ضرورت هوشياری

(سوره اعراف آيه ۱۶۳) ..... و از آنها بپرس ..... از روستايی که در کنار دريا بود ..... هنگامی که در حکم روز شنبه تعدی می‌کردند ...... هنگامی که ماهيانشان در روز شنبه آشکار می‌شدند ...... و روزهای ديگر بسراغ آنها نمی‌آمدند ...... اينچنين آنها را بچيزی آزمايش کرديم که نافرمانی می‌کردند ...... (آيه ۱۶۴) و هنگامی که گروهی از آنها گفتند ...... چرا قومی را که خدا هلاک خواهد کرد ...... يا بشدت معذب خواهد ساخت ...... موعظه می‌کنيد؟ ...... گفتند تا نزد پروردگارتان عذر داشته باشيم ...... و اينکه شايد تقوا پيشه کنند ...... (آيه ۱۶۵) پس هنگامی که آنچه را به آن يادآور شده بود به فراموشی سپردند ....... نهی کنندگان از بدی را نجات داديم ...... و کسانی را که ستم کردند ... بخاطر نافرمانيشان ... به عذاب شديدی گرفتار کرديم ...... (آيه ۱۶۶) هنگامی که در برابر آنچه از آن نهی شده بودند سرکشی کردند به آنها گفتيم بوزينه‌هايی طرد شده باشيد.

دستگاه تبليغاتی غرب با تمام توان برای تضعيف جمهوری اسلامی بکار افتاده است ... مهمترين هدف آنها ناکارآمد نشان دادن نظام و تحقير دولت و ملت ايران است ... يک دیپلمات اماراتی همزمان با طرح انتقادات داخلی در زمينه عدم پيگيری برای آزادی چهار دیپلمات ايرانی در بند رژيم صهيونيستی با لحن تحقيرآميزی ابراز شگفتی می‌کند که چگونه مسؤولين ايران با وجود اينکه ابزارهای مختلفی که در اختيار دارند برای آزادی دیپلمات‌هايش کاری انجام نمی‌دهد ....... همزمان با پيروزی احمدی‌نژاد و اوج‌گيری بحث مسکن بانک جهانی ازينکه دولت ايران نسبت به ناتوانی مردم در خريد مسکن بی‌تفاوت است ابراز تعجب می‌کند ........ همزمان با افتتاح برخی پروژهّای روانسازی ترافيک تهران بانک جهانی می‌گويد وضعيت ترافيک در تهران را بسيار وخيم جلوه می‌دهد ....... همزمان بانک جهانی وام‌های کوچکی با بهره‌های بالا به برخی پروژه‌ها مثل بازيافت زباله‌ها اختصاص می‌دهد ...... اما در پشت پرده وقتی ايران می‌خواهد غنی‌سازی را آغاز کند به مسؤولين فشار می‌آورند که در اين صورت وام‌های بانک جهانی لغو خواهد شد ......

در مذاکرات هسته‌ای نيز مهمترين چيزی که مد نظر آنهاست تحقير ايران و به ضعف و ذلت کشاندن مردم و نظام است ...... آنها سعی می‌کنند نگذارند ملت غرور هسته‌ای داشته باشد ..... سعی می‌کنند با سخت‌گيری کاری کنند که جان ايران به لبش برسد و تصميم بگيرد تعليق را بشکند آنوقت با ساده‌گيری و تهديد کاری می‌کنند که مجبور شود با تغيير تصميمش سبک شود و اين دور را ادامه می‌دهند ...... البته بسيار بد راهی را برگزيده‌اند ...... انتخاب احمی‌نژاد در واقع واکنش ملت به فشارهای خارجی بود ...... و هرچه آنها بيشتر بد کنند ما راهمان را بهتر پيدا خواهيم کرد ...... ما از مسؤولين انتظار ايستادگی بيشتر را داريم و همچنان پشتيبان آنها خواهيم بود .....

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

روز مادر

هنوز چند سالی به دوم خرداد مانده بود ..... برای اولين بار کلاس‌های زنگ آخر را تعطيل کردند تا مراسم سالگرد تولد فاطمه زهرا (س) برگزار شود ..... از صبح در مدرسه جنب‌وجوشی ديده ميشد چون گروهی از بچه‌ها مسوول برگزاری جشن بودند و دائم در حال رفت‌وآمد بودند ..... يادم هست که گويی مجری برنامه اشعاری را می‌خواند و يکی از بچه‌ها پيانو زد ..... اما برنامه اصلی يک جور نمايش بود ...... در کمال ناباوری ..... يک نفر رفت روی سن ..... در اين سال‌ها هر وقت می‌بينمش آرزوی آمريکا را دارد ..... و آهنگ جازگونه‌ای نواخته می‌شد و طرف شروع کرد مثل خواننده‌های غربی يک چيزی را می‌خواند ...... يک نفر هم در اتاق بالای مشرف به سن بود و شروع کرد به رقص نور دادن ..... او هم الان آن طرف آب است ...... بچه‌ها هم شروع کردند به دست زدن و سوت کشيدن ..... يکی از بچه‌ها را هم مامور کرده بودند که از ميان جمعيت بلند شود و به پای سن بيايد و بيهوش شود مثلا ..... مثل کنسرت‌های غربی .....

بچه‌های رديف اول دست راست ...... سرشان را پايين انداخته بودند ...... گاهی به هم نگاهی می‌انداختند ...... مجلس چنان بی‌شرمانه و ناباورانه بود ..... که يکيشان گفت ..... موافقيد به نشانه اعتراض برويم بيرون؟ ...... پاسخ آمد که نه ..... صبر کنيد چراکه الان قرار است آقای فریپور سخنرانی کند ...... آقای فریپور اصالتا خوزستانی و معلم درجه يک فيزيک مدرسه از آنهايی که مظهر خلاقيت علمی مدرسه بشمار می‌آمد با ريشی مناسب عرب بودنش بلند و سخنران ثابت هيات مدرسه بود ..... نگاه‌ها روی رديف اول سمت راست سنگينی می‌کرد ...... مجری برنامه با صدايی مضطرب از آقای فریپور خواست تشريف بياورند ....... پس از اندکی مقدمه‌چينی آقای فریپور شروع کرد ...... فاين تذهبون؟ ......

بچه‌های رديف اول سمت راست بشدت منقلب بودند ...... تابحال هيچ وقت اسلام اين‌جور بمسخره گرفته نشده بود ...... آنها در گوشه‌ترين نقطه نمازخانه مدرسه که چسبيده به آمفی‌تئاتر بود نزديک هم نشستند و اشک ريختند سجده کردند توبه کردند به پيشگاه خدا که چرا چنين اتفاقی افتاده است و بايست بيفتد؟ نماز خواندند و قرآن خواندند و به گفتگو نشستند ...... تا عصر در مدرسه ماندند و با يکی دو نفر از فارغ‌التحصيل‌ها بصورت جمعی صحبت کردند ...... از فردای آن روز جو خصمانه‌ای در مدرسه بوجود آمد ..... بچه‌های رديف اول سمت راست را کارد می‌زدی خونشان درنمی‌آمد با کسی گرم نمی‌گرفتند دايم دور هم جمع می‌شدند و با يکی از فارغ‌التحصيل‌هايی که دلش برای اسلام می‌سوخت صحبت می‌کردند و اگر بچه‌های مسئول جشن را می‌ديدند رويشان را برمی‌گرداندند يا با نگاه‌های معنی‌داری به آنها نگاه می‌کردند ...... آن طرف جبهه هم انگار خبری بود .... چند روزی بود که واژه فاشيست در مدرسه رايج شده بود اما چند روزی گذشت تا يکی از بچه‌های رديف اول سمت راست بفهمد که منظور از فاشيست آنها هستند ...... در‌آنجا وی دستپاچه شد و سعی کرد ببيند چه شباهتی بين هيتلر و او وجود دارد؟ ...... آخر هنوز آن وقتها اصلاح‌طلبان فرصت نکرده بودند معنای بديع واژه فاشيست را برای مردم (البته مردم عامی) توضيح دهند ...... بله اصلاحات کم‌کم داشت در جبهه خودی هم طرفدار پيدا می‌کرد .... يکی از فارغ‌التحصيل‌ها که گاه‌گداری به مدرسه می‌آمد پيشنهاد کرد با آنها گفتگو کنيد ...... جلسه مذاکره در جو بسيار پرتنشی برگزار شد و می‌دانيد چه کسی به گمان من شکست خورد؟‌ بچه‌های رديف اول سمت راست! ....... آنها فکر کردند چون طبيعتا ضعيفتر بوده‌اند در گفتگو شکست خورده‌اند ...... بعضی‌هايشان نمی‌گفتند که ما شکست خورديم حتی ....... شکست در نفس عمل بود ...... آنها متهم به انحصارطلبی شدند ....... تا حالا ديده‌ايد گروه کم‌شمار مخالف جو عمومی متهم به انحصار شود؟ ....... دست‌آخر مدير مدرسه بچه‌های رديف اول سمت راست را به يک جلسه دعوت کرد و آنها را وادار کرد برای هزارمين بار حرف‌های خود را تکرار کنند و قول داد که در آينده هم از نظرات آنها استفاده کند ....... حالا که فکرش را می‌کنم می‌بينم مدير خودش برنامه را بدست آن طيف از بچه‌ها داده بود و تیپ آن آدمها جوری بود که دقيقا ميشد حدس زد برنامه چطور از آب درمی‌آيد و حتما مدير اجراها را قبل از مراسم ديده بود و اينها ديگر فقط خيمه شب‌بازی بود ....... همان مديری که برادر شهيد بود ...... همان که دوره فيزيک نظری را ..... تصادفا در تريست ايتاليا ديده بود ......

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٤

مسجد

مسجد محل مسجد پررونقی است .... وقتی به اين محل آمديم مسجد ساختمان خيلی قديمی‌ای داشت .... با وجود جای کم رونق نسبتا خوبی داشت .... بسيج مسجد هم خيلی فعال بود .... کلاسهای خوشنويسی و انواع کارهای ورزشی و هنری را داشت ..... کتابخانه در حدود هزار جلدی هم داشت .... يکبار سعی کرديم کتابهايش را مرتب کنيم .... اما حالا ساختمان مسجد نوسازی شده است .... و جمعيت هم شايد دو - سه برابر شده باشد ..... آقای مسجد تقريبا سی سال است که امام جماعت اينجاست .... البته آقا از نظر سياسی عجيب غريب است ..... ظاهرا در انتخابات دوم خرداد برعليه خاتمی صحبت کرده بود ..... گفته بود به اينها رای ندهيد .... در اين انتخابات در دور اول با خنده زيرکانه‌ای صحبت می‌کرد .... معلوم بود که الان می‌خواهد از کسی حمايت کند .... بالاخره يه نقل قول از هاشمی کرد .... در اينجا بود که يکی از صفهای آخر صدايش بلند شد .... نظر آقا (رهبر) را هم بفرماييد .... ايشان وارد تعيين مصداق نشده‌اند .... معيارها را که بيان کردند مثل جوان بودن ..... نه ايشان نگفتند جوان باشد گفتند پرنشاط باشد .... خلاصه بطرز نادری کنترل اوضاع از دست آقا در رفته بود ..... اين شد که ديگر در مرحله دوم آقا از کسی حمايت نکرد ... طبقه دوم مسجد شورای حل اختلاف تشکيل می‌شود که مخصوص حل‌و‌فصل دعاوی مالی يا خانوادگی بوسيله ريش سفيدان محل است .... بسيج محل هنوز هم خيلی فعال است .... در مراسم رحلت امام سرويس رفت و برگشت داشت و اردوهای مختلفی هم دارند ..... در مسجد رده‌های مختلف سنی از ۳ ساله تا ۹۰ ساله حضور دارند و هر قشری هم وظايف مخصوص به خودشان را دارند .... بچه‌های زير دبستانی مسئول شلوغ کردن موقع نماز هستند! .... دبستانی‌ها به نوبت مسئول مکبری هستند .... همچنين برای تلاوت قرآن قرآنها را پخش می‌کنند ..... اوستا ابوالفضل (۳۰ ساله) مسوول سازماندهی اين بچه‌هاست .... تقسيم کار بسيار دقيقی در مسجد وجود دارد .... در واقع می‌توان گفت پست‌های سازمانی خاصی در مسجد برای افراد مختلف وجود دارد .... مثل مسوول بلند خواندن نماز غفيله ..... اذان‌گوی مسجد هم واقعا حرفه‌ای است .... فاصله زيادی با اذان‌های تلويزيونی ندارد .... کفشداری جديد هم چند روز قبل افتتاح شد ..... متشکل از کمدهای کليددار کوچک در اتاقی جداگانه .... نظم نماز را خيلی بيشتر کرده است ....

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٤