روز پيش از راهپيمايی روز جهانی قدس احمدی‌نژاد سخنرانی کرد فردايش رسانه‌ها و سياستمداران غربی موضع‌گيری کردند و پس‌فردايش ملت ايران در يک راهپيمايی ميليونی کم‌نظير از رييس جمهور حمايت کردند .... در حال حاضر موازنه تهديد ميان ايران و آمريکا بيشتر برقرار شده است زيرا همانطور که غرب بطور روزمره ايران را به حمله نظامی بمب‌گذاری و تحريم اقتصادی تهديد می‌کند ايران نيز بطور کاملاْ جدی موجوديت کلونی استعماری غرب در خاورميانه (اسراييل)‌ را تهديد کرده است .... اکنون ديگر کسی ترديدی ندارد که ايران از جوسازيها هراسی بخود راه نخواهد داد و در صورت لزوم (مثلاْ در صورت حمله به منافع ايران)‌ آماده است ضرب شست مفصلی به اسراييل نشان دهد ..... بايد از کره شمالی درس گرفت ... کره تهديد کرد در صورتی که مورد تحريم بين‌المللی (با فشار غرب) قرار گيرد با سلاح هسته‌ای پاسخ خواهد داد .... آيا اين زياده‌روی است؟ ... عراق يک دهه تحت تحريم بين‌المللی بود که کمترين نتيجه‌اش کشته شدن بيش از نيم ميليون زن و کودک عراقی در اثر سوء تغذيه بود ..... اين خسارات معادل يک حمله هسته‌ای است ... کشوری که تحت محاصره قرار بگيرد حق دارد از خود دفاع کند و محاصره را بشکند ...

۲- ماهواره سينا ۱ ايران با موفقيت در مدار قرار گرفت و ورود ايران به عرصه استراتژيک فضايی را اعلام کرد ... هدف اين ماهواره تصويربرداری از زمين در حوادث غيرمترقبه است اما در حالت عادی هم می‌توان ازين ماهواره جهت تصويربرداری از تحرکات نظامی دشمن استفاده کرد .... حتی در خاک آمريکا .... ايران با گام‌های خاموش بدنبال عملياتی کردن فناوری موشکی-فضايی خود در کنار فناوری هسته‌ای است ..... ايران اولين پرتاب‌هايش را با احتياط توسط روسيه انجام می‌دهد تا کمتر جلب‌نظر کند اما بگفته منابع غربی ايران در حال حاضر موشک‌هايی با برد ۴۰۰۰ کيلومتر در اختيار دارد .... معنايش اين است که توانايی پرتاب ماهواره به فضا را دارد .... و در آينده نزديک با گسترش سازمان فضايی ايران اين کار عملی خواهد شد ..... اگرچه ايران چند سال قبل بی‌سروصدا پيمانی را تحت فشار اروپا امضاء کرد که آزمايش موشک‌های دوربرد را متوقف کند (گفتگو با دکتر باستانی) اما برنامه فضايی ايران در عين اينکه بقدر کافی فی‌نفسه استراتژيک هست پوششی برای سرعت بخشيدن به برنامه موشکی بومی ايران نيز خواهد بود و طولی نخواهد کشيد که لندن و حتی نيويورک در تيررس موشک‌های ايران قرار گيرد ....

۳- اروپا شکست بدی در پرونده هسته‌ای پذيرفته است چرا که قبول کرد مذاکرات با ايران را دوباره آغاز کند بدون اينکه در ايران فرآوری اورانيوم متوقف شده باشد .... در واقع مذاکرات مخفيانه جريان دارد .... موضع اروپا آنقدر ضعيف شده است که روسيه احساس خطر کرده و اندکی بجانب اروپا غلطيده است (با اعلام پيشنهاد غنی‌سازی در روسيه) .... ايران تا حدودی به هند هشدار داده است و کره جنوبی هم از پيامد عملکرد خود سخت هراسان شده است ..... از طرفی رييس جمهور در جمع دانشجويان اعلام کرد غنی‌سازی را هم آغاز خواهيم کرد .... در واقع پرونده هسته‌ای ايران با تحولات اخير تا حدودی در حاشيه قرار گرفته است .... چرا که برای غرب بسيار دشوار است با تغيير ترکيب شورای حکام و اضافه شدن برخی حاميان سنتی ايران به آن تهديد خود برای فرستادن پرونده به شورای امنيت را عملی کند .....

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ،۱۳۸٤

انحصارطلبی اغنياء

۱- جدايی‌طلبی اغنياء يک پروژه ناکام است ..... چرا که آنها بتنهايی قادر به برپا کردن يک جامعه خودگردان نيستند ...... اغنياء يک طبقه عقيم هستند .... آنها به محلات جديد بالا‌شهر کوچ می‌کنند اما بلافاصله افزايش جمعيت اين محلات باعث می‌شود نياز به انواع خدمات گسترش يابد و شکاف‌ها توسط فقراء پر می‌شود .... از مامور شهرداری گرفته تا افغانی‌های کارگر ساختمانی تا راننده‌های تاکسی و نگهبان‌ها ..... بنابراين آنها تحت تاثير اين دافعه مدام بيشتر بسوی حومه خوش آب و هوای شهرها می‌روند و کمبود خدمات محلی را با اتومبيل جبران می‌کنند ...... کم‌کم وجود برخی مراکز دولتی يا خصوصی پای بقيه مردم را هم به اين محلات می‌کشد بعد خط اتوبوسرانی راه می‌افتد و آنگاه وقت کوچ دوباره اغنياء فرامی‌رسد ... قيمت‌ها (بطور نسبی) کاهش ميابد .....

۲- جدايی طلبی يک حرکت اجتماعی غير سازنده است ..... زيرا نيازمندان به خدمات (اغنياء) را از داوطلبان انجام خدمات (فقراء)‌ جدا می‌کند .... آنها را بلحاظ فرهنگی با هم بيگانه می‌کند و بر تنفر طبقاتی در جامعه می‌افزايد ..... منابعی که می‌توانست صرف ايجاد اشتغال شود راکد می‌ماند يا صرفا در ميان خود طبقه غنی دست‌به‌دست می‌شود ......

۳- جدايی طلبی يک حرکت افزايش يابنده است ..... چرا که اغنياء هيچ گاه کاملاً از نتيجه کار راضی نيستند و همواره درپی مهاجرت و جابجايی هستند ...... از روستا به شهر .. از شهر به مرکز استان .. از استان به پايتخت .. از ايران به اروپا و از آنجا به آمريکا .....

۴- جدايی‌طلبی يک حرکت مخرب است ..... زيرا باعث فرار همه انواع سرمايه‌ها از تمامی مناطق بسمت مناطق مرکزی و از آنجا به خارج می‌شود (احمدی‌نژاد در نطق انتخاباتی)  ..... اقيانوس‌های انسانی را از مراکز تامين کننده اعتبار ( و انواع ديگر سرمايه) تهی می‌سازد .... و آنها را تبديل به اقيانوس فقر می‌کند ...... حضور اغنياء در ميان فقراء لازم است .... تا فقر را از نزديک حس کنند .... تا به نيازمندان انفاق کنند ..... از فرهنگ پشتيبانی کنند و مانع از فروپاشی جامعه شوند .....

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٤