کربلای شريف

کل ارض کربلا و کل يوم عاشوراء ..... ديشب از طرف بسيج دانشجويی تماس گرفتند و گفتند که فردا ساعت ۱۱:۳۰ تجمع برای حمايت از تدفين شهدا در دانشگاه برگزار می‌شود. قول ندادم. تعجب کردم چطور با من تماس گرفته‌اند من که عضو بسيج نيستم. يادم افتاد که در ثبت نام اردوی راهيان نور شماره‌ام را داده‌ام. صبح علی‌الطلوع که وارد دانشگاه شدم ديدم جنب و جوش غريبی هست. موافقين (با تدفين شهدا) همه جا گرم چسباندن پوستر و در تدارک تبليغات بودند. از روزهای قبل موضع‌گيری‌های انجمن اسلامی (مخالفين) بر ضد اين موضوع در قالب تجمع‌ها و بيانيه‌ها و نشريات پرتيراژی که در چند روز اخير بنحو شگفت‌آوری در دانشگاه منتشر می‌شد آغاز شده بود. البته زياد جدی نگرفته بودم چون اين موضوع برای اولين بار تا جايی که خاطرم هست در زمان شهرداری احمی‌نژاد مطرح شده بود و بدليل مخالفت دولت انجام نشده بود. حالا که احمدی‌نژاد رييس جمهور شده بود فکر می‌کردم اين کار انجام خواهد شد طبيعتا. ساعت ۱۱:۳۰ بسمت محل برگزاری تجمع که ميرفتم حامد را ديدم از بچه‌های دفتر مطالعات سياسی. گفت تجمع بر ضد شهداست نه بر له آن. بشوخی گفتم پس لابد خبر داده‌اند که بريم بهم بزنيم! گفت بهرحال چپ کردن چه از اين طرف چه از اون طرف. جلوی بوفه .... همانجا که پاتوق دختربازی در شريف است تجمع کرده بودند. يک لحظه از خودم پرسيدم آيا بايد بين اينها بمانم يا بروم؟ گفتم خبری کسب کنم. شايد مخالفتی هم کردم. تعدادشون در اين مرحله در حدود ۳۰۰ نفر بود. هر چه چشم گرداندم کسی از موافقان رو نديدم. شعار می‌دادند ..... دانشجو بيدار است ذلت نمی‌پذيرد .... گرچه خيلی بی‌آبرويی می‌خواست که کسی بر ضد دفن شهدا در دانشگاه تجمع کند همان شهدايی که رفتند تا ما در رفاه و نعمت و امنيت زندگی کنيم. اما در مجموع قابل تحمل بود. تا اينکه يکی از روسايشان اعلام کرد که عنقريب می‌خواهيم بسمت مسجد حرکت کنيم. با شنيدن اين مساله منقلب شدم. چون حرکت بسوی يک مکان نوعی اعتراض و حمله تفسير می‌شود و تا بحال سابقه نداشت چنين حرکتی بر ضد مسجد صورت بگيرد. طاقتم طاق شد و با عجله بسمت مسجد آمدم ديدم درها را با يک سيم نازک بسته‌اند و در داخل چند نفری مشغول آماده کردن مراسم هستند و به کسی هم جواب نمی‌دهند. يک آقايی که آن نزديکی بود پرسيدم مسئول مسجد کيه؟ گفت معمولا نهاد. چی شده؟ می‌خواستم بگم دانشجوها تجمع کردند و می‌خواهند بسمت مسجد بيايند. کيا؟ بسيجيا يا انجمنيا؟ انجمن. خب بيان هيچ طوری نميشه ..... لحنش بمن آرامش داد و برگشتم. ديدم از راهگذر کنار کارگاه‌ها سيل جمعيت شايد در حدود ۱۰۰۰ نفر بسمت مسجد سرازير است. همراهشان تا در مسجد آمدم ديدم هنوز در بسته است و جمعيتی حدودا ۴۰۰ نفری آنجا نشستند و شروع به شعار دادن کردند. من تقريبا صف اول کنار صف ايستاده بودم و گفتگوی روسايشان را می‌شنيدم. سخنران اصلی اعلام کرد:‌ دوستان هميشه در چنين اعتراضاتی مخالفين نفوذی‌هايی را می‌فرستند تا در صف اول بنشينند و مراسم را بهم بزنند الان هم همينطوريه. طبيعتا منظورش من بودم ولی به روی خودم نياوردم. سعی کردم با سرانشون صحبت‌هايی بفراخور حال بکنم تا منطقی‌تر ادامه بدن. قصد داشتند بزور وارد مسجد بشوند که بعضی از جمله يک خانم انذار دادند. يکی‌شان گفت داخل نرويد اينها اگر ببينند شما به شهدا نزديک شده‌ايد قاطی می‌کنند. حتی يکيشان دنبال ميله می‌گشت که سيم‌های در را باز کنند که منصرفش کردند ...... يکی از سرانشون اعلام کرد اگر در را باز کرديد که می‌آييم تو وگرنه خود دانيد. من که آخرش رو درست نشنيده بودم از بقل دستی پرسيدم وگرنه چی؟ وگرنه خود دانيد. ! . بهتر نيست همينجا نماز (جماعت) بخوانيد؟ (همچنان که حزب اللهی‌ها پشت هر در بسته‌ای می‌خوانند) . نماز بخوانيم؟!!! يکدفعه ديديم انتظامات در را باز کرد. مخالفين وارد شدند و محوطه دور قبوری که در حال حفر بود اشغال کردند و نشستند. اذان شروع شد و مشغول وضو گرفتن از حوض زيبای مسجد شدم. از اينجا ببعد از آنها جدا شدم. يکباره صدای الله اکبر از در مقابل مسجد آمد. ديدم بسيجيها با فرياد الله‌اکبر وارد شدند. در اينجا مخالفين کاملا برتری خود را از دست دادند و خاموش شدند تا بعد. اذان آغاز شد و صحنه‌های جالبی بود. (حوض تقريبا ۲۰ متر طول شرقی-غربی و ۶ متر عرض دارد) مخالفين در ضلع شمالی حوض و موافقين در ضلع جنوبی به هم برای مدتی چشم دوخته بودند. بسيجی‌ها در انتهای شعارهايشان خواستار وحدت شدند و بعد مشغول وضو شدند. در اينجا رييس مخالفين اعلام کرد که هر کس می‌خواهد وضو بگيرد از همين حوض بگيرد (!!‌ اصولا جای ديگری نمی‌توانستند وضو بگيرند می‌خواست بگويد ما مخالف نماز نيستيم). تعداد کمی از آنها شروع کردند به وضو گرفتن. در اينجا موافق ظريفی گفت قسمت وضوی مخالفا خيلی جالبه (منظورش اين بود که با همراهی دوست دختراشون و يک دست جام باده و يک دست زلف يار وضو می‌گرفتند). حتی يکبار يکی از دخترای سانتی‌مانتال مخالف همچين نشون داد که گفتيم الان بصورت عمومی وضو می‌گيره!! که خوشبختانه بی‌خيال شد ..... در طول نماز مخالفا بيرون کف و سوت می‌زدند که حاج آقا از طريق بلندگو تذکر داد که ايام عزاداری اباعبدالله است و کف نزنند اما گوش ندادند ..... پس از نماز و يکی دو سخنرانی مخالفتها جدی شد و مسوولين موافقين اعلام کردند که به مخالفين نيز تريبون صحبت داده خواهد شد. تربون آزاد شروع شد يک مخالف يک موافق. رييس مخالفين ابتدا با لحنی منطقی صحبت کرد و به غير قانونی بودن تصميم شورای فرهنگی دانشگاه اشاره کرد (مثلا چون نماينده انجمن آنجا به در دستور نبودن اين مساله از قبل اعتراض کرده بود) و خواستار تعويق خاکسپاری تا پس از عيد و رفراندوم دانشجويی در اين زمينه شد. موافقان تاکيد کردند که تصميم شورا قانونی است و نمی‌توان برای هر کاری يک رفراندوم برگزار کرد. من پيش خودم گفتم مگر دانشگاه از بقيه مملکت جداست؟ مملکت دولت داره و اگر هم قرار بر نظرسنجی باشه بايد از همه مردم ايران نظرسنجی بشه. کی گفته اختيار امور دانشگاه با دانشجويان است؟ وضعيت بنحوی پيش رفت که موافقين در آستانه شکست بودند و لحن صحبت‌ها طوری بود که آنها در جلوگيری از دفن شهدا موفق شده‌اند. در اينجا يک دختر بيشرم و بد حجاب مخالف آمد و گفت من ابتدا پشتم را به برادران بسيجی می‌کنم تا گناه نشود. از آن فمنيست‌هايی بود که نفرت از کلماتشان می‌بارد. گفت من دختر شهيد هستم و اجازه نمی‌دادم پدر مرا در دانشگاه دفن کنيد. با پررويی تمام گفت که ما نمی‌گذاريم نمی‌گذاريم نمی‌گذاريم شهدا رو اينجا دفن کنيد. سپس مداحی بر روی صندلی رفت و گفت من قرار بوده بيام بخونم ولی نمی‌خونم (مخالفا هلهله کردن چون لحن صحبت طوری بود که موافقين تسليم شده‌اند). فقط گفت که دور ازجون شما (مخالفا) ۱۴۰۰ سال پيش هم امام حسن وقتی (با سم) به شهادت رسيد خواستند او را پيش پدر گرامی‌اش پيامبر دفن کنند که عايشه نگذاشت و امام حسين (ع) دستور بازگشت را داد. در اينجا جو موافقين سنگين شد چون کار را از دست رفته ديدند و بشدت محزون شدند. مخصوصا از اينکه اکثريت چنين آبروريزی‌ای در مورد شهدا بوجود آورده‌اند که در واقع يک فاجعه تمام عيار بود برای ما. بتدريج موافقين به گريه افتادند و از بلندگو نوای کجاييد ای شهيدان خدايی طنين‌انداز شد اين نوا که بوی خداحافظی با شهدايی که در پشت در مسجد بودند را می‌داد بشدت فضا را تحت تاثير قرار داد و سوز و گداز بالا گرفت بتدريج صورتها قرمز و اشک‌ها شديد شد.  وضعيت غير عادی شد من حدس زدم سوز شديد موافقين برای خداحافظی است که يکباره ديدم تابوتها روی دستها وارد شد ..... فريادهای يا حسين با شدت تمام .... جمعيت موافقين برای حمايت از شهدا بسمت تابوتها يورش برد ..... دور حوض چرخيد و بسمت جمعيت مخالفين هجوم برد. هرگز فکر نمی‌کردم کار به درگيری شديد بکشد .... کسانی که زير تابوت اول را گرفتند با تمام وجود مخالفين را از سر راه قبرها عقب می‌راندند. وقتی زير تابوت شهيد قرار گرفتم و به جمعيت مخالفين نزديک می‌شديم در دل ترسيدم .... من به جهنم .. آيا می‌توانيم شهدا را از اهانت مخالفين محافظت کنيم آيا به قبرها می‌رسيم؟ هر کس را بشدت کنار می‌زديم و نزديک می‌شديم ..... اگر موفق نمی‌شديم آنها شهدا را عقب می‌راندند و چنان فاجعه‌ای شکل می‌گرفت که تا دهها سال از يادها نمی‌رفت. وقتی به نزديک قبرها رسيديم چنان فشار بالا رفت که من و کناريم دستمان جلوی گردنمون گير کرده بود و مخالفين از جلو بشدت فشار می‌دادند. يکی دو نفر داد زدند دارم خفه ميشم ... اولين کاری که کردم ديگر فرياد نزدم نفسم را ذخيره کردم و کم‌کم دستم را آزاد کردم نفسم که بالا آمد اميدوار شدم. اما فشار بقدری بالا بود که امکان شکستن قفسه سينه می‌رفت . در اين اثنا شهدا را به قبرها رسانده بودند بدور شهدا حلقه‌های تودرتو تشکيل داديم و ديگر اجازه نداديم اغيار پای به آن مکان مقدس بگذارند.

شهدا حسينی زيستند حسينی به شهادت رسيدند و حتی خاکسپاری‌شان هم حسين‌وار بود. حزب‌الله در برابر منافقين با دست خالی قيام کرد و کم من فئه قليله غلبت فئه کثيره باذن الله ..... دور ما حلقه زدند پرستندگان دمکراسی .. مخالفين دين خدا .. و فحش می‌دادند: وحشی و هر چی فکرشو بکنين. و اما شنيده‌های بعد از مراسم: شهدا را چند وقت قبل هم برای تدفين آورده بودند اما قدرت مخالفين چربيده بوده و برگردانده بودند. جالب بود مخالفين پس از شکستی که خوردند در محافلشان همه تقريبا يک چيز را می‌گفتند: اگر باباتون هم بود همين جوری دفنشون می‌کرديد؟ (يعنی شما به شهدا بی‌احترامی کرديد اينو بصورت فحش می‌گفتند) يا : نه صلواتی نه يک احترامی همين جوری آوردند دفن کردند. کلا بنظرم منطق حزب‌الله هم علاوه بر نيروی فيزيکی پيروز شد چون از يک مخالف نشنيدم بگويد نبايد شهدا را دفن می‌کردند. همه‌شان يکباره ۱۸۰ درجه تغيير جهت دادند و می‌گفتند بايد دفن شهدا با احترام صورت می‌گرفت. در حاليکه اگر نيروی حزب‌الله نبود آنها ابايی نداشتند که تابوتها را از سر دستها برگردانند. آنها محوطه را اشغال کرده بودند و می‌گفتند ما اجازه دفن شهدا را نخواهيم داد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٤

استراتژی دفاعی

تبصره تحريمی: حالا که بحث تحريم کالاهای کشورهای اروپايی بخصوص دانمارک اينقدر داغ شده بد نيست به يک حکم فقهی اشاره‌ای کنيم. به اجماع علما حيوانی که بدون ذکر نام خدا ذبح شود نه تنها گوشتش حرام و نجس است بلکه ساير اجزای بدنش نيز نجس بالعين است. مانند چرم‌های توليدی در کشورهای غير اسلامی و همچنين مواد اوليه ژله که از مغز استخوان حيوانات (معمولا خوک در کشورهای غربی) ساخته می‌شود. بنابراين منسوجات چرمی خارجی و کفش و کيف شامل اين تحريم هستند.

سياست در صحنه: ظرف يکی دو روز گذشته خبرنگاران خارجی به تهران هجوم آورده‌اند. ديروز بعد از نماز جمعه تعدادشون بقدری زياد بود که مناسب  ديديم يک راهپيمايی برايشان برگزار کنيم در حمايت از انرژی هسته‌ای و راهپيمايی خوبی هم شد اگرچه يمقدار عجله‌ای بود. مخصوصا حضور خبرنگارانی از شرق آسيا و اروپای شمالی مشهود بود. در تهران علائم و قرائنی هست که نشان از خروج قريب الوقوع ايران از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای دارد. تهران تنها چيزی که در اين راستا نياز دارد يک موضع نسبتا خشن از جانب شورای امنيت است. افکار عمومی داخلی برای چنين کاری (و حتی ساخت سلاح هسته‌ای) آمادگی دارد. البته خروج ايران از معاهده بمعنای توليد سلاح هسته‌ای نخواهد بود.

استراتژی دفاعی: واقعا جای تاسف است که جامعه جهانی و بسياری از کشورهايی که ادعای ابرقدرتی دارند در مقابل آمريکا اينقدر ضعيف هستند و با يک آب نبات يا عروسک راضی می‌شوند. وظيفه ما در چنين شرايطی تدارک برای اتکا به خود در دفاع از کشور و اسلام است. از آنجا که دورنمايی از برخورد شديدتر ايران و آمريکا در عرصه بين‌المللی پديدار شده است لازم است ايران استراتژی دفاعی‌ای که در چند سال اخير در پيش گرفته علنی سازد و گسترش دهد. در وهله اول در مقابل هرگونه تهديد آمريکا و انگليس می‌بايست از کم‌هزينه‌ترين راهکار يعنی بازدارندگی هسته‌ای استفاده کنيم. روند هسته‌ای ايران بگونه‌ای است که آمريکا را در يک حلقه تنگ شونده قرار داده بنحوی که اگر آمريکا هرچه سريعتر خودش را ازين مخمصه خلاص نکند بتدريج راه تنفسش مسدود خواهد شد. اين روند افزايشی همان رفع تعليق از تحقيق و توسعه هسته‌ای در همه ابعاد است. بنابراين مهمترين مولفه سياست امنيتی ايران بايد حفظ فعاليت‌های هسته‌ای در تمام ابعاد و عدم بازگشت به تعليق باشد.

پس ازين مرحله ايران بايد تاکيد کند که هرگونه برخورد تحريمی با ايران (حتی در حد ممنوعيت سفر مقامات ايرانی يا تحريم فروش سلاح) منجر به خروج ايران از معاهده منع گسترش خواهد شد. البته اين خروج با رفع تحريم‌ها می‌تواند به حالت عادی برگردد. يعنی ايران هنوز قصد توليد سلاح هسته‌ای را ندارد. خروج ايران از پيمان ان‌پی‌تی تنها يک ژست حاکی از نارضايتی نخواهد بود. اخراج بازرسان آژانس قدرت دفاعی ايران را با ايجاد ابهام نسبت به فعاليت‌های هسته‌ايش افزايش خواهد داد و ريسک هر نوع اقدام فراتحريمی را به حالت خطرناکی بالا خواهد برد. در اين مرحله ايران دست به جابجايی‌های مکرر سانتريفوژ و گاز اورانيوم (بصورت ساختگی يا واقعی) در سطح کشور خواهد کرد و تعدادی مراکز هسته‌ای سوری يا واقعی ايجاد می‌کند تا  ماهواره‌های آمريکايی را گمراه کند و آنها را از هر نوع تصميم‌گيری بازدارد. در مرحله بعد ايران بايد روشن سازد که هرگونه حمله به مراکز هسته‌ای مساوی با آغاز علنی مسير توليد سلاح هسته‌ای خواهد بود. زيرا چنين تلاشی توازن اتمی بوجود آمده توسط سياست ابهام هسته‌ای ايران را تهديد به نابودی می‌کند و ايران چاره‌‌ای جز برقراری توازن بصورت علنی نخواهد داشت. پس ازين مرحله دو حالت می‌تواند رخ دهد يا آمريکا سعی می‌کند از فرصت کوتاه چند ماهه‌ای که تا دستيابی ايران به سلاح هسته‌ای باقيست استفاده کند و خاک اين کشور را اشغال کند يا مذاکرات را آغاز خواهد کرد. هرگونه حمله هوايی در اين مرحله کارايی خود را کاملا از دست خواهد داد زيرا کش‌و‌قوسهای يک حمله هوايی صرف به ايران زمان لازم برای رسيدن به سلاح هسته‌ای را خواهد داد. اقدام آمريکا برای اشغال ايران نيز بسيار احمقانه خواهد بود چرا که مردم از نظام حمايت می‌کنند. در اين شرايط تنها مطلبی که مهم است اين است که اسير دست تبليغات آمريکايی‌ها نشويم که بهترين استراتژی را دفاع در درون شهرها تبليغ می‌کنند. ما بايد در مرزها بجنگيم. در حالت دوم مذاکره همراه با ارعاب آغاز می‌شود و در اين مرحله پس از گذشت مدتی از مذاکرات ايران می‌بايست آخرين گام بسوی يک بازدارندگی هسته‌ای را بردارد و اعلام کند هر کشوری که به تاسيسات هسته‌ای ايران حمله کند با پاسخ هسته‌ای روبرو خواهد شد. در اينجا احتمالا رايس مانند مورد کره شمالی خواهد گفت ايران در پی جلب توجه است! و مذاکرات هم کاملا لوث می‌شود. در اينجا بايد يک نکته رانيز روشن کنيم. نقش روسيه در پرونده هسته‌ای ايران به اين صورت است که نقش حامی اصلی ايران را بازی کند تا در مواقع لزوم با خالی کردن پشت ايران تعادل اين کشور بر هم بخورد. در واقع مهمترين محور تبليغات نشريات غربی القای حمايت موثر روسيه از ايران است تا اولا روسيه بتواند باج سنگين اقتصادی از ايران بگيرد ثانيا قدرت بازدارندگی خود ايران کاملا کم اهميت جلوه کند. بايد دقت کنيم همصدا با رسانه‌های غربی روسيه را حامی ايران ندانيم. البته وضعيت چين ممکن است کمی متفاوت باشد. احتمالا چين به آمريکا می‌گويد ما نياز به نفت داريم شما چرا می‌خواهی ايران را تحريم کنی؟ آمريکا : اين تحريم زياد طول نميکشه صبر داشته باش . چين : بعدش چی؟ آمريکا : به شما هم سهمی از نفت ايران می‌دهيم. بنابراين چين اگر نفت بخواهد بيشتر خواهان حل و فصل سريع مناقشه (چه از راه اشغال کامل ايران چه دست برداشتن آمريکا) می‌باشد و فی‌نفسه ايران برايش مهم نيست. اما اگر ايران بتواند امکان اشغال را از بين ببرد آن وقت چين مدافع ايران خواهد بود. 

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٤

سينمای دفاع مقدس از نوع آمريکايی

..... اگرچه در چند دهه اول، اين فيلم‌ها اشاراتي غيرمستقيم داشت، اما به عقيده كارشناسان اشارات غيرمستقيم تاثير بيشتري بر مخاطب مي‌گذارد؛ چرا كه اين نوع اشارات در ذهن ناآگاه مخاطب جاي مي‌گيرد و سال‌ها بعد، در يك اتفاق خاص مخاطب براساس دريافت خود از ذهن ناخودآگاه تصميم‌گيري مي‌كند.
شاه حسيني با بيان اين‌كه سال‌هاي 1999و 2000 زمان تغييرات شگفت‌آور در سينماي آمريكاست، خاطرنشان كرد: از 1999 به اين سمت، چند گروه فيلم در ژانرهاي تاريخي، اسطوره‌اي، جادوگري و جنگي ساخته شد. در اين ميان فيلم‌هاي جنگي آمريكا از سال 99 تغيير عمده‌اي پيدا كرد. در اين فيلم‌ها تصوير جديدي از يك سرباز آمريكايي نشان داده شد.
وي با اشاره به شخصيت سرباز آمريكايي در فيلم‌هاي كلاسيك جنگي آمريكا يادآور شد:داستان اغلب اين فيلم‌ها بر اين اساس بود كه تعداد كمي از سربازان آمريكايي به جمع كثيري از دشمنان حمله مي‌كنند و همه آن‌ها را نابود مي‌كند.اين نوع فيلم‌ها با هدف تقويت غرور ملي ساخته مي‌شد. اما با شكست آمريكا در ويتنام، رويكرد سياه به جنگ شكل گرفت. در اين فيلم‌ها سرباز آمريكايي موجودي بي‌پناه بود كه بايد مصائب جنگ را به تنهايي تحمل كند و براي تنازع بقا بكشد تا كشته نشود. در اين فيلم‌ها سرباز آمريكايي موجودي به شدت نااميد، بددهن، هتاك و بعضاً مخالف حقوق زن و كودك است.
مدير گروه فرهنگ و معارف شبكه اول سيما ادامه داد: از دهه 80 به بعد موج ديگري از سينماي جنگي ايجاد شد كه اولين و مهم‌ترين آن «اولين خون» تتكاچف بود. مهم‌ترين كاري كه اين جنس فيلم‌هاي دهه 80 انجام مي‌داد، اين بود كه سعي مي‌كرد خاطره تلخ ويتنام را به فراموشي بسپارد.«جان رمبو» به عنوان سمبل اين‌گونه فيلم‌ها به نمايش در آمد. در اين فيلم رمبو به عنوان يك غول نجيب و سربازي بي‌پناه و بازگشته از جنگ ويتنام است كه مورد بي‌مهري مردم آمريكا قرار مي‌گيرد. كليدي‌ترين جمله فيلم زماني است كه رمبو مي‌گويد: «من جنگ را آغاز نكردم، آن‌ها "اولين خون" را ريختند» از اين به بعد اين جمله تبديل به يك جمله كليدي در آمريكا مي‌شود و اين پيش‌زمينه در اذهان مردم آمريكا نقش مي‌بندد كه ويتنام، جنگ را شروع كرد.
وي اضافه كرد: فيلم‌هاي دهه 90 سعي مي‌كنند دوباره به طريقي روح سلحشوري را به آمريكا بازگردانند، اما تغيير اصلي از سال 1999 به بعد اتفاق مي‌افتد. در اين‌سال‌ها اتفاق عجيبي در سينماي آمريكا مي‌افتد. در اين فيلم‌ها، يك روح ارزش‌محور با تكيه بر اصول ديني و سينماي دفاع مقدس از نوع آمريكايي در جسم سينماهاي آمريكا رسوخ مي‌كند.
آمريكا با اين موج چه چيزي را دنبال مي‌كند؟ اين موج از فيلم «نجات سرباز رايان» به كارگرداني اسپيلبرگ شروع شد. داستان اين فيلم از اين قرار است كه يك مادر آمريكايي 3فرزند خود را در جنگ از دست داده و آخرين فرزند او در شرايط بدي در جبهه بسر مي‌برد. فيلم به نحوي احساسات بيننده را تحريك مي‌كند كه مي‌خواهد در صورت توان اقدامي براي نجات آخرين فرزند انجام دهد. اسپيلبرگ در اين فيلم به مدت 45دقيقه، قتل‌ عام سربازان آمريكايي را به بدترين نحو به تصوير مي‌كشد و از اين به بعد به تدريج فيلم‌هاي ديگري ساخته مي‌شود كه دشمن آغازگر جنگ است و آمريكايي‌ها براي دفاع تا آخرين نفر كشته مي‌شوند. اين سوال به ذهن همه متبادر شد كه آمريكايي‌ها چه اصراري دارند كه در فيلم‌هايشان جمع كثيري از سربازان خود را قتل عام كنند. با تكثير اين فيلم‌ها زنجيره هدف آمريكا در اين قضيه نمايان‌تر شد. ايالات متحده سعي دارد در آستانه قرن بيست و يكم سربازاني ايثارگر را در سينماي خود به تصوير بكشد. جواناني را كه وقتي يونيفرم پوشيدند، تا آخرين قطره خون آماده ايثار باشند؛ بنابراين جوان نمونه آمريكايي در فيلم‌هاي نسل جديد آمريكا جواني ساده‌زيست، مودب، ديندار، شجاع و ايثارگر است. اين تصوير در جامعه آمريكا بسيار بديع است. در اين راستا به تدريج چهره‌هايي در سينماي آمريكا مشاهده شدند كه در فيلم‌هاي قبلي بازي نكرده بودند و يا در صحنه‌هاي مبتذل فيلم‌هاي هاليوودي ايفاي نقش نكرده بودند. در حال حاضر شركت Easy Company يك شهرك سينمايي با هزينه هنگفتي ساخته و تعدادي از اين جوانان را به مدت يك‌سال در اين شهرك قرنطينه كرده است.اين شركت به اين جوانان آموزش نظامي داده و آن‌ها را براي بازي در فيلم‌هاي جنگي به شركت‌هاي هاليوودي اجاره مي‌دهد.
شاه‌حسيني با اشاره به بكارگيري مفاهيم «شهيد و شهادت» از نوع آمريكايي در فيلم‌هاي آمريكايي 99 به بعد تصريح كرد:مفهومي چون «مادر شهيد» در فيلم نجات سرباز رايان به خوبي نمايش داده شده است. در فيلم «زماني سرباز بوديم» مفهوم همسر شهيد و وظيفه وي در قبال ميهن به خوبي نشان داده مي‌شود. تعدادي زنان كه شوهرانشان سرباز هستند، با همدلي به زندگي با يكديگر پرداخته‌اند. در همين فيلم «مل گيبسون» يك كشيش و در عين حال يك افسر نظامي است و با نيروهاي خود شرط مي‌كند اولين فردي باشد كه در زمين دشمن پا مي‌گذارد و آخرين فردي باشد كه از سرزمين خارج مي‌شود. اين فرد زماني كه عضوي از گروهش مي‌ميرد، با گرفتن سر سرباز در دامانش، با خدا حرف مي‌زند و مي‌گويد من چگونه مي‌توانم خبر مرگ اين فرزند تو را به خانواده‌اش بدهم.
وي افزود: توجه به فيلم‌هاي آمريكا نكته عجيبي را براي ما كالبدشكافي مي‌كند و آن استفاده از مفاهيمي است كه ما شبيه آن را در كربلا و عاشورا مي‌بينيم. صحنه‌هايي مثل تشنگي، قطع شدن دست، كور شدن چشم و صحنه‌هايي مثل تنها ماندن در مقابل هجوم عظيم دشمنان در جايي شبيه گودال قتلگاه كه هركدام به يك نحو به سرباز آمريكايي ضربه مي‌زنند، مفاهيمي است كه براي فرهنگ ما واقعاً آشناست. انگار غرب سعي دارد جاي خالي كربلا را در فرهنگ خود پر كند. اين تعداد فيلم‌ها الان از نظر فراواني به حدي رسيده كه نگاه كلان به آن‌ها، يك سناريوي معنی‌دار به ما مي‌دهد.
وي با اشاره به مستند تاثيرگذار «Band Of Brothers» كه به تازگي در آمريكا در حال پخش است،‌ اظهار داشت: اصل نامگذاري اين فيلم نيز يك معناي عميق دارد. مفهوم «برادر» براي يك سرباز آمركايي بسيار بي‌معني است. نحوه سلام و احوال‌پرسي دو سرباز آمريكايي با يكديگر، فحش و دشنام ركيك است. يقيناً هيچ سرباز آمريكايي به ديگري برادر نگفته است و وضعيت به گونه‌اي وخيم است كه سربازان آمريكايي به خاطر رقابت شخصي يكديگر را مي‌كشند، اما چرخش رويكرد سينماي آمريكا با ساختن اين مستند به كارگرداني «تام هنكس» مي‌خواهد اين مفهوم را جا بيندازد كه سربازان آمريكايي با هم برادرند. در اين مستند سربازان جنگ جهاني دوم كه تا پيش از اين به فراموشي سپرده شده بودند، دوباره به صحنه مي‌آيند و خاطرات خود را تعريف مي‌كنند و تعدادي از جوانان كه تا پيش از اين در فيلم‌هاي هاليوودي شركت نكرده بودند و در منظر عمومي از ابتذال در سينما دور بوده‌اند، به بازسازي اين خاطره‌ها مي‌پردازند. اين فيلم مستند كه با هزينه گزافي ساخته شده، شباهت زيادي به مستند روايت فتح دارد. دوربين سردست، فيلمبرداري با دستپاچگي، تصوير رنگ پريده و فضاي كاملاً مستندنما مواردي است كه از روايت فتح برگرفته شده است.
مدير گروه فرهنگ و معارف شبكه اول سيما با اشاره به محدود نماندن فعاليت آمريكا در سينماي جنگ تصريح كرد: يكي از نمونه‌هاي فيلم تاريخي، «اسكندر» است. در اين فيلم، اسكندر به عنوان امپراطور يونان و نماد فرهنگ غرب، ايران را فتح مي‌كند و در واقع آمريكا در اين فيلم به آرزوي خود مبني بر فتح و اشغال ايران در پرده سينما جامه عمل مي‌پوشاند. نحوه انتخاب كارگردان براي اين فيلم نيز بسيار معني‌دار است. «اوليور استون» به عنوان كارگرداني شناخته مي‌شود كه مخالف سياست‌هاي آمريكاست و هيچ فيلم تاريخي در كارنامه خود ندارد و‌ با فيلم‌هاي خود بيشتر در راستاي انتقاد از دولت آمريكاست. همين قضيه كه او به عنوان كارگردان اين فيلم انتخاب مي‌شود، به اين معني است كه حتي منتقدان آمريكا نيز با دولت در زمينه حمله به دشمنان هم‌نظر شده‌اند.
اسكندر به عنوان نماد غرب به كشوري كه قدرت اول دنياست و مردم آن دين الهي دارند، حمله مي‌كند و ارتش چند هزار نفري او مي‌تواند بر ارتش چند صد هزار نفري ايران غلبه كند. هنگام ورود او به ايران مردم براي او هلهله مي‌كنند، انگار نه انگار كه كشورشان را فتح كرده است و زنان حرمسرا نيز نسبت به او تمايل نشان مي‌دهند. يك عقاب به عنوان پرنده بخت هميشه همراه اوست و كيست كه نداند عقاب نماينده چه كشوري است.
وي با اشاره به صحنه‌هايي از فيلم كه تلاش دارد به تحقير تمدن ايران بپردازد، تاكيد كرد: در عين حال پيش‌زمينه فيلم، يك ايران قدرتمند را نشان مي‌دهد كه بر جهان مسلط است و اين يك معنا براي ما دارد. اگر بعضي از ما چنين رويكردي را نسبت به كشورمان نداريم كه يك هيمنه را در اذهان آمريكايي درست كرده، آن‌ها ايران را يك قدرت قابل ملاحظه مي‌دانند و سعي مي‌كنند ابتدا اين هيمنه را در سينماهاي خود بشكنند.
شاه حسيني با اشاره به سناريوي نجات جسيكا لينچ توسط نيروهاي آمريكايي در عراق اظهار داشت: زني به نام جسيكا لينچ كه در ارتش آمريكا در عراق مي‌جنگيد، در حالي كه زخمي شده بود توسط نيروهاي عراقي اسير شد. رسانه‌هاي آمريكايي با پرداختن به اين مسئله كه اين سرباز دختر هم‌اكنون دچار چه شكنجه‌هايي مي‌شود، به مدت 2هفته فضا را درون كشورشان ملتهب كردند. بعد از 2هفته اين سرباز به صورت معجزه‌آسايي توسط نيروهاي آمريكايي آزاد شد. ابتدا با بيان اين‌كه شرايط وي نامساعد است، از مصاحبه خبرنگاران با او ممانعت شد، ولي بعد مشخص شد كه همه اين‌ها يك سناريو بوده است.
اين كارشناس مسائل سينما در ادامه اظهار داشت: واقعيت جسيكا لينچ از اين قرار بوده كه وي در حالي كه زخمي بوده توسط عراقي‌ها پيدا مي‌شود و تحت مداوا در بيمارستان قرار مي‌گيرد و حتي داروهايي در اختيار او قرار داده مي‌شود كه به شهروندان خود هم چنين داروهايي را نمي‌داده‌اند. در اين بين عراقي‌ها با نيروهاي آمريكايي تماس مي‌گيرند و اعلام مي‌كنند كه مي‌خواهند اين سرباز را در اختيارشان قرار دهند، ولي جوابي از طرف مقابل نمي‌شوند. بنابراين تصميم مي‌گيرند با آمبولانس وي را به سمت نيروهاي آمريكا منتقل كنند اما هليكوپتر آمريكايي آمبولانس را به گلوله مي‌بندد و آمبولانس مجبور به بازگشت مي‌شود.
شاه حسيني ادامه داد: جسيكا دوباره در بيمارستان بستري مي‌شود و نيروهاي آمريكايي بعد از 2هفته آخرين فاز خود را عملياتي مي‌كنند. آن‌ها به بيمارستان بدون محافظ حمله مي‌كنند و وي را نجات مي‌دهند و از اين عمليات نجات به گونه‌اي با دوربين ديد در شب فيلم مي‌گيرند كه انگار او را از دل پادگان‌هاي عراق بيرون آورده‌اند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤

هولوکاست

اوايل نيمسال تحصيلی قبل از ترميم در کلاس امنيت شبکه شرکت می‌کردم. استاد باحالی داشت که بيشتر وقتش رو به بحث درباره مشکلات امنيتی سامانه کارت هوشمند سوخت و قضايايی مثل اين می‌گذراند. تقريبا همان وقتها که بحث هولوکاست داغ شده بود استاد سر کلاس ماجرايی را تعريف کرد که بی‌ربط نبود البته خود استاد حواسش نبود. استاد: ..... کسی با نام انيگما (معما) آشنايی دارد؟‌ انيگما نام سامانه رمز امنيتی آلمانها در جنگ جهانی دوم و يک در واقع پروتکل رمزنگاری بود. می‌دانيد که بريتانيا يک جزيره است و بنابراين تمام مايحتاج غذايی و چيزهای ديگر بايد با کشتی به اين جزيره حمل شود. آلمانها زيردريايی‌های زيادی داشتند و اينها را در اطراف بريتانيا مستقر کرده بودند و هر کشتی‌ای که قصد رفتن به انگليس داشت را غرق می‌کردند. به اين ترتيب بحرانی در جبهه انگليس پديد آمده بود. شيوه عمل به اين صورت بود که اين زيردريايی‌ها در اطراف جزيره پخش بودند و هر چند روز يک بار به سطح آب می‌آمدند و در همين اثنا مخابرات آلمان مختصات حرکتی کشتی‌ها را به زيردريايی‌ها ارسال می‌کرد تا خود را در مسير اين کشتی‌ها قرار دهند. در اين تبادل اطلاعات از سيستم انيگما استفاده می‌شد. البته انگليسی‌ها هم يک گروه رمز قوی و بزرگ تشکيل داده بودند که همگی در يک قلعه متروکه قديمی در نقطه‌ای دورافتاده تلاش داشتند قفل انيگما را باز کنند. بعد استاد نام يکی از رياضيدانان بزرگ را هم گفت که مغز متفکر اين گروه بوده است و الان اسمش يادم نمياد. اينها تا حدودی سيستم را باز کرده بودند اما نياز به نمونه‌هايی از پيام رمز شده بهمراه اصل پيام داشتند تا قدم نهايی را بردارند. پس از مدتی يکی از زيردريايی‌های آلمان بدست قوای متفقين افتاد و فرمانده زيردريايی بجای اينکه مطابق دستورالعمل مواقع اضطراری اول دستور منهدم کردن دفترچه رمز را صادر کند دستور تخليه زيردريايی را داد و در نتيجه دفترچه رمز بدست انگليسی‌ها می‌افتد ..... اما انگليس بگونه‌ای رفتار می‌کند گويا که دفترچه نابود شده و رمز را نمی‌داند. حتی شايد تعمدا تلفات زيادی را داد تا آلمان‌ها مطمئن شوند که رمز لو نرفته است. پس از مدتی انگليسيها با رمزگشايی اين ارتباطات به کشتی‌ها اطلاع می‌دادند که مسيرشان را عوض کنند. در اينجا استاد گفت: حتی تا آخر جنگ هم انگليس اعلام نکرد که رمز را بدست آورده است ..... فقط در يکی دو مورد چرچيل در سخنرانی عمومی اعلام کرد که اخباری بدست آورده است که نيروهای آلمانی دست به کشتار وسيع اقليت‌ها (يهوديان)‌ در مناطق اشغالی روسيه و در خود آلمان زده‌اند. ظاهرا پس ازين افشاگری دولت مرکزی آلمان به نيروهای عمل کننده اختيارات تام داده و گفته اينجور مسايل را بدون مخابره به مرکز انجام دهند. استاد در انتها گفت که ظاهرا محل گروه رمز بريتانيا الان موزه شده و يک سايت هم بنام انيگما درست کرده‌اند برای يادبود.

خب رسيديم به يکی ديگر از اسناد ادعايی هولوکاست ...... اما چند نکته درباره فرمايشات استاد ..... اولا کاملا منطقی است که کسی که رمزی را بدست آورده اعلام نکند که رمز را دارد ..... شايد منظور استاد اين بوده که هيچ‌گاه چرچيل اطلاعات بدست آمده ازين طريق را علنی نکرد بجز مورد مربوط به هولوکاست ..... در اينجا بايد به اين نکته توجه داشت که دولت بريتانيا در نيمه اول قرن بيستم بشدت درگير تاسيس دولت صهيونيست در اراضی فلسطين در عثمانی بود تا بتواند آينده مستعمرات خود را در آنجا تضمين کند. شخص چرچيل نقطه اوج نفوذ تصميم‌گيران صهيونيست در راس امور بريتانيا محسوب می‌شود ..... بنابراين خيلی ساده‌انديشانه است که رئيس کشوری که درگير نبرد مرگ و زندگی است آنهم در شرايطی که آلمان در آستانه اشغال کامل روسيه است بخاطر حمايت از قربانيان مفروض هولوکاست دست به افشای در اختيار داشتن رمز نيرو‌های دشمن بزند ..... آيا چرچيل در بريتانيا برای ادامه مبارزه با آلمان دچار کمبود مشروعيت بود که بخواهد با افشای مظالم حقوق بشری آلمان افکار عمومی را بر عليه هيتلر برانگيزد؟ ..... آيا فرضيه خيلی گوياتر اين نيست که: ۱- در اثر استفاده متواتر از اطلاعات بدست آمده از رمزگشايی انيگما آلمان شک کرده بود که آيا سيستم رمز لو رفته است؟ با توجه به اينکه بدليل در دسترس نبودن زيردريايی‌ها و دشواری توزيع دوباره کليد امکان تعويض رمز دشوار بوده است ۲- ماجرای کشتارها کاملا ساختگی بوده است و چرچيل با به اصطلاح افشاگری آتشين در اين مورد اتفاقا قصد داشته است به آلمان‌ها بفهماند که ما نه تنها رمز را نداريم بلکه داريم اطلاعات بشدت غلطی را در سطحی بسيار بالا دريافت می‌کنيم ۳- نهايتا پس از کوچ‌های دسته جمعی بزرگ به فلسطين در نيمه اول قرن بيستم اوضاع برای تشکيل دولت صهيونيست آماده بود و تنها نياز به حمايت روانی جهانی داشت. ۴- با انتشار چنين شايعه‌ای يهوديان وحشت کرده و مخصوصا از روسيه که مامن بخش بزرگی از آنان بود بسمت فلسطين هجوم می‌بردند. دستاويز مناسب برای بروز خشونت‌بار اين غده سرطانی و قتل و غارت و نسل‌کشی که در پيش بود آماده می‌شد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤

سامراء

ديروز اندکی دير رسيده بودم. سيل جمعيت شايد در حدود ۳ برابر مواقع عادی بسمت دانشگاه تهران سرازير بود. تصميم گرفته بودم بيرون جايگاه بنشينم جايی که آفتاب می‌تابد و گرمتر هم هست. بنابراين سجاده صفر کيلومترم را هم با خودم آورده بودم. وقتی وارد دانشگاه شدم ديدم توفيق اجباری شده اينقدر شلوغ بود که خيابانهای اطراف زمين چمن (سابق) دانشگاه تهران کم‌کم پر ميشد. مثل وقتهايی شده بود که رهبر برای نماز می‌آيد. جايی پيدا کرديم و نشستيم. سخنران امامی کاشانی بود و الحق خوب از عهده مطلب برمی‌آمد. مردم اغلب وقتی صحبت از تخريب مرقد امام هادی (ع)‌ ميشد اشک می‌ريختند. امامی کاشانی بحث مفصلی در باب صبر بر توطئه‌های کفار ارائه داد و گريزی هم به حوادث اخير زد. از توهين به پيامبر و انرژی هسته‌ای و تخريب حرم امام هادی (ع). امامی کاشانی گفت : ای جوان سنگ نزن شيشه را نشکن فکر کن نقشه دشمن را بشناس. ما هم گفتيم چشم. البته خدا وکيلی اگر يک سرباز آمريکايی اونجا بود ما سنگ نمی‌زديم ولی ممکن بود منفجرش کنيم. بعد از نماز وقتی جمعيت بلند شد با اينکه از بلندگو چيزی اعلام نشد راهپيمايی بصورت کاملا جدی شروع شد. در هر چند متر مربع از جمعيتی که بدليل ازدحام شديد بهم فشرده شده بودند يک نفر دست می‌گرفت و يک نوحه‌ای يا شعاری می‌داد و بقيه همراهی می‌کردند. ازدحام بشکلی بود که دم در ممکن بود يک پيرمرد يا بچه له يا خفه شود. چيزی بود که تا بحال نظيرش را نديده بودم. حال و هوايی از عاشورا در مردم بود. کم نبودند کسانی که گريه می‌کردند و در عين حال شعار می‌دادند. فرقش اين بود که در عاشورا مردم در دستجات خيلی منظمی عزاداری می‌کنند و سينه می‌زدند اما اينجا جمعيت فشرده بسختی از خيابان تنگ انقلاب عبور می‌کرد. وقتی مردم در يک راهپيمايی سينه بزنند يعنی قضيه حسينی شده و اين همان چيزی بود که ديروز ديده ميشد. سر راه از صندوقهای کميته امداد که برای بازسازی حرم امام هادی (ع) گذاشته شده بود دوباره عبور کرديم. تقريبا داشت می‌ترکيد از بس مردم هزاری و پانصدی ريخته بودند. ديگه پول را بايد با چکش جا می‌دادی توش. آخر بوش گفته که من پول بازسازی حرم رو می‌دم. اينجا امام رو لازم داشت که بگه اسرائيل آنقدر نجس است که اگر پوزه‌اش را به دريا هم بزند دريا نجس می‌شود. راهپيمايی اينجوری شايد تا حالا نديده بودم. حتی راهپيمايی که پس از اشغال افغانستان انجام شد هرگز در اين حد نبود. پيش خودم تصور کردم وقتی کاروان اسرای دشت کربلا به مدينه بازگشت چه اتفاقی افتاد. چه شد که مدينه مرزها را بست و خندق کند و آماده مبارزه با لشکر يزيد شد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٤

احزاب

(سوره احزاب آيه ۱) .... ای رسول از خدا بترس و مطيع کافران و منافقان نباش .... بدرستيکه خداوند دانای حکيم بوده است ..... (۲)‌ و از آنچه از جانب پروردگارت بر تو وحی شده پيروی کن .... که خدا بر آنچه می‌کنيد آگاه است .... (۳)‌ و بر خدا توکل کن .... و خدا برای توکل کردن کافی است ..... (۷)‌ و هنگامی که از رسولان پيمان گرفتيم و از تو و از نوح و ابراهيم و موسی و عيسی پسر مريم ..... و از آنها پيمانی سخت گرفتيم ...... (۸)‌ که خداوند صدق صادقين را بيازمايد و برای کافرين عذاب دردناکی فراهم کرده است ..... (۹) ای کسانی که ايمان آورده‌ايد ..... نعمت خدا بر خود را بياد آوريد .... آنگاه که لشکرها بسوی شما آمدند ...... پس بر آنها بادی فرستاديم و سپاهيانی که نديديد ...... و خدا بر آنچه می‌کنيد بينا بوده است ..... (۱۰) آنگاه که بر شما وارد شدند از بالا و از پايين .... و آنگاه که چشمها خيره شد و جان‌ها به گلو آمد .... و به خدا گمان‌ها برديد ...... (۱۱) در اينجا مومنين آزموده شدند و تکان  سختی خوردند ..... (۱۲) و آنگاه که منافقين و آنها که در قلوبشان بيماری است گفتند ..... وعده خدا و رسول به ما فريبی بيش نبود ...... (۱۳) و آنگاه که گروهی از آنها گفتند .... ای اهل يثرب ...... اينجا جای ماندن شما نيست پس بازگرديد ....... و گروهی از آنان از پيامبر اجازه می‌خواستند ..... و می‌گفتند که خانه‌های ما بی‌حفاظ مانده ...... در حاليکه بی‌حفاظ نبود و تنها می‌خواستند فرار کنند ....... (۱۴) و اگر از اقطار مدينه وارد می‌شدند ..... و از اينان بازگشت (به کفر) خواسته می‌شد ..... جز مدت کمی تامل نمی‌کردند ...... (۱۵) در حاليکه با خدا عهد کرده بودند که روی برنگردانند ..... و عهد خدا مورد سوال قرار خواهد گرفت ..... (۲۲) و هنگامی که مومنان احزاب را ديدند ..... گفتند که اين است آنچه خدا و رسولش به ما وعده دادند ..... و خدا و رسولش راست گفتند ..... و چيزی جز ايمان و تسليم بر آنها افزوده نمی شود ..... (۲۳) از مومنين مردانی هستند که وفا کردند بر عهدی که با خدا داشتند ..... پس از آنها کسی است که پيمان خود را به آخر رساندند ..... و از آنها کسی است که هنوز منتظر است و عهد خدا را تغيير نداده است.

کابوس هسته‌ای ابرقدرت‌ها ابعاد تازه‌ای بخود گرفته است. راستی اگر روزی بيشتر کشورها مسلح به سلاح هسته‌ای باشند يا لااقل توانايی ساخت آنرا داشته باشند آيا ديگر آمريکا می‌تواند بطور متوسط هر يک و نيم سال (پس از جنگ جهانی دوم) به يک کشور مستقل حمله کند و مردم آزاديخواه گوشه‌ای از جهان را به خاک و خون کشد؟‌ اگر روزی يک مهندس ايرانی يک کپی از نقشه‌های سانتريفوژ را با خودش به هاوانا و کاراکاس ببرد آيا بالاخره آمريکاييهای خو کرده به ناز و نعمت ناشی از خونريزی ارتش‌شان .. عرق سرد ترس مرگ را بر پيشانی خود حس خواهند کرد؟ اگر قرار باشد آمريکا نتواند به کشورهايی مثل کره شمالی که سلاح هسته‌ای دارند حمله کند و نتواند کشورهايی مثل ايران را که نفت دارند تحريم کند ديگر ابرقدرتی‌اش به چه درد می‌خورد؟‌ خوب است يادآوری کنيم که سامانه‌های دفاع موشکی تنها بدرد اين می‌خورد که با يک احتمالی موشک‌های بالستيک (که مسير سهمی خيلی تر و تميزی را در فضا با سرعت کم می‌پيمايند) را ساقط کند. نه قادرند موشکهای سطحی کروز هسته‌ای را متوقف کنند (که برای آنها بايد در آينده سامانه‌های فضاپايه استفاده شود) و نه در مقابل زيردريايی‌های اتمی محافظتی می‌کنند. حملات تروريستی که جای خود دارد. بنابراين بايد گفت هزينه عمليات نظامی در آينده روزبروز افزايش خواهد يافت. امروز وضعيت طوری است که وقتی کشوری مثل ايران مورد تهديد قرار می‌گيرد ظرف چند سال يک برنامه هسته‌ای را راه می‌اندازد. فردا وضعيت اين خواهد بود که هر اقدام يکجانبه ابرقدرت‌ها با پاسخ هسته‌ای بازماندگان روبرو خواهد شد. اگر با عبدالله شهبازی همداستان باشيم که مهمترين علت پيدايش دوران مدرن در غرب انقلاب نظامی و اطلاعاتی در غرب بوده است. آنگاه ممکن است سوال کنيم آيا انقلاب نظامی غرب به پايان خود رسيده است؟ البته غرب برتری زيادی در عرصه سلاح‌های متعارف دارد اما همه می‌دانيم که تنها ضامن واقعی تسليم ملت‌ها به آمريکا تهديد نهايی استفاده از سلاح هسته‌ای است. نکته آخر اينکه آمريکا بودجه‌ای برای مبارزه با ايران اختصاص داد و قرار است مبلغی از آنرا به دانشجويان ايرانی بدهند. آيا اين دانشجويان هنوز معتقدند که تحصيل آنها در آمريکا کمک به آمريکا نيست؟‌ مخالفت با اسلام نيست؟ گيرم عقل ماها درست نمی‌فهمد بوش هم اشتباه می‌فهمد؟‌ اين‌طرفی‌ها و اون‌طرفی‌ها ظاهرا در مورد نقش شما توافق دارند. من جای شما بودم خجالت سختی می‌کشيدم وقتی دايم خبرنگاران آمريکايی به رخ رييس‌جمهور ما می‌کشند که اين به اصطلاح نخبگان کشور شما را ترک می‌کنند و به آمريکا می‌آيند. و رييس جمهور مجبور است دايم بگويد بهر حال درهای کشور باز است و هر کسی می‌تواند برود. وقتی رايس همين را دستمايه تحقير ايران قرار می‌دهد و وقتی بوش به شما اعانه می‌دهد. دوستان ظاهر را کنار بگذاريم حقيقت اگر موافق باشيد اين است که هر جا که پول بيشتری بدهند شما هم همانجا هستيد. فرقی نميکند چين باشد يا آمريکا يا اسلام. پول می‌خواهيد؟‌ خدا بهتان خواهد داد اينقدر که فکرش را هم نمی‌کرديد!

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤