درخواست دولت بوش ازگوگل

خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری آسوشيتد: با اين که شرکت گوگل به کاربران وعده داده است که اطلاعات خصوصی مربوط به آنها تابع سياست محرمانه اين شرکت است ولی مقامات گوگل اخيرا اعلام کردند که در صورت دريافت درخواست رسمی از مقامات قانونی يا دولت آمريکا از آن تبعيت خواهند کرد. شرکت گوگل تاکنون افشا نکرده است که اطلاعات کاربران را تا چه مدت حفظ می‌کند ولی برخی از کارشناسان معتقدند که اين مدت احتمالا هميشگی است زيرا هزينه ذخيره سازی اطلاعات بسيار پايين است. مقامات دولتی اخيرا از شرکت گوگل خواسته‌اند جزييات اطلاعات مربوط به جستجوی کاربران را از طريق موتور جستجوی اين شرکت در اختيار آنها قرار دهد.

..... بنابراين هرگاه که خواستيد عکس‌های خانوادگی خود را در صندوق پستی گوگل و ياهو ذخيره کنيد ..... يا خواستيد با همسرتان چت کنيد .... يا با يک دوست حرف‌های مهمی ردوبدل کنيد .... يا برای نسخه پشتيبان حاصل کارهايتان را به آدرستان ميل بزنيد .... حساب کار را بکنيد .... شايد برايتان عجيب باشد اما گذر ايام به من آموخته است که مهمترين چيز در دنيای شبکه اين نيست که شما چقدر بازديد کننده داريد يا چقدر قالبتان قشنگ است يا چيزهای خارق‌العاده‌ای می‌نويسيد ..... مهم اين است که حصارهای امنيتی‌تان چقدر محکم‌اند و برای مقابله با چه نوع حملاتی طراحی شده‌اند. سياست امنيتی شما چيست و از کی اين سياست اعمال شده. چند بار و توسط چه کسانی نقض شده. البته اين هشداری است برای آينده. در دنيای شبکه اطلاعات حرف اول را می‌زند و آزادی شبکه‌ای فريبی بيش نيست. حقيقت اين است که دنيای شبکه دنيايی کاملا مخوف است و اگر اين را حس نمی‌کنيد احتمالا هنوز بشکل جدی شبکه را تجربه نکرده‌ايد. يادتان نرود ضبط پيامهای شما در تمام عمر توسط ياهو يا گوگل بهمراه آدرس آی‌پی و محل شما باعث می‌شود آنها شما را از خودتان بهتر بشناسند. مخصوصا اگر آدمی هستيد که بنوعی با دولت‌های غير وطنی سر و کار داريد يا ممکن است يک وقتی تهديدی برای امنيت ملی آمريکا محسوب شويد بهتر است هر چند ماه يکبار آدرس ايميل خود را تغيير دهيد ... از ايميل‌های خارج از کنترل دولت آمريکا استفاده کنيد ... بزبان فارسی بنويسيد چون بيشتر کارشناسان آنها طبيعتا به فارسی مسلط نيستند ... هر پيامی را پس از خواندن حذف کنيد تا از دسترس هکرهای احتمالی آينده در امان باشيد ... مشخصات خود را استتار کنيد ... ارتباط بين فعاليت‌های شبکه‌ای‌تان را قطع کنيد ... در وبلاگتان به صفحه‌خانه شخصی لينک ندهيد و آدرس ايميل ندهيد ... درباره زندگی شخصی‌تان چيزی را نگوييد مگر اينکه همراه با ترديدافکنی باشد ... حتی‌المقدور در اورکات عضو نباشيد يا با اسم و مشخصات مستعار عضو باشيد ... هيچ چيز مهمی را حتی روی کامپيوتر شخصی‌تان نگهداری نکنيد ... مهمترين نرم‌افزارهای جاسوسی آنهايی هستند که وارد کامپيوتر شما می‌شوند و برای يافتن مدارک شخصی شما جستجو می‌کنند و آنها را دور از چشم شما به مقاصد مورد نظر ارسال می‌کنند ... تا جايی که می‌توانيد از وبگاه‌های ايرانی استفاده کنيد ..

خبری که نقل کردم بيش از آنکه جدی باشد جنگ روانی دولت بوش برای تحت تاثير قرار دادن استيضاح کنندگان احتمالی بدليل شنودهای غيرقانونی است. واقعيت قطعا فراتر ازين حرف‌هاست ... سال‌ها قبل بريده‌ای از روزنامه را به پوشه مخصوص اضافه کردم که خبر می‌داد هزينه خدمات رايگان اينترنتی توسط سيا پرداخت می‌شود. در عصر اطلاعات جاسوسی شايد فراگيرتر از هروقت در تاريخ خواهد بود.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ،۱۳۸٤

ربا

به استدلال زير توجه کنيد: ............. مشكل اوّل را مى‏توان از اين طريق حل كرد كه سرمايه گذار، دو وكالت به بانك مى‏دهد، نخست اين كه به بانك وكالت مطلقه‏اى دهد اين پول را در هر نوع كارى كه مايل باشد سرمايه گذارى كند و با آن كار كند، و هر مقدار سهم معقول و منطقى كه خواست براى او در نظر بگيرد. دوّم اين كه به بانك وكالت مى‏دهد كه سهم او را از سود، به مبلغ معينّى مصالحه كند و آنچه به او ماهيانه يا هر سه ماه مى‏پردازد، على الحساب است و بعد از بهره‏ورى محاسبه مى‏شود و با اين دو وكالت مشكل اوّل، يعنى تعيين سود در مقدار معيّن حل مى‏شود.

و امّا در مورد مشكل دوّم درست است كه سرمايه گذار بايد در زيان هم با بانك شريك باشد، ولى اين در جايى است كه ضررى وجود داشته باشد، در حالى كه بانك مى‏گويد: من معمولاً ضرر نمى‏كنم؛ چون اوّلاً: فعاليت بانك منحصر به يك مورد و دو مورد نيست، بلكه فعاليتهاى متعددى دارد كه به فرض در يك مورد ضرر كند در موارد ديگر سود مى‏برد و در مجموع زيانى نمى‏كند. ثانياً: بانك مى‏تواند اخلاقاً (نه به صورت الزام شرعى) بپذيرد كه ضرر را جبران نمايد و به اين ترتيب موضوع شركت در ضرر منتفى خواهد شد . يعنى بانك مى‏گويد: در سود و زيان با من شريك باش ولى مطمئن باش كه عملاً زيانى در كار نيست.

كوتاه سخن اين كه اگر بانكها به عقود شرعيه عمل كنند هم سرمايه‏هاى مردم به طور صحيح بكار گرفته مى‏شود و آنها از سرمايه‏هاى خود استفاده مى‏كنند و هم بانك از ربا نجات پيدا مى‏كند و منافع مشروعى را به دست مى‏آورد، و هم سطح توليد صنعتى و كشاورزى و دامى بالا مى‏رود و هم جنبه اشتغال زايى و توليد مشاغل جديد دارد...............

از آنجاييکه اين استدلال توسط يک خبره انجام شده است شايد مجاز نباشيم ايراد علمی جدی بلحاظ فقهی به اين استدلال وارد کنيم اما از موضع کاملاْ برون‌دينی يک سوال مطرح می‌کنيم. اگر چنين استدلالی صحيح باشد آيا اصولا مساله‌ای بنام ربا در جامعه باقی است؟ آيا می‌توان در فقه بگونه‌ای استدلال کرد که اصولا صورت مساله پاک شود؟ آيا تنها آن کس که در گوشه‌ای از بازار قديمی تهران نشسته باشد و با شما سر صدی سه يا سه و نيم چانه بزند و يک قوطی کبريت هم رويش بگذارد (برای حل مشکل اسلامی) نزولخوار است و آنکه در روز روشن شعبه تاسيس می‌کند و نرخ تعيين می‌کند و از دولت مصوبه می‌گيرد رباخوار نيست؟ اصولا آيا پيشرفت علم باعث شده است چنين شيوه‌های بديع اقتصادی کشف شوند و اگرنه چرا دست‌کم يک حديث مشابه چنين استدلالی نقل نشده است؟ چرا اگر چنين راه دلچسبی برای فرار از ربا علی‌الاصول موجود بوده است يک حديث در تاييد آن نداريم؟ برعکس کتابها پر از احاديثی است که بسادگی هرگونه شرط اضافه در قرض را ربای محض می‌نامند؟ آيا يهوديان مدينه با حجم ثروت عظيمشان تمام سرمايه‌هاشان را در يک کار می‌گذاشتند و در نتيجه با نوسانات اقتصادی مواجه می‌شدند؟‌ آيا کسی از بانکداران غيرمحترم نمی‌پرسد طی چه فرآيند بديع اقتصادی می‌توانند معمولا ضرر نکنند؟ اگر چنانچه ادعا می‌شود از راه سرمايه‌گذاری است که بازار بورس اين مملکت سالی است که ضرر می‌دهد. واقعا اگر در خيابان جلوی يک نفر را بگيريد و بپرسيد چرا بانک‌ها سودآورند نمی‌گويد چون سود بمراتب بيشتری از وام‌ها می‌گيرند؟ اصولا هر کس به شما گفت من حتما ضرر نمی‌کنم مطمئن باشيد خلاف می‌کند. کدام آدمی است که نشنيده باشد بسياری از صنايع بدليل بهره‌های کمرشکن بانک‌ها ورشکسته شده‌اند؟ يعنی سودی که ادعا می‌شود از مشارکت در سرمايه‌گذاری بدست می‌آيد در واقع از ربا بدست می‌آيد. واقعا تفاوت ره از کجاست تا به کجا ..... از پيامبری که به اتکای قرآن رباخواران را به واکنش نظامی تهديد کرد و تنها بشرطی حق سکونت مسيحيان نجران را در شبه جزيره برسميت شناخت که از رباخواری دست بردارند و از عمر ملعون که آنها را بخاطر زيرپا گذاشتن اين شرط از نجد راند و برخی از علمای فعلی (اعم از مسيحی و يهودی و سنی و شيعه)‌ که همواره در کار مدارا با رباخوارانی هستند که به جنگ خدا و رسول برخاسته‌اند. خداوند اجر بدهد آيت‌الله مصباح يزدی را که برای اولين بار سال‌ها قبل در سخنرانی پيش از خطبه‌های نماز جمعه تهران در هر فرازی بانک‌ها را افشا کرد و اين موج مبارزه با رباخواری را پشتيبانی کرد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٤

بيداری اسلامی

(روزنامه جمهوری اسلامی) اساس سياست خارجي آمريكا در دهه 1950 با تز معروف « پايان ايدئولوژي » , دانيل بل آغاز شد , صاحب نظران از اين دوره به عنوان دوره خيزش براي جهاني شدن دموكراسي ليبرالي ياد مي كنند. اين دوره در گفتمان جهاني غرب پس از فروپاشي بلوك شرق برجستگي خاص يافت . تا حدي كه فوكوياما , از دانيل بل نيز پا فراتر گذاشت و از پايان تاريخ دم زد. در اين دوره ليبرال دموكراسي با تمام چالش و محدوديتهاي دروني , خود را در اوج نظريه ها و مكاتب ديگر تصوركرد. ليبرال دموكراسي غرب به محوريت آمريكا در فرايند جهاني شدن خود را در سايه راهبرد و نظم نوين جهاني آمريكا در حالي كه سير به اصطلاح تكاملي خود ادامه مي داد , ناگهان خود را در مواجهه با چالش بزرگي به نام ايدئولوژي اسلامي ديد.
در اين مقطع كساني مثل هانتينگتون تز « برخورد تمدن ها » را مطرح كردند. ترسيم آشكار راهبرد غرب بر مبناي برخورد با تمدن هاي ديگر بويژه دين اسلام كه پس از ظهور انقلاب اسلامي نيز وارد دوره جديدي از احياي هويت شده بود , كنش و واكنش هاي جهان اسلام و غرب را تشديد كرد. منازعات از حوزه ارائه نظريات و تئوريهاي فكري و سياسي وارد رفتار دولتمردان اسلام و عموم مسلمانان شد. با شكل بخشي نوعي اجماع در فكر و رفتار مسلمانان , مبناي تشكلها و اجتماعات بسياري شد. اضطراب و نگراني جهان غرب از تحركات اسلامگرايي پس از حوادث 20 شهريور به اوج خود رسيد و خود را در چهره راهبرد شتابزده . آمريكا مبني بر جنگ عليه تروريسم نمايان كرد. جهان غرب بدون مطالعه و شناخت جنبش هاي اجتماعي اسلامي و به بهانه مبارزه با تروريسم , اين جنگ , را جنگ عليه دموكراسي و غرب اعلام كرد.
آمريكايي ها براي تثبيت هژموني سياسي و اقتصادي و امنيتي خود در چارچوب طرح خاور ميانه بزرگ ; با سه هدف مشخص , اقدامات خود را در جغرافياي اسلام آغاز كرده اند :
.1 تسلط بر مراكز نفتي و دولت هاي منطقه براي تامين فرايند ارزان , مطمئن و مستمر انرژي
.2 تامين امنيت و سلطه ي رژيم صهيونيستي بر خاورميانه
.3 مهار و يا انحراف جنبش هاي اسلامي براي جلوگيري از نفوذ اين جريان به خارج از منطقه خاورميانه .
اكنون به رغم همه شرايط تحميلي و گسستگي امت اسلامي , روح واحدي به نام جنبش بيداري اسلامي در حال نضج گرفتن است , به گونه اي كه حتي غربي ها اعتراف دارند كه در هر كشور اسلامي انتخابات حقيقي برگزار شود , عناصر معتقد و پايبند به اسلام به عنوان منتخبان ملت ها زمام امور را در دست خواهند گرفت . بدين ترتيب غربي ها با وجود ادعاي طرفداري از دموكراسي از برگزاري انتخابات حقيقي در كشورهاي اسلامي هراسانند. مراكز راهبردي غرب بويژه آمريكااين مسئله را در چارچوب تعابيري مثل خاورميانه « هارتلند » , « هلال خونين » و « هلال شيعه » مورد توجه قرار داده اند. عبارت هايي مثل « كابوس در راه است » , « شكست استراتژيك اصلاحات در خاورميانه » , « فردا ديراست » , « بايد چاره اي انديشيد » در اين روزها از كلام بسياري از تئوريسين هاي غربي شنيده مي شود.
پيروزي شگفت انگيز جنبش هاي اصيل اسلامي از جمله كسب اكثريت 132 كرسي پارلمان عراق از سوي شيعيان , پيروزي بي سابقه حماس در انتخابات شوراهاي محلي فلسطين و كسب 88 كرسي پارلمان مصر از سوي اخوان المسلمين . براي طرح هاي راهبردي آمريكا در حوزه سياسي و امنيتي چالش آفرين شده است . اين روند افزايش اقتدار و جايگاه سياسي و امنيتي جريانهاي اسلامگرا در منطقه و غرب را بدنبال داشته و حاشيه امنيتي مقاومي را براي جمهوري اسلامي ايران ايجاد كرده است . به طوري كه هر نوع حمله نظامي به ايران مي تواند واكنش هاي خشونت آميز مردم در مناطق شيعه خاورميانه را به دنبال داشته باشد. ملاحظه اين واقعيات , در چرخش راهبرد غربي ها از فاز تهديدات نظامي و سخت , به راه كارهاي مسالمت آميز و نرم قابل مشاهده است . غرب به تدريج ناگزير به پذيرش واقعيات جهان اسلام و اسلام به عنوان يك ايدئولوژي انقلابي شكست ناپذير شده و ضرورت انجام تحقيقات وسيع درباره اين موضوع را احساس كرده است .  

بنيادگرايان نسبت به غرب , و مخصوصا ايالات متحده آمريكا متخاصم بوده و به درجات مختلف مشتاق و مصمم به ضربه زدن و نابودي مدرنيته و دموكراسي , مي باشند. لذا حمايت از آنها , به جز به طور موقت و ملاحظات تاكتيكي گزينه اصلي ما نمي باشد. سنت گرايان ديدگاههاي نسبتا ملايم تري دارند. اما تفاوتهاي قابل ملاحظه اي بين گروه هاي مختلف سنت گرايان وجود دارد. برخي به بنيادگرايان نزديك هستند. اما بايد اعتراف كرد كه هيچ كدام از آنها به صورت همه جانبه و از صميم قلب دموكراسي مدرن و فرهنگ و ارزش هاي مدرنيته (مد نظر غرب ) را پذيرا نيستند و در بهترين حالت مي توانند با اين پديده سازش ناآرامي بر قرار نمايند.
به اعتراف اين مركز راهبردي , مدرنيست ها و سكولارها نزديكترين گروه به غرب و ارزش ها و سياست هاي آن باشند. اما اين گروهها در وضعيت ضعيف تري نسبت به ديگر گروهها قرار دارند و از نظر پشتوانه قدرتمند و منابع , تشكيلات سازماني موثر و پايگاه مردمي رنج مي برند. سكولارها , نيز در مرتبه اي بالاتر , علاوه بر غير قابل قبول بودن به خاطر وابستگي هاي ايدئولوژي در ارتباط برقرار كردن با بخش هاي سنتي جوامع اسلامي دچار مشكل مي باشند و مخاطبين كمي دارند. چريل بنارد در ادامه به جنبش هاي اسلامگرايي به محوريت شيعه اشاره مي كند و مي افزايد : « نخستين گزينه مقامهاي عراقي درباره ايران بهبود رابطه با ايران است . با وجود اين كه نمي خواهند مانند ايران حكومت كنند , اما قصد از سرگيري جنگ با آنها را نيز ندارند. اين در حالي است كه آمريكا تاكنون تلاش خود را كرده است تا ايران را درانزوا نگه دارد » .
« مايكل لدين » نظريه پرداز آمريكايي در تكميل اين مطلب مي گويد : خطر ديگر ناشي از اين وضعيت كه احتمال دارد , اتفاق خواهد بيفتد , مشكل حكومت شيعي مدار كم و بيش دموكراتيك عراق است كه موجب برانگيختگي احساسات مناطق شيعه نشين عربستان سعودي (ديگر كشورهاي شيعه نشين ) مي شود. همان جايي كه همه نفت دنيا در آن وجود دارد. بنابراين شما بايد چيزي را بيابيد كه در واشنگتن بايد « آخرين كابوس » فرض شود. منطقه اي شيعي به وجود آيد كه كنترل بخش اعظم نفت جهان را در دست گرفته و مستقل عمل مي كند. به گفته لدين , اگر مي توانستيد نگاهي به مجلات نظامي شصت سال بعد بيندازيد , مي ديديد كه در اين مورد نوشته اند كه چگونه ما ارتش خود را از اين جا (عراق ) خارج كرديم وچگونه ارتش در حال اضمحلال بود , درست مطابق حرفي كه چندي پيش رئيس محافظان نظامي گفته است كه ارتش در حال تبديل شدن به يك نيروي از هم گسيخته است » .
مركز تحقيقات راهبردي آمريكايي كارنگي نيز در تاييد آغاز جنبش اسلامي و در انزوا قرار گرفتن طرح اصلاحات آمريكايي در منطقه خاورميانه , تاكيد كرده است :
مسئله توسعه سياسي شيعيان تنها پس از انقلاب ايران مورد علاقه ناظران سياستهاي خاورميانه اي قرار گرفته است . مقطع كنوني , آبستن انقلابي بزرگ است كه از آمريكا صادر نمي شود. لحظه اي غم انگيز تر از اين زمان وجود نداشته است . خاورميانه در حال جوشيدن است و حال آن كه حاكمان مستبد و شكست خورده آن به بررسي مسايل سونامي سياسي مهار نشده عراق و افغانستان مشغولند. قدرت رخدادهاي انقلابي دموكراتيك در هر كدام از كشورهاي منطقه وجود دارد. تا حدي كه موج جزر و مد حتي به تاريك ترين گوشه هاي اين سياره نيز رسيده است . به گونه اي كه پايه ها و اركان حكومت گوشه گيري مثل كره شمالي را نيز تكان داده است . ما به اين نتيجه رسيده ايم كه انتخابات آزاد همه مسايل را حل نمي كند و به تعبيري كمر آمريكا را خواهد شكست .
نوام چامسكي ديگر متفكر آمريكايي نيز در تحليل مشابهي از اوضاع حاكم بر جريانهاي اسلامي در منطقه پيروزي قاطع شيعيان و تشكيل حكومت مستقل در عراق رامتذ كر شده و درباره تشكيل قريب الوقوع يك مثلث شيعي ضد آمريكايي در منطقه خاورميانه هشدار مي دهد. او درباره وضعيت جديد عراق و بهبود روابط تهران و بغداد مي گويد :
موفقيت نامزدهاي شيعيان در انتخابات اخير عراق , نقش محوري حزب الله لبنان در بسيج تظاهرات حمايت آميز از سوريه و موفقيت نامزدهاي شيعه در انتخابات شهرداري هاي استانهاي شرق عربستان سعودي بيانگر اين واقعيت است كه هويت سياسي جديد شيعه در حال شكل گيري در منطقه است . با تلاش هاي آمريكا براي دموكراتيزه كردن منطقه , ممكن است شرايط براي تغيير جايگاه تاريخي اقتصادي و اجتماعي نازل شيعيان از طريق اقدامات سياسي مهيا شده باشد. لذا بايد چاره اي انديشيد تا پيش از اينكه كليه راه هاي سياسي شيعيان به تهران ختم شود , شرايطي را كه شيعيان در هر دو كشور دارند به دقت بررسي كنند. اما بايد بگويم كه نبايد انكار كرد كه شيعيان ساختاري ايدئولوژيك با ماهيتي فراكشوري دارند و تهران بر احزاب سياسي شيعه فعالانه تاثير گذار است . در عين حال ايده ولايت فقيه آيت الله خميني فقيد , پلي ايدئولوژيك فراهم مي كند كه رهبران ايران را به ساير شيعيان منطقه پيوند مي دهند و اين جهت گيري شيعيان را تعيين مي كند. قدرت گرفتن شيعيان براي انديشمندان آمريكايي به يك كابوس تبديل شده است . هلال شيعي در حال گسترش از لبنان تا خراسان , بين النهرين , خليج فارس و فلات ايران است . شيعيان سرانجام توانسته اند رهبري سياسي را در عراق به دست بگيرند و در لبنان (حزب الله ) به پيروزي سياسي دست يابند و در بحرين فعالانه فعاليت كنند. در اين سه كشور شيعيان اكثريت جمعيت را تشكيل مي دهند و مذهب شيعه عامل مشترك پيوستگي آنهاست . اين روند صعودي در شرايطي است كه 75 درصد جمعيت خليج فارس در مرزهاي شرقي عربستان سعودي و امارات متمركزند . در بحرين 65 درصد جمعيت را شيعيان كه از مبارزه براي مشاركت سياسي فروگذار نمي كنند تشكيل مي دهند و آيت الله خامنه اي , آيت الله سيستاني و رهبران شيعيان عراق نزد مردم بحرين بسيار محبوب هستند . از طرفي 75 درصد جمهوري آذربايجان نيز شيعه هستند و جزو هلال شيعه محسوب مي شوند. اين وضعيت بيانگر وجود پتانسيل موجود براي پيوستن به هلال شيعه مي باشد.
روزنامه آمريكايي لس آنجلس نيز مينويسد :
پيروزي گروههاي اسلامگرا در قريب به اتفاق كشورهاي خاورميانه , موجب شگفتي تحليلگران غربي و آمريكايي شده است . چرا كه در عراق , لبنان , مصر , به تازگي در فلسطين , هرانتخاباتي مستقيما پيروزي احزاب اسلامگرا را در پي داشته است . اين در حالي است كه قدرت رو به افزايش مذهب , كه محور فعاليت اسلام گرايان است , تنها فاكتوري بود كه در ديدگاه گسترده جايگزيني حاكميت مطلق با دموكراسي , از سوي دولت بوش , مدنظر قرار نگرفته بود. اين روزنامه مي افزايد :
اين گروه هاي پيروز چه شيعيان عراق باشند , چه حزب الله لبنان و چه حماس فلسطين و چه اخوان المسلمين مصربه هر حال از دموكراسي در دنياي عرب , سود بسيار بردند. آنان قدرت زيادي از مخالفت گسترده با سياستهاي آمريكا به دست آوردند. به گونه اي كه عده اي از مسلمانان را متقاعد كردند كه دين آنان (از ناحيه طرح خاورميانه آمريكا) در خطر است .
وضعيت معادلات منطقه درحركت روبه پيش خود همسو با منافع و مصالح اسلام و جنبش هاي اسلامي و به ضرر مصالح غرب , در حال حركت است . اين موج فزاينده نهضتي , در صدد شكستن موانع تصنعي غرب براي رسيدن به يك جامعه دين محور است و اين خود باعث تغيير موازنه قدرت در ميان جنبش هاي اسلامگرا به نفع جنبش هاي شيعه با پشتوانه فرهنگي انقلاب اسلامي شده است . آنچه در ايران اتفاق افتاد الگو شد , نه تنها براي شيعه كه براي اهل سنت هم نوعي مبارزه و شكلي از انقلاب , شايد در كل جهان آثار متفاوتي در جاهاي گوناگون داشت .
اگر چه جنبش شيعي براي رسيدن به اهداف خود با چالش ها و موانع بسياري مواجه است , اما اين جريان در حال سير صعودي و رشد به سوي جايگاه بالاي قدرت سياست است . درچارچوب راهبردهايي به اهداف مبارزاتي خود نزديك مي شود. هم اكنون مراكز مطالعاتي و دانشگاهي آمريكا به دليل محوريت شيعه در فعال سازي جنبش اسلامي , بيشترين توجه و تمركز خود را روي تبيين ماهيت و عوامل رشد اين جنبش قرار داده اند.
جنبش شيعيان
به نوشته خبرگزاري آمريكايي يونايتدپرس , همواره يكي از كابوس سران آمريكايي تولد و اضافه شدن هر مكزيكي به جمعيت جهان بود , اما در قرن 21 , پيروزي اسلامگرايان تبديل به يك كابوس براي آمريكا شده است . در شرايط جديد حاكم بر كشورهاي اسلامي موقعيت آمريكا هم از نظر حضورمستقيم , حضور فكري (ترويج ليبراليسم ) و هم پل هاي ارتباطي انها اعم از جريانهاي سكولار و دولتهاي وابسته با چالش هاي جدي مواجه شده است و با رويگرداني عمومي روبرو گرديده است .
پروژه دولت سازي درعراق با غلبه اكثريت شيعه (138 كرسي پارلمان ) بر جريانهاي حاشيه اي وابسته به آمريكا , به نفع راهبردهاي آمريكا نشد و پيروزي جنبش اخوان المسلمين در كنار پيروزيهاي سياسي و انتخاباتي حزب الله و جنبش حماس , نتيجه معكوس براي آمريكا به ارمغان آورد. اين نتيجه اي نبود كه آمريكايي ها درچارچوب راهبردهايي مثل طرح خاورميانه بزرگ و طرح دموكراتيزاسيون منطقه به دنبال آن بودند و به نوبه خود پيامدهاي غير قابل پيش بيني براي غرب به دنبال خواهد داشت .
نكته قابل ذكر در اين بخش اين است كه انتخاب افكار عمومي جهان اسلام از ميان دو جريان اسلامگرا وسكولار از روي تساهل و ترجيح بلا مرجح نبوده , بلكه گزينش هاي انجام شده توام با شناخت و فهم در تاييد اين جريان و رد جريان مقابل بوده است . برآورد مطالعات غرب نيز مويد اين در خاورميانه , از هر پنج نفر عرب Zogby نتيجه است . طبق گزارش مسلمان , چهار نفر معتقدند كه حمله آمريكا به عراق , باعث افزايش تروريسم در منطقه , 76 درصد با انگيزه تسلط بر منابع نفتي و 59 درصد به قصد تضعيف مسلمانان بوده است . به نوشته يك روزنامه تونسي تصوير آمريكا در دنياي عرب , به نقطه اوج بي اعتمادي رسيده است و بيش از 86 درصد آنان معتقدند كه جنگ عراق باعث ناامني منطقه , تقويت تروريسم , تضعيف روند دموكراسي و تشديد بي ثباتي خاورميانه شده است .
خودآگاهي مسلمانان , اسباب شكل گيري بيداري اسلامي به منظور بازيابي هويت عقيدتي خود از يك طرف و شناخت نيات و مقاصد دولتمردان غربي از سوي ديگر شده است . اين امر همچنين چالش جدي در عرصه معادلات منطقه اي بويژه در محدوده ي جغرافياي كشورهاي مسلمان براي غربي ها و بويژه آمريكايي ها ايجاد كرد كه بعد از 20 شهريور با اهدافي همچون تثبيت هژموني سياسي و نظامي , تامين امنيت رژيم صهيونيستي و تحريف ماهوي جريان جوان اسلام سياسي و جنبش هاي پيشرو آن به منطقه هجوم آورده بودند.
نتيجه پيامدهاي ظهور بيداري اسلام براي راهبردهاي غرب :
1 ـ آمريكا با شعار حقوق بشر و دموكراسي سازي , طرح هاي خود را
براي منطقه خاورميانه معرفي كرد و در تحقق آن به دنبال تقويت جايگاه كاخ سفيد در ميان اذهان عمومي مسلمانان بود. اما در دست يابي به اين هدف ناكام ماند.
2 ـ آمريكا درچارچوب سياست تثبيت هژموني منطقه اي خود به دنبال سركوب هسته هاي مقاومت و جريانهاي اصيل بيداري اسلامي بود. اما نتايج انتخابات در عراق , مصر , فلسطين , لبنان و حتي ايران شكست اين ايده را اعلام كرد. امروز جريانهاي اصيل اسلامي در تمام كشورهاي عربي به مهمترين نيروي سياسي و اجتماعي جهان عرب مبدل شده اند. كاخ سفيد و عالم ليبراليسم كه با تكيه بر سياست تفرقه بينداز و حكومت كن در صدد حفظ و تشديد شكاف ميان فرق اسلامي بويژه شيعه و سني در نوع نگاه به سياست و مواجهه با غرب بود , دراين نقطه نيز شاهد قيام مسلمانان اعم از شيعه و سني عليه حضور فيزيكي و سياسي خود بود. در تاكتيك ها و شيوه هاي مبارزه نوعي اقتباس جهان اهل سنت از روش هاي عقلايي و كارساز جهان تشيع در مبارزات قابل مشاهده است . نكته مهم ديگر گسترش تدريجي اين باور است كه شيعه يكي از فرق اسلام است و دشمن اهل تسنن نيست , بلكه دشمن آمريكا و صهيونيست هاست .
3 ـ پيامد ديگر , بيداري اسلامي بحران مشروعيت سياسي در پايگاه هاي قدرت آمريكا در منطقه است . حاكمان وابسته به غرب امروز خود را با موج بازيابي هويت اسلامي مواجه مي بينند و با تمامي تلاش ناقص خود براي كنترل آنها ناچار به عقب نشيني و تغيير در شيوه حكومتداري خود هستند كه خود از آن به عنوان اصلاحات ياد مي كنند دولت مزدور نيز به ناچار مناسبات سياسي و امنيتي خود با رژيم صهيونيستي و آمريكا را از حالت آشكار خارج كرده و به ديپلماسي پنهان , پناه برده .
4 ـ اثر ديگر بيداري اسلامي بر هم خوردن ثبات و دوام راهبردغرب در سطح روابط بين المللي است . آمريكا و غربي ها همواره راهبردهايي با شاخص ها و تاكتيك هاي اصلي ثابت براي بلند مدت تعريف مي كردند. اما اكنون آزمايش راهبردهاي متنوعي را شاهديم كه از روي ناچاري و سردرگمي اتخاذ مي شود.
5 ـ عقب نشيني رژيم صهيونيستي از نوار غزه , پس از 38 سال اشغال ظهور علايم و نشانه هاي انفعال در ايده هاي تهاجمي صهيونيست ها و غربي ها , از تغييرات اساسي در معادلات قدرت در جهان بويژه در منطقه خاورميانه حكايت دارد. تحولات چند ساله اخير گوياي آغاز دوران انفعال و تدافعي در جهان ليبراليسم و در مقابل , شروع حالت خيزش و انقلابي در جبهه جريان هاي اسلامي است . به تعبيري جهان ليبرال در ابعاد مختلف به اوج رشد رسيده و سير نزولي آن در منحني سياست و قدرت آغاز گرديده است و در مقابل بيداري اسلام حركت صعودي رو به رشد در منحني سياست و قدرت را آغاز كرده و فرايند ترقي خود را در قالب يك سياست تهاجمي به پايه ليبرال دموكراسي در چشم انداز آينده خود قرار داده است . اين همان چيزي است كه غربي ها از آن به عنوان « كابوس جهان ليبرال » يادكنند.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٤

شبکه جهانی

و بدرستيکه در هر امتی فرستاده‌ای برانگيختيم .... که خدا را بپرستيد و از طاغوت دوری کنيد. (قرآن مجيد)

... و کدام بت از شيطان بزرگ آمريکای جهانخوار و شوروی ملحد متجاوز بزرگتر و کدام طاغوت از طاغوت‌ها و طاغوتچه‌های زمان ما بالاترند؟ .... و به موازات عشق به حق از بت‌های بزرگ و کوچک و طاغوت‌ها و وابستگانشان برائت جوييد که خدای تعالی و دوستانش از آنها برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان بری هستند. (امام ره)

تغييراتی در قالب وبنوشت ايجاد شده است. از جمله اينکه عرض صفحه را به ۷۰۰ کاهش داده‌ام تا دوستانی که عموماً از ايران با نمايشگرهای ۱۵ وصل می‌شوند صفحه را کامل ببينند. در مورد آمارگير وبگذر هم بايد گفت که برتری زيادی نسبت به پشتيبانان دارد و مهمتر از همه اينکه چون آمار کلی را همين‌جا نشان می‌دهد کار را راحت می‌کند.

جستجوگر پارسيک را بعد ازينکه از تهديدات موتورهای جستجوی گوگل و ياهو نسبت به قطع احتمالی خدمات برای کاربران ايرانی آگاه شدم پیدا کردم (در پايگاه اعتراض می‌توانيد شاهد عکس‌العمل کاربران ايرانی به اين تهديدات باشيد) و از آن وقت هميشه از آن استفاده می‌کنم. خيلی کم پيش می‌آيد که نياز پيدا کنم از گوگل استفاده کنم. مزيت ديگر اين موتور جستجو اين است که خلاصه اخبار را هم نشان می‌دهد.

پارسی ميل و نوآور دو سرويس ايميل رايگان فارسی هستند. در اين وبگاه می‌توانيد بدون هيچ مشکلی ايميل بزبان فارسی بفرستيد و هر نوع ايميلی دريافت کنيد. پارسی ميل از نظر گرافيکی برتری زيادی نسبت به نوآور دارد. از دوستانی که ممکن است گاهی به من ايميل بزنند خواهش می‌کنم به همان شناسه کاربری در پارسی ميل ايميل بزنند چون من تقريباً از ياهو ديگر استفاده نمی‌کنم و بعد از مدتی باطل خواهد شد. يک مزيت ديگر پارسی ميل اين است که چون تازه است هيچ ايميل تبليغاتی وارد آن نمی‌شود. از سيستم نوآور هم برای ايجاد يک ايميل باصطلاح تقلبی استفاده کرده‌ام که جاهايی که مجبورم آدرس ايميل بدهم مجبور نباشم مشخصاتم را هم بدهم.

در مورد وبگاه اعتراض مساله عمده اين است که تعداد بازديدکنندگان روزانه آن بسيار کم است. در صورتی که اين پايگاه می‌تواند محلی برای شکل‌گيری افکار عمومی ايرانيان و مطرح کردن مواضع مختلف و رای‌گيری درباره آنها باشد. پيشنهاد می‌کنم از هر طيف سياسی که هستيد حضور در اين پايگاه را جدی بگيريد. وبگاه عدالتخانه هم جاييست برای ابراز نظرات مختلف در مورد جنبش عدالت‌خواهی. مزيت آن ظاهرا اين است که هر کس عضو بشود می‌تواند اخبار و مقالات مورد نظر خود را روی خروجی آن قرار دهد. همچنين دو مقاله جديد عيسی در قرآن و حج در آيين يهود هم مقالات جالبی هستند که در پايگاه باشگاه انديشه آنها را خوانده‌ام.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٤

رشد جمعيت

چند روز پيش خبری در روزنامه خواندم که بر اساس آن هم‌اکنون در برخی شهرهای آلمان ۴۰٪ بچه‌ها از والدين مهاجر متولد می‌شوند. اين روند حتی در حال کند شدن هم نيست و بنظر می‌رسد اين وضعيت روزبروز وخيم‌تر نيز بشود. تصور کنيد اين موضوع باعث می‌شود تا ۳۰ سال ديگر جمعيت آلمانی‌های اصيل به يکسری پيرمرد و پيرزن تبديل ‌شوند که محتاج مستمری بازنشستگی‌ای هستند که اتفاقاْ از محل دستمزد شاغلين جوان غير آلمانی تامين می‌شود. چنين تحولی فرهنگ آنها را در عرض يک نسل به يک فرهنگ ترک-اسلاو تغيير خواهد داد و تازه اين اول ماجراست. بدليل استاندارد زندگی در کشورهای غربی و به تبع آن هزينه بالای بزرگ کردن بچه‌ها در کل نرخ رشد جمعيت آنها هر روز پايينتر می‌آيد و بيشتر به سمت منفی خواهد رفت. مگر می‌توان انسان راهم مثل مواد اوليه وارد کرد؟ اگر قرار باشد کسری جمعيت يک کشور با مهاجرپذيری جبران شود تضادها جامعه را فروخواهد پاشيد. مادران آلمانی ترجيح می‌دهند زندگی بی‌دردسری داشته باشند و خدمات تربيت انسان را هم به فقرای آنسوی مرزها بسپارند غافل ازينکه اگر نيروی انسانی از جای ديگری بيايد قدرت هم مال همان جاست نه مال شما. در آينده بسيار نزديک قدرت ازآن کشورهای دارای نيروی انسانی وسيع مثل هند و چين خواهد بود.

پيامبر اکرم (ص) فرمود: اولاد بياوريد که من در روز قيامت به زيادی نفوس امتم مباهات می‌کنم. همچنين فرمود: زن زيبای نازا را واگذاريد و زن سيه‌چرده بارور را بگيريد. متاسفانه ايران هم به دام کنترل جمعيت افتاده است. تا حدودی علت اين مساله انتظار مردم برای زندگی مرفه‌تر است. اما اين مساله موجب می‌شود نهاد خانواده بدليل کوچکی روزافزون به تعطيلی بگرايد و نقش پدری و مادری و غيره مرتبط با خانواده گستردگی خود را از دست بدهند. بر ماست که با پذيرفتن فقر بيشتر به انسانهای بيشتری حيات بخشيم. درست است که اگر ما ۳-۴ بچه داشته باشيم نمی‌توانيم برای هر يک اتاق اختصاصی و مدرسه غيرانتفاعی فراهم کنيم اما در عوض در راه رضای پيامبر و خداوند و عزت اسلام حرکت کرده‌ايم.

 

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٤

مسئوليت جهانی

آفريقا در قرن گذشته بشدت غارت شد. در درجه اول آمريکا و بعد اروپا در يک مقياس تاريخی شيره جان ملل آفريقا را کشيدند. گروههای شکارچی برده در سواحل غربی آفريقا که به بازار مصرف (آمريکا) نزديک بود جولان می‌دادند و هر سياهپوست درشت‌ هيکلی را که سر راهشان قرار می‌گرفت اسير می‌کردند يا می‌کشتند. در ساحل زندان‌های شناور عمدتاْ با سرمايه يهودی حاضر بود تا آنها را به کلونی‌های آمريکای شمالی ببرد. در طول تاريخ چيزی در حدود چند صد ميليون (رقم دقيقش در کتاب عبدالله شهبازی نوشته شده يادم نيست) آفريقايی به بردگی گرفته شدند. يک سوم آنها در طول مسير دريايی جان باختند و ديگران نيز برای هميشه از کشور و خانواده خود جدا شدند. آفريقا به اين زوديها درست نمی‌شود...

آفريقاييها راجع به ما زياد فکر می‌کنند. راجع به کشورهای نفتی. از نظر آنها ما در رده کشورهای ثروتمند قرار داريم. اما ما متاسفانه حتی اگر در سياست خارجی اسلام-وطنی فکر کنيم دايره آنرا حداکثر می‌توانيم به کشورهای عربی گسترش دهيم. در صورتی که قرآن به ما خطاب می‌کند که فقرا را دريابيد. واقعاْ کجا بوديم ما وقتی قحطی آفريقاييها را در اريتره پوست و استخوان کرده بود؟ آيا ما وظيفه نداشتيم اندکی کمک کنيم؟ چرا بايد آمريکا ازين فرصت برای گسترش حضور نظامی خودش استفاده کند؟ يک کمک ۱۰۰ ميليون دلاری ايران می‌توانست حداقل غذا را برای مردم اين کشور فراهم آورد. آنها از گرسنگی مردند اما پول حرام از گلوی صاحبش هم پايين نرفت ميره توی جيب يه عده دزد و اختلاس کننده. ما کجا بوديم وقتی آرژانتين در تب بحران پولی می‌سوخت؟ فقط دلمان به اين خوش بود که عکس بحران را در کيهان چاپ کنيم و بگوييم که ديديد آخر سرمايه‌داری همين است. چرا ما سهم هرچند کوچکی از قرض اين کشور را به استعمارگران (صندوق بين المللی پول و بانک جهانی) پرداخت نکرديم يا لااقل به تاخير نينداختيم؟ ايستاديم و نگاه کرديم تا جلوی چشم ما آرژانتين هم در دامن آمريکا بيفتد. هوگو چاوز با خريد بخشی از بدهی‌های اين کشور نشان داد که می‌توان چنين کرد. پرداختن قرض مقروض از بزرگترين ثواب‌هاست. اما ما به عرصه جهانی که می‌رسيم اسلام را کاملا می‌بوسيم و می‌گذاريم کنار. به اين بهانه که اينا کفار هستن. هيچ وقت يادمون نميياد که پيامبر در يک دهه‌ای که ميان کفار زندگی کرد به فقرايشان کمک کرد و بندگان‌شان را آزاد کرد.

متاسفانه بلای ملی‌گرايی بجان ما هم افتاده است. تحمل هيچ مهاجر خارجی‌ای را نداريم. در حاليکه پيامبر بمحض ورود به مدينه همه مسلمانان را از اطراف و اکناف و مخصوصاْ بيابان‌نشينان را به مدينه فراخواند. و اصولا رمز پيروزی اسلام هم در همين جامعيتش بود. اما ما تحمل کارگران افغانی را هم نداريم. حساب نمی‌کنيم که اين قدرت تبليغاتی بزرگی برای ماست در افغانستان. همان قدرتی که الان در عراق برايمان کار می‌کند. برعکس ايران بايد ضوابطی برای پذيرش پناهندگان مخصوصا از کشورهای غربی ابداع کند. مثل کسانی که اخيرا بدليل انکار هولوکاست به زندان‌های طولانی مدت محکوم شده‌اند (پيشنهاد يک پژوهشگر). ما می‌بايست بودجه آشکار ساليانه برای کمک به کشورهای فقير داشته باشيم و مطمئن باشيم هم از نظر آخرتی بنفع ماست و هم در اين دنيا بازگشت دارد. لااقل می‌توان اين کار را در سطح مردمی انجام داد. مثلا از طريق کميته امداد. ما نبايد ساکت بنشينيم وقتی می‌بينيم شروط سياسی برای صادرات گندم به برخی کشورها گذاشته می‌شود (سخنرانی انتخاباتی احمدی‌نژاد) . صادرات هر نوع کالا و فناوری (مثلا هسته‌ای) خودش گامی در جهت زدودن انحصار غرب بر تجارت جهانی است و ثواب دارد.

  
نویسنده : محمد ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ دی ،۱۳۸٤