گزارش پایتخت

شهر وسیعی که هواپیما دقایقی روی حاشیه هایش را می پیماید تا به مرکز آن برسد ... شهری زیبا با هوایی اندکی گرم ... جالب بود که دو تا از بچه های قدیمی هر دو روی تشخیص خودکار حروف کار می کنند ... می گویند سازمان سنجش حالا ازین سیستمها برای خواندن فرمهای ثبت نام کنکور استفاده می کند ... ثبت احوال هم بزودی این کار را آغاز می کند ... بازار خوبی برای این سیستمها بوجود آمده است ... وقتی یک روز برای رسیدن به قرارم در شهرک غرب با عجله می رفتم تا سوار اتوبوس شوم با تعجب دیدم که بموقع رسیدم ... پارسال در این مسیر در هر دو لاین اتوبان شیخ فضل الله ترافیک 2-3 کیلومتری بود که حالا ازش خبری نیست ... نمی دانم چه شده! ... در تهران وضع حجاب خرابتر شده است ... توقعات مردم مقداری بالاتر رفته است ... در مورد سیاست ... مردم هنوز جدا وارد فضای انتخابات نشده اند ...  برای قالیباف هیجان زده شده اند ... معین بازتابی ندارد ... و اما هاشمی ... امیدوارم اینقدر باهوش نباشد که قیافه مظلومیت به خودش بگیرد ... برعکس دارد القاء قدرت می کند ... دیگران را به نفع خود وادار به استعفاء می کند ... تبلیغات پرحجم را ساماندهی می کند ... در مجموع حرکاتش به نظر من منجر به کاهش همین مقدار از آراءش نیز خواهد شد ... مردم کم کم دارند نسبت به اکبرشاه حساس می شوند ... هاشمی اگر صرفا حاشیه امن و تداوم حاکمیت کارگزارانی را میخواست با ولایتی بهتر به منظورش میرسید ... اما او برنامه هایی فراتر ازین دارد ... راستی در اینجا با ماهی 250 هزار تومان و بدون پول پیش می توان یک خانه خوب اجاره کرد ... و با 1600 تومان می توان یک پرس چلوکباب خورد (سعادت آباد 2000 تومان) ... وضع اتوبوسها خیلی بهبود پیدا کرده ... من اتوبوس خیلی شلوغ به چشمم نخورده است ... قطارهای جدیدی برای مترو خریداری شده است که بسیار بهتر از قبلیهاست ...

لينک‌های خبری:

شرکت هواپيمايی امارات در صورت قطع پروازهای دوبی به ايران ورشکست می‌شود

حزب کارگزاران چرا و چگونه؟

کردهای عراقی زبان انگليسی را به عربی ترجيح می‌دهند

ترديد اصول‌گرايان در چهارراه انتخابات رياست جمهوری

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

هجرت

(سوره نساء آيه ۱۰۰) ... و آن کس که در راه خدا هجرت کند ... در زمين سرپناه بسيار و گشايش (در کار) می‌يابد ... و آن کس که از خانه‌اش خارج شود ... در حالی‌که هجرت کننده بسوی خدا و رسولش است ... آنگاه مرگ او را دريابد ... حقا که پاداش او با خداوند است ... و خدا آمرزنده و مهربان است ... (سوره قصص آيه ۸۶) ... و اميد نداشتی که کتاب آسمانی بر تو فرود آيد ... (اين نبود) مگر رحمتی از جانب پروردگارت ... پس هرگز (ياور و) پشتيبان کافران مباش ...

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

رويكرد حوزويان به فرهنگ غرب

روزنامه جمهوری اسلامی

ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي , عكس العمل هاي متفاوتي را در ميان حوزويان پديد آورد. در گام نخست عده اي از « نوطلاب » را در گرداب اضطراب و چرخش قرار داد و بخشي از مبتديان ناآشنا با عمق معارف اسلامي را به خود جذب كرد. اينان كه « قربانيان » طوفان غرب زدگي گشتند از همه چيز خود در برابر اين تهاجم , صرف نظر كردند.
گروه ديگر , كه چاره را در اقتباس و انتخاب مي دانستند , به گزينش و تلفيق روي آوردند تا با « جمع » برخي عناصر سازگار بر دو فرهنگ , راه ميانه اي را برگزينند , در اين قسمت مقاله به نقد اين گرايش پرداخته , و بالاخره روي كرد سوم متفكران مسلمان را توضيح مي دهيم .

با ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي , عده اي از متفكرين مسلمان به فكر « اقتباس » افتادند. آنان معتقد بودند كه فرهنگ جديد داراي مايه هايي است كه مي تواند با مباني اسلامي سازگاري يافته و در يك مجموعه , با احكام اسلامي , هماهنگ شود. از نظر آنان اين اقتباس , هرگز به معناي عدول از مباني اسلامي و دس و تحريف در آنها نبود بلكه به اين وسيله , اسلام به شكل مورد قبول دنياي متجدد , ظهور مي كرد و با متقضيات زمان همراه مي گرديد.
علامه محمدحسين نائيني , برجسته ترين عالم شيعي است كه با چنين روي كردي به سراغ مشروطه رفت و مجدانه تلاش كرد تا به پديده اي وارداتي , هويتي بومي ببخشد. آيت الله خراساني در تفريط خود بر تنبيه الامه تصريح مي كند كه اين رساله « ماخوذ بودن اصول مشروطيت را از شريعت محقه » نشان داده است .
با اينهمه , اينك كه پس از يك قرن , به بحث ها و استدلالهاي نائيني برمي گرديم , به خوبي احساس مي كنيم كه اين « تلفيق و تركيب » بر پايه هاي استواري بنا نشده است و چه بسا همين ضعف ها سبب آن شد كه اين گونه مباحث , از سوي متفكران بعد , جدي گرفته نشود و حتي هيچ يك از شاگردان نائيني هم , رغبتي به ادامه آن نشان ندهند. مثلا وقتي ميرزاي نائيني مي خواهد به اثبات « اعتبار راي اكثريت » بپردازد و جواب دندان شكني به مخالفان دموكراسي بدهد , ماجراي حكميت را مطرح مي كند كه اميرالمومنين تسليم « راي اكثريت » شد پس راي اكثريت , لازم الاتباع است !
« موافقت حضرت سيد اوصيا در قضيه تحكيم با آرا سو اكثر كه فريب رفع مصاحف شاميان را خورده بر آن متفق شدند , و فرمايش حضرتش كه فرمود « نصب حكمين ضلالت نبود , بلكه سو راي بود و چون اكثر بر آن متفق شدند موافقت كردم » , لاغيرذلك براي ابطال دعواي مذكوره كافي و سنگ دندان شكن مغرضين است » 
ولي ميرزا در اين استدلال , بسياري از سئوالات را ناديده مي گيرد و براي طرح و بحث پيرامون آنها , روي خوشي نشان نمي دهد , اولا چرا امام ابتدا مراجعه به آرا نكرد و با آن مخالفت نمود ثانيا : چرا پس از اعلام مخالفت ها , باز هم بر نظر خود اصرار مي كرد و از تسليم در برابر راي اكثريت خودداري مي نمود ثالثا : از موافقت امام با راي اكثريت , در شرايطي كه مساله جنبه بحراني به خود گرفته بود و حتي عده اي قصد جان امام را داشتند , چگونه مي توان اعتبار راي اكثريت را استفاده كرد اين قضيه راي اكثريت را « اعتبار » مي بخشد يا « نفي » مي كند اين ماجرا شاهد آن است كه مردم بايد در برابر امام از راي خود صرف نظر كنند و وظيفه تبعيت دارند و يا دليل آن است كه امام بايد از مردم تبعيت كند اساسا جمله اي را كه ميرزا به امام عليه السلام نسبت داده است و از آن حضرت نقل كرده است , در كدام مصدر تاريخي يا حديثي يافت مي شود سخن صريح امام كه در نهج البلاغه آمده است اين است كه فرمود : « منم شما را از قبول حكميت نهي كردم ولي در برابر من ايستاديد تا به خواست شما تن دادم , شما در حق من جفا كرديد و گناهكاريد :
وقدكنت نهيتكم عن هذه الحكومه فابيتم علي ابا المنابذين حتي صرفت رايي الي هواكم (خطبه 36 ) تدكنت امرتكم في هذه الحكومه امري ... فابيتم علي ابا المخالفين الجفاه والمنابذين العصاه (خطبه 35 ) حتي امام يك بار از آنان اقرار گرفت « كه شما مرا مجبور به قبول حكميت كرديد » و آنها تاييد كردند : « افعلمتم انكم اكرهتموني حتي قبلتها قالوا : اللهم نعم » (الكامل 177,2 )

روشن است كه وقتي عالم متبحري مانند نائيني دچار چنين لغزش هاي فاحشي مي شود و از تثبيت منطقي نظريه مورد قبول خود باز مي ماند , طرفداران ديگر نظريه تلفيق دچار چه مشكلاتي مي شوند. مثلا آقاي سيد محمد خاتمي در سالهاي اخير موضوع « جامعه مدني » را مطرح نمود ايشان تصريح كرد كه « جامعه مدني » هم مثل « مشروطيت » و « جمهوري » , « مفهومي غربي » است و در غرب بوجود آمده است . (مردم سالاري ص 80 ) ولي از سوي ديگر مي گفت جامعه مدني اي كه ما خواستار آن هستيم , با آنچه در دنياي متجدد تحقق يافته است , « اختلاف ماهوي » دارد , جامعه مدني مورد نظر ما از حيث تاريخي و مباني نظري ريشه در مدينه النبي دارد (نسبت دين و جامعه مدني , ص 179 ) تلاش آقاي خاتمي اين بود كه به « اقتباس » از فرهنگ غرب بپردازد وي خود را در زمره كساني مي دانست كه معتقدند در عين « بازگشت به خويشتن » تا « مرحله اقتباس » بايد پيش برويم . و حتي امام خميني را به دليل طرح « جمهوري بودن » نظام , از جمله اين افراد مي داند (مردم سالاري ص 62 ) در همين جا توضيح مي دهد كه « غرب اگر ولنگاري دارد ـ كه دارد ـ مشروطيت هم دارد يعني قدرت محدود به اراده مردم است . و به اين وسيله نشان مي دهد كه مي توان « اخلاق غرب » و « فلسفه سياسي » غرب را از ديگر تفكيك كرد و با كنار گذاشتن اولي , دومي را پذيرفت . ولي اين « اقتباس و تركيب » براي هيچ يك از دو گروه معتقدان به فرهنگ غرب و معتقدان به فرهنگ اسلامي , قانع كننده نبود. غرب گرايان مي گفتند : جامعه مدني ديني , يك « مفهوم متناقض » است اما جامعه مدني نمي تواند صفت عقيدتي داشته باشد زيرا در جامعه مدني همه چيز تغييرپذير است و قوانين و نهادها منشا زميني و انساني دارند و به همين سبب نيز تغييرپذيرند , و اين مساله با قوانين آسماني و تغييرناپذير ديني هماهنگي ندارد و اين دو وجه با هم آشتي ناپذيرند (جامعه مدني و جوانان ـ محمدجعفر پوينده ص 224 , شيرين عبادي ص 225 ) متقابلا دين باوران هم نمي توانستند به تفسيري كه از پسوند « ديني » در كنار مردم سالاري و جامعه مدني ارائه مي شد , اقبال و پذيرش نشان دهند زيرا در اين تفسير « مشروعيت الهي » حكومت حتي در عصر حضور « امام معصوم » , با ابهام مطرح مي شد تا دخالت راي مردم در مشروعيت حكومت , جا داشته باشد :
« شيعه و سني , خواست و اراده مردم در استقرار حكومت اسلامي را معتبر مي دانند , امام اميرالمومنين فرمود اگر حضور حاضر نبود اگر راي مردم نبود , من اين كار را قبول نمي كردم , همه ائمه ما همين سيره و سنت را داشتند و حتي در مواقعي كه براي برانداختن حكومت فاسد امكان بهره گيري از نيروي نظامي داشتند , هيچ گاه حركت قهرآميز نمي كردند و مردم را مبناي حكومت مي دانستند »
(مردم سالاري ص 160 )
در اين جا « اقتباس » با چنين شواهدي از سيره ائمه موجه قلمداد مي شود و در اين توجيه , از سر ناچاري , « نبود قدرت » به « نبود راي مردم » تاويل مي گردد , و از نصوص فراوان حديثي و تاريخي كه از « عدم قدرت » و يا « وجود مصلحت برتر براي حفظ اسلام » به عنوان علت عدم اقدام اميرالمومنين نام برده شده است , صرف نظر مي گردد و در يك ادعا شگفت آور از « امكان » بهره گيري ائمه از نيروي نظامي براي براندازي حكومت فاسد , سخن گفته مي شود. ادعايي كه تاكنون از سوي هيچ مورخي مطرح نشده است ولي در برابر آن نصوص فراواني وجود دارد و مثل اينكه اميرالمومنين فرمود اگر 40 نفر ياور با اراده داشتم , ساكت نمي نشستم (ابن ابي الحديد 22,2 ) و امام صادق در برابر اعتراض سدير فرمود : اگر به تعداد اين گوسفندان ياور داشتم , قيام مي كردم (كافي 242,2 )
بهر حال وقتي اعتقاد « شيعه » و « سني » در موضوع ولايت و خلافت « يكسان » جلوه داده مي شود و از مباني اعتقادي شيعه با تعبيراتي دو پهلو و متشابه ياد مي شود , و براي توجيه « اقتباس از غرب » به مستندات ضعيفي تمسك مي شود , قهرا روي كرد اقتباس و تلفيق , خود به خود اعتبار خويش را از دست مي دهد و مورد بي اعتنائي اهل نظر قرار مي گيرد.
در برابر روي كرد فوق , متفكراني قرار دارند كه با صراحت و شفافيت به طرح مسائل اسلامي پرداخته اند و از اين كه احكام اسلامي , در تعارض آشكار با دنياي متجدد معرفي شود , واهمه اي نداشته اند , آنان « اقتباس و تلفيق » را نه تنها نمي پذيرفتند بلكه آن را براي سرنوشت دين خطرناك مي دانستند و معتقد بودند كه اگر در هر عصري به اقتضاي فرهنگ زمانه , دست كاري در دين , مجاز باشد , در يك زمان كوتاه , همه مباني و احكام اسلامي , دستخوش تغيير و دگرگوني مي شود. علامه طباطبائي , نمونه اي از اين طرز فكر است كه در سراسر تفسير الميزان , با حساسيت فراوان اين خط را تعقيب مي كند و در هر مناسبت , نقدهاي صريح خود را درباره فرهنگ غرب مطرح مي سازد. مثلا در جلد اول , وقتي درباره « ارزش هاي اخلاقي » بحث مي كند. مكتبي كه اخلاق را مبتني بر هنجارهاي اجتماعي مي داند و برخاسته از خواست مردم مي شمارد , برخلاف قرآن , معرفي مي كند (ص 355 ) و در جاي ديگر مساله « هويت تاريخي » و « سنت گرائي » را به عنوان يك پديده منفور دنياي جديد مطرح مي سازد و از اينكه به نام « قانون » يا « وطن » و يا « مكتب » انسان غربي به فداكاري و تحمل مشكلات دعوت مي شود , به عنوان يك « خرافه » در عصر تمدن ياد مي كند كه انسانها را فريب داده اند (ص 422 ) . در جلد دوم هم وقتي از جهاد بحث مي كند و آن را مطابق عقل و شرع , قابل دفاع مي داند , به صراحت مي گويد اسلام معتقد است , زمين را بايد از لوث شرك پاك كرد و اگر بحث و استدلال قائده اي نداشته باشد , « جهاد ابتدائي » مشروع بوده و « اجبار و اكراه » براي احياي توحيد , جايز است (66,2 ـ69 )
از ديگر مباحث زنده علامه , مقايسه اي است كه بين « جامعه اسلامي » و « جامعه مدني » صورت مي دهد و مي گويد : جامعه اسلامي , تنها شعارش « پيروي از حق » است , ولي جامعه مدني شعارش « پيروي از اكثريت » است . جامعه اسلامي , به سوي سعادت حقيقي حركت مي كند كه مبناي آن اعتدال در بهره برداري از قواي طبيعي و در محدوده عبوديت و بندگي خداست و البته بسياري از مردم چنين رويه اي را نمي پسندند و به خصوص بر هوس رانان و مترفين گران است كه آزادي هاي خود را براي تلذذ بيشتر از دست دهند. ولي در جامعه مدني كنوني , صرفا بهره گيري از مواهب طبيعي , مورد نظر است و در نتيجه اين گرايش , ارزش هايي حاكميت پيدا مي كند كه از نظر اسلام , محكوم است هر چند كه به عنوان « آزادي مشروع » در نزد آنان محترم شمرده مي شود و گاه فسق و فجور هم « حسن خلق » به حساب مي آيد آنگونه كه امروز در اروپا مي بينيم . و بالاخره در پايان همين بحث علامه مي نويسد :
« اگر به درستي دقت و تامل كني , درك مي كني كه اين , قرن جديد , چيزي جز همان سنت هاي پليد دوران جاهليت نيست و تنها آن سنت ها , قالب هاي نويي پيدا كرده و جنبه هاي اجتماعي به خود گرفته است » ( ج 4 ص 100 )
علامه , به نقد « اكثريت » به عنوان معيار حقانيت مي پردازد و بهترين بيان را در اين زمينه از قرآن مي داند كه خداوند فرموده است « بل جاهم بالحق و اكثرهم للحق كارهون » و نتيجه مي گيرد كه : اگر هر آنچه را اكثريت قبول دارد , حق است , پس اساسا ناخشنودي از حق و معارضه با آن , مفهومي ندارد!! (104,4 )
در تفسير الميزان , وقتي سخن از « آزادي » به ميان مي آيد , تفسير متفاوت اسلام از آزادي , در برابر تفسير غرب , به خوبي مطرح مي گردد و پس از تبيين مباني متفاوت اسلام و غرب در اين باره , مي گويد : از نظر اسلام , آزادي در مفهوم غربي آن معني ندارد , آزادي , آزادي از قيد بندگي غير خداست , و شگفت آور است كه برخي خواسته اند با « لا اكراه في الدين » آزادي مطلق عقيده را به اسلام نسبت دهند , مگر ممكن است اسلام كه همه ارزش هاي خود را برپايه توحيد داده « لجام گسيختگي عقيده » را به رسميت بشناسد ! (ج 116,4 ) بحث هاي انتقادي علامه فراتر از آن است كه در اين جا حتي بتوان فهرستي از آن ارائه كرد , ولي نمونه هاي فوق , براي كساني كه در حدود آشنائي با طرز فكر اين متفكر بزرگ اسلامي هستند , كاملا گوياست .

لينک‌های خبری:

سفر يک ميلياردی عارف

جوابيه رياست جمهوری درباره سفر عارف و توضيحات بازتاب

جنايات شهردار تهران فاش شد!!

سينمای هاليوود ابزار فرهنگی نظام سلطه

احمد توکلی از نامزدی انتخابات رياست‌جمهوری انصراف داد

پويايی فقه قرآنی

نشت نشاء (قسمت چهارم)

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

مردم سالاري ديني يا دين سالاري مردمي؟

آيت الله مهدوی کنی (به نقل از پاسخگويی)

قبل از ورود به بحث مردم سالاري ديني و دين سالاري مردمي ، بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که موضوع اين بحث مربوط به چه اجتماعي است و در خصوص مردم سالاري ديني و دين سالاري مردمي کدام مردم بحث مي کنيم؟ طبيعي است سوژه موردنظر ما جامعه اي است که همه افراد آن يا لااقل اکثريت قاطع آن متدين باشند والا بحث از دين سالاري يا مردم سالاري ديني ، در اجتماعي که افراد آن متدين نيستند، معنا ندارد. ديگر اين که در اين بحث ، نوع آن دين هم بايد مورد توجه قرار گيرد؛ زيرا مردم سالاري ديني يا دين سالاري مردمي با تکيه بر مفهوم کلي کلمه دين و تعريف هاي متفاوت که از آن در انديشه هاي گوناگون شده ، عنواني مبهم و غيرمشخص است که از عيني شدن و ملموس شدن بحث پيشگيري مي کند. پس در صورتي که مورد بحث ما جامعه متدين ايران است ، دين اين جامعه اسلام و مفهوم مورد وفاق دين در جامعه ما مبتني بر همان تعريفي است که اسلام از دين دارد.

بنابراين جاي يک تذکر در اين بخش از سخن باز مي شود و آن اين که اصطلاحات وارده از بيرون فرهنگ مکتبي ما از قبيل دمکراسي ، تئوکراسي ، تئودمکراسي ، دموتئوکراسي که در بسترهاي خاص فرهنگي تولد يافته است و در طول تاريخ در مجراي انديشه هاي متفاوت دچار تحولات شديد مفهومي و تعريفي بوده است ، ضمن اين که در جايگاه خود قابل تحليل و بررسي است ، نمي تواند با يک تجزيه لغوي ، مفهوم مورد وفاق جمعي در جامعه ما پيدا کند که فرض اين است که اکثريت قاطع آن وابستگي فرهنگي به مکتب خاصي (اسلام) دارد.

پس ما در تعريف و شناخت مفهوم دين بايد به اين مکتب مراجعه کنيم و بدون اين که بخواهيم نظر يا انديشه خاصي از فردي بخصوص در خيل انديشمندان اسلامي را در مفهوم دين مورد توجه قرار دهيم که در نتيجه با قرائت هاي متفاوت روبه رو شويم ، مي‌گوئيم آنچه همه مسلمانان جهان قبول دارند، قرآن است . قرآن با صراحت و به گونه اي شفاف حقيقت دين را که بيان واقعيت مفهومي آن است ، مشخص فرموده است : «ان الدين عند الله الاسلام» و در جايي ديگر مي فرمايد: «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه». هر کس غير از اسلام ديني را جويا شود، از او پذيرفته نيست و اسلام هم مجموعه اي از باورها، عقايد، مقررات و احکامي است که از طرف خدا بر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم نازل شده است.

مفهوم مردم ، مفهومي بديهي و روشن است که در انديشه هاي متفاوت در خصوص آن هيچ اختلاف نظري وجود ندارد. مردم داراي دو واقعيت هستند: يک واقعيت فردي که بر يکايک اشخاص تطبيق مي شود و يک واقعيت جمعي که موجوديت اجتماعي و گروهي مردم است. تمام سخن ، کلمه سالار است. واژه دين سالاري يا مردم سالاري يک مفهوم اضافي است و نخست در شناخت اين مفهوم اضافي ، اين پرسش مطرح مي شود که دين يا مردم با وصف سالار بودن ، بر کجا و چه کساني سالار است؟ سالار بودن دين مفهومي قابل درک است؛ يعني دين بر مردم حاکم باشد و اين ، حاکميت يک قشر به نام روحاني فقيه عالم نيست؛  زيرا دين ، اسلام است ، و اسلام ، مجموعه مقررات و اصول مباني است و مقررات دين ، در جامعه حکومت مي کند. اين که مقررات چگونه و با چه عواملي اجرا شود خود دين آن را مشخص کرده است و با وجود فرض تکثر قرائت ها در دين ، همان قرائتي متبع است که با تشريفات خاص اراده مردمي به صورت قانون درآمده است.اما مردم سالاري قدري ابهام دارد که مردم ، سالار بر چه کسي هستند؟ آيا همه مردم (يعني فردفرد) سالار و حاکم بر همه مردم (يعني فردفرد جامعه)اند؟ که چنين حکومتي قابل تصور نيست ، يا اکثريت بر اقليت سالارند؟ به اين معنا که مباشران حکومتي را اکثريت مردم تشکيل مي دهند و اقليت ، رعيت و تحت حکومت اين اکثريت هستند که ژان ژاک روسو در کتاب قرارداد اجتماعي خود دمکراسي واقعي را اين گونه تفسير مي کند و در آخر هم اظهار مي کند، چنين حکومتي در يک روستاي کوچک يا در يک جزيره بسيار کم جمعيت ممکن است قابل اجرا باشد؛ اما در کشورهاي امروز دنيا قابل اجرا نيست . پس مقصود از مردم سالاري حکومت ، نهادهاي مردمي است که اين نهادها مردم نيستند؛ بلکه منصوب يا منتخب مردم اند و تازه مقررات حاکم بر آنها ساخته و پرداخته گروه خاصي است و توده مردم بر حسب اعتقاد برخي از انديشمندان ، درک عميق و دقيق از آن ندارند؛ حداکثر بر حسب اعتماد به منتخبان خود آن را پذيرفته اند که اين خود نوعي تعبد است که در دين بهتر از آن وجود دارد. در دين ، انسان ها متعبد به حکم و دستور خدا مي شوند و در اينجا مردم متعبد به دستور و فکر انسان ديگري مي گردند.مفهوم دين سالاري که باز در آيه قرآن مشخص شده است و خدا مي فرمايد : «ان الحکم الالله»، خداسالاري و خدامحوري است.

البته خداسالاري در اسلام با خداسالاري در کليسا متفاوت است . در کليسا، خدا مظهري جز قديسان حاضر ندارد، که سالاري خدا در سالاري همان قديسان قابل اجرا است اما در اسلام ، خدا براي زندگي فردي و اجتماعي بشر قانون و دستورات خاصي دارد که سالاري و حاکميت خدا، حاکميت و سالاري آن مقررات و دستورات و برنامه هاي اساسي و ريشه اي وحي است. ما در الگوي دين سالاري در جامعه اسلامي نبايد از الگوهاي قرون وسطايي حکومت کليسا آن هم در قالب نکبت بار انگيزاسيون (دادگاه تفتيش عقايد) - يا قدرت طلبي هاي مستبدانه کاهنان بوديست و کنفوسوئيست مثال بزنيم.دين سالاري اسلام که همان خداسالاري و نفي هر گونه سالاري غيرخدايي است ، با توجه به حفظ عنصر اراده و اختيار مردم در سرنوشتشان اجرا مي شود؛ بنابراين دين سالاري در عين حاکميت خدا، مردمي نيز هست و برخلاف آنچه برخي معتقدند در دين سالاري مردمي ، مردم را رعيت يعني توده مکلف بي اراده و بي اختيار معرفي کرده است، صرف نظر از اين که مردم پس از تشکيل يک حکومت دموکراسي و مردم سالاري لائيک هم عناصري بي تکليف نيستند و در برابر حکومت مکلف به يک سلسله تکاليف اند مکلف بودن مردم در نظام دين سالار به معناي مطلقا بي اراده بودن مردم نيست ؛ بلکه اگر در يک نظام دين سالار براساس تعاليم و مباني اسلامي تصوير کاملي داشته باشيم ، خواهيم ديد مردمي بودن حکومت دين سالار از يک حکومت مردم سالار با الگوي دمکراسي غربي اگر بيشتر نباشد - که هست - کمتر نيست.

بنده لازم مي دانم براي روشن شدن اين بحث مفهومي ، يک بحث کوتاه محتوايي در خصوص مردمي بودن نظام دين سالار با تکيه بر مستندات اسلامي ارائه بدهم.در اين خصوص سه اصل مورد بحث قرار مي گيرد :

الف ) نقش مردم در حکومت اين است که مشارکت سياسي در اسلام يک تکليف و مسووليت است

ب ) در اجراي اين مسووليت و تکليف ، عناصر اراده ، اختيار و انتخاب از ناحيه مردم دخالت دارد

ج ) موانع و دست اندازهاي رابطه مردم با حکومت و به تعبير ديگر عوامل بازدارنده اجراي مؤثر مشارکت سياسي مردم در آموزه هاي اخلاقي متوليان حکومت ، در اسلام برطرف شده است.

مشارکت سياسي در اسلام تنها يک حق نيست ؛ بلکه يک تکليف و مسؤوليت است. تفاوت بين حق بودن و يا تکليف بودن مشارکت سياسي اين است که اگر مشارکت سياسي در جامعه ، حق مردم باشد، اين مردم هستند که اگر بخواهند از حق خود استفاده مي کنند و اگر نخواهند از اين حق استفاده نخواهند کرد؛ پس اين گونه نيست که مشارکت سياسي مردم در اجتماع در هر حال اجرا شود. همچنان که روسو در انتقاد خود از کيفيت اجراي دمکراسي در جامعه غربي در کتاب قرارداد اجتماعي مي‌گويد : مردم چنين پنداشته اند که براي لباس شستن و غذاپختن و نظافت منزل از کلفت و نوکر استفاده مي کنند. براي اداره سرنوشت خود نيز از کارمند و مزدور استفاده مي کنند و سرنوشت خود را به آنها مي سپرند و خود به دنبال زندگي روزمره هستند، اما اگر مشارکت سياسي تکليف و مسووليت باشد، مردم مؤظفند در همه شرايط براي مشارکت سياسي در صحنه باشند و با هيچ عذري نمي شود از اجراي وظيفه مشارکت سياسي تخلف کرد.

از جمله ادله اي که دلالت دارد مشارکت سياسي در اسلام يک تکليف است ، روايت معروف پيغمبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم است که مرحوم کليني به طور مستند از امام صادق عليه السلام نقل کرده است که پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : «من اصبح ولايهتم بامور المسلمين فليس بمسلم». کسي که هر صبحگاهي بر وي بگذرد و به امور مسلمين اهتمام نورزد، مسلمان نيست. فقه الحديث اين روايت دلالت مي کند که مقصود از امور مسلمين در اينجا مسائل اجتماعي مسلمانان است ؛ زيرا اگر مقصود از روايت اين بود که هر مسلماني به فکر مسلمان ديگر نباشد، مسلمان نيست، هم چنان که برداشت افراد بسياري است، مي‌فرمود: من اصبح و لم يهتم بامر مسلم يا بامور مسلم فليس بمسلم کلمه امر و امور هر گاه به لفظ جمع اضافه شود، مقصود مسائلي است که به جمع آن افراد مربوط مي شود، نه مسائلي که به فرد فرد آنها ارتباط دارد. هم چنان که بسياري از علما و مفسران اسلامي در آيه شريفه شوري در قرآن کريم چون کلمه امر به ضمير جمع اضافه شده و فرموده است «وامرهم شوري بينهم» چنين استفاده کرده اند که: مقصود، مسائل اجتماعي مسلمانان است که بايد به صورت مشورتي در بين آنها مطرح شود.

پس با اين کيفيت ، روايت شريفه پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم دلالت دارد که مشارکت سياسي براي مردم يک تکليف واجب الهي است و در اين صورت حکومت اسلامي مؤظف است ، ساختار تشکيلات نظام حکومتي را به شکلي تنظيم کند که زمينه اجراي اين تکليف براي عموم مسلمانان فراهم آيد.

پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در حديث ديگري فرمودند : «الدين النصيحة». نصيحت و خيرانديشي لازم است. اصحاب عرض کردند : لمن؟ اين نصيحت بايد نسبت به چه کسي صورت گيرد؟ حضرت فرمودند : «لله ولکتابه ولرسوله ولائمه المسلمين و عامتهم». نسبت به خدا و قرآن و پيغمبر و رهبران مسلمين و عموم مسلمان ها بايد صورت گيرد، نصح نسبت به هر يک از اين موارد معناي خاصي دارد. نصح نسبت خدا براي خدا و قصد قربت به وي است. نصح نسبت به قرآن بايد مبتني بر قرآن و کتاب خدا باشد. نصيحت به پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و امام عليه السلام و عموم مسلمان‌ها، اعلام نظر و راي صحيح و ارائه رهنمودها به آنهاست.

به موضوع تکليف مشارکت سياسي مردم در اسلام تا آنجا اهميت داده شده است که اگر مردم در برابر جريان حاکم بي تفاوت بودند و حکومت به انحراف کشيده شد، افراد امت در درگاه خدا مسؤول و معاقب خواهند شد.

ان سيدالشهدا عليه السلام خطب اصحابه و صحاب الحر فحمدالله و اثني عليه ثم قال : «ايها الناس ان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قال : من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناکثا لعهدالله مخالفا لسنه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يعمل في عبادالله بالاثم والعدوان فلم يغير عليه بفعل و لاقول کان حقا علي الله ان يدخله مدخله». سيدالشهدا عليه السلام هنگام رويارويي با لشکر حر پس از حمد و ستايش حق فرمود: اي مردم ! پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: هر کس سلطان جائري را مشاهده کند که حرام خدا را حلال مي داند و از پيمان خدا تخلف مي ورزد و با سنت فرستاده خدا مخالفت مي ورزد و در جامعه با بندگان خدا به گناه و عداوت مي پردازد، و در برابر او به مبارزه برنخيزد و يا اعتراض نکند، سزاوار است خدا او را به جزاي آن سلطان برساند.

عن خالد قال انا سمعنا النبي صلي الله عليه و آله و سلم يقول «اذا راوا الظالم فلم ياخذوا علي يديه او شک ان يعمهم الله بعقاب» خالد که شايد خالدبن وليد باشد، گفت : از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيديم که مي فرمود: هر گاه مردم ستمگري را ببينند و دست او را از ستم قطع نکنند، عقاب و عذاب الهي همه آنها را فراخواهد گرفت. مشارکت سياسي تا آنجا تکليف است که انسان در راه اجراي آن تکليف جان بدهد.

پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : «ان رحي الاسلام ستدور فحيث ما دارالقرآن فدوروا به يوشک السلطان والقرآن ان يقتتلا و يتفرقا انه سيکون عليکم ملوک تحکمون لکم يحکم ولغيرکم بغيره فان اطعتموهم اضلوکم و ان عصيتموهم فتنوکم» قالوا يارسول الله فکيف بنا ان ادرکنا ذلک ؟ فقال «تکونوا کاصحاب عيسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) نشروا بالمناشير و رفعوا علي الخشب موت في طاعه الله عزوجل خير في حيات في معصيه الله رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم». فرمود: آسياب اسلام همچنان در چرخش است ؛ پس همواره بر محور قرآن بچرخيد. بزودي در جامعه اسلامي جريان حاکم و قرآن با هم درگير مي شوند و از هم جدا مي گردند بزودي پادشاهاني بر شما مسلط مي شوند که بر شما به گونه اي حکم مي کنند و بر غير شما حکم ديگري مي رانند؛ اگر از آنها پيروي کنيد، گمراه مي شويد و اگر در برابر آنها عصيان کنيد، شما را مي کشند. عرض کردند: يا رسول الله ! اگر ما آن زمان را درک کرديم ، بايد چه کنيم ؟ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود همچون اصحاب مسيح باشيد که با اره آنها را دو نيمه کردند و بر سر دارها بر افراشته شدند مرگ را در راه فرمانبرداري خدا بهتر است از زندگي در معصيت پروردگار.قيل لرسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اي الجهاد احب الي الله عزوجل قال کلمه حق تقال لامام جائر.از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم سوال شد کدام جهاد در درگاه خدا محبوبتر است ؟ حضرت فرمود: کلمه حقي که در برابر زمامدار ستمگر گفته شود.شما ملاحظه فرموديد که اين تکليف براي جامعه اسلامي از نوع تکليفي که نظامهاي ديني کليسايي قرون وسطايي براي مردم قائل بودند، نيست آنها مردم را در برابر حکومت مکلف مي دانستند که فقط از اوامر و فرمان هاي حکومت ، بدون چون و چرا اطاعت کنند و اين تکليف در برابر حکومت ، تکليف در برابر خدا بود، اما تکليف مشارکت سياسي براي مردم در جامعه اسلامي ، تکليف در برابر حکومت نيست ؛ بلکه تکليف در برابر خداست و اداي يک وظيفه شرعي است که به اين وسيله مردم در حکومت صاحب نقش مي شوند، نه مطيع محض و بي قيد و شرط به تعبير ديگر، اين تکليف براي مردم در حکومت حق زاست و مردمي که به طور کامل به اين تکليف عمل مي کنند، صاحب حقي مي شوند که جريان حاکم در برابر آنها مسؤول خواهد بود.

امام بزرگوار قدس سره الشريف در جريان پيروزي انقلاب مقدس اسلامي بر همين اساس ، شکل اجرايي حکومت اسلامي را جمهوري اسلامي پيشنهاد فرمودند، زيرا ساختار حکومتي که در آن مشارکت سياسي مردم قابل اجرا باشد، شکل جمهوري است؛ البته پس از آن که اسلاميت نظام در حوزه حاکميت ولايت و امامت مشخص شده باشد.

لينک‌های خبری:

قيمت بالای مسکن افراد را بسوی درآمدهای ناسالم سوق داده است

مديريت کارگزارانی درد طبقه متوسط و محروم را ندارد

روسيه ۸۰ تن سوخت هسته‌ای به ايران صادر می‌کند

اخراج عطاءالله مهاجرانی از حزب کارگزاران سازندگی

دختر معاون وزير نفت خبرنگار رويترز در تهران شد

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤

سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی

ابرهاي فتنه از هر سو دنياي اسلام را به محاصره در آورده اند. دوستان نادان و دشمنان شروري كه حتي براي لحظه اي هم از فكر مقابله و روياروئي با دنياي اسلام غافل نشده و نمي شوند , هر دو تقريبا به يك اندازه به حيثيت جهاني اسلام و اقتدار مسلمين لطمه وارد مي سازند.
آمريكا و صهيونيست ها با سازماندهي گروههائي همچون طالبان , « القاعده » و دهها گروهك ريز و درشتي كه گاه تعداد نفرات آنها از عدد انگشتان دست هم تجاوز نمي كند , سعي داشته و دارند كه چهره مخدوشي از اسلام را به دنياي معاصر معرفي كنند.
براستي آيا تاكنون فكر كرده ايم كه آمريكا با علوم اسلامي و تربيت طلاب علوم ديني چه سنخيتي دارد كه با بودجه سعوديها , با فكر و طرح آمريكائي ها , براي شكل دادن به گروهك « طالبان » همت گماشت و از آنجا آغاز كرد كه بكمك ارتش پاكستان , گروهي طلبه علوم اسلامي تربيت كند و گروهك « طالبان » را به وجود آورد يا آنكه آمريكا با « جهاد عليه كفار » , چه تناسبي دارد كه با شكل دادن به گروهك « القاعده » , فرصت پيدا كند كه از گوشه و كنار جهان , عضوگيري كند و اين بازي چندش آور را در برابر چشمان حيرت زده دنياي معاصر بنمايش بگذارد
براي لحظه اي تصور كنيم كه چرا آمريكا و صهيونيست ها كه مرتبا دم از آزادي انتقال اطلاعات مي زنند , وقتي مي خواهند كه در افغانستان , عراق و فلسطين اشغالي دست به جنايت بزنند , ابتدا دوربين هاي فيلمبرداري و عكاسي را از صحنه خارج مي كنند ولي براي فيلمبرداري از صحنه سر بريدن قربانيان جنايات كسانيكه هنوز هم بند نافشان به سازمان جاسوسي « سيا » وصل است , دوربين ها آماده اند و بلافاصله حاصل جنايات آنها از طريق اينترنت و شبكه هاي تلويزيوني وابسته به استكبار , در مقياس وسيعي در سطح جهاني منعكس مي شود
تلخ است ولي واقعيت داردكه آمريكا , صهيونيست ها و ساير دشمنان قسم خورده اسلام و قرآن از فرصتهاي طلائي موجود براي رخنه در تاروپود دنياي اسلام , بيشترين استفاده ممكن را برده اند. نكته ظريف تر كه از صحنه هاي عبرت آموز تاريخ معاصر است اينكه امروزه عليه همان كساني وارد عمل شده اند كه تا ديروز براي فراهم كردن همين فرصتهاي طلائي , بيشترين خوش خدمتي را در حق آمريكا و صهيونيست ها كرده اند و همه استعدادهاي خودشان را در اين زمينه بروز داده اند.
چرا دنياي اسلام دچار چنين سرنوشت حيرت انگيزي شده است كه آمريكا درون اين مجموعه نفوذ كند گروههاي باصطلاح زيرزميني تاسيس كند آنها را بعنوان چهره اسلام , در دنيا معرفي كند و دست آخر توسط همانها به جنايت و كشتار و خيانت عليه ديگران بپردازد ولي در عين حال هيچ مسئوليتي هم بخاطر اين جنايات مستقيم و غيرمستقيم آمريكا , متوجه واشنگتن نشود
امروزه دنياي استكبار مستقيما دنياي اسلام را هدف حملات وحشيانه سياسي ـ تبليغاتي قرار داده و جنگ رواني عظيمي را عليه همه مسلمانان جهان به راه انداخته است . اين ديگر حمله تبليغاتي عليه ايران اسلامي و ساير نهضت هاي الهام گرفته از انقلاب اسلامي ايران نيست بلكه آنها با استناد به جنايات گروههاي دست پرورده « سيا » براي توجيه عمليات عليه مسلمانان جهان , دقيقا يك برنامه عظيم ضد اسلامي را سازماندهي كرده اند كه مشخصا دستيابي به چند هدف را به طور همزمان مورد توجه قرار داده است .
1 ـ تخريب مسجدالاقصي و به راه انداختن يك تبليغات همه جانبه براي بازنويسي و تحريف تاريخ منطقه و معرفي صهيونيست ها بعنوان طرف مظلوم حوادث فلسطين كه مشخصا يكي از نقاط اصلي وحدت مسلمين را هدف تهاجم خود قرار داده است .
2 ـ كشاندن ارتش هاي « ناتو » به درون مرزهاي جغرافيائي دنياي اسلام , به بهانه حفظ نظم و امنيت و صلح جهاني و حتي با انگيزه براندازي حكومتها در دنياي اسلام بصورت تدريجي و زمان بندي شده .
3 ـ تبديل مسلمانان به متهمين اصلي و هميشگي پرونده هاي تروريستي و زيرپا گذاشتن حقوق بشر درحاليكه مسلمانان , قربانيان اصلي حملات تروريستي سازمان يافته غرب و صهيونيست ها بوده و هستند.
4 ـ معرفي دنياي اسلام بعنوان كشورهائي كه به رشد و توسعه غرب حسادت مي ورزند و گويا درصدد نابودي غرب هستند و با سلاحهاي كشتار جمعي و مشخصا با سلاحهاي اتمي در فكر انهدام تمدن غرب هستند. حال آنكه اين غرب مسيحي است كه براي بيش از دويست سال , ضمن تهاجم نظامي ـ سياسي ـ فرهنگي و اقتصادي عليه دنياي اسلام , از يكطرف كشورهاي اسلامي را مستعمره خود ساخته و ثروتهاي آنها را غارت كرده و از طرف ديگر با روي كار آوردن چند نسل از حكومت هاي دست نشانده و مزدور بيگانه در گوشه و كنار دنياي اسلام , بيشترين ضربه هاي جدي و عملي بر پيكره مسلمين را وارد ساخته است . اين تهاجم غيرانساني عليه دنياي اسلام هنوز هم در صدر اهداف و برنامه هاي غرب مسيحي قرار دارد و آنها اخيرا حتي پنهانكاري در قبال اهداف خود را هم ضروري نمي دانند و بي هيچ پروائي , از تصرف و تصاحب كامل منابع زيرزميني و سرزمين هاي استراتژيك دنياي اسلام و غارت ثروتهاي دنياي اسلام , سخن بميان مي آورند.
دقيقا به همين دليل است كه دنياي اسلام با درك حساسيت ها و پيچيدگيهاي وضعيت بغرنج موجود بايستي براي ايفاي مسئوليت هاي تعطيل ناپذيري وارد عمل شود كه اگر امروز هم غفلت ورزد , فردا هيچكس قادر به حل مشكل نخواهد بود. دنياي اسلام لازمست اين نكته را در ذهن ها مجسم كند كه درصورت تخريب مسجدالاقصي و تثبيت سلطه جهنمي دشمنان اسلام بر سرزمين هاي استراتژيك و منابع ثروتهاي دنياي اسلام , آيا باز هم چشم اندازي براي احياي مجد و عظمت از دست رفته دنياي اسلام وجود خواهد داشت
امروز , وحدت مسلمانان جهان , يك نياز استراتژيك دنياي اسلام تلقي مي شود و مسلمانان بايستي اين نكته را در نظر بگيرند كه فرصت زيادي براي ورود به ميدان عمل باقي نمانده است .

لينک‌های خبری:

نقش پرويز مشرف در تدارک جنگ با ايران

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

چه‌قدر دلم براي خميني تنگ مي‌شود!

رضا اميرخاني

همين فاطميه‌ رفته بودم مسجد. سخن‌ران جديد بود و نمي‌شناختمش. كامل‌مردي بود، اما با ريشي يك‌دست سفيد مثلِ عمامه‌اش. شروع كرد به صحبت و رسيد به آيه‌ي “وآت ذاالقربي حقه و المسكين و ابن السبيل و لا تبذر تبذيرا” (سوره‌ي مباركه‌ي اسرا-28). از حقِ ذاالقربي مطابقِ بسياري از تفاسير مساله‌ي فدك را مثال گرفت و رسيد به لاتبذر و يك‌هو پروپاگاندايش گل كرد! رفت سراغِ تبليغِ يكي از شخصيت‌هاي مذهبي.
“از علماي حاضر در مجلس عذر مي‌خواهم به سببِ تصديع. از اين فرازِ آيه‌ كه حكيم در كتابِ محكم فرمود (و لاتبذر) به يادِ يكي از فتاوي حضرتِ آقا افتادم. حضرتِ آقا اخيراً كتاب‌شان به زيورِ طبع آراسته شده است. الفقه للمغتربين! دقتِ نظر را ببينيد! وسعتِ نگاه را ببينيد! فقه براي غرب‌نشينان! در اين كتاب از مسلمانانِ ساكن در خارج سوالاتي آمده است. نه خيال کنيد از خارج يعني از ترکيه نه... نه از آلمان... نه از اروپا كه از خودِ امريكا، سوال كرده‌اند گاهي اوقات اين ريزه‌هاي برنج كه در بشقاب مي‌ماند، موقعِ شست‌شو مي‌رود داخلِ ظرف‌شويي و فاضلاب. حضرتِ آقا جواب داده‌اند، اين نه مصداقِ اسراف، كه مصداقِ تبذير است! خواهراني كه آن بالا نشسته‌ايد! بچه‌ها را ساكت كنيد! اين به دردِ شما مي‌خورد. در ادامه‌ي آيه‌ي مربوط به حضرتِ صديقه‌ي كبرا آمده است و لاتبذر و خطابش آن چنان ‌كه حضرتِ آقا در كتاب فرموده‌اند به شما بر مي‌گردد...”
همان‌جا وسطِ صحبت بلند شدم و بيرون آمدم. چهره‌ام چنان برافروخته بود كه امامِ جماعتِ مسجد كه مجتهدي است كامل، صدايم كرد و پرسيد كه چرا بلند شدم. گفتمش كه حضرتِ آيه‌الله! بيخِ گوشِ اين شخصيت ارج‌مند، مسلمان و نامسلمان را سر مي‌برند، بزرگ‌ترين اشغالِ قرن بعد از جنگِ جهاني اتفاق افتاده است، آن‌وقت حضرتِ آقا نگرانِ دانه‌ي برنجي هستند كه توي ظرف‌شويي مي‌افتد!!!

***

دينِ صامت همين دين است. ديني كه با يك مقاله مثلِ قبض و بسطِ تئوريكِ شريعت چارستونش شروع مي‌كند به لرزيدن همين دين است. دينِ آموزشي پژوهشي همين دين است. و من مومنانه اقرار مي‌كنم كه به اين دين كافرم. خوش‌حال‌تر مي‌شوم كه لادستِ آته‌ايست‌هايي محشور شوم كه اقلاً دنيا را درست مي‌بينند.
همان مغتربي كه در امريكا مي‌زيد، مي‌رود به سم‘ز كلاب و يك بسته‌ي بيست پاوندي، بسمتي رايس مي‌خرد و مي‌برد خانه! از هفت-هشت دلاري كه خرجِ برنجش مي‌شود، چهار تا شش درصدش را تكس مي‌دهد. و از جمعِ اين ماليات‌ها حقوق مي‌دهند به سربازِ امريكايي براي توسعه‌ي دموكراسي! ديني كه نسبت به يك دانه‌ي برنج فتواي بين‌المللي بدهد، اما راجع به اين شش درصد حرفي نزند، صامت است! و دين صامت به كارِ...
چه‌قدر دلم براي خميني تنگ مي‌شود... تو را به خدا برويد سراغِ فتاويِ او بينِ سال‌هاي 42 تا 57. يك فتواي آموزشي-پژوهشي مثلِ فتواي آن شخصيتِ مذهبي پيدا نمي‌كنيد. از همين پژوهشي‌هاي حجتيه‌اي از او مي‌پرسند، تكليفِ قسمي كه درجه‌داران به كتاب محكمِ الهي در حينِ گرفتنِ سردوشي گرفته‌اند چه مي‌شود؟ و جواب مي‌دهد قسم براي حفظِ نظامِ طاغوت صحيح نيست و مخالفتِ با آن واجب است!!! مي‌گويد جوانان سرهاشان را بتراشند تا براي سربازانِ فراري مشكل ايجاد نشود. مي‌گويد مردم از ساعتِ چهار بعد از ظهر به بعد بريزند توي خيابان‌ها. مي‌گويد صندوقِ اعانه درست كنيد براي فلسطينيان در جنگِ اعراب و اسرائيل (جلد3ص5 صحيفه) اولش هم آيه‌ي واقتلوهم حيث ثقفتموهم مي‌آورد. مي‌گويد حمايت كنيد از اعتصابِ شركتِ نفت، اما كارمندان براي مصرفِ داخلي نفت و گاز را فراهم كنند. مي‌گويد كشاورزان در اين فصل كشتِ ديمِ گندم را فراموش نكنند كه فردا گرفتارِ قحطيِ مصنوعي نشويم (ج5ص477-25دي57) مي‌گويد... و بعد جماعت گرفتارِ دانه‌ي برنجي هستند كه در فاضلابِ كفار مي‌رود! چه‌قدر دلم براي خميني تنگ مي‌شود!!

لينک‌های خبری:

آسوشيتدپرس: ايران از مونتاژ پيکان به توليد هواپيما و موشک رسيده است

رويتر: اروپا با افزايش فشار ايران در موضع تدافعی قرار گرفته است

نقاب شبکه الجزيره کنار رفت

بلايای طبيعی سلاح جنگ‌های آينده

حمايت احتمالی بلر از حمله به ايران

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤

عبدالله شهبازی

(سوره نور آيه ۲۷) ... ای مؤمنان به خانه‌هايی جز خانه‌های خودتان وارد نشويد ... مگر آنکه آشنايی دهيد ... و اجازه گيريد ... و بر اهل آن سلام کنيد ... اين به خير شماست ... باشد که پند گيريد ... (آيه ۲۸) ... پس اگر کسی را در آنها نيافتيد ... وارد آنها نشويد ... تا به شما اجازه داده شود ... و اگر به شما گفته شد برگرديد برگرديد که آن برای شما پاکيزه‌تر است ... و خداوند به آنچه می‌کنيد داناست ... (آيه ۶۱) ... و چون وارد هر خانه‌ای شديد ... بر خودتان سلام دهيد ... که تحيت الهی‌ست ... و مبارک و پسنديده است ... بدينسان خدا آياتش را بر شما روشن می‌گرداند ... باشد که انديشه کنيد.

عبدالله شهبازي

عبدالله شهبازی تاريخ‌نگار معاصر در سال‌های گذشته انقلابی در تاريخ‌نگاری ايران ايجاد کرده است. می‌توان او را نظريه‌پرداز اصلی جريان اصول‌گرايی دانست. زيرا اولين کسی بود که نشان داد بلحاظ تاريخی پايبندی به اصول اسلامی می‌توانست منجی ملتها باشد. وی نوه حبيب الله شهبازی از سران عشاير فارس است که در سال ۱۳۴۲ در حمايت از فراخوان امام خمينی بر عليه طاغوت قيام کرد و عاقبت دستگير و اعدام شد:

اينجانب حبيب الله شهبازي با جمله طوايف کوهمره سُرخي، که دو هزار نفرشان فعلاً ‏مسلح و آماده ايستاده اند، براي ياري روحانيون و مراجع تقليد مخصوصاً حضرت ‏آيت الله خميني دامت برکاتهم از هيچگونه خدمت و پشتيباني و جانبازي دريغ نخواهم ‏داشت و تا آخرين قطره خون خود را براي آبياري درخت اسلام و احکام قرآن خواهم ‏ريخت.

جان چه باشد که فداي قدم دوست کنم
اين متاعي است که هر بي سروپايي ‏دارد

فدوي اسلام و روحانيين و آيت الله خميني
حبيب الله شهبازي

شهبازی کار خود را با تدوين خاطرات فردوست آغاز کرد. حاصل اين کار کتاب <ظهور و سقوط سلطنت پهلوی> است که تقريبا اولين منبع موثق تاريخی در باب تاريخ سلسله پهلوی است. اين کتاب برای سالها پرفروشترين کتاب ايران بود و تيراژ آن به بالاتر از يکصد هزار نسخه رسيده است. پس از آن دست به کاری عظيم زد. در يک تحقيق هفت ساله ... : در ابتدا، هدفم شناخت جايگاه اردشير ريپورتر، مأمور برجسته اطلاعاتي بريتانيا، در تحولات دوران قاجار و نقش او در صعود سلطنت پهلوي بود. با اردشيرجي در سال 1369 آشنا شدم. اين زماني است که در کوران نگارش جلد دوّم  ظهور و سقوط سلطنت پهلوي وصيت‏نامه اردشير را يافتم و در تفحص بيشتر به شناختي اجمالي از روچيلدها و برخي چهره‏ هاي برجسته اليگارشي پارسي رسيدم ... کاوش بعدي اين تصوير را دگرگون کرد و به آن عمق تاريخي بيشتر بخشيد. با امپراتوري ماوراء بحار اسپانيا و پرتغال آشنا شدم و نقش درجه اوّل يهوديان را در آن شناختم. سپس پيشينه اين پيوند را دورتر يافتم و به جنگ‏هاي صليبي و به ‏ويژه جنگ‏هاي صليبي شبه جزيره ايبري عليه دولت‏هاي اسلامي اين سرزمين به عنوان مبداء تکوين اين اتحاد تاريخي رسيدم.

معتقدم ديدگاه‌های شهبازی زيرپوست هر اصول‌گرايی رفته است ... حتی دکتر ولايتی وقتی در تلويزيون راجع به تاريخ بيداری اسلامی در ايران و نقش کريم خان رشتی (مامور اطلاعاتی انگليس در دوره مشروطه) سخن می‌گفت ردپای جملات شهبازی را ميشد در کلامش ديد. برخلاف پورپيرار عقايد شهبازی را به اين سادگيها و خلاصه نمی‌توان بيان کرد ... او در کتاب‌هايش نشان می‌دهد که چگونه هم‌پيمانی زرسالاران يهودی با دولتهای مسيحی قرون وسطا به رنسانس و عصر جديد انجاميد ... از حکومت‌های مسلمان در هند سخن می‌گويد ... از نحوه سقوط حکومت مردمی زنديه و دخالت‌های کانون‌های خارجی و ... خواندن کتاب‌های شهبازی را به هر کس که می‌خواهد بينش عميق‌تری درباره سياست روز بدست آورد توصيه می‌کنم.

لينک‌های خبری:

اظهارات محمود احمدی‌نژاد

ملاحظاتی بر مدرنيزاسيون تفکيکی

آماده‌سازی افکار عمومی در آمريکا برای حمله به ايران

طراحی سکوی مراقبت و شناسايی هوايی در ايران 

<پيامبر اسلام> تعبيری شرق‌شناسانه و مارکسيستی است

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

قرآن

(سوره فرقان آيه ۲۷) ... و روزی که ستمکار دست حسرت به دندان می‌گزد ... ‌گويد ای کاش راه پيامبر را در پيش گرفته بودم ... (آيه ۲۸) ... وای بر من ... کاش فلانی را دوست نمی‌گرفتم ... (آيه ۲۹) ... او مرا از پند (قرآن) پس از آن که بر من آمد دور و گمراه کرد ... و شيطان رها کننده انسان است ... (آيه ۳۰) ... و پيامبر گويد ... پروردگارا ... قوم من قرآن را به کناری نهادند ...

لينک‌های خبری:

چرا پس از فتح خرمشهر جنگ ادامه يافت؟

رئیس جمهور زیمبابوه: آمریکا و انگلیس دیکتاتوری فاشیستی در پیش گرفته اند

ساخت مودم HF نظامی در ايران

بررسی سناريوهای حمله به ايران در شبکه خبری فاکس

کشمکش بر سر حمله به ايران در انتخابات انگليس

گزارش جلسه سخنرانی ناصر پورپيرار در دانشگاه کرج 

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤